اعتماد ممنوع (۳ و پایانی)

سر ساعت به رستورانی که آدرس داده بودم اومد و بعد از کلی خوش و بش و تحویل گرفتن هم نشستیم و سر صحبت رو باز کردیم . حرفهای حاشیه ای که تموم شد و شام رو که خوردیم بحث رو بردم سمت رویا . بهش گفتم دروغ میگه پنهان کاری می‌کنه بدون اطلاع من یک سری کارها رو انجام داده حتی اقدام کرده برای گرفتن ویزای اقامتی سوئد . همینطور بهت زده داشت به حرفهام گوش میکرد . ازش پرسیدم جریان خودکشی رویا رو میشه برام تعریف کنید ، شروع کرد به گفتن ماجرا که رویا ۱۶ سالش بود با پسری دوست میشه که بهش قول ازدواج و رفتن به ترکیه و زندگی خارج از کشور رو میده ، اون زمان من مخالف ازدواج توی همچین سنی بودم ولی هر طور بود اونها اومدن خواستگاری ، بعد که من آمار پسره رو در آوردم دیدم آدم درستی نیست و کارش فریب دخترای کم سن و سال به این بهانه هاست و اینها یک باند هستن ، بعد از اینکه من به پلیس اطلاع دادم و این آدم دستگیر شد رویا رگ خودش رو سر لجبازی با من زد ولی بعدش برگشت مثل آدم سر زندگیش ، ازش سوال کردم شما چند ساله با مادر رویا ازدواج کردید ؟ بهم گفت که ۱۹ ساله که باهم ازدواج کردن ، پدر رویا رفته گری بوده که نصف شب توی یکی از خیابون های تهران ماشین بهش میزنه و میمیره ، دو سال بعد از مرگ پدرش ما ازدواج کردیم . درسته باباجون مرسی که داری روشنم می‌کنی و از یک سری حقیقت تازه دارم سر در میارم !

براش توضیح دادم که گفته بودن رویا بهش توسط عموش تجاوز شده تو سن ۱۴ سالگی و پدرش و عموش عملی بودن و رویا سر همین خودکشی کرده ، از من هم کلی خواهش و قول و قسم خواستن که حرفی به شما نزنم و چون در جریان نیستید آبروی این دختر نره ! از سر هر دو مای دیگه کم مونده بود دود در بیاد … چقدر دروغ و چقدر تناقض آخه چه راحت مادرش هم دست به یکی کرده بود با دخترش و طوری فریب داده بودن که جای تردیدی برای باور نکردن نمونده بود ! آخرین سوالی که از پدر ناتنی رویا پرسیدم این بود که شما می‌دونی چرا رویا شناسنامه المثنی گرفته ؟

هنوز تو شوک این بود که فهمیده بود زنش فریب داده من رو و دخترش باکره نبوده و حسابی گیج شده بود ، گفت برای ثبت نام دانشگاه که رفته بود موتوری توی راه برگشتن کیفش رو میدزده و اونجا اقدام کرد برای گرفتن مدارک جدید ، ولی یادمه که شناسنامه رویا رو مادرش توی خونه پیدا کرد ، دیگه بدرد نمیخورد مدارک جدید اومده بود براش . نمیدونم شاید دست زنم باشه هنوز . ازش خواهش کردم که بگرده برام به هر نحوی شده پیدا کنه و به دستم برسونه که خیلی کمک می‌کنه بهم این پازل معمایی رو حل کنم . به من قول همکاری داد و حسابی عاجز و شرمنده بود در مقابل من ، همش می‌گفت من نون حلال دادم به اینها که امانت بودن دست من چرا این کارها رو کردن … ، رسوندم پدر خانم رو تا سر کوچه و راهم رو کج کردم به سمت خونه .

وقتی که رسیدم دیدم رویا بی حاله اصلا به خودش نرسیده اتاق مون بهم ریخته ست و داره سیگار می‌کشه ، اصلا نیومد استقبالم بغلم نکرد و نبوسیدم . بهش گفتم رویا چی شده انگار موشک خورده وسط خونه این چه وضعیه ؟ این چه قیافه ایه آدم از سر کار میاد بجای اینکه با دیدن زنش خستگی در کنه با دیدن این قیافه می‌ترسه بدتر ! یه سلام زورکی داد گفت تو رو خدا ولم کن حوصله ندارم ، شاهکار خودته از صبح نمیتونم بشینم نمیتونم درست راه برم به معنی واقعی جرم دادی بدجوری درد تو باسنم دارم . گفتم باشه حالا کمتر خودتو لوس کن جر نخوردی یکم فشار اومده دیشب اگه چیزی میشد خودم می‌دیدم و متوجه می شدم ، حالا یه بار درست و درمون به من کون دادی ها چقدر لوس می‌کنی خودتو برام . رفتم بوسش کردم و بهش گفتم شام چیزی خوردی ؟ گفت نه ناهار هم نخوردم و خیلی گرسنمه . قیافه مظلوم به خودش گرفته بود گفتم باشه من برات الان یه شام شوهر پز آماده میکنم . خودم با اینکه شام کاری قرار داشتم و خوردم ولی از بس حرف زدیم نفهمیدم چی خوردم و الان گرسنمه ،

تن ماهی و کنسرو لوبیا سفید رو گذاشتم جوش بیاد ، کاهو و گوجه و کلم بروکلی و پیاز قرمز هم خرد کردم , سیب زمینی و تخم مرغ آب پزی گذاشتم و در نهایت یک سالاد گرم لایه ای درست کردم و باهم نشستیم شام خوردیم . بهش گفتم من فردا برای بازدید یک سری ماشین آلات میخوام برم انگوران زنجان با من میای دوتایی بریم ؟ قرار شد صبح رو زود راه بیفتیم که برای صبحانه قزوین باشیم و حلیم و عدسی بخوریم و برای توی راه باقلوا و شیرینی سنتی بگیریم با قهوه و نهار هم ماهی کباب بخوریم اطراف دندی که پر بود از استخرهای پرورش ماهی .

راهی شدیم و سفر یک روزه بدی نبود ، همش سعی میکردم تا حل نشدن معما چیزی به روی رویا نیارم . بهم گفت تو با من مثل قبل نیستی دیگه حس نمیکنم اون دوست داشتنت رو و این عزیزم و ناز کردن هات هم برای حفظ ظاهره .
گفتم بهش چیز زیادی برای گفتن ندارم ، ذهنم خسته ست . تو هم جواب ندادی بهم که اون پسره کی بود که علیرضا با تو دیده؟
سلاح زن ها گریه ست ، میدونستم که میخواد گریه کنه ، گفتم بهش گریه نکن روزمون رو خراب نکن لطفا . ما دو تا آدم عاقل و بالغیم باید مشکل مون رو با حرف زدن حل کنیم و نگذاریم کاه کوه بشه . می‌دونی من روی تو حساسم چون تو انصافا زن بدی نبودی من راضی بودم خوشبخت بودم کنارت ، چرا باید بخوام زندگی مون خراب بشه ؟ کدوم آدم عاقلی رو دیدی که زندگیش رو خراب کنه سر هیچ و پوچ ، تو رفتار درستی نداشتی این اواخر ولی الان هم داری سعی میکنی یه چیزهایی رو از من پنهان کنی همین من رو آزار میده ، می‌دونی فهمیدم و داری این رفتار رو ادامه میدی ! حرف بزن بزار درستش کنیم . تهش قطعا من به تنهایی برسم جز نابودی برای جفتمون هیچی نیست ! گفت من اون آدم رو نمی‌شناسم کیه و با کسی نبودم و اون مرد دوست فروشنده بود و ازش فقط خواستم نظر بده و این شد گناه من ! گفتم اگه با خر فرض کردن من فکر می‌کنی احساس من برمیگرده قطعا سخت در اشتباهی و بدون من بالاخره از همه چیز سر در میارم اون موقع از هیچ کس هیچ کاری ساخته نیست . به حرف خودش پافشاری کرد و گفت من راستش رو گفتم تو برو ببینیم به کجا میرسی آخرش ! دیگه بین ما حرفی زده نشد ، بعد از رسیدن به کرج شام رو رفتم دو تا پیتزا سفارش دادم و توی ماشین نشستیم خوردیم و رفتیم خونه . بدون شب بخیر گفتن رفت روی کاناپه خوابید و من هم ولش کردم به حال خودش ! صبح رفتم شرکت و گزارش و وضعیت قطعات و ماشین آلاتی که دیده بودم رو به بچه ها دادم . به راحتی میشد دو سه تا یکی کرد و موقتا چند تایی شون رو راه انداخت .

رفتم توی دفتر و لپ‌ تاپم رو گذاشتم روی میز و شروع کردم توی سایت هایی که آیدی ایمیل و پسورد شون رو کپی کرده بودم سرک کشیدن . توی دو تا از سایت های پورنو گرافی که بود دیدم عکس های خودشه یا بدون سر هست یا چشم و بینی شطرنجی شده . اما بدن خودش بود . کاملا لخت بود و چه عکس های جالبی بودن ! معلوم بود که با دوربین حرفه ای عکاسی گرفته شده نه با گوشی موبایل و یک عکاس هم قطعا داشته ! شاید این همون پسره باشه ؟! تردیدم بیشتر از قبل شد . بیشتر گشتم و فهمیدم توی بانک پارسیان حساب ارزی و ویزا کارت داره و صد هزار دلار توی حسابش هست . ۹۰ میلیون توی حساب بانک ملتش داره ، ۲۰ میلیون از من پول گرفت اون سرویس رو بخره که به گفته خودش ۴۶ میلیون تومن بود ! با دلار ۳۳۰۰تومنی اگه بقیه طلاها رو هم که تماما خودم براش خریده بودم ، آب میکرد حدودا میتونست ۲۰۰ هزار دلار داشته باشه که برای رفتن بس بود .

دنبال سیم کارت بودم کجا مخفی می‌کنه که عقل جن هم بهش نمی‌رسه . من تمام جاهایی که ممکن بود رو گشتم ولی چیزی پیدا نکردم ! جاهایی که حتی خود رویا هم یادش نبود اونجا وسیله داره من حتی اونها رو هم گشتم . پس کجاست این کجا می‌تونه بگذاره که من نمیتونم پیداش کنم !

نمیتونستم از کارم بزنم و بیفتم دنبال رویا و کارآگاه بازی دربیارم . کارم در اولویت بود باید قبول میکردم رویا رفتنیه و من باید به شرکت مون اهمیت بدم تا چیز دیگه ای . هشت تا دوست بودیم از ۱۹ سالگی باهم بودیم ده سال از دوستی ما می گذشت و خیلی کارها که ما باهم نکرده بودیم و من چقدر به تک تکشون مدیون بودم و چقدر برام عزیز بودن ، لپ تاپ رو بستم و گفتم بی خیالت جنده خانم ، لباس هام رو عوض کردم و رفتم پای خط مونتاژ و مشغول به شوخی با بچه ها و انرژی دادن بهشون شدم . کنار هم تا نزدیک ۹ شب کار کردیم و تونستیم مهندسی معکوس کنیم و نقشه برداریم و مته حفاری رو دی اسمبل کنیم . تازه بعد از این کار اصلی مون شروع میشد ، نقشه کشی دقیق قطعات و پیدا کردن معماری ساخت و آلیاژها و هزار و یک کار دیگه تا می‌تونستیم باز تولید و تا حد قابل توجهی بومی سازی کنیم . برای اولین بار زنگ زدم به رویا و گفتم خسته ام ملی رانندگی ندارم شب نمیام خونه و کارگاه میخوابم . رفتم بیرون و مشغول گشتن تو خیابون بودم با ماشین به دورم نگاه کردم دیدم تویوتا کمری و کلی ماشین درست و حسابی وارداتی داره حرکت می‌کنه و من این لگن رو دارم . مدارکم کامل پیشم بود ، توی سهروردی اولین نمایشگاه ماشینی که دیدم توقف کردم و ماشینم رو نشون دادم و چشم چرخوندم که یک پرادو صفر دو در مشکی بدجور به دلم نشست ، ماشینم رو دادم ۱۷ میلیون و ۱۰۳ میلیون دیگه چک دادم . اون موقع یادمه سوناتا ۳۸ میلیون آزرا ۵۵ میلیون کمری ۷۰ میلیون و پرادو ۱۲۰ تومن بود . با دو برابر این پول میشد بنز و بی ام و خرید ! بعد از تعویض ماشین خودم رو دعوت کردم به بهترین رستوران و بعد رفتم برای خودم خرید .به سر و تیپم رسیدم و کلا دگرگون کردم خودم رو وسایل کهنه ای که داشتم رو همه رو ریختم بیرون . آبان سال ۹۳ بود به هامون زنگ زدم و جریان رو براش تعریف کردم و ازش خواستم به پدرش بگه وکالت من رو قبول کنه من میخوام رویا رو مجازات کنم . کلی چونه زد که حیفه یک شانس دیگه به زندگیت بده و زنت خانم خوبیه و این حرفها که نگذاشتم ادامه بده و گفتم برام به حد کافی محرز شده همه چیز و مدرک و سند دارم که بخوام اثبات کنم . خلاصه راضی شد و بهم گفت که صحبت می‌کنه و فردا توی شرکت بهم جواب میده . ازش تشکر کردم و خداحافظی کردیم . بعد از تماس با هامون دیدم گوشیم زنگ میخوره پدر زنم پشت خطه جواب دادم و حال و احوال کردیم و بهش گفتم بابا جون بیا سر خیابون نظام آباد من میام دنبالت تا نیم ساعت دیگه ، راستی برات یک دست کت و شلوار گرفتم درجه یک که برازنده وجودته . قرار گذاشتیم و خداحافظی کردم و به سمت نظام آباد حرکت کردم و درست سر تایم رسیدم . منتظر من با ماشین قدیمی بود و وقتی دید ماشین رو عوض کردم تعجب کرده بود که بهش گفتم بیا بابا جون این کت و شلوار رو بخاطر شیرینی ماشین گرفتم . سوار شد و راه افتادیم به سمت کوهسار که بریم برای قلیون و یکم هوای تازه و سالم . توی راه بهم گفت که شناسنامه رویا رو پیدا کرده و الان با خودش آورده تا بهم بده اما مسئله ای هست که سر در نمیاره …


منتظر من با ماشین قدیمی بود و وقتی دید ماشین رو عوض کردم تعجب کرده بود که بهش گفتم بیا بابا جون این کت و شلوار رو بخاطر شیرینی ماشین گرفتم . سوار شد و راه افتادیم به سمت کوهسار که بریم برای قلیون و یکم هوای تازه و سالم . توی راه بهم گفت که شناسنامه رویا رو پیدا کرده و الان با خودش آورده تا بهم بده اما مسئله ای هست که سر در نمیاره . گفتم چی شده بابا جون چرا انقدر دمق و آشفته ای ؟ راستش بابا شناسنامه رویا رو وقتی پیدا کردم باز کردم و دیدم توی قسمت مشخصات عقد و ازدواج اسم یکی دیگه نوشته شده تاریخ عقد هم ۴ سال قبل تر از ازدواج شماست و هیچ طلاقی هم قید نشده . همین رو که شنیدم نفهمیدم چطوری زدم روی ترمز ! شانسی که آوردم وسط یک خیابون یک طرفه خلوت بودم که پشت سرم ماشینی نبود وگرنه وگرنه یک تصادف هم این وسط به تمام این بدبختی هام اضافه می شد . وقتی شناسنامه رو بهم داد و باز کردم دیدم راست میگه این سال ۸۵ عقد کرده با پسری به اسم مهران ولی چطور وقتی ما خواستیم عقد کنیم هیچ استعلامی نیومد و مشکلی توی عقد ما نبود ! وای این اگه عقد کرده باشه و بعد عقد من هم در اومده باشه که ازدواج ما باطله . خلاصه داشت سرم می ترکید از شدت فشار عصبی . رفتیم و با این پیرمرد صفایی کردیم و یکم حال جفتمون بهتر شد و بهم گفت بخدا شرمنده توام پسرم نمی‌دونم چیکار کنم و هر کاری میکنم نمیتونم ماجرا رو هضم کنم . بهش دلداری دادم و گفتم من از چشم شما نمی بینم پس خودتون رو جلوی من کوچیک و معذب نکنید لطفاً . ازش اجازه خواستم که همسرش رو به همراه دخترش به دادگاه بکشونم و از هر دو بخاطر فریب و جعل و خیانت و اخاذی شکایت کنم که گفت من خودم میارمش دادگاه این زنیکه پست نمک نشناس رو .
گذشت ما تا ساعت ۲ باهم بودیم و بعد بردم رسوندمش خونه و برگشتم شرکت و به هر سختی که بود یک جا برای خوابیدن پیدا کردم و خوابیدم . هامون درست طبق همیشه نفر اولی بود که می‌آمد شرکت . وقتی اومد و دید چه کردم و چه به خودم رسیدم خندید و گفت ماشالا چه از الان به استقبال طلاق رفته و خودش رو برای جشن طلاق آماده کرده ! باهم خندیدیم و بعد گفت پدرم رو امروز برو ببین ساعت ۱۱ توی دفترش منتظرت هست . همه مدارک رو هم همین الان پرینت بگیر که بهش بدی و کسری چیزی نباشه که اقدام کنه . جریان شناسنامه رو بهش گفتم و نشونش دادم کاملا شوکه شده بود و می‌گفت اصلا فکرش رو هم نمی‌کرده رویا اینطور آدمی باشه . چیزی برای گفتن نداشت فقط تشویقم کرد که این فساد رو از خونه زندگیت بکن برای همیشه . حین صحبت های ما بود که بچه ها اومدن کم کم و ماشین رو که دیدن گفتن شیرینی باید بدی و گفتم شیرینی شماها خوردنی نیست که تنها اینجا بخورید ، شیرینی شما ۱۰٪ از کل سود قرارداد هاست + ۲۵٪ حقوقی که میگیرید افزایش پیدا می‌کنه و این مزد زحمات شماست باید بهتون داده می شد . این تصمیمی بود که ما قبلا توی هیئت مدیره گرفته بودیم و من به عنوان مدیر باید اعلام میکردم و حکم افزایش حقوق و قرارداد ها رو صادر میکردم . به سبحان گفتم برو شیرینی بخر به بچه ها بده ، ناهار رو هم زنگ بزن کترینگ بجای غذای پرسنلی از این به بعد صورت اصلی غذاها رو سفارش بده ، هر نفر با مخلفات ۱۲ تومن از این به بعد پول ناهار دارید .

روز خوبی بود از خوشحالی بچه ها بی نهایت خوشحال شده بودم . ساعت نزدیک ۱۰ بود که بهم گفت هامون نمیخوای راه بیفتی تو ترافیک تجریش و زعفرانیه رو نمیدونی چقدر سنگینه سر ظهر ! برو وقت رو تلف نکن .

