از اجبار تا اختیار (۱)

سلام
اسمم امیره ده ساله که با مهسا ازدواج کردم
داستان آشنایی ما از یه دورهمی شروع شد
دورهمی خونه مهرداد دوستم بود و من و عاطفه دوست دخترم هم دعوت بودیم
با عاطفه داستان لاو نداشتیم
عاطفه یه دختر فوق پولداری بود که توی تعهدم نمی رفت و از اونجایی که منم اینو میدونستم فهمیدم که باید روش عشق و حالی حساب کنم
هشت نفر بودیم
مهرداد و مهسا دوست دخترش
من و عاطفه و چهار نفر دیگه
بله همون مهسایی که الان همسر منه
منو مهرداد زیاد باهم عشق و حال کرده بودیم ولی من تازه مهسا رو دیده بودم
با مهرداد خیلی راحت بودم . دوستهای قدیمی نبودیم ولی راحت بودیم
از مهسا بهتون بگم
قد ۱۶۵ و سایز ۳۸ و سینه های فوق العاده ۸۵
یه دختر جذاب که به جرات میتونم بگم تو عمرم ندیده بودم
زیبا خوش هیکل و همه چی تموم و از همه مهمتر سکسی
خلاصه کلام
این جذابیتهای مهسا باعث شده بود چشم ازش بردارم . در حدی که عاطفه فهمیده بود و هی میگفت کس کش خوردیش
زشته بیخیال شو
خلاصه کنم
اونشب بعد دورهمی من و عاطفه موندیم و الباقی مهمونها رفتن
چهارتایی نشسته بودیم و مست که مهرداد شروع کرده بود مالوندن مهسا و منم کیرم راست شده بود که مهرداد دست مهسا رو گرفت و برد تو اتاق و تو مسیر گفت اقا امیر ما رفتیم شروع کنیم شماهم شروع کن ببینیم زور کی بیشتره

حاضر بودم هرچی دارم و بدم ولی مهسا اون شب مال من باشه نگاهم به مهسا بود که عاطفه گفت هی هی هی خوردیش
حواست و بده و شروع کرد لب گرفتن و ماهم شروع کردیم
در حال سکس بودیم که صدای ناله های مهسا رو میشنیدم که مهرداد داره جرش میده
صبح مهسا با یه تاپ و شلوارک سکسی از اتاق اومد بیرون و بازم نمیتونستم نگاهش نکنم
دیشب زمان سکس با عاطفه تمام حواسم به مهسا بود
اینم اضافه کنم که مهسا فکر میکرد من و عاطفه رابطه سکسی نداریم و فقط دوستهای صمیمی هستیم و البته ما همه جا اینجوری خودمون رو معرفی میکردیم
مهسا دختر خیلی راحت و رکی بود خجالت هم سرش نمیشد
تا اومد بیرون مارو دید گفت ببخشید دیشب اذیت شدید با لبخند و یه شیدنت خاصی گفت : هرچی به مهرداد گفتم یواش اینا گناه دارن و با هم رابطه ندارن بیشتر سروصدام رو درمیاورد
حالا نمیدونست ما خودمونم سکس داشتیم و تمام حواس من پیش اون بوده
اون روز گذشت تا …ــ

برای اینکه داستان طولانی نشه میریم دوسال بعد

مهرداد از ایران رفت
عاطفه با یه پسر ازدواج کرد بنام مسعود و بانی ازدواج منم شده بود
اره من از عشق مهسا داشتم دیوونه میشدم و عاطفه واسطه دیدارهای بعدی و ازدواج منو مهسا شد و البته تو این دوسال رابطه بسیار صمیمی با مهسا ایجاد کرده بودن
من دیگه با عاطفه رابطه سکسی نداشتم بخاطر ازدواج هامون و مهسا و مسعود نمیدونستن تو مجردی ما با هم ارتباط داشتیم
کم و بیش ارتباط خانوادگی با هم داشتیم ولی از اونجایی که مسعود به مهسا چشم چرونی می کرد من زیاد خوشم نمیومد و زیاد همو نمیدیدیم
ولی مهسا و عاطفه خیلی همو میدیدن و البته بیشتر عاطفه میومد خونه ما
عاطفه یه دختر خاصی بود تو رابطه و فانتزی کلا زیاد داشت
اوضاع مالی ما خیلی معمولی بود ولی خوشبخت بودیم و اوضاع مسعود و عاطفه فرق داشت
هر دو پولدار و واقعا لوکس زندگی میکردن
پنج شش سالی از ازدواجمون گذشته بود که من شرایط مالیم خیلی بهم ریخت و ورشکست شدم
تا حدی که پول پیش خونمون رفته بود و خونه مادرم بودیم و منم بیکار
عاطفه و الباقی کم وبیش کمکهایی میکردن ولی کفایت نمیکرد

تا اینکه
روزی رسید که هنوز نمیدونم بگم خوب شد یا بد
عاطفه زنگ زد بهم و باهام بیرون قرار گذاشت
و یه پیشنهاد
امیر نمیخوای این وضع رو تموم کنی
مهسا هم خسته شده و شک نکن این داستان بخواد ادامه پیدا کنه مهسا ازت جدا میشه
دختر به این زیبایی و این همه میتونه پسر و شوهر خوب براش باشه و بالاخره کم میاره
اینو که گفت ترس تموم وجودم رو گرفت
گفتم چطور حرفی زده؟
گفت نه به خدا ولی بالاخره دختره سنش کمه و زیاد نیست
مهسا تو این زمان ۳۲ سالش بود و من ۳۷
گفتم خب میگی چیکار کنم!؟
گفت من یه پیشنهاد دارم ولی قول بده منطقی رفتار کنی
گفتم باشه بگو
گفت یه نفر هست که خیلی دوست داره با مهسا رابطه داشته باشه و اگه این اتفاق بیافته زندگیتون قول میدم از این رو به اون رو بشه
گفتم عاطفه میفهمی چی میگی ؟ تو میگی مهسا رو پول نداشته باشی از دست میدی بعد بیام خودم اینکارو کنم
اصلا نمیتونم
گفت نگران نباش از دستش نمیدی فقط میخواد یه رابطه فانتزی داشته باشه
من میدونستم عاطفه شیطنت میکنه و حتی میدونستم به جز مسعود سکس داره
از من انکار و از اون اصرار تا گفتم کیه؟
گفت به شرطی میگم که قبول کنی
این بحثمون خیلی طول کشید و من میگفتم اصلا من بخوامم مهسا قبول نمیکنه و در نهایت گفت تو اکی بده مهسا با من
راحت نبود ولی قبول کردم و گفتم به شرطی که مهسا ندونه که من میدونم
من و مهسا زمانهای سکسمون فانتزی و رابطه های خیالی رو تعریف می کردیم ولی در حد فانتزی زمان سکس بود و بعد سکس در موردش حرف نمیزدیم
تا اینکه بعد کلی اصرار که طرف کیه گفت مسعوده
مسعود خیلی دوست داره با مهسا باشه و منو مسعود باهم اکی هستیم و فانتزی سکسی زیاد داریم
چی شد و چه حالی داشتم و بحثمون رو زیاد نمیخوام توضیح بدم طولانی شه و در نهایت قبول کردم ولی به شرطی که خودمم با عاطفه رابطه مجدد داشته باشم و گفتم حالا که با مسعود راحتیی مسعودم بفهمه با من سکس کردی . چونکه نمیخواستم مسعود بگه زنشو کردم و غیرتم بره زیر سوال و اونجوری زن خودشم با من سکس کرده و بی حساب بودیم .
هرچند که زندگی من از نظر مالی قرار بود متحول بشه
خلاصه میکنم
روز موعود فرا رسید
مهسا هر موقع مست میشه شهوتش به اوج می رسید و نه زیاد چیزی میفهمی نه میتونست خودشو جلو سکس کنترل کنه
اون شب خونه مسعود و عاطفه دعوت بودیم و من با عاطفه هماهنگ بودم که گیر بدن شب بمونیم و من بگم نه من میرم مهسا دوست داره بمونه
هرچند پاهام داشت می لرزید ولی قبول کردم
اخر شب شد و چهارتایی مست و پاتیل بودیم که گفتم ما میریم
عاطفه و مسعود کلی گیر دادن و مهسا هم گفت امیر خب بمونیم که من گفتم تو میخوای بمونی بمون من میرم
مهسا خیلی تعجب کرد ولی از اونجایی که خیلی مست بود قبول کرد و من خداحافظی کردم و اومدم بیرون و راه افتادم سمت خونه
ولی همش دلم اونجا بود که چه اتفاقی می افتد
چپ و راست به عاطفه تکست میدادم که چی شد تا عاطفه زنگ زد و گفت چرا اینقدر ضایع بازی در میاری
گفتم خب سخته میخوام بدونم
گفت میخوای تصویری بگیرم ببینی؟
یه حس شهوتی اومد سراغم و کیرم نیم خیز شد
پرسیدم میشه؟
که گفت یه کاریش میکنم
گفتم پس منتظرم
سریع گاز دادم تا به خونه برسم که با خیال راحت ببینم
دیگه شهوت تموم جونم رو گرفته بود
تا رسیدم خونه تکست دادم چی شد؟
سند نشده دیدم عاطفه زنگ زد تصویری و تو دستشویی بود
بهم اشاره کرد هیس صدات درنیاد
گفتم اکی و رفت تو اتاقی که مهسا رو تخت افتاده بود از مستی
گوشی رو یجا کاشت و رفت کنار مهسا
مهسا لخت با شورت و سوتین مشکی رو تخت دراز کشیده بود و بدنش تو نور نسبتا کم اتاق داشت برق میزد
زیبا ترین صحنه ای که میشد دید دیدن مهسا بود
عاطفه خودش لخت شد و رفت کنار مهسا
یکم رو بدنش دست کشید و شروع کرد ازش لب گرفتن و دیدم مهسا هم داره همکاری میکنه
دست عاطفه رفت سمت کس مهسا و شروع کرد مالوندنش و مهسا هم معلوم بود داره لذت میبره و همکاری میکرد .
کیرم سیخ شده بود و ضربان قلبم تند تند میزد
دیگه به جایی رسیده بودم که فقط منتظر مسعود بودم که زودتر ببینم میخواد با مهسا چیکار کنه
ده دقیقه ای با هم ور رفتن که دیدم دارن باهم پچ پچ میکنن
قشنگ مهسا حشری شده بود و معلوم بود عاطفه داره پیشنهاد مسعود رو میده
یکم صحبتاشون طولانی شد و مشخص بود مهسا مخالفه . تا اینکه دیدم مهسا سکوت کرد و همونجوری که لخت بود ملحفه رو کشید رو خودش و رو پهلو خوابید و عاطفه بلند شد از اتاق رفت بیرون
یک دقیقه بعد با مسعود باهم وارد اتاق شدن و دیدم مسعود کاملا خودشو لخت و آماده کرده که زنم رو بگاد
همینجوری که به سمت تخت میرفت با کیرش بازی میکرد
عاطفه رفت مقابل مهسا خوابید و مسعودم رفت رو تخت پشت مهسا
دیگه شهوتم به جایی رسیده بود که بی صبرانه منتظر بودم مسعود مهسارو بکته
خالا سه تایی خوابیده بودن و مهسا و عاطفه داشتن از هم لب میگرفتن و مسعود از پشت به مهسا چسبیده بود و داشت پشت گردنشو میخورد و با سینه هاش بازی میکرد
عاطفه ملحفه رو زد کنار و فهمیدم اینکارو داره برای من میکنه
مهسا دیگه کامل خودش رو ول کرده بود و باسنش رو هی به عقب میداد و به کیر مسعود میچسبوند و قر میداد و از عاطفه لب میگرفت
مسعود صورت مهسا رو برگردوند طرف خودشو شروع کرد از مهسا لب گرفتن
صدای مهسا بلند شده بود و ناله هاش اتاق رو برداشته بود و
مسعود میگفت جوووون بالاخره به دستت اوردم
دیگه مشخص بود مهسا حشرش بالا رفته و بی صبرانه منتظره یه کس خوب به مسعود بده
مسعود دراز کشید و عاطفه مهسا رو کمک کرد بلند شه که برای مسعود ساک بزنه
مسعود دراز کشیده بود و حالا دوتایی داشتن برای مسعود ساک میزدن
بعد چند دقیقه عاطفه رفت لای پای مهسا رو باز کرد و شروع کرد به خوردن کس مهسا و مهسا هم کیر مسعود رو تا ته میکرد تو دهنش
دیگه داشتم روانی میشدم و جلوی ارضا شدنم رو گرفتم
یه پنج دقیقه ای گذشت که مهسا طاق باز خوابید و از بالا سرش عاطفه پاهای مهسا رو گرفته بود بالا
مسعود با کیر بزرگش که داشت میترکید رفت سراغ کس مهسا و یه جون گفت و کیرشو میمالوند به کس مهسا ,
مهسا هم صداش میومد که مسعود توروخدا بکن توش دارم دیوونه میشم و مسعود میگفت چشم الان میکنمت و اروم کیرشو کرد تو کس مهسا
مهسا یه آه بلند کشید و گفت اره همینه میخوام . بکن مسعود
عاطفه بگو بکنه . بگو محکم بکنه . عاطفه کیر شوهرت داره منو میکنه
عاطفه هم میگفت اره میکنتت
میدونی چقدر هلاکت بوده؟
مهسا هم میگفت پس بگو قشنگ بکنه بگو محکم بکنتم و آه و ناله میکرد و مسعودم تا ته کیرشو جا میکرد تو کس مهسا
دیگه مهسا تو آسمونا بود و کسش داشت جر میخورد که مسعود بلندش کرد و داگ استایلش کرد
زیباترین زاویه مهسا تو سکس همین بود
یه قوس زیبا به کمرش می داد و کمر باریک و کون گنده اش خودنمایی میکرد
عاطفه یکم کیر مسعود و خورد و خودش تنظیم کرد رو کس مهسا و مسعود تا ته کرد تو کسش
دو طرف کون مهسا رو گرفته بود و محکم تا ته میکرد و صدای برخورد بدنشون منو حشری تر میکرد
مهسا داد میزد و لذت میبرد که عاطفه ازش پرسید مسعود بهتر میکنتت یا امیر
مهسا همونجوری که آه و ناله میکرد گفت مسعود معلومه که مسعود . عاطفه حتی بهتر از پیمان میکنه
پیماااااااااان ؟ پیمان کیه؟ چی داره میگه
یهو عاطفه پرید تو حرف و اومد ماسمالی کنه گفت بهتر از امیر؟
مهسا هم میگفت نه بهتر از پیمان
یادته چطوری گایید منو؟
یادته تو استخر چطوری منو میکرد؟ خدایا چی میشنوم؟ عاطفه کاملا هل شده بود
نه میتونست تو اون حال مهسا بگه ساکت باشه نه میتونست کاری کنه من نشنوم و فقط سعی میکرد یه جوری ساکتش کنه که یهو شروع کرد ازش لب گرفتن و از اونور مسعودم با تمام قوا داشت کس زنم مهسارو جر میداد
ده دقیقه تو همین حال سکس کردن و قشنگ معلوم بود عاطفه دستپاچه شده مه دیدم مسعود مهسا رو رو پهلو خوابوند و یه پاش رو داد بالا و از پشت شروع کرد به کردن ,
عاطفه هم بلند شد و اومد سمت گوشی . گوشی رو برداشت و اومد بیرون و اشاره کرد هیس
در اتاقو بست و اومد بیرون و من بی صبرانه منتظر بودم ببینم قضیه پیمان چیه…..
این قسمت اول بود و این راه به جایی کشید که من هیچوقت فکرشو نمیکردم
اگر دوست داشتید کامنت بزارید و اگر ایرادی بود یا نظری تو نوشتارم دارید بگید که تو قسمتهای بعد اصلاح بشه

ادامه دارد

نوشته: امیر

ادامه…

بازدید 8,577

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

10 پاسخ به “از اجبار تا اختیار (۱)”

  1. داستانت خوب بود منتها تماس تصویری که با صحنه سکس برقرار شد اونم با اینترنت ایران که تا حالا کمتر کسی تونسته یه تماس تصویری موفق و بدونه خش دریافت یا ارسال کنه موافق نبودم چون بالاخره از دونفر یکیش متوجه گوشی که تکیه داده بجایی و داره فیلم میگیره متوجه میشدن یا اگه اتاق تاریک بود احتمال دیدن گوشی کم بود تو هم نمیتونستی اون صحنه هایی که توصیف کردیو ببینی .میشد اینطور نوشت با عاطفه هماهنگ کردیم گوشیو جایی بزاره که بقیه متوجه گوشی نشن و دوربین گوشی رو طوری تنظیم کنه که کل تخت خواب در دید باشه و با چراغ روشن سکس شروع بشه تا بتونی ببینی و اون قسمتی که عاطفه هی میگفت هیس که یعنی صدات پخش نشه اونم از داستان حذف و میتونستی بنویسی که من میکروفن گوشیمو غیر فعال کردم تا صدا یه طرفه باشه در کل داستان خوبی بود

  2. خیلی قشنگه امیدوارم زودتر ادامش بیاد و البته با جزئیات بیشتر یکم نویسنده عجله کرده با فضا سازی بنطرم هم داستان بیشتر میشه هم نگران اینکه حوصله خواننده سر بره نمیشه حا داره این داستان رو قشنگتر و با جزئیات تر بکنه منتظر ادامه هستیم

  3. عاطفه یه دختر پولدار میبینه تو داری مهسارو که دوست دختر رفیقته با چشات حامله میکنی و انقد هولی تعهدیم بهت نداره چرا باید بازم باهات باشه و همونجا نزنه تو گوشت؟ وقتی کنار یه دختری و یه دختر دیگه رو نگاه میکنی دختر ناراحت میشه و حس حسادت زنانش به گا میدت بعدش توکه از داستان مهسا و مهرداد خبر داشتی چرا حالا غیرتی میشی رو مسعود کسی که جنده میگیره باید کلاهشو‌بالا بزاره که زنش هرروز با یکی باشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.