آرایشگر و پسرخاله (۲)

سلام دوستان مرسی از لطفی ک نسبت ب بنده داشتید
کامنت های همه رو خوندم من تو این سایت عضو نیستم ک بتونم جواب بدم (مخصوصا فاعل شیرازی خیلی باحالی هم انتقاد تو دوس دارم هم پیشنهادتو)
خب بریم سر ادامه ماجرا
تا اونجا گفتم ک از سمنان اومدم کرمان
(البته دوست نداشتم ک بیام ولی باید بر میگشتم) همش تو فکر میثم بودم(آرایشگر) دلم واسش تنگ شده بود همش بهم پی میداد از دلتنگیش میگفت منم بهش قول داده بودم ک هر وقت تونستم بهش سر بزنم ۳ ۴ روزی میشد ک برگشته بودم ک خونه خاله دعوت داشتیم مامان بهم گفت ک باید عصر بریم خونه خاله شام دعوتیم خونه خالم ی جای پرت ی خونه ویلایی بود ک بخاطر مرغداری ک داشتن اصراف کرمان بود ک من گفتم با رفیقام قرار دارم باید برم پیش اونا ک مادرم کلی غر زد ک زشته باید بیایی و از این حرفا اما من گفتم که نمیام تا اینکه من رفتم پیش دوستام تا غروب اونجا بودم ک دیدم ی شماره ناشناس داره زنگ میزنه جواب دادم دیدم مسلم پسر خالم بود مسلم ۳۳ ۴ سالشه مجرده عشق کفتر و سگ ی لات ب تمام معنا ک هرکسی ک تو فامیل دعوا داشت با مسلم میرفت ی مرد هیکلی چهار شونه خوش تیپ ک هوای همه رو داشت جواب دادم اول ی کم سر بسرم گذاشت و بعد گلایه ک چرا نیومدی گفتم ک با دوستام قرار داشتم گفت فردا منتظرت هستم گفتم باشه میام بگذریم ک آمار همه رفیقامم در اورد ک با کی میگردم اومدم خونه مامان اینا آخر شب اومدن و فرداش ساعتای ۱۱ زنگ زد گفت کجایی رفته بودم کافی شاپ ی قهوه بخورم و دنبال ی مغازه بودم واسه کارم اجاره کنم ک نزدیک خونه باشه بهش گفتم گفت باشه برگرد خونه من دارم میام دنبالت گفتم خودم میام قبول نکرد گفت خودم تو شهرم (کرمان) میام میبرمت نگران مغازه هم نباش خودم واست پیدا میکنم گفتم باشه برگشتم خونه آماده شدم منتظر ک ۲۰ دقیقه بعد زنگ زد گفت درو باز کن درو باز کردم اومد داخل با ی موتور از اون گنده ها ک اسمشم نمیدونم 😅 وقتی دیدمش واقعا تعجب کردم خیلی با جذبه شده بود ی ریش و سبیل بلند و ی هیکل گنده سوار اون موتور شبیه بادیگاردا شده بود منو ک دید ی کم نیگام کرد و دست داد و رو بوسی و گفت حسابی بزرگ شدی و بچه خوشگلی شدی واسه خودت منم خندیدم و گفتم توهم خیلی گنده تر از قبل شدی آدم میترسه ازت و ی کم باهم خندیدیم و گفت لباس واسه خودت بیار ک تا دو سه روز نمیذارم ک بیایی هرچی گفتم قبول نکرد ک باید برگردم راستش با دیدنش خودمم دوست داشتم پیشش باشم خلاصه دو سه دست لباس ریختم تو کوله و ب مامانم گفتم ک من تا یکی دو روز میرم پیش مسلم مامانمم گفت حتما باید زور بالا سرت باشه ک ی جا بری خلاصه حرکت کردیم و تو راه با هم ی کم حرف و صحبت تا اینک ی جاده بود خاکی باید اونو میرفتیم ک دست انداز زیاد داشت زین موتورو گرفته بودم ک نیوفتم وقتی دید گفت چرا اونجارو گرفتی گفتم که ی وقت نیوفتم خندید گفت دور کمر منو بگیر نترس نمیوفتی زینو ول کن منم دست انداختم دور شکم و کمرش چون موتور زیاد سوار نشده بودم زیاد بلد نبودم گفت منو محکم نگه دار بغل کردنش داشت ی جوریم میکرد دیدم گفت اسم عطری ک زدی چیه خیلی خوبه منو حالی ب حولی میکنه البته ب شوخی گفت گفتم هرچی هست قابلتو نداره همرامه میدم ب خودت خلاصه رسیدیم خیلی جای با حالی بود سالن مرغداری جدا بود ی لونه کفتری خیلی بزرگ هم داشت ک نزدیک ویلا بود ی لونه جدا گونه هم داشت ک دو ستا خروس فوق‌العاده خوشگل توش بود ک مسابقه ایی بودن و چندا سگ هم داشت از چندتا نژاد واقعا با سبک زندگیش حال کردم دوتا افغانی هم بودن ک کارگرش بودن و دوتا اتاق واسشون ساخته بود و بیشتر کارا رو اونا میکردن خودش فقط مدیریت میکرد خالمم تو ویلا بود مسلم با اینکه از داداشش بزرگ تر بود اون ازدواج کرده بود و مسلم نه دوتا دختر خالمم ازدواج کرده بودن مسلم با خالم تنها زندگی می‌کرد از اولم عشقش این سبک زندگی بود بگذریم وقتی رسیدم نهار قرمه سبزی خاله رو خوردیم ی چرخی اطراف زدیم برگشتیم بهش گفتم چرا مو ها و ریشت رو کوتاه نمیکنی گفت این مدلی بیشتر دوس دارم(البته خیلی با جذبه و خوشتیپ بود اما ريشش ی کراتین و سشوار لازم داشت )خودش بهشون می‌رسید اما چون سرش شلوغ بود و از شهرم ی کم دور بود زود ب زود نمیتونست بره آرایشگاه بهش گفتم من میتونم ریشتو کاری کنم ک از اینکه هست بلندتر بشه گفت چجوری گفتم این وسایلو ک میگم واسم بیار هم موهاتو همم ریشتو واست خوشگل تر میکنم خندید گفت من نمیخوام سوسول و بچه خوشگل بشم میخوای منو مث خودت کنی گفتم نه بذار هر کار خواستم بکنم اگه خوشت نیومد دوباره مث روز اولت میکنم گفت باشه. فردا صب میرم هرچی خواستی میگیرم شب خوابیدیم و صب بیدار شد با نیسان خواست بره کرمان خاله هم گفت منم میام وقتی خاله خواست بره من گفتم من دیگه نمیام خودت برو و بیا رو کاغذ هرچی نیاز بود رو واسش نوشتم سشوار و بقیع وسایلم قرار شد بره از خونه برداره و بیاد اونا رفتن من رفتم داخل محوطه ی دور زدم با نسیم (یکی از افغانیا) دوست شدم پسر باحالی بود اون یکی عموش بود سنش خیلی بیشتر بود تا ظهر ک مسلم اومد دیدم تنهاس گفتم پس خاله کجاس گفت رفتم خونتون وسایلو بر دارم خاله(مامانم) نگرش داشته و گفته تا رسول اونجاس خاله پیش من بمونه هر موقه رسولو خواستی بیاری خاله رو هم ببر خلاصه بعد از ظهر اومدم کارای ریش و کلشو انجام دادم ک خیلی هم خوشش اومد تا شب شام واسمون جوجه کباب درست کرد و شراب ک خودش درست کرده بود خوردیم حسابی مست بودم دیدم مسلم پیرنشو در اورد ی سینه پهن پشمالو ی بدن سفت ورزیده با شلوار کردی دراز کشید ک من با دیدن اون بدن و مستی ک داشتم واقعا حشری شده بودم مخصوصا ک تو خونه هم کسی غیر از ما دوتا نبود شرو کرد ب حرف زدن ک چکار می کنم و از اینجور حرفا ک من تو حال خودم نبودم همش ب بدن و پشمای شکم و سینش نیگا میکردم گفت مغازه ک میخوای در چ حد باشه و چجوری گفتم واسه آرایشگاه میخوام البته ماساژ هم میدم گفت بابا ماساژ دیگه چیه و این سوسول بازی یا چیه منم ی کم از شغلم دفاع کردم گفت واقعا میتونی منو ماساژ بدی گفتم اره چرا ک نه کارم اینه گفت باشه پس ی ماساژ توپ ب من بده ببینم چجوریاس گفتم روغنشو ندارم روغن زیتون گفت هس اورد گفتم شلوارتو بکن با شرت دراز بکش گفت فقط کمرمو ماساژ بده گفتم اگه میخوای درست بهت حال بده هرچی میگم گوش کن درش بیار خلاصه قبول کرد با شرت دراز کشید منم پیرنمو در اوردم دیدم زیر چشمی ی نگاه بهم انداخت و سرشو انداخت پایین منم مشغول شدم نهایت سعیمو کردم ک بهترین ماساژور بهش بدم کمرش ک تموم شد کم کم رفتم سمت باسنش با ی لحن شوخی گفت نکیمون گفتم ب این کون پر از موی تو کی نیگا میکنه البته شوخی میکردم اندام و بدنش خیلی هم سکسی بود اونم گفت همه ک مث تو خوشگل و بی مو نیستن بهش گفتم میخوام بشینم رو باسنت تا بتونم روناتو ماساژ بدم هوچی بازی در نیاری شیطونیم گل کرده بود میشد بدون نشستن رو باسنش راحت ماساژش داد گفت هر کار دوس داری بکن فقط حواست باشه کار دستت ندم گفتم فعلا تو زیری کونت در اختیار من خندید گفت بچه سر بسر من نذار منم ک دلم میخواست بفهمم چیکار میخواد بکنه گفتم چیکار میکنی مثلا؟گفت هیچی کارتو بکن گفتم ماساژ بهت حال داد گفت خیلی دمت گرم گفتم شرتتو در بیارم ؟ اول گفت نه بعد گفت درش بیار در اوردم دیگه داغ داغ شده بودم خودمم شلوارمو در اوردم باشرت تا بتونم اونم حشری کنم روناشو ک ماساژ میدادم از پشت دوتا خایه سبزه خوشگل معلوم بود آروم دستمو بهشون میزدم دیدم چیزی نمیگه روغن زدم بهشون دستمو کشیدم بهشون ی اخخخخ گفت و بعد با ی لحن آروم گفت داری چیکار میکنی پسر نکن کار دستت میدم منم ک چراغ سبزو دیدم کامل گرفتمشون تو دستم و مالیدمشون واسش دیگه کامل شق کرده بودم اونم معلوم بود شق کرده گفت مطمئنی رسول منم آروم گفتم اره دیدم برگشت خدایا چی میدیدم ی کیر کاملا شق و ایستاده با قدو بالای بلند و کلفت و خایه های آویزون اول ی کم نگاش کردم دید با تعجب نگاه میکنم گفت خودت خواستی حالا هر کار میخوای بکن گرفتمش تو دستم واسش مالیدم دیگه کامل خجالتو کنار گذاشتم کردمش تو دهنم می‌بردم تا ته حلقم زبونمو می‌میرسوندم ب خایه هاش اونم اخخخخ و اوووف میکرد و گفت رفتی سمنان اوبی شدی پسر خاله؟ منم جواب نمیدادم و داشتم از اون جذبه هیکل و اون هیبت کیر لذت می‌بردم و باچشمای پر از اشک ک بخاطر ساک حلقی ک میزدم اومده بود نگاهش میکردمو آب دهنمو ک دیگه داشت می‌ریخت رو خایه و لای باسنش رو لیس میزدم صدای جفتمون خونه رو پر کرده بود گفت کونتو بیار سمتم کونمو اوردم سمتش در اختیارش گذاشتمش اسپنک میزد شرتمو درآورد گفت عجب کونی بکنم امشب چ کونی بودی و ما خبر نداشتیم با ی دستش سوراخمو ماساژ میداد و با اون یکی دستش ک خیلی هم بزرگ بود کلمو رو کیرش فشار میداد اومدم رو سینش و کونمو تا جایی ک میشد دادم عقب ک انگشت بزرگشو اول کرد داخل دهنم ک خوب خیس بشه منم حسابی انگشتشو ساک زدم بعد کردش تو سوراخم منم داشتم با اون کیر و خایه با عظمت حال میکردم داشت با انگشت تو کونم و با کیر تو گلوم تلمبه میزد ک گفت دهنت سرویس ی جوری ساک زدی ک آبم داره میاد خواست در بیاره ک نذاشتم تو گلوم ارضا شد و همشو خوردم اما من ارضا نشده بودم کیرش هنوز تو دهنم بود اما اون کامل شل شده بود گفت کلی آب ازم کشیدی گفتم پس من چی گفت هنوز کار دارم باهات آبت بیاد میتونی بازم حال بدی گفتم نه گفت پس صبر کن بلند شد رفت حموم منم رفتم دستشویی خودمو کامل شستم تخلیه کردم می‌فهمیدم ک امشب باید محکم گاییده بشم و فردا ک مستیش بپره باید جواب پس بدم ک قبل از اون ب کی کون دادم برگشتم نشستم اومد با حوله خودشو خوشک کرد گفت برو تو اتاق خواب تا بیام منم لخت باشرت رفتم رو تخت نشستم اومد اما اون لخت لخت بود با رونای بزرگ و پشمالو و ی کیر خوابیده آویزون بساط شرابشم اورد نشست کنارم شرو کرد ب ریختن گفت من کون زیاد کردم همین نسیم ک دیدیش رو کردم اما چون زیاد حال نکردم دیگه سمتش نرفتم اما تو تنها با ساک زدن کاری کردی ک تا آخر عمر مطمئنم فقط خودتو میکنم ولت نمیکنم معلومه ک قبلا دادی و حرفه ایی هستی پس دروغ ب من نمیگی ب کی دادی؟ اول ی کم طفره رفتم اما دیدم عصبانی شد و منم داستان میثمو واسش گفتم ک گفت چون راستشو گفتی چیزی بهت نمیگم اما دیگه دورشو خط میکشی و هر موقه کیر خواستی ب خودم میگی منم گفتم چشم ک دیدم بغلم کرد و خوابید روم لبامو شرو کرد ب خوردن شرتمو در اورد کیرشو می‌مالید ب کیرم ک کم کم جفتمون دوباره شق کردیم تموم بدنمو ک خورد نشست رو سینم کیر بزرگشو گذاش روصورتم گفت بگیر اینم کیر بخور کیرشو میکرد تو دهنمو فشار میداد خیلی وحشیانه دهنمو گایید و برم گردوند رفت روغنو اورد ریخت رو کیر خودشو و سوراخ من گفت امشب جوری میگامت ک دیگه هوس کیر دیگه ایی نکنی و کونی خودم بشی ی کم ترسیدم اما فایده نداشت باید کونو بهش میدادم انگشتاش یکی یکی بیشتر شد تا سه تا ادامه داد و گفت آماده شو و کیرشو گذاشت رو سوارخمو آروم آروم بدون مکث کامل کرد تو از درد چشام سیاهی رفت دراز کشیدم اونم خوابید روم وزن سنگینش و فشار کیر بزرگش داشت بیهوشم میکرد و شرو کرد تلمبه زدن از درد داشتم دیوونه میشدم گفتم تورو خدا یواش گفت یواش نداریم از این ب بعد باید عادت کنی ب این کیر گوشمو کرد تو دهنش شرو کرد میک زدن کیرش تا دسته تو کونم بود داشت با ريشش گردن و صورتمو می‌مالید دیگه درد و لذت جاشنو عوض کرده بودن گاییدن مسلم با میثم خیلی تفاوت داشت میثم تو سکس حرف گوش کن بود اما مسلم قلدر بود هر کار دوس داشت میکرد گفت خوشت میاد گفتم اره بکن ک تلمبه هاش محکم تر شد ک ضربه هاش ب ی جایی میخورد ک واقعا درد داشت گفتم زود تمومش کن ک دارم اذیت میشم ی خنده زد و گفت اگه میخوای تموم شه ناله کن و حرف بزن فهمیدم حرف زدن تو سکس رو دوس داره گفتم پسر خاله بکن پارم کن جرم بده گفت چی میخوای ها؟ گفتم کیر گفت کیر کی؟ گفتم کیر مسلم گفتم ابتم میخوام گفت چشم الان بهت میدم کجات بریزم گفتم داخلش دیدم محکم بغلم کردگوشمو گاز گرفت و تموم ابشو خالی کرد تو سوراخم با اینکه راند دومش بود اما کونم پر از آب شد کیرشو در نیاورد گفت داگی شو داگی شدم ی تف انداخت تو دستش کیرمو گرفت شرو ب مالیدن کرد کیرش نیمه خواب تو کونم بود ی دستش سینه هامو می مالید اون یکی دستش کیرمو بعد پنج دقیقه آبم با فشار تو دستش خالی شد کیرشو در اورد رفت دستشویی دستشو شست و منم رفتم خودمو خالی کردم و شستم اومدم بیرون تو بغلش تا صب خوابیدم دو روز دیگه پیشش بودم هر دو شب دیگه هم منو کرد بعد رفتنم خونه ی مغازه واسم پیدا کرد و کارمو شروع کردم انصافا هم خیلی هوامو داشت و مشتری خیلی واسم می‌آورد اما نذاشت دیگه برم واسه ماساژ گفت اگه بفهمم واسه ماساژ میری خونتو میریزم منم می‌فهمیدم ک ازش بر میاد دیگه ماساژ نرفتم غیر از خودش اما ی بدی هم داره فقط موقع سکس مهربونه و بعد از اون خشک بر خورد میکنه اما روم خیلی غیرتی شده و همیشه بهم پی میده امارمو میگیره هیچا بدون من نمیره تنها مشگلش خشک برخورد کردنشه همینم دوس دارم
دوستون دارم نظراتتون واسم مهمه همتون واسم عزیزید ببخشید ک زیاد حاشیه رفتم و طولانی شد

نوشته: رسول

بازدید 9,438

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “آرایشگر و پسرخاله (۲)”

  1. رسولبچه سوسولبازم عالی 🙏اینو زیباتر نوشتی امااااغلطهای املایی بیشتر بودلطفا قبل از ارسال بده کسی بخونه بعد بفرست

  2. منم اولین بار به پسرخالم کون دادم و تا چند سال کونیش بودم هر فرصتی که پیش میومد میومد پیشم کونم میزاشت

  3. قشنگ بود ولی من شخصا به خاطر شخصیتم اگر من جات یودم میثم رو ترجیح میدادم مهربون و کمی پرو بودنش رو دوست داشتم و این که با حوصله برات وقت میذاشت :)اما خوب شخصیت ها متفاوتهاز طرفی چیزی که در متن ازارم داد ایرادات نگارشی بود که باید درش پیشرفت کنی برای مثالک درستش که هستسر بسر درستش سر به سر هستی درستش یهب درستش بههیچا درستش هیچ جا و…

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید