Web Analytics
داستان سکسی زنی عاشق آنال سکس - 218 قسمت - صفحه 5
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از 201 به 218 از 218

موضوع: داستان سکسی زنی عاشق آنال سکس - 218 قسمت

  1. #201
    حالا من در محاصره اون سه نفر قرار گرفته بودم .. شیرین بیش از اونی که بخواد به اون دو تا پسر گرایش داشته باشه به من توجه نشون می داد . انگار دوست داشت که با من حال کنه ... گذاشتم که سه تایی شون آروم آروم لباسامو در بیارن ...
    دهن دو تا پسر از تعجب وا مونده بود .. چشامو مرتب باز و بسته می کردم . نمی دونستم که در کدوم حالت کمتر می تونم به این فکر کنم که آدم بدی هستم . کسی که نمی تونه عاشق باشه کسی رو دوست داشته باشه .. خوشم میومد که یه حس حرکتی در کونم داشته باشم . یه چیز اضافی رو درش احساس کنم . منو لمس کنه . حتی وقتی که شیرین با انگشتاش با مقعدم بازی می کرد و با هاش ور می رفت من از این حرکت اون نهایت لذت رو می بردم . جووووووووون .انگشتاش به من آرامش می داد . شاید دلم می خواست که همون شیرین کار رو ادامه بده . من با انگشتای اون و با حرکات اون لذت ببرم . این جوری نمی تونم این احساس رو داشته باشم که به سیاوش خیانت کردم . اگه سیاوش در حق من این کار رو انجام می داد من چه حالی پیدا می کردم . می دونستم که غرق دنیای رویایی خودم شدم ..
    شیرین می دونست که چه جوری با کون من بازی کنه .. کون من واسه انگشت وسطی شیرین به اندازه کافی جا دار بود .. چقدر نرم و لطیف بود انگشتش . حتی نا خناشم گرفته بود که عضلات مقعد منو آزار نده ... و لذت بخش تر این بود که اون وقتی انگشتشو بیرون می کشید اونو می ذاشت توی دهنش و می مکید .. و این حرکتشو چند بار انجام داد و هر بار انگشتشو پس از فرو کردن به کون و بیرون کشیدن از کون علاوه بر دهن خودش به دهان اون دو تا پسر هم فرو می کرد من چشای خمارمو که باز می کردم و لذت پسرا رو می دیدم که چه جوری از مکیدن انگشت شیرین که بوی کون منو می داد لذت می برن یه حال خاصی بهم دست می داد ..
    شهیار خیلی آروم پشت سرم قرار گرفت . شیرین کون منو به دو سمت بازش کرد ... و لحظاتی بعد در حالی که شهباز کیرشو فرو کرده بود توی دهنم شهیار هم از پشت گذاشته بود توی کونم .. و شیرین هم به سختی دهنشو رسوند به کس من و میک زدن اون دیگه منو بی اندازه حشری کرده بود ...
    دوست داشتم با ناله های هوس آلود خودم یه جورایی تخلیه شم و لذت خودمو نشون بدم . فرا موش کنم که چه عذابی می کشم از این که تا حالا نسبت به عشقم وفا دار بودم .. یعنی من نمی تونم واسه حس خودم ارزش قائل شم ؟ یعنی باید زندونی خونه ام باشم .؟ سرعت ساک زدن خودمو زیاد کردم .. شهباز محکم چسبیده بود به شونه هام . می دونستم از این که بخواد همون اول توی دهنم خالی کنه سختشه . شایدم می خواست لذت بیشتری ببره . با این حال امونم نداد .. دستشو گذاشته بود پشت سرم و سرمو رو به جلو طوری فشار می داد که کیرش کاملا به ته دهن و ابتدای حلقم بچسبه .. ریزش منی اونو توی دهنم حس می کردم . راهی نمونده بود جز این که همه اون قطراتو بخورم .. کیرشو از دهنم کشید بیرون .. اون و شیرین جا شونو عوض کردند . شیرین مشغول بوسیدن من شد . لباشو گذاشت رو لبای من .. بهم لذت می داد . با این که یک زن بود ولی مثل یک مرد آدمو می بوسید .. وای این شهباز که توی دهنم خالی کرده بود چه جور در حال میک زدن و لیسیدن کسم بود .. حرکات این دو نفر جلویی حالمو طوری کرده بود که از پشت خودمو به کیر شهیار می کوبوندم ...
    احساس کردم که حرکات شهباز و شیرین داره باعث میشه که من لذت بیشتری از کون دادن ببرم .. کونمو دور کیر می گردوندم .
    واسه دقایقی به عشق و عاشقی فکر نمی کردم . فقط داشتم لذت می بردم . کیف می کردم از این که کیر شهیاراز نصف به اون ورش رفته توی کونم . می ترسید بیشتر فشارش بده . فکر کرده بود آتنا هم مثل دختر سوسولاست تا یه کیری رو می بینن جیغشون میره آسمون .. هر چند نباید اونا رو دست بندازم . تجربه می خواد تمرین می خواد . برای موفقیت در هر کاری حتی در کون دادن گذشت زمان و کار و پشتکار زیاد لازمه .. خنده ام گرفته بود از تصور کلمه پشتکار که می شد از اون به عنوان کار پشت هم یاد کرد .. شهیار همزمان با حرکت رو به عقب من خودشو به سمت جلو می کشوند . دو تا دستاشو گذاشته بود رو سینه های من و با یه چرخش و چند ضربه دیگه آبشو به نرمی توی کون من خالی کرد . لبای شیرینو از هوس گاز گرفته بودم .... ادامه دارد ....

  2. #202
    حالا شهباز اومده بود سراغ کونم .. و شهیار رفت و مشغول بازی کردن با کسم شد .. آخیش امروز انگار اونا فقط می خواستن کون بکنن . همون چیزی که من خیلی دوست داشتم و ازش لذت می بردم . به من جون می داد . جوووووووووون ...
    -شهباز تو خوب می دونی چه جوری قلق آدمو بگیری ..
    اون زمانی انگشتشو فرو کرده بود توی کون من که کونم هنوز از آب کیر شهیار خیس می خورد . با انگشتش خیسی رو لمسش می کرد .. اووووووووفففففففف نهههههههههه شهیار هم انگشتاشو کرده بود توی کسم .. چه حال و هوایی شده بود ! دو تایی شون داشتن بی اندازه به من حال می دادن .. جیغ می کشیدم . فقط به همون لحظه از زمان فکر می کردم . به این که چه جوری می گذره . چه حسی برای آدم می مونه و چه لذت و آرامشی میده !
    شهباز کیرشو چسبوند به سوراخ کونم .. آخخخخخخخخخ جاااااااااان ... کونم بازم یه کیر دیگه رو حس کرده بود .. اوخ .. چه کیفی می کردم .
    -شیرین جون اوووووففففففف نمی دونی من چه حالی دارم . چه کیفی می کنم . خوشم میاد . جوووووووون . من درآخر عشق و حال و لذت هستم. جووووووون . از این بهتر نمیشه . ولی ناراحتم . دلخورم ..
    شیرین : چرا عسیسم .. عقش من ...
    -واسه این که تو این دو تا آقا خوشگله رو گذاشتی که به من حال بدن و خودت رو فرا موش کردی . پس تو چی ؟ من که نباید همه چی رو واسه خودم بخوام .
    به نظرم اومد که شیرین عشق عجیبی نسبت به من پیدا کرده دوست داشت این کارا رو بکنه و خودشو نسبت به عشق و حال با پسرا بی خیال تر نشون بده که هوای منو داشته باشه بگه که چقدر خاطرمو می خواد ..
    -آههههههههه نههههههههه شهباز .. کونمو چه با حال می کنی! . بگردون کیرت رو داخلش بگردون .. محکم بفرستش تاته .. کون من با کون بقیه اونایی که دیدی و کردی فرق می کنه .. ووووووویییییی نهههههههه شهیار تو دیگه کی هستی .بکن .. اووووویییییی بکن .
    اون هم از روبرو کردتوی کسم ..
    -ووووووویییییییی .. پسرا پسرا ...
    و حالا شرایط طوری شده بود که شیرین از کناره ها چسبیده بود به لبا و سینه هام . دیگه کاری کرده بود که نتونستم تکون بخورم . لذت و عشق و حال از هر طرف داشت وجود منو آتیش می داد . طوری بی حسم کرده بودند که فقط داشتم به حرفای اون سه نفر گوش می دادم . شهباز کونمو به دو سمت بازشون کرده بود و حسابی داشت منو می کرد . بهش گفته بودم ازش خواسته بودم که وقتی داره کون منو می کنه حس کنه که داره کس رو می کنه . چون آتنایی که کیر جبار کونشو کرده باشه در برابر این کیر هایی که نسبت به کیر جبار بزرگ نیستند خیلی راحت می تونه دوام بیاره و حال کنه .
    و شهیار هم طوری داشت کسمو می کرد که مکمل حال کردنم از پشت شده بود . و شیرین هم در اون لحظات لباشو گذاشته بود رو سینه های من .
    - جوووووووون ... اووووووووفففففففف بزنین .. بکنین .. .منو ...
    این حرفایی بود که در درون خودم زمزمه می کردم ... با لذت چشامو بسته بودم و می دونستم حالم طوریه که دلم می خواد تا دقایق زیادی همچنان به کردنم مشغول باشن .
    - آخخخخخخخخ ... وووووووویییییییی نهههههههه ...
    این سر و صدای شهیار بود ...
    -پسر تو تازه توی کون من خالی کردی . خود نگه دار باش . چرا این جوری می کنی ... وووووویییییی آروم باش . آبت یه دقیقه بر گشت ؟
    شهیار : وقتی اندام تو رو می بینم چرا که بر نگرده ؟! شیرین جون اگه میشه تو برو سراغ یه جای دیگه از آتنا من می خوام سینه ها شو بخورم و کسشو بکنم ...
    -پسرا می خوام ار گاسم شم .. تا بهتون نگفتم آبتونو خالی نمی کنین ..
    شهیار و شهباز دو تایی شون کس و کون منو می کردن . شیرین لباشو گذاشته بود رو دهنم .. شهیار داشت نوک سینه هامو می خورد . و شهباز هم لباشو گذاشته بود رو شونه هام .. دیگه از این چی می تونست بهتر باشه برای ار گاسم شدنم . توی دهن شیرین ناله می کردم .. پر پر می زدم . با اشاره دست به طرف عقب و جلو حالیشون کردم که من ار گاسم شدم و حالا بهترین وقتیه که می تونن آبشونو توی کس و کون من خالی کنن .. دو تا کیر با چه تناسبی وارد بدنم شده و به عقب بر می گشتند ! با اشاره دست مرتب راهنمایی شون می کردم که تند و تند تر منو بکنن . ! اووووووووخخخخخخخ .. چه مزه ای می داد .. وقتی همزمان داغی منی اون دو پسر رو توی دو تا سوراخام حس کردم تمام بدنم از درون گرم شده بود . گرم که بودم داغ که بودم رسیدم به مرحله سوختن .... ادامه دارد ..

