سلام این داستان منه که یک زمانی آرزوم بود ولی الان خاطرم شده الآنم که مینویسم حشری میشم هر کسی هم باور نمیکنه به سلامت
من حسامم و ۱۸سالمه و ۱ماه دیگه ۱۹سالم میشه وزنم ۸۷ قدم ۱۷۸ و کیرمم ۱۶سانته و زیاد کلفت نیست خاله جونمم متولد ۱۳۷۲ یعنی الان ۳۳سالشه
داستان از اونجا شروع شد که من از وقتی ۱۵سال داشتم عاشق این خاله مهتابم شدم و خیلی بهش وابسته بودم و همیشه دنبال فرصت بودم که ازش حتی اگر شده ی عکس ساده بگیرم تا جق بزنم این خاله من سال ۹۵عروسی کرد با ی مردی به اسم عباس که ازش ۳سال بزرگتره و کارخونه برنج کوبی داره وضع مالی خوبی دارن و چندتا ماشین و ۳تا خونه دارن درباره اندام خالم بخوام بگم اندامش کپیه پورن استار معروف (آنجلا وایت)یعنی بدنش کپی اون اگه نمیشناسید ی سرچ بزنید سایز پستون هاش ۹۵هستش که سوتین ها جر میخورن وقتی میرن رو ممه هاش کون بسیار بسیار بزرگ و گرد و خوش فرم که انگار هلوئه کمر باریک و پاهای توپر و ی زن سفید رو به سبزه هست پوستش چهره اش هم که نگم چه دافیع و اصلا توی بدنش هیچ عمل جراحی انجام نداده و خدا انگار فقط اینو دوس داشته برگردیم تقریباً به دو ماه پیش که عروسی داییم بود و خاله مهتابم کلی خوشگل کرده بود ی دن مشکی بلند با کفش پاشنه بلند مشکی و ی رژ لب قرمز اناری اووووووف جونم به این لبا و موهاشو هایلایت بلوند کرده بود و بقیه جاهای سرش مشکی بود چاک سینش از روی دن معلوم بود و دیوونم میکرد کل عروسی به فکرش بودم در ضمن خاله من ی دختر ۵ساله به اسم رزا داره که خیلی باهوشه و هرچی بشنوه و ببینه به مامان باباش فوری میگه من همیشه گوشی این خالمو از دست دختر خالم به بهونه اینکه بهت چیپس و بستنی میدم میگرفتم تا چتاشو نگاه کنم تا اگه با کس دیگه ای رابطه داشته باشه با چتاش تهدید کنم و بکنمش که همچین چیزی پیدا نکردم و تعجب کردم که زن به این دافی با کسی دوس نیس ولی به عباس خیلی وفاداره ولی عباس کصکش دوست دختر داره چند بار دخترش گوشیشو آورد تا براش بازی دانلود کنم دیدم خلاصه عروسی دایی من تموم شد و بزن و برقص تموم شد و ساعت شد ۲شب که گوشی عباس دم خونه دایی اینا که برای بزن برقص رفته بودیم زنگ خورد و گفت دستگاهم رسیده(ی دستگاه برنج کوبی بود که از دبی با کشتی آورده بودن بندر انزلی و باید میرفت اونجا تحویل میگرفت و میاوردش تبریز بهش گفت یکی از خواهرزاده هات بیان شب پیشت بمونن که تنها نمونی و اونم گفت باشه و وقتی به اون یکی پسر خاله هام که ازم بزرگترن گفت اونا گفتن با میریم کندوان یکم از فضای مجازی دور باشیم(کندوان:دهاتمون اطراف تبریز) و به من گفت حسام تو باهام بیا دیگه منم که منتظر همین لحظه بودم گفتم باشه رفتیم خونه و خالم گفت من عرق کردم تو عروسی میرم ی دوش بگیرم و رزا رو همون اول که رسیدیم خونه برد اتاق خودش خوابوند که ی تخت بچگانه جدا توی ی اتاق جدای دیگه داشت موقعی که خالم داشت میرفت اتاق لباساشو در بیاره گفتم تو برو بیا منم عرق کردم منم برم ی دوش بگیرم گفت با لحن خنده بیا با هم بریم دیگه خجالت میکشی منم خندیدم و رفت حموم و ۲۰دقیقه بعد اینا اومد و من رفتم و دوش گرفتم اومدم دیدم دراز کشیده وسط پذیرایی و چای و میوه گذاشته و چای میخوره و گفت بیا بشین دراز بکش پیشم و منم نرفتم و رفتم نشستم رو مبل چون من اضافه وزن دارم و پستون هام ژنیکوماستی هستش یعنی وقتی اضافه وزن بگیره ی مردی پستون هاش بزرگ میشه و میشه ژنیکوماستی ولی نه تا اون حد مثلا اندازه کف دست ی بچه باد
میکنه مثل برای من و وقتی میرم پیش این خالم میگیره و فشار میده و منم مال اونو فشار میدم و میگه بیشور بسه البته پیش خانواده میکنیم این کارا رو یا مثلا وقتی توی آشپزخونه داره راه میره بهش اسپنک میزنم و میخندیم و میگه سوختم اشغال
رفتم نشستم میوه میخوردم گفت بیا بشین پیشم رفتم نشستم شروع کرد دوباره دست زدن به پستونام و منم مال اونو میمالیدم و میگفت جون تو فقط بمال و این کارش منو حشری میکرد و بعد گفت ولی خوب رقصیدیما چون خالم بهم زنگ زد و گفت با پسر خاله هات بیایین قسمت زنونه تا با هم برقصیم و اونا خجالتی بودن کصخلا نیومدن و من رفتم تنها و وقتی وارد قسمت زنونه شدم دیدم خالم همونجا توی سالن زنونس و کس دیگه ای نیس و منو دید که ست جلیقه شلوار دامادی پوشیده بودم و موهامو حالت جاستینی گفت وای قربون تو بشم قلب من و ی بوسه کوچیک از گونم زد و رد رژ سکسیش مونده بود و گفتم آره رقصمون خوب بود و کمی حرف زدیم که دوباره دستشو انداخت به پستونام کلا خوشش میومد و همیشه اسرار داشت که دست بزنه یا بخورتشون و بهم اسرار کرد تیشرتتو در بیار ببینم و منم در آوردم و شروع کرد نوکشو گاز زد که من ی جیغ بلند زدم گفتم نه خاله این چه کاریه گفت داد نزن که رزا بیدار میشه و میاد میبینه و عباس اگه بیاد بهش میگه منم احساس کردم قراره بکنمش چون چراغ سبز نشون داد تا بیدار نشه و ادامه داد به خوردن و منم شق کردم و گفتم خاله بسه خوشم نمیاد ازت گفت چرا قربونت گفتم چطوره تو میتونی اینکارو بکنی ولی من نمیتونم گفت تو هم میتونی ولی همینجا بین خودمون میمونه منم گفتم باشه که تیشرتو داد بالا و ی سوتین زرد خوشگل که داشت از بزرگی سایز سینه پاره میشده سوتینو در آورد واییییییی چی میدیدم پستون هاش هرکدوم اندازه ی سر بود و کاملا سفید و نوک خیلی ریز قهوهای داشت و خاله یکم خورد و گفت بیا نوبت توئه دراز کشید که یهو رزا صداش زد که دستشویی داره و من سریع فرار کردم اتاق خالم که ی تخت دو نفره داشتن رفت و اومد گفت که ترسیدم رزا بیاد ببینه و گفت شروع کن که من بار اول مثل گشنه ها ی گاز محکم به نوک پستونش زدم که سر پستوناش اومد بالا و جیغ زد و آه و اوه میکرد و میگفت بسه مردم و منم دست نمیکشیدم که ولش کردم و گفتم شلوارشو در بیاره گفت چی؟ی سیلی محکم زد بهم و گفت بیشور پررو شدیا برو بیرون از اتاقم من هزار تا سر تر از عباس پولدارتر اومدن اسرار کردن باهاشون باشم خیانت نکردم بعد بیام با تو و من شروع کردم به اشک تمساح ریختن که گفت باشه ولی فقط این ی بار و من اشک شوق ریختم تا مظلوم نمایی کنم و گفت قربونت بشم ببخشید ی لحظه شوکه شدم در اتاقو قفل کرد و گفت دراز بکش دراز کشیدم رو تخت که یهو شلوار و شرتمو از پاک همزمان کشید پایین و گفت جون سیخ هم کردی ها گفتم بخاطر سکسی ترین اندام ایران سیخ میکنن خب دیگه که یکم خودشیرینی کنم ازم پرسید که چند سانته و گفت خوبه ولی از مال عباس ۳سانت کوچیکتره و شروع کرد به خوردن وای تا ته میخورد و کلی لیز کرده بود و انگار دنیا مال من بود که یهو ابم اومد و ۱دقیقه نشده بود و کشیدم بیرون گفت چیکار میکنی گفتم اسپری یا ژل تاخیری ندارید من ابم زود میاد خاله گفت نه ولی ی روشی دارم چن بار که اسپری تموم شده بود با عباس انجام دادیم رفت ی لیوان آب ریخت و توش یه انداخت و آورد گفت بکن توش کردم تو لیوان و بعد ۱دقیقه در اوردم عجب روشی بود بعد با دستمال کیرمو خشک کردمو گفتم دیگه لیز نیست و رفت ی روغن خراطین آورد و گفت بیا با این بکن شاید کیرت هم سایز عباس شد کیرت و بعد خندیدیم آروم و با لطافت شلوارشو کشیدم پایین و ی شرت تنگ مشکی خوشگل پوشیده بود و آروم درش آوردم واااااااااااااااییییییییییییییییی خدایا چی میبینم ی کصت تمیز و تپل که لیزر کرده دور کصش کاملا سفید و کرمی لبه های گوشتی و صورتی قرمز واییییی نشست رو تخت و بعد پاهاشو بالا داد و گفت بخور شروع کردم توی لیس اول زبونمو کردم تو سوراخ کصش و ی آه بلند کشید و زبونمو از کصش کشیدم تا شکمش و رفتم بالاتر و شروع کردم خوردن گردنش و یهو ی کبودی ریز رو گردنش انداختم و لبامونو رو هم گذاشتیم و دوباره اومدم سراغ کصش و داشتم میخوردم که هی قربون صدقم میرفت و گفت بسه بکن توش دارم میمیرم و حسابی هر دو داغ کرده بودیم و حشری بودیم که گفتم برگرد و برگشت وحالت داگی وایسادم روغن خراطینو توی هم جای بدنش ریختم و شروع کردم از پشت آروم آروم کیرمو هل دادم توی کصش که خیلی تنگ بود و آه و ناله هاش زیاده شد و با انگشتام سوراخ کونشو آماده میکردم چون من عاشق کونش بودم و یهو وسط کص کردن در آوردم و سریع کل کیرمو کردم تو کونش و یهو جیغ کل خونه رو برداشت و گفت بیشرف اشغال چیکار میکنی و شروع به گریه کرد که منم کامل حشری بودم و توجه نمیکردم و تلمبه میزدم و اونم زار میزد که در آوردم و کردم تو کصش دیدم کصش داغ شد و لرزید و چشماش سفید شد و آبشو پاشید رو کیر و صورتم و با دیدن این صحنه تحمل نکردم و منم ابمو ریختم تو کصش و گفتم وای بدبختم شدیم و گفت وقتی رفتم روغنو بیارم قرص خوردم و افتادیم تو بغل هم و کمی بعد رفتیم حموم و تو بغل هم خوابیدیم و از اون موقع به بعد دیگه سکس نداشتیم
نوشته: حسام
7 پاسخ به “من و خاله مهتاب قشنگم”
حسام کیون بچه. بچه سالی که، دس به دول تو سایت میچرخید و پاچه میگرفت ناگهان ی تاپیک دید. راجب خاله، حسام کوچولو قصه ما دستش کرد تو شورتش و گفت چرا من ی کستان ننویسم. مراقب حسام کوچولو های، جقی باشید.♥️
از دبی آوردن بندر انزلی؟؟؟ از جنوب رفتن بندر شمال پیاده کردن؟ حسام جان کن بزن
جدیدا از دوبی تا بندر انزلی یه آبراه زدن که واردات و صادرات راحت انجام بشه .
من تا انزلی بیشتر نخوندم
میشه بگی از کدوم دریا از دوبی با کشتی میشه وسیله رو بیاری بندر انزلی
عجب به همین راحتی؟
ای بابا چه گیری کردیم از دست این پورن استار ها بچه نشسته فیلم هاشو دیده بعد خودشو در عالم تخمی تخیلی با خاله نداشته اش تجسم کرده و خلاقیتش گل کرده و اومده تبدیلش کرده به همچین اثر داغونی