نکته: اگر فیلم پاک شده بود یا پخش نمیشد یا هر مشکل دیگری داشت از اینجا یک سرور پخش دیگر را انتخاب کنید. همچنین ممکن است چند تبلیغ باز شود، آن را ببندید و مجدداً کلیک کنید.
سال 93 بود و اون موقع 22 سالم بود و مجرد بودم اما باکره نبودم چون دو بار سکس داشتم سومین و داغ ترین سکس عمرم رو تو سرمای...
من هيچوقت عادت نداشتم باهمكلاسيهام خونه دانشجويي بگيرم. بلكه هميشه تنها يك خونه دربست اجاره ميكردم. سال سومي كه دانشگاه ...
داستان توی سبک Bdsm و بردگی و رمانتیک هست اگه دوست ندارید نخونید. اونجا سه قسمته بود ولی من اینجا کلش رو می نویسم راستش ...
با سلام خدمت دوستان عزیز اگه از این شعر خوشتون اومد نظر بدید و لایک کنید باز هم براتون میزارم برفتم کس بچرخم در خیابان خ...
سلام دوستان از همین اول میگم بار اولمه دارم خاطره مو مینویسم پس اگه غلط املایی چیزی داشت به بزرگی خودتون ببخشید من پیمان...
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و همتون به آرزوهای فانتزیتون برسید اول از همه چیز باید عرض کنم که واس اولین باره دا...
ساعت 1 شب نشده بود که همه چشاشون داشت بسته میشد و همه رفتن تویه چادرشون مامان و خواهرهام تویه چادر بودن من داشتم به بابا...
خوب دوستان چند تا نکته رو لازم دیدم که بگم که باید در اول قسمت قبل میگفتم و از این اشتباه پیش اومده عمیقا عذر میخواهم ۱....
خواننده گرامی برای خواندن این ماجرا صبور باشین. این ماجرا در پنج قسمت نوشته میشه که راست و دروغش رو به خود شما واگذار م...
این خاطره که می خوام براتون تعریف کنم همش بر اساس حقیقته سال 78از خدمت سربازی ترخیص شدم خدمتم در تهران بود وقتی که از ته...
سلام به همگی اسمم پارسا هست البته مستعار این داستان برا خیلی وقت پیشه تو شهر منطقه آزاد ارس یا همون جلفای تبریز زندگی می...
میگن قشنگی زندگی, به تضادهاشه. به اینکه تضادها در کنار همدیگه هستن و زندگی رو تعریف میکنن. سفیدی در کنار سیاهی معنی داره...
سلام به دوستای عزیزم من اولین داستانیه که دارم مینویسم اولی بار تجربه سکس داشتم این داستان مربوط میشه به دوسال پیش من و ...
این داستانی ک میخوام بنویسم مال 1 سال پیشه ک 17 سالم بود من خالم رابطه صمیمی نداشتیم ولی وقتی همو میدیدیم خونه مادربزرگ...
یادمه اولین لبو با زور دادم با دستو پای لرزون از رو عشقو علاقه توی 17سالگیم بعد کم کم جلو رفتم بعد سینه بعد لاپایی بعد س...
-ببینم دوست داری یکمی دیوونه بازی در بیاری مها جون؟؟ +آره.خودت میدونی که من همیشه پایه م. -پس بیا بالا. نشستم تا مها راح...
قسمت سوم صبح یه مرتبه با صدای بسته شدن در ورودی خونه از خواب پریدم.حدسم این بود که مامان بابا اتاقهای من و هلن رو وارسی ...
میخوام یک ماجرای واقعی رو براتون تعریف کنم من شغل آزاد دارم و با خانومم و یک پسر 7 ساله زندگی میکنم. از لحاظ مالی وضع خو...
اون شب یخورده پی ام بازی کردیم بهش اطمینان می دادم که خبری نمیشه کسی نمی فهمه خیالت راحت. بیشتر حرف زدیم فهمیدم شوهرش جن...
از پشت پلکهای بستهام میتونستم نور رو حس کنم، غلتی خوردم و تا پشت به پنجره بشم تا شاید بتونم برای چند دقیقه بیشتر پلک...
وقتی به خودم اومدم دیدم دستمو به چهار چوب در گرفتم که نیوفتم، حاجی داشت با زغالها منقل بازی میکرد یادم افتاد ازم چی خوا...
من سینا با خانمم لیلا میخوایم داستان زندگیمون و اولین سکسمون رو براتون بنویسیم نحوه نوشتن داستان یکم متفاوت از بقیه داست...
روی صندلی های مترو که دیدمش قند تو دلم آب شد، یه زن جا افتاده ی چاق، با نگاه منتظر، از دور منو تو جمعیتی که به سمتش و خر...
سلام، اسم مستعار من فرهام است، داستان من واقعیه و از اونجایی که با همکارم کاری رو کردم که نباید میکردم اما بعدا رفتم از...