سلام این داستان برمیگرده به چند سال پیش الان ۳۶ دارم اون موقع ۲۷ سال داشتم از خودم بگم قد۱۶۸وزن۷۷ سبزه هستم کون نقلی دارم دوستم از من چند سال بزرگ تر بود تو بسیج باهاش آشنا شدم خیلی پسر مودبی بود کم کم باهاش گرم گرفت باهم سالن فوتبال میرفتیم از اونجا شروع شد
من خیلی شهوتی میشدم میدیم اون باهام خیلی راحت بود کم شوخی دستی به کون دست میزد ولی من واسه خودم نمیذاشتم
تا این که یک روز باهم رفتیم کافه از اونجا شروع شد چند تا فیلم گی باهم دیدم کونم به خارش افتاد اون فهمید که من خوشم اومده کم کم به دست زد من یکم خجالت می کشیدم
ولی دست به کونم میزد از شهوت میمردم ولی اون روز رفتم خونه
باهم پیام بازی کردم گفت ازت خوشم میاد راستی قبل این دوران کودکی کون داده بود
یه قرار گذاشتم با هم بریم خونه شون روز موعود رسید رفتم خونه شن
باهم احوال پرسی کردیم تعارف کرد باشین من نشستم اونم اومد پیشم نشست دست گذاشت رو رونم کمک باهم بازی کرد یه خبر دار شدم دادم بهش لب میدم کیرم شق شده بود
لباس هارو در آوردم تا کونم دید گفت جووون
عجب کونی داری دست میکشید رو کونم من اینقدر شهوتی بود چند بار بکونم دست زد داشت آبم میومد ولی خودم کنترل کردم .براش ساک زدم کیرش بلند شد منو داگی نگه داشتم با سوراخ کونم بازی کردم با انگشت ولی آبم اومد دیگه بهش گفتم آبم اومد گفت اشکال نداره به کارش ادامه داد اسم رضا بود گفتم رضا آروم بکن درد میگیره اون گفت چشم کاری میکنم درد نگیر کونی من آروم کیرشو روسوراخ کونم گذاشت یکم در داشتم ولی در خوبی بود کرد تو سوراخم آروم بازی کرد با سوراخم ارو کمر میزد دوباره داشت آبم میومد نزدیک۱۰ دقیقه منو کرد آبم اومد آب اون ابول همشو خالی کرد تو کونم یه لذت خاسی داست دیگه شدم کون ش تا چند سال منو میگیرد
ببخشید نتونستم خوب بنویسم دوست دارم شما حامد
من خیلی شهوتی میشدم میدیم اون باهام خیلی راحت بود کم شوخی دستی به کون دست میزد ولی من واسه خودم نمیذاشتم
تا این که یک روز باهم رفتیم کافه از اونجا شروع شد چند تا فیلم گی باهم دیدم کونم به خارش افتاد اون فهمید که من خوشم اومده کم کم به دست زد من یکم خجالت می کشیدم
ولی دست به کونم میزد از شهوت میمردم ولی اون روز رفتم خونه
باهم پیام بازی کردم گفت ازت خوشم میاد راستی قبل این دوران کودکی کون داده بود
یه قرار گذاشتم با هم بریم خونه شون روز موعود رسید رفتم خونه شن
باهم احوال پرسی کردیم تعارف کرد باشین من نشستم اونم اومد پیشم نشست دست گذاشت رو رونم کمک باهم بازی کرد یه خبر دار شدم دادم بهش لب میدم کیرم شق شده بود
لباس هارو در آوردم تا کونم دید گفت جووون
عجب کونی داری دست میکشید رو کونم من اینقدر شهوتی بود چند بار بکونم دست زد داشت آبم میومد ولی خودم کنترل کردم .براش ساک زدم کیرش بلند شد منو داگی نگه داشتم با سوراخ کونم بازی کردم با انگشت ولی آبم اومد دیگه بهش گفتم آبم اومد گفت اشکال نداره به کارش ادامه داد اسم رضا بود گفتم رضا آروم بکن درد میگیره اون گفت چشم کاری میکنم درد نگیر کونی من آروم کیرشو روسوراخ کونم گذاشت یکم در داشتم ولی در خوبی بود کرد تو سوراخم آروم بازی کرد با سوراخم ارو کمر میزد دوباره داشت آبم میومد نزدیک۱۰ دقیقه منو کرد آبم اومد آب اون ابول همشو خالی کرد تو کونم یه لذت خاسی داست دیگه شدم کون ش تا چند سال منو میگیرد
ببخشید نتونستم خوب بنویسم دوست دارم شما حامد
نوشته: حامد
7 پاسخ به “آشنایی در بسیج”
حامد عزیزلطفاً وقتی داری داستان مینویسی دستتو از روی دیکت برداراینجوری حداقل جملاتت سر و ته داره
این بود ارمان های عمام؟
اولش که اوکی اوکی فهمیدیم منظور تو فقط تورو به جون عزیز ترین کست قسم دیگه داستان ننویس
ابول از کجا اومد؟سه سال از کون گاییدنت یا مغزبه ضرس از سوراخ گوش میگاییدت مخت بگا رفته
وای از این حجم کصشعر بودن خندم گرفت
میگم کونی یکم درس میخوندی حداقل الان بتونی یه جمله بی عیب بنویسی دیگه زحمت نکش نمیخواد خاطره بنویسی جقت را بزن و بخواب
کیر بازم نمیخای