: سلام بر دوستان شهوانی
من امیدم خوشحالم که اولین داستانم بیش از چهل هزار بازدید کننده داشت (خواهر خانم و دریای جنوب)البته تعدادی اندکی از دوستان کم لطفی کردند و قضاوتهای ناجور،ما همه از خانواده بزرگ شهوانی هستیم دوست داریم با خاطرات شیرین خود، خواه واقعی خواه زاییده تخیلات ذهنی همدیگر را خوشحال کنیم پس شایسته هست به همدیگر احترام بگذاریم .واما داستان ،،،،،
من امیدم یک نعمت بزرگ خدا دادی خداوند به من داده بود که ده سال بعد از ازدواج کشف کردم
همیشه بهم میگفتند چشمات جذابه خانمم هم میگفت من اول عاشق چشمات شدم بعد عاشق خودت، آدم نسبتا خوشتیپ وجذابی هستم تو یه موسسه مالی کار میکنم ارباب رجوع زیادی دارم بعضی از مشتریان هم بهم اینو میگفتند که چشمات مهربون وجذابن ،گهگداری برای دل خودم گیتار هم میزدم و چند آهنگ هم برای دل خودم میخوندم،خانمم دو رفیق جون جونی و صمیمی داشت که همیشه باهم بودند خونه همدیگه میرفتند با من هم صمیمی بودن ،هیچوقت هم بهشون چشم نداشتم همیشه باهاشون شوخی میکردم به اسم کوچک همدیگه را صدا میکردیم اسمشون زهرا وسعیده بود سعیده مجرده و زهرا متاهل با سعیده همیشه شوخی میکردم که کی میخوای شوهر کنی وچرا شوهر نمیکنی اونم میگفت برام یکی مثل خودت پیدا کن سعیده به چند سالی از خانمم کوچکتره تقریبا خوشگل وخواستنی خانمم خیلی دوست داشت سعیده را برای برادرم ردیف کنه ولی برادرم ازدواج بکن نبود میگفت سعیده گله خیلی دختر خوب وپاکی هست بگذریم یه روز که قرار بود با خانمم برن یه جایی زنگ در زد من رفتم دربازکنم دیدم سعیده هست باهاش دست دادم خیلی خوشگل شده بود یه لحظه مات و مبهوت محو تماشای تیپ جذابش شدم وخیره شدم تو چشاش اونم خیره شد تو چشای من گفت امید جان چیه دختر جذاب ندیدی گفتم خیلی خوشگل و خوش تیپ شدی گفت نه به خوشتیپی شما نزدیک بود همدیگرو بغل کنیم ولی من همیشه مرزها را رعایت میکردم اولین بار بود که به چشم دو جنس مخالف محو تماشای هم شده بودیم بگذریم همون روز سه نفری رفتن کنار دریا آخرای شب سه نفری برگشتن ماتوحیاتمون یه باغچه کوچیکی داشتیم تو حیاط کنار باغچه چمن مصنوعی گذاشته بودیم با به تخت وقتایی که هوا خوب بود اونجا مینشستیم اومدن تو حیاط نشستند خانمم صحرا اومد تو اتاق گفت امید جان چایی داریم گفتم آره بشینید من میارم چایی و شکلات وخرما براشون بردم باهاشون احوال پرسی کردم شکلات را گذاشتم جلو سعیده گفتم این خصوصی برای سعیده اوردم زهراگفت من چی گفتم توکه رژیمی از اینا نمیخوری برات خرما آوردم سعیده ذوق کرده بود وجلو زهرا قیافه میگرفت من چایی خوردم خواستم برم تو اتاق که سعیده گفت امید جان کجا پیش ما بمون من گفتم شاید حرف خصوصی چیزی داشته باشید من مزاحم باشم سعیده گفت حالا که اینجوریه برو گیتار بیار برامون بزن سعیده خیلی عوض شده بود نگاهاش نگاه قبل نبود نگاه منم داشت عوض میکرد
هیچوقت به برجستگی سینه های بزرگ وخوش فرم وکون بزرگ وطاقچه ایش دقت نکرده بودم یک آن دلم خواست ولی خودم را سرزنش کردم رفتم گیتار آوردم و شروع کردم به زدن آهنگ( اینقدر خوبی که آدم میمیره واست
زیبایی چشمات وگذاشتن رو بینهایت )میزدم سعیده وزهرا وصحرا هم همخوانی میکردند سعیده داشت با چشماش منو میخورد منم موقعی که میخوندم (زیبایی چشمات و گذاشتن رو بینهایت) اشاره به سعیده می کردم سعیده تو پوست خودش نمیگنجید دستاشو به نشونه اینکه میخواد منو بغل کنه باز کرد البته داشت خودشو لوس میکرد زهرا وصحرا اعتراض کردند امید ما چی گفتم ای بابا شما که شوهر دارید داشتم از زبان شوهر نداشته سعید میخوندم سعید هم ذوق کرد و گفت حیف که صحرا اینجاست وگرنه بعلت میکردم صحرا هم گفت والله من که حرفی ندارم اگه امید دوست داره بعلت کنه منم به شوخی گفتم نه نه اقاشون ناراحت میشه آن شب تا دیر وقت میگفتیم ومیخندیدیم وبعدش زهرا وسعیده رفتند خونه هاشون بگذریم فردا شب سعیده به گوشیم پیام داد وازم تشکر کرد که چقدر بهش خوش گذشته همیشه پیاماش درحد تشکر وشوخی بود ولی انگار چشمام اونو هیپنوتیزم کرده بود گفت امید من عاشقتم خوش به حال صحرا که تو را داره ,گفتم خوش به حال شوهر نداشتت توهم خوشگلی وجذابی گفت توکه برام پیدا نکردی تازه اگه پیدا کنی عمرا به پای تو برسه گفتم سعیده جون الکی منو بزرگ نکن منم مثل تمام مردام گفت نه تو خوشتیپ وجذاب ومتین و دوست داشتنی هستی خوش به حال صحرا که جاش تو بغل تو هست گفتم پس به خاطر همین نزدیک بود بغلم کنی گفت ببخشید به خدا دست خودم نبود اگه زهرا وصحرا نبودن که بغلت میکردم تا دیر وقت بهم پیام میدادیم سعیده دیگه سعیده قبلی نبود باهم خدا حافظی وشب به خیر گفتیم آخر کار گفت فردا میبینمت با خودم گفتم یعنی چه ؟چه نقشه ای برام داره سعیده خونه شون یکی از شهرهای اطراف بوشهره ماهم بوشهریم معمولا هفته ای یکی دوبار برای خرید برای فروشگاشون میومد ومعمولا دوهفته ای به بار هم با صحرا و زهرا دورهم جمع میشدند
بهم پیام داد میشه امروز غروب ببینمت گفتم خوب بیا خونه صحرا هم هست گفت نه میخوام صحرا نفهمه اگه میشه کنار دریا همدیگرو ببینیم چند دقیقه ای ماتم برد گفت ترا خدا امید نه نگو گفتم بهت خبر میدم من وصحرا خیلی باهم خوبیم تو روابط هم هیچی برای هم کم نمیزاریم از سعیده هم خوشگلتر بود من دوستاش میشناسم اونم دوستان و همکاران که باهم صمیمی بودیم میشناخت به هم اعتماد داریم من هیچوقت بهش گیرنمیدم اونم همینطور تو بیرون رفتن هم آزاد هستیم اون معمولا هفته ای دوسه بار میره قایقرانی دراگون بوت با سعیده و زهرا هم اونجا آشنا شده بود سعیده چون راهش دور بود و گرفتار فروشگاه بود دیگه قایقرانی نمی رفت حاشیه نرم تو یه برزخ مانده بودم خدایا این دختره چی میخواد از من یعنی قراره مرزها پاره بشه با خودم خیلی کلنجار رفتم آخرش تسلیم شدم گوشی برداشتم (ساعت هفت کنار دریا رستوران قوام )داشت از خوشحالی پردرمی آورد ایموچی خوشحالی برام فرستاد من اولین قدم برای رابطه ای که نمیدانستم عاقبتش چی هست برداشته بودم ساعت شش صحرا پارو برداشت و خداحافظی کردرفت تمرین کنه منم معمولاً همیشه غروبا میرفتم کنار دریا قدم میزدم اگه هم هوا سرد نبود دریا شنا میکردم خانمم اینو میدونست خیلی تیپ انچنانی نزدم به تیپ معمولی نیم ساعت زودتر از قرار رفتم روبروی رستوران قوام که به تل عاشقون معروفه اونجا معمولا دختروپسرای جوون جمع میشن و خیلی از رابطها اونجا شکل میگیره از قدیم به همین اسم معروفه بهش زنگ زدم گفت دارم میام