استخر نگین و پا دادن من بعد سالها (۴)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

فکر کنم حدودای ساعت ۹ بود که رحمان بیدارم کرد،
کیرشو جلو صورتم گرفته بود،
و منو بیدار کرد،
هنوز سلام و صبح بخیر نگفته بودم،
کیرش رو کرد توی دهنم،
کیرش رو از دهنم در آوردم،
گفتم رحمان چکار میکنی،
بزار برم دست و رومو بشورم،
رحمان گفت،
مهران جون،
یکم فقط ساک بزن و برو،
یخورده همونجوری تو حالت نیمه خواب کیرشو خوردم،
دیگه بلند شدیم،
هاشم هم بیدار شد،
از اتاق بیرون اومدیم،
همه بیدار بودن و تو سالن نشسته بودن،
بقیه بچه ها بساط صبحونه رو آماده کرده بودن،
یه آبی زدم به دست و صورتم،
دهنمو آب زدم،
همونجوری لخت بینشون میگشتم،
صبحونه رو خوردیم،
پشتش هم چایی،
یکم سرحال شده بودم،
یخورده دور هم حرف زدیم و خندیدیم و از طرز کردن من با حرارت حرف میزدن،
گفتم دیگه با اجازتون من برم خونه،
اکبر گفت مهران،
اگه میشه بمون تا ظهر یبار دیگه بکنیمت،
هنوز کیرمون سیخه،
خندیدم و گفتم پاره شدم زیر شماها، گشادم کردین،
همه خندیدن و گفتن اشکال نداره،
کون تو پاره و گشاد هم باشه کردن داره،
دیگه چیزی نگفتم و یه نگاه به رحمان انداختم،
رحمان گفت اگه دوست داری بمون،
اگه هم بخوای بری من حرفی ندارم،
بقیه رو کردن به رحمان و گفتن،
نامرد تو خودت چند بار مهران رو کردی،
ما فقط یک بار کردیمش این نامردیه،
گفتم بابا دعوا نکنید باشه یبار دیگه،
به شما هم کون میدم،
همه خوشحال شدن،
گفتن باشه پس تو برو اتاق،
تا هر نفر به نوبت باهات سکس کنه،
رو کردم به رحمان و
گفتم دوست دارم همه با هم اینجا لخت باشیم،
و شما هشت نفر،
همه با هم من رو بکنید،
رحمان پرسید چجوری؟
نهایت دو نفر بتونن با هم تو رو بکنن،
گفتم اشکال نداره،
دو نفر باهم بکننم،
واسه بقیه ساک میزنم تا آب اون دو نفر بیاد،
بعد به ترتیب دو نفر دیگه جاشون رو بگیرن،
تا همینجوری همه منو کرده باشن،
رحمان خندید و گفت جر میخوری،
منم خندیدم و گفتم تو و هاشم که دیگه کون واسم نزاشتید، دیگه کامل جر خوردم،
رحمان گفت اتاق کوچیکه،
تشک ها رو بیاریم تو سالن،
دو تا تشک رو تو سالن کنار هم پهن کردن،
چند تا بالش هم آماده واسه خوابیدن من،
بلند شدم و گفتم تا همه شما لخت میشید من برم دستشویی، همونجوری کون لخت با یه سوراخ کون نیمه باز،
رفتم تو دستشویی،
یه خورده با فشار ریدم و کونم رو شستم،
داخل سوراخ کونم رو کامل دوباره چند بار با سر شیلنگ آب،
پر و خالی کردم،
سوراخ کونم هنوز جمع نشده بود و یه خورده باز مونده بود،
حسابی گشاد شده بودم،
میدونستم چند روز طول میکشه تا سوراخ کونم دوباره به حالت اولش برگرده،
دیگه کیر و اطراف کشاله رونم رو هم آب زدم و شستم،
بلند شدم و از دستشویی بیرون اومدم،
خندم گرفت وقتی این همه مرد لخت کیر به دست رو، منتظر خودم دیدم که بیام و بهشون کون بدم،
اومدم رو تشک نشستم و به ترتیب واسه همشون یه خورده ساک زدم،
همه کیرا شق بود که بره تو کونم،
بعد اینکه کیرای همشون رو با دهنم سیخ کردم،
به اکبر گفتم بخواب به کمر تا بشینم روی کیرت،
اکبر خوابید،
قبل اینکه بشینم رو کیرش دوباره کیرش رو با دهنم خیس کردم،
پشتم رو کردم به اکبر،
پاهامو گذاشتم دو طرف بدنش،
سر کیرش رو با دست گذاشتم جلو سوراخ کونم،
و نشستم رو کیرش،
وقتی نشستم،
کیرش تا آخر سوراخم رو باز کرد و رفت تو کونم،
یه خورده رو کیرش کونمو بالا پایین کردم که قشنگ سوراخ کونم جا باز کنه،
دو تا بالش گفتم بزارن رو سینه اکبر و کمرمو تکیه دادم بهش،
همونجوری که کیر اکبر تو کونم بود،
پاهامو دادم بالا،
به ناصر گفتم بشین بین پاهای اکبر،
و کیرتو بزار کنار کیر اکبر،
کیر ناصر رو هم قبل نشستن کردم تو دهنم و تف مالی کردم،
ناصر نشست و کیرش رو گذاشت کنار کیر اکبر،
با یه خورده فشار سر کیرش کنار کیر اکبر،
رفت تو سوراخ کونم،
سوراخم میسوخت و یکم درد داشتم ولی داشت باز میشد،
پاهامو یخورده بیشتر بالا گرفتم و گفتم ناصر آروم بکن تو که جر نخوره کونم،
ناصر کیرش رو یواش یواش و به آرومی،
تا آخر تو کونم جا داد،
سوراخ کونم کامل باز شده بود و داخل کونم داغ کرده بود و یکم درد داشت و میسوخت،
دوتا کیر تو کونم بود و یواش یواش با هم شروع کردن به تلمبه زدن،
اکبر از زیر کیرش رو تو کونم عقب و جلو میکرد،
ناصر هم از بالا،
با کیرش تلمبه میزد،
دیگه راحت دو تا کیر تو کونم عقب و جلو میشد،
تو همون حالت که دو تا کیر تو کونم تلمبه میزد،
به جمعه گفتم پاهاشو بزاره دو طرف بدن من و اکبر،
و کیرشو جلو صورتم بگیره،
بالش رو سینه اکبر رو،
پشت کمرم درست کردم و کمرمو چسبوندم بهش،
جمعه در حالی که کونش جلو ناصر بود،
کیرشو تو دهنم فرو کرد،
تو همون حالت،
هم به دوتا کیر کلفت کون میدادم،
و هم واسه جمعه ساک میزدم،
به ترتیب واسه جان ممد و سلمان و حسن و رحمان و هاشم هم ساک زدم،
اکبر و ناصر کیرشون رو با یه ریتم خاص تو سوراخ کونم عقب و جلو میکردن،
خودم داغ شده بودم و خیلی حال میکردم که به دوتا کیر همزمان کون میدادم،
هم اینکه موقع کون دادن ساک هم میزدم و لذتش رو واسم دو چندان کرده بود،
اثر هر چیزی که مصرف کرده بودن،
واسه اینکه دیرتر آبشون بیاد،
پریده بود و ناصر با سرو صدا و جون گفتن تو کونم آبش اومد،
و ارضا شد،
همونجوری رونامو تو دست گرفته بود و فشار میداد و آبش رو تو کونم خالی کرد،
کونم داغ شده بود،
خیلی طول نکشید که اکبر هم تو کونم ارضا شد،
و آبش رو همون جایی ریخت که آب ناصر اومده بود،
بعد یکم که کیرشون رو تو کونم نگه داشتن،
ناصر کیرشو از سوراخ کونم بیرون کشید،
و خودمم از روی کیر اکبر بلند شدم،
آبشون از سوراخ کونم راه افتاده بود،
یه دستمال گرفتم جلو سوراخ کونم،
خم شدم و یه خورده کیر اکبر و ناصر رو لیس زدم و مکیدم و با زبون تمیزشون کردم،
اینبار سلمان خوابید به کمر جای اکبر،
یکم پاهامو تکون دادم و خستگی و کرختی ش رو گرفتم،
و تو همون حالت قبل نشستم رو کیر سلمان،
کیر سلمان کلفت بود ولی چون تو سوراخم آب منی اکبر و ناصر بود،
راحت تا ته نشستم روش و آخ نگفتم،
دوباره بالش گذاشتن پشت کمرم،
پاهامو دادم بالا،
حسن نشست جلو سوراخ کونم، بین پاهای سلمان،
واسه اولین بار میخواست کیرشو تو کونم فرو کنه،
سر کیرشو به زحمت و فشار کنار کیر سلمان تو کونم فرو کرد،
رونهای پام رو سفت گرفته بود و چنگ میزد،
خیلی معطل نکرد و کیرش رو تا آخر،
کنار کیر سلمان تو کونم فشار داد،
هم گشاد کرده بودم،
و هم اثر آب منی اکبر و ناصر، سوراخ کونم لیز بود،
و کیر حسن تا آخر تو کونم فرو رفت،
گفتم وحشی چته یواش پارم کردی،
اهمیتی نداد و به شدت شروع به تلمبه زدن کرد،
بازم سلمان از زیر و حسن از جلو،
کیرشون رو با فشار تو کونم عقب و جلو میکردن،
واقعا احساس گشادی می‌کردم و میدونستم سوراخ کونم خیلی باز شده،
جان ممد و جمعه و هاشم و رحمان هم کیرشون رو به نوبت تو دهنم فرو میکردن،
دو تا کیر کلفت با هم از سوراخم بیرون میومد و تا آخر وارد سوراخ کونم میشد،
هر دوشون حشری شده بودن و به شدت تلمبه میزدن از زیر و رو،
منم فقط آه آه میکردم و تو سوراخ کونم داغ شده بود،
سلمان و حسن هم به ترتیب بعد یه مقدار تلمبه زدن،
با سرو صدا آبشون اومد تو کونم،
اول سلمان آبش اومد،
ولی کیرشو در نیاورد از سوراخ کونم،
حسن جوری تو کونم تلمبه میزد که با هر فشار کیرش،
وسط شکمم اثرش رو حس میکردم،
داشت تلافی می‌کرد و به شدت کیرش رو تو کونم فشار میداد، که آبش به شدت اومد و ارضا شد،
رونامو سفت چسبیده بود و فشار میداد،
نفس نفس میزد،
اونم بی حال افتاد رو بدن من،
وسطشون داشتم له میشدم با دو تا کیر تو کونم،
بعد یکم حسن کیرش رو از کونم بیرون کشید و جلوم ایستاد،
و تو همون حالت کیرش رو تو دهنم فرو کرد،
کیرش آغشته به آب منی خودش و بقیه بود،
مکیدمش و با لب و زبونم تمیزش کردم،
از روی کیر سلمان بلند شدم،
دستم جلو سوراخ کونم بود،
دو سه تا دستمال کاغذی مچاله کردم و جلو سوراخ کونم قرار دادم،
و کنار سلمان نشستم،
همونجوری که خوابیده بود، خودم کیر نیمه شقش رو کردم تو دهنم و مکیدمش،
هنوز یه خورده آب منی توش مونده بود،
که اومد تو دهنم،
کیر سلمان رو با زبونم تمیز کردم،
و یه خورده همونجوری دراز کشیدم،
و دستا و پاهامو استراحت دادم،
سلمان بلند شد و جمعه جاش خوابید،
اینبار دیگه اون پوزیشن قبل،
که پشتم به صورت جمعه باشه،
رو نگرفتم،
زانوهام رو گذاشتم دو طرف بدن جمعه،
نشستم رو کیرش و سینمو به سینش چسبوندم،
به راحتی همه کیر جمعه تا ته رفت تو کونم،
به جان ممد گفتم همینجوری از پشت کیرشو کنار کیر جمعه، بکنه تو کونم،
اونم خیلی راحت همه کیرش رو کنار کیر جمعه تو کونم فرو کرد،
رحمان و هاشم هم دو طرف سر جمعه زانو زده بودن،
و کیرشون رو تو دهنم فرو میکردن،
داغ کرده بودم،
کیرم بین شکم خودم و جمعه قرار داشت و سیخ شده بود،
با ولع کیر رحمان و هاشم رو میخوردم،
جمعه و جان ممد هم به شدت تو کونم تلمبه میزدن،
هیچ درد یا سوزشی نداشتم،
فقط تا اعماق سوراخ کونم داغ شده بود،
خودم حشری شده بودم و تنم گر گرفته بود،
داشتم با تمام وجودم از این مدل کون دادن،
لذت میبردم،
ناله های من و جمعه و جان ممد تو هم پیچیده بود،
جمعه از زیر و جان ممد از پشت تو کونم کنده کاری میکردن،
جمعه منو محکم تو بغلش فشار داد،
بدنم رو از پشت چنگ میزد،
نفس نفس میزد و من رو هم بیشتر حشری میکرد،
تو همون حالت آبش تو کونم اومد،
منم نتونستم خودم رو نگه دارم و وسط شکم جفتمون،
آبم اومد،
از سوراخ کونم و سوراخ کیرم آب میزد بیرون،
جان ممد همچنان تو کونم تلمبه میزد،
سوراخ کونم دیگه به خاطر آب منی جمعه،
صدای چلپ چلوپ میداد،
جان ممد هم با صدای بلند و به شدت تو کونم ارضا شد،
از پشت رو کمرم خوابیده بود و با دستاش از زیر سینه هامو چنگ میزد.
هر سه نفرمون بی حال روی هم افتاده بودیم،
من هنوز بین بدن جمعه و جان ممد تحت فشار بودم،
جان محمد یکم که تو همون حالت بود،
کیر نیمه خوابیدش رو از سوراخ کونم بیرون کشید،
و کنار جمعه رو زمین دراز کشید،
کونم رو از روی کیر جمعه بلند کردم،
و کیرش از سوراخم بیرون افتاد،
رحمان چند تا دستمال جلو سوراخ کونم قرار داد،
بین پاهای جمعه و جان محمد نشستم،
و کیر جان محمد رو تو دهنم کردم،
کیرش شل بود و کامل تو دهنم جا میشد،
کیرشو مکیدم و تمیز کردم،
کیر جمعه رو هم مکیدم،
هنوز خیلی آب منی تو مجرای کیرش بود،
آب منی جمعه شور مزه و تلخ بود،
دور لبامو پاک کردم و آب دهنم رو قورت دادم،
خودم دراز کشیدم و به شکم خوابیدم،
کونم با دستمال کاغذی وسط قاچش رو به بالا،
چشمامو بستم تا اندکی استراحت کنم،
ساعت حدود ۱۲ شده بود،
جمعه و جان ممد هم لباساشون رو پوشیدن،
و گفتن که کار دارن و باید برن،
و با سلمان و حسن و اکبر و ناصر یکی یکی،
از رحمان و هاشم و من خداحافظی کردن،
از من به خاطر حال و کونی که بهشون دادم خیلی تشکر کردن،
و از باغ خارج شدن،
رحمان درب باغ رو پشت سرشون بست و اومد داخل،
داشتم واسه هاشم ساک میزدم که رحمان وارد شد،
خندید و به هاشم گفت،
مهران کیرتو تموم نکنه،
گفتم خوشمزس خوب،
خودم دوست دارم،
گفت کیر منو هم دوست داری؟
گفتم کیر تو که دیگه واسه من یه چیز دیگس،
و با خنده ادامه دادم،
از کیر تو به این همه کیر خوشمزه رسیدم،
رحمان از همونجا شورتش رو در آورد و به طرف من اومد،
روی سینم نشست و زانوهاش رو دو طرف بدنم قرار داد،
خودم دهنم رو باز کردم و کیر رحمان رو کردم تو دهنم،
رحمان پشت سرم رو با دستاش گرفت و کیرشو تا آخر،
توی حلقم فرو کرد،
گفت مهران جون کیرمو بخور،
میدونم دوسش داری،
بخورش
بخور کیر خور
کیرمو بخور کونی،
و تو همون حالت
با خنده گفت جون مامانت هم کیرمو دوست داره؟
اسم مامانم رو که آورد،
آب حشر از کونم راه افتاد،
شهوت تصور اینکه مامانم زیر کیر رحمان باشه، و کیر رحمان تو دهنش باشه،
تنم رو داغ کرده بود و با ولع کیر رحمان رو میخوردم،
رحمان همونجوری ادامه داد،
مهران دوست داری همینجوری که خودت کیرمو میخوری،
مامانت هم کیرمو ساک بزنه،
و بخورتش،
همونجوری تو چشمام نگاه کرد،
منتظر جواب من بود،
منتظر بود ببینه تیر آخرش به هدف میشینه،
و میتونه مامان ۶۳ ساله منو بکنه،
یا نه باید به همین کردن خودم اکتفا کنه و ادامه بده،
هاشم هم کیرش تو دستش بود و از اینکه اسم مامان من اومده بود،
کیرش رو به شدت می‌مالید،
میدونستم که الان کیرش رو تو دهن مامانم تصور میکنه،
رحمان گفت چی شد مهران کونی،
دوست داری؟
حشری تر شده بودم و داغ کرده بودم،
خودم از اینکه مامانم رو تو این موقعیت و در حال خوردن کیر رحمان،
ببینم غرق لذت شده بودم،
با چشمام و سرم اشاره به پایین کردم،
و گفتم اره جوون،
رحمان هم گفت جوون مهران
پس مامانت رو واسمون جور کن،
قول میدم اون خودشم کیف کنه وقتی کیرمون رو میخوره و میکنیمش،
کیر رحمان رو از دهنم در آوردم،
گفتم خوب من خودم مشکلی ندارم،
ولی مامانم سنش بالاست،
و مریض احواله،
پاهاش مشکل داره،
زیاد نمیتونه راه بره،
میتونه راه بره ولی زود خسته میشه،
به خاطر وزن بالاش،
پاهاش توانایی نگهداری بدنش رو تو مدت طولانی نداره،
نمیدونم اصلا تواناییش رو داشته باشه،
ولی میدونم تو این چند سالی که پدرم از دنیا رفته،
دیگه زیر کسی نخوابیده و کسی نکردتش،
و تشنه کیر هست،
ولی اینکه بتونه مثل من تحمل داشته باشه و اینجوری کوس و کون بده رو نمیدونم،
میترسم حالش بدتر بشه،
رحمان گفت خیالت راحت باشه،
تو فقط بیارش اینجا،
ما مثل مادر خودمون رو سر نگهش میداریم،
هر چند روز خواستید همینجا با مامانت تو فضای باغ بمونید واسه روحیه و سلامتی خودش هم بهتره،
قول میدم با روغن افغانی
یه جوری ماساژش بدم،
که بعد چند روز،
خودش با پاهای خودش راست راست از باغ بیرون بره،
هاشم گفت،
فکر خوبیه با هم ماساژش میدیم،
رحمان خندید و گفت،
بزار فعلا مهران مامانش رو بیاره، همه جوره در خدمت هستیم،
و به کیرش اشاره کرد،
هر سه نفرمون خندیدیم،
رحمان گفت اگه بتونی همین عصری مامانت رو بیاری عالیه،
صاحب باغ هم ایران نیست،
اینجا راحته جاش،
گفتم باشه ولی چجوری بیارمش؟
رحمان گفت همون داستان ماساژ افغانی رو بهش بگو،
و مخشو بزن که واسه سلامتیش و درد پاهاش ماساژ خیلی خوبه،
مخصوصا ماساژ افغانی
گفتم باشه یه کاریش میکنم،
مخشو میزنم و عصری میارمش،
رحمان و هاشم سر مست از اینکه قراره چند روز کوس و کون یه زن مسن رو بکنن،
کیرشون رو تو حلقم فرو کردن،
اینقدر تو دهنم با کیرشون تلمبه زدن،
که هم رحمان و هم هاشم تو دهنم آبشون اومد و ارضا شدن،
حشری تر شده بودن از اینکه قراره مامان منو بکنن،
آب منی رحمان و هاشم همه دهنم و اطراف لبام رو پر کرده بود،
به سختی تونستم قورتش بدم،
دهن و حلقم لزج و گس شده بود،
بوی تند منی دماغم رو پر کرده بود،
حالت تهوع بهم دست داده بود،
نفس کشیدم و با فشار آب دهنم رو قورت دادم،
رحمان و هاشم کیر نیمه شق شون رو تو دهنم فرو میکردن،
همه قطرات منی رو از روی کیرشون لیس زدم،
بیحال افتادم،
خسته شده بودم،
با دهنم آب دو نفر رو آورده بودم،
احساس یه کونی واقعی رو داشتم،
که با همه وجودش،
خودش رو در اختیار پارتنر یا پارتنراش قرار میده،
و از این کار خودش بیشتر از اونا لذت میبره،
یکم استراحت کردم،
رفتم تو اتاق و لباس پوشیدم،
وسایلم رو گذاشتم توی کیف کولی و مرتبشون کردم،
از اتاق بیرون اومدم و به رحمان گفتم،
منو برسون نزدیک خونه،
تو خونه یه چند ساعت،
مخ مامانم رو میزنم و آمادش میکنم واسه ماساژ،
و خودم عصر با اسنپ میارمش اینجا،
رحمان به هاشم یا کارت داد و گفت،
تا مهران رو میرسونم،
وسایل لازم و خورد و خوراک رو بگیر،
هر چی که لازمه واسه چند روز نخوایم از خونه و باغ بیرون بریم،
میخوام یه حال اساسی به مهران و مامانش بدیم،
با رحمان با موتور از باغ بیرون زدیم
و به نزدیک خونه رفتیم،
یکی دو تا کوچه اون طرف تر از خونمون،
به رحمان گفتم،
من رو پیاده کن و برگرد،
خودم عصر با مامانم میام باغ،
نمیخواستم رحمان خونمون رو یاد بگیره،
از کوچه پس کوچه به خونه برگشتم،
جلو خونه رسیدم،
درب رو با کلید باز کردم و وارد خونه شدم،
ساعت حدود ۲ و نیم شده بود،
گرسنه شده بودم،
میدونستم که مامانم روزایی که معلوم نیست کی میام خونه،
ناهارش رو میخوره،
و الان یا تو اتاقش خوابه
یا جلو تلویزیون رو کاناپه دراز کشیده و خوابش برده،
از پس کارای خودش و یه خورده کارای خونه بر میومد،
ولی راه رفتن زیاد اذیتش می‌کرد،
به خاطر وزنش و پاهاش که درد میکرد،
هر چند که من خودم همه کارای خونه رو میکردم و کار کمی واسه مامانم میموند،
مامانم یه زن مسن ۶۳ ساله،
با یه اندام گوشتی و تپل،
با رونای بزرگ و کون پهن و برجسته مثل گلابی وارونه،
دوستام و پسر خالم همیشه اون وقتا میگفتن مامانت کونش مثل گلابیه، و بهم میگفتن مامان کون گلابی،
با سینه های بزرگ مثل مشک گاو، که توی سوتین، خط وسط سینه هاش بلندی زیادی داره و همیشه تو خونه،
نصف بیشتر خط وسط سینه هاش پیدا بود و هست،
الان به خاطر سینه های بزرگش،
حتی با سوتین،
پستوناش تا نزدیک شکم یه خورده قلمبش میرسه،
از نوجوونی به نظر خودم،
مامانم بزرگترین پستون و کون محله و فامیل رو داره،
و اینو از نگاه خیره مردای فامیل یا محله که چشم از سینه ها و کون برجسته و پهن مامانم بر نمیداشتن، متوجه میشدم،
پسر خالم میگفت هر کدوم از پستون های خاله یعنی مامان من،
اندازه چهارتا پستون بقیه زناس،
وقتایی که منو میکرد،
می‌گفت حال میده کیرمو بزارم لای پستونای مامانت،
کیرم گم میشه لای پستونهای خاله،
از همون موقع نوجوونی حس خوبی داشتم وقتی،
به پسر خالم و دوتا از دوستام،
کون میدادم،
و از کون و سینه و اندام مامانم حرف میزدن باهام،
یه وقتایی که کسی خونه نبود،
تو خونه خودمون،
یا رو تخت اتاق خودم یا تختخواب مامان و بابام،
واسه پسر خالم شورت مامانم رو میپوشیدم و بهش کون میدادم،
خیلی کیف می‌کرد وقتی شورت و سوتین مامانم رو واسش میپوشیدم،
حتی با اینکه واسم گشاد بود میکشیدم و گرهش میزدم،
لذت میبردم وقتی کیرم جای کوس مامانم بود و یکی همونجوری منو میکرد،
از همون وقتا با شورتای مامانم جق میزدم،
همه جا سعی می‌کردم بتونم بهتر اندام مامانم رو دید بزنم،
از زیر درب حمام بارها لختش رو دیده بودم و با تصور کردنش موقعی که کامل لخت بود تو حمام،
شب تو رختخواب با شورتش جق ها که نزدم،
رنگ و مدل همه شورت ها و سوتین هاشو میدونستم،
بیشتر وقتا بعد مامانم میرفتم حمام تا با شورت خیسش لای رخت چرک،
تو حمام جق بزنم،
کلا من اندام مامانم رو میپرستیدم،
همیشه انگار یه توپ تو شورت یا ساپورتش هست،
حتی تو شلوار جین بزرگ و گوشتی بودن کوسش مشخص بود،
کون و پستونهای بزرگش هم که دیگه زبانزد خاص و عام بود،
بگذریم
من شغلم آزاد بود و هست و درآمدم برای زندگی کافی
بیشتر وقتا خونه هستم و علاوه بر کارای خودم
کارای خونه و مامانم رو هم انجام میدم،
تو انجام بعضی کارای شخصیش یا ماساژ پا و کمرش کمکش میکنم،
و همیشه ناخواسته موقعی که پاها و پایین روناش و کمرش رو با روغن چرب میکنم،
واسش شق میکنم،
من زیاد به زن ها تمایل ندارم و بزرگترین دلیل جدایی من از همسرم همین بود،
ولی اندام مامانم از نوجوانی تا الان و حتی تو این سن هم،
منو تحریک میکنه و سیخ میکنم و کیرم شق میشه واسش،
البته میدونم که امثال کیر من اصلا به تنهایی از پس یه کوس مثل مامانم،
بر نمیاد،
به هر ترتیب وارد خونه شدم،
و همونجوری که حدس زده بودم،
مامانم رو کاناپه خوابیده بود،
یه سارافون مانند آستین حلقه تنش بود که تا زیر زانوهاش میرسید،
زیر نوار سارافون رو شونه هاش،
بند سوتین قرمزش مشخص بود و نصف بیشتر سینه هاش،
از وسط سوتین و سارافون بیرون اومده بود و پیدا بود،
دامنش بالا رفته بود و تپل و گوشتی بودن کوسش تو شورت توری مشکیش مشخص بود،
تا حالا اینقدر با دیدن جاهای لخت اندام مامانم تحریک نشده بودم،
کنارش ایستادم و کشاله پاش رو با دستم صاف کردم دامنش رو کشیدم پایین و دیگه شورتش پیدا نبود،
دستم رو عمدا روی رون پاهاش کشیدم،
و خم شدم و گونه هاش رو بوسیدم،
نیمه خواب گفت مامان مهران اومدی،
گفتم آره مامان،
گفت غذا روی گاز آماده هستش،
برو بخور پسرم،
گفتم باشه مامان خودت چی، غذا خوردی؟
گفت آره مهران جان
میخواستم قرص بخورم غذا خوردم،
گفتم باشه مامان قشنگم
تو بخواب و استراحت کن، من غذا میخورم،
رفتم تو اتاقم و لباس عوض کردم،
یه رکابی با یه شلوارک چسبون پوشیدم،
رفتم دستشویی هم خودمو خالی کردم و کامل درون و بیرون رو شستم و آب کشیدم،
و هم یه آبی به سر و روم زدم،
از دستشویی اومدم بیرون،
و رفتم تو اشپزخونه،

ادامه داستان رو در قسمت بعد واستون مینویسم
امیدوارم که تا اینجای داستان خوشتون اومده باشه.

نوشته: مهران دی کاپریو

ادامه…

بازدید 6,611

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “استخر نگین و پا دادن من بعد سالها (۴)”

  1. صرفنظر از اینکه داستان کاملا غیر قابل باور بود و نویسنده به عشق فیلم های پورن ۷-۸ ده نفری و با اصطلاح گنگ بنگ، یه مشت پرت و پلا نوشته بود و این قسمت چهارم داستانش بود نمیدونم چرا زیر داستان زده ادامه.بعد وقتی ادامه رو میزنی میره تو قسمت سوم

  2. عالی بود عزیزم واقعا افغان ها بکن های خوبی هستن ی رفیق افغان داشتم از خودم کوچک‌تر هم منو کرد هم مامانم ی سال کونی شخصی پسر دایی و پسر عمه افغان بودم واقعا لذت بردم خوش بگذره عزیزم

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

دانلود ویدئودانلود
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید