سلام خدمت دوستان شهوانی .دختر داداشم مرضیه بگم قد 160وزن ۶۰ سینه ۷۰ودورباسن تقریبا ۵۰اندام عالی و سکسی و چشمانی درشت و صورت سفید و خوشگل و مهربان که بخاطر محرمیت زیاد تو نخش نبودم تا که دانشگاه میرفت تا اینکه .یه روزی حدود ۵سال پیش بود سال ۱۴۰۰ توی شهر دیدمش . پسری دنبالشه هی باهاش صحبت میکنه اونم نیشخند میزنه .مشکوک شدم یه روز دیگه دنبالش رفتم دانشگاه اونجا هم وضعی نداره دوست پسر زیاد داره.مخصوصا آخر وقت با پسری که ماشین زانتیا داشت سوار میشه تا اینکه یه شب تو واتساپ بهش پیام دادم خوبی دانشگاه چطوره خوش میگذره اونم جواب داد بله هی جای شما خالی .بعد شبای دیگه هی جوک و عکس سکس دادم نه تا خانم کونی خوشش میاد . بچهای محل همیشه خیلی از مرضیه خوششون میومد فقط جرات نمی کردن برن دنبالش نگو خانم تو دانشگاه حسابی زید گرفته یکی دوستام بعدا زیر پاشو کشیدم گفت خیلی وقته باهاش دوسته مرضیه و جاییش کیرش نزاشته نیست ! که شاخ دراوردم می گفت پارسال که دیدمش عاشقش شدم اندام قشنگیشو داشت بیشتر از همه عاشق کونش بودم به همین خاطر زیاد می رفتم دنبالش دانشگاه ، خونشون تو یه منطقه دیگه بود که با محله ما تقریبا 30 دقیقه فاصله داشت .این حرفا که شنیدم کمر همت بستم برادرزاده بکنم از کون .بقولا مگه ما خودمون کوریم کیر نداریم . مرضیه هم جلو من راحت بود یعنی پوشیده بود فقط روسری نمی پوشید و منم هر روز فقط نگاش میکردم و لذت میبردم .وقتی میرفتم خونه داداش و مرضیه یواشکی لبخندی بهم میزد .چون هر شب با هم چت می کردیم .
بعضی روزا هم که میرفتن بیرون منم میرفتم رو کمد لباسی و با لباسهاش حال میکردم تا اینکه یه روز صدام کرد گفت این گوشی خرابه بیا نگاش کن ببین میتونی درستش کنی رفتم دیدم مرضیه یه بلوز پوشیده و سوتین نبسته چون نوک سینه اش از زیر لباسش مشخص بود نگام بهش خیره شد دلم می خواست بگیرمش گفت حواست کجاست داشت بهم توضیح می داد اما تمام حواسم به نوک سینه اش بود گفت بیا ببین میتونی درستش کنی می خواستم گوشی را بگیرم اما بی اختیار با انگشتم به سینه اش ضربه زدم شاید باور نکنید اما عمدی نزدم نمیدونم چه شد اینکارو کردم خیلی عصبانی شد صد تا قسم خوردم که عمدی نبود و هزار بار معذرت خواهی کردم می گفت بابام بیاد یعنی داداشم می گفت بیاد میدونم چیکار کنم انقدر معذرت خواستم تا قبول کرد به کسی نگه به خیر گذشته بود…
فرداش یه فکری کردم و رفتم شهر یه سوتین و دامن رنگی براش خریدم . و کادو کردم چون میدونستم صبح ها تنهاست رفتم خونشون بهش دادم گفتم بابت کارم عذر می خوام خندید و چیزی نگفت ام از اون روز دیگه مانند قبل راحت نبود و حتی روسری هم می پوشید تا اینکه عروسی یکی دیگه از داداشام بود یعنی عموی مرضیه می شد اومده بودن کمک می خواستم برم حمام مادرم صدام کرد گفت که بزارم زن داداش و مرضیه برن حمام .منم قبول کردم شام دعوتن تو بعدا برو ( در حمام ما یو پی وی سی بود با دو کتیبه و آینه دو جداره که آینه دو جداره یکی از کتیبه هاش شکسته بود و ما اینه ساده نصب کرده بودیم و دستشویی و حمام با هم تو یه مکان بودن ) منم رفتم و لعاب پشت آینه را یه کم پاک کردم که تو حمام کاملا معلوم بشه و وقتی که مرضیه رفت حمام منم به بهانه دستشویی رفتم داخل و در ورودی به سرویس ها را از پشت قفل کردم چون دستشویی و حمام طبقه بالا بود و کسی نمیومد منم با خیال راحت از سوراخ اینه نگاه کردم و دیدم لخت لخت داره حمام می کنه تا اخر حمامش نگاش کردم چه اندام زیبایی داشت چه کونی …
تا اینکه روز تولدش بود و منم یه کادو خریدم و بهش دادم تشکر کرد دیگه به بهانه های مختلف بهش هدیه می دادم تا اینکه یه روز صبح که با هم تنها بودیم دلو زدم به دریا و گفتم دوست دارم گفت منظورت چیه گفتم عاشقتم دوست دارم از همون اول تا الان عاشقتم دیگه طاقت ندارم عصبانی بود گفت خجالت بکش گفتم دیگه طاقت ندارم ازش خواهش کردم که بهم بده گفت خجالت بکش تو عموی منی گفتم مگه عمو دل نداره این کون سفیدی که تو داری عموت هم دوست داره بگا بگا کنه باهات . هر کاری کردم قبول نکرد گفتم حداقل یه لب بهم بده قبول نکرد انقدر التماس کردم تا راضی شد پنج دقیقه بهم لب بده راست کرده بودم بغلش کردم کیرم را چسبوندم به کسش ( روی لباس ) بوسش کردم و لبشو گرفتم خیلی خوب بود خودشم خوشش اومد پنج دقیقه شد حدود ده دقیقه . روز بعد دوباره براش هدیه خریدم بغلم کرد و لبشو گذاشت رو لبام خیلی حال میداد اروم دستمو بردم سینه اش را گرفتم اولش نذاشت بعد اجازه داد سینه هاشو می مالیدم دکمه پیرهنشو باز کردم تا می تونستم سینه هاشو خوردم اونم شلوارمو کشید پایین و کیرم را گرفت چه لذتی داشت لخت شدیمو رفتیم رو تخت از جلو کردم بعد اومد رو کیرم نشست و بالا پایین میکرد بهش می گفتم دوست دارم درازش کردم کونشو خوردم بهترین کون دنیا را داشت دستاشو از پشت گرفتم که نتونه تکون بخوره اروم کیرمو کردم تو کونش خیلی قشنگ تا ته رفت چون دوستای دانشگاش براش گشادش کرده بودن دردی نکشید فقط ناز می کرد اخ اوه گرفته بود روش دراز کشیدم با دست سینهاشو فشار می دادم بعد اروم شد خوشش امد دراز شد ررو دوشک مامان و باباش منم بالش گذاشتم زیر شکمش و کمی کیرمو برام خورد بعد خیلی اروم گذاشتمش دوباره تو کونش که اخ ایی اایی بلند شده بود می گفت عمو عجب کیری داری کاش می شد زن تو بشم منم موهاش می کشیدم می گفتم تو جنده منی هر وقت خواستی خونه خلوت شد خبرم کن فقط که بعداز پنجاه دقیق چون اسپری تاخیری زده بودم ابش ریخنتم تو کون مرضیه جونم و بیحال افتادم روش ولی مرضیه تو دقیقه بیستم ابش امده بود و همش ناله شهوتی سر میداد که منم لباش و سینه های تو پرش سیر خوردم و بعد باهم رفتیم تو حمامشون که قضیه حمام دوستان اگ دوست داشتید یبار دیگه می گم با داستان گایش زن یکی اشناهای نزدیکم که همسایمون بود و کوس و کونش یکی کردم .لطفا فحش ندید فقط .که بازم و از پشت کردمش بهترین لذت دنیا را می بردم ابش ریختم رو صورت و پستونای بزرگش. هنوز که هنوزه لذت اون بار اول را فراموش نمی کنم چند دفعه باز کردمش اما هر بار برام تازگی داشت ….
نوشته: مهرشاد
7 پاسخ به “داستان سکس من با برادر زادم”
مهرشاد ی الت بزرگ خر تو ماتحتت
فقط ادمین چی زده که همچین داستانی رو منتشر می کنه دوستت اومد بهت گفت که خواهر زاده تو کردم فقط یه حالت داره کونی باشی بعد بکنت بگه دوست دارم خواهرزادتو بکنم
خارج از مناسبات این سایت دارم بهت میگم نه حب نه بغض نه فحش نه تعنه هیچی برو پیش روانپزشک برو خودت و درمان کن بیماری شما یه فکری به حال خودت بکن
کیر نهنگ عنبر تا انتها تو ماتحتت
مهرشاد جان کیرم تو غیرتت بیشرف، خجالت نمیکشی همچین چیزی رو مینویسی؟ بالفرض چرت هم گفته باشی، بی غیرتی؟ کیر وال تو هر کسی که روز اول این چیزا رو مد کرد
ارزش خوندن و نقد نداره . نویسنده ابله سریعاً برو تحت نظر روانپزشک
ابش ریخنتم تو کون مرضیه جونم … دور باسن ۵۰ من دقیقه ۵۰ آبم اومد اون دقیقه ۲۰ام. ای ریدم تو دهنت با این کوس نوشتنات. مگه مجبوری خزعبل و کوسشعر بنویسی!