نزدیکم گفتم بیا روبروی قوام تل عاشقون ده دقیقه بعد پیداش شد ولی سعیده کولاک کرده چقدر این دختر خوشگل شده بود باهم دست دادیم اگه شلوغ نبود که همدیگه را بغل میکردیم رفتیم کنار ساحل یه خورده قدم زدیم برای اولین بار رفتم تو بطنش چقدر سینه های بزرگ وخوش فرم رو به بالایی داشت چقدر کونش خوش فرم بود موهای خرماییش که ریخته بود رو شونه هاش چقدر بهش میومد خط سینه اش دلربا بود تو به عالم دیگه بودم که سعیده پرید توی افکارم هی امید چیه بهم نمیاد خوشگل بشم خندم گرفت چرا تو محشر شدی سعیده ،آروم دست منو گرفت وبا هم قدم زدیم سعیده جون بریم تو رستوران اینجا کسی ما را میبینم
رفتیم تو رستوران درب رستوران دربان در که لباس محلی پوشیده بود بعداز خوش آمد گویی گفت به به چه زوج خوشبختی من و سعیده بهم نگاه کردیم وخندیدیم: سعیده کلی چی سفارش داد تا چند دقیقه سکوت بینمان حکم فرما بود
خوب سعیده جون خوب میخواستی منو ببینی حالا تا میتونی منو ببین ولذت ببر(با خنده)
خندید و گفت من دارم لذت میبرم ولی من اوج لذت میخوام من میخوام بغلت کنم ببوسمت لمست کنم با تمام وجود تو بغلم بفشارمت
خدایا این دختر چه افکار شیطانی داره این سعیده دیگه دوست صحرا نبود او فرشته ای بود که داشت منو رام میکرد
سعیده جان باشه بیا تا بغلت کنم و خداحافظی کنیم و بریم
امید جان من اینجوری نمیخوام میخوام یه شب تا صبح مال من باشی سعیده جان تو مگه دوست جون جونی صحرا نیستی چجوری من وتو بهش خیانت کنیم
امید جان یک شب که هزار شب نمیشه این اسمش خیانت نیست هیچ چیز از من و صحرا و تو کم نمیشه ده سال مال صحرا بودی یه شب هم مال من ترا خدا التماس میکنم دست خودم نیست خیلی با خودم و احساسم کلنجار رفتم این جسم و روح من فقط با تو آروم میگیره
سعیده جون دیگه دیر شده تو هم راهت دوره باشه بهش فکر میکنم
نه امید جان بهش فکر نکن فقط وقت تعیین کن من دیگه طاقت ندارم دستم دراز کردم که خداحافظی کنم گفت بغلم کن گفتم اینجا که نمیشه بریم بیرون رفتیم کنار دریا یه جای تاریک و نحوی پیدا کردیم گفتم باشه تسلیم بیا بغلم خودشو محکم بهم چسبوندم وازم لب گرفت چقدر لذت بخش بود با اینکه عذاب وجدان داشتم سعیده قصد جدایی نداشت سعیده جون دیگه بسه تا ماشین همراهیش کردم
سعیده جان مواظب خودت باش یه بوس ریزی رو گونه اش کردم و رفتم بلند گفت امید دوست دارم ومنتظرتم رفتم خونه صحرا را بغل کردم بوسیدم بیچاره خبر نداشت که آخرین بغلم با دوستش سعیده بوده گفت دیرکردی گفتم کنار دریا یکی از بچه ها دیدم رفتیم رستوران ,بیچاره نمیدونست که با سعیده جون دوست گل و پاکش قرار داشتیم باز هم عذاب وجدان و افکار متلاطم، آخرش خودمو راضی کردم که سعیده راست میگه یک شب که هزار شب نمیشه
هرشب با سعیده چت میکردیم میخواست برام عکس بفرسته من قبول نمیکردم یه شب گفت به خبر خوب برات دارم زهرا وصحرا هفته دیگه مسابقات دارن میخوان برن تهران گفتم خودمم میدونم صحرا قبل اجازشو ازم گرفته گفتم سعیده ترا خدا بیا منصرف شیم گفت این حرفا نیست من وتو تصمیم خودمون گرفتیم گفتم سعیده رو حرفت که هستی فقط به شب گفت باشه اگه جا نداری تا خودم ردیف کنم گفتم نه مشکل جا ندارم مشکل وجدان دارم گفت اونو یه شب بزن کنار
دلم شور میزد هفته بعد صحرا خداحافظی کرد ورفت سه روز باید تهران میماندند من نزدیک دریا تو ساختمون لیان 22یه واحد داشتم که صحرا خبر نداشت البته میدونست به دفترکار گرفتم چون معمولا بعداز اداره میرفتم اونجا و بعضی روزا تا دیر وقت اونجا بودم مبله کرده بودم به سیستم دوربین مدار بسته مجهز بود یه جورایی دفتر کارای شخصیم خارج از اداره هم بود و پرینتر رنگی و چاپگر و کامپیوتر هم داشتم سعیده زنگ زد ذوق کرده بود گفت امروز غروب میام گفتم از کاری که میکنی مطمئنی گفت من دارم به یکی از آرزوهام میرسم در قاطعیت تصمیم شکی نیست قرار گذاشتیم غروب جای قبلی همدیگر را ببینیم سعیده با بابای پیرش و یه خواهر مجردش زندگی میکرد یه خواهر هم داشت بوشهر بود به باباش گفته بود شب پیش خواهرش یا دوستاش میمونه باباش زهرا و صحرا را میشناخت بهشون اعتماد داشت
وقت قرار شد ازدورسعیده را دیدم چقدر خوشگل شده بود کت و شلوار مشکی شیکی پوشیده بود زیر کتش پیرهن سفید که خط سینه های خوشگلش هویدا بود پوشیده بود موهاش هم از پشت بسته بود تردید داشتم بغلش کنم یا نه که خودش پرت کرد تو بغلم چقدر داغی سعیده جون حالا کجاش دیدی داغی را امشب بهت نشون میدم
رفتیم مثل دو عاشق قدم زدیم دست در دست هم سعیده جون بریم یه چیزی بخوریم
نه امید جون من خودت میخوام بریم خونه که امشب تا صبح میخوام داغت کنم
رفتیم تو ساختمون لیان 22 اکثرا واحدها خالی بود چون بیشتر به عنوان دفتر کار و دفتر بازرگانی استفاده می کردند درو باز کردم از قبل مرتب کرده بودم به سالن بزرگ بود که به قسمتش مبلمان بود یه قسمتش دفتر و میز کارم یه اتاق خواب با یه تخت دونفره با یه حمام بزرگ و یه وان بزرگ،،، وای امید عجب جای دنجی درو که بستم پرید تو بغلم کلی از هم لب گرفتیم چقدر بدنش داغ بود چقدر لباش خوردنی بود دستم بردم روی کمرش وکونش دیگه اختیار کیرم نداشتم بزرگ و بزرگتر میشد خودمو ازش جدا کردم سعیده جون عجله نکن تا صبح وقت داریم بغلش کردم بردم تو اتاق انداختمش روی تخت خودمو انداختم روش
به لحظه تو چشاش نگاه کردم امید جان چقدر چشات جذابه،،، عزیزم چشمات جذاب میبینه،، کت و شلوار وپیرهنش یکی یکی آروم کندم من بودم و سعیده جون ویه ست شورت وکرست توری قرمز وجذاب وای چی میدیدم باز نگاهمون باهم تلافی شد سعیده بالای سرت نگاه کن من تو اتاقا دوربین گذاشتم مشکلی نیست میخوام لحظه های خوشمون را ضبط کنم و مثل یه راز پیش خودم و خودت میمونه سعیده گفته نه عزیزم برای آخرین بار میگم پشیمونم نیستم گفتم پس همینجوری که زیرم خوابیدی روبه دوربین اعتراف کن سعیده هم سرش برگرداند طرف دوربین و گفت صحرای عزیزم منو ببخش به خدا نمیخوام بهت خیانت کنم امید همیشه مال خودته فقط به شب مال من باشه امید هم هیچ گناهی نداره من اغفالش کردم بعدیه لب آبداری ازمن گرفت و گفت مجوز گرفتم حالا جرم بده تا صبح مال توام من از زیر کرست سینه های بزرگش گرفتم وشروع کردم به خوردن، خودش هم کمک کرد وکرستوکند وای به جفت سینه خوشگل سر بالا و دست نخورده منم با ولع یکیش تو دهنم بود میخوردم یکیش تو دستم آروم می مالیدم سعیده تو هوا بود امید جان من به ارزوم رسیدم لباسام کندم فقط شورت پام بود رفتم پایین سراغ کوسش شورتو کندم وای چی بود یه کس تپل صورتی و بدون مو که آب انداخته بود شروع کردم به خوردن ناله های سعیده بلند و بلند تر میشد امید جون بخور کسمو بخور شروع کردم از شیار کسش لیس زدن چوچولشو میک میزدم با زبونم با شیار کسش مالش میدادم که سعیده چشاش خمارشدو به اخ جون بلندی گفت ولرزید رفتم تو بغلش به دستم رو کمرش به دستم رو کون طاقچه ایش .ای امید جان چقدر حال داد بلند شد حالا نوبت منه شورتمو کشید پایین وای امید این چیه چقدر بزرگه این منو پاره میکنه از صحرا شنیده بودم گیرت گنده هست اما نمیتونستم تصورش کنم
نامردا تو و صحرا و زهرا چه کار کیر من داشتید
من کاری نداشتم زهرا وصحرا سر بزرگی کیر شوهراشون باهم بحث میکردند منم با خنده گفتم تو وصحرا کیرمنو دیدید صحرا که ده ساله زیر کیر منه تو هم که امشب مستفیض میشی زهرا را چه کارش کنم سعیده گفت عزیزم کاری نداره با اون چشمای جادویی هردختری را میتونی بکنی سعیده کیر 22سانتی من تو دست گرفته بود سرش لیس میزد قربون صدقه اش میرفت گفتم میخوریش گفت تا به حال کیر نخوردم گفتم کار نداره بکن تو دهنت مثل بستنی لیس بزن کیرمنو تا نصف کرد تو دهنش میمکید ولیس ممیزد به خورده دندون هم میزد معلوم بود ناشیه ولی خیلی حال میداد نزدیک بود ابم بیاد که گفتم دیگه بسه گفتم حالا من آب این بی زبون کجا خالی کنم گفت هرجا عشقته روشکم خوابید گفت بکن تو کونم وای چه کونی قلمبه وطاقچه ای، گفت عزیزم بکن توش مال خودته گفتم سعیده مگه قبلا کون دادی؟ گفت تو اولین مردی هستی تو زندگیم که زیرش میخوام بخوابم گفتم سعیده جون الان ازکون نمیکنمت درد داره تا صبح خیلی وقت داریم خوابیدم روش وکیرم گذاشتم لای کون گندش وبروسی تا شیارکسش میکشیدم سعیده دوباره اخ واخوش بلند شد وتو اسمونا بود با انگشتم سوراخ کونش لمس میکردم و بازی میکردم اینقدر کیر 22سانتی روشیار کسش و سوراخ کونش کشیدم که جیغ کشید وبرای دومین بار ارضا شد من ابم با فشار رو سوراخ کونش کشیدم آب کیرم با انگشتم کردم تو کونش گفتم سعیده جون دارم امادش میکنم برای امید کوچلو که تا صبح چه حالی به این کونت بده به چند دقیقه ای رو کونش در کشیدم اومدم تو بغلش کلی نوازشش کردم بعد باهم رفتیم تو حمام زیر دوش، آب میرختم رو سینه های توپلش از پشت چسپیده بودم به کونش کیرم گذاشته بودم لای چاک کونش وبا دو دستم ممه هاش ومیلچلوندم داشت دوباره میرفت تو اوج گفتم سعیده جون فعلا بسه ولی سعیده مگه ول میکرد زانو زدجلوم وکلی کیر منو خورد دیگه وارد شده بود داشت ابم میومد گفتم بریم تو وان کلی تو وان تو بغل هم بودیم اون با کیر من ور میرفت منم با سینه هاش حالت 69شدیم من براش کسش میخوردم اونم کیر من اینقدرکوسش خوردم که دوباره ارضا شد منم نزدیک بود ابم بریز گفتم کجا بریزم گفت بریز تو دهنم گفتم نه به فکر دیگه ای دارم رفتیم کنار اینه بزرگی که نزدیک وان بود گفتم دست دیوار بگیر وخم شو منم دولپ کونش و گرفتم وکیرم لای کون وکوسش بالا پایین میکردم وبا سوراخ کونش بازی میکردم چقدرلذت بخش بود لرزش سینه هاشو وکون خوش فرم و گنده اش با چهره معصومه اش گفت میخوای بکنی تو کونم گفتم دارم مقدمه چینی میکنم تمام ابم ریختم رو سوراخ کونش وبا آبم وانگشت شصتم با سوراخ کونش بازی میکردم حس کردم کونش درد میکنه ولی تحمل میکرد کم کم دو تا انگشتم کردم تو سوراخش یه جیغی کشید گفت رفت توش گفتم تازه این دو تا انگشتام هست حالا کو تا کیرم به چند دقیقه با انگشتم تو کونش چرخوندم یو خورده با لمبه کونش بازی کردم گفتم فعلا بسه خودمون شکستیم و رفتیم تو پذیرایی خیلی گشنمون شده بود سفارش پیتزا دادیم و خوردیم سعیده لخت لخت جلوی من راه میرفت وکون گندش و ممه های نازش جلوی من رژه میرفتند و به کیر من آلارم میدادند یه خورده باهم حرف زدیم از زندگیش گفت
گفتم سعیده خداییش تا الان با هیچ مردی نبودی گفت نه به خدا از صحرا شنیده بودم هرمردی میاد طرفش گارد میگیره گفتم چرا گفت اوایل به نفرو خیلی دوست داشتم خانوادم قبول نکردند سر لج ولج بازی به تمام خواستگاران دست زد زدم الان هم که سنم رفته بالا (۳۶سال داشت اما به دختر ۲۰ساله میزد)گفتم حیف نیست دختر به این خوشگلی سینه به این خوش فرمی کون به این تپلی سالهاست اک ماندند گفت امیدم به امیدکوچلوست همه را تا صبح افتتاح میکنه واز آکی در میاره گفتم به چشم فقط کست وپردت میزارم برای آقا دوماد گفت گو خورده دوماد میخوام تو دومادم کنی گفتم این دیگه از من نخواه معذورم گفتم یه فیلم سوپر ببینیم گفت آره یه فیلم گذاشتم به دختر و پسر تو جنگل بودن راه را گم کرده بودند خسته شدند به کلبه دیدن رفتند اونجا به چیزی پیدا کردند خوردند دختره رفت دوش بگیره حموم در نداشت مرد داشت دختره را دید میزد رفت تو حموم شورتش کشید پایین به کیر سی سانتی داشت به دفعه سعیده چیغ کشیدگفت امید این دیگه چیه مثل خرطوم فیله گفتم عزیزم اختلافش با مال من ده سانته خلاصه مرده با شامپو کیر وکون دختره را حسابی مالوند ولی پشت دختره خیلی گشاد بود معلوم بود از کون دادن حرفه ای هست کیر سی سانتی کرد تو کون دختر کلی تلمبه زدو آبش ریخت تو گونه دختره سعیده خیلی حشری شده بود منم کیرم خیز برداشته بود گفتم سعیده جون حالا بازم میگی من کونت افتتاح کنم گفت اگه کیرت به اندازه اونم بود بازم میگفتم بکنی گفتم چه قدر هم خوش اشتهایی گفتم بریم رو کار طوری بگامت تا به هفته نتونی صحرا و زهرا ببینی رفتیم تو اطاق کلی سینه هاش خوردم چوچولشو لیس زدم تو اوج بود ازلباش تا ناف وگردن کسش لیس زدم کیرم لای پستوناش میکردم آنقدر رو شیار کسش کشیدم که تو بدنش رعشه افتاد وارضا شد چند دقیقه ای تو بغلش خوابیدم گفتم حالا آماده ای کونت از اکی در بیارم طاقتش داری گفت آره گفت به سوال تا حالا صحرا از پشت کردی گفتم آره ولی خیلی باید التماسش کنم اونم تا نصفه بیشتر نمیکنم گفت معلومه خیلی درد داره گفتم اولش اره ولی لذتش از جلو بیشتره گفت من کیرت همش میخوام میخوام از صحرا یه لبل جلوهتر باشم گفتم حالا روشکم بخواب به بالشت هم زیر شکمش گذاشتم رفتم به ژل روان کننده وبی حس کننده که از قبل داشتم از توکشوی میز آوردم خوب در سوراخش مالش دادم همزمان کلی هم پشتش می مالیدم چوچولشو نوازش میدادم یک انگشت دو انگشت سه انگشت ظاهراً خیلی درد نداشت یا وانمود میکرد درد نداره شاید هم بی حس کننده عمل کرده سعیده جون مشکلی نداری. نه عزیزم ادامه بده با سه انگشت حسابی دور سوراخش پتوی سوراخ تنگ و صورتیش نوازش دادم واقعا تنگ بود چقدر