  3. #203
    حدود یک ساعت دیگه هم با هم بودیم . دیگه حس و حال و نایی واسم نمونده بود . هیشکدوم دل نداشتیم که دست از سکس بر داریم . پر از نیاز و خواستن بودیم . من نمی دونم که این دو تا پسره چه شور و حالی داشتن که مدام ا نگشت می کردن تو ی کون من و انگشتشونو می لیسیدن . این کار طوری به من هیجان می داد که دلم می خواست بار ها و بار ها کیرشونو توی کونم حس می کردم . بعد اونا وسط کونمو باز کرده و اول زبونشونو به نوبت می کشیدن رو سوراخ کونم و بعدش هم لیس می زدن اون جا رو .
    - اوووووووووففففففف چه حالی می کردم !... بالاخره پس از یه دوش داغ و بعد ولرم گرفتن حس کردم که بدنم نرم شده . هر چی این شیرین بهم گفت که منو تا دم در خونه مون برسونه قبول نکردم . .. گفتم کار دارم می خوام یه پیر هن واسه خودم سفارش بدم . آخه فرم باسنم طوریه که یا باید لباسامو بدم خیاط بدوزه یا از پیش به جایی سفارش بدم که در چه طرح و حالتی می خوام ... احساس آرامش و سبکی می کردم . نمی دونم چرا امروز یه حس عذاب وجدان کمتری داشتم از این که زیر کیر افرادی به غیر از سیاوش بودم . شاید هم واسه این بود که حس می کردم به شیرین مد یونم . ولی همش همین نبود . چون من لذت برده بودم خوشم اومد .. واااااااایییییییی نههههههههه خدای من از دور ماشین جبار رو دیدم که داره میاد سمت من . یه هفتاد هشتاد متری رو فاصله داشتیم . در اون لحظه این آمادگی رو نداشتم که دیگه با اون روبرو شم . نمی خواستم زیر بار زور برم . سیاوش هم شروع کرده بود به تماس گرفتن با من . اوووووووخخخخخ دیگه از این بد تر نمی شد . به اندازه کافی شماره اونو رد داده بودم . حالا باید چیکار می کردم . پیچیدم به کوچه بغلی . لعنتی عجب کوچه درازی بود . نمی شد از دستش در رفت ... نهههههه .. خدایا . عجب بازی شده ... سریع رفتم در یکی از خونه ها رو زدم . یه خونه شیک ویلایی بود .. اوخ خدا کنه این خونه دیگه مرد نداشته باشه که بخواد بیفته رو من . بذار اول درو باز کنه بعدا به فکر مرد داشتن یا نداشتنش بیفتم . به هر چی فکر می کردم جز این که این جبار بخواد منو در این شرایط بکنه . اونم وقتی که از دستش در رفتم حتما فکر می کنه یه بر نامه ای بوده . خودم خنده ام گرفت . در باز شد ... و منم دیگه بدون هیچ فکری وارد خونه شدم ... دیدم دو تا پسر جوون اومدن بیرون ... هر دو تا شون شلوارک پوش بودند و یه نگاهی هم به سر و وضعم انداختند . حس کردم که ممکنه منو با جنده اشتباه گرفته باشن . .
    -ببخشید آقا پسرا یکی منو تعقیب می کنه نمی دونم دزده .. چیکاره هست . چی می خواد .
    -حتما یه چیزی می خواد .
    یکی از اونا یه لبخندی به دیگری زد . گفت
    - شما اگه از این به بعد چیزی می خوای به خود ما بگو که در خد متت باشیم .
    دو تایی شون منو در چنگ خودشون گرفته بودند ...
    -دیدی بهروز خان من گفتم صبر کن زورم مباد برم بیرون . الان شکار خودش با پای خودش میاد ..
    -راست گفتی بهرام جان . عجب شکاری ! ببینم توی تور ما جا میشه ؟
    ای وای دیگه حساب اینجاشو نمی کردم . خسته بودم . می تونستم یه لحظه درو باز کنم و برم بیرون چون هنوز چسبید ه به در بودم و سرعت عمل منم در این جور موارد بد نبود . یه چند تا فن مشت و لگد هم می دونستم . نمی دونستم اون بیرون واسم چاهه یا داخل این خونه . همون ایستاده امونم ندادند . یکی از پشت و یکی دیگه از جلو بهم پیله کرده بود ...
    -پسرا خواهش می کنم ولم کنین .. ولم کنین . من اون جوری که فکر می کنین نیستم ..
    آخخخخخخخ شلوارمو کشیده بودن پایین
    -من شوهر دارم . شوهر دارم .
    -داشته باش . ما اتفاقا همش سفارش می کنیم اون زنایی که میان پیش ما تا با ها شون حال کنیم شوهر داشته باشن که بدونن چه جوری باید حال داد خودشونم بیشتر حال می کنن این بیشتر به ما حال میده . تازه واسه این کار شناسنامه هم تحویل می گیریم تا برای ما مشخص شه که طرف حرف راستو می زنه یا نه .
    اعصابم به شدت به هم ریخته بود . نه ... این سیاوش هم ول کن نبود و مرتب زنگ می زد ...
    -پسرا آروم تر بذارین من یه جوابی به این شو هر دلواپسم بدم ...الو سیاوش جونم چه طوری . همه چی امن و امانه ؟..
    -چی شده آتنا چرا جواب تلفنای منو نمیدی ..
    -یه مقداری شرایطش نبود .. عزیزم امشب بهت می رسم . اگه تو بخوای ..
    صداش هم می پیچید نمی خواستم طوری حرف بزنه که متوجه شن که اون شوهرم نیست . بیچاره شوهرم پژمان که از دو تا چشماش هم بیشتر بهم اعتماد داشت و اصلا پیگیر نمی شد که من کجا میرم و کجا میام .در همین لحظه یکی از پسرا که انگشت کرده بود توی سوراخ کونم انگشتشو بیرون کشید و گفت
    - حتما می خوای بگی این آب کیر شوهرته که توی کونت مونده جنده خانوم . با این که از تماس انگشتش با سوراخ کونم خوشم اومده بود ولی حرصم گرفت از این که به من گفت جنده خانوم . ... ادامه دارد ...

  4. #204
    کف دستمو آوردم بالا و همچین گذاشتم زیر گوشش که برق از کله اش پرید ..
    -حیوون عوضی ! جنده خوار مادرته . اگه یه بار دیگه بهم تو هین کردی کاری می کنم که تمام در و همسایه ها بریزن این جا . من چهار تا مشت و لگد که بلدم بهتون بزنم . فکر نکنین دست و پا چلفتی هستم .
    راستش از آبرو ریزی می ترسیدم وگرنه همچین نبود که دو تایی شون به این راحتی منو بگیرن و بکشونن طرف اتاق . می ترسیدم که جبار بیاد و منو در این شرایط ببینه . پسرا منو بردن توی اتاق ... دست و پا می زدم .. بازم گرفتار این موضوع شده بودم که نمی خواستم لباسام خراب شه . اگرم می خواستم لخت شم یعنی رضایت خودمو به این کار اونا نشون می دادم و نمی خواستم که اونا هم این حسو داشته باشن که من راضی هستم و احساس پیروزی کنن . خیلی شانس آورده بودم که در این لحظات دست جبار بهم نرسید . چون اگه می خواست این طور شه این جبار بود که متوجه آب کیر شهیار و شهباز می شد نه این دو تا پسر لات آسمان جل .. من نمی دونم این همه زن و دختر توی جامعه ریخته که کشته و مرده سکسن و دوست دارن حال کنن . از در و دیوار و زمین و آسمون واسه ما کیر می بارید و می باره ! راهی هم نبود از دست اونا فرار کنم . از تسلیم شدن هم خوشم نمیومد . عجب اشتباهی کردم از ماشین پیاده شدم . باید همراهشون تا یه مسیر دور تری رو می رفتم . اصلا حساب جبار رو نکرده بودم . گقتم حتما از ما دور شده .. در عالم خودم بودم که دیدم در حال در آوردن لباسام هستند . طوری بهم حال می دادن که دیگه دونستم بیش از اونی که بخوان به حال کردن خودشون فکر کنن به این فکر می کنن که چه جوری به من حال بدن و من از سکسم لذت ببرم .
    -واااااایییییی تو چه کونی داری !
    این حرف بهرام بود
    -رفیق شما بهروز خان فکر کنم تستش کرده آب شوهرمو بیرون کشیده . فکر کنم نوش جونش هم کرده باشه . شما خجالت نمی کشین ؟ مگه مادر و خواهر شما سر خیابونیه ؟ فرض کنین منم مثل خواهر شما .
    بهرام : اتفاقا من خواهر خودمو کردم . همون وقتی که خودمو شناختم و تکلیف شدم و کیرم بلند شد کردم توی کونش .. اون کوچیک تر از من بود .. تا اون تکلیف شد و چند سالی گذشت دیگه از کون کردن خسته شدم و زدم پرده شو پاره کردم .
    -ببینم پسر خالی بندی می کنی ؟
    -نه می خوای از بهروز خبرشو بگیر که می خواست بیاد خواستگاری خواهر ما .. منم جریانو بهش گفتم .. ولی این بهروز دیوونه از بس عاشق خواهر ماست قبول کرد که با همین شرایط هم اونو بگیره . ولی من خواهرمو خیلی دوست دارم و اونو شوهر نمیدم -واااااییییی سرمو بد جوری بردی . حالا یه غلطی کردیم این همه دارین واسه من روضه می خونین .
    منو کاملا لختم کرده بودند . یه نگاهی به لباسام انداختم . یه نگاهی هم به موبایلم که این بار شماره جبار داشت به من چشمک می زد . بازم خوب بود که رو سایلنت قرار داشت وگرنه اعصاب منو به شدت می ریخت به هم . لعنتی ها فکر می کردند که من جنده ام ولی با این هیا هو به راه انداختن من جا رفته بودند . سوراخ کون من که فکر کنم در گشادی دست کمی از سوراخ کون اون جور زنا نداشت . وقتی بهرام کیرشو کرد توی کونم برای لحظاتی درد شدیدی رو حس کردم . نباید این حالت بهم دست می داد . من تحملم خیلی بیشتر از اینا بود . بهروز کیرشو کرده بود توی کسم و دو تایی شون هر کدوم یه سینه منو گرفته بودن تو دستشون و با هاش ور می رفتند ... دست دیگه شون هم با یه قسمت دیگه از بدنم مشغول بود . خوشم میومد وقتی که دو تایی شون با موهای سرم بازی می کردند . برای دقایقی طوری لذت می بردم که فراموش کرده بودم مردانی مثل شوهرم پژمان , عشقم سیاوش و یه سمج کیر کلفت بادمجونی مثل جبار انتظار منو می کشن .. وای که الان اصلا حال سکس با جبار رو نداشتم . گذاشتم اون مردا هر کاری که دلشون می خواد رو انجام بدن . دیگه به دام افتاده بودم . دلم می خواست زود تر از شر اونا خلاص می شدم . یه کمی پیاز داغ لذت خودمو زیاد ترش کرده خودمو بیشتر به اونا چسبوندم تا کیرشون زود تر داغ شه و آبشونو خالی کنن . چه مایع گرم و داغی بود منی اونا . دیگه از این که لبشونو بذارن رو لب من خوشم نمیومد .. ولی اول بهروز منو از رو برو بوسید و بعدش نوبت بهرام بود که از پهلو لبشو بذاره رو لبام . وقتی بهرام لباشو گذاشت پشت گردنم و بهروز هم لباشو گذاشت زیر گلوم طوری به هیجان اومدم که این بار دستمو گذاشتم رو سینه بهرام و اونو خوابونده و خودم رفتم رو کیر شل شده اش نشستم و بهروز هم از پشت و به زحمت فروکرد توی کونم .... ادامه دارد ...

  5. #205
    زنــــــــــــــــــــی عاشــــــــــــــــــــق آنــــــــــــــــــــال سکــــــــــــــــــــس ۲۰۵

