ترم اول واسه من زودتر تمام شد هوا خیلی سرد بود.رفتم واسه تهران بلیط اتوبوس گرفتم ساعت پنج عصر از شیراز حرکت می کرد و صبح ساعت هفت و هشت صبح ترمینال جنوب پیاده بودی. وقتی اتوبوس را دیدم با خودم گفتم قیافه اش خوبه خدا کنه بخاری خوبی داشته باشه. اطراف اتوبوس خلوت بود. یک خانواده سه چهار نفره بودن. من و دو زن مسن با دو مرد مسن تر. اتوبوس در را باز کرد و من اول همه سوار شدم رفتم ردیف سوم نشستم و بعد دوباره بلند شدم رفتم ردیف چند تا به آخر صندلی بغل بخاری. همه سریعا سوار شدن. خانواده ای که چهار نفر بودن دو بچه و یک زن و شوهر جوان امدن اخر و جلوی من نشستن. زن جوان چادری را واسه یک لحظه تو راهرو نگاه کردم. زن زیبای سفید با چشمان آبی و چند تار موی بور از بغل چادرش. مرد قیافه معمولی و پوست سوخته ای مانند کشاورزها و البته با لباسهای خوب و نو که معلوم بود بخاطر سفر پوشیدن. با دیدن زن نفسم بند اومد زیبایی اش منو تحت تاثیر قرار داد با این وجود می دانستم که معمولا این مردها روی نگاه کردن به زنشون حساس هستن. سعی کردم میخ نشوم زن که امد بشینه چادرش را از دور کمرش باز کرد و با مانتوی قهوه ای که تنش بود چرخید که چادر و لوازمش را بالا بذاره کاملا هیکل و صورت زیبا زن رو دوباره دیدم و با اینکه هوا نیم تاریک بود و چراغهای رنگی روشن بود تیزی سینه های ظریفش و موها زیاد که از دور روسری اش رو شانه زن ریخته بود. با قدی حدو۱۶۴ و پنجاه و چند کیلو و سینه های ۷۰. زن جلو من ردیف داخل نشست. یک دختر زیبا با موهای بور و پوست گندمی بغل دست زن نشست و شوهر و یک پسر هم سمت مقابل. اتوبوس حرکت کرد. هوا تاریک شد. راننده بخاریها را کامل روشن کرد هوا اتوبوس گرم شد. من که شب قبل بخاطر امتحان اخر کم خوابیده بودم خوابم گرفت و خوابم برد.پاهام را حایل صندلی جلو کرده بودم اما به آرامی که مزاحمت واسه زن بوجود نیاره. یکدفعه با تکان صندلی از خواب بیدار شدم واسه یک لحظه متوجه زن شدم که چرخیده بود رو صندلی به طرف من. ساعت حدود هشت بود. کمی جابجا شدم و دوباره مهیای خواب شدم که چراغ های اتوبوس روشن شد و جهت شاش و غذا توقف کرد. من گرسنه بودم و هم خوابم میامد. کمی تعلل کردم. دیدم زن بلند شد چادرش را برداشت و به مرد گفت من و مرجان( دخترش) میرویم دستشویی بعد شما بروید. منم با آماده شدن زن بلند شدم و پشت سر زن کاپشن به دست خارج شدم. از در که پیاده شدم سردی هوا مثل شلاق تو صورتم زد. سریع کاپشن ام را پوشیدم و حرکت کردم. زن کمی از من جلوتر می رفت. رستوران خیلی خلوت بود. زن دست دختر را گرفته بود و دختر آرام راه می رفت. زن گفت سریعتر سرده. من از پشت سر دخترک را بغل کردم و گفتم مرجان خانم مامان راست میگه سرده. ببین مامانت پوست سفیدش سرخ شده. زن نگاهی کرد و گفت چرا زحمت کشیدی و نگاهی به اتوبوس کرد. گفتم دلواپس نباش اتوبوس پیدا نیست.نمیدانم چرا این حرف را زدم اما حس کردم میتونم با این زن خیلی خودمونی باشم. گفت اخه خیلی حساسه. گفتم با داشتن زیبایی مثل تو چرا نباشه. گفت به زیبایی کار نداره همیشه اینطوریه. بعد با چشمای قشنگش نگاهی کرد و گفت کو زیبایی. گفتم اینجا جلوم ایستادی. اسمت چیه. نگاهی آرام به دخترک انداخت طوری که حواست باشه و گفت مریم. گفتم زیبا مثل خودت. آرام بچه را از من گرفت و دم گوشم گفت این کوچولو جاسوس منه. اسم تو گفتم سامان. گفت برو کارت را انجام بده تو اتوبوس گرمتره من جدا شدم و با خودم فکر کردم تو اتوبوس مگر میتونی حرف بزنی. سریع رفتم کارم را انجام دادم گیرم تو سرما خودش را داخل کشیده بود. به زور سرش. را گرفتم و بعد شاش بدو رفتم رستوران. چند نفر نشسته بودن. رفتم دم بوفه و یک کیک و آبمیوه گرفتم و کنار بخاری خوردم و سریع رفتم تو اتوبوس. زن و دختر تنها بودن. مرد و پسرش رفته بودن بیرون. از کنارش که رد شدم با تبسم قشنگی نگاهم کرد و من گفتم جون چه خوشگلی. نگاهی به اطراف کرد و گفت تهران زندگی میکنی گفتم فعلا نه شیرازم دانشجو. گفت حدس میزدم ما حدود شهر ری هستیم. شما کجا هستین. گفتم نزدیک تهرانپارس. خندید و گفت خودش یک سفره. نشستم و سرم را بین دو صندلی اوردم مریم از بغل نگاهم کرد. گفت حواست باشه گفتم پنجره ها بخار کرده. صدا درآمد جیم میشم. مریم چند سالته. ۲۲ سال. گفتم جان از من یکسال هم کوچکتری خندید و من ناخودآگاه رفتم به طرف لبش و بوسش کردم. بدون هیچ واکنشی گذاشت ببوسمش.مریم نگاهی به حلو و اطراف کرد و خودش لبش را جلو آورد. لباش داغ بود. بوی خوشایندی از صورت و بدنش جذبم میکرد. گفتم بوی چی میدی. گفت مریم. گفتم شماره تلفن خونه دارید. گفت آره اما تو شماره بده. گفتم من شماره خونه دانشجویی تنها نیستم. گفت مگر غیر تو سامان دیگه ای هست. گفتم نه پس یک تکه کاغذ از جیبم در اوردم و شماره را بهش دادم. چند لحظه بعد اتوبوس حرکت کرد. بعد از مدتی مرد بلند شد و رفت صندلی جلو و با راننده صحبت کرد و آنجا کنار راننده نشست. مریم آرام سرش را به بین صندلی ها اورد و ارام گفت تا توقف بعدی اون جلوست. همیشه بتونه میره جلو. عاشق اتوبوس و رانندگی. گفتم اتوبوس براش بخر شب ها بفرستش تو جاده. گفت پول یک لاستیکش هم نداره. بعد ارام چرخید و به من گفت صندلی بغل بشین تا ببینمت. آرام رفتم صندلی کنار. آرام حرف میزدیم مثل پچ پچ. گفت به نظرت الان من مال تو شدم؟ شما اینو میگید نه. زن شوهر دار رفیق بشی. گفتم نمیدانم حتما اره مگر تا حالا مال چند نفر شدی. گفت بذار ببینم با تو یک نفر اونم شوهرم.تو خیلی صمیمی بودی و منم خیلی دوست داشتم شوهرم اینطوری بود. اون با منم غریبه است. گفتم فامیل هستین. گفت اره دختر عموش هستم. گفتم چند وقته تهران هستین. گفت من متولد تهرانم. شوهرم متولد همدان. منو بابام داد به پسر عموم. مجبورم کرد قبول کنم. گفتم بابات چه کاره است. گفت فرش فروش. گفتم پس وضعتون خوبه گفت اره وضع بابام. گفتم شوهرت چی. گفت این بنده خدا که گچکاره. اومده منو گرفته که وضعش خوب بشه. گفتم تهرانی هستی با این زیبایی چطوری خواستگار دیگه نداشتی. گفت اینطوریه که زن بابام منو قایم کرد. گفتم روسری ات را در بیار ببینمت. آرام روسریش را درآورد. موهای بلند و پر پشت و صاف تا رو سینه هاش اومده بود. گفتم موهایی داری. بقیه بدنت هم اینجوریه. گفت تیز بازی در نیار به موقعش میفهمی. من خودم خواستم نشونت میدم. بعد موها را کنار زد و مانتو را آرام دکمه هاش را باز کرد. زیرش یک بلوز چسبان بود که سینه هاش را حسابی نشون میداد. از بغل نگاهی تو اتوبوس انداختم. هر کس یک صندلی واسه خودش گرفته بود و خوابیده بود. کلا شش نفر. راننده چراغها را خاموش کرده بود فقط یک چراغ قرمز کم نور وسط اتوبوس روشن بود. از بین صندلیها با دستهام رو سینه های مریم را آرام فشار دادم. گفت حواست باشه همه خوابن الا شوهر من. گفتم اره میخ جاده است و سیگار میکشه. گفت نعشه تریاکه. تو جیبش داره مثل نقل و نبات میخوره. اینم شانس من. گفتم بی خیال آرام باش حیف تو نیست غصه بخوری. کمی بیشتر سینه هاش را فشار دادم. سفتی سینه هاش از رو لباس مشخص بود. ارام گفت نکن راست بشه اینجا چکارش میکنی. آرام گفتم نمیتونم این سینه های لیمویی ات را نبینم. آرام دستش را رو دستم گذاشت و گفت نمیدانم دوستی ات بدرد من میخوره. گفتم چه دوستی میخوای. من چند سال تهران نیستم فقط سالی سه چهار ماه. گفت فکر کردی واسه سکس میگم. گفتم پس چی. گفت سکس هم هست اما رفیق میخوام. سینه اش را فشار دادم گفت آرام لهش کردی. گفتم ببخشید الان حرفات را نمیشنوم همه حواسم به سکس کردن و کردن مریمه. گفت تو اتوبوس جلو شوهرم. گفتم نگاه کن همه خوابن مثل خونه خالیه. تو چشام نگاه کرد گفت میدونی متوجه بشن بیچاره میشویم. من نمیخوام بیچاره بشوم. گفتم بچه ات را بخوابون رو صندلی جلویی و پتو بنداز روش که سردش نشه. اگر شوهرت متوجه شد که هیچ متوجه نشد من راهش را بلدم. مریم صحبتی نکرد. آرام بلند شد و مرجان را روی صندلی جلویی جا داد و اطرافش را با چند وسیله محکم کرد و یک پتو انداخت رو بچه. من حواسم به جلو بود و به زیبایی هیگل مریم که سایه بدنش کاملا مشخص بود. باسن زیبا و گردی که وقتی دولا شده بود تو صندلی کاملا خودنمایی میکرد اگر دستم بهش میرسید حتما دستی به کون قشنگش میکشیدم. کیرم سیخ شده بود و صابون کردن کس قشنگ مریم را به دلش زده بود. شوهر مریم مردک اصلا متوجه عقب نبود راننده هم گرم صحبت با آقای شوهر بود. فکر کنم بمبی ها کامل اثر کرده بود. هر دو سیگار میکشیدن. مریم برگشت سر جاش بشینه تا رسید به صندلی دستش را گرفتم و تو صندلی خودم کشیدم. آرام گفت چیکار میکنی این همان کاریه که بلدی. گفتم خیالت راحت همه خواب هستن. راننده هم با بودن آقای شوهرتون نعشه بمب پیکش شوهرت نعشه است. مریم سریع نشست و خودش را انداخت تو بغلم. سرش کاملا تو بغلم بود و پاهاش هم سمت راهرو اما جمع کرده بود که بیرون نزنه. ارام سینه هاش را مالیدم و دو لا شدم لباش را خوردم. مکیدم بوسیدم. مزه و طعم لبای مریم را تا الان تجربه نکرده بودم. هر از گاهی منو با دست فشار میداد بالا که حواسم به بقیه باشه. کیرم زیر کمر مریم به حدی شق شده بود که داشت میترکید. گفت سامان جام راحت نیست من میترسم. اما دلم کیرت را میخاد. بیا زود تخلیه اش کن ارام با هم حرف بزنیم. گفتم باید بچرخی سمت راهرو. چرخید سرش را گذاشت رو کاپشن من که رو دسته صندلی بود. من آرام مانتوش را بالا جمع کردم و شلوارش را که کشی بود کشیدم پایین. سفیدی بدنش تو تا یکی پیدا بود. خواستم سینه هاش را آزاد کنم گفت میدانی چند تا لباس پوشیدم. دستت بهش نمیرسه. گفتم چرا میرسه یک ژاکت و بلوز و زیرش یک لباس زیر گرمکن بود. بالا زدم و با زحمت سوتین اش را بالا زد. دو تا پستان ظریف هفتاد بیرون افتاد. گفتم چه ظریفن تو دختری بچه شیر ندادی. گفت اره دادم. اما تا الان لب بهش نخورده فقط کرده ارام پاهاش را بالا دادم و شورتش را درآورد یک بیدمشک ظریف کس ناز مرطوب و صورتی. نتونستم طاقت بیارم رو دو پا نشستم و شروع کردم بوسیدن و لیسیدن کس داغ مریم. کس اش چه مزه ای میداد. با بویی خوبی مثل همون بوی خوبی که مریم گفت بوی مریم میده. مریم آرام دست تو موهام میکشید و کس نازش را به لبام فشار میداد. خواستم بیشتر بلیسمش اما جا خیلی بد بود. به زور شلوارم را پایین کشیدم و کیرم را آزاد کردم. اخ نفس راحتی کشیدم کیرم عین فنر بیرون پرید. مریم با دست سرش را گرفت ناز کرد و مالید. گفت الان چطوری میخوای بکنیم همین الان کمرم بریده. جا تنگه. نگاهی به جلو کردم به اون دو نفر یک سیگار دیگه روشن کرده بودن و حرف میزدن. به عقب اتوبوس نگاه کردم. به خودم گفتم چرا راننده کمکی نداره جای خواب راننده خالی بود. به مریم گفتم میشه برویم انجا. مریم گفت نه خطرناکه. بذار با دست اب ات را خالی کنم گفتم اینهمه حفاری کردم به کس نازت رسیدم این کیرم بیشتر از من مریم را میخاد. بعد خودم را بین دو پا مریم کشیدم و بلند شدم کامل میتونستم همه را ببینم. سر کیرم را لا کس ناز مریم کشیدیم مریم آرام ناله ای کرد چند بار لا کس اش کیرم را کشیدم نیازی به آب دهن نبود مریم خیس بود و کیر منم از فشار تو شلوار اب اش کمی آمده بود و لیز بود. سرش را دم کس نازش گذاشتم و ارام هلش دادم. گفتم مریم جان آرام باش صدات در نیاد. گیرم را هل دادم تو کس داغش. آهی کشید. با دستاش دستای منو گرفت و آرام شروع به جلو عقب کرد با این همه اذیت و جا تنگ کس مریم خیلی خوشمزه بود چه حالی میداد جذب کیرم بود نگاه به جلو کردم اونها باز سیگار میکشیدن و من کس مریم را میکردم مریم حسابی تو حال بود نرم و آرام کمر میزدیم من تا کمی تند میکردم صدا صندلی در میامد و مریم دستم را فشار میداد و خودش کمر میزد که صندلی صدا نده اما مگر میشد این کیر بدمست را تو کس اش پمپ نکنم دیوانه شده بودم مریم یک دستش را برده بود و به دهنش فشار میداد. من داشتم میترکیدم کمر مریم را با دستم کمی بلند کردم و رو دو پا کمی بلند شدم و فشارم را از صندلی برداشتم و پمپ زدن را عمیق تر و سریع تر کردم مریم به خودش فشار میاورد و تند کمر میزد و منم پمپ میزدم تو کس پر تب مریم. صدا اب کس اش و پمپ من بلند شده بود مریم دستم را فشار میداد که آرامتر و من میزدم به سختی نگاهی به جلو انداختم. شوهر سیگار دیگه ای اتیش زد و من تند تر پمپ میزدم واسه یک لحظه ارتعاش بدن مریم و سفت شدن کس اش را حس کردم و منم اب ام فوران کرد. جای دیگه نمیشد خالی کنم. با صدای خفیفی فوران کرد و همش را تو کس قشنگ مریم خالی کردم مریم اه شهوتناکی کشید و واسه یک لحظه هر دو به هم فشرده شدیم. کیر من تا الان اینهمه پرتاپ نداشت تمام نمیشد. بیش از هفت هشت بار پرتاپ کرد و آخر هر دو شل شدیم. توان تکان خوردن نداشتم. با دست سینه های مریم را که باز زیر لباس پنهان شده بودن آرام مالیدم. مریم با صدای آرامی گفت گاییدیم. و من مریم را مال خود کردم. ارام مریم خودش را عقب کشید. به من گفت چرا شل نمیشه درش بیار. گفتم باز میخوام. مریم گفت سرمون را به باد میدی الان هم شانس اوردیم نمیشه ببین مچاله شدم کمکم کن بلند شوم. کمکش کردم و مریم سریع رو صندلی خودش لیز خورد. لباسهایش را مرتب کرد و منم کیر شق را دوباره تو شلوار فشرده کردم. مریم ارام گفت میدانی تا الان اینطوری حال نکرده بودم. مرسی. گفتم منم تا الان زیبایی مثل تو را نداشتم مرسی از تو. مریم خیلی ورجه ورجه می کرد تا خودش را مرتب کنه. به مریم گفتم کاری با شوهرت نداری؟ گفت چی میگی. گفتم من میروم جلو باهاش آشنا بشوم. لبخند ملایمی زد. گفتم صبر کن من برسم جلو بعد خودت را مرتب کن. و بلند شدم به سمت جلو حرکت کردم. به عقب سر در حین رفتن چرخیدم و باز مریم را نگاه کردم واقعا زیبا بود . جلو رسیدم. سلام کردم و به راننده و شوهر مریم گفتم اجازه هست. گفتن بله بفرما. بغل دست شوهر مریم نشستم. گفتم خواب عمیق بودم واسه یک لحظه احساس کردم نفسم بند اومده. بدنم تکان نمیخورد. راننده گفت بختک روت نشسته. خندیدم و از شوهر مریم طلب یک سیگار کردم. بعد سکس یک سیگار حال میده. بخصوص سکسی با این کیفیت عالی. شوهر مریم خندید و فندک زد که سیگارم را روشن کنم.سیب سرخ و دست چلاق شاید بعد براتون بگم مریم تا مدت ها عشق من بود.
نوشته: سامان
5 پاسخ به “همسفر های اتوبوس (۱)”
پمپ دیگر چیست شاسکول! تو کوصش پمپ میزدم. چی میگی زبان بسته حیوونکی جقی
عزیز افغانی هستی شما انگار میدانی چیه است خخخ
شرط میبندم تو تا حالا سوار مینی بوس هم نشدی چه برسه به اتوبوس . اخه یه چیزی تفت بده تا یکم قابل باور باشه . اول از اینکه اگه از رانندگان اتوبوس سوال کنی ایینه اتوبوس طوری طراحی شده و ذره بینی هست اگه صندلی اخر پشه پر بزنه راننده میبینه دوم از این اتوبوس خالی بود و یارو با اینکه حساس بود اونهمه صندلیو ول کرد اورد نشوند جلو تو و ول کرد رفت حتی یدفه هم نیومد سر بزنه دوم پشت سر و یا صندلیهای کناری شما هیشکی نبود که با هم دو ساعت داستان گفتین و سکس کردین و کسی متوجه نشد .. کم کسشعر بگو
کَندَه کاری هم میکونی؟
اگر نمی گفتی کردیش و فقط مالیده قابل باور بود چرا که تو اتوبوس شب هنگام زیاد اتفاق می افته که تو تاریکی ی زن را بمالی حتی خودم این کارو کردم اما زن جماعت تو این مواقع هیچ حرکتی نمی کنه حتی حرف هم نمی زنه از ترس اما در کل داستان تو خالی بندی بود و خیال خام ی زن رو دیدی خیلی خوشت اومده ازش و تو رویا باهاش عشق بازی کروی