زیبای چادری

در خیالم هم نمی تونستم باور کنم که حتی بهم نگاه کنه قد بلند بود و بسیار زیبا لبای نازش با رژی قرمزی که می زد زیباتر هم می شد. با اون عبای عربی جذابیتش بیشتر بود عینک های فتوش به صورتش زیبایی بیشتری می داد. هر روز در زیر سایه درخت حیاط مدرسه به انتظار رفتن پسرش به کلاس همراه دیگر مادرها می ایستاد و من شاهد کسی بودم که از بین همه واقعا زیباترین و جذاب ترین بود.
آرزو داشتم یک بار هم که شده بهم سلام کنه ولی بخاطر موقعیتم بشدت ترس داشتم نمی تونستم ابراز کنم و کارم شده بوده نگاه کردن و فقط نگاه کردن از این قضیه تقریبا دو ماه گذشت تا اینکه یک روز بعد از رفتن بچه ها به کلاس اومد پیشم و سلام کرد گفت آقای محمدی امروز حسین حالش خوب نیست اگه دیدی حالش بد شد با این شماره ، که روی یک تکه کاغذ نوشته بود زنگ بزن انگار داشتم خواب می دیدم برگه را گرفتم و گذاشتم توی جیبم رفتم کلاس هنوز درس را شروع نکرده برگه را باز کردم چه خط زیبایی داشت گوشی را گرفتم و پیام دادم پسرت حالش خوبه و اینکه چه خط زیبایی داری ، راستی این شماره خودته اونم گفت آره، گفتم میتونم ذخیره داشته باشم که گفت با کمال میل وای تو خواب هم نمی دیدم زینب مال من بشه ولی داشت به واقعیت تبدیل می شد.
این شد باب آشنایی و پیام دادن های منو و زینب که بعدا فهمیدم پسرش اصلا مشکلی نداشته و فقط خواسته شمارشو به من بده .
دوستی منو عشقم شروع شد واقعا عاشقانه همو دوست داشتیم . اما من می خواستم اوتو توی بغلم داشته باشم بوش کنم، نوازشش کنم و اون لبای نازش رو بخورم.
بهش گفتم اگه یه روزی خونه خالی گیرم بیاد باهام میایی که گفت اگه صبح باشه و بچه هام مدرسه و شوهرم سر کار باشه میام.
یک روز با یکی از دوستان هماهنگ کردم و کلید خونشو گرفتم به زینب گفتم برای فردا صبح هستی که گفت باشه
فردا صبح پیامش دادم که برو فلان جا وایسا تا میام با کلی ترس و دلهره رفتم سوارش کردم نزدیک خونه دوستم که شدیم گفتم تو پیدا شو بعد من بیا تو این ساختمون، گفتم نکنه کسی ببینه برای اون دوستم زشت بشه، رفتم داخل در رو نیمه باز گذاشتم بعد چند دقیقه زینب هم اومد تو وای باورم نمی شد کسی رو که انتظار نداشتم بهم نگاه کنه الان با هم تو یه خونه تنهاییم.
بدون فوت وقت لب تو لب شدیم وای نفس های گرم و داغش بدتر حشریم می کرد کیرم سیخ شده بود دست برد از رو شلوار کیرم رو گرفت، گفتم تو حال ممکنه صدا بره بیرون بریم اتاق خواب ، بردمش پتویی پهن کردم و زینب دراز کشید چقدر خوردنی بود سینه هاشو از سوتین دادم بیرون و زبونم رو آروم می کشیدم روی نوک سینه هاش داشت حشری می شد و می گفت بخور برام منم با هرس و ولع فقط می خوردم بعد رفتم سراغ شلوارش، شلوارش رو که از پاش کشیدم چی می دیدم یه کس ناز و خوردنی زبونم رو گذاشتم رو کسش و فقط لیس می زدم داغ داغ شد سرمو محکم چسبونده به کسش و می گفت بخور بعد کلی خوردن دیگه تحمل نداشتم کیرمو درآوردم گفت بذار برات بخورم وای چه خوشگل می خورد کیرم تا ته میذاشت دهنش گفت دیگه طاقت ندارم بکن، کیرتو بذار تو کسم علی ، منم سر کیرمو گذاشتم رو کسش و با یه فشار فرو کردم تو ،چقدر گرم و سکسی بود حدود دو سه دقیقه تلمبه زدم اونم محکم و بشدت چه حالی داشتیم می کردیم و زینب فقط التماس کیر می کرد گفتم داگی شو حالت داگی شد از پشت کردم توی کسش و محکم با دست می زدم رو لمپرهای کونش صدای زدنهام بلند شد و اون فقط آه و ناله می کرد. یه دفعه لرزید و ارضا شد و منم آبم رو با فشار خالی کردم توی کسش دوتامون خسته شده بودیم ولی اون باز می خواست چند دقیقه ای استراحت کردیم و این بار گفتم می خوام کونتو بگام می گفت تا الان حتی به شوهرم از کون ندادم ولی بلاخره قبول کرد با کسش بازی کردم همین که خیسش شد از آب کسش زدن به سوراخ کونش عجب کون نرم و نازی داشت سر کیرمو گذاشتم و یواش یواش فشار می دادم زینب می گفت آروم درد داره علی جون منم آرام آرام فرد کردم تا آخر وای بعد اینکه تا ته رفت خودش عقب جلو می کرد و بیشتر لذت می برد بعد کلی تلمبه زدن همه آبمو خالی کردم تو کونش بلند شدیم خودمونو شستیم و برگشتیم.
تا چند سال ما با هم عالی ترین سکسها رو داشتم و خاطرات زیبایی رقم زدیم.
امیدوارم که خوشتون اومده باشه

نوشته: علی

بازدید 13,952

6 پاسخ به “زیبای چادری”

  1. نوش جون جفتتون همیشه گفتم خانم‌های چادری که آرایش میکنن چند برابر دخترای دیگه حشری هستن فقط بخاطر یه سری شرایط مجبورن چادر سر کنن و اگه از کسی خوششون بیاد خودشون پیش قدم میشن جوری حال میدن که هیچوقت فراموش نکنی

  2. حالا همه توی شهوانی برای ما سکس با غریبه و ناموس مردم رو تجربه کردن. جمع کنید سیکتیر کنید لاشی های جقی

  3. تو معلمی ؟ خاک بر سر کل سیستم آموزشی کشور که تو عنترِ بیسواد ; معلم هستی ! برو بمیر

  4. پتانسیل داستان: ۱۰۰۰۰۰ پتانسیل ریدن تو توی داستان: ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مگه شاش داشتی اینقدر زود به سکس رسوندیش؟! اینقد راحت یارو پا داد و کردیش؟! خب جزئیاتو میگفتی، شاخ و برگ میدادی، یکم جذابیت میدادی به داستانت!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...