رسیدم دفتر حاج منصور و بعد از حال و احوال ازم خواست که ماجرا رو براش تعریف کنم . خلاصه تمام آنچه که باید رو بهش گفتم مدارک هرچه بود دادم و براش سخت بود باور کردنش چون رویا رو همیشه تو سر دختر هاش میزد و بهمون خیلی لطف داشت ، حالا باید بر علیه کسی که دوستش داشت اقامه دعوی میکرد ، هرچند من رو مثل پسرش می دونست و قطعا توی این ماجرا طرف من بود . جریان ایمیل و سیم کارت رو بهش گفتم ، گفت معمولا این چیزها رو خانم ها از تن خودشون جدا نمیکنن ، ببین چی داره پیش خودش که جلوی چشمت بوده و ندیدیش ! از قدیم گفتن چیزی رو که نمیخوای کسی پیدا کنه بگذار جلو چشم هاش . این رو که گفت مثل یه جرقه اومد تو ذهنم که رویا یک پلاک سه بعدی از طرح مکه داره که همیشه خدا حتی موقع خواب هم گردنشه و از خودش دور نمیکنه ! جریان رو توضیح دادم و دست حاجی منصور رو بوسیدم و راه افتادم برم خونه ! زنگ زدم ببینم رویا کجاست و چیکار می‌کنه و بهش نگفتم که میخوام بیام خونه ، وقتی جواب داد و صحبت کردیم بهش گفتم که خواستم از حالت با خبر بشم دیشب کنارت نبودم و امروز هم معلوم نیست کی بیام خونه و زیر کلی کار دفن شدم . یه آهی کشید و گفت اوکی فقط اگه میبینی خونه نمیتونی بیای بهم بگو من برم خونه مادرم تنها نمونم ، از تنهایی وحشت دارم ، اون هم توی این محله ساکت و خلوت که دزد هم بیاد کسی به دادت نمی‌رسه ! گفتم باشه حتما .تماس رو قطع کردم ولی بعد دوباره تماس گرفتم باهاش و بهش گفتم رویا هر کاری دوست داری انجام بده دیگه شش ماهه که بین ما طلاق عاطفی رخ داده و هیچ حسی بهم نداریم و برام مهم نیست حتی اگه دوست پسر داشته باشی ! گفت مدتها بود که می‌خواسته ازم بخواد که این تیر خلاص رو بزنم گفتم حالا که زدم و تو آزادی برو خوش باش .

بجز سه سرویس طلایی که پول زده بودم به کارتش مابقی طلاها رو خودم براش خریده بودم و فاکتور خرید ها پیش خودم بود . تمام اونها رو برای حاجی منصور باید می بردم و مدارک و مستندات رو تکمیل میکردم .

رسیدم خونه دیدم رویا خونه ست ولی رفته حمام و از شانس خوبی که داشتم دیدم روی میز عسلی کنار ورودی حمام پلاک زنجیر کعبه رو گذاشته ! خیالش راحت بوده که من خونه نیستم برای همین با خودش نبرده تو ، یادم اومد تو آخرین باری که سکس کردیم بست حلقه زنجیرش جدا شد و خودم براش دستی درست کرده بودم و برای همین این بار رو ظاهراً احتیاط کرده بود که به فنا نره !

سریع رفتم سراغ پلاک و دیدم دقیقا وسطش تو خالیه و قاب پشتش باز میشه راحت . باز کردم و دیدم سیم کارت داخلشه سریع برداشتم و از خونه زدم بیرون و زنگ زدم به حاجی منصور که دقیقا همون که گفتید شد و تونستم پیدا کنم و الان هم دارم با وایمکس وصل میشم تا برسم هرچی هست و نیست رو دانلود کنم . نزدیک ۲ ساعت توی راه بودم و طی این مدت به هزار بدبختی تونستم عکس ها و چند تا از ویدیو ها رو دانلود کنم . گوگل درایو هیچ فضا خالی نداشت نزدیک ۱۰ گیگ فیلم و عکس بود . از عکس ها و فیلم های ۶-۵ سال قبل شون که مثلا باهم زن و شوهر بودن تا فیلمی که این جنده خانم با این پسره توی رد روم ما ضبط کرده بودن ، اون حروم لقمه رو آورده بود توی خونه من روی تخت من و باهاش خوابیده بود . خون تو رگم خواب رفته بود و اصلا حال خوبی نداشتم . وقتی رسیدم پیش حاجی منصور دلداریم داد و گفت من حکم مصادره اموال و بلوکه حساب های بانکی رو دو سه روزه میگیرم و برای جلب سیار هر دو شون اقدام میکنم و نهایتاً تا آخر هفته کار تمومه .

رویا وقتی به خودش اومده بود و فهمیده بود که جا تره و سیم کارت نیست از خونه فرار کرد . حکم ممنوع خروجی شون رو هم گرفت حاج منصور و بالاخره بعد از ۱۳ هفته فرار و قایم شدن هر دو نفرشون دستگیر شدن و ما طی ۴ جلسه دادگاه و انجام یک سری پروسه های حقوقی قانونی برای اموال و حساب های بانکی و پول هایی که از من رفته بود بالاخره حق به من داده شد و برای هر دو اونها شلاق در محل و ۱۵ و ۱۸ سال حبس بریده شد . خطبه عقد ما باطل بود چون محضر داری که اونها عقد کرده بودن رو دستگیر کردند و رسما اعتراف کرد که خطبه عقد رو جاری کرده و فقط ثبت دفتری نکرده و حتی براشون عقدنامه هم صادر شده بوده . حکم زنا بهشون تعلق نگرفت وگرنه شرایط برای جفت شون بدتر از این می شد . قاضی حکم داد من از طریق ثبت احوال شناسنامه سفید بگیرم ، من با زهره هم عقد بودم که فوت شده بود که دادگاه عقد رو باطل اعلام کرد و شناسنامه سفید بهم دادن .

یک سال و دو سه ماه گذشت از این ماجرا و من توی یکی از مهمونی های دور همی حاج منصور با دختری آشنا شدم که خود حاجی برام خواستگاری کرد از پدرش و من روز تولدش اوایل مهر ماه ۹۵ عقدش کردم و باهم زندگی مون رو شروع کردیم . هلنا زن سوم زندگی من هست که هنوز تصمیم به نوشتن اون نگرفتم که توی یک قسمت بنویسم یا دنباله دار باشه !

بعد از یک تراژدی یک داستان تلخ و خیانت حق من این بود که آرامش و عشق رو یک بار دیگه تجربه کنم . آیا به نظرتون ازدواج سوم من این بار ازدواج موفقی بوده ؟ اگر بوده چطور باز هم مجردم ولی دیگه این بار تنها نیستم

نوشته: Elanor

بازدید 5,775

3 پاسخ به “اعتماد ممنوع (۳ و پایانی)”

  1. خوب بود و اینکه به نظرم هلنا مرده وتو و بچت الان باهمین البته اگه راست گفته باشی 😇

  2. دوست گرامی نگران نباش زندگی همین هست منم زنی که داشتم و تازه طلاق دادم و زندگی خودم و پسرم و دارم این زن عوضی بی‌شرفی بود که البته باید ننه اش و هم یکی کزد کار خوبی هم کردی من تلافی کارش و البته میکنم کاری که قصد دارم بکنم بعد می‌فهمید فقط مناظر طلاقش هستم

  3. داستان قشنگی بود باعث شد از اینی که هستم بیشتر مراقب بشم و حواسم به اطرافیانم باشه برای شما هم منفعت داشته چیز های زیادی یادتون داده و مالتون هم توی جیبتون مونده. من رو یاد یه داستان قدیمی تو این سایت انداخت که اون هم راجع به همین اتفاقات متاهل بودنش و خیانت زنش و اینجور چیز ها نوشته بود که یادم رفته نام داستان چی بود.قلم خوبی هم داری باز هم بنویس.

🔥

داغ ایرانی

در حال دریافت ویدئوها...
۳ روز پیش ۰:۵۲
👁 ۲.۴K ❤️ ۳۰۸
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۴K ❤️ ۲۵۸
۳ روز پیش ۰:۳۹
👁 ۲.۱K ❤️ ۴۴۹
۳ روز پیش ۱۴:۴۳
👁 ۱۹.۷K ❤️ ۷۱۲
۳ روز پیش ۱:۰۵
👁 ۴.۹K ❤️ ۱۷۲
۳ روز پیش ۰:۲۵
👁 ۱.۵K ❤️ ۴۲۶
۱ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۴.۷K ❤️ ۴۵۳
۳ روز پیش ۲:۵۱
👁 ۲.۵K ❤️ ۲۹۰
۳ روز پیش ۰:۲۳
👁 ۶.۲K ❤️ ۴۷۳
۳ روز پیش ۰:۵۵
👁 ۳.۹K ❤️ ۳۷۶
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۱K ❤️ ۰
۳ روز پیش ۲:۳۳
👁 ۲.۶K ❤️ ۰
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۷K ❤️ ۰
۳ روز پیش ۱:۱۷
👁 ۱.۶K ❤️ ۱۲۳
۲ روز پیش ۱:۴۱
👁 ۱.۲K ❤️ ۱۹۰
۳ روز پیش ۱:۵۷
👁 ۶.۳K ❤️ ۱۵۲
۳ روز پیش ۰:۴۳
👁 ۲.۲K ❤️ ۴۶۷
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۱.۶K ❤️ ۱۹۴
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۵K ❤️ ۲۵۰
۳ روز پیش ۱۷:۲۷
👁 ۱۱.۱K ❤️ ۴۴۸
۳ روز پیش ۰:۲۹
👁 ۱.۷K ❤️ ۰
۳ روز پیش ۱:۴۴
👁 ۲.۹K ❤️ ۱۴۸
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۱.۷K ❤️ ۰
۳ روز پیش ۱۰:۲۵
👁 ۴.۸K ❤️ ۲۸۷
۳ روز پیش ۱:۰۱
👁 ۲.۶K ❤️ ۲۴۸
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۳.۱K ❤️ ۱۷۱
۳ روز پیش ۲۵:۵۲
👁 ۳.۵K ❤️ ۲۵۷
۳ روز پیش ۰:۳۱
👁 ۱۶.۲K ❤️ ۴۹۶
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۶K ❤️ ۲۸۴
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۳K ❤️ ۳۳۶
۳ روز پیش ۶:۵۷
👁 ۲.۸K ❤️ ۲۴۷
۳ روز پیش ۶:۰۱
👁 ۲۰.۴K ❤️ ۵۶۴
۳ روز پیش ۱۵:۰۵
👁 ۲.۷K ❤️ ۳۳۰
۳ روز پیش ۱:۲۴
👁 ۲.۰K ❤️ ۱۸۸
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۷K ❤️ ۱۹۲
۳ روز پیش ۱۹:۲۲
👁 ۱۹.۰K ❤️ ۵۰۴
۳ روز پیش ۱:۵۵
👁 ۲۱.۰K ❤️ ۵۰۰
۳ روز پیش ۹:۰۴
👁 ۲.۲K ❤️ ۲۳۹
۲ روز پیش ۰:۳۸
👁 ۳.۸K ❤️ ۲۰۰
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۲.۷K ❤️ ۱۸۲
۱ روز پیش ۰:۳۱
👁 ۲.۶K ❤️ ۴۰۶
۳ روز پیش ۱:۱۳
👁 ۲.۶K ❤️ ۳۶۵
۳ روز پیش ۴:۵۹
👁 ۳.۸K ❤️ ۲۹۵
۳ روز پیش ۱:۲۳
👁 ۳.۶K ❤️ ۲۱۸
۳ روز پیش ۱۲:۵۷
👁 ۳.۰K ❤️ ۴۱۵
۳ روز پیش ۴:۵۵
👁 ۱۱.۰K ❤️ ۴۵۳
۳ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۱.۹K ❤️ ۳۵۱
۳ روز پیش ۲:۳۶
👁 ۶.۲K ❤️ ۲۲۳
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
Bokon App

نصب اپلیکیشن کیر تو کص

برای تجربه سریع‌تر، تماشای بدون وقفه ویدئوها و دسترسی راحت‌تر، اپلیکیشن را نصب کنید.