برآمدگی کونش کردنی بود دیگه طاقتم طاق شده بود آروم کله کیرم هدایت کردم توی سوراخ تنگ سعیده باورم نمیشد من داشتم کون اک سعیده جون و فتح میکردم. سعیده جون ،،،،،،،جان امید،،،، داره اولین کیر میره توت عزیزم ،،آخ جون بکن عزیزم بکن عزیزم آروم وارم نصفش رفت توش یه لحظه نگاه توی چهره معصوم سعیده کردم داشت دزدگیر منو تحمل میکرد،،،،،قربونت برم تحمل کن که شیرینترین ارگاسم میخوام تقدیمت کنم فشاردادم وتا نه کیرم توی کون صورتی وقایع سعیده آرام گرفت یه جیغ دردالودی کشید چند لحظه نگه داشتم تا به دردش عادت کنه وشروع کردم تلمبه زدن کم کم داشت لذت میبرد،،،،،سعیده جون در چه وضعی هستی درد یا لذت ،،،،امید جان درد تموم شد تو موفق شدی ادامه بده که کونم با ارزوش رسید همزمان که کیرم تو کونش بود کمرش آوردم بالا عزیزم پاکی شو که بیشتر بچسپه پاکی شد کونش زیر کیرمن بود کی تپل وصورتیش هم داشت خود نمایی میکردم این کوسو من چه کارش کنم ،،نه نه دوباره خودم را مواخذه کردم تو این کارو نمیکنی دختر معصوم را عفتش پاره نکن کیرم بیرون کشیدم صورتم بردم روی کوی اولش همه اش کردم تو دهنم ومک زدم ومک زدم دوباره فروکردن تو کونش سعیده تو اوج بود ودادمیزد امید جان محکم تر ،،محکم تر نه لحظه قشنگی سعیده لرزید ولرزید وارضا شد و خوابوندمش روبالشتی که زیرسکمس بود تمام ابم ریختم توش وروش ولو شدم ،،،جون جون امید چقدرابم گرمه امیدجون خوشترین لحظه زندگیم بود گونه هاشو بوسیدم برش گردوندم وتو بغل هم بیحال خوابیدیم صبح بیدار شدم پرده پنجره اتاق که روبه دریا بود بارکردم چقدر زیبا بود دریا، آبی وبی انتها، نور صبحگاهی صورت زیبا ودلریای سعیده را نوازش میدادوبه اون زیبایی دو چندان میداد ارم گونه هاش بوسیدم امید تو چه کاربردی با این دختر ،،،هیچی بهش لذت دادم ،بهش دری دیگر از زندگی جدید بارکردم که تا الان تجربه نکرده بود لباس پوشیدم رفتم چند سیخ اگر گرفتم هنوز خواب بود رفتم پشت کامپیوتر فیلمای دیشب سکسمون تند تند مرور کردم به عکسی از لحظه ای که بغلش کردم بردم تو اتاق چیه عکس که لختی تو بغل هم بودیم تو یه عکس چاپ کردم بالاش نوشتم به لیان 22خوش آمدی پایینش هم نوشتم اولین شکار چشمان جادویی. رفتم چسبوندم تو اتاق خواب رفتم سمت سعیده هنوز خواب بود بوسش کردم چشماش باز کرد ,,,چقدر میخوابی دختر مگه نمیری فروشگاه ،،،،ای من چقدر خوابیدم اشکالی نداره از بس دیشب خسته آن کردم نه عزیزم خیلی خوش گذشت بلند شد که بره سرویس بغلش کردم هنوز لخت بود به خودم فشارش دادم چشمش افتاد به عکس روبروش توی اتاق لبخند زد رفت طرف عکس ،،،امید جان اینو از کجا آوردی ،،،نامرد من اولین شکار تم ،،،اره عزیزم ،،،،مگه بازم میخوای شکار کنی اول شکارم که خیلی خوشمزه بود ،،شکارچیم هم خیلی ماهر بود دست و صورتش شست اومد دوباره بغلش کردم ،،،بهشون گفتم امروز دیر میام ،،منم امروز مرخصی گرفتم ،،،بریم حموم ،،،اره الان خیلی میچسبه اون که لخت بود منم لخت شدم رفتیم زیر دوش. دوباره بغلش کردم دوباره این سعیده چقدر خواستنی هست و آن اپر آب گرم کردم رفتیم تو وان تو آغوش هم دوباره دستش برد طرف امید کوچولو و نوازشش کردم رفتم سراغ سینه های خوشمزه اش دوباره کیرم خیز برداشت بردمش کنار آینه روبه آیینه پست به آیینه سعیده جون من بازم کون میخوام عزیزم خودت افتتاش کردی مال خودته با اینکه جای دیشبی میسوزه ولی خیلی حال داد اگه میدونستم کون دادن اینقدر شیرینه عمرم تلف نمیکردم البته امید جون فقط کیر تو. سوراخ صورتی کونش که به سرخی گراییده بود ومن دیشب کشادس کرده بودم دوباره ژل زدم وکیرم آروم کردم توش به اخی کشید امید جون فکر کنم تا نزدیکی دهنم رسید نوش کونت عزیزم شروع کردم آروم آروم تلمبه زدن سینه هاشو میگرفتم می مالیدم کونش وسیله هاشو جلوی ایینه رژه میرفتند صورت نیاز همه بونش که لذت خاص روش بود تو آیینه جذابتر شده بود اگه وناله اش به جیغ تبدیل شده بود همزمان چوچولشو میمالیدن سعیده تو هوا بود بدنش لرزید ولرزید وله به ارگاسم قوی رسید,،،،جون امید قربونت برم که چقدرلذت بردم منم داشت ابم میومد به آه محکم کشیدم وبا تمام قدرت آبم ریختم تو کون تنگ سعیده بغلش کردم بوسیدمش رفتیم دوش گرفتیم من زودتر رفتم تو پذیرایی سفره انداختم سعیده لباساش پوشیده بود اومد گفت امید جان من چه کارا که نکرده صبحونه آماده کرده عکس لخت منم که چاپ کرده اولین شکارش هم شکار کرده عزیزم بیا بشین جگر بخور که جون بگیری ،،،اره عزیزم دیگه آبی برام نذاشتی صبحونه خوردیم آماده رفتن شدیم رسوندمش پیش ماشینش تو راه زنگ زدم به صحرا سلام عزیزم خوبید کی مسابقه دارید ،،،اولین مسابقه یکساعت دیگه با کی هستی با زهرا سلام برسون زهرا ،،میگم سعیده چه گناهی کرده اون بیچاره هم ببرید ،،،تقصیر خودشه نمیاد تمرین پارو بزنه سریع بعدی بزارید تو تیم خودتون باشه باید باهاش صحبت کنم خداحافظ مسابقه تموم شد زنگ بزن،،گوشی را قطع کردم سعیده به نگاهی بهم کرد ،،دیونه اگه من میرفتم مسابقه کی گونه منو فتح میکرد کی میشد شکار کیر 22سانتیت منم نگاش کردم و باهم خندیدیم پیاده شد منم بوسبد و گفت بزودی میبینمت گفتم دیگه تموم شد گفت نه عزیزم دست گذاشت رو کسش گفت این بیچاره هم اک اک هست به افتتاحیه میخواد دست منو گذاشت روش قلبم هری ریخت سعیده ترا خدا. باب بای کرد و قبل از اینکه سوار ماشین بشه دوباره با دست به من اشاره کرد وگذاشت روی کسش وخندیدودل من وبا خودش برد. خدایا این دختره دیگه کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستدار شما امید
نوشته: امید
7 پاسخ به “من امیدم با چشمان جادویی (۱)”
گم جق بزن
میشه ازت ی خواهش کنم،امید آقا ی وقت از چشمات عکس نزاری شهوانی واسه اینکه باعث میشه همه خانومای اینجا دیگه فقط به تو توجه کنند و جذب تو بشن و همه مردهای شهوانی بیچاره کنی،آقا امید تو خیلی جذابی واسه تو زن زیاده اصلا دیگه اینجا نیا،همین الان دوستم جواب پیام منو نداد خیلی رک گفت میخوام امید دوستم بشه،تازه تو که وقت نمی کنی جواب همه خانومارو بدی و با همه باشی مگه فتحعلی شاه قاجاری تو،خواهش میکنم مارو بیچاره نکن
میگم چرا به هر کی تو شهوانی پی ام میدم میگه امید تویی ؟ اگه خودتی جوابتو بدم اگه نه بلاک
دومادش کردی؟ داشت دزدگیر تو رو تحمل میکرد؟ مرده تو فیلم کیر دختره رو شامپو زد؟ خدایا بسه دیگه خسته شدیم
سلام کاکولد محترم میخوام از تهران
آرزو بر جوانان عیب نیست اَبُلَه
دادا ریدی علاوه بر آب ، برق هم قطعه