    چه کیفی داشت رو کیر دو تایی نشستن . بهروز طوری کیرشو می کرد توی کونم و بیرون می کشید که حس می کردم انگاری داره هندل می زنه . چه حالی می داد ! ووووووویییییی .. این کار رو من با کیر بهرام انجام می دادم .. کسمو دور کیرش می گردوندم . آخخخخخخخخخخ اصلا باورم نمی شد تازه این دو نفر به زور منو کرده باشن .دستای بهرام رو کمر من می گشت و همین کارو هم بهروز با هام انجام می داد .. واقعا که آتنای خستگی نا پذیر شده بودم . شایدم هر چی بیشتر می خوردم اشتهام بیشتر باز می شد . دو تا پسرا با هم بی طاقت شده و یک آن با فشار توی کس و کونم خالی کردند . از پا افتاده بودم .
    -پسرا شما امروز منو وادار به گناه کردین . تا حالا غیر از شوهرم کسی به من حال نداده بود .
    وقتی این حرفا رو به اونا می زدم مثل خرکه داره گلابی می خوره کیف می کردن . راستی راستی باورشون شده بود یواش یواش داشتم خسته می شدم . دقایقی بعد این پسرا رضایت دادن که من اون جا رو ترک کنم . دیگه باید از دست جبار هم خلاص شده باشم . نمی دونم چرا به این یکی حساس شده بودم . واسه فرار از دست اون افتاده بودم به دامهای دیگران .
    ولی دیگه این بار یه نگاهی به دور و برم انداختم و دیدم که خبری نیست . نفسی به راحتی کشیدم . رفتم به سمت یکی از تاکسی هایی که گوشه خیابون ایستاده بود . می خواستم ازش بخوام که منو دربست ببره خونه . خنده ام گرفته بود . از این که راننده تاکسی که جوان خوش تیپی بود هوس نکنه که منو بکنه . هنوز سوراخ کون و کسم غرق لذتهایی بود که از اون دو کیر نصیبم شده بود واسه همین بی اختیار لبخند رو لبام نشست و اون راننده تاکسی هم یه جورایی داشت بهم لبخندمی می زد . فکر کرد که من با اون دارم . وقتی دیدم چند تا چشمه اومد و طوری نشون داد که انگاری التماس دعا داره و از من می خواد که جواب حرکات اونو بدم دیگه خیلی عصبی شدم و سعی کردم که تحویلش نگیرم . از کنار ماشینش رد شده و یه اخمی بهش کردم که خودش جا رفت راستش اصلا حوصله شو نداشتم . دیگه خسته شده بودم . دلم واسه سیاوش تنگ شده بود . من باید واسه اونم یه وقتی می ذاشتم . در اون لحظات به تنها چیزی که فکر نمی کردم جبار بود . البته به شوهرم پژمان هم فکر نمی کردم . مرد ساده ای که به من اعتماد داشت و می دونستم که خیلی دوستم داره و باورم می کنه .
    در یک لحظه دیدم یه ماشینی با سرعت جلو پام تر مز زد . یه چند تا فحش نثارش کردم .. در ماشین باز شد و مردی اومد پایین . در عالم خودم بودم و اول اون سیاهپوست رو نشناختم .. وااااااییییی اون جبار بود . اوه خدای من .. گیر افتاده بودم . سعی کردم بر خودم مسلط شم . آخه اون تا حالا حس نکرده بود یا ندیده بود که من ازش فرار کنم . اینو به طور مستقیم نشون نداده بودم ولی اون خیلی زرنگ تر از این حرفا بود . با این حال سعی کردم همراهش باشم . اما طوری رنگ پریده نشون می دادم که دیگه اونو وادار به واکنش خاص کردم . کمی با عصبانیت و تشر گفت
    -ببینم مثل این که از دیدن من خوشحال نشدی ؟
    -چرا اتفاقا خیلی خوشحال شدم . غافلگیر شدم . فکرشو نمی کردم تو رو این جا ببینم .
    -چیه همش داری از دست من فرار می کنی . امروز چهار تایی کجا می رفتین ..؟
    -چهار تایی ؟ ببینم جبار خان شما که شوهر من نیستین .. هر چه بود و باشه من و پژمان این مسئله رو با هم حل کردیم .
    -پژمان خر کی باشه .. اونا کی بودن ؟
    -من مجبور به توضیح دادن نیستم . تو می تونی بری به زنت دستور بدی یا هوای اونو داشته باشی . این چه معنی داره که من سوار هر ماشینی که میشم یا با هر کی که بر می خورم باید یه تهمتی به من زده شه ؟!
    طوری سرش داد کشیدم که جا رفت ..
    -من که چیزی نگفتم . من که تهمتی نزدم .
    سوار ماشینش شدم . اصلا اعتناش نکردم . اون منو برد به خونه ای که دفعه قبل رو با هم اون جا بودیم . راستش اصلا دلم نمی خواست که با اون باشم .. خیلی خسته بودم . هر چی هم ازش خواستم که دست از سرم ور داره گوش نکرد ..
    -چته . انگار امروز حال نداری . مثل اونایی می مونی که ار گاسم شده باشن و حال سکسو ندارن . بگو چی شده ؟ -ببین جبار من یک زن شوهر دارم . شوهرم طبع سردی داره ولی این دلیل نمیشه که هر چند وقت در میون نخواد بیاد سراغم . تو میگی چیکار کنم . ؟
    وقتی این حرفو بهش زدم طوری کشتی هاشو غرق شده نشون داد که انگار از مال دنیا چیزی نداره . یخ شده بود . انتظار داشت که من حتی با شوهرم هم نباشم . در حالی که من از خونه که اومدم بیرون با چهار تا مرد دیگه حال کرده بودم . اون اگه اینا رو می دونست که منو می کشت . .. ادامه دارد .

  6. #206
    واسه لحظاتی ترس برم داشته بود . نمی دونستم که باید چیکار کنم . حس کردم که داره از کوس و کونم آب می باره . با این که ذهن اونو آماده کرده بودم که با شوهرم پژمان سکس کردم ولی هر نادانی هم متوجه می شد که این آبی که داره از بدنم می ریزه نباید مال چند ساعت پیش باشه . آخه اون منو تعقیبم کرده بود و می دونست که کی از خونه در اومدم . با این که خسته و کوفته بودم و اصلا حالی واسم نمونده بود که در اون لحظات بخوام برم سراغ جبار ولی چاره ای ندیدم که تسلیمش شم . یعنی اونو تسلیم خودم کنم . فقط نمی خواستم کاری کنم که اون سمت من بیاد چه دردسری شده .. هم جبار و هم خودمو کاملا بر هنه کردم ..
    -جبار .. دراز بکش روی تخت . بذار من باهات حال کنم . با هات ور برم ... جووووووون خیلی وقته نخوردمش . هنوز همون با حالی قبلو داره ... فقط چشاتو ببند و به هیچی فکر نکن . ببین دستمو به کسم می مالم و حال می کنم که چقدر خیس می کنه به خاطر تو
    -بذار من واست بمالم ..
    -نه ..نه .. نکنه تو این کارو انجام بدی . اصلا از این کارا نکن . باشه ؟ الان من حس دارم خودم با تو حال کنم . چقدر دوست دارم که تو منو دوست داری و ازمن خوشت میاد . تو هم باید شرایط زندگی منو بدونی ..
    گوشی خودمو خاموش کردم . تا اگه سیاوش یه زنگی زد من متوجه نشم و بعدا هم بهونه میارم که شارژ باطری تموم شد . دیگه باید انواع و اقسام تر فند ها رو به کار برد . هر چند این تر فند دیگه قدیمی شده و الان دوست پسرا و دخترا و زنا و شوهرا به هم انواع و اقسام دروغا رو میگن . هر چی هم دروغا شاخدار تر باشه انگاری راحت تر باور می کنن . یه نگاهی به کیرش انداختم . اونو از ته گرفتم توی دست خودم ... همون نگاه و کمی ور رفتن با اون طوری حالی به حالیش کرد که دیگه کاری به کارم نداشت . حس کردم که یه چیزی داره از سوراخ کونم راه میفته ... با این که اون لحظه بیشتر دوست داشتم که کیر جبار رو توی کون خودم فرو کنم اون کیر رو توی دستم گرفته و با کسم تنظیمش کردم .
    واسه لحظه ای چشاشو باز کرد و گفت از چیزی نگرانی ؟ اصلا معلوم نیست تو چته . این روزا انگار ازم فرار می کنی ..
    -عزیزم عشق من . قرار نبود که از این حرفا بزنی تو حالا باید لذت ببری . مثل من که دارم از با حال ترین و لذت بخش ترین کیر دنیا لذت می برم ..
    عجب حرفی زده بودم ! شانس آوردم که جبار به این حرف من فکر نکرد . همچین گفته بودم که انگاری تمام کیر های دنیا رو نوش جون کرده باشم . هم خوشم میومد و هم دوست داشتم به جبار نشون بدم این حس و حالت خودمو . این مدل حال کردنو خیلی دوست داشت وقتی که می دونست من لذت می برم مثل خر کیف می کرد . روی کیرش نشسته بودم و ر احت تا نصفه های کیرشو فرستادم توی کسم . دیگه از نصفه به بعد کمی دردم می گرفت . ولی خوشم میومد . چی می شد اگه تا ته می رفت توی کسم . هنوز جا داشت . تا یه حدی خودمو روی کیرش می گردوندم تا حسابی هر چی رو که از اب کیر های بقیه توی کسم مونده بکشم بیرون یا حلش کنم ..
    -آخخخخخخخ جبار جبار چشاتو ببند . می خوام حال کنی . کیف کنی ..
    خودمو کشیدم بالا .... دیگه خبری نبود ... یه دهن کیر جبار رو ساکش زده و بعد از این که سوراخ کونمو با کرم چربش کرده این بار از کون رفتم روی کیرش نشستم . هر چی گفت که در استیل سگی می خواد منو از کون بکنه قبول نکردم و گفتم الان حسم اینه که به این شکل کون بدم . راستی راستی داشت مزه ام می کرد ... وقتی کیر سیاه جبار رو می دیدم و اون چهره خمار اونو ... ووووووییییییی پرشهای کیر جبار رو توی کونم حس می کردم . داغ شده بودم . اونم داغ کرده بود و آب داغشو یکسره و یکریز توی کونم خالی می کرد آخخخخخخخخخ چه کیفی می کردم ... می سوخت .. تمام تنم می سوخت ... جنده مثل من خاطر خواه و مشتری نداشت . بی خود نبود که بعضی ها فکر می کردند که من اون کاره ام . بازم تماس تکه های گوشتی کیر جبار با سوراخ کون من کارشو کرده بود ..
    جبار : آخخخخخخخ آتنا خالی شد .. ریخت .. نتونستم تاب بیارم . تو هنوز ار ضا نشدی . دعوام می کنی ؟
    -دعوا که نمی کنم . فقط کیرت رو توی همون کون من داشته باش و تا دلم می خواد باید منو بکنی .. حالا می تونی بیای منو از پشت بکنی .. تا حال کنم ..
    با توجه به این که چند تا سکس دیگه هم امروز داشتم و حداقل دو بار ار گاسم شده و خسته هم بودم چشام آب نمی خورد که یک بار دیگه هم ار گاسم شم . ولی جبار آن چنان بلایی بر سرم آورد و جیغمو در آورد که از هوس زیاد دلم می خواست خودمو از یه بلندی پرت می کردم . .... ادامه دارد ...

  7. #207
    جبار همون کیر خیس رو گذاشت توی کونم و من همین جور داشتم با اون حال می کردم . با اون آبی که اندازه آب کیر اسب رفته بود توی کونم و خیس خورده بود کیر جبار خیلی راحت تر توی کون من می گشت ... چه صدایی هم می داد . با این که نصف کیر هم توی کون من نبود ولی طوری کونم سر حال و آب بندی شده بود و خیس که صدای شلپ و شلیپ داخل کونم در اومده و حسابی در حال حال کردن بودم . چه مزه ای می داد و چه عشق و حالی می کردم !
    سرمو بر گردوندم تا شاهد لحظه ای باشم که کیر میاد بیرون و قسمتی از اونو ببینم . دیگه این لحظاتی بود که نباید به چیزی فکر می کردم . افکار مزاحم ازمن دور باد . فقط باید به این کیر کلفت و سیاه فکر می کردم .
    کف دست جبار طوری کسمو در چنگ خودش داشت که هوس اونو داشتم در همون لحظه یه کیر دیگه هم میومد و یه صفایی به کونم می داد . چه عشقی می کردم ! آخیش بهم مزه می داد ..
    -یه دستت رو بذار رو سینه ام و می خوام همه طرف رو داشته باشی . طوری بهش حال بدی که بترکه و بترکونه ...
    جبار: خیلی دلم می خواد کف دو تا دستامو رو کونت داشته باشم و بازش کنم و هر دو تا سوراختو از پشت ببینم . از کونت در بیارم فرو کنم توی کست و عکسشو هم انجام بدم ..
    -حالا تو کونمو بکن . من خیلی حال می کنم با کون دادن . وقتی اون مغز کیرت می رسه به مغز کونم یه آتیشی در همه بدنم درست میشه که فکر می کنم تمام کونم که سهله تمام بدنمو داغش کرده . جوووووووون از این عالی تر نمیشه ...
    سرمو خم کرده بودم تا از زیر هم کیر جبار رو ببینم . حرف شنوی خوبی داشت . یه دستشو گذاشت رو سینه ام و یه دست دیگه شو هم رو همون کسم نگه داشت ...
    -حالا اگه دوست داری بکن توی کسم و با سوراخ کونم ور برو .. که این جوری به من حال میده ..
    حس کردم که اگه کمی ادامه بده می تونه تاثیر خوبی رو من داشته باشه و منو به ار گاسم نزدیکم کنه .. جوووووووون ... کیرش توی کوسم منطقه بیشتری رو اشغال کرده بود و بیشتر از نصفش رفته بود اون داخل ..
    -بازم بفرست جلو تر .. آخخخخخخخخ می خوام دردم بگیره .. خب حالا خوبه ... جوووووووون ...
    برق لذت به تمام بدنم رسیده بود .. داشتم از حال می رفتم ... خودمو بر گردوندم و طاقباز دراز کشیدم . فقط ازش خواستم که انگشتشو از توی کون من بیرون نکشه . سرعت کیرشو توی کسم زیاد کرده بود .
    -اییییییییی .. بکش بیرون .. بکش بیرون .. جوش اومده .. جوش اومده ...
    جبار کیرشو کشید بیرون و یهو آب کس من با یه فشار فواره ای خالی شد .. بازم اون داخل گیر کرده بود و با چند کف دستی که به کسم زدم یه خورده دیگه هم ریخت ..
    -جبار جا دارم .. جا دارم .. بازم بکن .. بازم بکن
    و اون به کارش ادامه داد ... واین بار به میزان کمتری آبم خالی شد
    -حالا آبت رو می خوام . به هر جا که دوست داری آب بده ..
    دوست داشت این بار توی کسم خالی کنه . راستش کس منم تشنه اش شده بود از فریاد کشیدنهاش خوشم میومد .. لذت می بردم ... ضربات پی در پی اون یه حس خوبی رو بهم داده بود ... داغ داغ شده بودم ... چه احساس خوبی !.. لذتی همراه با سوختن .. گرمای تنم با گرمای منی .. چشامو بستم و فقط و فقط به لذت و ار گاسم فکر می کردم ....
    ساعتی بعد کنار خونه ام بودم .. البته صد متر قبل از رسیدن به خونه پیاده شدم . نمی خواستم جلب توجه کنم . به این فکر می کردم چی بود که من از دست این در می رفتم ؟!!. نگاهم که به خونه خاله سیاوش افتاد تازه حواسم رفت به اون جا .. آخخخخخخ دختر .. دختر تو رو چه به عاشق شدن ! اصلا بهت نیومده . اونایی که به سکس زیاد عادت کردند شاید بتونن عاشق شن ولی خیلی سخته وفا دار بودن واین که تن خودشونو هم فقط در اختیار عشقشون قرار بدن . من می خواستم از اون عاشقای وفادار باشم . ولی چرا نشد ؟! انگار از روزی که با سیاوش آشنا شدم و چند روز بیشتر نمی گذشت با ده تا مرد بودم . این رقم خیلی اسف باری بود .. نه ..نههههههه آتنا تو که از خیانت و بی وفایی می گریختی .. یه لحظه قلبم لرزید ... در باز شد و اونو دیدم ... نکنه یه وقتی ازم بخواد که برم خونه شون ...
    سیاوش : کجایی دیگه تحویلمون نمی گیری ..
    -تو که می دونی من چقدر دوستت دارم و عاشق تو هستم . اصلا صحبت اینا نیست . این روزا وضعیت خونه نا جوره . موقعیت نیست ...
    یه نگاهی بهم انداخت که دلم هری ریخت پایین . نه .. این نباید چیزی بدونه ... خوشبختانه نخواست که اون لحظه رو بیام پیشش .. ولی می گفت که از ساعت 8 تا 1 شب خاله و شوهر خاله اش می خوان برن مهمونی .... ادامه دارد ...

  8. #208
    یه نگاهی به سیاوش لنداخته فقط دلم می خواست بغلش کنم بدون این که بین ما سکسی باشه . احساس می کردم که عشق پا کمو آلوده اش کردم . نوعی احساس گناه نمی خواستم حس هما غوشی رو بهش بدم . فقط می خواستم حس عاشقونه خودمو نشونش بدم . اونو با تمام وجودم ببوسمش .. بهش بگم دوستش دارم . ولی می دونستم که اون به این چیزا قانع نیست و دوست داره که منو با تمام وجودش لمس کنه . عشق و هوسو در ترکیب با خودش داشته باشه . .. - ببین من شاید نتونم شبو بیام پیشت . تو که شرایط منو می دونی . حالا اگرم خاله اینات بر گشتن ممکنه دم صبح بتونم یه ساعتی رو بیام پیشت . اصلا فر دا میام . نمی دونم چیکار کنم .
    -ولی تو مثل سابق دوستم نداری آتنا . گاهی فکر می کنم همه اینا یه بهونه هست برای فرار از من ..
    -تو, من و عشق منو باور نداری ؟ حالا که منو باور نداری و باورم نمی کنی همون بهتر که ما دیگه اصلا همو نبینیم
    -نه نرو آتنا خواهش می کنم .. دوستت دارم . باشه هر چی تو گفتی ...
    دلم نمیومد اونو اذیتش کنم ولی خوشمم میومد از این که می دیدم و حس می کردم که اون تا این حد دوستم داره . جاااااااااان چقدر عالی بود این حسی که اون به من می داد . دلم طاقت نیاورد و یه چشمکی بهش زده گفتم باشه .. وقتی رفتم خونه , پژمان هم بود ..
    -چته عزیزم خسته ای ؟
    -نه بازار کار داشتم . دیگه از این مغازه به اون فر وشگاه .. خلاصه دیگه آدم کوفته میشه ..
    -یه کمی به رانندگی علاقه مند شی یه ماشین برات می گیرم ..
    -ممنونم با این ترافیک حوصله شو ندارم .
    با خودم گفتم همینشم مونده بود که با ماشین برم دنبال پسرای مردم .
    -میای امشب با هم بریم به یه مجلس عروسی .. البته ما مردا دعوتیم .. هیشکی نمی خواد زنشو بیاره ... وااااااااییییییی وقتی این حرفو زد از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم .
    -عزیزم تو خودت میگی همه مردا دعوتن و دوستات هم حتما نمی خوان زنشونو با خودشون بیارن .. برو خوش بگذره عزیزم . منم خسته ام .. میگم کی بر می گردی ...
    -چیه می خوای بیای دنبالم ؟
    -نه واسه این پرسیدم که نگرانت نباشم .
    -چه می دونم . من که بچه نیستم . نکنه به من اعتماد نداری فکر می کنی دارم میرم دنبال تفریحات خاص ...
    -اوووووووخخخخخخ پژمان جونم تو که می دونی من از دو تا چشام بیشتر بهت اعتماد دارم . این چه حرفیه که می زنی ...
    سریع رفتم به دستشویی و واسه سیاوش پیام دادم . منتها مشخص نکردم که ساعت چند میام . چه با حال می شد یک روز خسته کننده که حسن ختامش رو با عشقم جشن می گرفتم . یواش یواش خودمم داشتم مایل می شدم که یه سکس دیگه هم بکنم . ولی هر دو تا سوراخام مخصوصا این کون درد می کرد اونم چه دردی !.. رفتم حموم یه دوش آب داغ بگیرم بدنم گرم بیفته ...
    این شوهرم پژمان هم وقت گیر آورده بود . وای عجب موقعی هوس منو کرده بود . با این که طاقت کیرشو داشتم ولی از اون جایی که خودمو آماده کرده بودم واسه سیاوش , حسشو نداشتم که شوهرم پژمان با هام طرف شه ... ولی زیر آب داغ حموم , فرو رفتن کیرش توی کونم یه حال اساسی بهم داد . طوری که ازش می خواستم کیرشو توی کونم نگه داشته باشه و اونو به نرمی بکشه بیرون و بعد به آرومی فرو کنه داخلش . با این کارش تونستم تا حدود زیادی آروم بگیرم ... ..
    دردم کم شده بود . باید گرم نگهش می داشتم . هر چند سیاوش بیشتر دوست داشت کسمو بکنه ولی من خوشم میومد که بتونم به اون کون بدم ... واسه این که دیگه پژمان توی کونم آب نریزه و اثری از اون باقی نمونه راضی شدم کیرشو بگیرم توی دهنم و واسش ساک بزنم . چه حالی می کرد پژمان .. آب کیرشو توی دهنم جمع کردم . دلم می خواست اونو یه جایی خالی می کردم . ولی پژمان چشاشو باز کرده بود و مجبور شدم طوری نشون بدم که دارم لذت می برم و از روی اجبار همه رو بخورم .. ولی دیگه راهی نداشتم ...
    پژمان : چقدر خوشم میاد تو با لذت این کارو واسم انجام میدی .. عاشقتم آتنا . تو بهترین زن دنیا هستی . عشق و هوس بی منتو تقدیم شوهرت می کنی ..
    توی دلم گفتم دیگه ادامه نده که اشکم در میاد نمی دونی چه زن شیطان و شیطان صفتی داری ! پژمان داشت خودشو آماده می کرد برای عروسی ولی من داشتم به سر و وضع خودم می رسیدم . خلاصه موقع رفتن اونو بدرقه اش کردم . مثل این که دسته جمعی می خواستن با یه ماشین برن . دوستاش اومدن سراغش ... یه سلام و علیکی با هاشون کرده و دیگه رفتم خونه .. داشتم به این فکر می کردم که من برم خونه سیاوش یا اون بیاد به خونه ما ؟ البته قول و قرار اولیه ما این شده بود که من برم اون جا . ولی خونه مون خلوت بود . من تنها بودم چند دقیقه بعد صدای زنگ درو شنیدم ... متوجه نشدم کیه ولی به نظرم اومد سیاوش باشه . خودم رفتم دم در .. درو باز کردم .. نشناختم .. یه مرد غریبه بود ... کمی چهره اش آشنا بود .. ترسیدم تا بخوام درو ببندم خودش وارد خونه شد و دستشو گذاشت جلوی دهنم و درو بست ... ادامه دارد ...

  9. #209
    تکون نمی تونستم بخورم . خیلی ترسیده بودم . یارو خیلی قوی هیکل و چهار شونه بود . نمی دونستم اونو قبلا کجا دیدم .ولی به ناگهان اونو شناختم . اون رستم بود .. حالا نمی دونم اسمش رستم بود یا به خاطر چهار شونه و قوی هیکل بودنش بهش رستم می گفتن . دخترا به اونم می گفتن رستم بد کیر و رستم خوش کیر . کیرش دراز نبود ولی کلفتی خاصی داشت . می گفت تا حالا هیچ کونی نبوده که بخواد در مقابل کیرش دوام بیاره و مقاومت کنه . ولی من خواستم که اونو از رو بر ده باشم . کیرش زیاد بلند نمی شد ولی کلفتی اون آدمو یاد مار بوآ مینداخت . من و اون یه بر نامه رو کم کنی داشتیم . هر چند می دونستم اون چه برنده شه و چه بازنده بازم برنده هست . ولی واسه این که نشون بدم کون آتنا میون تمام کونای دخترا تکه و به نوعی کری خونده باشم اون روز رفتم زیر کیر رستم . درد شدیدی داشت . هر چند کیر جبار هم خیلی کلفت بوده و با توجه به درازیش طوریه که چند میل کلفت تر نشون میده ولی اون روز سوراخ کونم مثل این روزا روغن خورده نبود و جا داشت که گشاد تر شه ... خیلی دردم گرفته بود و بی حس شده بودم اما نخواستم این حس خودمو نشون بدم . کیرشو همچین کرده بود توی کونم و اونو می گردوند با این که خوشم میومد و کیف می کردم ولی پنجه هامو به شدت به هم می فشردم . بقیه زنا حتی نمی تونستند کس بدن . اون کیر حسابی کسشونو متلاشی می کرد اما آتنای دلاور و قهرمان تونسته بود تا این حد پیش بره و یک بار دیگه قدرت خودشو به رخ همگان بکشه .. منم خیلی زرنگی به خرج داده بودم و کونمو به بدن رستم چسبوندم .. هر چند کیرش تا ته توی کونم نرفت ولی طوری خودمو بهش چسبونده بودم که برای لحظاتی قفل کرده آبشو ریخته بود توی کونم . همون باعث شده بود که کونم خیس بخوره و حرکت کیرش نرم تر صورت بگیره . با این که به سوراخ کونم کرم مالیده بود ولی منی خودشو که توی کونم خالی کرد اثر بیشتر و بهتری داشت و راحت تر می تونست کیرشو توی سوراخ کونم حرکت بده . اون روز بهم گفت که من بشم دوست دختر اختصاصی اون و از هر نظر تا مینم می کنه ولی من گفتم که مال یه راه دورم و اومدم مهمونی و باید بر گردم . هر طوری بود بهش جواب مثبت ندادم . مگه آتنا می تونست مثل ماشین در بستی باشه ؟ آتنا حکم یک اتوبوس عمومی رو داشت که از تماشای چهره های مختلف لذت می برد و با اونا حال می کرد ...
    ولی هر طوری بود تلاش کرده بودم که سوراخ کونم مثل گاراژ نشه .
    لعنتی از کجا جا مو فهمیده بود برام یک معما شده بود . آخه من و اون اون طرف شهر با هم سکس کرده بودیم ..
    دقایقی بعد فهمیدم که اونم توی همون ماشینی نشسته بود که اومدن به دنبال شوهرم پژمان . منم دیگه دقت به چهره آدما نداشتم و یه سلام و علیک کلی کرده بودم . رستم که منو گیر میاره و بالاخره پس از سالها به گمشده اش می رسه یه بهانه ای میاره و بین راه از ماشین پیاده میشه و بر می گرده ..
    -حالا رستم وارد کار زارمیشه .. که تو بچه این جا نیستی .. ساکن شهرستانی و از زندگی کردن در تهرون بدت میاد ..
    -ولم کن بذار برم ...
    -همون کونو داری .. یه کمی تپل تر شده . اندامت همون اندامه ... باور کن هیچ سوراخ کونی به اندازه سوراخ کون تو تا حالا به من کیف نداده .
    -ولم کن برم
    -من تازه تو رو پیدا کردم . کجا ولت کنم بری . شهر شهر هرته ؟
    نزدیک بود بهش بگم اگه آدمایی مثل تو که ازم خوششون اومده بخوان بیان سراغ منو و به زور با من باشن که روزی یه نفر باید بیاد که نذاشتم حرف از دهنم در آد که این جوری خیلی تابلو و بی کلاس می شدم ..
    سیاوش هم منتظرم بود . اون طفلک گناهش چی بود که عاشق من شده منم دوستش داشتم . دیگه یه ذره حال و حوصله واسم مونده بود که همونو هم به خاطر این که می خواستم با سیاوش باشم داشتم . خسته شده بودم ... دست و پا می زدم تا یه جوری خودمو به در خونه برسونم و با جیغ و داد خودمو از دستش خلاص کنم . در شرایطی بودم که این زور گویی رو تحمل نمی کردم ولی اون خودشو انداخت رو من .. ترسیدم که با اون لبای زمخت و سبیلای چنگیزی و تابداده اش حسابی کبودم کنه و آبروی منو پیش سیاوش ببره . حتی از این که به عشقم بگم که شوهرم همچین کاری کرده خجالت می کشیدم . .... ادامه دارد ...

  10. #210
    این رستم با اون سبیلای تابداده اش بالاخره لختم کرد . راستش من خودمم شل گرفته بودم وگرنه می تونستم همون جا گردنشو میون پا هام فشارش بدم . از این تر سیده بودم که گندش در بیاد و عشقم سیاوش متوجه موضوع شه .. فقط از این نگران بودم که سیاوش متوجه این موضوع نشده باشه که پژمان از خونه رفته بیرون .. چی می گفتم ... همون جا در حالی که روی زمین و یه پهلو دراز کشیده بودم و رستم یه لنگمو داده بود هوا و سرشو کرده بود لای پام , گوشی رو گرفته واسه سیاوش زنگ زدم ... این جوری بهتر بود .. شایدم اگه می دید که یکی وارد خونه مون شده با این تلفن یه جوری موضوع رو براش حل می کردم . از طرفی هم باید کاری می کردم که این رستم متوجه نشه که اینی که دارم با هاش حرف می زنم کسی نیست که با هاش رابطه داشته باشم و بد بختی من یک مورد و دو مورد نبود .
    - الو عزیزم داداش پرهامت اومده ..
    و خلاصه جملات رو طوری ردیف کردم که سیاوش شک نکنه . دلم براش می سوخت وگرنه خودم دیگه حال و نایی نداشتم .. واییییییییی دیدم یه خارش و سوزش خاصی گرفته روی سوراخ کون و کسم ... این رستم داشت چیکار می کرد ؟! با اون سبیلای تابداده اش همچین کرده بود که من تا می تونستم از اون حر کاتش لذت می بردم . سبیلاشو طوری از این سر به اون سر می کشید که اون تیکه گوشت روی مقعد و کس من دوست داشت یه چیزی رو با فشار کلفت تری حس کنه . و اون سه کیر کلفت و جانانه بود ...
    -ببینم شنیدم شوهر کردی ...
    -مگه ندیدی دیوونه ؟
    -هنوزم عاشق کون دادنی ؟ کون کردن هم عرضه می خواد . فکر نکنم این شوهری که تو داری بتونه کونت رو کرده باشه . اون از اون بی دسته هاست ...
    -رستم کارت رو بکن . اون اگه کیرشو در بیاره همچین می کنه توی کونت که تا آخر عمرت نتونی پیش بقیه سر بالا کنی . دلم می خواست که این رستم در اون لحظات دو تا کیر می داشت و هر دو تا رو به سوراخای مخصوص می فرستاد ...
    -ببین رستم خان زود باش هر کاری که دوست داری انجام بده الان راستی راستی برادر شوهرم میاد این جا . دو تا خونه مون به هم راه داره و تو نمی تونی کاری بکنی و از دستش در ری . با آبروی من بازی نکن . تو تازه منو پیدا کردی . این طوری نیست که من فرار کنم و برم و تو دیگه منو نبینی .
    خلاصه اون قدر سرشو خوردم دیگه به جای سبیلای کلفت و تاب داده حس کردم که اون کلفت داغ داره سر سوراخ کونمو قلقلک میده . اولش با قلقلک همراه بود .. بعد یه خارشی رو دورش حس کردم و پشتش از اون خارش اثری نبود .. کمی درد رو توی کونم حس می کردم ..
    -آخخخخخخخخ چه فشاری بهم میاد یواش تر .. بذار آروم آروم بره ... اون مثل دیوونه ها می خندید و لذت می برد .
    -این طور که معلومه شوهرت تا حالا کونتو نکرده ..آتنا کیر من کلفت تر شده و انگاری کون تو تنگ تر شده ..
    خیلی دوست داشتم بهش بگم جفنگ نگو مرد ! این چیزا چیه که داری میگی . من الان سوراخ کونم که مثل یه گاراژ می مونه . ولی دیگه نخواستم کلاس خودمو پایین بیارم ... آخخخخخخخخ وقتی کیرش رفت توی کونم یه طعم و لذت خاصی رو حسش می کردم . زبونم بند اومده بود . می خواستم بهش بگم که یه حالت چرخشی نرم رو از همون لحظه ورود کیر به توی کونم شروع کنه و مثل حرکت گلوله ای کیر رو به انتهای کونم بفرسته و بعد آروم بکشه بیرون و یک بار دیگه این حرکت رو شروع کنه که دیدم درسشو فوت آب بود . این همون حرکتی بود که چند سال پیش که منو کرده بود از این شیوه استفاده می کرد . خود این حرکتش نمی تونست درد آور باشه و اگه دردی رو اون موقع حس می کردم به خاطر تنگی بیش از حد سوراخ کون و تازه وارد بودنم بود ...
    سرمو گذاشتم روی دستام و به لحظات ورودئ و خروج کیر فکر می کردم . چشامو بسته بودم و اون رنگ و حالت و کلفتی کیر رو در حالت چرخشی به یاد می آوردم و لذت می بردم . دلم می خواست انگشت می کردم توی کوسم و با هاش بازی می کردم .. وای رستم انگار یک شیطان بود . فکر آدمو می خوند .. حس کردم که انگشت وسطی دست چپش یه ضرب رفته تا ته کسم و دو تا لذت تکمیلی رو حالا با هم داشتم ... حالا دیگه شروع کرده بودم به بلبل زبونی ..
    -جووووووووون با هم بکن .. با هم ...
    خوشم میومد که کیرش اون داخل کونمو داغ داغش می کرد ... تمام درد هامو می چید و سوزشهامو آروم می کرد ....
    با این جور کیر خوردن اگه بعد از این می خواستم برم پیش سیاوش خیلی راحت می تونستم شرایط اونو تحمل کنم .....ادامه دارد ...

  11. #211
    -ووووووویییییی خوشم میاد رستم جون .. همین جور بگردون . این جور چرخشا رو همون وقتا هم می دونستی . وقتی که سیاوشو دیدم باید یادش می دادم که همین جور که رستم داره کونمو می کنه اونم به همین صورت عمل بکنه . یه چرخشی که تا عمق بتونه لذت بده ...
    اون اصطکاکی که بین کیر رستم و کون من بر قرار شده بود حسابی حال منو جا آورد . چقدر راحت تر از اون روز اولی که منو کرده بود می تونستم کیرشو قبول کنم . حالا چشامو رو هم گذاشتم بودم و داشتم به این فکر می کردم که کیر جبار کلفت تره یا مال اون . البته کیر جبار که شاید دو برابر کیر اون می شد از نظر قد و اندازه . ولی کلفتی اونا رو داشتم با هم مقایسه می کردم . ..
    -بکن .. بکن ..
    دو تا قاچای کونمو با دو تا حلقه دستاش بغل زده بود ... چه کیفی می کردم من . حالا کار به جایی رسیده بود که مرتب ازش می خواستم که تند تر منو بکنه ...
    رستم : آخخخخخخخ همون کونو داری . . همون جور به آدم حال میده .. واااااایییییی وووووووییییی کیرم . داره آبم میاد .. اووووووففففففف داره میاد ....
    -کوفت میاد رستم . تو آبروی هر چی رستمو بردی . اگه رستم شاهنامه زنده شه و بیاد یقه تو رو بگیره حقته . معلوم نیست که داری چیکار می کنی . نگو که بعد از من دیگه کون نکردی . الان باید حسابی کیرت با این جور سکس ها عادت کرده باشه . و خیلی راحت بتونی با این مسائل کنار بیای ...
    ولی این حرف زدنهای من فایده ای نداشت . و در اوج لذت کون دادنم محکم چسبید به جفت سینه ها و کمر من . .. -ووووووویییییییی کس و کونمو یکی کردی .. آخخخخخخخخ .. اوووووووففففففف کونم کونم ... کسسسسسسسم هم کیر می خواد . پسر چقدر تو هیجان زده ای . مگه تو زن نداری . مگه اون به تو نمی رسه ؟!
    -مگه من دیوونه ام از دواج کنم ..
    -راست میگی وقتی کس خلایی مثل آتنا پیدا میشن که هر غلطی که انجام میدی کاری به کارت نداشته باشن معلومه که زن می خوای چیکار . آخ چی می شد که از دستت شکایت می کردم و تو رو تحویل قانون می دادم .
    -اگه می خواستی به شکایت تو تر تیب اثر می دادن باید همون جا با مسئولین یه رابطه بر قرار می کردی . یکی دو تا که نیستند از ریز و درشت باید به همه بدی ..
    -وااااااااااا عجببببببببب ! چی فرض کردی . فکر کردی که من از اون زنای اون کاره هستم که هر کی دلش خواست بخواد با من طرف شه ؟
    -کی همچین حرفی زد ؟!
    -داغ شدم . رستم کونم سوخت .. چقدر آبت داغه .. مثل خودت .. عالیه ..
    کیرشو که کشید بیرون حرکت آب و پس زدن اونو حس می کردم . قسمتی از آب خارج شده از کون من ریخت روی کسم .. انتظار داشتم که کیر نه زیاد بلند او که چه عرض کنم کیر کوتاه اون نتونه کاری انجام بده . ولی اونو به کسم مالوند . و همچین اونو فرستاد تا آخرش بره که جیغمو در اورد . ولی فوری دستمو گرفتم جلو دهنم که یه وقتی صدا نره بیرون ...
    -بزن رستم جون . طوری بکوبون به ته کسم که کونم بلرزه . برام تعریف کن که وقتی که کونم می لرزه چه شکلی میشه و چه حسی بهت دست میده ! خوشت میاد ؟ ..
    اونم محکم کیرشو می زد به انتهای کونم و این بار با چرخش کیر توی کس از لرزش کونم حرف می زد .
    -با هاش ور برو . می خوام بهش حس بدی .
    -جوووووووون . دوستت دارم . این به من حال میده . لذت میده بهم .
    داشتم به این فکر می کردم که شوهر کردن چقدر به نفع من تموم شده . خیلی از دخترای اهل تفریح فکر می کنن که اگه شوهر کنن به ضررشونه و از همه چی می افتن . در حالی که اصلا این طور نیست و اونایی که اهل عشق و حال باشن تازه متوجه میشن که شوهر کردن یه حال اساسی بهشون میده . دیگه هر کاری که بخوان بکنن با راحتی بیشتری انجام میدن . یه سری استرس های خاصو ندارن . مخصوصا اگه شوهرشون بهشون اعتماد داشته باشه . که این خیلی عالیه . واسه همیناست که من شوهرمو خیلی دوست دارم و تا می تونم با هاش مدارا می کنم ... صدای بر خورد کیر رستم با ته کس و کناره هاش منو سر شوق آورده بود . و اون کلفتی داشت می رفت تا یواش یواش منو به اوج برسونه .
    -سوختم .. رستم .. رستم .. دلاورانه داری کس منو می کنی . آفرین به تو . حالا می دونی که باید چیکار کنی .کاملا آگاهی .
    -بازم داره آبم میاد .. بمالون . با انگشتات بکن توی کونم . اول آبمو بیار ولئ بعدا خودت خیس کن . این جوری بیشتر حال میده . من خوشم میاد و زود تر می تونم ار گاسم شم . اون وقت آبت رو هم می خوام ... ادامه دارد ...

  12. #212
    رستم از چپ و راست ول کنم نبود . انگشتو کرده بود توی کونم و با هاش بازی می کرد و از طرفی هم کیرشو محکم می زد به ته کسم ...
    -چه کمری داری تو پسر ! خیلی خوشم میاد .
    رستم : و چه طاقتی داری تو آتنا که یک ریز دارم می کنمت و هنوزم داری حال می کنی !...
    -بد جنس تو به زور کارت رو پیش بردی . من که اصلا دلم نمی خواست . تو خودت این کارا رو کردی .
    -معلومه ...
    خندیدم و گفتم حالا ادامه بده شاید خوشم اومد
    -تو که الان گفتی آبت داره میاد .
    -من گفتم ؟ اگه من گفتم پس ادامه بده .
    دستامو به دیوار چسبوندم و دیگه یه استیل سگی مشتی و جانانه رو نشونش دادم طوری که وقتی سرمو بر گردوندم به عقب و تصویر خودمو در آینه می دیدم کلی لذت می بردم . خوشم میومد کون بر جسته و قلمبه شده خودمو می دیدم . دلم می خواست مثل یک فیلم حالت خودمو می دیدم که جفت سوراخام باز شده و کیر هر لحظه تا به انتها بره توی کسم و انگشت اون هم وارد کونم بشه ... گاه این تصور رو هم داشتم که دارم به عشقم سیاوش خیانت می کنم ولی در اون لحظه کیف کردن به صورتی در اومده بود که من دیگه نمی تونستم دست از لذت بردن بر دارم .
    جووووووووون چه حس خوبی داشتم من . با همه درد و سوزش خودم احساس لذت می کردم . یه آرامش خاص . یه کیفی که نمی دونستم اونو به چی تشبیهش کنم . حالا کار به جایی رسیده بود که وقتی انگشتشو می کرد توی کونم حس می کردم که کیرشو فرو کرده اون داخل ...
    -آخخخخخخخخ کسسسسسسم وااااااایییییی رسسسسسستم داره میاد .. ببین از پشت داره می ریزه ...
    کمی ساکت شدم و فقط رستم در برابر صدای ناله های ایف و اوف من می گفت جاااااااان جاااااااااان ...
    -حالا دیگه خالیش کن . جای اون آب روشن , آب سفید خودت رو خالی کن .. ووووووییییییی .. جووووووووون . چه عشقی می کنم . چه لذتی بهم میده . دو تا دستامو به دیوار چسبوندم و اونم محکم خودشو بهم چسبوند .. کیرشو تا انتها توی کسم نگه داشت . خیلی آروم حرکتش می داد ... پرش خفیف و جهش شدید آبشو حس می کردم . گرما و بعد داغی آب کیرش سر حالم کرد .. چشامو آروم بستم و انگشت وسطی دست چپمو کردم توی کونم که رستم انگشتمو از توی کونم بیرون کشید و انگشت خودشو گذاشت جای اون ..
    -آخخخخخخخخخخ پسر تو چقدر هاتی ... همین جوری اگه ادامه بدی ولت نمی کنم ... کیرش انگار همون کلفتی رو داشت . پس از انزال تا چند دقیقه ای همچنان منو می کرد ..
    بالاخره بهش گفتم که برادر شوهرم ممکنه برسه خونه و چند تا خالی بندی دیگه تا دست از سرم بر داشت ..
    سرانجام رستم رو هم فرستادم رفت . می دونستم که عشقم سیاوش منتظره . ولی واسه اونم زنگ زدم و یه بهونه ای تراشیدم که یه نیم ساعتی رو مهلت داشته باشم که سر و وضعمو مرتب کنم تا یه وقتی لو نرم از این که با یکی دیگه بودم . خودمو خیلی خوشگل کردم و تا می تونستم با داخل کس و کونم ور رفتم تا متوجه شم که دیگه اثری از آب کیر رستم خان توی تنم نمونده . ..
    بالاخره سیاوش اومد
    -چرا این قدر اخمویی ؟
    -اصلا به من توجهی نداری
    -اگه بهت توجه نمی داشتم که الان بر نامه رو جور نمی کردم که با هم باشیم .
    هر چی می خواست یه حرفی پیدا کنه که جواب این حرف منو بده نتونست . قبل از این که حرف دیگه ای بزنه بغلش کردم و سخت بوسیدمش .
    -عزیزم جون دلم فدات شم . خیلی دوستت دارم . تو که می دونی من حتی با شوهرم رابطه بر قرار نمی کنم و بیشتر وقتا از دستش فرار می کنم که نشون بدم چقدر دوستت دارم . پس تو باید کاملا منو درکم کنی ..
    واااااییییی داشتم از پا می افتادم . دیگه حس و جونی برام نمونده بود . خیلی هم سکسی کرده بودم و می دونستم که دلشو به اندازه کافی بردم . می خواستم با اون ور برم و این من باشم که استارت کارو می زنم ولی خستگی زیاد و سکس با مردان بسیار, دیگه حال و روزی واسم نذاشته بود . ولی انگاری اون خیلی تازه نفس بود . من فقط یه پیر هن خونگی که زیر اون چیزی نداشتم تنم کرده بودم . که دیگه کار سختی نداشته باشم . می دونستم که خیلی دوست داره که من لذت ببرم . واسه همین سریع لختم کرد . سرشو گذاشت لای پام و شروع کرد به میک زدن کسم . انگار حسی که اون بهم می داد با حسی که از بقیه می گرفتم تفاوت زیادی داشت .
    -اووووووففففففففف همین جوری بخورش . لبه های کسمو به دو طرف کشیدم تا پهنای زبونش بیشتر با وسط کسم در تماس باشه ... ادامه دارد ..

  13. #213
    با این که کسم خیلی می سوخت ولی لبای داغ عشقمو تحمل می کردم و نمی خواستم که اونو ناراحت کنم . خیلی هم خوشم میومد . بی اندازه خسته شده بودم . اصلا فکر نمی کردم وقتی برسه که بتونم در یک روز تا به این حد سکس داشته باشم و بازم بخوام که با یکی دیگه باشم .
    من از بودن با سیاوش لذت می بردم و اصلا به این فکر نمی کردم که تا حالا در این بیست و چهار ساعته چند نفر ازم لذت برده بودند . فقط می خواستم اون خوشش بیاد . کسم به شدت می سوخت . کونمم که به شدت درد می کرد . نوک سینه هام یه حالت خاصی پیدا کرده بود . با این که از هوس تیز شده بود ولی حس می کردم که به شدت داره می سوزه ..
    با این حال سیاوش طوری اونو میک می زد که من خوشم میومد .
    -اوووووووووههههه بخورشششششش عزیزم .. بخورشششش اگه بدونی چقدر منتظرش بودم ..
    با همه دردی که داشتم حس کردم که خیلی دلم می خواد که با کونم ور بره . ازش خواستم که انگشتشو فرو کنه توی کونم و همزمان با مکیدن کسم به این سبک هم بهم حال بده . جوووووووووون ... همین کارو هم کرد ... یواش یواش حس کردم که سوزش کسم بهتر شده . انگار که اون با بزاق دهنش کسمو ترمیم کرده بود .. -جووووووووووون آروم آروم بخورش .. اوخیششششش خیلی بهم حال میدی . لذت میده . جااااااااان سیاوش عشقم .. بیشتر .. انگشتتو بیشتر بکن توی کونم . اگه بدونی من این جوری چقدر حال می کنم این قدر دیر دیر به من سر نمی زنی.. همش میای سراغم عشقم ..
    -چی داری میگی آتنا . من که همیشه هر وقت بخوای بهت سر می زنم .این قدرگله نکن عزیزم .
    وقتی از جاش پا شد و کیرشو به سمت کسم گرفت از هیجان داشتم به خودم می لرزیدم . ولی این هیجان با شدت عجیبی به جفت سوراخای کس و کونمم رسیده بود . با این که دلم می خواست از روبرو منو بکنه و بغلش بزنم ولی اینو هم دوست داشتم که در یک استیل سگی طوری منو بکنه که مرتب کیرشو در گردش بین سوراخ کس و کونم داشته باشه و این جوری تا می تونه به من حال بده و لحظات خوشی رو برای من رقم بزنه .
    -اووووووووووففففففف جوووووووون ..
    تا بخوام یه تکونی به خودم بدم و در یه حالت سگی قرار بگیرم اون دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو به همون حالتی که دوست داشتم در آورد
    -آههههههههههه سیا جونم .. باید هر جوری که دوست دارم با من عشقبازی کنی . . هرجوری که من می خوام .
    -تو چه جوری دوست داری . دوست داری چه جوری با هات حال کنم و بهت حال بدم . براش توضیح دام که مرتب از توی یه سوراخ در بیاره و فرو کنه توی یه سوراخ دیگه . با این که خیلی ها باهام این کارو کرده بودند ولی در اون لحظه دلم می خواست که عشق من این کارو برام انجام بده . اصلا احساس خستگی نمی کردم . چشامو بستم ... وووووووویییییی همچین کرد توی کسم که خودم تعجب می کردم این همه هوسو دوباره از کجا پیدا کردم . اون جوری که می خواستم به من لذت می داد .. کیرشو تا به همون حد و اندازه ای که من حال می کردم و با همون سرعت می فرستاد توی کسم و چند بار که پشت هم می کرد تو و می کشید بیرون و منو به اوج هوس می رسوند کیرشو به نرمی می کرد توی سوراخ کونم . دوست داشتم جیغ بکشم و بهش بگم این آتنا اون آتنایی که فکر می کنی نیست . اون قدر کون داده که اگه محکم تر هم بکنی یه آخ هم نمیگه . به اندازه کافی عادت کرده و لذت می بره .
    در یکی از این دفعاتی که کیرش رفته بود توی کونم و دستاش روی سینه هام قرار داشت و با اون ور می رفت خودمو بهش چسبوندم و کونمو دور کیرش گردوندم ... صدای آخ و واخش بلند شد که من به این زودی نمی خوام آبمو بیارم . ولی من که خیلی خوشم اومده بود دوست داشتم داغی آبشو توی کونم حس کنم با گردش و چرخش های پی درپی هر لحظه بیشتر از لحظه پیش تحریکش می کردم . کون و داخل مقعدم آتیش گرفته بود ..
    -آبتو بیار عزیزم
    -زوده آتنا .. زوده ...
    -بیارش دیگه . اگه زود تر بیاریش می دونم که خیلی سبک میشی ... منم حال می کنم . لذت می برم .
    اینو که گفتم گفت من واسه تو هر کاری می کنم ..
    -دیوونه تو که سرا پا آتیشی ..
    -در این که کون تو جادو می کنه شکی نیست .
    -پس بزن ... بکوبون آتیش بده .. آب بریز .. خاکش کن ... بده به دست باد کیرت این جادوگرت رو ...
    -تو افسونگر منی ..
    -حالا یه خورده کیرت رو آروم آروم توی کون افسونگرت حرکت بده بعد آبتو بیار .تو که می دونی من فقط برای تو هستم ..... ادامه دارد ...

  14. #214
    دیگه پاک خسته اش کرده بودم .. کونمو همین جور دور کیرش می گردوندم . پیچش کیر رو توی عضلات مقعدم به خوبی حس می کردم . یه چرخش داغ که دور داخل کون و مقعدمو طوری می سوزوند و آتیش می داد که دلم می خواست به اندازه یه لیوان منی خودشو توی کونم خالی می کرد ..
    دیگه نیازی نبود که به سیاوش بگم که آب کیرشو توی کونم خالی کنه . آب خود به خود حرکتشو توی کونم شروع کرده بود . حس کردم که از دریافت هیچ آب کیری تا به این حد لذت نبردم ... با این که حجم آب جبار توی کونم خیلی بیشتر بود ولی لذتی که از این بردم خیلی بیشتر نشون می داد .. آخخخخخخخخخ چه حالی داشت ... وقتی که اون در همون حالت خیسی کون و کیر , کیرشو همچنان توی کونم حرکت می داد . تازه داشت قلق منو می گرفت که من چه جوری بیشتر حال می کنم و لذت ی برم .
    -بزن .. بزن سیا .. بکوبون منو . همین جوری حال میده ... دستتو بذار روی کسم .. فشارش بگیر .. آخخخخخخخخ چقدر سنگینم . چقدر دلم می خواد آبمو بیاری و. بهم حال بدی . دوست دارم پیشت بخوابم .. دوست دارم ازت لذت ببرم . دوست دارم با تو حال کنم ... همیشه .. همیشه .. همیشه تا اون جایی که زندگی هست و عشق وجود داره . می خوام که مال تو باشم . جز تو هیشکی بهم دست نزنه ..
    -مگه حالا غیر از اینه ؟
    -همینه که تو میگی . حتی به شوهرمم رو نمیدم . اینو مطمئن باش ...
    -فدای تو آتنا . اگه بدونی این کون چقدر بهم می چسبه ..
    -اگه نمی چسبید که این جور آبت نمیومد ... اگه بدونی چه حسی داشتم سیاوش , وقتی که داشتی آبتو توی کون من خالی می کردی ..
    -چه حسی داشتی ..
    - یه حس آرامش .. لذتی بی نهایت ولی مهم تر از اون می تونستم درک کنم که تو هم با چه عشق و هوس و لذتی داری آبتو توی کون من خالی می کنی . من بیش از اونی که بخوام از این کارت حال و هوای هوسو حس کنم حس عاشقونه ات رو درک کردم . منو ببوس . سینه هامو فشارش بگیر ..
    دوست نداشتم به این زودی ها ولم کنه ... با این که تمام تنم و کس و کونم می سوخت ولی گذاشتم هر کاری که دوست داره با هام انجام بده . آخه خودمم اینو دوست داشتم و می خواستم . وقتی کف دستاشو به دو طرف کونم می زد و بازشون می کرد و می بست طوری لذت می بردم که دوست داشتم همراش برم تا خونه شون و با خیال راحت تا صبح توی بغلش بخوابم . ولی دیگه یواش یواش دو تایی مون دچار استرس خاصی شدیم و برای این که آینده رو از دست ندیم ترجیح دادیم پس از این که چند ساعتی رو با هم بودیم قبل از طلوع آفتاب دیگه از هم جدا شیم . یعنی اون رفت خونه اش . تازه قبلش برای شوهرم پژمان زنگ زده بودم و از اون جایی که گفته بود تا دو ساعت دیگه به خونه بر می گرده منم واسه این که دیگه خودمو کاملا به حالت اول در بیارم و جای سوتی نمونه رضایت دادم که این دو ساعتو تنها بمونم ..
    -عزیزم بازم می بینمت ؟ حواست به دخترا ی دیگه باشه ها ؟
    -حواسم باشه یا حواسم نباشه ؟
    -چی ؟!!!! پدرتو در میارم . من الان به شوهرم هم نمی رسم چون فقط متعلق به تو هستم و عشق تو هستم اون وقت تو داری این حرفا رو می زنی ؟
    -آتی جونم من که چیزی نگفتم ... فقط یه چیزی پرسیدم .
    وقتی اون رفت طبق معمول خودمو شسته رفته کردم و اون قدر با سوراخام ور رفتم تا مطمئن شم که دیگه خبری نمیشه ... ... یعنی آبی از بدنم خارج نمیشه که پیش شوهرم رسواشم ...
    دیگه تصمیم گرفتم بخوابم تا شوهر جونم بر گرده . خیلی خوب و قشنگ خودمو ردیف کردم و یه حالت قمبلی هم که پژمان خوشش بیاد به خودم گرفتم و می دونستم وقتی که بر گرده حسابی تحریک میشه . می خواستم بهش نشون بدم که چقدر دوستش دارم و منتظرشم . هر چند دوست داشتم اون درجا کیرشو بفرسته توی کونم و سر حالم کنه .. راستش من از سکس با سیاوش سیر نشده بودم و با فانتزی اون می خواستم تسلیم شوهرم شم . هنوز اشتها داشتم ... خودم از این همه هوس تعجب می کردم . با این که هوس زیادی داشتم و بی اندازه داغ بودم .چشامو بستم و با لذت و خوشحالی به این فکر می کردم که از این کابوس یکی دوروزه خلاص شدم ... اونم با پایانی خوش ...
    در یه حالت خماری حس کردم که یه کیری داره با سوراخ کونم ور میره .. ظاهرا پژمان بر گشته بود .. ولی این کیر حس کیر شوهرم پژمانو بهم نمی داد .... ادامه دارد ...

  15. #215
    دیگه کونم از بس می سوخت نمی تونستم به این فکر کنم که کدوم کیر ممکنه در حال ور رفتن با اون باشه .. راستش دیگه ترس رو هم گذاشته بودم کنار . شاید اگه یه روز همچین وضعی برام پیش نمیومد باید اون روز تعجب می کردم . ولی حالا اون داشت با لذت با هام ور می رفت . چرا این قدر حافظه ام ضعیف شده بود ... من که این جوری نبودم . کار به جایی رسیده بود که می خواستم بفهمم که این که داره با من ور میره کیه ...
    خنده ام گرفته بود از یه طریق دیگه فهمیدم که اون کیه ..
    بوی عطر اون مرد اومد به کمکم .. لعنت براین خروس بی محل باد .. برادر شوهرم پر هام بود . هر وقت کیرش شق می کرد میومد سراغ من . بازم خوب شد که سیاوشو ندیده بود ...
    -ببینم تو این جا چیکار می کنی ؟ زود باش برو .. الان داداشت میاد و روز گارمو سیاه می کنه و تازه پدر تو رو هم در میاره ...
    پرهام : خیالت تخت آتنا .. اتفاقا اومدم پیغوم اونو به تو برسونم که گفته سه چهار ساعت دیر تر میاد انگاری بهشون خوش گذشته ..
    -واااااییییییی نه پر هام .. نهههههه .... من الان تمام بدنم می سوزه .. اگه بدونی پژمان قبل از این که با دوستاش بره چه سکس سنگینی با من داشت ... راحتم بذار ..
    -اووووووووههههههه زن داداش گلم حالا که به من رسیدی نگو خسته ام ...
    لعنت بر من که باید در ا تاقو قفل می کردم تا این نسناس نمیومد . ولی حالا چاره ای نداشتم و باید وجود اونو تحمل می کردم .
    -فقط نرم بکن .. آروم آروم .. اگه بخوای کونمو مثل کس بکنی درد پدرمو در میاره ... همش تقصیر این داداش ناشی کون ندیده توست ...
    پرهام : چیکار کنه بیچاره . قبل از از دواج دست و پا چلفتی بودن همین درد سرا رو هم داره دیگه . دیگه همه که مثل آتنای با تجربه نمیشن ..
    -روتو زیاد کردی برادر شوهر کله خر و دیوونه من . بار آخرت باشه که از این حرفا می زنی ها ..
    با این که گفته بود پژمان چند ساعت دیگه بر می گرده ولی استرس داشتم ... آخرشم می ترسیدم که کار دستم بده . -آخخخخخخخخخ دردم میاد . کون دادن درد داره .. نمی بینی چقدر تنگه ؟! بمال یه روغنی چیزی به کیرت و به کونم بمال ...
    همین کارو هم کرد ... حس کردم خیلی آروم شدم . وقتی کیرشو می کرد توی کونم انگاری درد و آتیشو با هم , هم پخش می کرد و هم می چید .. تمام بدنم داغ شده بود . گرم افتاده بودم طوری که خودمو تا اون جایی که دردم نگیره رو کیر اون حرکت می دادم .
    -خوش به حال داداش .. خوش به حالش که هر وقت اراده کنه کون تو رو در اختیار خودش داره ..
    -این قدرا هم که فکر می کنی راحت بهش کون نمیدم ..
    -چیه با کیرش حال نمی کنی ؟ کیر پر هلام همیشه در خدمت زن داداششه .. هر وقت خواستی حال کنی یا سیر نشدی به خود من بگو اون سر دنیا هم که باشم چهار دست و پا و سه سوته میام خد متت ..
    معلوم نبود این دیوونه چی داره میگه . بازم چشش افتاده بود به کون من و حالی به حالی شده بود .
    -واییییییی داری چیکار می کنی پسر ! انگشتاشو فرو کرده بود توی کسم و همراه با حرکت کیر توی کون , انگشتاشو هم حرکت می داد . لباشو گذاشته بود رو نوک سینه هام ..
    -آیییییییی ... کجا داری میری ..
    کیرشو طوری به طرف داخل کونم کشونده بود و به عضلات مقعدم فشار می آورد که از درد لبامو گاز می گرفتم ولی لحظاتی بعد با احساس داغی منی یا همون آب کیر برادر شوهرم احساس آرامش می کردم . یک بار دیگه تمام تنم گرم افتاده غرق لذت شده بودم . پرهام رفت و من تنها موندم ... دیگه هیچ حسی واسم نمونده بود ... اگه تا چند ساعت دیگه لو نمی رفتم و رسوا نمی شدم شاید دیگه هیچوقت تا آخر عمرم این استرسو نداشتم که گیر بیفتم ... این دوروزه خیلی داغونم کرده بودند ... کاش می تونستم از خونه در می رفتم ... همش از این می ترسیدم که نقطه ای از بدنم یه سوتی درش باشه که آبروی من پیش شوهرم بره و اون فکر کنه که من زن بد کاره ای هستم . در حالی که من زندگی خودمو شوهرمو دوست دارم . حالا این جوری حال می کنم و حال کردن هم گناهی نداره ... اما واسه لحظاتی به یاد این افتادم که از سیاوش خوشم میاد و عاشق اون شدم . شاید عشقمو به سیاوش نوعی خیانت به پژمان می دونستم که کس و کون دادن های پی درپی و با مردان دبگه سکس کردن رو بهش اهمیتی نمی دادم . رفتم جلو آینه ..
    وااااااییییییی انگار این برادر شوهر دیوونه ام تا می تونست روی کونم پنجول کشیده بود و چند تا خراش نازک هم روش افتاده بود ... ادامه دارد .

  16. #216
    نمی دونستم باید چیکار کنم ... پر هام رفته بود .. من همچنان به استیل کونم نگاه می کردم . راستش خودم از تماشاش لذت می بردم . اگه شوهرم پژمان می خواست با من سکس کنه من باید چیکار می کردم ؟ چرا من اصلا متوجه نبودم اون لحظه رو که این دیوونه داشت هوسشو رو من این جوری خالی می کرد . واقعا که باید تنبیهش می کردم و اونو در تحریم قرار می دادم . خلاصه هر جوری بود بی خیالش شدم و گرفتم خوابیدم . می دونستم باید چیکار کنم از این بد تر از اینا شم ردیف کرده بودم . این که دیگه پیشم کاری نداشت ...
    پژمان که بر گشت خونه انتظار داشتم که خیلی خسته و کوفته باشه . ولی منی که خونه مونده بودم خیلی کوفته تر و خواب آلود تر نشون می دادم
    -عزیزم خوش گذشت ؟
    -مگه میشه بدون تو به آدم خوش بگذره آتنا ؟
    -راحت بودی از دست نق زدنای من دیگه
    -این چه حرفیه که تو می زنی .. مگه من که پیشت نیستم تو راحتی ؟
    -اوووووهههههه فدای شوهر گلم بشم ..
    -چی شده همش داری باسنتو می خارونی ..
    -نمی دونم چرا خارش گرفته .. از بس خاروندم داره زخم میشه ...
    -یه چیزی می مالوندی بهش ..
    -منتظر بودم تا تو بیای و یه چیزی بهش بمالی . اگه بدونی که آب تو چه دواییه براش -ای کلک .. چقدر کنار تو احساس آرامش می کنم آتنای عزیزم .. من نمی دونم این مردا چطور بدون زناشون میرن گردش و تفریح . اصلا چه جوری به اونا خوش می گذره و لذت می برن . من که از دیشب تا حالا که یه روز هم نشده ازت دورم کلی احساس دلتنگی می کنم ..
    -عزیزم .. منم همین احساسو دارم . از دیشب تا حالا حس می کنم که یه چیزی رو کم دارم . جای خالی تو رو احساس می کنم . به سختی خوابم برد ...
    وااااااییییییی این شوهرم شلوارمو کشید پایین ...
    -ووووووییییییی این چرا این جوری شده ... انگاری گربه بهش چنگ انداخته ..
    پیش خودم گفتم اگه بدونی که این گربه همون پرهام خان برادرت بوده اون وقت چی میگی ..
    رفت واسم کرم آورد و روی باسنمو به آرومی می مالوند . از این مالش فوق العاده لذت می بردم . یه حس خوبی بهم دست داده بود . راستش از بس حرامی خورده بودم هوس یه کیر حلال کرده بودم . و غیر اینم که دیگه کیر حلالی نمی تونستم داشته باشم ... کف دستای پژمان روی کونم قرار گرفته بود و طوری باز و بسته شون می کرد که هم سوراخ کونم و هم کسم لبه هاش به هم می چسبیدند و باز می شدند . عاملی که تمایل و هوس منو زیاد می کرد این بود که این دو روزه از زیر کیر خیلی ها رد شده بودم و با خیلی ها حال کرده بودم بدون این که مشکلی واسم پیش بیاد و همین اعتماد به نفسمو زیاد می کرد . برای همین می تونستم با لذت و آرامش خاصی خودمو در اختیار پژ مان بذارم ..
    -آخخخخخخخخ پژ مان چقدر دلم واست تنگ شده بود .. اگه بگم دیشب خوابت رو دیدم باورت میشه ؟ ..
    این حرفو طوری با احساس و نرم بر زبون آوردم که خودمم داشت باورم می شد که جز حقیقت چیزی نمیگم .
    پژمان : خواب ؟ نه اینو دیگه نگو .. تو باید حالا منو توی بیداری ببینی .. خودم نوکرتم ...
    -نههههه نکن سختمه ... همه جا خط خطی شده ...
    -هرچی باشه مال خودمه . تو نباید این حرفو بهم بزنی عزیز دلم . بگو ببینم حالا خواب چی رو می دیدی ؟
    -سختمه عزیزم . نمی تونم بگم ..
    -ببین آتنا نداشتیما .. زن و شوهر که این جور از هم خجالت نمی کشن . قرار نبودکه ما حرف دلمونو به هم نزنیم . آره عشقم ؟! این طور قرار گذاشتیم ؟! ..
    ظاهرا شوهرم خیلی خوشش اومده بود از این که من گفنم که خوابشو دیدم . دوست داشت که واسش تعریف کنم که چی شده .
    -خواب دیدم که دراز کشیده و کاملا لخت و از رو شکم رو تخت قرار دارم و تو هم افتادی پشتم .. وووووووییییییی انگاری داری به من تجاوز می کنی اولش ترسیدم ... راستش اولش که متوجه نشدم تویی ولی وقتی که اون چیز تو رو توی بدنم حس کردم خاطرم جمع شد ...
    -حالا اون چیز اسم نداره ؟ ..
    -عزیزم روم نمیشه که اسمشو ببرم . تو که می دونی آتنای تو چقدر خجالتیه ..
    -آره خیلی خوب می دونم که اون چقدر خجالتیه . ..
    به ناگهان اون پژمان آروم دستاشو دور کمرم حلقه زد منو خوابوند رو تخت .. ..
    -آخخخخخخخخخ داری چیکار می کنی ..
    -دارم خوابتو تعبیر می کنم ...
    -پس زود تر این کارو بکن که می خوام حست کنم .
    از اون جایی که استراحت کرده بودم می تونستم پذیرای شوهر گلم باشم ..ولی دیگه کمی هم باید به فکر استراحت خودم می بودم .... ادامه دارد ...

