استخر نگین و پا دادن من بعد سالها (۵)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

ناهارم رو تنهایی سر میز آشپزخونه خوردم،
یکم نشستم و فکر کردم که چجوری مامانم رو راضی کنم و ببرمش باغ پیش رحمان و هاشم،
همون فکر ماساژ افغانی به نظر خودمم خوب بود،
و خیلی امیدوار بودم مامانم قبول کنه،
فکر کردن به اینکه مامانم تو این سن لخت،
با بدن گوشتالود و کون و پستونهای بزرگ و حجیم،
زیر دستای رحمان و هاشم باشه هم تحریکم میکرد،
وقتی تصور میکردم که رحمان چجوری کیرشو تو دهن مامانم فرو میکنه،
یا هاشم کیرش رو وسط پستون های مامانم عقب و جلو میکنه،
غرق شهوت و لذت میشدم،
آهسته رفتم تو اتاق مامانم و از تو کمدش یکی از شورتای توریش رو برداشتم،
و رفتم تو اتاقم،
شلوارکم رو با شورت صورتی از پام در آوردم و شورت مامانم رو پوشیدم،
روی شورت مامانم،
دوباره شلوارک رو پوشیدم،
همیشه پوشیدن شورت مامانم خیلی حشریم می‌کرد،
همونجوری با شورت مامانم، رفتم توی تختم و یه ساعتی چرت زدم،
حدود ۴ و نیم بیدار شدم،
و رفتم تو سالن،
مامانم نیمه بیدار بود،
هنوز رو کاناپه دراز کشیده بود،
منو که دید همونجوری گفت، مهران جان پسرم،
اون پماد پیروکسیکام رو از رو اوپن آشپزخونه بیار و کمکم کن یکم پاهامو و کمرمو مالش بدم،
از پشت پام تا رونام و پشت کمرم،
بی حس شده و سوزن سوزنی میشه،
نمیتونم درست بلند شم از جام،
انگاری ماهیچه های پشت پام و رونام کامل گرفته،
و با دست به بالای روناش اشاره کرد،
گفتم چشم مامان قشنگم،
پماد رو از روی اوپن برداشتم و کنارش نشستم،
قبلا هم پاهاشو مالش داده بودم،
به شکم روی کاناپه خوابید،
پایین دامن سارافونش رو از زیر،
تا پایین رونش آزاد کرد،
که بتونم عقبش رو بدم بالا و پشت پاهاش رو مالش بدم،
لبه پایین دامن سارافونش رو گرفتم و آوردم تا بالای روناش،
یخورده کشیدم بالاتر تا بالای کونش،
شورت مشکی مامانم مشخص شد،
لبه یه طرفش رفته بود لای لمبرهای کونش،
و کون پهن و بزرگش خودنمایی میکرد،
به دستام پماد زدم و پشت پاش از مچ به بالا،
و کشاله رونش رو مالش دادم،
دستم که به رونهای نرم و گوشتی مامانم خورد،
کیرم تو شورت مامانم،
تو شلوارک خودم سیخ شد،
صورت مامانم اونطرف بود و متوجه برجستگی کیرم نمیشد،
یخورده یعنی حواسم نیست رو کونش هم دست کشیدم،
همونطوری که دستم رو روی پشت رونش میکشیدم،
سر صحبت رو با مامانم باز کردم که،
مامان یه دوست جدید پیدا کردم تو کار ماساژه،
و میخوام ببرمت پیش اون ماساژ درمانی،
ادامه دادم که با ماساژ گفته درمان میشی و از این حرفا،
کلی تعریف کردم که متخصص ماساژ با روغن افغانیه و از تاثیرات مثبتش گفتم،
و اینکه گفته راحت دیگه میتونی بعد چند جلسه ماساژ،
بدون درد راه بری،
گفت ماساژ با روغن افغانی، یعنی افغانیه خودش،
گفتم اره،
مامانم گفت مگه زنای افغانی از این کارا بلدن،
گفتم مامان زن نیست،
مرد هست،
یه مرد افغانی که به کارش خیلی وارده و درمان با ماساژ اون رد خور نداره،
گفته همه دردای پات و کمرت رو از بین میبره با ماساژ درمانی،
گفت یعنی جلو مرد افغانی لخت بشم،
و دست بکشه رو بدنم،
چندشم میشه مهران،
گفتم بابا یارو متخصصه،
کارش اینه،
خیلی زنا میرن زیر دستش، و ماساژشون میده،
مثل ارتوپد میمونه،
مگه تو خودت زیر دست ارتوپد مرد نرفتی،
و بدنت رو ماساژ نمیداد،
مگه خودت نگفتی دستای مردای ارتوپد شفا بخشه،
و بهتر مالش میده،
مامانم گفت اره،
گفتم خوب اینم مثل همونه،
فقط مردش ایرانی نیست،
احساس کردم مامانم نرم شده و دیگه قبول میکنه،
بهش گفتم ساعت ۷ واست نوبت گرفتم و میبرمت پیشش،
دیگه قبول کرد و گفت،
باشه،
امیدوارم این مرد افغانی کارش اثر بخش باشه،
و این درد لعنتی پاها و کمرم تموم بشه،
گفتم تموم میشه خیالت راحت باشه مامان،
مامانم با خنده گفت،
مهران،
عجالتا یکم کمرمو هم با پماد مالش بده که بتونم تا اونجا راه بیام
وگرنه باید همینجوری تو خونه با درد کمر و پا بمونم،
قبلا کمرش رو هم از رو لباس بدون پماد،
مالش داده بودم،
گفتم مامان لباست پمادی میشه،
همونجوری دامن سارافون رو از زیر شکمش کشید بالا تا زیر سینه هاش،
منم پشتش رو گرفتم و تا بالای سوتینش آوردم،
و گذاشتم پشت گردنش،
مامانم تقریبا لخت،
با یه شورت مشکی توری،
که لبه هاش لای لمبرهای بزرگ کونش بود،
جلوم دراز کشیده بود،
رونهای تپل و کون خیلی پهن،
و پهنای کمرش کل کاناپه رو پر کرده بود،
کیرم تو شورت و شلوارک داشت میترکید،
دوست داشتم شورتش رو هم در بیارم و خودم بخوابم روی کونش،
یخورده دوباره پشت روناش و کمرش رو مالش دادم،
دستمو تا لبه های رونش نزدیک کوسش میبردم ولی میترسیدم به کوسش دست بزنم،
روی لمبرهای کونش دست کشیدم تا به کمرش رسیدم،
کمرش رو دوباره مالش دادم،
زیر سوتین و لبه های شورتش رو هم دست کشیدم،
مامانم آروم دراز کشیده بود و نفس میکشید،
انگاری توی یه فضای دیگه بود و چیزی نمیگفت،
توی حس خودش بود و داشت لذت میبرد،
تقریبا یه نیم ساعت کامل بدنش رو از پشت مالش دادم،
و گفتم مامان یه نیم ساعت دیگه برو دوش آب گرم بگیر،
گفت باشه پسرم
دستت درد نکنه،
بدنم حال اومد،
یکم استراحت میکنم و بعد میرم حمام دوش میگیرم،
من مشغول نگاه کردن به تلوزیون شدم،
یه نیم ساعت بعد مامانم یواش یواش بلند شد و رفت تو اتاقش،
حوله بلند قدی رو برداشت و رفت توی حمام،
گفتم مامان کمک لازم نداری،
چیزی نمیخوای،
گفت نه پسرم اگه لازم شد بهت میگم،
مامانم که درب حمام رو بست، رفتم جلو حمام و دراز کشیدم،
حمام ما یه پله از کف سالن بالاتر بود،
هر وقت دراز میکشیدم جلو درب حمام،
از زیر درب کامل محیط داخل حمام مشخص بود،
قسمت درب و چوب لباسی یکم از کف حمام بالاتر بود،
و کف حمام تقریبا یه ۱۰ سانت گود بود،
و راحت هر کس تو حمام ایستاده یا نشسته بود،
از زیر درب حمام دیده میشد،
مامانم سارافونش رو در آورد،
سوتینش رو چرخوند و قلابش رو که زیر پستونهاش قرار گرفت،
با دست باز کرد،
سینه های بزرگش،
مثل پستونهای بر آمده و پر شیر گاو پایین اومد،
یه شکم گرد و برجسته مثل اکثر زنهای پیر ایرانی بالای شورتش قرار داشت،
برجستگی زیر شکمش و بالای کوسش با پایین اومدن شورتش نمایان شد،
مامانم خم شد و شورتش رو از پاش در آورد،
کون و رونای مامانم پهنای عجیبی داشت و به قول معروف هم بغل پرکن بود و هم لحاف و هم تشک،
کوس تپل و گوشتی مامانم،
با لبه های بلند و آویزون،
وسط خرمنی از مو مشخص شد،
موهای بالای کوسش بلندتر و بیشتر بود و موهای کنار و پایین کوسش کمتر،
کیرم به حد انفجار رسیده بود،
موهای بلند و خرمایی مامانم که نصف بیشترش سفید شده بود،
از پشت تا وسط کمرش اومده بود،
زیر بغل مامانم همیشه یه خورده مو داشت،
درست نمیتونست خودش به تنهایی موهای زیر بغل و موهای زائد بدن و کوسش رو بزنه،
معمولا خواهرم که اینجا بود، بیشتر کارای خصوصی مامانم رو انجام میداد،
الان که نزدیک یه ساله،
خواهرم به خاطر کارش رفته شهرستان،
هر دو سه ماه یکبار از شهرستان میاد،
و یه سری کارا رو واسه مامانم انجام میده،
خواهرم پرستاره و از شوهرش جدا شده،
با دخترش زندگی میکنه،
کمتر میتونه بیشتر از دو سه روز اینجا بمونه،
هر وقت خواهرم اینجا باشه مامانمو میبره حمام،
و موهای کوس و بدن و زیر بغلش رو میزنه،
یه چند بار هم مامانم غیر مستقیم به خودم گفت و کمکش کردم جلو آینه دستشویی،
موهای زیر بغلش رو با ژیلت واسش تمیز کردم،
اما تا حالا نگفته که برم تو حمام و موهای کوسش رو بزنم،
انگاری با اینکه پیر شده،
هنوز خجالت می‌کشید که از من بخواد موهای کوسش رو شیو و تمیز کنم،
نمیخواستم با این جنگل پر مو اطراف کوسش،
ببرمش پیش رحمان و هاشم،
دوست داشتم کوسش تمیز تمیز باشه،
بلند شدم و با انگشت زدم به درب حمام،
گفتم مامان،
گفت چیه مهران،
گفتم مامان کاری چیزی نداری من کمکت کنم،
مامانم گفت نه پسرم،
همینجوری گفتم مامان راستی باید واسه ماساژ همه بدنت بدون مو و تمیز باشه،
این ماساژور روی موهای زائد بدن و جاهای خصوصی خیلی حساسه،
اگه جایی از بدنت مو داشته باشه،
قبول نمیکنه تو رو ماساژ درمانی کنه،
مامانم همونطوری از پشت درب حمام سرشو بیرون آورد و گفت،
من که نمیتونم موهای یه جاهایی رو بزنم،
گفتم کجاها رو نمیتونی بزنی مامان،
گفت پشتم و زیر شکمم،
جلو من نگفت کونم یا کوسم،
گفتم بیام کمکت مامان،
گفت مهران زشته چی میگی،
گفتم مامان چیه مگه،
تا چند سال پیش منو با خودت لخت حمام میبردی،
حالا مگه چی عوض شده مامان جونم،
منظورم به زمان قبل نوجوونیم تا خود نوجوونیم بود که،
هر وقت میرفت حمام منو هم با خودش میبرد،
یجور حرفامو گفتم که مامانم قبول کنه و نتونه نه بیاره،
یا جلو من بخواد خجالت بکشه،
و خندیدم و ادامه دادم،
به فکر سلامتی خودت و خوب شدن پا و کمرت باش،
مامان تپلی و قشنگ من،
به چیزی دیگه هم اصلا فکر نکن،
گفت باشه پسرم قانع شدم،
دیگه اینقدر زبون نریز بانمک،
یکم فکر کرد و گفت،
برو از پایین کمد آرایشم،
یه قوطی دارو نظافت هست بیار،
فهمیدم میخواد با واجبی، موهای کوس و بدنش رو بزنه،
رفتم سراغ کمد آرایش مامانم،
یه قوطی واجبی با طعم موز بود،
همون واجبی قدیمی با اسانس موز و بسته بندی شیک،
احتمالا خواهرم واسه مامانم گرفته بود،
برش داشتم و رفتم جلو حمام و گفتم مامان آوردمش،
دوباره گوشه درب رو باز کرد،
دستش رو آورد بیرون و گفت بدش به من مهران جان،
گفتم مامان مطمئنی میتونی خودت پودر رو درست کنی و بزنی؟
گفت آره پسرم،
اگه نتونستم خودم صدات میکنم،
یه چند دقیقه بعد،
صدای مامانم رو از تو حمام شنیدم،
از همونجا گفت مهران مامان، تنهایی نمیتونم خم بشم و دارو نظافت بزنم،
گفتم بزار من میام کمکت و میزنم واست،
درب حمام رو باز کردم و گفتم یا الله و رفتم تو،
مامانم لخت با سینه های بزرگ و آویزون،
دستش رو جلو کوسش گرفته بود و ایستاده بود،
مامانم گفت مهران مامان لباسات خیس میشه اینجوری،
گفتم باشه مامان درشون میارم،
رکابیمو در آوردم و آویزون کردم به چوب لباسی گوشه حمام،
اومدم شلوارکم رو در بیارم، یادم افتاد شورت مامانم هنوز پامه،
شلوارک رو درش نیاوردم،
مامانم گفت،
چرا در نیاوردی مامان خیس میشه،
گفتم اینجوری راحتم مامان، اگه خیس شد درش میارم بعد،
مامانم در نیاوردن شلوارکم رو، گذاشت به حساب حجب و حیای من،
و کلی تو دلش کیف کرد که همچین پسر فهمیده ای داره،
گفت باشه مهران جون اگه خیس شد و خواستی،
درش بیار مامان،
هنوز جلو مامانم به کوسش نگاه نکرده بودم،
دستاش جلو کوسش بود،
گفتم خوب من چکار کنم،
مامانم ظرفی رو که واجبی توش درست کرده بود رو نشونم داد،
و گفت بردارم و بزنم به اینجاش،
گفتم کجا،
دستش رو از رو کوسش برداشت و با خنده گفت اینجا،
و به کوسش اشاره کرد،
منم خندیدم و گفتم،
اوه مامان جنگل مولاست، چقدر پشمالو شده جلوت،
خندید و گفت تقصیر مینا هست،
خودت که میدونی،
دیر به دیر میاد اینجا و منو تمیز میکنه،
منظورش مینا خواهرم بود،
که وقتی میومد مامانم رو می‌برد حمام و موهای کوس و کون و بدنش رو شیو میکرد،
گفتم مامان،
عزیزم خجالت نکش،
از این به بعد من که هستم پیشت،
به خودم بگو واست تمیزش میکنم،
تو مامان منی و من هر کاری بخوای واست انجام میدم،
خندید و گفت پیر شی پسرم،
باشه بهت میگم هر موقع بلند شدن،
مامانم رو نشوندم روی صندلی پلاستیکی تو حمام،
پاهاشو از هم باز کردم،
اولین بار بود کوس مامانم رو از این فاصله نزدیک میدیدم،
اگه توی دوره جوونی مامانم،
و زمان نوجوونی خودم،
این صحنه از کوسش رو از نزدیک میدیدم،
از شدت حشر و شهوت آب کمرم خشک میشد و میمردم،
همیشه کوس مامانم رو با فاصله از زیر درب حمام دیده بودم،
نشستم جلو پاهای مامانم،
کیر نسبتا کوچیک و متوسطم، توی شلوارک شق شق شده بود،
با دستام واجبی رو از توی ظرف برداشتم،
و روی کوس مامانم مالیدم،
همه روناش و ساق پاهاش رو هم واجبی کشیدم،
گفتم مامان بلند شو و خم شو دستات رو بذار رو صندلی و باسنت رو بده عقب،
تا اونجا که میتونی حالت رکوع بگیر،
ولی به کمرت زیاد فشار نیار،
مامانم ایستاد و یکم خم شد دستاش رو گذاشت لبه صندلی،
از لای کونش و روی لمبرهاش و پشت رونش تا پایین واجبی کشیدم،
دور سوراخ کونش رو قشنگ انگشت کشیدم،
تا موهای دور سوراخ کونش جا نمونه،
سوراخ کونش بفهمی نفهمی باز بود و مشخص بود از کونش هم کار کشیده،
کارم با کونش و پشتش که تموم شد،
گفتم مامان دوباره بشین رو صندلی،
مامانم همونجوری که از کمر به پایین،
واجبی مال شده بود،
نشست روی صندلی و پاهاش رو باز کرد،
دستاش رو بلند کردم و زیر بغلش رو هم واجبی زدم، دوست داشتم قبل از واجبی زدن،
زیر بغلش رو واسش با زبون لیس بزنم،
شهوت همه وجودمو گرفته بود، از اینکه مامانم لخت لخت جلوم نشسته بود،
هر جور بود خودمو کنترل میکردم و کیرم رو با اون یکی دستم،
لای رونای پام فشار میدادم،
تا برجستگی کیرم توی شلوارک مشخص نشه،
گفتم مامان یه چند دقیقه با آرامش بشین همینجوری،
تا واجبی خوب رو پوستت اثر کنه،
و موهای زائد بدنت رو از ریشه در بیاره،
بعد ببرمت زیر دوش و حسابی بشورمت،
پستونهای بزرگ مامانم آویزون روی شکمش قرار گرفته بود،
اطراف نوک قهوه ای رنگ پستونهاش چندتا تار مو بود،
نوک پستونهاش کاملا برجسته و بزرگ بود،
چقدر تو بچگی نوک سینه هاش رو به دندون گرفته بودم،
الان واقعا دوست داشتم بکنمشون تو دهنم و بمکمشون،
ژیلت رو برداشتم و اطراف نوک پستوناش رو تمیز کردم و موهاش رو زدم،
مامانم دیگه کلا چیزی نمیگفت و خودش رو در اختیار من قرار داده بود،
بعد چند دقیقه گفتم مامان فکر کنم واجبی اثر کرده،
و همونجور که جلوش نشسته بودم دستم رو طرف کوسش بردم،
و یکم از موهای کوسش رو با دست گرفتم و کشیدم،
راحت موها از اطراف کوسش جدا شد،
آب دوش رو باز کردم و گرم و سردش رو تنظیم کردم و گفتم مامان بیا زیر دوش،
کمکش کردم از روی صندلی بلند شد و زیر دوش اومد،
کامل همه بدنش رو دست کشیدم،
لای کونش،
زیر بغلش،
و حتی لای لبه های کوسش رو هم دست کشیدم،
تا اثری از مو باقی نمونه،
چیزی نمیگفت،
ولی خودم احساس کردم وقتی دستم لای کوسش بود،
سرعت نفس کشیدنش بیشتر شده بود،
و یه خورده سعی میکرد آروم نفس بکشه،
ولی من می‌فهمیدم که یه جورایی حشری میشه وقتی دستم رو لای کوسش یا کونش میکشم،
یا نوک پستونهاش رو لمس میکنم،
همونجوری لیف و صابون رو برداشتم،
صابون رو روی لیف کشیدم و کل بدنش رو لیف زدم، و کف مالی کردم،
پشمای کوسش ریخته بود،
و تپل و گوشتی بودن کوسش،
کاملا نمایان شده بود،
کیرم توی شلوارک خیس کامل شق شده بود،
سعی می‌کردم جوری قرار بگیرم که مامانم برجستگی کیر شق شدم،
رو از زیر شلوارک نبینه،
خوب بود که کیرم کوچولو هست و زیاد بزرگ نیست،
وگرنه هیچ جوره نمیشد از دید مامانم پنهونش کرد،
کامل بدنش رو شستم و همه جاش رو آب گرفتم،
صندلی رو آوردم زیر دوش،
مامانم رو نشوندم رو صندلی زیر دوش،
سر دوش رو بردم کنار،
و موهاش رو شامپو زدم،
همونجوری خوب موهاش رو چنگ زدم و شستم،
سر دوش رو برگردوندم سر جاش و موهای مامانم رو قشنگ آب کشیدم،
خودم کامل خیس بودم ولی نمیخواستم اونجا شلوارکم رو در بیارم که مامانم شورت خودش رو پای من ببینه،
دوباره کامل همه بدنش رو شستم،
زیر بغلش رو دست کشیدم و آب گرفتم از سرش تا کل بدنش،
لای پستوناش و زیرشو کامل دست کشیدم،
شکم تپلیش رو قشنگ شستم،
کمرش رو آب گرفتم و تمیز کردم،
همه بدنش تمیز و بدون مو شده بود،
وقتی پشتش بودم و داشتم از پشت شونه ها و سینه هاشو دست میکشیدم،
داغ شده بودم و کیرم رو از زیر شلوارک،
به بازوهای مامانم میمالیدم،
خیلی حشری بودم،
بدنم گر گرفته بود از اینکه مامانم اینجوری لخت جلوم بود و بدنش رو میمالیدم،
ناخواسته آبم فوران کرد و تو شورت مامانم ارضا شدم،
احساس کردم که مامانم فهمیده یه چیزیم شده،
شقی و سیخ بودن کیرم رو وقتی به کمرش و بازوهاش میمالیدم احساس میکرد،
ولی به روی خودش نمیاورد و چیزی نمیگفت،
غیر مستقیم و نامحسوس بهم اجازه داد هر جوری میخوام به بهونه شستن،
بدنش رو دستمالی کنم،
و فکر می‌کنم خودش هم لذت می‌برد از کارای من،
یخورده همونجوری بی‌حرکت بودم تا شلی بدنم بعد از اومدن آبم از بین بره،
سر و گردنم رو گرفتم زیر دوش و آب گرم حالم رو خیلی بهتر کرد،
بعد از شستن و آب کشیدن بدن مامانم،
بلندش کردم از روی صندلی،
و کونش رو آب گرفتم و دست کشیدم،
با کف دست از زیر کوسش تا بالای سوراخ کونش رو دست کشیدم،
مامانم خندید و گفت ای شیطون این دست آخر به خاطر شستن کونم نبودا و همونجوری باز خندید،
منم خندیدم گفتم مامان این چه حرفیه،
مامانم با خنده گفت،
خودت میدونی شیطون،
در حال خندیدن حوله رو تنش کردم و گفتم مامان،
برو تو اتاقت خودت رو خشک کن تا بیام کمکت کنم لباسات رو بپوشی و بریم،
مامانم که رفت بیرون
یخورده نشستم رو صندلی زیر دوش،
داشتم به اینکه شاید اگه میخواستم مامانم رو بکنم،
اون نه نمی گفت به من،
ولی شایدم تا همینجا رو فقط اجازه داشتم و اگه کار دیگه میکردم از دستم ناراحت میشد،
فکر میکردم،
شلوارک و شورت مامانم رو در آوردم،
آبم ریخته بود جای کوس مامانم،
یکم از بی‌حالی در اومدم،
شورت و سوتین مامانم رو با شورتش که پای من بود،
شستم و آویزون کردم به چوب لباسی تو حمام،
خودمو هم شستم و دوش کامل گرفتم،
اومدم بیرون و همونجوری لخت رفتم تو اتاقم،
و حوله رو تنم کردم،
خودم رو خشک کردم و یه شورت از کمدم برداشتم و پوشیدم،
همونجوری با شورت رفتم تو اتاق مامانم،
هنوز چیزی تنش نبود و با حوله رو تخت دراز کشیده بود،
گفتم مامان کم کم لباس بپوشیم و راه بیفتیم،
گفت باشه پس یه زحمت بکش از تو کمد لباس زیرا،
یه شورت و سوتین بهم بده،
درب کمد رو باز کردم و یه شورت بندی که جلوش تور بود با ست سوتینش رو در آوردم،
و به مامانم گفتم این خوبه،
مامانم گفت این خیلی بازه و سکسیه،
جلو ماساژور خجالت میکشم،
فکر بدی نکنه در موردم،
و بگه این چیه پوشیده،
گفتم نه مامان اتفاقا این خیلی خوبه واسه زمان ماساژ،
خیالت راحت باشه،
مامانم با خنده گفت باشه انگار تو بهتر میدونی،
و خندان شورت و سوتین رو تنش کردم،
بند شورت کامل لای لمبرهای کون مامانم گم شده بود،
و کوس گوشتیش توی توری جلو شورت،
بد جور پف کرده بود و چشمک میزد،
یه نیم تاپ بندی هم از توی کمدش در آوردم که روی سوتین بپوشه،
گفتم مامان شلوار میپوشی یا ساپورت،
گفت کدومش بهتره واسه ماساژ،
خندیدم و گفتم،
خوب ساپورت همیشه بهتره،
و یدونه ساپورت مشکی نازک واسش آوردم،
مامانم گفت این بد نیست،
خیلی نازک و شیشه ای هست،
انگاری چیزی پام نکردم،
گفتم مامان از اینجا که اسنپ سوار میشیم،
اونجا هم که پیش ماساژور هستی،
مگه کی قراره ببینه که بخواد بگه نازکه یا پاهات پیداست،
مامانم گفت باشه،
پس مانتو بلند بپوشم،
گفتم باشه،
ولی یه مانتو کوتاه چسبون واسش از تو کمدش در آوردم،
خندید و گفت مهران با این مانتو همه جامو همه میبینن،
از جلو عقب همه چیم میزنه بیرون،
خندیدم و گفتم اشکال نداره مامان قشنگم،
عوضش خیلی خوشگل و خوشتیپ میشی،
و من کیف میکنم که مامان به این خوشگلی و خوش اندامی دارم،
ساعت حدودای ۶ و نیم شده بود،
گفتم مامان اگه دوست داری یخورده آرایش کن تا من لباس میپوشم،
خوشگل هستی خوشگل تر بشی،
خندید و گفت مرسی پسرم که اینقدر هوامو داری و بهم روحیه میدی،
از اتاق مامانم بیرون اومدم،
و رفتم تو اتاقم و لباسای بیرونم رو پوشیدم،
کیف کولی رو برداشتم و یه شورت اضافه و شلوار راحتی و رکابی توش گذاشتم،
باز رفتم تو اتاق مامانم و گفتم، مامان یکم لباس راحتی و شورت و سوتین اضافه با خودت بیار،
مامانم گفت،
واسه چی مگه کجا میخوایم بریم؟
یه ماساژ هست و تموم میشه برمیگردیم،
گفتم مگه چیه مامان حالا یه دست لباس اضافی داشته باشی،
شاید ماساژ طول کشید و
خواستی لباس راحتی بپوشی، یا لباس زیرات روغنی و کثیف شد،
مامانم خندید و گفت،
باشه من که چاره تو رو نمیکنم مهران،
خودت از تو کمد لباسام،
یه چیزایی بردار،
از تو کمد واسش یه شورت و سوتین تمام توری و یه شورتک قرمز پاچه دار،
با شلوارک و یکی دو تا تاپ بندی برداشتم،
شونه و کرم و دستمال مرطوب هم از رو میز آرایشش برداشتم و همه رو توی کیف کولی خودم گذاشتم،
مامانم همونجوری فقط نگام می‌کرد و دلیل این کار منو نمی‌دونست که چرا این چیزا رو بر میدارم،
از اتاق مامانم بیرون اومدم،
و رفتم از جلو آینه دستشویی، مسواک خودم و مامانم رو با خمیر دندون برداشتم،
قرص و داروهای مامانم رو هم از یخچال برداشتم و همه رو توی کیف کولی قرار دادم،
آدرس باغ رو سرچ کردم و اسنپ گرفتم،
مامانم از اتاقش بیرون اومد،
یه آرایش ملیح کرده بود و رژلب زده بود،
موهای خرمایی و سفیدش رو شونه کرده بود و پشت سرش بسته بود،
یه شال نازک سفید رو سرش انداخته بود،
پستونهای بزرگش از جلو و کون برجسته و پهنش از عقب،
توی مانتو کوتاه و جلو بازش خودنمایی میکرد،
کوس تپل و گوشتی مامانم انگاری یه توپ از جلو ساپورت بیرون زده بود،
به نظر خودم نسبت به سنش هنوز خوشگل بود،
و برای خیلی از مردا هنوز حشری کننده،
با خنده به مامانم گفتم،
عجب دافی شدی مامان،
یه میلف خواستنی،
مردا رو هوا میبرنت،
مامانم خندید و گفت داف بودم خبر نداری پسرم،
هر دو خندان از خونه بیرون اومدیم و سوار اسنپ شدیم،
و به طرف باغ محل زندگی رحمان حرکت کردیم،
هنوز مامانم در جریان نبود کجا میریم،
و نمیدونست قراره بریم طرف باغ،
فکر می‌کرد داریم میریم مطب یا اینجور جایی،
وقتی به باغ رسیدیم و گفتم پیاده بشیم،
با تعجب گفت،
مطبش اینجاست؟
گفتم آره مامان،
ولی مطب نیست توی باغ و طبیعت ماساژ درمانی انجام میدن که تاثیرش بیشتر و بهتر باشه،
ماساژ رو باید چند جلسه واست انجام بدن،
تا زودتر نتیجه بگیری،
و گفتن اگه دوست داشته باشید،
میتونید همینجا دو سه روز بمونید،
و از سرسبزی باغ و طبیعت و درختاش لذت ببرید،
تا چند جلسه ماساژ رو،
روی بدنت انجام بدن،
و بهبودی کامل پیدا کنی،
و از شر هر چی درد هست توی بدنت خلاص بشی،
و ادامه دادم که،
بهتره واسه اینکه نخوایم این مسیر رو هر روز بریم و برگردیم،
همینجا بمونیم،
قول دادن درد پاها و کمرت کامل خوب بشه که خودت با پای خودت از باغ بیرون بیای و راحت مثل بقیه مردم راه بری،
مامانم گفت یعنی چند روز اینجا بمونیم،
گفتم اگه از محیط باغ خوشت بیاد،
آره چرا که نه،
مامانم با خنده گفت،
پس بگو واسه چی لباس اضافی و وسایل شخصی رو برداشتی کلک،
حالا بریم تو ببینیم چجوریه،
اگه مشکلی نبود میمونیم،
اگه نه که هر ساعتی بود باید اسنپ بگیری تا برگردیم،
گفتم باشه مامان خیالت راحت،
حواسم بهت هست،
رفتیم جلو درب کوچک باغ و زنگ زدیم،
رحمان اومد درب رو باز کرد،
ادامه داستان در قسمت بعد …

نوشته: مهران دی کاپریو

بازدید 10,053

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

9 پاسخ به “استخر نگین و پا دادن من بعد سالها (۵)”

  1. هم داستانش کصشعر و هم نویسنده اش ببین داستانت تموم شد نصفه تموم شد چون تا حالا سایت شهوانی بیشتر پنج قسمت منتشر نکرده و نمیتونه قسمت شش داستان تورو منتشر کنه و اگر منتشر کرد همه نویسنده ها شکایت میکنند که چرا بخاطر داستان صشعر تو قانون شکست پس دیگه قسمت شش داستانت نداریم حالا برو جنده پدر سگ

  2. مهرانِ عزیزم جداً غافلگیر شدم اگر واقعاً خودت این داستان رو نوشتی بیا تا من بدون حضور در کلاس مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی رو واست تایید کنم و تمام مسؤولیت و عواقبش با خودم تو یک استاد مسلم ادبیات هستی . اگر هم کسی واست نوشته اون شخص قابل ستایش هست عالی عالی عالی دست مریزاد هزار تا لایک شیراز بیا ببینمت شماره واست گذاشتم مادر رو هم بیار

  3. دوسه قسمت که با جمعه و گل ممد که تو صف چرخشی بود سرگرم بودیم، این قسمت آخر دیگه خیلی گندش درومد. حالا شاید بعضی ها با این مدل حال کنن، اما من نه.

  4. چی شد پس؟ ادامه داستان و قسمت بعدی چی شد؟ بابا میدونی چقدر وقته منتظرم ادامه هستم؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.