نگار (۱‍)

مقدمه آشنایی با داستان سکسی:

قسمت های زیادی از این متن مربوط میشه به شیوه آشنایی من با بکن تو و دلیل نوشتنم و قسمت کمی مربوط به اولین اتفاق سکسی من میشه، دلیل این کم نوشتن در این خصوص را هم آخر مطلب نوشتم، ولی اتفاق های بعدی که مرتبط با شخصیت اولین دوست دخترم (نگار) هست، به صورت کامل تری نوشته خواهد شد.

یادم هست که اوایل که بحث خواندن داستان سکسی رواج داشت، من دوم دبیرستان بودم که یکی از بچه ها گوشی سونی اریکسون K750 داشت و می اورد توی مدرسه و یه نرم افزار پر از داستان سکسی روی این گوشی بود که زنگ های تفریح با چند نفر دور هم جمع میشدیم و میخوندیم. خودم هم گوشی حافظه دار نداشتم که این نرم افزار را بگیرم (سال 86). اکثر داستان ها هم سکس با محارم بود که این مورد توی اون دوران یه جورایی قفل بود و باورش هم سخت ولی فکر افراد را درگیر می کرد (الان هم اعلام می کنم که 99 درصد داستان های محارم دروغ و توهمی بیش برای نگارنده نیست).

مقدمه آشنایی با بکن تو:
چندین سال بعد با سایت بکن تو آشنا شدم و گاهاً داستان ها را میخوندم ولی خوب باور نمی کردم، دلیل عدم باورم این بود که عمده داستان ها در مورد محارم و آشنا بود ولی وقتی این داستان ها را میخوندم، توی ذهن خودم روی یکی از محارم یا آشناها فکر میکردم ولی نه تنها عملی نشد بلکه یک مورد تا حد دست درازی تا حد کم پیش رفتم که چیزی جز عذاب وجدان در بر نداشت و الان هم وقتی میاد تو ذهنم پشیمان میشم، پس راحت بگم نه به این داستان ها توجه کنید و نه فکر و اگر هم یه داستانی در عمل هم واقعی باشه باید گفت که زنی که بهش توی محارم تجاوز میشه، یک جنده بی صفتی بیش نیست (کسی که میده، همیشه بی صفت نیست ولی محرمی که میده هم جنده و هم بی صفت هست).

چرا می نویسم؟

تا قبل از نگارش اتفاقی (نه داستان) که در ادامه می نویسم، صرفاً به عنوان کاربر مهمان وارد این سایت می شدم و خیلی فکر کردم که آیا نیاز هست که من هم چیزی بنویسم یا نه؟ خیلی وقت ها که داستان های سایت را میخواندم و باتوجه به نظرات سابقی که افراد زیر داستان ها می نوشتند، منم در حین مطالعه داستان میگفتم کسی که داستان نوشته یه نوجوان یا بزرگسال جقی است و واقعاً هم جقی بود و این عبارت در تمام دیدگاه های داستان توسط دیگران ذکر می شد. وقتی یک جقی میاد و تراوشات قبل از جق خودش را مینویسه یک معنا بیشتر نداره و اونم این هست که عمده کاربران سایت فیک هستند. به همین دلیل گفتم خودم ثبت نام کنم و به عنوان کسی که اقلاً خودش میدونه داره واقعی مینویسه، بیام و اتفاقاتی که تا الان واسم رخ داده را بنویسم.

اولین اتفاق: ماجرای نگار

نکته: نگار اسم مستعاری هست که برای اولین دوست دخترم قرار دادم، پس در واقع این اسم واقعی نیست.

مدرسه ابتدایی من دو شیفت بود، شیفت اول دخترها بودن و شیفت دوم پسرها. وقتی ظهر میرفتم مدرسه، اول دخترها تعطیل می شدند. خودم چهارم ابتدایی بودم و با دختر هم قد خودم که اونم کلاس چهارم بود، توی همین تعویض شیفت دوست شدم (نه رفیق – دوستی هم در حدی بود که تو کوچه ها یه تعداد پسر و دختر دنبال هم میدویدیم). البته باید بگم که مدرسه توی محل بود و در زمان تعطیلی مدارس هم کلاً دختر و پسرهای هم سال با هم بازی میکردن پس از قبل هم میشناختم. این رفاقت کودکی (که بهترین نوع رفاقت بود) تا دبیرستان گذشت و هرچند مدارس عوض شد ولی آشنایی ما تغییری نکرد و وقتی سوم دبیرستان رفتم دیگه میشه گفت باهم رفیق شدیم (از دوستی یه پله بالا آمدیم) هرچند که رفاقت ما توی محل بین بچه ها زبانزد شده بود و همیشه باهم بودیم. این رابطه به همان شکل دوستی گذشت تا سال سوم دبیرستان.

سال سوم دبیرستان که بودم تازه سریال جومونگ پخش شده بود (سال 87) و البته بگم که سی دی این سریال زودتر از زمان پخش در تلویزیون بین مردم رد و بدل میشد. نگار به واسطه عموهای خودش این سی دی را هر موقع به دستش می رسید و میدید به منم میداد که منم ببینم. نحوه گرفتن هم اینجور بود که زمان هایی که سی دی دستش میامد به من زنگ میزد و منم فردا شبش ساعت 10 میرفتم توی کوچشون و اونم از خونه به بهانه های مختلف میامد بیرون و سی دی را به من می داد. یک بار که به من زنگ زد، گفت فردا شب بیا در خونه ما و در را باز می زارم بیا بالا (خانوادش رفته بودند شهر دیگه و اون شب نبودند و خودش هم بخاطر اینکه خونه عموش نزدیک بود و امتحان داره، نرفته بود). ساعتی که هماهنگ کرده بودیم رسید و منم رفتم توی خونشون. وقتی رفتم بالا، اولش خجالت می کشیدیم چون تا الان هیچ موقع تنها باهم نبودیم، کمی گذشت و دست همدیگه را گرفتیم و کم کم اومد بغلم (من تا اون موقع یا جق میزنیم یا نهایت یکی از پسرهای فامیل را میکردم و دست به دختر نزده بودم و تنها تصویر از کس، فیلم سوپر بود). وقتی آمد بغلم، بلند شد و نشست روی پاهام و لب هاش را گذاشت روی لب های من بدون هیچ حرکتی فقط لبش را بوسیدم. کم کم خودش را لخت کرد و به منم گفت لباست را دربیار و منم فقط شلوارم را درآوردم، یکم که با کیرم بازی کرد و شق شد، یکم وازلین زد بهش و آب دهنش هم ریخت روی کیرم و یکمی هم زد به کون خودش و خودش نشست روی کیرم. یکم از کیرم با سختی رفت توی کونش و خودش را پایین و بالا میکرد که کم کم جا باز کرد و بعدش درازکش خواب روی زمین، منم گذاشتم لای پاش و دیگه توی کون نکردم و آبم امد.
کل موندن من توی خونشون نیم ساعت بود و کل زمان کردن ما هم ده دقیقه شد. بعدها متوجه شدم که خیلی از مواقع خود ارضایی میکرده و با خیار یا هویج هم می کرده توی کون خودش البته با کمک دختر عموش که به عبارتی لز هم میکردن (نه در حد حرفه ای).

سه نکته:

1-مثل 99 درصد داستان های سکسی سایت، من نه از سایز کیر خودم نوشتم و نه از حجم کس و کون طرفم. به این دلیل که ارتباطی به موضوع نداره و مهمتر اینکه خودم هم خطکش را دیدم و هم از سانت باخبرم، پس نمیام مثل یه عده جقی کیر خودم را 20 سانت و… معرفی کنم و نه تا اون موقع کس و کون طرف را دیده بودم و تصورش هم نمیکردم چون اصلا توی اون سن اقلا من دنبال سکس با دختر نبودم.

2-این اتفاق چون بی مقدمه بود و اصلا در مورد سکس با طرفم بهش فکر نمی کردم، پس آب و تاب و دروغ بهش اضافه نکردم. این آب و تاب توی اتفاق های بعدی رخ میده که من تازه فهمیدم کجای کار هستم و طرفم چی میخواد.

3-خیلی از داستان ها ممکن هست خیلی طولانی نباشه، به این دلیل که دروغ داخلش اضافه نمی شه و برخلاف اکثر توهم ها قرار نیست مثلاً داستان با خواهری را بگم که هر روز بعد از مدرسه جلوی من میاد و میخوابه و منم تو فکر کون و کصش هستم، به عبارتی، توهم، توهم و دروغ میاره.

این اولین اتفاق سکسی من بود و بدون هیچ مقدمه ای رخ داد و سکس های ما از بعد سربازی من شروع شد که اگر این قسمت مورد پسند بود، نظر بدید تا ادامه بدم یا اگر توی نگارش مشکلی بود بازهم بگید تا اصلاح کنم.

نوشته: نامنظم

بازدید 3,979

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید