…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
آخر شب شبی که ما شروع شد هر کدوم تو اتاق خودمون خوابیدیم و هنوز نمیدونم چرا این کار کردیم
فرداش با حس بوسه رو لبم بیدار شدم شوک شدم چشمام باز کردم آراد بالا سرم بود اولش تو عالم خواب بوسیدمش ولی یهو فهمیدم تو خوابگاهیم چشمام درشت شد پاشدم نشستم دیدم اتاق خالیه .
تابستون بود کلا سه نفر از اتاق شش نفره بودیم که اون دوتام اون روز نبودن
آراد لبخند زد بهم موهاش مثل همیشه دو طرف صورتش پوشونده بود
نفسش بوی خوب میداد گونشو بوسیدم موهامو بوسید توی گوشم زمزمه کرد
-صبح بخیر
لبخند زدم
-بزار برم مسواک بزنم از سیگار دهنم خشکه
-نریم بیرون بعدش؟
-نمونیم حالا که کسی تو اتاق نیست؟
لبخند زد و پیشونیم بوسید
-رفتن پایین صبحونه تحویل بگیرن یکشنبست پک میدن چند دقیقه دیگه میان
-جدی
ناامید دستم تو موهاش بردم و گونه و گردنشو بوسیدم لبخند زد و گفت
-بریم کافه
-دلت چی میخواد عزیزم
-عادت ندارم به اینجوری حرف زدنت حسام
-بدت میاد؟
-نه اصلا
پیشونیش بوسیدم از تخت پایین اومدم
-بزار مسواک بزنم دوش میگیرم میام میریم بیرون
نگام کرد و لبخند زد
-بدون من
خندیدم
به در نگاه کردم عمیق گردنش بوسیدم
-میفهمن اگه باهم بریم قربونت برم من که میخوام
-ابی بپوش
ابروهام بالا رفت گفت
آبی بپوشیم جفتمون
لبخند زدم و سرمو تکون دادم
-چشم نیم ساعت دیگه بریم باشه؟
گونمو بوسید و از اتاق رفت بیرون قلبم تند میزد مثل دبیرستانیا ذوق کرده بودم مسواک زدم شیو کردم یه پیرهن آبی تیره پوشیدم عطر زدم موهامو درست کردم و رفتم از محوطه خوابگاه بیرون
منتظرش وایسادم بیرون اومد آبی پوشیده بود. خیلی بهش میومد..خیلی. نگاهش کردم لبخند زدم میخواستم بغلش کنم ببوسمش بگم چقد خوشگله ولی فقط پیشم اومد به بازوم یه ضربه زد لبخند زد و گوشیش در اورد که اسنپ بزنه
-کافه میخوای بریم
-اره دیگه قهوه
-آراد
-هم
-هتل رزرو کنم؟ شب نیایم خوابگاه
نگاهم کرد
-من الان دستم خا..
-آراد!
-جونم
-اوکیی رزرو کنم؟ دوست دارم تنها باشیم ولی اگه نمیخوای میتونیم بریم رستوران
لبخند زد و سر تکون داد. چشماش برق میزد دلم می خواست ببوسمش متنفر بودم که نمیتونم
رفتیم کافه قهوه خوردیم به زور حساب کرد تا ساعت ۷ جاهای مختلفی رفتیم تا اینکه ساعت ۷ رفتیم سمت هتل
یه اتاق دو نفره رزرو کردم کلید اتاق زدم رفتیم داخل گوشیم رو میز گوشه اتاق گذاشتم پرسیدم
-آراد تو شارژر..
یهو بوسیدم..عمیق میبوسیدم..حس کردم بعد از سال ها تشنگی بدنم داره زنده میشه دستم از روی دستاش بالا کشیدم کاپشنش درآوردم بغلش کردم عقب عقب رفت روی تخت نشست روی زمین زانو زدم و کمرشو توی دستام گرفتم و بوسیدمش سرمو بالا گرفته بودم دستشو رو کمرم میکشید
موقع بوسیدنش دکمه های پیرهنش از بالا شروع کردم به باز کردن اونم هودی منو در اورد و خودمم کمکش کردم به بدنش نگاه کردم. پوستش روشن بود لاغر بود ولی بدنش نرم بود چشمام خمار شده بود ترقوه هاش بوسیدم و لیس زدم که ناله کوچیکی از گلوش در اومد که حس میکردم صدای مورد علاقم توی دنیاست شونش بوسیدم دستمو رو بازو هاش کشیدم و قفسه سینش بوسیدم زبونمو روی نک سینه هاش کشیدم تو بغلم کشیدمش
-آرادم
-حسامم
صداش خمار بود
-دوست دارم آراد
کمرش زیر دستام قوس برمیداشت پایین تر رفتم شکمشو میلیسیدم و میبوسیدم شونه هامو گرفت ناله هاش نرم بود ناخناش یکم توی شونه هام فرو کرد
-منم دوست دارم حسام
زیپ شلوارش پایین کشیدم و دکمشو خودش باز کرد کیرشو از تو شلوارش در اوردم بالا تو چشماش نگاه کردم و تو دهنم کردمش کیرش سایز متوسطی داشت تو دهنم جلو عقب میکردم توی زندگیم هیچوقت فک نمیکردم این کار برام لذت بخش باشه ولی من برای این پسر میمیرم بالارو نگاه میکردم ناله هاش چشماش هورنیم می کرد لذتش هورنیم میکرد. دستشو تو موهام برد چشماش بست اروم دراز کشید رو تخت ولی پاهاش از تخت پایین افتاده بود و کمرش توی دستام بود و داشتم کیرش ساک میزدم دستشو رو دهنش گذاشت که ناله نکنه خایشو لیسیدم سوراخ کونشو لیس زدم من این پسرو میپرستم
-ببخشید آراد امشبم ندارم هیچی
خمار ناله کرد و گفت
-جیب شلوارم
نگاش کردم شلوارش از بین پاهاش بالا آوردم سه تا کاندوم و لوب کرمی از جیبش درآورد و رو تخت انداختم
-اماده بودیا
-اره میخوام بگام بدی
-چجوری میخوای بگات بدم
رو انگشتام لوب ریختم رو سوراخش مالیدم آروم یکی فرو کردم
-اینجوری میخوای بگا بری؟
ناله کرد رفتم روش پاهاشو دور کمرم انداختم انگشتم توش جلو عقب کردم با چشمای خمارش ناله میکرد ناله هاشو میبوسیدم رو لبم نفس میکشید نفسش بو میکشیدم انگشتام توش چند دقیقه جلو عقب کردم دکمه شلوارم باز کردم و با شرتم پایینش دادم گردنش بوسیدم انگشتام آروم بیرون اوردم لوب روی سوراخش ریختم و روی کیر خودم کاندوم کشیدم و لوب زدم به چشماش نگاه میکردم بوسیدمش آروم کیرمو بردم داخل ناله عمیقی کشید چشمام از لذت بستم آروم توش جلو عقب شدم کم کم حرکتم تند شد صدای اونم بلندتر شد ترسیدم صداش بره بیرون لبامو رو لباش گذاشتم که صداش توی دهنم باشه.
-حسام…حسام آروم تر
آروم ترش کردم
-خوبه
خمار پرسیدم چشماش با لذت بست و من دوباره تند ترش کردم چونشو بوسیدم و بعد چندین دقیقه کیرشو توی دستم گرفتم با تکون خوردنم کیرشو لمس میکردم و با هم ارضا شدیم رو بدنش دراز کشیدم نفس نفس میزد از روش کنار رفتم کاندوم در اوردم رو یه دستمال انداختمش و شقیقش بوسیدم پرسیدم
-خوب بود؟
لبخند زد
-خیلی
بوسیدمش و با دستمال شکمش پاک کردم کنارش دراز کشیدم دوباره رو پوستش دایره های خیالی میکشیدم
-درد داشتی حسام
-نه خیلی
-بگو بهم اگه درد داری ادامه نمیدم
-دردش دوست داشتنیه
لپشو بوسیدم
-برات چی بگیرم شام
-چرا تو بگیری حسام من بزرگترم
-دیشب گفتم شام مهمون من قربونت برم
شام کوبیده از خود هتل سفارش دادم توی اتاق اورد خوردیم خسته بود فقط می بوسیدمش بغلش کردم لمسش میکردم
انقدر دوسش داشتم که حاضر بودم براش هرکاری بکنم
من و آراد این روال تا چندین ماه داشتیم. باهم بودیم همیشه باهم بودیم هتل رزرو میکردیم خونه برای شبا رزرو میکردیم
یشب تو خوابگاه بودیم یکی از هم اتاقیام عرق داشت. به آراد پیام دادم که بیاد تو اتاق ما
اومد در اتاق قفل کردیم میخندیدیم عرق خوردیم من خیلی نخوردم میترسیدم اگه هم من هم آراد جلو بقیه مست شیم چی میشه با لبخند به گونه های کمی سرخ شده آراد نگاه میکردم که با خنده از دانشگاه برای بقیه تعریف می کرد و هم اتاقیام باهاش حرف میزدن. دوست داشتم تا آخر زندگیم فقط نگاهش کنم. دوباره خورد و دوباره مست مست شده بود ولی می فهمید داره چکار میکنه بهم نگاه میکرد لبخند میزد نشست کنارم شونش کنار شونم بود اون دو نفر دیگم کم کم خوابیدن زمزمه کردم
-رو یه تخت خالی بخواب آراد
موی قشنگش از جلو چشمش کنار زدم
زمزمه کرد
-رو تو نخوابم؟
-آراد..مستی خوابگاهیم
یکم عصبی گفتم می ترسیدم بشنوه کسی
مست ولی یکم ترسیده گفت
-باشه امیر مگه چی گفتم
سکوت
هیچی نگفتم
امیر؟ امیر چی بود. امیر کی بود فقط به چهرش ساکت زل زدم حالم بد بود میخواستم گریه کنم
-آراد
-جونم
-من کیم
زمزمه کرد
-زندگیم
-باشه اسمم چیه
سکوت کرد یه لحظه انگار یکم به خودش اومد به چهرم نگاه کرد
-حسام ببخشید
-بخواب باشه
مچمو گرفت
-حسامم
صداش بالا رفته بود دستمو رو دهنش گذاشتم که ترسید هلم داد شک شدم نگاهش کردم چرا انقد رو این حرکت حساس بود
-آراد آروم باشه من هیچی نشنیدم بیا بخواب
رو تخت پایین اضافه ای بالشت و پتو خودم گذاشتم برام مهم نبود که خودم ندارم کمکش کردم بخوابه و خوابید فرداش بیدار که شدم پتوم روم بود و بالشتم زیر سرم بود آراد تو اتاق نبود بهش پیام دادم
-صبحت بخیر خوبی؟
-حسام ببخشید باشه
-یادم نمیاد آخه دوستی به اسم امیر داشته باشی
-ندارم
-کیه پس
-قبلا میشناختم
-اها با خیال اینکه من اونم میخواستی روم بخوابی و بهم گفتی زندگیم
-حسام بخدا نه اسمش از دهنم پرید اصلا اینجوری نبود
-باشه آراد
حالم بد بود. خودش میدونست چقدر دوسش دارم فکر اینکه هنوز به کسی فکر میکنه روحم آزار میداد بعد چند دقیقه پیام داد
-بریم هتل؟ رزرو میکنم امشبو
-نه حوصله ندارم آراد
-داری برا من همیشه داری
-ولم کن کلم کیریه
-حسامم زندگیم قشنگم ببخشید بخدا حالم خیلی بده خیلی دوست دارم مست بودم نفهمیدم
-داشتی بهش فک میکردی آراد
-نه
-میکردی. بهش فک میکردی کنارم تو بغلم بهش فک میکردی
-حسام کسشر نگو
-باش
-ببخشید نه منظورم این نبود بریم هتل من زنگ زدم رزرو کردم قربونت برم من میرم توام بیا اتاق ۱۷ باشه حسام میرم بخدا نیای میمیرم
-آراد نمیام
-بخاطر من
به پیامش زل زدم عصبی بودم غمگین بودم
ساعت ۸ با بهونه اینکه خانوادم اومدن از خوابگاه رفتم و با اسنپ رفتم سمت هتل.
کلید اتاق بهم دادن رفتم بالا در زدم در باز کرد رفتم تو درو بست شروع کرد لبامو بوسیدن هلش ندادم ولی نبوسیدمش چشمامم نبستم رفت عقب
-حسام بس کن
-کیه امیر؟ همون دوست پسرت که براش رفتی مشاوره؟
-حسام نکن
-خودشه مگه نه؟ باورم نمیشه
-حسام جان بخدا من کیرمم نیست اون آدم
-من کیرتم نیستم حسام من.
بغض کرده بودم چشمام اشکی شده بود میدونست میپرستمش میدونست خوبم میدونست به چشمام زل زد بغض کرد بغلم کرد چند بار با بغض ببخشید گفت
-منو درگیر خودت نکن اگه دلت پیششه آراد
-حسام چند ماهه باهمیم نکن نگو مست بودم نمیفهمیدم منو ببخش بیا اکیش کنیم بخدا بهش فک نمیکنم حتی یک ثانیه ام ، تو مستی یه لحظه یادش افتادم اسمش اومد رو زبونم بخدا نه
صدام یکم بالا رفت
-میشنوی حرفاتو یعنی چی تو مستی یادش افتادی
شونه هاش لرزید یه قدم عقب رفت اولین بار بود سرش داد میزدم زمین نگاه کرد اشک اومد رو گونش
-آراد جان. ببینمت قشنگم ببخشید نمیخواستم داد بزنم که آرادم ببینمت
گرفتمش تو بغلم حس کردم منقبض شده ولش کردم چشه چش شده چرا انقدر حساسه پیشونیش بوسیدم
-باشه بحث نمیکنیم خوب قشنگم اشکال نداره پسرم
گونشو بوسیدم محکم بغلم کرد با بغض گفت
-بهترین اتفاق زندگیمی نمیخوام از دستت بدم واقعا نمیخوام ببخشید باشه ببخشید قسم میخورم هیچکس نیست جز تو تو سر من
بغلش کردم. موهاشو بوسیدم رو تخت دراز کشید موهاشو ناز میکردم
-لوب اوردما حسام
-امشب نکنیم کاری فقط بغلت میکنم باشه؟
-نمیخوایم دیگه؟
-آراد جان
-حسام
-زندگیم
-من خیلی رابطه خوبی با اون پسره نداشتم که بخوام با خاطره های خوبی یادش بیوفتم.
نگاهش کردم
-دبیرستان بودم امیر ۲۶.۷ سالش بود. اولش اکی بودیم یهو یه کارایی که نمیخواستم مجبورم میکرد اگه به حرفاش گوش نمیدادم میزدم یا.. مهم نیست هیچ کدوم اینا مهم نیست.. من ترسیدم ازش خیلی میترسیدم ازش خانوادم مذهبی بودن نمیدونستم چجوری بهشون بگم ازم حمایت کنن. به مامانم گفتم اولش فرستادم پیش مشاور اونم همینطور چون مامانم ازش شکایت کرده بود کلاس یازدهم بودم ، از اون موقع خیلی با داد و عصبی حرف زدن کنار نمیام.
نگاهش کردم چجوری تا الان اینارو بهم نگفته بود. یه مرد سن بالا که ازش سو استفاده کرده بود و الان وقتی باهاش بد حرف میزنن میترسه. پیشونیشو بوسیدم
-آراد من تورو میپرستم. حتی اگه داد بزنم یا عصبی بشم بخاطر اینه میترسم کسی بفهمه یا چیزی بشه که تو اذیت بشی. اون اشغال مریض بوده آرادم. من هیچوقت اونجوری رفتار نمیکنم
آراد نگاهم کرد و بوسیدم اشکی بوسیدم بعد چند دقیقه به چیزای الکی میخندیدیم.
الان ۲۶ سالمه و آراد ۲۷ سالشه. کنار هم زندگی میکنیم و بحث و دعوا هیچوقت نتونست جدامون کنه شاید چون راجبش حرف میزنیم.
پایان
نوشته: حسام
10 پاسخ به “آراد و حسام (۲)”
کاش همه جا و همه چی انقد تمیز بود کاش میشد برای منم اتفاق بیوفته زیباس خیلی زیباس
نوشتی تابستون بود بعد میگی کاپشن و هودی همدیگر رو در آوردیم؟؟؟
اکلیلی شدم=(((((
اواخر تابستون شبای اصفهان سرده.
صحیح موفق باشی دوست عزیز
در این مملکت خراب شده کجا میشه اگر عشقت یه پسر باشه مثل بقیه انسانها بتونی عاشقونه کنار کسی که دوستش داری زندگی کنی…..ای لعنت بر آخوند….شبو روز کارم شده بحث با این مذهبی هایی که پروفایلای مذهبی دارن اما توی گروههای گی خیلی عقده ای وار دنبال پسر کم سن میگردن…حالم ازشون بهم میخوره ولی با سوالام و حرفام کونشونو پاره میکنم…..غرض از کلام اینکه کاش روزی برسه که هر ادمی بتونه در ایران کشور من بااونی که عاشقشه چه دختر چه پسر چه هرچی فارغ از توجه به گرایش جنسی و شخصیت جنسیش بر مدار عشق و احساس و انسانیت زندگی کنه و نگران داغ و درفش حکومت جنایتکاری نباشه هرکس بتونه خودش باشه خودی که خودش دوست داره
ممنون خسته ایم امیدوارم همه چی درست بشه کم اوردیم
عالی درجه یک درست مریزاد بیشتر بنویس لایک
نویسنده عزیز؛ من حس واقعی بودن از داستانت نگرفتم ، اما مهم نیست! این مهمه که شما تونستی یه داستان خوب و قابل قبول رو بنویسی! و خوشحالم که داستانت صرفا مثل بعضی از مریض های جنسی نبود و احساس هم چاشنی داستانت کردی. در نهایت خسته نباشی و امیدوارم هرجا هستی ،نسیم عشق نوازشگر لحظه هات باشه ❤️
اوخدا به پای هم پیر شید