…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
ادامه داستان تری سام منو زنم با بهترین رفیقم
از اونجایی که در جریان بودین… با بی بخار بودن امید که این همه ساناز بهش نخ داده بوده سر نخ رو نگرفته بود شوت بود یا به طریقی خودشو میزد کوچه علی چپ، بعد از همه اون ماجراها به این نتیجه رسیدیم که تصمیم بگیریم یه سفر شمال بچینیم بریم ویلا استخر دار اینقدر مست کنیم که از خود بیخود بشیم ساناز لخت بشه بپره تو استخر که بلکه یه اتفاقایی میفته امید یه حرکتی بزنه که شاید استارت سکس و رابطه تری سام مون شروع بشه فانتزی که میخواستیم تجربه کنیم،که بیام داستان جدید رو براتون تعریف کنم؛ در همین حین داشتم نظرات داستان قبلی رو میخوندم که با یه خانمی توی کامنتا آشنا شدم بهم دایرکت داد و یه پیشنهاد بهتر و کم هزینه تر داد… پیشنهادش این بود که یه روز سه تایی منو ساناز و امید قرار بذاریم بریم بازار وسط خرید هامون باهم بریم فروشگاه لباس زیر زنانه جلوی امید لباس فانتزی و خواب انتخاب کنیم نظر امید رو بپرسیم از این طریق رومون به روی هم باز بشه سر صحبت هم باز میشه و اون فانتزی که می خواستیم اتفاق بیفته…
▪︎▪︎▪︎خلاصه این نقشه رو چیدیم، تو سال جدید ۱۴۰۵ توی فصل گرما که مثل خرس زمستونی که تازه از خواب بیدار میشن ماهم هورنی تر و داغ و تو اوج حشریت بودیم که برنامه چیدیم یه روز باهم با امید و زنم بریم تو یه مرکز خریدی که به شدت شلوغ بود و جای سوزن انداختن نبود قطعا خیلی ها به قصد و نیت مالوندن و شیطونی کردن میومدن چون واقعا راحت میشد به بقیه چسبید… ساناز رو انداختم جلو تر از ما راه بره امید هم پشت ساناز بود و منم پشت امید قطاری داشتیم بین جمعیت حرکت میکردیم از قبل به ساناز گفته بودم یه شلوار نرم نازک بپوشه که وقتی کسی لمست میکنه داغی بدنت و نرمی پوستت رو احساس کنه و تحریک بشه امید هم که پشت سر توعه از قصد قنبل کن کونتو بده عقب بدنتو به امید بچسبون که اونم دستش به باسنت برخورد کنه… همینم شد، به قدری این برخورد ها ادامه دار بود که وسط هاش متوجه شدم که امید بعضی جاها دستشو میذاره روی کمر ساناز یا حتی بعضی وقتا پشت دستش به باسن ساناز برخورد میکرد همین صحنه باعث شد که همونجا من تو اون جمعیت کیرم سریع سیخ بشه و مثل سنگ سفت شد هرچی بیشتر پیش میرفتیم میدیدم که امید بیشتر به ساناز میچسبید البته اینو هم بگم از شناختی که از امید دارم بیشتر غیرتی شده بود نیت بیشترش از نزدیک شدن به ساناز قطعا این بوده که بدن مرد دیگه ای به ساناز برخورد نکنه که اذیت بشه، امید خداشم خبر نداشت که ما از خدامون بود با این بدن نمایی کردن ها و کرم ریختن ها چشم چرونی کردن های مردای اطراف که تو کف میمونن لذت میبریم خخخخ، خلاصه یه جایی از مسیر منو امید خیره ویترین بودیم داشتیم صحبت میکردیم حواسمون از ساناز پرت شده بود که وقتی راه افتادیم ساناز برگشت گفت بیشعور یه مردی از کنارم رد شد دست کشید به کونم تا برگشتم بزنمش گفت ببخشید حواسم نبود دستم خورد!!! چشم های امید گرد شده بود از این حرف که ساناز چنین موضوعی رو با ما به راحتی در میون گذاشت از رو غیرت میخواست یه چیزی گفته باشه یه نگاهی به من کرد قبلی که حرف از دهنش بیاد بیرون من زدم زیر خنده گفتم بنده خدا خب حق داشته اینطوری تیپ زدی نتونسته جلو خودشو بگیره شایدم با زن خودش اشتباه گرفته تورو ؛ساناز هم یه خنده ای کرده و راه افتادیم امید هم مات و مبهوت داشت مارو نگاه میکرد اینجا بود که فکر کنم به فانتزی های ذهن ما پی برده بود و کمی شل کرد خودشو… رفتیم جلوتر یه تاپ زنونه و شلوارک سفید جذب و نازک پیدا کردیم و ساناز خوشش اومد نظر امید هم پرسیدیم با خجالت یه سری تکون داد که مثلا نظری ندارم لباس رو خریدیم و رفتیم جلو تر ساناز گفت این تاپ شلوارک سفید قطعا زیرش یه شرت و سوتین ست قرمز بهش میاد، شورت و سوتینش رو که انتخاب کرد روشو کرد به امید گفت نظرتو چیه همینا خوبه یا بنظرت چیز دیگه ای قشنگ تره که بردارم؟ امید هم گفت نه همین ها قشنگه خوبه و با خجالت جواب داد. حسابی سرخ شده بود و نگاهش عجیب غریب که یدفه ساناز رو کرد بهم گفت نظرت چیه یه مایو هم بردارم شاید همین روزا رفتیم ویلا شمال یه تنی به آب زدیم؟ گفتم آره عالیه بگیر این دفعه من رو کردم به امید گفتم ببین بنظرت جنس کدوم مایو جذاب تره که یهو امید زد زیر خنده گفت ولمون کن گفتم نه این یکی خوبه امید گفت اره؛ ساناز هم تایید کرد و به شوخی گفت حیف اتاق پرو نداره وگرنه میرفتم میپوشیدم براتون ببینم به تنم چطوره… خریدامون رو کردیم و بازم افتادیم تو شلوغی بازار و رفتیم طبق معمول ایندفعه دیگه من جلوتر راه رفتم ساناز پشت سر من و امید هم پشت ساناز یعنی ساناز وسط مون بود که بعدا برام تعریف کرد این سری موقع برگشت امید حسابی دستشو به کمر و کون ساناز مالونده بود و سانازم تاقچه شو حسابی براش داده بود عقب تا راحت تر دستمالیش کنه… خلاصه رسیدیم خونه و امید اتفاقا پیش قدم شد گفت خیلی وقته مست نکردیما پایه اید ماهم گفتیم اره، منو امید که مشغول چیدن بساط عرق بودیم یهو دیدیم ساناز از اتاق خواب با لباسی که از بازار خریده بود اومد بیرون منم چشمام چهار تا شد چه برسه امید، تاپ سفیدش اینقدر نازک بود که به علاوه اینکه نوک سینه اش از رو لباس نمایان بود هاله های دور نوک ممه اش هم از رو لباس سفید مشخص بود یه شرت کبریتی قرمز هم زیر شلوار پوشیده بود که کاملا مشخص بود و حجم کونش توی اون شلوار دو برابر دیده میشد و قسمتی از شلوارکش هم رفت بود لای چاک کونش، اینبار بر خلاف دفعه هات قبلی خط کسش مشخص نبود ولی چیزی که مشخص بود خیسی کص ساناز بود که رنگ شلوار سفید کمی تیره تر شده بود و خط انداخته بود، منکه اون لحظه کیرم تو شلوارم تکون خورد امید چه حالی شد رو نمیدونم، خلاصه نشستیم پای عرق خوری و یکم که مست شدیم ساناز اومد رو پای من نشست و لب گرفت بازم امید شرمش شدو سرشو انداخت پایین من دیدم اینطوره گفتم بچه ها سرم درد میکنه من میرم یکم چرت بزنم بازم میام که رفتم یواشکی دیدشون میزدم که امید پیشنهاد داد برقصیم؟ ساناز دستشو گرفت بلند کرد شروع کردن به رقصیدن ساناز هعی لوندی میکرد طوری وانمود میکرد که تعادل ایستادن نداره همش خودشو پرت میکرد تو بغل امید، کمی که گذشت خودشو پخش زمین کرد دراز کشید امید هم نشست روبه روش و داشت لای پای زنمو دید میزد و هیرون بود ساناز هم مثلا داشت بی تابی میکرد تو حالت مستی خودشو قر میداد رو زمین حجم کون و رون و ممه هاش به لرزه میوفتاد که من اومدم بیرون ساناز بلند شد گفت این شلوارک خیلی جذبه عرق کردم باید برم عوض کنم رفت یه دامن کوتاه نازک آبی پوشید حالت شیشه ای داشت بیشتر، من اولش فکر کرد شرت پاش نیست اومد کنار من نشست و دوباره دراز کشید رو زمین حالت بی تابیشو شروع کرد هعی تکون میداد خودشو صحبت میکرد و میخندید که یهو دامنش طوری که مثلا از قصد نزده بالا داد بالا و روبه شکم خوابید به زمین قنبل کرد یه پاشو جمع کرد تو شکمش یه پاشو هم دراز کرد که شرت کبریتی قرمزش افتاد کاملا بیرون و حجم کون دیونه کنندش نمایان بود مثلا دیگه الان مست خوابه و دیگه تکون نخورد و چیزی نگفت. منم چشمامو بستم زیر چشمی نگاه امید کردم مثلا خوابم. انتظار داشتم دیگه امید حداقل توی این موقعیت دستشو ببره به سمت کون ساناز ولی فقط بهش خیره بود و نگاه میکرد مشخص بود حسابی حشری شده کمی بعد سرشو کرد توی گوشی اونم دراز کشید اصلا متوجه نشدیم چطور خوابمون برد صبح بلند شدیم از خواب و مثل داستان قبلی خورده بود تو ذوق مون که چرا باز اتفاقی نیوفتاد چقدر بی بخاره که هیچ حرکتی نمی تونه بزنه خلاصه دور هم صبحانه خوردیم و رفتش؛
●●●گفتم اینطور نمیشه نقشه اخرمون که شمال باشه رو دیگه باید بچینیم؛ پسفردا شبش زنگ زدم به امید گفتم یهویی کار پیش اومده باید بریم شمال ازت میخوام توام با ما بیای یک روزه میریم و نهایتا یک روز نصف برمیگردیم گفت اخه من کار دارم گفتم مرخصی بگیر واجبه باید با ماشین توام بریم ماشین من خرابه که گفت باشه وسایل هامون رو جمع کردیم کلی مزه و عرق و خوراکی و لباس سکسی و لوازم بازی و امید اومد همه رو بار زدیم گفت مگه نگفتی سفر کاریه پس این وسایلا چیه گفتم کار مشخص نمیکنه که بالاخره یک شب که شمالیم شب باید بریم ویلا بخوابیم،رفتیم سمت شیرگاه به خاطر اینکه تابلو نباشه سر راه چندتا بنگاهی و دفتر قضایی و کافی نت رفتم مثلا که کارام رو انجام دادم، اومدم سوار ماشین شدیم رفتیم سمت محمود اباد تا رسیدیم ویلا ساناز گفت من که خیلی گرممه میرم یه دوش بگیرم منو امیدم داشتیم وسایل هارو خالی میکردیم، وسط پذیرایی مشغول چیدن وسایل بودیم که ساناز از حموم در اومد از کنار مون رد شد یه حوله دور خودش پیچیده بود که وقتی داشت میرفت سمت اتاق های بالا از پله ها که بالا میرفت قشنگ چاک کونش و لمبر ها قاچی که لمبه هاش میخورد پیدا بود امید همینطور خیره موند بود به کون بدون شرت ساناز اما ایندفعه بجای که صورتش سرخ بشه از خجالت، چشماش داشت برق میزد و با آب و تاب نگاه میکرد ساناز لباس هاشو عوض کرد یه تاپ گشاد لیمویی که زیرش سوتین نبسته بود، به علاوه اینکه نوک ممه اش دیده میشد ممه هاش هم هعی تکون میخورد وقتی میخواست دستشو ببره بالا کابینت هارو باز کنه یا وسیله برداره از حلقه استینش که گشاد بود ممه های لختش پیدا بود یه شلوارک جذب کوتاه نارنجی بدون شرت پوشیده بود که خط کسش پیدا بود و مثل همیشه پارچه شلوار لای چاک کونش گیر کرده بود ساناز کاملا خودشو خشک نکرده بود و بدنش نم داشت این باعث شده بود همون شلوارک خیس بشه و بیشتر بچسبه به بدنش امید هم روی کاناپه نشسته بود و بدن ساناز رو دید میزد منم مثلا الکی حواسم به گوشی پرت بود دم دم های عصر بود که ناهار خوردیم و کمی استراحت کردیم و امید گفت نریم شنا کنیم تو استخر؟ گفتم بریم برو بپر تو آب تا ماهم بیایم که ساناز گفت نخیر من اول میپرم تو اب چون روم نمیشه جلو شما دونفر لخت شم یه خنده با منظور کرد و رفت مایو شو پوشید و پرید توی اب منو امیدم رفتیم مایو پوشیدیم دوش گرفتیم رفتیم توی اب امید لب استخر نشست ساناز اومد با من شنا کرد تو بغلم لب تو لب شدیم برعکس دفعه هات قبل اصلا مست نکردیم، که ساناز رو کرد به امید گفت نمیخوای بیای توی اب رفت دست امید رو گرفت کشید تو اب یکم اب بازی کردیم و رفتار بین امید و ساناز یهو تبدیل شد به کشتی گرفتن داخل اب حسابی همو مالیدن توی این فاصله من تنهاشون گذاشتم گفتم برم قلیون بذارم که لب استخر خیلی میچسبه که تا رفتم و برگشتم دیدم امید و ساناز بالاخره لب تو لب شدن حسابی ذوق کردم گفتم بالاخره اتفاق افتاد پیش خودم گفتم ببین چقد داخل اب انگشتش رو فرو کرده توی کص ساناز؟؛ بعد که من وارد شدم یهو از هم جدا شدن دیگه من نرفتم داخل اب لب جکوزی نشستم قلیون کشیدن که دوباره ساناز پرید به امید و کشتی گرفتن و باهم ور رفتن که ساناز پرید لباشو چسبوند به لب امید و امید یهو نگاهشو دوخت به من دید که من دارم میخندم شروع کرد لب ساناز رو خوردن پیش خودم گفتم خاک تو سرت از تو بخاری بلند نشد مگر اینکه زن من باید میومد جلو با این رفتار، بعد دیدم دست ساناز روی کیر امیده داره میماله مقاومت میکرد که شرتشو در بیاره که ساناز سینه هاشو انداخت بیرون سر امید رو فشار داد به ممه هاش امید شروع کرد با دوتا دستاش سینه های ساناز رو مالید و خوردن که ساناز پرید لب استخر گفت کص خیسمو بخور، بدن امید هنوز تو اب بود پاهای ساناز رو لبه استخر از هم باز کرد از لای شرت کص ساناز رو انگشت کرد و شروع کرد شرتشو زد کنار و کصشو حسابی لیس زد، صحنه ای که ارزوشو داشتم داشت اتفاق میوفتاد دیگه تحمل نکردم منم اومدم جلو کیرمو در اوردم انداخت دهن ساناز از اون طرفم امید داشت کص ساناز رو میخورد که بعد چند دقیقه خوردن امید از نصف دیگه بدنش رو از اب کشید بیرون و از استخر اومد بیرون توی این فاصله هم ساناز شرت خودشو در اورد روی صندلی آفتابگیر که اونجا بود به کمر دراز کشید و پاهاشو باز کرد امید هم اومد سر کیرشو تنظیم کرد رو کص ساناز یکم مالید و بالا پایین کرد و فرو کرد توی کصش پاهای ساناز رو گرفت تو دستشو شروع کرد به تمبله زدن صحنه حسابی شهوت انگیزی بود منم دستم رو اوردم گذاشتم رو کص ساناز شروع کردم به مالیدن در همین فاصله با کمک ساناز بندن رو طوری تنظیم کردم که کیرم اومد جلو دهن ساناز برام ساک میزد و تخم هام رو میخورد منم کص ساناز رو با دست میمالیدم و امیدم تو کص ساناز تمبله های محکم میزد… بعد نوبت من شد ساناز رو روی همون صندلی داگی کردم کیرم رو با حرص فرو کردم تو کص ساناز امید هم رفت کیرشو انداخت دهن ساناز براش ساک زد صحنه ها لحظه به لحظه برام فوق حشری تر میشد و به ارضا شدن نزدیک شدم و تمام آبمو خالی کردم رو کمر ساناز و کونش رو حسابی اسپنک زدم و چنگ زدم که ساناز هم از حالت من یهو ارضا شد تنش بلرزه در اومد جیغ بنفش میکشید، بعد رفتم نشستم یه گوشه مشغول به تماشا کردن شدن یکم حس پشیمونی و خجالت داشتم ولی این صحنه خیلی لذت بخش بود برام امید اومد پشت ساناز به همون حالت داگی شروع کرد به تمبله زدن اونم خودشو ارضا کرد روی ساناز و دراز به دارز افتاد زمین سقف رو نگاه کرد من زدم زیر خنده و یه خدا قوتی گفتم و از در رفتم بیرون ساناز هم بلند شد همونجا یه دوش گرفت اومد بیرون پشت سرش هم امید اومد بیرون، مطمعن بودم تو ذهن امید کلی سوال به وجود اومد که چی شد این سکس اتفاق افتاد چرا به اینجا کشیده شد و چطور من اجازه دادم این اتفاق بیوفته ولی میدونستم روش نمیشه بپرسه؛ مشخص بود هر سه ما شرم سار و خجالت زده شده بودیم که دیدم فضا خیلی ساکته گفتم بهتر مست کنیم ساعت نزدیکای ۱۲ شب بود نشستیم پیک هارو سر کشیدیم دوباره مست کردیم ساناز اومد با من لب گرفت امید داشت نگاه میکرد کرد لباس امید رو کشید اورد جلو از اونم لب گرفت شروع کردن لب بازی که من گفتم بچه ها بلند شین بریم روی تخت توی اتاق خواب که اگه خوابمون گرفت اونجا بخوابیم رفتیم داخل اتاق خواب شروع کردن به لب گرفتن منم رفتم سمت لباس ساناز و لختش کردم شلوار امید هم ساناز در اورد شروع کرد به ساک زدن برای جفتمون از کیر هر دومون مزه میگرفت و میمکیدشون بعد ساناز رو خوابوندم روی تخت تا امید کیرشو تنظیم کنه رو کص ساناز من یه تفی انداختم رو کص زنم و کیر رفیق ام رو با دستای خودم گذاشتم رو کص زنم و امید هم تا ته فرو کرد داخل، کص ساناز رو من میمالیدم و کیر خودمم تو دست ساناز بود داشت برام جق میزد یکی از پوزیش های که ساناز منتظرش بود و قبلنام تجربه اش کرده بود دوتا کیر همزمان داخل کص بود که همون لحظه به یادم افتاد که خمار و هلاک این لحظه اس پیشنهادشو به امید دادم گفت مگه میشه؟ خندیدم و گفتم مشخصه تاحالا امتحان نکردی پوزش مناسب رو انجام دادیم اول امید خوابید ساناز رفت روی امید دراز کشید کیر امیدو من تنظیم کردم فرستادم تو کص ساناز منم از پشت کیر خودمو تنظیم کردم فرو کردم تو کص ساناز که نفس ساناز بند اومد خودشو ولو کرد بغل امید و بالشت رو جنگ زد ماهم شروع کردیم به تلمبه زدن البته امید زیاد تسلط نداشت و کیرش عقب جلو نمیشد ولی با تمبله های سنگینی که من میزدم و بدن ساناز بالا پایین میشد کیر امید هم عقب جلو میشد که به اوج شهوت رسیده بودم و ساناز دوباره جیغ زد و بدنش شل شد و ارضا شد منم همون لحظه ارضا شدم و امید هم با ما ارضا شد من دیگه رمق نداشتم افتادم روی تخت خوابیدم و ساناز هم وسط منو امید بود همه مون دارز کشیده بودیم من دستم رو انداخته بودم دور ساناز امید هم دستشو انداخته بود روی سینه ساناز و کنار هم خوابیدم کمی که گذشت من پشتمو کردم به ساناز و روبه دیوار خوابیدم که ساناز هم پوزیشنش رو عوض کرد رفت بغل امید خوابید نفهمیدم که کی خوابم برد که دم دمای صبح حدود ساعت ۴ با لرزش تخت و صدای های پچ پچ و اه و ناله ساناز چشمامو باز کردم از خواب بیدار شدم دیدم که ساناز و امید دارن بدون من سکس میکنن بازم صحنه خیلی قشنگی بود برام خودمو زدم به خواب و یواشکی دیدشون میزدم سکسشون خیلی طول کشید و کلی لذت بردم و وقتی هم ارضا شدن تو بغل هم خوابیدن و بدن همدیگه رو لمس میکردن دست ساناز رو کیر امید بود و دست امید هم روی سینه های ساناز اونا خوابشون برد ولی من خوابم نبرد دوست داشتم تو همون حالت دمر که ساناز خوابیده دوباره کیرمو بکنم تو کصش بکنمش تا امید بلندشه دوتایی جرش بدیم ولی واقعا رمقشو نداشتم خیلی خسته بودم داشتم به همین صحنه های سکسی که روبه روم بود نگاه میکردم زنم تووبغل رفیقم بود که منم خوابم برد، صبح با صدای ساناز بیدار شدیم که بلندشین دیگه دیره باید بریم صبحانه روهم درست کرده بود؛ ساناز رو که دیدم چقد تغییر کرده بود خیلی زیبا شده بود توی این یک شب یه زن شاداب تر شده بود انگار رنگ پوستش روشن تر و براق تر شده بود چشماش شاد بود حسابی بشاش و پر روحیه صبحانه رو خوردیم و اصلا حرفی هم نزدیم به رو خودمون نیاوردیم چه اتفاقی افتاده و برگشتیم تهران اون مرز دیوار حریم و حرمت خط قرمز و تعهد به رفاقت و چشم پاکی بین مون شکسته شده بود ولی و باهم راحتر و صمیمی تر شده بودیم ولی بازم کسی از حد خودش نگذشته بود همه چیز سر جای خودش بود، اما یه مدت به خاطر خجالت یا هرچی همدیگه رو ندیدیم و امیدم نیومد خونه مون و فقط با تماس و پیام احوال همدیگه رو پرسیدیم این داستان رو تازه نوشتم که امروز ۳مرداد ۱۴۰۵ هستش
و از زمانی که از شمال برگشتیم فعلا یک هفته گذشته…
نمیدونم بعدش چه اتفاقی میفته ایا دوباره رابطه و سکسی بین ما اتفاق میوفته یا نه… و دوستی مون از این به بعد به چه شکلی پیش میره…
***میدونم که داستانم خیلی طولانی و شاید کمی خسته کننده بود براتون، اما ممنونم که وقت گذاشتید خوندین و امیدوارم لذت برده باشید و نظر خودتون رو کامنت کنید برام که حتما میخونیم یا اگر شما هم تجربه مشابه ای داشتید برام کامنت کنید…
اگر بازم رابطه و سکسی بین منو ساناز و امید اتفاق افتاد
از ادامه ماجرا که بعدش چه اتفاقی بینمون افتاد براتون مینویسم مثل ادامه داستان قبلی. ممکنه هم دیگه رابطه ای اتفاق نیوفته هیچ چیز از این به بعد برام قابل پیش بینی نیست!
نوشته: آرمان
5 پاسخ به “تریسام منو زنم با بهترین رفیقم (۲)”
دلم به حال ذهن تباه و سیاهت سوخ! خداوند شفا بده. داستان نه دیالوگ درس حسابی داشت. نه رعایت ،., و نه حتی – + خیلی چیز ها رعایت نشده دوست عزیز شما یک اماتور هستید. بیشتر تلاش. کنید. در محور و فانتزی های مختلف.
فوق العاده بود انتظار نداشتم ادامه داستان به این قشنگی باشه حسابی وسوسه شدم و تحریک ام کرد. ای کاش ادامه داشته باشه بنویس بعدش چی شد چه اتفاقی بین رفاقت و رفت و امدتون افتاد چه تغییری توی حس و حال و رفتاراتون ایجاد شد؟
باید بگم داستان قبلی که قسمت اول همین داستان بود حدود چند روز پیش منتشر شد حالا فرضو بر این بزاریم که یه هفته پیش منتشر شده دوستانی که قسمت اولشو خوندن خوب میدونن که قسمت اول نویسنده نظر خواهی کرده بود که چیکار کنم امید بیاد و سکس انجام بشه هر کی نظری داده بود منم نظر دادم . حالا در این قسمت نویسنده خودشم اعتراف میکنه که نظر خواهی کرده بودم ولی قشنگ یادمه قسمت اول بیشتر از ۱۰روزنیست که منتشر شده بود چطور میشه که نویسنده بعد نظر خواهی از یه خانم هم نظر گرفته و بعد دو سه روز رفته بازار خرید کرده و دوباره جواب نداده چند روز صبر کرده و دوباره رفتن شمال دو روزم شمال موندن و یه هفته ای هم میشه برگشتن تهران و قسمت دوم داستانو هم نوشته و چند روزم داستان تو نوبت انتشار بوده تا منتشر شده سر انگشتی حساب کنیم ببینیم اصلا جور در میاد گفته هاش
فوق العاده بود
اگه مایلی فقط بگو اینجا بچه ها نمیزارن کص ساناز خالی بمونه و خودت باید بری تو صف