سکس با همکلاسیم و بعد خواهرش

اسم من متین هست الان 18 سالمه تک فرزند هستم پدر مادرم هر دو فرهنگی هستن داستان مال وقتی هست که 15 سالم بود من پسری خیلی سفید بدون مو و مثبت بودم خانوادم هم در مورد سکس گیر و مثبت بودن و نمی تونستم دوست دختر داشته باشم یا از سکس حرف بزنم تو اون سن دیگه فهمده بودم سکس چیه چون قبلش هم تو مدرسه خیلی ها دنبال انگشت کردن یا دست مالی بچه خوشگل ها بودن و من که از بچه خوشگلای مدرسه بودم سعی می کردم نزارم بهم دست بزنن ولی زورم به بچه های کلاس بالاتری نمی رسید یک روز که سر همین دست مالی با یکی دعوام شده بود یک پسر به اسم نیما وارد دعوا ما شد و طرف که می خواست بهم دست درازی کنه را گرفت و زد بعدش کم کم با هم دوست شدیم نیما دو سال از من بزرگتر بود پسری چاق و پشمالو پدر مادرش هر دو دکتر بودن و ساعت های زیادی از روز با خواهرش تو خونه تنها بودن به هر حال با هم دوست شدیم ازم همیشه حمایت می کرد و من خوشحال بودم دیگه کسی جرات نمی کنه بهم دست بزنه یواش یواش رفیق شدیم و رفت و آمد من به خونه نیما و اون به خونه ما شروع شد خیلی با هم صمیمی شده بودیم در ضمن نیما یک خواهر داشت به اسم شیما که به پشمالویی برادرش نبود مدتی که با نیما رفت و آمد کرده بودم با خواهرش شیما هم سلام و علیکی پیدا کرده بودیم اما نه به قصد سکس و دختر بازی خلاصه یک روز نیما تو مدرسه بهم گفت بعد از ظهر برم خونشون مثل همیشه که همو دعوت می کردیم دیگه کامل به هم اعتماد داشتیم من هم رفتم نیما یک شلوارک و رکابی تنش بود اوه چقدر پشمالو بود رفتم تو که متوجه شدم هیج کس نیست گفتم تنهایی گفت آره مامان بابا و خواهرم همه رفتن روستا بله برون یکی از فامیل هست گفتم تو چرا نرفتی ؟ گفت حالا بیا بهت میگم رفتم تو و نشستیم مدتی بود در مورد دوست دختر و سکس حرفایی زده بودیم فیلم سکس هم با گوشی نیما دیده بودیم اما این بار معلوم بود نیما بد داغ کرده دلشوره داشتم با توجه به اینکه نیما از من بزرگتر بود زورش بیشتر بود و هیکل بزگی داشت می ترسیدم خر شده باشه و بخواد منو به زور بکنه ترس برم داشته بود که نیما گفت یعنی تو از سکس خوشت نمیاد ؟ گفتم خوشم میاد مثل همه اما خانوادم اجازه این چیزا را نمیدن و الان هم موقعش نیست نیما گفت یک راز بهت بگم قسم می خوری به هیچ کس نمیگی ؟ گفتم باشه و قسم خوردم که نیما گفت من مدت زیادی هست به تو فکر می کنم دوست دارم با هم باشیم گفتم مگه من گی هستم تا حالا به هیچ کس اجازه ندادم بهم دست بزنه که نیما با التماس گفت نه نه فقط برای یک بار هم شده فقط تو بکن باشه ؟ گفتم یعنی چی ؟ گفت فقط همین یک بار تو منو بکن اگر دوست نداشتی بی خیال میشیم گفتم برو گمشو این حرفا چیه که نیما بلند شد و شلوار و شورتشو کامل کشید پایین و از پاش در آورد رکابی را هم در آورد و لخته لخت جلو من بود ترسیده بودم نکنه نیما بخواد به زور منو بکنه اما نیما پشتشو به من کرد با اینکه پشمالو بود اما پشمای قمبلشو زده بود و دلا شد و قمبل کرد جلوم و عقب عقب آمد طرف من هی التماس می کرد متین همین یک دفعه بکن عقب عقب اومد تا قمبلش جلوی صورتم بود و مالیده شد تو صورتم شهوتم بیدار شده بود مونده بودم چی کار کنم نیما گفت حد اقل یک دست بزار لاش هی التماس می کرد و می گفت فقط تو بکن باشه کم کم دستمو بردم بالا و قمبل متین دست زدم گوشتی و نرم بود بهش گفتم چی کار باید بکنیم ؟ گفت بریم اتاق من و من می خوابم و حسابی منو بکن با من و من گفتم تا حالا دادی ؟ گفت نه اولین باره و رفت به اتاق خوابش تو تخت خوابید متکا گذاشت زیر شکمش و قمبل کرد گفت روغن وازلین تو کشو میزش هست بردارم و برم سراغ سوراخ کونش روغن را برداشتم رفتم جلو که نیما گفت متین اول کامل لخت شو لباست کثیف نشه من هم کامل لخت شدم سوراخ نیما را روغن مالی کردم و کیرمو هم روغن مالیدم اولین بارمون بود اما تو فیلم ها دیده بودیم و دیگه تقریبا می دونستیم چی کار باید کرد رفتم تو تخت روی نیما خوابیدم کیرم نمی رفت توش بلد نبودم هنوز که نیما خودش لای چاک کونشو باز کرد و کیرمو گزاشتم لاش نیما کیرمو گرفت و گذاشت رو سوراخش و گفت فشار بده من هم یکهو فشارش دادم و تا تخش رفت توش نیما یک داد زد که ترسیدم گفتم دردش زیاد هست ؟ گفتم درش بیارم ؟ نیما گفت بزار توش باشه یک کم رو کمرم بخواب تکونش نده تا دردش کم بشه چند دقیقه گذشت و نیما گفت جوننن خیلی خوشم میاد داری پارم می کنی یواش یواش دردش کمتر شد و نیما شل کرد و گفت کیرمو در بیارم دوباره بکنم توش تلمبه زدم و آبمو ریختم تو کونش کیرم بزرگ نبود اما نیما اولین بارش بود و درد داشت دو سه دفعه دیگه با خواهش نیما کردمش خیلی کیف داشت حسابی خوشم اومده بود و نیما هم رو ابرا بود و تموم که شد گفت خوشگله آرزوم بود یک بار هم که شده بهت کون بدم که زیر بدن سفید و نرمت بخوابم جر بخورم و کیف کنم خلاصه اون روز به هر دومون خوش گذشت و حسابی کیف داشت بعد از اون دو سه هفته یک بار موقعیت پیش می اومد که بکنمش اما خواهرش موی دماغ بود و باید دکش می کردیم که بتونیم سکس کنیم خواهر نیما اسمش شیما بود و جلو من تو خونه شلوار بلند و تیشرت نصف آستین می پوشید و شال سرش می کرد نیما هم می گفت دور بر ما نپلکه اما شیما ظاهرا از من خوشش اومده بود دختره هم سن من بود مثل نیما پشمالو نبود خوشگل نبود اما بد هم نبود به هر حال دیگه با شیما هم سلام و علیک گرم می کردیم و گاهی که نیما تو خط نبود من به شیما چشمک می زدم اونم لبخند می زد و میرفت دیگه به فکر کردن شیما هم افتاده بودم اما چه طوری ؟ زیاد فکر کردم یک روز نیما رفت دستشویی و من شمارمو تو یک کاغذ نوشتم و به شیما دادم بهش گفتم تلگرام کارت دارم شب ساعت یک بود که تو فکر شیما بودم که یکهو یک پیام اومد نوشته بود متین خوبی ؟ گفتم شما ؟ گفت شیما هستم دیگه چی کارم داشتی گفتم به شرطی که به نیما و هیچ کس چیزی نگی با هم بیشتر آشنا بشیم اونم شکلک خجالت فرستاد و اوکی شدیم و از اون شب تو تلگرام با هم حرف می زدیم که کم کم بحث بردم طرف دوست پسر و دوست دختر و متلک گفتن و تکه پرونی شیما هم بدش نمی اومد خوشش اومده بود در نهایت یک شب بهش گفتم شیما دوست دختر من میشی ؟ گفت نیما بفهمه دعوا می کنه و ممکنه به پدر مادرم بگه و خلاصه فاجعه میشه گفتم نیما با من راضیش کنم اوکی هستی ؟ که شیما شکلک خجالت فرستاد و معلم بود شیما کسش آب افتاده و فقط باید نیما را راضی کنم و راهشو هم بلد بودم هر شب مخفیانه تو تلگرام با شیما در تماس بودم دیگه فیلم و عکس سکس هم براش می فرستادم مدت زیادی بود نیما را می کردم یک روز که نیما گفت دو روز دیگه موقعیت جور میشه نیما گفت دو روز دیگه برم خونشون که بکنمش اما من گفتم نمیام که گفت چرا ؟ گفتم تو خیلی پشمالویی کیف نمیده من از دختر خوشم میاد نیما التماس کرد و قبول نکردم در نهایت بهش گفتم شرط داره تلگرام بهت میگم خلاصه شب تو تلگرام بهش گفتم شرطش اینه بزاری من و خواهرت شیما دوست بشیم و گر نه دیگه نمی کنمت که نیما خیلی عصبانی شد و قهر کرد دو هفته ای تو مدرسه منو می دید قهر بود ولی بالاخره شهوتش دیوونش کرده بود نیما خیلی هات بود و نمی تونست بی خیال سکس با من بشه به همین خاطر هم کون میداد باز اومد منت کشی و من ردش کردم و گفتم شرط همونه که گفتم یک هفته ای منت کشی و خایه مالی کرد و فایده نداشت در نهایت تو تلگرام پیام داد من هم سه تا شرط دارم گفتم جی ؟ گفت اول اینکه بلایی سر شیما نیاری هیچ کس نفهمه و در آخر اینکه گفت باید بزاری من هم تو رو بکنم که من دو شرط قبول کردم اما اینکه منو بکنه گفتم نه ولی به هر حال یک هفته ای طول کشید چک و چونه در نهایت راضی شدم گفتم به شرطی که همه جوره اوکی باشی بزاری با خواهرت دوست بشم موقعیت جور کنی و دخالتی تو کارمون نکتنی برای خواهرت و من رله کنی تازه کون نمیدم اگر همه چی خوب پبش رفت و من و خواهرت همه جوره با هم اوکی شدیم اون وقت فقط میزارم لاپایی بکنی این حرف آخرمه بلاخره نیما قبول کرد قرار شد برم خونشون و نیما من و خواهرشو تنها بزاره پدر مادرش که دکتر بودن بیشتر وقت ها خونشون نبودن و کار راحت بود خلاصه طبق قرار رفتم خونشون نیما در را باز کرد و رفتم تو یک آب میوه خوردیم و نیما گفت من برم بیرون کاری دارم نیم ساعت دیگه میام قبلا به شیما گفته بودم همه چی اوکی شده اما باورش نشده بود الان که شنید نیما داره میره بیرون و ما را تنها می زاره شیما تو کوس و کونش عروسی بود نیما رفت بیرون و در خانه را بست و من رفتم سراغ شیما تا حالا فقط چتی تو تلگرام با هم بودیم و حتی دست بهش نزده بودم شیما تو اتاقش بود رفتم تو و بهش گفتم شیما جون بیا دیگه نیما رفت رفتم جلو و شال رو سر شیما را گرفتم و کشیدم و انداختم اون طرف که شیما گفت چی کار می کنی ؟ گفتم مگه دوست دختر من نیستی ؟ بخواهی امل بازی در بیاری ول می کنم میرم کات می کنم که شیما سرش زیر بود با خجالت گفت آخه گفتم آخه نداره قرار بود تو همه جوره اوکی باشی خودتو آماده کنی من هم نیما را راضی کنم شیما گفت نکنه نیما دعوا کنه یا به کسی نگه گفتم خیالت راحت به هیچ کس نمیگه و گر برای خودش هم بد میشه شیما گفت چه طور ؟ گفتم قسم بخور به کسی نمیگی قسم خورد و بهش گفتم من نیما را خیلی وقته می کنم خودش دوست داره و راضیش کردم بزاره ما با هم باشیم که شیما گفت بهتون شک کرده بودم اما دقیق نمی دونستم به هر حال برای اولین بار دست شیما را گرفتم و کشوندمش جلو تختش نشستیم با هم حرف زدیم مخشو زدم و برای اولین بار گذاشت با لباس بقلش کنم شیما هم مثل نیما هات بود شهوتش رو هزار بود و چشماشو بسته بود و داشت کیف می کرد از رو لباس کلی مالیدمش سینه هاشو لاپاشو اما نزاشت دست به کوسش بزنم بالاخره نیما برگشت و شیما رو ول کردیم با نیما رفتیم اتاق نیما در قفل کرد و نیما رو از کون کردم نیما گفت من هم بکنم که گفتم بزار خواهت اوکی بشه بعد و رفتم خونه تو تلگرام به شیما گفتم اگر می خواهی دوست دخترم باشی دفعه بعد که اومدم لباس لختی بپوش شیما گفت خجالت می کشیم و می ترسم کسی بفهمه که بهش گفتم کی بفهمه خره نیما که میره بیرون پدر مادرت هم که نیستن گفتم به هر حال زوری نمی خوام کاری کنیم فقط میخوام خودت دوست داشته باشی و راضی باشی گفت لباس لختی ندارم و من هم گفتم با نیما بیا بریم برات می خرم و قرار گذاشتیم یک روز و یک تاب بندی و دامن کوتاه براش خریدم نیما اخم هاش تو هم بود دیگه فهمیده بود خواهرش قراره با من بخوابه ولی نمی تونست از سکس با من هم بگذره تو تلگرام به نیما گفتم به خواهرت بگو هیچ مشکلی نیست خیالشو راحته راحت کن که به هیچ کس نمیگی و هیچ کس نمی فهمه و خلاصه همه چی رله هست نیما گفت روم نمیشه ولی تو تلگرام بهش میگم به هر حال یک روز قرار گذاشتیم رفتم خونشون و به نیما گفتم بره بیرون و یک ساعت و نیم نیاد و نیما هم به شیما گفت من میرم یک ساعت و نیم کار دارم خوش باشید و لباس هاشو پوشید و رفت بیرون در خانه را هم بست به شیما گفتم برو لباس لختی هاتو بپوش بیا که گفت می ترسم من هم در ورودی خونه را قفل کردم و گفتم ببین هیچ کس نمیاد خیالت راحت شیما گفت خجالت می کشم گفتم پس من برم که شیما گفت نه و من گفتم پس زود برو لباستو عوض کن شیما رفت تو اتاقش در را بست و ده دقیقه دیگه قفل در باز کرد اما نیومد بیرون من رفتم در باز کردم دیدم شیما پشتش به در هست ولی عجب کوسی شده بود تا وسط رونش لخت بود پشت کمرش تا نصفه لخت تابش بندی بود بدون اینکه چیزی بگم سریع لباس هامو در آوردم فقط با یک شورت رفتم طرف شیما و از پشت بقلش کردم بدنش مثل نیما پشمالو نبود اما مو داشت ولی چه کیفی داشت قبلا تو تلگرام راضیش کرده بودم که بزاره با لباس لختی بقلش کنم بردمش تو تخت خوابوندمش و خوابیدم روش تابشو زدم بالا و شروع کردم به خوردن سینه هاش چه کیفی داشت شیما تو حال خودش نبود و دیگه وا داده بود و فقط آخ و اوخ می کرد و چشماشو بسته بود دامن و شورتشو کشیدم پایین و رفتم سراغ خوردن کوسش که دست گذاشت روش گفتم توش نمی کنم نترس فقط می خورمش کم کم راضی شد دستشو برداشت و شروع کردم به خوردن کس کولوچه ای که مو هم نداشت و طبق قرار قبلی موهاشو زده بود و آماده بود از قبل یک بار خوابیدم روش و کیرمو لای پاهاش رو کوسش گذتاشتم تا آبم اومد یک بار لای سینه هاش آبمو خالی کردم یک بار لای چاک کونش دیگه فرصت نبود و جمع کردیم تمیز کردیم نیما اومد و باهاش رفتیم اتاقش در قفل کرد و نیما رو هم کردم و به قولم عمل کردم گذاشتم نیما لاپایی منو بکنه که انگار دنیا رو به نیما دادی نیما می گفت آرزوم بود منو فقط بکنی باورم نمیشد بزاری روت بخوابم و دیگه اینکه با خواهرش چه کار کردم براش مهم نبود چند هفته بعد موقعیت بهتر پیش اومد و تصمیم گرفتم مخ شیما رو بزنم و از کون بکنمش رفتم خونشون نیما رفت بیرون و طبق معمول شیما با لباس لختی تو اتاق خواب منتظرم بود که رفتم و کامل لخت شدم و شیما رو هم کامل لخت کردم و خوابوندمش یک متکا گذاشتم زیر شکمش و سوراخ کونشو با وازلین چرب کردم و کیرمو هم چرب کردم قبلا مخ شیما را زده بودم که باید بزاره بکنمش و گر نه باهاش کات می کنم و مدتی طول کشید تا شیما رضایت بده از بس نیما را کرده بودم دیگه حرفه ای شده بودم روی کمر شیما خوابیدم کیرمو گذاشتم لای چاک کونش یک کم بالا پایین کردم تا نوکش رفت تو سوراخ شیما که یکهو یک جیغ زد دهنشو گرفتم و کیرمو کردم توش شیما یک کم تقلا کرد که در بره نزاشتم و بالاخره کیرمو آروم آروم کردم تو شیما که آروم تر شد دهنشو ول کردم و شروع کردم به در آوردن و دوباره کردن تو کونش و بعد هم تلمبه زدن آخ چه کیفی داشت دختره از ترس اینکه ولش نکنم حسابی داشت حال میداد و صداش هم در نمی اومد حسابی کردمش و تا الان من نیما و شیما را می کنم و نیما هم منو لاپایی می کنه و هیچ کس نفهمیده

نوشته: متین

بازدید 12,483

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

12 پاسخ به “سکس با همکلاسیم و بعد خواهرش”

  1. داداش با این مهارتی که در مذاکره داری کاش جای عراقچی و قالیباف تو رو میفرستادن با آمریکا مذاکره کنی

  2. طرف دوسال بزرگتره زورش بیشتره عاشت شده ولی جرات نداشته بکندت و بهت کون میداده اصل دداستان اینه که تو سفید اونم پشمالو و زوردار رفتی خونشون و بزور کونت گذاشته توام برا دلت میگی هم خودش هم خواهرشو کردی مام میگیم کردی ااااااااررررررررههههه

  3. منم مطمئنم بجز من و خودت و کل بچه های شهوانی و نود میلیون ایرانی هیچکس نفهمیده . تو هم خیالت راحت باشه عنتر

  4. پسره همکلاسیت بود دختره هم سن و سال تو بود ؟ آقاهه اینا رو خودت گفتی ها فقط یه پاسخ میتونی بدی و اون اینکه پسره مردود شده بود تو چند کلاس ، که اینم به کسی که بابا ، مامانش دکتر باشن خیلی منطقی نیست دوم اینکه این کدوم زوج پزشکی بودن که سالی یکبار تولید مثل میکردن و یه گوریل بدنیا می آوردن از این ظاهر بچه هاشون و فاصله سنیشون دکتر که چه عرض کنم والا برای آقا پنجشنبه و آقا شنبه کارگرای بابام هم افت کلاس داره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.