  17. #217
    چقدر لذت می بردم از این که حس می کردم با همه کارایی که کردم و رابطه ای که با مردای دیگه داشتم بازم پژمان دوستم داره . به هیجان اومده بودم . وقتی کیر شوهرمو توی کونم حس کردم در من یه لذت و هیجان خاصی به وجود اومد . حس می کردم که تمام کیر هایی که تا به حال به من لذت دادن به ناگهان وارد بدنم شدن ... وقتی اون با عشق در آغوشم می گرفت و دوست داشت تمام لذتشو نثار من کنه حس کردم که دیگه از این بهتر نمیشه .
    -دوستت دارم عزیزم . تو فقط مال منی . فقط حواست باشه به خاطر این همه خوبی تو زنی گولت نزنه ...
    پژمان : تو هنوز منو نشناختی .. منم توی دلم گفتم تو هم هنوز منو نشناختی .. دوستت دارم .. ولی انگار اون چیزی که توی کونم وول می خوره یه لذت و وابستگی در من به وجود آورده که هر روز باید یه حس تازه ای به من بده . بیشتر از صد مدل کیر گرم و گوشتی رو توی کونم لمس کرده بودم .. هر کدوم از اونا یه لذت خاصی داشت . شاید یه دلیلش هم این بود که می دونستم اونایی که دارن منو می کنن چه لذتی می برن ! و همینم بیشتر بهم لذت می داد . دوست داشتم کونموبیشتر بندازم توی دید . همه به دیدن اون لذت ببرن .
    -عزیزم .. عجب کونی داری ! ..
    بیشتر وقتا که با هم سکس می کردیم اون این حرفو بهم می زد .. منم خودمو واسش لوس می کردم و می گفتم عزیزم تو که خودت می دونی من جز تو به هیچ مرد دیگه ای توجه ندارم . فقط دوست دارم خودم از روفرم بودن خودم لذت ببرم . اگه یه وقتی ساپورت پوشیدن من میون جمع ناراحتت می کنه به من بگو ..
    -عشقم .. این حرفا چیه که داری می زنی . مهم اینه که بین زن و شوهرا اعتماد باشه . بذار بقیه هر تصوری که می کنن بکنن . مهم اینه که تو فقط مال منی و به من توجه داری . اتفاقا مرد هرچی در مورد زن سختگیری نکنه خیلی بهتره . زن هم بیشتر قدرشو می دونه و کاری می کنه که زندگی اونا سراسر خوشی و لذت و آرامش باشه .... راستش با این طرز لباس پوشیدنم دل همه رو می بردم ... نگاهها همه متوجه باسنم بود .. حتی توی یکی از مهمونی ها وقتی نگاهمو به لاپای چند تا از جوونا دوختم دیدم همه شون واسه کون من ,. کیر شق کردن . ..
    -بگردون .. بگردون پژمان جونم . حسابی بگردون . می خوام چرخش کیرت رو حس کنم ..
    چشامو بسته بودم و چند تا از کیرایی رو که توی کونم رفته بود رو تصور می کردم . کیر کلفت و دراز و بادمجونی جبار , کیر عشقم سیاوش که بهم لذتی در حد بی نهایت می داد .. وای که چه تصمیمی داشتم . دلم نمی خواست بهش خیانت کنم ولی نشد که نشد .
    -عشقم ! کونم آب می خواد .. آب می خواد .. جووووووووووون ... زود باش ..زود باش عزیزم .. عشقم ...
    گرمای آب کیر پژمان جون دوباره ای به من داد و اصلا نفهمیدم کی خوابم برد ... جالب این جا بود که توی خواب می دیدم که مردای زیادی که همه شونم کاملا لخت بودن دارن میان طرف من و منم با آغوش و کون باز دارم ازشون پذیرایی می کنم .... چند روز بعد یه کاری واسه پژمان پیش اومد که رفت سفر و بازم برای دو سه روزی منو تنها گذاشت . داشتم به این فکر می کردم که یواش یواش باید از فعالیتم کم کنم یه جای کار ممکنه که گندش در بیاد .. ولی انگاری وسوسه های شیطانی نمی ذاشت که من این حس و اشتیاق کون دادنو ول کنم . عادت کرده بودم که یه حس تازه از رو یه کیر تازه به مغز و سوراخ کونم بشینه . حتی گاه از درد کشیدن هم خوشم میومد و اون در مواردی بود که هوسم به اوجش می رسید و از طرف هم خوشم میومد . با این که از برادر شوهرم پر هام خوشم نمیومد ولی اون قدر هوس کون دادن داشتم که دلم می خواست اون بیاد و منو بکنه ولی از شانس بد من اونم برای دو سه روزی این دور و برا نبود . معلوم نبود این کیه داره در می زنه .... سوپری سر کوچه بود ... دوست پرهام بود ... یه جوون بیست ساله خوش ترکیبی که یه نگاههای خریدارانه ای به من می کرد و راستش من تحویلش نمی گرفتم . هم سنشو کم می دونستم و هم می ترسیدم که گزارش منو به پر هام بده ...
    -ببخشید خواستم ببینم اگه چیزی لازم دارین من در خد مت شمام . ..
    یه چند تا جمله دیگه هم گفت که من فهمیدم پر هام اونو کوک کرده ... راستش با اون تر کیبی که جلوش ظاهر شده بودم همون چند دقیقه ای که مقاومت کرد و بهم حمله نکرد تعجب کردم . چشاش سرخ شده بود و از شهوت برق می زد .. منم تا حدودی ذهنشو آماده کردم و احتمالا یه شناختی هم باید از من می داشت که به خودش این اجازه رو داد که بالاخره دستاشو بذاره دور کمرم و بیاد رو باسنم ....

  18. #218
    زنـــــــــــــــی عاشـــــــــــــــق آنـــــــــــــــال سکـــــــــــــــس ۲۱۸ (قسمــت آخــر )

    چه زوری داشت این پسره .. سه سوته هم منو هم خودشو لخت کرد و منوبه شکمش چسبوند و در همون حالت رو هوا برد و انداخت روی تخت . عجب کیر کلفت و داغی داشت ! برام فرق نمی کرد که اندازه اش چقدر باشه من فقط هیجان می خواستم . یادم رفته بود که با خودم قرار گذاشته بودم که توجه کمتری به مردای دیگه داشته باشم و یواش یواش این کارو ترک منم . با سینه ها و کسم ور می رفت ولی کیرشو فشار می داد به سوراخ کونم . انگار دلش می خواست یه ضرب فرو کنه توی کونم ولی روش نمی شد که بدون حالی به حالی کردن من بذاره توکونم . دیگه نمی دونست که من هر لحظه آماده کون دادنم و با دستمالی شدن سوراخ کونم حشری میشم ...
    -نترس کمال خان .. کمالات خودت رو نشون بده . هر کاری دوست داری انجام بده
    -کرم داری ؟
    -همین جوری بکن توی کونم . خوشم میاد درد بکشم و کون بدم ..
    اینو واسه این گفتم که فکر نکنه که من گشادم . کیرشو با فشار کرد توی کونم . کمی دردم گرفته بود ... می دونستم که اگه از کیرش تعریف کنم خوشحال میشه وو تعریف هم داشت ..
    -چه کلفته !
    اینو که گفتم یه فشار دیگه به کیرش آورد و بیشتر از نصف کیرشوکرد توی کونم ..
    -اوخ جوووووووون ..
    -فکر نکن کون گشادم من از اونایی ام که سوراخ کون درازی دارن . مثل یه تونل باریک با متراژ زیاده .. حرکتش بده .. بذار مزه ام بده خودت هم حال کن ...
    با کف دستش مرتب به کونم می زد و از حرکت ژله ای اون لذت می برد .. چرخش کیرشو توی کونم حس می کردم . کونمو داغ می کرد ..
    -بچرخون کیرت رو ... چقدر داغه ... این داغی منو آتیشم میده ...
    کمال : اووووووفففففف .. این مدل کون تا حالا ندیده بودم . هر چی می گفتن راست بود ..
    فوری جلو دهنشو گرفت و منم چیزی نپرسیدم . داشتم حالمو می کردم نمی خواستم گیر بدم . هم از نظر طولی و هم از نظر چرخشی کیرشو خیلی ملس و عالی وارد کونم می کرد و بهم حال می داد . دوست داشتم کیرش بره توی روده هام برسه به نافم -فشار بده ..محکم تر ... آخخخخخخخخخ ....
    نگاهم به گوشی موبایل افتاد که گذاشته بودم رو سایلنت . عجب تلفن های بی پاسخی داشتم . جبار , سیاوش , شیرین , حتی پر هام هم برام زنگ زده بود .... چه خبره ! گوشی رو خاموش کرده و پاسخ دادنو موکول کردم به وقتی که تنها شدم . جفت رونای تپل و دو تا قاچای کونمو با هم می لرزوند .
    -بکن .. بکن ... حال بده ... حال بکن ... خواهش می کنم ..
    -تو از کون دادن لذت می بری ؟ خوشم میاد تو رو این جوری می بینم .
    انگشتشو هم کرده بود توی کسم ... این یکی رو هم باید نگه می داشتم واسه روز مبادا ... دوست داشتم همه اونایی که منو می کنن به من توجه داشته باشند ..
    -کمال تو سر بازی رفتی ؟
    -بابام واسم معاف گرفت تا بتونم توی مغازه کار کنم . نگران نباش خودم دوست پسرت میشم هر وقت خواستی میام پیشت ...
    یه نهیبی به خودم زده و یه امان از دست آتنایی گفته و این بار کونمو به سمت کیرش حرکت می دادم . یک زن هر قدر بی خیال تر باشه و به شوهرش محبت کنه خیلی راحت تر می تونه فریبش بده . منتها وقتی داره به شوهرش حال میده باید به این فکر کنه که اصلا خیانت نمی کنه حتی اگه در اون لحظه به مردای دیگه ای که با هاشون سکس کرده فکر کنه .. نه کمال از کردن کون من سیر می شد نه من از کون دادن . خسته اش کرده بودم .. به شونه هام چنگ انداخته بود و با حرص و فشار کیرشو به سمت جلو فشار می داد ... تازه ماسازو شروع کرده بود که من از حالتی که ماساژم بدن و کیر توی کونم باشه خیلی خوشم میومد ..
    -اوووووففففففف پسر تو یک قهرمانی .. هم جلوگیری کردنت خوبه و هم حال دادن و داغ کردنت ....
    داشتم به مردای دیگه فکر می کردم و کیر کمالو با لذت حسش می کردم که بالاخره داغی آب کیر ابن پسر حشری رو توی کون آتنای حشری عاشق آنال سکس حس کردم .. چه عشقی و حالی بود ! خستگی از تنم در رفته بود . وقتی اون رفت گوشی رو گرفتم و یکی یکی واسه اونایی که واسم زنگ زده بودند زنگ زدم . و با فاصله چند ساعت بهشون نوبت دادم ... کمال که خیلی بهم لذت داده بود ... با همه شیطنت هام رو سیاوش حساسیت خاصی داشتم دلم می خواست مراقب اون باشم که دست از پا خطا نکنه ...
    شب شده بود ... قرار بود سیاوش بیاد و تا صبح با من باشه .. از هیچی خبر نداره ..خیلی با لذت , هیجان و با عشق و تمام وجود و احساسش با من سکس می کنه ..از پنجره بیرونو نگاه می کردم و به دنیای بزرگی فکر می کردم که روی کون من و کیر بقیه می گشت ..هر یک از آدما یه حس و تفسیر خاصی از دنیا دارن .. دنیای من هم عشق به کون دادن و آنال سکسه .. آتنای خستگی ناپذیر , که هیچوقت نمی تونه این عشق و عادتشو ترک کنه . انگشتمو کردم توی کونم و در حال نگاه کردن به ستاره ها .. منتظر سیاوش و یک شب رویایی بودم .... پایان

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 3 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 3 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •