Web Analytics
داستان سکسی زنی عاشق آنال سکس - 218 قسمت - صفحه 2
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 51 به 100 از 218

موضوع: داستان سکسی زنی عاشق آنال سکس - 218 قسمت

  1. #51
    ایرج کیرشو به صورت طولی مماس با شکاف کونم کرده بود . طوری که قسمتی از اون روی سوراخ کونم قرار گرفته یه قسمتشو هم به کسم چسبونده بود . هم کسمو به خارش آورده بود و هم کونمو . ولی فعلا کونم کیر می خواست .. و می تونستم کس ندم و مقاومت کنم تا پژمان جونم بر گرده . -ببینم ایرج خان حواست هست که داری آموزش کردن کون رو می بینی ؟ -چیکار کنم آخه این دو تا سوراخ به هم چسبیدن و ار تباط دارن . نمیشه که لمسش نکرد . -ببین پسر حالا سر کیرت رو به سوراخ کونم می چسبونی . اونو رو به پایین نمی گیری . اگه یه زاویه روبه بالا بهش بدی که باید حتما بدی تقریبا درد به حداقل می رسه .. اونم به شرطی که نکات دیگه هم رعایت بشه . خیلی فک زده بودم و می دونستم دل تو دل ا ین پسرا نیست از این که ببینن این آتنایی که شعار میده بالاخره چیکار می کنه . ایرج همون کاری رو که من می خواستم انجام داد .. شروعش با سرعت همراه بود و دردم گرفت که سرش داد کشیدم -آقا پسر اینجا چاله میدون نیست و ما هم جزو زنای جنده نیستیم . داریم ثواب می کنیم و یه تعلیمی میدیم که یه ثوابی بر ده باشیم . -جووووووووون فدای تعلیمت بشم استاد .. دکتر آتنا .. پرفسور آتنا خانوم .. می دونستم داره یه جورایی مسخره می کنه .. می خواستم حالشو بگیرم و کونمو کنار بکشم که دیدم حال و حوصله کل کل کردن و این که نازمو بکشن رو ندارم . تازه داشتم با این کیری که رفته بود توی کون من حال می کردم و حوصله از نو حس مجدد گرفتنو نداشتم . فقط تورجو که دیدم عین مادرمرده ها گردن کج کرده داره با حسرت نگامون می کنه دلم سوخت و بهش گفتم پسر بیا این زیر دراز بکش و کس لیسی کن و حالشو ببر . فقط کیرت رو به کار ننداز که سندش به اسم شوهرم صادر شده . -ببخشید سند کون به اسم کسی صادر نشده ؟ .. یه اخمی بهش کردم که خایه هاش جفت شد . -ببین اگه خوشت نمیاد می تونی کس لیسی هم نکنی .. ولی همچین رفت زیر بدنم دراز کشید و عین سگ زبون درازشو در آورد و به دنبال کسم له له می زد که منو هم به هوس آورده بود که زود تر زبون پهنشو بکشه روی کس ... از طرز گاییده شدنم توسط ایرج لذت می بردم . هنوزم یه خورده تند منو می کرد و یه نموره ای دردم می گرفت ولی واسه این که فکر نکنن خیلی گشادم یا اصلا گشادم آه و ناله رو سر داده بودم ولی زیاد هم نباید می نالیدم چون نا سلامتی استاد فنون در رشته کون کاری و کون دهی بودم و اگه کم می آوردم در واقع واسم افت داشت . تورج زبون پهنشو یه جوری روی کسم قرار داده و در تمام قسمتهاش حرکت می داد که همه تنمو سست کرده بود . این لرزش از مقعد و دور کس شروع شده به همه جای بدنم رسیده بود . -حالا می تونی اون زبونو فرو کنی توی کس . زبون ایرادی نداره . تجاوز به حریم خصوصی نمیشه . تورج لبه های کسمو با انگشتای شستش به دو طرف باز کرد . با این کارش داشتم دیوونه می شدم . نه .. همون کون دادن برام بسه . اینجا رو نه . اصلا نباید بهش می گفتم که کسمو لیس بزنه . زبون زدنو ول کرد و به میک زدن چسبید . این پسره از زیر, گردنش درد نمی گرفت ؟ لبای کلفت و درازشو هم طوری روی کس من تنظیم کرده بود که چوچوله گوشتی منو خیلی راحت برد توی دهنش و آروم اونو میکش می زد . طوری اونو می خورد که اون لحظه فقط دلم می خواست شوهر جونم پیشم باشه و کیرشو بکنه توی کسم . حواسمو بردم به کیری که توی کونم بود و داشت بهم حال می داد . کوس و کونی که با هم تقریبا جفت بودن با هم متحد شده داشتند منو می سوزوندن . سحر متوجه حال و روزم شده بود . با این که اون وقتا که با هم بر نامه داشتیم و حتی زمانی که مستقلا هم می رفتم دنبال تفریح کس نداده بودم یعنی نمی تونستم که بدم . اومد جلو و لباشو رو لبام قرار داد . اومد حالمو بهتر کنه دیگه بد تر و حشری تر شدم . .. کسمو هم با سرعت بیشتری به دهن و چونه و صورت و بینی تورج می مالوندم .. -آخخخخخخخ ایرج کونمو می تونی محکم تر بکنی . انگار مقعد من می خواست آب شه .. خوشم میومد از چرخش کیر ایرج .. با این حال نمی تونستم کسمو فراموش کنم و لبای داغ سحر نازمو که یک لز گرم و داغ و چسبون با دختر عمه ام هم از واجبات روز گار بود . یه حالت خنده دار به کونم داده بودم که هم کسم حال کنه و هم کون . کونو به یه حالت کاملا دورانی می گردوندم که هم به کسم حال بده هم به مقعدم .. کونم دردش میومد ولی چاره ای نبود .. در همین لحظه ایرج فضول و تیکه انداز گفت -استاد این جوری کونتون درد نمی گیره ؟ .... ادامه دارد ...

  2. #52
    -اونی که فنی کار باشه و بدونه چیکار کنه کونش درد نمی گیره . منم همین طورم دیگه .. ولی اگه بخوای به طرز وحشیانه ای باهاش برخورد کنی کون فیل هم اگه باشه دردش می گیره . از این حرف خودم تعجب کرده بودم . تورج هم زیر من دراز کشیده بود .. گفتم باشه یه خورده کیرشو به کسم بماله که وقتی دارم کون میدم بیشتر حال کنم . به سحر نشونی فیلمی رو که تو اتاقم بود داده و گفتم بره بیاره تا با هم اینجا ببینیمش و هیجانمون بیشتر شه . انگار کار از آموزش گذشته بود و این آقایون هم به خوبی می دونستن چی به چیه . لحظاتی بعد به فیلمی داشت نشون داده می شد که دو تا کیر رفته بود توی کون و یک کیر هم وارد کس شده بود. زنه هم چقدر خوشگل بود و پوستی سفید و چشایی آبی داشت و موهایی طلایی و اصلا خیلی ملوس و خوش اندام بود ولی اون سه تا کیر کلفت هر سه تاشون سیاهپوست بودند . جز این که حس و حال من یه جوری شه تاثیر دیگه ای نداشت . اون قسمت کس که هیچی ولی هیجان من به خاطر قسمت کون خیلی زیاد شده بود . حس کردم که از اون زنه خیلی عقبم که اون تونسته دو تا کیر رو توی کونش جا بده . پیش این پسرا احساس قدرت می کردم و باید قدرت خودمو بیشتر از اینا نشون می دادم . باید بهشون ثابت می کردم که هم کون آتنا تکه .. هم آتنا کونی تکه .. دل تو دلم نبود . نمی دونستم چه حس و حالی پیدا می کنم . یکی دوبار یه طور آماتوری جفت کیر توی کون رو تجربه کرده بودم و.لی خب یه درد عجیبی داشت و اونا زیاد نمی تونستن در کون من مانور بدن خلاصه برای رو کم کنی بود و این که به دخترای دیگه ثابت کنم که آتنا رو دست کم نگیرن این کارو دوست داشتم . هر چند یه سری به من گفتن تو کون گشادی . چشم دیدن بالاتر از خودشونو نداشتن .. حالا باید دو تا کیر با تحرک بیشتری نسبت به اون روزا توی کون مانور می دادند که هم خودم راضی باشم هم این پسرا . سحر متوجه ابن مکث و تغییر حالت من شده بود . -عزیزم چیه آتنا اتفاقی افتاده ؟.. -نمی دونم . خودمم نمی دونم که می تونم یا نه -تو می تونی نمی دونم چی می خوای و از چی صحبت می کنی ولی تا حالا هر بار که خواستی تونستی . بی خیالش شو از زندگیت لذت ببر همون کاری رو که دوست داری و دلت می خواد انجام بده ......... پس اونم موافقه با این که این دو تا کیر بره توی کون من . بیچاه کیر تورج بلا تکلیف اون بیرون سر گردون بود و خیلی هم جالب می شد . دو شمشیر در یک غلاف .. نفس عمیقی کشیده و تصمیممو گرفتم .. -تورج بذارش تو .. بذار .. راستش من اینجا رو اشتباه کرده بودم . از بس غرق در عالم و نیاز های خاص خودم بودم حس می کردم که دنیا هم در اون لحظه برای من بسیج شده و همه می دونن که من چی می خوام . -بذارش تو معطل نکن ..-آتنا خانوم ... -زود باش .. نمی خوام از اون زن عقب بمونم .. یه لحظه حس کردم کیر تورج ازلاپام فاصله گرفته و لحظه بعد اونو در بدنم حس کزدم واااااییییییی چقدر کیف داشت و آتیشم داد .. چقدر راحت تا ته رفت .. منم کس خل شده بودم . اگه کس خل نبودم که این قدر راحت کس نمی دادم . تورج کیرشو کرده بود توی کسم اونم تا ته رفته بود .. با چه شدتی هم ضربه می زد و هم دستای اون و هم دستای ایرج کونمو در چنگ خودش داشت . از حرکت کیرش داخل کس لذت می بردم ولی اعصابم به هم ریخته بود . من نمی خواستم این طور شه . من نمی خواستم کسمو به غیر شوهرم به مرد دیگه ای بدم آخه اون تامینم می کرد . اگه کون می دادم واسه این بود که اون کونمو نمی خواست .نههههههه -تورج من بهت چی گفتم .. -من دستورو انجام دادم . خودمم تعجب کردم .. نزدیک بود اشک از چشام جاری شه ولی تورج نذاشت که این اتفاق بیفته . خواست به من نشون بده قدرت کیر خودشو .. -من دوست داشتم دو تا کیر با هم بره به یه جا بره توی کونم .. حالا گذاشتیش دیگه .. سحر : آتی جون منم این طور فکر کردم که تو به تورج گفتی که بذاره توی کست و خودت هم که با من صحبت می کردی من این طور برداشت کردم . طفلک تورج تقصیری نداره . حالا که فرو کرده توی کست هم خودش داره حال می کنه و هم تو نگو خوشت نمیاد نگاه کن چقدر خیسی روی کست نشسته ؟ درسته که تو با کون دادن خیلی حال می کنی و لذت می بری ولی کس دادن هم صفای خودشو داره کاش من جای تو بودم و اینا الان کس منو می کردن . هیچی نمیشه مجبورم شوهر کنم تا مث تو شم و بتونم آزاد با هر کی که دلم می خواد باشم -ولی سحر اگه پژمان با من اون رفتارو نمی داشت و حاضر می شد که کونمو بکنه من امروز این جا نبودم .. تورج و ایرج به حرکت کیری خودشون ادامه دادن . خواستن که این جوری به غائله خاتمه داده منو ساکت کنن که موفق هم شدند . سحر هم اومد از پهلوی من و کنار باسن گردنشو طوری کج کرد که زبونشو به کیر تورج اونم وقتی که از کسم داره میاد بمالونه و کیرشو , خیسی هوس منو لیس بزنه .. .. ادامه دارد ..

  3. #53
    حالا من چیکار کنم سحر! دوست داشتم دو تا کیر بره توی یه سوراخ .. آخه من نمی دونم باید به کی بگم که نمی خواستم این طوری شه . سحر در گوشم گفت یواش تر این قدر آه و ناله نکن . این پسرا فکر می کنن تو کم آوردی خوبیت نداره .. آتنایی که کمر تمام کیر ها رو توی کونش می شکست که نباید این طور به دست و پا زدن بیفته . -به خاطر همون کون دادنهاست که دارم حرص می خورم می خوام همچنان یکه تازی کنم .. -تو هنوز هم بهترینی آتنا .. تو که عمدا نمی خواستی کس بدی .. -ببخشید خانوما مشکلی پیش اومده که دارین در گوشی حرف می زنین ؟ اینو تورج گفته بود .. ایرج یه لحظه کیرشو کشید بیرون و گفت من حالا می دونم این مشکل رو چه جوری حلش کنم .. تا رفتم سرش داد بکشم که واسه چی کیرت رو از توی کونم بیرون کشیدی که من تازه داشتم حال می کردم و از دستش هم خیلی ناراحت بودم یهو حس کردم که یه چیز دو چله ای داره توی کس من حرکت می کنه . اون کیرشو فرو کرده بود توی کس من .. اونو قرار داده بود کنار کیر تورج .. واااااااییییی نهههههههه -ایرج تو چیکار کردی .. -من هر چی آتنا جونم گفته رو گوش کردم .. گفته بودی که می خواستی دو تا کیر بره توی یه سوراخ و من هم همین کار رو انجام دادم . این جوری حالا فقط کیر تورج داره توی کس تو حرکت می کنه . واااااااااااااایییییییی من چقدر باید از دست این دو تا حرص بخورم . داشتم دیوونه ام می کردن . ولی به حرفم که فکر کردم دیدم حرف من کمی منحرف کننده بود و این بیچاره هم تقصیر نداره رفته ثواب کنه کباب شد .. -تورج ..ایرج جفت کیراتونو بکشین بیرون هر دو تا رو فرو کنین توی کونم . .. تورج : پس کس چی ؟ ما تازه داشتیم با کست حال می کردیم . -باشه اونم بعدا بهتون میدم . حالا که نجسم کردین .. دیگه تا آخرشم هر کاری دوست دارین بکنین .. خودم کردم که لعنت بر خودم باد . من به شما پسرا نگفتم که نمی خوام کس بدم و اینو فقط مختص شوهرم قرار دادم ؟ ایرج : شرمنده آتنا جون .. تورج : حالا این دفعه رو حال بده دفعه دیگه رعایت می کنیم .. اینا دیگه عجب پسرای پررویی بودن . هنوز این دفعه رو از گلوشون پایین نرفته واسه دفعه دیگه به دلشون صابون می زدند .. -تورج چون تو اون زیر دراز کشیدی اول تو کیرت رو بفرست که بره توی کونم . بعد ایرج از بغلش می فرسته بره .. با کف دستام کونمو باز و بسته اش کرده و دو تا قاچاشو به دو طرف یه چرخشی داده و گفتم پسرا این سوراخ تنگو می بینین من اگه بهش حس و هیجان بدم می تونم اون لحظه ای که شما دو تا کیر رو می فرستین داخل , عضلاتو کمی شل کنم و با این تکنیک خودم که از فکرم سر چشمه می گیره دو تا کیر رو یه جورایی قبولش کنم و دردم نگیره . این جوری داشتم بهشون می گفتم که اگه یه وقتی دو تا کیر رفت توی کون و آخ آخ من بلند نبود فکر نکنن که کون گشاد هستم .. دیگه یواش یواش داشت از یادم می رفت که کس دادم و حالم گرفته شد . تورج لباشو گذاشت رو لبام . کیرشو که خیلی دراز و کلفت شده بود به سوراخ کونم فشار داد ..-آخخخخخخخخ جااااااان تورج .. زیاد نفرست اون داخل که یه جا خالی هم داشته باشه برای ایرج که از بغلا بره توش .. در همین لحظه اون سه تا زدند زیر خنده .. نفهمیدم برای چی دارن می خندن .. حواسم از بس به این تکنیک بود .. سحر: آتنا چی گفتی .. با این که حواسم نبود چی دارم میگم ولی جملات اومد تو ذهنم .. منم خنده ام گرفت آخه گفته بودم که ایرج از بغلای کیر تورج بره توی کونم .. خلاصه اونم یه چند سانتی از بغل کیر تورج کیرشو کرد توی کونم .. -اووووووووفففففف .. حالا دارم حال می کنم . دارم لذت می برم . پسرا کونو دارین ؟ حال می کنین .؟ لذتو حس می کنین ؟ .. تورج از اون پایین راحت تر کیرشو توی کون من حرکت می داد . یه خورده ای مقعدم دردش گرفته بود . ولی با این حال تحمل می کردم . جوووووون .. -آخخخخخخخخ بچه ها دیدین .. من دو تا کیرو با هم تونستم توی کونم جا بدم . از این با حال تر نمی شد .. فقط کار خودمه . فقط منم که می تونم .. جوووووووون .. چه کیفی داره ! بازم بکنین منو .. اگه خوب حال بدین میگم منو از کس بکنین .. ایرج اگه می تونی تو هم یه حرکتی به کیرت بده حالش بیشتره ... ادامه دارد ...

  4. #54
    با این که درد زیادی رو در کونم حس می کردم ولی لذت هم می بردم و از پسرا می خواستم که سریع تر به کارشون ادامه بدن ولی ایرج که نمی تونست زیاد توی کونم مانور بده .ایرج : آنی جون من داغ کردم داره میاد چیکار کنم .. تورج : منم همین طور .. -شماها حالا بچه کوچیک شدین ؟ اون وقت اگه آبتونو هم خالی کنین فکر کنم از اینی که هست قلمی تر شه .. باشه هر وقت دوست داشتین خالی کنین .. راستش منم خودم به هدفم رسیده بودم . ولی دیگه دو تا کیر داشت سوراخ کونمو از بیرون هم جر می داد . حالا چهار نفر برای هیجان انگیز تر شدن صحنه ها فیلم بازی کرده بودند . من دیگه نباید اونو پیاده می کردم . خلاصه همون تبرک گرفتن کافی بود . دیگه اونا فهمبده بودند که آتنا کونی ترین دختریه که در این منطقه وجود داره و این برام نعمتیه .. دو تایی شون همزمان کیرشونو توی کون من حرکت داده و یک آن چشای تورجو که اون زیر خوابیده بود دیدم که داره هوایی میره و از اون طرف ایرج هم به آخی گفت و دیدم دو تا کیر داره توی کون من وول می خوره .. -جااااااان پسرا واقعا که مردونگی تونو ثابت کردین .. آخبشششششش چقدر این کونم آروم گرفته .. ولی حسابی کون گنده شده بودم . داشتم به این فکر می کردم آیا راستی راستی یا این آب خوردن ها کون آدم گنده میشه یا نه . در هر حال که خیلی به من مزه داد . -حالا پسرا دونه به دونه کس منو می کنین . دیگه تا حدودی از اونا خوشم اومده بود . دلم می خواست بغلشون کنم و از روبرو کارشونو بکنن . دراز کشیدم تا یکی از اونا بیاد روم . ایرج اومد روم قرار گرفت . -ببینم پسر واست کیری مونده که فرو کنی توی کسم ؟-به این میگن ایرج خان . اگه آتنا کونش شهرت جهانی داره کیر ما هم نمونه هست . تورج از اون زیر صداش در اومد -البته پس از کیر تورج .. -پسرای نمونه حالا به نوبت یه حالی به این ملکه کونی ها میدین که ببینم این همه هارت و پورت که می کنین به کجا می رسین . ایرج تا حدودی راست می گفت . فکر نمی کردم بعد از اون آبی که توی کونم ریخته به این زودی تونسته باشه کیرشو سرپا داشته باشه ولی وقتی اون کیرشو کرد توی کسن حس کردم که شوهرم پژمان این کارو کرده .. توی دلم گفتم عزیزم پژمان جون باور کن من نمی خواستم این طور شه و این پسرا منو از کس بکنن . مقصر خودت بودی که منو وادار به کون دادن کردی و این قسمت کار هم نا خواسته بود . زیارتت قبول باشه که ما قابل نبودیم در جوار شما باشیم .. اولش نذاشتم ایرج منو ببوسه ولی بعدش حس کردم مزه کس دادن از روبرو و در حالت طاقباز اینه که لب روی لب قرار بگیره . حالا که من قبول کرده بودم شرایطو, دیگه باید تا آخرش با مرام می بودم .. بعد از ایرج هم تورج اومد رو کار . ایرج توی کسم خیس نکرد و هنوزم منو به ار گاسم نرسونده ازش خواستم که جاشو بده به تورج . حس کردم که تورج خیلی ماهرانه تر و فنی تر آدمو می کنه-اوهوووووویییییی بچه پررو .. با دهنم چیکار داری .. یه لحظه از این حرفی که زده بودم پشیمون شدم . به خودم گفتم آتنا تا حالا که رسم مهمون نوازی رو به خوبی به جا آوردی و تا می تونستی از این آقایون خوب پذیرایی کردی از ابن به بعدش هم تا می تونی مدارا کن تا با یه خاطره خوب از این جا برن . آخه ایرج کیرشو به دهن من فشار می داد و می خواست که من کیرشو ساک بزنم .. خلاصه بعد از این حرفی که زدم دهنمو باز کردم تا اون کیرشو فرو کنه داخل ولی دیگه حرکتی نکردم گذاشتم هر غلطی که دلش می خواد بکنه . یادم رفته بود یه تشکر و عذر خواهی هم از سحر بکنم که در واقع اون اومده بود این جا که حال کنه ولی من داشتم لذت می بردم . می دونستم که اونا بعد ازمن بازم مشغول میشن ولی شیره این دو نفرو کشیده بودم . ضربات محکم تورج که انگاری داشت پنالتی رو با آخرین زورش می زد منو سر حالم کرده بود . اون خیلی زود تر از شوهرم منو به مرحله ای رسوند که حس کردم دارم ارگاسم میشم .. می دونست چیکار کنه .. اتگشتاشو گذاشته بود روی سوراخ کونم .. اوووووخخخخخ همون جایی که دوست داشتم بیست و چهار ساعته کیر رو داخلش ببینم . همین کارش سبب شد که حس کنم همه جای بدنمو برق گرفته .. می خواستم جیغ بکشم ولی کیر ایرج بود توی دهنم . سحر هم اومده بود به کمک اونا . دهنشو گذاشت رو یکی از سینه هام .. حس کردم دارم می رسم به آخر خط . هیجان زده شده بودم . کیر ایرجو به شدت میک می زدم ... ادامه دارد ..

  5. #55
    داشتم از هوس آتیش می گرفتم . می خواستم جیغ بکشم صدام در نمیومد . نمی تونستم .کیر ایرج بود توی دهنم . کسم بیشتر از بقیه جاها داشت حال می کرد و داغ شده بود .. هر لحظه امکان داشت آب کسم بریزه روی کیر تورج .. فکر کنم یه علت حال کردن زیاد کسمم این بوده باشه که یه انگشت و گاهی دو انگشت تورجو توی سوراخ کونم حس می کردم .. کیر ایرجو به شدت میک می زدم . کونمو تکون می دادم . سحر هم به نوبت یه طرف سینه مو می خورد و میکش می زد و با دستاش قسمتایی از بدنمو که روبروش بود نوازش می کرد و گاهی هم چنگش می گرفت .. کیر ایرج نتونست خود نگه دار باشه در همون لحظه که حس می کردم آب کسم داره می ریزه و کونم یه لرزش خاصی پیدا کرده کیر ایرج هم با چند جهش پی در پی دهنمو از آب خودش پر کرد .. منم بی پروا و بی خیال واسه این که زود تر فضای دهنمو تمیزش کنم و بتونم چند تا جیغ بکشم آب کیرشو نوش کردم . به من لذت هم می داد . سحر سینه هامو به شدت میک می زد . اون متوجه شده بود که من در شرایط ارگاسم قرار داشته و به شدت دارم حال می کنم .-اووووووووووههههههه آتنا آتنا اگه بدونی کسم چقدر می خاره .. کسم چقدر هوس کیر داره .. خوش به حالت که می تونی راحت کس بدی . کی میشه منم حس کنم اون کیری رو که میره توی کس آدم و آدمو به اوج می رسونه . حس می کنه که دیگه از اون لحظه بهتر توی زندگی آدم نیست ... حرفای سحرو می شنیدم ولی کیر تو دهنم بود و حس و حالی هم نداشتم که جوابشو بدم . وقتی کیر ایرجو از دهنم در آوردم دیگه از حال رفته بودم خودمو انداختم زمین .. طاقباز کرده بودم و پاهامو دادم هوا .. -تورج یه جایی رو آبش بده هر جا عشقته توش آب بریز . کونم کسم هر دو تا شون تشنه بودن و آب می خواستن . اون لنگامو انداخت رو شونه هاش و این بار حس کردم که بیشتر از لحطاتی فبل دلم می خواد که آبشو خالی کنه توی کسم . تشنه بودم و طالب کیر اون . اونو می خواستم . بدنم نیاز داشت . وقتی پاهامو انداخت رو شونه هاش و بدنمو جلوتر کشید و در هر ضربه کیرش به کسم زیر کونش به زیر کون من می چسبید حس می کردم که یه دنیا لذتو داره واسم به ار مغان میاره .. چه خوب شد امشب از اینا دعوت کردم که بیان خونه مون . حداقل تا ده دوازده روز دیگه خودم بودم و خودم . -تورج زود باش من تشنمه ..بریز توش .. چقدر تو عاشق کسمی .. شاید اونو تنگ تر از کونم حس می کرد ولی چیزی بر زبون نمی آورد . -اوووووووویییییی آتنا .. سوختم .. داغ شدم .. -ایرج بیا این طرف . کیرش شل و ول شده بود ولی همونو گرفتم تو دستای خودموو باهاش بازی می کردم . وقتی هم که تورج پس از چند ضربه منی داغشو ریخت تو کسم من از هیجان با آخرین نیروم به کیر ایرج فشار آوردم طوری که از درد فریاد می کشید .. -چه خبرته ایرج آخه من هوس دارم .. تورج : اوووووهههههه چقدر سنگینم کرده بودی .. ایرج همین جور داشت از درد کیر می نالید که تورج بهش گفت چه خبرته ! مگه تخماتو کشیده ؟ خلاصه خیلی بهمون خوش گذشت . رفتم که بخوابم و اون سه تا رو به حال خودشون بذارم مگه خوابم می گرفت ؟ از جام پا شدم و تا صبح چهار تایی مون با هم حال کردیم .. حس می کردم هر چند وقت درمیون, احساس مجرد بودن واسه آدمای متاهل لازمه . صبح روز بعد که من و سحر با هم از خواب پا شدیم اون منو کشوند به بیرون از اتاق و خیلی آروم به من گفت که اگه پا بده بازم هستی ؟ -حالا چرا اومدی بیرون و داری پچ پچ می کنی .. آهاااااااا متوجه شدم .. با پسرای دیگه ؟ تو چقدر آتیشی هستی ؟-ولی نه به آتیشی بودن زنای متاهل .. - کاش منم زود تر شوهر کنم و راحت بتونم با همه باشم -راستی یه چیزی رو بهت بگم و اون این که عزیزم وقتی که ارگاسم میشی چه با لیسیده شدن کست و چه با فرو رفتن کیر توی کس هر دو تاش و نهایت هر دو تا یکیه .. اوج لذت هر دو تا یکیه .. -چرا اینو میگی عزیزم .. آتنای خوشگلم . نمی دونی چقدر دلم می خواد همون جوری که کیر رو داخل کونم حس می کنم همونو هم توی کسم احساس کنم .. می تونم تصورشو کنم که وقتی دو گوشت داغ از دو نفر با هم تماس می گیرند چه آتیشی بر پا میشه !.... ادامه دارد ...

  6. #56
    اولش قرار نبود که مونا در دعوتی خونه سحر حضور داشته باشه .. ظاهرا عمه ام اینا می خواستن برن جایی و دختر معتمد اونا شده بود خونه دارشون . اولش نزدیک بود من قبول کنم که مهمونی در خونه من بر گزار شه ولی خوشبختانه به خیر گذشت . می ترسیدم .... اگه یه وقتی گزارش ها به گوش شوهرم یا خونواده اش می رسید معلوم نبود که چه خاکی باید بر سرم می ریختم . راستش دلم می خواست که دعوت سحر رو قبول کنم . می گفت هر چهار تای این پسرا دانشجو هستن که دارن دکتراشونو می گیرن .. و سه تاشو می دونه که مال این ولایت نیستن .. -نمی دونم چرا سختمه جلوی مونا با غریبه ها سکس کنم . -همین تو بودی و من که چند تا مجلسو با هم بودیم . دیگه خجالت کشیدن نداره -آخه حالا که ازدواج کردم میگن حتما دختره چقدر هوسبازه .. طوری خندیدیم که مجبور شدیم دستمو نو جلو دهنمون داشته باشیم تا مردا رو از خواب نازشون بیدار نکنیم . . -ببینم به غیر از مونا دختر دیگه ای هم میاد -نسرین رو نمی شناسی . اون تو مراسم ازدواج تو هم نبوده . یعنی آشنات نبوده که باشه . -تو اینا رو از کجا گیرشون آوردی . پس با این حساب ما میشیم چهار تا مرد و چهار تا زن . البته اگه من بیام . ببین سحر من یه گوشه ای از خونه ات سنگر می گیرم . وقتی که احساس امنیت کردم میرم در می زنم در رو برام باز کن . فقط همون اول بر و بچه ها رو نبر به اتاق خواب . اتفاقا اتاق خوابو بیاری به پذیرایی و هال خیلی بهتره و وسیعتر . همه می تونن کنار هم باشن اگه از هم خجالت نکشن . نسرین چه جوریه . -دو سالی رو ازمون کوچیک تره -اپن که نیست ؟.. لباشو گرد کرد و گفت مثل ما غنچه هست .. توتنها غنچه شکفته میون ما رو داری . -ببین من به عنوان یه دختر دارم میام . همه تون دارین کون میدین و صحبت کس دان نیست . فقط اگه اومدم به جمع شما تو و مونا نگین که من شوهر دارم و دختر نیستم . دیگه نمی خوام کس بدم . واسه امروز خیلی شرمنده وجدانم شدم . -اگه شرمنده وجدانت نمی شدی شرمنده خودت می شدی . اون وقت تا شب خوابت نمی برد . بازم خنده مون گرفته بود .. مهمونی خونه اونا پس فردا بود . -ببینم پول مول داری که ا ز این هشت نفر پذیرایی کنی ؟ -وااااااااا چی داری میگی . کونم بدیم دستی هم بدیم ؟ مهمون این پسرای گل و دوست داشتنی هستیم . البته پول چای رو ازشون نمی گیریم . -خیلی دلم می خواد بیام فقط می ترسم . این جوری که تو داری میگی باید سه چهار سالی رو ازمون بزرگتر باشن .. -دقیقا . یکیشون هفت هشت سالی رو بزرگتره شاید سی بشه .. -ببینم مونا چه طوره دیگه الان باید کونش روون شده باشه .-دختر دایی ! ما که مث تو حرفه ای نیستیم . یادش به خیر همون روز اولی که کون دادنو شروع کردی چه جوری مارو پیچوندی -خونمو می خوردی سیر نمی شدی ..نه ؟ -نه حالا تا این حد . من و مونا نمی خواستیم به اونا رو بدیم و اون وقت تو خیلی راحت می رفتی به اونا کون می دادی . می دونستیم بد جوری درد می کشیدی .. -باور کن سحر جون همون موقع هم گفتم من قصد دور زدن شما رو نداشتم . فقط می خواستم اونا خوششون بیاد و خودمم که کلی لذت بردم .. -ای کلک .. من و سحر دقایقی رو دور از چشم مردا با هم مشغول شده لز کردیم . ..و اما می رسیم به روز مهمونی و بر نامه همونی شد که من گفتم . یعنی من رفتم در یکی از اتاقهایی که یه در دیگه هم داشت و می شد خودمو به حیاط برسونم جا گرفتم و از قسمت جلو هم می تونستم حسابی فضای پذیرایی رو از گوشه پنجره ای که پرده داشت زیر نظر داشته باشم ولی باید حواسم می بود که سوتی ندم . پسرای خوش بدنی بودن . همون جوری که سحر می گفت سه تاشون تقریبا هم سن نشون می دادن . اون هفت نفر همه شون یه شورت پاشون بود . سحر بهم گفته بود اونی که از بقیه بزرگتره اسمش سیاوشه . اون سه تا دیگه معین و مهران و میلاد هستند . اون سه تا رو که نمی شناختم ولی اون که سه چهار سالی رو بزرگ تر از بقیه نشون می داد یه کاریزمای خاصی داشت . من چه آشنایی می تونم باهاش داشته باشم از این چهره ها زیادن . تازه سحر قسمم داده بود که این وسواس بازی ها رو بذارم کنار .. اگه من نیام فشار زیادی به کون سه تا دخترا وارد میاد چون چهار تامرد باید سه تا دخترو بکنن . یواش یواش تصمیم گرفتم که برم پیش اونا ... ادامه دارد ...

  7. #57
    به سحر گفتم تا تکلیف من مشخص نشده شورتا رو از پاشون پایین نمی کشن . چون این بی احترامی میشه به من . وقتی منو دیدن از خوشحالی داشتن بال می آوردن . هم دخترا و هم پسرا و این خوشحالی وقتی به اوجشون رسید که من مانتومو در آوردم و روسریمو .. با این که اندام تپلی داشتم ولی کون برجسته من داشت استرچ آبی منو می شکافت و می زد بیرون . دیگه هیچ حس و حالی واسه پسرا نمونده بود . اونا به دیدن این حالت من بیشتر به وجد اومده بودن . . کیر داخل شلوارشون ورم بیشتری رو نسبت به چند دقیقه پیش که اونا رو مخفیانه دیده بودم نشون می داد .. سیاوش به طرز عجیبی نگام می کرد . مثل این که جن دیده باشه . با نگاهش داشت منو می خورد . فکر کردم می خواد یه چیزی رو به من بگه . مثلا بگه که من خوب می شناسمت . نمی خوای منو گول بزنی . مثل یک مادر یا پدری که متوجه شیطنت فرزندشون میشن و می خوان در یه فرصت مناسب به روشون بیارن . ولی من اصلا ندیده بودمش و نمی دونستم که از زیر کدوم بته به عمل اومده . من با همون کیرش کار داشتم . حالت کسمم طوری بود که از بیرون نشون نمی داد که خیلی کار خورده باشه و اصلا اینا دلیل نمیشه . خلاصه این نسرین هم خیلی سنگ تموم گذاشته بود و از طرفی هم همش قصد داشت خودی نشون بده که زیاد کاری به کارش نداشته و گیر آن چنانی نمی دادم . سحر خب پسرا الان باید بخوریم یا ... سیاوش : هرچی این آتنا خانوم بفر مایند ما در خدمت ایشون خواهیم بود .. -خواهش می کنم شما بزرگترید ..ولی اگه یه لقمه ای برای بر طرف کردن ضعف بردارید و بریم به کارای اصلی برسیم بعدا غذامونو بخوریم بهتره . یعنی داشتم به اونا می گفتم که سکس با شکم پر نمی چسبه و از همین حالا بهتره شروع کنیم . دست پسرا رفته بود رو کیرشون . حتی سیاوش هم که با فرهنگ نشون می داد داشت با روی شورتش بازی می کرد .. مونا : من میگم چه طوره از آتنا جونمون پرده برداری کنیم این جوری هیجانش بیشتره .. مثلا پسرا هر کدوم یه گوشه شلوارشو بگیرن اونو نرم بکشن پایین . یواش یواش اون کون خوشگلشو نشون ما بده .. اووووووفففففففف من که دخترم به هوس میفتم این آقایونو دیگه نمی دونم . سحر : آتنا جون همیشه سر گروه ما بوده بهش افتخار می کنیم .. روکردم به دخترا و گفتم باید زن عمل بود . در عمل باید لیاقت خودمونو نشون بدیم . این که ما به عنوان یک زن با توجه به این که گیرنده هستیم اما گیرندگی هم قدرت خاص خودشو می خواد و تا گیرندگی خوب نباشه فرستندگی ارزش خاصی نداره . به طور علمی داشتم می گفتم تا کیفیت کون دادن مطلوب نباشه کیر و عمل اون ارزشی نداره .. نمی دونستم کسی هم متوجه منظورم شده یا نه .. چون دخترا که داشتن با سینه شون ور می رفتند و این آقا پسرا هم با کیرشون .. معین رفت طرف سحر .. میلاد رفت سراغ نسرین ..مهران هم رفت به سمت مونا . من موندم و سیا ...بلوزمو در آوردم و شورت و سوتین و استرچو گذاشتم واسه اون . با این که طبق بر نامه ای دیکته شده کارمونو شروع کرده بودیم ولی خیلی حال می داد . حالی اساسی .. بعد از این که ما لخت لخت شدیم باید شورت پسرا رو می کشیدیم پایین . جووووووووون .. سیا دستشو گذاشته بود قسمت بالای شلوارمو اونو خیلی آروم پایین می کشید . وقتی کون آدم بزرگ باشه شورت نباید خیلی نازک و بیش از حد فانتزی باشه ولی خب چیکار کنم که دوست دارم اصلا از همون اول کونم برهنه به نظر بیاد دل مردا رو ببره .. سیاوش شلوارمو تا به انتهای کونم کشید پایین همونجا نگهش داشت .. -پسر چیه ماتت برده ؟ نترس من حالا حالا ها مال تو ام اونا خودشو مشغولن بجنب که اگه نجنبی سرت بی کلاه می مونه . اون طرف حالا دخترا رفته بودن رو شورت پسرا .. آروم شورته رو کشیدن پایین و هر کدومشون کیر طرفشونو گذاشته بودن تو دهنشون . ولی این طرف که سیا لختم کرد و حتی شورت نازک منو با هوس به یه گوشه ای پرت کرد قبل از این که شورتشو بگیره طرف دهنم سرشو گذاشت رو کونم .. و زبونشو رو شکاف کونم پهنش کرد . عاشق این حرکات بودم . انگشتشو گذاشت رو سوراخ کونم و کسمو زبون می زد .. بعد انگشتشو در آورد یه میکی به اون زد و نوک زبونشو رو سوراخ کونم کشید . ... ادامه دارد ..

  8. #58
    -آخخخخخخخخ پسسسسر داری می زنی به جای حساس و زدی .. کاش اون زبونتو میذاشتی توی سوراخ کونم . اووووووههههههه پسسسسسسر کونم .. کونم .. حواست باشه که یه وقتی نذاری توی کسم .. می دونی توی کون دادن هیشکی به پای من نمی رسه .. کیر هر وقت بره توی کون کم یا زیادش باعث درد میشه ولی وقتی که اون داخل جا گرفت تو باید بدونی منظورم اونی که داره کون میده باید بدونه چه جوری می تونه خودشو با کیر هماهنگ کنه .. یه تحملی داشته باشه و گاهی هم یه همت و اراده ای به خرج بده که عضلات کونش شل شه و تا اونجایی که می تونه کیر طرفو توی کونش حس کنه
    -خیلی کون قشنگی داری آتنا
    -به نظرت بزرگ نیست
    ؟ -هرچی که هست واسه یه مرد جذاب و خواستنی و تحریک کننده هست
    .شورتشو گرفت طرف دهنم .. دهنمو گذاشتم رو شورت . می خواستم آمپرشو ببرم بالا . هیجانشو زیاد کنم . دستمو از رو همون شورت گذاشتم زیر و بیضه هاشو خیلی نرم طوری که خوشش بیاد و هوسش زیاد شه چنگ می گرفتم .. دهنمو رو همون شورتش گذاشته و کیره رو میک می زدم .
    اون کاملا بی حس و سست نشون می داد .. هر چند هیجان زیادی داشتم برای این که شورتشو در بیارم و ببینم اندازه کیرش چقدره . من قمبل کرده بودم و فقط صدای در اومدن شورتشو شنیدم . چه هیجانی داشت . دلم می خواست سرمو بر می گردوندم و اون کیری رو که تا لحظاتی دیگه قرار بود بره توی کونم ببینم . یه کاسه روغن اونجا گذاشته بودند که هر کی می خواست کون طرفو بکنه در صورت نیاز و داوطلب بودن کون دهنده می شد سوراخ کونشو روغن مالی کرد و سیاوش هم همین کارو برای من انجام داد .. می خواستم بگم من خشک رو هم تحمل دارم که بگیرم ولی دیگه کلاس خودمو پایین نیاوردم . سرمو برگردوندم و کیر با حالشو دیدم . می شد اونودر رده کیر های بالا به حساب آورد -بکن سیا .. منتظرم
    -جووووووون فدای کونت آتنا
    . کیر سیا روی مقعد و سوراخ کونم یه فشاری آورد که اولش دردم گرفت یه تکونی به خودم دادم ولی در فشار بعدی که سر کیر سیاوش رو توی کونم حس کردم آروم گرفتم . چقدر این کون من کیر شناس بود . همون که یک کیر تازه رو حس می کرد و ازش لذت می برد نشون دهنده شناخت خوبش بود .
    به کونم افتخار می کردم .. شاید یکی از علتهای تنوع طلبی مردان همین باشه . دوست دارن وقتی که یک کوسی رو می کنن هر کدومشون نسبت به یکی دیگه یه تفاوت خاصی داشته باشه . یه لرزش و یه احساس تازه ای رو در اونا به وجود بیاره . خلاصه با این افکار خودمو مشغول کرده بودم که نصف کیر سیاوش رو توی کونم حس کردم .
    -آهههههههه آتنا باورم نمیشه .. خیلی خوشم میاد و بی خود نبود که سحر و مونا از کونت تعریف می کردن .
    سحر که داشت زیر کیر معین دست و پا می زد و از درد کون به خود می پیچید گفت دیدی بهتون گفتم که کون دختر دایی من حرف نداره ؟
    -مطمئنی که چیزای دیگه رو هم گفتی .
    -آره مگه با کونش حال نمی کنی .
    -چرا .. چرا ..
    معین : این جوری که تو داری میگی دل ما رو بردی . زودتر کارت رو بکن که ما هم می خوایم یه حالی با این خانوم افسانه ای که میگن در کون دادن بیسته و می تونه طرفشو به خوبی راضی کنه بکنیم .
    -معین جون حالا این قدر شرمنده ام نکن .. این قدرا هم شایسته تعریف نیستم .. سحر و مونا و نسرین جون هم خیلی با حال حال میدن .
    مهران که کیرشو کرده بود توی مونا داشت سرش داد می زد که دختر چرا این قدر نازک نارنجی هستی . لاپاتو بازش کن تا کونت رو بهتر ببینم.
    و من خیلی آروم همراه با حرکات رو به جلوی سیا کونمو از عقب به کیرش می مالوندم . از بس خوشم میومد خوابم گرفته بود ..
    -خیلی دوست دارم زیر کیرت بخوابم سیا جون .
    -به موقعش طوری خوابت می کنم که ندونی چه جوری خوابیدی.
    -فدای تو و اون کیر تو ..
    میلاد هم که کیرشو آروم آروم فرو می کرد توی کون نسرین و با سینه هاش بازی می کرد گفت سیاوش خان یه جوری آبتو خالی کن توی کون آتنا جون که ما هم یه سهمی ازش ببریم . نسرین همچین جفت گوشای میلادو کشید که جیغش رفت آسمون .
    -دیوونه حالا وقتی که داری با ما حال می کنی کون یکی دیگه هوش از سرت برده ؟ لذت می بردم به خاطر کون من دعوا میفتادن . کف دست سیاوش رفته بود روی کسم .. با این کارش مثل همیشه لذتم از کون دادن بیشتر می شد .... ادامه دارد ..

  9. #59
    -اوخخخخخخ بیشتر بکن توی کونم
    -خیلی آتیشی هستی آتنا.
    -عاشق حال کردن از راه کونم .
    -اگه بدونی چقدر به مردا لذت میده که یه زنی دختری عاشق کون دادن باشه .
    -جون من ؟ به نظرت کونم چطوره ؟
    -جون میده که آدم واسش جون بده.
    -یه مرد واسش کون بده.
    -شاعر هم که شدی .
    کف دست و انگشتاشو که روی کسم می مالوند خیسی اونو فرو می برد توی دهنش و انگشتاشو لیس می زد .
    -جوووووووون .. آخخخخخخخ فدات شم . چقدر خوشمزه هست .
    -پس میگی اگه شوهر کنم اون خوشش میاد .
    -میگم تو با این علاقه ای که به این داری که کونت همش زیر یه کیر باشه و سوراخ مقعدت رو نوازش بده چطور می تونی بعدا شوهر کنی .
    -کاری به اونش نداشته باش .
    -اگه شوهرت نخواد تو رو از کون بکنه؟
    -سیا جون به نظرت مردی هست که از کون من فراری باشه ؟
    -نمی دونم شاید مردای زیادی باشن . من یکی رو می شناختم . الان خیلی وقته که اونو نمی بینم . -
    دوستت بوده ؟
    -آره چند ساله نمی بینمش . یعنی چند سال بود که نمی دیدمش.
    -کون مجانی هم اگه گیرش بیفته نمی کنه ؟
    -نمی دونم .. کلاس میذاره و میگه زن از کون راضی نمیشه و من اگه این کارو بکنم با یه حیوون چه فرقی دارم . با این مدل حرف زدناش پاک آبرو آدمو می بره . خب می خوای کون نکنی نکن . اصلا کی بهت خواسته کون بده . واسه چی آبروی اونایی رو که می خوان کون بکنن می بری ؟
    -فدات شم عزیزم که این تز رو داری . خیلی فر هنگت بالاست عزیزم . سیاوش قشنگ من .
    -چقدر کونت داغه .. اون داخل به نظرم آتیش سوزی شده .
    -اگه کیرت رو بیرون بکشی همه جا رو دود می گیره .
    -خیلی هم از بوی دود خوشم میاد .
    -منم همین طور به شرطی که بوی دماغ سوختگی نباشه .
    -من که دماغتو نسوزوندم .
    سیاوش همچنان داشت انگشتاشو رو سر کس من می گردوند . خیلی قلقلکم میومد .
    -پسر حواست هست که یه وقتی انگشتتو نکنی توی کسم اون وقت شر درست میشه .
    -حواسم هست . آتنا جون من برات شر درست نمی کنم .
    -تو خیلی خوبی.
    -کاش یه زنی مث تو داشتم .
    -اون وقت هر شب کونشو می کردی ؟
    -کاری می کردم که از کون دادن توبه کنه .
    -باید حواست می بود که اون کاری نکنه که تو از کون کردن توبه کنی .
    -با من از دواج می کنی آتنا ؟
    -شوخیت گرفته ؟
    -نه عشق و دوست داشتن دیگه این چیزا رو نمی شناسه .
    -آخه من الان پیش چند نفر دیگه دارم بهت حال میدم . اونا هم شاید منو بکنن .
    معین : شاید که نه حتما تو رو می کنیم.
    -ببینم شما خودتون کار ندارین ؟ همش فالگوش وایسادین ؟
    سیاوش : نگفتی که دوست داری زنم بشی یا نه ؟
    -راستش دوست دارم ولی ..؟
    -ولی چی راستشو بگو .
    -راستش من دوست دارم آزاد باشم . دیگه مشکلی به اسم شوهر نباشه که از این کارا نتونم بکنم .
    -این جوری حالش خیلی بیشتره ؟
    -خیلی بیشتربه آدم می چسبه . تازه بعد از از دواج آدم باید همش با یه کیر حال کنه .
    -اینو راست میگی دختر .. شاید واسه همینه که ما مردا همش در جستجوی زنی تازه و جدید هستیم .
    -چقدر حرف می زنی .. کونم همین جور می خاره .
    -کیر کلفتشو داخل کونم می گردوند و و در یه حالت چرخشی داخل مقعد این کارو کرده آروم آروم بیرون می کشید . داشتم به این فکر می کردم که قبلا کدوم یک از این بر و بچه ها این شیوه لذت بخشو رو من پیاده کرده که دیدم یادم نمیاد .
    -بگو چی می خوای ؟
    -تورررررررررو فقط تو ررررررو .
    -بگو کجات می خارررره عزیزم؟
    -کونننننننم همون جایی که الان داری کیرت رو داخلش می گردونی .
    یک لحظه کیرشو کشید بیرون .
    -اوووووخخخخخخخ نههههههه سیا سیا دوباره بکن .
    -الان همین کارو می کنم .طوری که کیفت بیشتر ازهر وقت دیگه ای شه .
    -امید وارم متوجه شده باشی که چرا من زنت نمیشم ؟
    -آره می خوای آزاد باشی و آقا بالا سر نداشته باشی .
    -آفرین به پسر چیز فهم .
    -جایزه من چیه ..
    -می تونی بعد از این که این سه تا پسر گل منو از کون کردن تو هم یه بار دیگه کونمو بکنی .
    -من یه جایزه دیگه می خوام .
    -ماچ می خوای ؟ خودم الان لبمو میذارم رو لبات .
    سرمو بر گردوندم و اونو بوسیدم .
    -ولی منظورم چیز دیگه ای بودا آتنا !
    -هر منظوری که داشته کیرت رو همین جوری توی کون من بغلتون و بعد بگو که این بهترین کون دنیاست .
    -مگه من چند تا کون کردم ؟
    -نمی دونم چی می خوای ولی هر چی که بخوای و در توانم باشه تقدیم تو می کنم .
    کیرشو که فرو کرده بود توی کونم بازم بیرون کشید یه لحظه حس کردم که کیرش خیلی نرم و روون رفت توی سوراخ کونم .. ولی نه این کسم بود . اون نامرد کیرشو تا ته فرو کرده بودتوی کسم . به چه حقی ! ولی من لو رفته بودم . متوجه شد که من به دروغ میگم که یک دخترم .. .

  10. #60
    من با این پسره چیکار می کردم . چی بهش می گفتم . اون کاری کرده بود که اصلا برام غیر قابل باور بود . اون نباید این کارو انجام می داد . حتما می دونست که من دختر نیستم ..
    -سحر .. سحر بیا این جا بینم .
    اونو از رو کیر معین بلندش کردم .
    -چی شده چرا این قدر عصبی هستی ..
    سیا با کمال پررویی همچنان داشت کیرشو می کرد توی کونم و اونو بیرون می کشید . سحریه نگاهی به کون من و کیر سیا انداخت و حالیش نشد که جریان چیه .
    -معین بیا این جا از پشت با آخرین زورت فرو کن توی کون این سحر تا نور به چشش بیفته .
    معین سریع اومد . ولی ظاهرا انگار حواس اون بیشتر جفت بود . اونا رو هوسی که دارن این جور مواقع هر چی هم که هوش از سرشون بپره بازم اون جا های حساس یه زنو به خوبی می بینن .
    -آتنا خانوم . شما اپن هستید .
    -سیاوش خان ! طوری میگی اپن که انگار گشاد باشم .
    -ولی به ما گفته شده که شما دخترید .
    -مگه این جا قراره اخبار سراسری اعلام کنن ؟- ولی کس کردن واسه ما مردا حال میده پس کس دادن واسه شما زنا هم باید با حال باشه .
    من کی گفتم که بکنن توی کسم ؟
    سیا خونسرد و ساکت لبشو گذاشت زیر گوشم و گفت ساکت باش خودم برات توضیح میدم .
    میلاد : چه خبر شده .
    مهران : سر در نمیارم . صحبت کس شد.
    -معین : بچه ها آتنا خانوم دختر نیست و سیا جان ضربتی کیرشو کرد توی کسش .. شما ها هم خوب که به طرفتون حال دادین دسته جمعی میریم سراغ آتی جون .
    -کی بهتون گفته به خودتون وعده بدین .
    -حالا دل این جوونا رو نشکن .
    -من باید تکلیفمو با این بی قانونی مشخص کنم .
    خلاصه این سیاوش هم انگار کس ندیده و کس نکرده بود .
    -اوووووفففففف خسته شده بودم از بس کون کردم .. می دونی من کیم . حق داری منو نشناسی . چشم بزرگون تنگه . مجلس عروسی مثل کلاس درس می مونه . یه خانوم معلمی میاد و درس میده . چند سال بعد که بزرگ تر شدیم ما معلم خودمونو می شناسیم ولی اون همه ما رو نمی شناسه . منم چند وقت پیش در مجلس عروسی شما بودم . یکی از دوستان صمیمی و همکلاسای سالهای دور داداش پژمان شوهر گرانقدر شما هستم . اولش که دیدمت باورم نمی شد که تو باشی. تا این که وقتی صدات زدم و می دونستم که اسم زن دوستم هم همینه دیگه مطمئن شدم که اشتباه نکردم . تازه دیده بودم . در مجلس عروسی همین گوشواره رو داشتی .
    -شما مردا دقت خوبی دارین .
    -ولی به موشکافی شما زنا نمیشه .
    -در هر حال کار درستی نکردی . -حالا که چیزی غلط نشد .
    -پس برای همین بود که داشتی منو بازی می دادی ؟
    -در مورد چی ؟
    -در مورد این که می خوای با من از دواج کنی .
    -این بازی دادن نبود . داشتم شوخی می کردم .
    -داشتی منو دست مینداختی .
    -نه به جون تو.
    -جون عمه ات .. حالا انگشت بکن تو کونم ببینم . کس دادن بدون کون دادن حال نمیده .
    -فدای تو که این قدر حرفای بامزه و با حال می زنی .
    دو تا از انگشتاشو بعد چهار تا رو روی سوراخ کونم می مالید و با شستش به قسمتی از روی کسم فشار می آورد . حس کردم که حق با اونه و من بی خود داشتم با خودم لج می کردم . وقتی که من دارم حال می کنم و اونا هم کیف می کنن و هرچه بیشتر کیف کنن بیشتر حال میدن پس چه مرگمه که بخوام هویت خودمو مخفی نگه داشته باشم از این نظر نگم که شوهر دارم . ولی خب یه دلیلش می تونه این باشه که اونا بیشتر کون منو بکنن .
    -سیا بکن .. بکن .. هم کسمو بکن هم با کونم بازی کن .
    سحر : آفرین آتنا حالا داری میشی همونی که این پسرا می خوان .
    اون سه تا پسر به یک شکل دخترا رو انداخته بودن رو زمبن و با شور و هیجان خاصی داشتن کس های طرف مقابلشونو میک می زدن .
    مونا : همه اینا به برکت وجود توست آتنا . اونا می خوان زود تر ما رو ار گاسممون کنن بیان سراغ تو ..
    نسرین : بسوزه عشق پسرا به تنوع . تا حالا کون کردن منتهای خواسته شون بود .
    میلاد : ما هر دو مدلشو دوست داریم . حالا که آتنا جون حاضر و آماده این جاست ..
    نسرین : این قدر حرف نزن . بخور کسمو . یه نگاه به کیر اون سه نفر که از پشت آویزون بود خیلی بهم مزه می داد . و این که اونا واسه من داشتن خودشونو به آب و آتیش می زدند .... ادامه دارد ...

  11. #61
    سیاوش بهم گفت که حواسم به کار خودم باشه و این قدر توجهم به بقیه نباشه . پس اون دوست شوهرم بود .. از این دوستان و چهره ها زیاد دیده بودم . می گفت وقتی که امشب منو دیده برای چند لحظه از این هراس داشته که اونو بشناسم .. ولی به خیر گذشت . شاید این کم حافظگی من به نفعم تموم شده باشه .فعلا که اون به اندازه کافی داشت بهم حال می داد . -سیا جان فکر نکن که این جور حال دادنهای من کار همیشگی منه . -می دونم . من هیچوقت قصد جسارت نداشتم . کف دستشو روی کون براق من قرار داده بود و با انگشتاش با روی کونم بازی می کرد . اون طرف داشتن سر من با هم کل کل می کردن .. نسرین : میلاد حواست کجاست . چقدر کون تپل و بر جسته دوست داری تو . اگه من یه ماه غذا زیاد بخورم کونم میشه به اندازه کون آتنا .. توی دلم گفتم نسرین جان این پسرایی که من می شناسم یک یا دوبار که کونت رو کردن دیگه سراغ تو یکی نمیان . میون دخترا من بودم که هم با کون دادن حال می کردم هم این که عین اونا عمل کرده و با یکی دو بار کون دادن دور اونا قلم می کشیدم . حالا جلو پسرا نمی تونستم از این حرفا بزنم ولی می خواستم بگم شما دخترا باید کاری کنین که این پسرا همش در حال لیس زدن کون شما باشن .
    سیا : بار اولی که تو رو دیدم راستش به پژمان حسودیم شده بود . با این که دوست قدیمی هم بودیم . همش به خودم می گفتم چی می شد که من جای اون بودم . چی می شد که من با تو حال می کردم . با این که اون شب لباس عروس تنت بود ولی دوختش طوری بود که در هر حرکت تو نشون می داد که چه باسن بر جسته ای داری . همش به این فکر می کردم که دارم کونتو بغل می کنم و با هاش حال می کنم .
    -حالا که توی بغلت قرار داره و داری کسمو می کنی پس یه جوری بهش حال بده که الان اون سه تا پسر منتظرن که کار من و تو زود تر تموم شه .منم اگه ارگاسم نشده ولم کنن خیلی عصبی میشم و حالم گرفته میشه
    . کف دستای پهن سیاوشو رو کونم حس می کردم که دوتا برش گوشتی رو به چند طرف می گردوند و خیلی هم با هیجان این کارو انجام می داد طوری که لذت بخشی کیرشو داخل کسم چند برابر می کرد .
    -بمالش .. بمالش کونمو بمالون .
    -باورم نمیشه آتنا جون .
    -یه کمی عجله کن که سه تا دیگه هم می خوان باور کنن .
    مونا که خودشو داشت روی کیر مهران می کشت . اون پسره رو روزمین طاقباز کرده رفته روش نشسته بود . مهران هم هرچه سرشو این و ر و اون ور می کرد تا یه دیدی به من بزنه موفق نمی شد و اگرم برای چند ثانیه ای هم نگاهش متوجه من می شد مونا طوری تکونش می داد که پسره رو گیجش می کرد .
    -مهران ..دستاتو بذار دور کمرم .. بهم فشار بیار .. زودباش سینه هامو بخور.
    چند دقیقه ای رو در حال خودم بودم . گفتم یه نگاهی به اون شش نفر بندازم . گویی که همه شون با هم هماهنگ شده دخترا رفته بودند رو کیر پسرا نشسته پسرا هم با سینه هاشون ور می رفتن . درست روبروی اون شش تا بودم و حالت سه تا کیری رو که داخل کون می رفتن به خوبی می دیدم . هیجان شدیدی بهم دست داده بود . اگه می تونستم این سه تا کیر رو با هم توی کون خودم جا می دادم یک رکورد جالب و منحصر به فرد می شد . می تونستم به خودم افتخار کنم . دیگه هیشکی از این دخترای کونی به گرد منم نمی رسید . باید لیاقت و قدرت خودمو نشون می دادم . من می تونم . می تونم .
    سیا : به چی فکر می کنی.
    -به این که راجع به من چی فکر می کنی.
    -راستش فکرای بد نمی کنم . همین که داری به من حال میدی از هر چی بالاتره .
    -این فکر رو نداری که من با خیلی ها هستم ؟
    -تا خیلی ها رو چند نفر فرض کنی . همین حالاش چهار نفر اینجاییم.
    -پیش اومده . من چه می دونستم این جوری میشه .
    -آتی من نمی تونم جلو خودمو بگیرم .آبم می خواد بریزه .
    -نه زوده .. بکوبون کیرت رو ..آب منم داره میاد .. خودتو داشته باش .
    -آخخخخخ .. کیرم .. کیرم ..
    -مال من داره میاد سیا .. من دارم باهاش حال می کنم .. سیا سیا من دارم می میرم .. بالاخره تونستی .. منتظر فرمان من نشد تا من خودمو خالی کردم اونم جایگزینشو ریخت .
    -آیییییی آتنا . رو من خم شد و سینه مو گذاشت توی دهنش . -بخور بازم بخور نوکشو .کیرشو کشید بیرون .. اومد بالا سرم وایساد ..
    -بذار تو دهنم .
    -از کجا می دونی من اینو می خوام .
    -مردا خیلی با ساک زدن حال می کنن . مخصوصا وقتی که پس از انزال باشه و یه ته مونده آبی اون داخل جمع شده باشه .
    در همین لحظه دیدم سه تا گرگ به نامهای میلاد و معین ومهران بالا سرم وایسادن . -آقایون کارشون تموم شد ؟
    مهران : نه تازه شروع شد .
    میلاد : اومدیم سراغ کونی که در خاور میانه تکه .
    معین : در خاور دور چی ؟
    -خاور دوری ها .. چینی ها وکره ای ها و ژاپنی ها و تایلندی ها رو میگی ؟ اونایی که موقع کس و کون دادن زوزه می کشن ؟ اونا که اصلا کون ندارن .... ادامه دارد ...

  12. #62
    حالا دیگه به اون سه تا پسر نگاه می کردم و دوست داشتم زود تر اون کاری رو که دوست داشتم شروع کنم . باید به اونا می گفتم که قصد چه کاری رو دارم . یادم نمیومد که قبلا اشاره ای کرده باشم .
    -پسرا این جور کیر به دست نزدیک من وای نایستین که دارم هول می کنم .
    سحر : حالا این قدر با این آقا پسرای گل شوخی نکن یه وقتی اونا جدی می گیرن کار دستت میدن .
    -نه بابا این پسرا از اون هفت خط های روز گارن . مار خوردن افعی شدن .پسرا من می خوام که شما سه تایی بکنین توی کونم .
    مونا : واااااایییییییی دختر تو دیوونه شدی ؟ می خوای چیکار کنی ؟ سه تا کیر بره توی کون ؟ مگه امکان داره ؟ من که می خوام یکی اونو توی کونم جا بدم تحملشو ندارم و به زحمت میره اون داخل .
    -حالا نمی خواد این قدر کلاس بذاری و افه بیای که کون تنگی . هر کسی هر مدل کونی که داشته باشه می تونه خیلی راحت اونو تقدیم اونایی بکنه که اونو می خوان . میلاد : طناز جون زتعارف کم کن و بر مبلغ افزا .
    مهران : پس کی به مرادمون می رسیم . من مریدتم طناز .
    معین : چه جوری کیرامونو بفرستیم توی کون .
    - من خیلی راحت می تونم نقشه شو بدم به شما که اونو پیاده کنین . خیلی راحت .. من قمبل می کنم . در یه حالت سگی .. زانو ها رو زمین . یکی از شما زیرم دراز می کشه .. یکی هم رو من سوار میشه و یکی دیگه کاملا مستقیم و در حالت ایستاده کیرشو فرو می کنه توی کونم . سه تا کیر در یک حالت پیکانی میره توی کون من . به یک حالت سه رشته ای در میاد . خیلی خوشگل میشه . عکسشو من در یه جایی دیدم . ولی خب زیاد نمی تونین کیرتون رو حرکت بدین . این فقط برای اینه که نشون بدم من می تونم . ایرانی قدرت داره . ایرانی در این زمینه ها در زمینه پورنو پیشرفت کرده . دنیا باید بدونه که یک زن ایرانی می تونه سه تا کیر رو توی کونش جا بده و این به برکت نظام مقدس انقلابی ما امکان پذیر بوده ..
    پسرا و دخترا دسته جمعی شعار انقلابی سر دادند و پس از یک شکم خنده به دخترا گفتم بچه ها وقتی که من در اون وضعیت قرار گرفتم شما به هر شکل و طریقی که امکان داره از من عکس و فیلم می گیرین . می خوام اینو برای خودم یاد گاری داشته باشم .
    سحر : فقط حواست باشه به دست شوهرت نیفته .
    -نه بابا من خودم بیشتر می ترسم . ولی می دونم اون حتی در فاز موبایل نیست چه برسه به کامپیوتر و اینترنت .
    معین اون زیر نشست و و من رفتم روش قرار گرفتم .. قبلش دور سوراخ کونمو تا می تونستم روغن مالی کردم . بچه ها خیلی به هیجان اومده بودن .
    سیاوش : پس سهم من چی میشه .
    میلاد : تو که الان تا دلت خواست با آتی جون حال کردی .
    سیاوش با یه حسرت خاصی به اون پسرا نگاه می کرد .
    -عزیزم ناراحت نباش . من نمی ذارم تو مغموم بمونی . هواتو دارم . می تونی جای یکی از پسرا بیای .. ولی باید یکی داوطلب شه تا این که جا که خالی شد تو کیرت رو فرو کنی توی کون من . اما به نظر من همچین داوطلب ایثارگری پیدا نمیشه . بچه ها به نظر شما میشه ؟
    همه غیر سیاوش دم گرفتن که نه نمیشه . هر کی دوست داشت وقتی کیرشو فرو می کنه توی کون من همون داخل نگه داشته باشه ..
    -پسرا تا ابد که نمی تونین کیر نازتونو توی کون تپل من نگه داشته باشین .
    میلاد : اگه تو بخوای همه چی امکان داره .
    فعلا یک کیر رفته بود توی کونم .
    -سیاوش بر و بر نگاه نکن . فکر نکن من کون گشادم . کون دادن هم هنر می خواد که من دارم . الان من باید یه حرکتی به خودم بدم که کیر معین جون یه دو سه سانتی بیاد عقب تر و بیرون تر .. میلاد جون ! تو و مهران با هم کنار بیاین .. یکی باید بره پشت من خودشو به طرف بالا بکشونه و در یه حالت چسبیده به کمرم قرار بگیره . یکی دیگه هم ایستاده کارشو بکنه . قرار شد میلاد پشت من خم شه .
    -کیر معین که رفت به قسمت پایینی سوراخ کونم . میلاد هم کیرشو فرو می کنه به قسمت بالای سوراخ و مهران هم که با اون قد بلندش وسط بدنشو درست در راستای سوراخ کونم قرار میده کیرشو میذاره بین کیر میلاد و معین . صحنه خیلی جالبی میشه . با این حساب کیر مهران حالت دسته پیکانو پیدا می منه ..
    سیاوش همچنان با حسرت به صحنه نگاه می کرد .
    -سیا جون مثل این که دوست داری در این افتخار تاریخی شرکت کنی . ولی من باید همچنان رکورد بزنم . میشه رکورد زد ولی مردا نمی تونن در یه حالتی باشن که این کار امکان پذیر باشه .
    سیا : یعنی کالیبرت زیاده از حد گشاد شده ؟
    - عصبی و عصبانی ام نکن سیا جون که تحریمت می کنم . چند بار باید بهت بگم کون دادن تکنیک می خواد .. یعنی میشه برسه یه روزی که واسه کون دادن هم مسابقه بذارن و از تلویزیون سراسری پخش مستقیم شه ؟میشه یه روزی که چهار تا کیر بره توی کونم ؟
    میلاد : اون وقت که فراوونی کون باشه دیگه کمتر کسی حریصانه میره سراغش .
    -ولی کون آتنا رو همه همیشه واسش حریصن ... ادامه دارد ...

  13. #63
    میلاد هم کارشو انجام داد . دو تا کیر توی کون . یه حسی که قبلا هم داشتم . حسی که منو به اوج می رسوند . ولی کاش این کیر ها توی کون من حرکت می کردن . .. حالا نوبت مهران بود که صحنه رو به اوج هیجان برسونه . اون کیرشو گذاشت وسط اون دو تا کیر و یه فشار رو به جلویی آورد . تماس کیر های میلاد و معین با لبه های سوراخ کون و اون داخل با اصطکاک بیشتری انجام می شد . احساس درد می کردم . آخه با این فشاری که مهران آورده بود سوراخم یه حالت باز تری گرفته بود ..
    -اوووووفففففف .. یه جوری شدم ..
    سیا : اگه درد داری بگو بکشه بیرون . دختر می زنی خودت رو ناقص می کنی دیگه یک نفر هم نمی تونه کونت رو بکنه .
    -دخترا زود باشین عکس و فیلمو بگیرین و نشونم بدین .
    مهران به خوبی می تونست صحنه رو ببینه . دل تو دلم نبود که ببینم این صحنه چه جوریه .
    سحر : به دختر دایی آتنای خودم افتخار می کنم .
    مونا : تو دیگه از کجا اومدی ..
    نسرین : من که افتخار می کنم زیر دست آتی جون فعالیت کنم . ..
    مهران : بچه ها کیر من اون وسط قفل کرده آبش داره میاد .
    -چه خوب ! دخترا صحنه رو از دست ندین . آب راهی واسه پیشروی نداره .. حواستون باشه وقتی که داره پس ریزی می کنه عکس و فیلمو از دست ندین .
    پرشهای خفیف کیر مهرانو توی کونم و بین دو تا کیر دیگه حس می کردم . سیا اومده بود روبروم .. کیرش حسابی شق کرده بود . دهنمو باز کردم که اون بیکار نمونه .. یه لحظه فکری به ذهنم رسید .. دهنمو از رو کیرش برداشتم .
    -سیا جون اگه دوست داشته باشی برو جای مهران در حالت ایستاده کیرت رو جای کیر اون بذار که تو هم سهمی از این لحظات پر شکوه داشته باشی .
    سیاوش بال در آورده بود . تازه کیر مهران هم پس از انزال شل و ول شده بود و دکوری بین دو تا کیر دیگه قرار گرفته بود .
    -وااااایییییی سیا .. چه فشاری آوردی هم از روبرو ما رو گاییدی هم این دو تا کیر از پهلو ها نزدیکه منو جر بده . دیدی پسر تو که داشتی دلسوزی می کردی همین که پای کیر خودت اومد وسط دیگه یادت رفت ..
    -آتی قصدم این نبود . اگه دوست داشته باشی می کشمش بیرون .
    -نه .. خوشمم میاد . دخترا ادامه بدین .. هر مدل که دوست دارین عکس و فیلم بگیرین . همه رو هم در اختیار خودم میذارین ..
    سحر : کاش ما هم دل و جراتشو داشتیم که این کار روی ما هم پیاده می شد .
    مونا : همه که آتی جون نمیشن .
    -خوبه دخترا این قدر شرمنده ام نکنین . امید وارم که این آقا پسرا هم بتونن متوجه این هنر نمایی ها بشن . دیگه فرهنگ بعضی ها همینه دیگه . به جای این که به تکنیک کار نگا کنن میگن ببین چقدر گشاد شده . این گشادی به مرور زمان واسه همه کونها هست .
    سیا : منظورت منم ؟ من که جسارتی نکردم .
    -منم که نگفتم تو این حرفو زدی . دخترا بجنبین . بجنبین .
    دقایقی بعد دیگه دستور دادم معین کیرشو در آره فرو کنه توی کسم و اون دو نفر دیگه در همون حالت راحت تر بتونن کونمو بکنن . فیلمبرداری در شرایط جدید همچنان ادامه داشت و حالا دیگه بیشتر از قبل می تونستم حال کنم و می دونستم چی به چیه . اوج لذت بردنم بود .
    -اوووووففففففف دارم تموم می کنم . خیلی کیف داره . لذت می برم هم از کون دادن و هم از کس دادن .
    سحر : دختر دایی تو که ما رو آتیشمون زدی و دلمونو بردی . فکر نکنم واسه این پسرا چیزی بذاری که برای ما نگه داشته باشن ..
    -نگران نباش . این پسرای تنوع طلب سرشون کلاه نمیره ..
    معین : آتنا با این سن کمش تجربه خوبی داره .
    این تعریف و تعارفات اونا هرچه بود هیجان و هوس منو بیشتر می کرد .
    -آخخخخخخخخ دخترا دخترا شما هم بیاین و تا می تونین بهم حال بدین . دیگه جایی از بدن منو نذارین که عاطل و باطل باشه . به همه جا لدت بدین . اوووووههههههههه .. کسسسسسم کوننننننم ..
    لبامو رو لبای معین گذاشته بودم .. مونا یه طرف سینه هامو می خورد و نسرین هم اومد اون یکی سینه امو گذاشت تو دهنش .. با حرکاتی تند تر تماس کیر معین با کسمو زیاد ترش کردم .. سرمو بلند کرده لبام از لبای معین جدا شد .
    -اوووووخخخخخخ معین سریع تر دخترا .. زود باشین .. نزدیکه .. به همین دم رسیده .. داره میاد .. معین خودت رو عقب بکش .
    خودمو از روش بلند کرده آب کسم ریخت بیرون ..
    -آهههههه آههههههه .. چه کیفی ! چه لذتی ازم ریخت بیرون .. چی می شد همین تا آخر دنیا ادامه می داشت ! حالا سیاوش کیرشو کرد توی کسم .. و مهران داشت کونمو می گایید .
    -اوووووههههه من سیر نمیشم . سیر نمیشم . پسرا سر حالم کنین .
    سیاوش : با این اشتهایی که تو داری باید مهاجرت می کردی به تبت ..اون جا کشوریه که کمبود زن داره حداکثر یک زن می تونه چهار تا شوهر بکنه . حالا ما این جا می تونیم چهار تا زن بگیریم اون جا بر نامه چهار شوهری بر قراره .
    -راست گفتی سیا .. ولی یه چیزی که هست اینه که دیگه چهار تا شوهر که با هم روی زنشون نمیفتن . این جوری خیلی حال میده .
    در هر حال مهران و سیاوش دو تایی شون دلی از عزا در آوردن . .. وقتی کارشون تموم شد همه افتادیم رو هم . تعجبم از دخترا بود که اونا دیگه چرا این قدر خسته نشون میدن ... ادامه دارد ...

  14. #64
    پسرا هم تعجب می کردن از این که من تا این حد تازه نفس نشون میدم . طوری که مثل این که تازه شروع به کار کرده باشم . دو تاشون کیرشونو گذاشته بودن توی دهنم . یکی داشت کسمو می خورد و یکی هم در اون شلوغ پلوغی به دنبال قسمتی از بدنم می گشت تا باهاش حال کنه . خلاصه اون شب فراموش نشدنی هم به پایان رسید . به همه مون خیلی خوش گذشت . و به من از این که حس می کردم بقیه به دید و احترام خاصی بهم نگاه می کنن . به من و کونی که مایه افتخار من بود . لذت می بردم اونا رفتن و منم دیگه از این فرصت چند روزه ای که پژمان نبود باید نهایت استفاده رو می کردم . و بیشتر دوست داشتم با دلبری های خودم مردای کوچه و خیابونو تشنه این کنم که طالب من باشن . ولی این دلیل نمی شد که بخوام با همه اونا سکس کنم .آخه وقتی عزیز دلم , شوهر مهربونم از سفر بر می گشت من که نمی تونستم مرتب برم به دنبال خواسته هام . ولی خیلی دیگه عادت کرده بودم . عادت به این که یک دستی هر روز باید با کونم ور می رفت . می رفتم جلوی آینه و به دیدن این اندام و کون لذت می بردم . برای یکی دوروز اون ظرفیتو داشتم که خودم با خودم ور برم ولی بعدا دوست داشتم یکی دیگه این کارو انجام بده . شاید سحر یا مونا هم می تونستن با یک لز داغ تا دو سه روزی هم به من انرژی بدن ولی بازم هوس یک مرد رو داشتم و فقط این طوری می تونستم اون انرژی رو که بهش نیاز داشتم کسب کنم . نمی دونستم بر نامه بعدی ما چیه . ولی یک زن در شرایط من باید خیلی مراقب باشه که خودشو اسیر هوسهاش نکنه . اونجایی که بوی خطرو حس می کردم دیگه ولش می کردم . ولی گاهی می دیدی یه مورد خیلی جذاب و با حالی به تورم می خورد که نمی دونستم واقعا فکرش چیه . هیجان منو از پا مینداخت . مخصوصا وقتی که این مورد از فامیلا می بود . ولی تقریبا ولش می کردم . چون دوست نداشتم با لغزشی خاص زندگی خودمو به بیراهه بکشونم . من شوهرمو دوست داشتم . خیلی مهربون و خونواده دوست بود و ای کاش اون جوری که من می خواستم با من تا می کرد تا دیگه مجبور نمی شدم یواش یواش رنگ و بویی از زندگی دو ران مجردی رو وارد دوران متاهلی خودم می کردم . وقتی پسرا رفتند من و دخترا چند ساعتی رو با هم بودیم .بازم تا می تونستیم با هم حال کردیم .. خلاصه مونا و نسرین دیگه من و سحرو که با هم بی اندازه صمیمیو در اغوش هم می دیدند نمی تونستن بگن چی شده . و چرا ..دختر دایی و دختر عمه بودیم -سحر جون یه وقتی فکر نکنی که من زن زندگی نیستم و هوس بازم و همش می خوام با مردای دیگه حال کنم .
    -این قدر کج خیال نباش اصلا کی گفت من این فکر رو می کنم ؟ مگه تو کاری انجام دادی که این فکر در من قوت بگیره ؟
    خوشم میومد من خودمو زده بودم به کس خلی و جدی حرف می زدم و اونم خیلی جدی جواب منو می داد . بعد که چش تو چش هم می دوختیم دو تایی مون می زدیم زیر خنده . آخ که چه عشق و حالی می کردیم .
    -ببینم آتنا جون مگه بازم می خاره؟
    -نمی دونم . به نظرتو من باید چیکار کنم که سیر شم ..
    -آتی جون این مشکل تو خیلی حاده . من پیشنهاد می کنم یک اسب و خر پیدا کنی یکی بکنه توی کست و یکی هم فرو کنه توی کونت . آخه من بهت چی بگم تو با این شرایطت شوهر هم داری و سیر نمیشی ما دخترای مجرد رو بگو که الان مدت زیادیه از این خونه به اون خونه از این لونه به اون لونه میریم و می پریم و همش داریم کون میدیم و هوس خیلی چیزا رو داریم ولی همش باید از این بترسیم که اگه خون بی موقع بریزه همه جا رو خون می گیره و دیگه آسمون به زمین میاد . همون اسب و خر تو رو جر بدن خارشت گرفته میشه . نونت نبود آبت نبود شوهر کردنت چی بود ؟! حالا که کردی این کارا دیگه چیه ؟!
    -واااایییی سحر مگه خودت منو تشویق نکردی که بیام و محفل شما رو پر رونق کنم . چند جور حرف می زنی ؟
    -حالا شم تشویق می کنم . الان هم بهت پیشنهاد میدم که بازم کیس های مناسب دیگه ای دارم میشه واسه خیلی ها زنگ زد چیزی که کم نمیاد پسریه که عاشق کون کردن باشه . با سر میان . دیگه غصه اینو که نباید بخوری . من چون اون حس گرم تو رو می بینم می بینم که می خوای دیگه خب خوشم میاد که یک شریک جرم داشته باشم و تو هم با اومدنت و همراه من بودن مجلس و بر نامه های منو داغ داغ داغ می کنی .. اوخ من فدای کونت بشم . دلم می خواد خودم همین الان بیفتم روش و کسمو روش بمالونم . اون قدر بمالونم تا آبم بیاد اگه بدونی چند بار این جوری ارگاسم شدم حتما بهم میگی که خیلی بدهکارتم .
    -خیلی دیوونه ای سحر! یعنی کون من تا این حد کست رو داغش کرده ؟
    -کس منو که داغ کرده وای به کیر پسرا .. نمی دونم چرا این قدر کون میدی بازم طالب داری و این قدر تر و تازه ای ؟
    -فقط می ترسم به گوش پژمان جون برسه .
    -حواست باشه . سعی کن از محل فاصله بگیری .. بشناسی با کی حال می کنی ؟
    -اونو دیگه تو باید کمکم کنی سحر جون .
    -فدای تو .... ادامه دارد ...

  15. #65
    سحر کنارم ایستاده بود و من یه بار دیگه یه نگاهی به خودم در آینه انداختم .. دیگه خودمو کاملا بر هنه کرده بودم تا ببینم شرایط بدنی من به چه صورته ..
    -اوووووهههههه بچه ها بدنم یکسره داره توپر میشه . من فقط دوست دارم باسنم همین جور تپل و بر جسته بمونه . چیکار باید بکنم ؟
    مونا : یه چیزی بگم ناراحت نمیشی ؟
    نسرین : می دونم چی می خوای بگی ..
    -بچه ها حرفتو بزنین من ناراحت نمیشم .
    مونا : از بس کون گشاد شدی زورت میاد بری ورزش . یه ورزشهایی هست که بدون این که کونو لاغر کنه قسمتای دیگه بدنتو رو فرم میاره .. تازه به کونت حالت میده خیلی خوشگلش می کنه .. اصلا می تونی کونتو به شکلهای مختلف هم در بیاری . اگه خواستی می تونی کون بر زیلی هم داشته باشی .
    - همین کون ایرانی خودمو قبول دارم و بهش افتخار می کنم .
    سحر : مونا چیز بدی که نمیگه . یه خانومی هست به اسم شیرین . یه سالن ورزش داره و کارش هم خیلی گرفته . می تونی بری پیشش و بگی اومدی فقط با حفظ باسن بتونی لاغر شی .. حالا که این قدر طرفدار داری دیگه بعد از ردیف شدن معلوم نیست چند تا مرد رومی خوای به طرف خودت بکشونی ..
    -نگو .. نگو سحر که من دیگه هلاک شدم .
    -آره جون خودت . ولی یه چیزی رو فراموش نکن و اون این که اگه از همین الان نری و جلوی این افزایش وزنو نگیری می رسی به یه جایی که دیگه نمی تونی جلوشو بگیری . اگه امروز با دو ماه ورزش می تونی رو فرم بیای اون موقع دیگه هر کاری کنی جز ضعف بدنی و اتلاف وقت چاره دیگه ای نداره و سیستم ایمنی بدنت هم به خطر میفته و نمی تونه کارشو درست انجام بده .
    -سحر جون از کی تا حالا دکتر شدی .. پس آدرس شیرین جونو بده شاید یه سری بهش زدم . راست گفتی مگه کار من چیه . الان اگه نرم پس کی برم . بچه که ندارم و کارم که ندارم . شوهری هم دارم که در حد توان و بر آوردن نیاز من بهم پول میده .
    -تو هم خوب حقشو میذاری کف دستش .
    شکممونو داشتیم و با این حرف سحر از خنده روده بر شدیم . ....
    روز بعدش رفتم واسه ورزش ثبت نام کردم . هفته ای سه جلسه و هر جلسه هم یک ساعت و نیم برنامه داشتیم . شیرین زنی جوان و زیبا به نظر می رسید . یه ده سالی رو ازم بزرگتر نشون می داد .. سی و خوردی سالی می شد . ولی چهره اش خیلی شاداب بود . پوست لطیف و سفیدی داشت . وقتی بهش گفتم یه باسن شوهر پسند می خوام گفت خودم برات ردیفش می کنم .
    -شکمت که بد نیست .. ولی بازم باید چربی های اضافه اش آب شه .. قسمت کمر و پهلو هات هم که از استاندارد داره خارج میشه .. این باد کنک های بزرگ مخصوص همینه .. طرز نشستن روی اون و حرکت .. و علاوه بر اون حرکات انفرادی مخصوصی هم هست که می تونه کمک زیادی بهت بکنه .
    خلاصه در میان اون جمع کلی صفا کردم و عرق ریختم .
    - خیلی شاد ورزش می کنی آتنا . همین کمکت می کنه تا خیلی زود به اون هدفی که داری برسی . می تونی چند دقیقه ای رو بمونی و اگه خواستی دوش بگیری .
    -خیلی دلم می خواد بوی عرق اذیتم می کنه .
    -اگه دوست داشته باشی من می تونم یه ماساژهای مخصوصی هم بهت بدم .
    -از اون تایلندی هاش ؟
    -ممکنه یه حرکات مشابه هم با اون داشته باشه . به اینش توجه ندارم . ولی خب می تونیم بریم سونا و اون جا که خوب داغ شدی بمالونمت .
    -فکر نکنم تحمل اونو داشته باشم خفه میشم .. اون وقت باسن منم آب میشه .
    -به اون جا فشار نمیارم .. شاید اونجا هم یه خورده آب شه ولی درعوض به اون نتیجه ای که می خواهیم زود تر می رسیم .. مگه نمی خوای باسنت از نظر اندامی و اندازه با سایر اعضای بدنت تفاوت داشته و اونا حالت فانتزی داشته باشه ؟-همینو می خوام .
    -پس دو سه باری تو رو می برم اونجا حسابی داغ شی . مشکل قلبی که نداری ؟
    -ردیف ردیفم . شما وقتشو داری ؟ -برای خانومای خوب و خوشگل و دوست داشتنی مثل تو خیلی وقت دارم .
    یه جورایی داشتم بهش مشکوک می شدم که اون همجنس باز باشه .. چون وقتی که داشت باد کنکو در چند مورد با کمر و پاهام تنظیم می کرد دستشو طوری روی باسنم قرار داده باهاش بازی می کرد که منی که دکترای کون دادن داشته و چند بار هم لز کردم سختم بود که اون داره باهام این جوری ور میره .. اینو گذاشته بودم به حساب تصادف .. ولی یکی دوبار دیگه این عملشو تکرار کرد .
    -شیرین جون هزینه اش چند میشه ؟
    -عزیزم آدم در زندگی که هر کاری رو به خاطر پول انجام نمیده . من خودم می خوام برم و تو رو هم دارم می برم .. حالا یه چند دقیقه ای رو اختصاص میدم به ماساژ .. تو هم اگه بتونی این چند تا حرکت ساده رو یاد بگیری می تونی رو من پیاده کنی که بی حساب شیم . ..
    طرز نگاهش طوری بود که فکر می کردم اگه دست خودش بود منو با خود می برد به خونه شون . میون این همه آدم انگاری بخت من بلند بود . گرم صحبت بودیم که یه جوون خوش قیافه ای که از شیرین کوچیک تر و از من بزرگ تر نشون می داد با لباس ورزشی وارد شد .. با شیرین دست داد و صورتشو بوسید . شیرین هم صورتشو بوسید .. یه چند جمله ای با هم رد و بدل کردند و چند جمله رو آروم تر صحبت کردند طوری که فکر کردم می خوان من نشنوم .. ظاهرا مربی ورزش مردان بود .. من که عادت به فضولی نداشتم از زبونم پرید که شیرین جون این آقا شوهرت بود ؟
    -نه عزیزم دوست پسرم بود .... ادامه دارد .

  16. #66
    -وای شیرین جون تو که شوهر داری . چه طورشده که دوست پسر گرفتی ؟
    شاهرخ ازمون فاصله گرفته بود . با این حال شیرین بهم گفت هیس یواش تر می شنوه بهش بر می خوره .
    --مگه نمی دونه که تو شوهر داری ؟
    -چرا می دونه ولی یاد آوری این نکته سبب میشه که بهش بر بخوره .
    معلوم بود که شیرین چقدر وابسته به دوست پسرشه که این قدر لی لی به لالاش می ذاره .
    -ببین آتنا جون این دوره زمونه نمی تونی به یه مرد قانع باشی . من اینو قبلا از چند نفر هم شنیدم و به تو هم میاد که از اون شیطونا باشی و اگرم نباشی زمینه شو هم داری . ولی فکر نکنی اگه یه زن مث من بخواد از این کارا بکنه اونو باید به حساب گناهش نوشت . من الان با وجود شاهرخ دیگه از کارای شوهرم حرص نمی خورم .. شیرین خودشو باهام خیلی صمیمی نشون می داد و راحت داشت درددل می کرد . چرا اون این قدر زود خودشو با من اخت کرده بود نمی دونستم . یعنی واقعا همدم دیگه ای نداره . اون که بین خانوما خیلی طرفدار داشت . شاید هم یکی که مثل خودش باشه و اونم این طور حس کنه رو پیدا نکره بود .
    -عزیزم دیگه اصلا نگران کارای شو هرم نیستم . خودمو هم وابسته به شاهرخ نمی کنم به این صورت که وقتی ازم دور باشه به این فکر کنم که با دختر دیگه هست یا نه . همون که پیش منه به من حال بده واسه من کافیه و منم خب شوهر دارم . اون که تنها , مرد من نیست که من تنها زن زندگیش باشم . با این حساب من و اون به درجه ای از رشد فرهنگی رسیدیم که بتونیم همدیگه رو درک کنیم و در نهایت از آزادیهای فردی و اجتماعی هم بر خورداریم .
    با این حرفایی که شیرین می زد حسابی کارای خودشو توجیه می کرد و منم از اونجایی که دست اونو از پشت بسته بودم می دونستم همه اینها واسه اینه که کلاه گذاشتن سر خودمونو توجیه کنیم .
    -ببین من الان وقتی به یکی دیگه فکر می کنم مسائل زندگی زناشویی خودمو دیگه نمیذارم که منو آزارم بده .
    -چی شد که به من که ازت خیلی کوچیک ترم اعتماد کردی؟
    -عزیزم اونایی که دردسر ندارن و دور از جون فضول نیستن رو پیشونی شون نوشته .. شاهرخ با این که ازمون فاصله گرفته بود ولی حس می کردم که حواسش به ماست و این که ما داریم چی میگیم . توجه خاصی هم به من داشت . با این که داشتم چاق و یکدست می شدم ولی هنوز ترکیب پاهام و هار مونی اون با باسن سرجاش بوده از فرم خارج نشده بود . از این که شیرین بفهمه که شاهرخ به من توجه داره کمی استرس داشتم . زاویه دید شاهرخ نسبت به ما طوری بود که شیرین نمی تونست متوجه حرکات ما بشه . یه جای کار دوتا دستامو گذاشته بود م رو کونم وبا شلوارم ور می رفتم . حال وروزش نشون می داد که مثل یک شکارچی به کمین نشسته . شکاری به نام آتنا که مردا رو به دام خودش می کشونه . آتنایی که در هر دو حالت پیروز بود . ظاهرا اومدن شاهزخ سبب شده بود که شیرین از یادش بره که می خواستیم چیکار کنیم .
    شیرین : شاهرخ جان منتظر کسی هستی ؟
    -منتظر حبیب هستم که با هم بریم بدنسازی .
    -فدات شم تو که بدنت خیلی درسته .
    -باشه ولی باید اونو رو فرم داشته باشم .
    شیرین : حبیب از دوستای صمیمی شاهرخه که اونا از بچگی با هم بودن .
    -ببینم با حبیب که دوست نبودی .
    -نه . ولی اگه شاهرخ بخواد و از نظر اونم مانعی نداشته باشه من حرفی ندارم .
    -نمی دونم چی داری میگی . دختر ولی کنترل چند مرد در آن واحد برای من سخته . من سوتی میدم .
    -آتنا جونم تو خیلی از من زرنگ تری .
    -ولی تیپ من که خیلی ساده نشون میده .
    -می دونم تو آدمی نیستی که بیگدار به آب بزنی ..
    شاهرخ همچنان توجهش به کون من بود . شیرین هم حواسش پرت شده بود .
    -ببینم دیرت نشده که
    -نه اتفاقا شوهرم رفته سفر.
    -چه عالی ! هر موقع شوهرم ازم دوره میره سفر یا کاری براش پیش میاد که تا چند روزی اونو نمی بینم حس می کنم که عروسیمه . راستی راستی هم میشه .. ..
    من فکر می کردم که جزو انگشت شمارای شیطون این دوره و زمونه ام . یعنی در میان زنای متاهل ولی شیرین برام توضیح داد که بیشتر زنای کلاس بالا حداقل یه دوست پسر واسه خودشون دارند و اگه در مهمونی های خودمونی بی سر خر یعنی بی شوهر, دوست پسرشونو نیارن یا نداشته باشن که بیارن کلی هم خجالت می کشند و احساس حقارت می کنند . شاهرخ نگاهشو از کون من نمی گرفت . ولم نمی کرد . منم زیر چشمی بازم نگاهش کرده ولی از ترس شیرین زیاد توکوکش نمی رفتم . پسر بازم خودشو رسوند به وسط ما .
    -شیرین جون حواست باشه کاری به باسن آتنا جون نداشته باشی . یه خورده از پا ها و شکمش که لاغر شه کافیه .
    شیرین به شدت عصبی شده بود . شایدم دوست نداشت که دوست پسرش به من توجه کنه .
    -صد بار بهت گفتم در کارای زنونه دخالت نکن ... ادامه دارد ...

  17. #67
    -من که چیزی نگفتم تو ازم ناراحت میشی . چرا این قدر حساسی . خیلی بد جنسی .
    -ببینم من الان پیش تو از اندام دوستت بگم که چی شده چی نشده و خیلی خوش فرمه تو ناراحت نمیشی ؟
    -نه .. اگه حرفت درست باشه واسه چی ناراحت شم . مگه واقعیت غیر اینه . این همون چیزیه که دیدم . حالا اسمشو می خوای بذاری چش چرونی یا هر چیز دیگه کاریه که انجام شده . حقیقتو که نمیشه عوض کرد ..
    سرم داشت سوت می کشید . اون دو تا یکی از یکی دیوونه تر نشون می دادند . با این که پسره اهل حال بود ولی من دوست نداشتم میونه اون و شیرین رو به هم بزنم . انگاری سونا رفتگار هم نبودیم و اومدن این پسره بر نامه های ما رو به هم زده بود . -شیرین جون اگه اجازه میدی من رفع زحمت کنم و نمی خوام بیش از این مزاحم شما شم .
    -کجا داری میری من که با شاهرخ نمی خوام برم . تو واسه چی مزاحم من باشی . اون خودش کمی هیزه . ببخش اگه شاهرخ ناراحتت کرد . من از طرف اون ازت عذر خواهی می کنم .
    -ولی حس می کنم وجود من اضافیه .
    -مردا رو می بینی آتنا؟ من از تو گله ای ندارم . تا که چششون میفته به یه زن دیگه هوش و حواسشون می پره خیلی تنوع طلبن .
    -ولی ما زنا هم دست کمی از اونا نداریم .
    -آفرین از این حاضر جوابیت خوشم اومد . ولی یه چیز جالب این که وقتی پای یه زن دیگه ای هم به میون میاد اونا غیرتشونو از یاد می برن . دیدی که چه جوری در مورد حبیب بی خیال شون می داد ؟! تا همین دیروز طوری بهش حسادت می کرد که نگو و نپرس . بنده خدا اصلا کاری به کارم نداشت . با این که پسر هیز و چش چرون و زن بازیه و کلی زن و دختر با این که حال و روزشو می دونن دوستش دارن و اونم همه رو راضی نگه می داره ولی به احترام شاهرخ اصلا به نیت اون جوری نیومد سمت من و فقط یه سلام و علیک معمولی باهام می کنه که به اون بر نخوره .
    -می تونم یه چیزی ازت بپرسم که جوابشم می دونم ؟
    -بپرس عزیزم . تو تا ته زندگیمو می تونی ازم بپرسی .
    تعجب می کردم که چطور شده که یه روزه تا این حد باهام احساس صمیمیت می کنه . -تو با شاهرخ سکس داشتی ؟
    -چند بار.
    -وقتی با یکی چند بار بودی باید بیش از اینها باهاش احساس صمیمیت کنی .. ولی طرز برخورد اون با تو درست نیست .
    - بهت چی گفتم ؟ امان از دست این مردای چش چرون . ولی صبر کن حبیب بیاد حالشو می گیرم .
    -فکر می کنی عاشقته و ناراحت میشه از این که تو رو با اون ببینه ؟
    -نمی دونم . شایدم حق با اون باشه .
    -خودت رو ناراحت نکن شیرین جون . یادت رفته خودت به من گفتی که اگه اون بخواد حاضری که با حبیب باشی ؟
    -خب گاهی وقتا ما زنا هم خود خواه میشیم . اینو من از مردا یاد گرفتم . کسی که نمی تونه در این مورد به من ایراد بگیره ..
    لحظاتی بعد حبیب خان و شاهرخ خان اومدن سمت ما . اتفاقا حبیب خیلی جوون تر و بشاش تر به نظر می رسید ولی کمی لاغر تر از شاهرخ بود . هر دو تا شون با یه نگاه خریدارانه ای منو ور انداز می کردند .
    -ببینم شیرین حالا چیکار می کنیم .
    -اون جوری و این جوری که معلومه از دست این دو نفر نمی تونیم در بریم . من پیش خودم یه حدسایی می زنم . من به حبیب می رسم و تو به شاهرخ . برای تو که فرقی نمی کنه . ولی برای من تعجب داره که چطور اون تا تو رو دیده عشق و محبت و علاقه اش به منو اصلا خودش برده زیر سوال.
    -خودت گفتی مردا همینن دیگه . تو هم که بی میل نیستی . اتفاقا حبیب هم پسر خوب و جذابیه و خیلی هم دوست داشتنی .
    -چی بگم .
    -ای کلک!
    -تو هم کلکی ها آتنا . من از چشات می خونم که تو هم از حبیب خوشت اومده . میگم حالا ببین تا چند دقیقه دیگه حدس من درسته یا نه ..
    ظاهرا قرار شد که با ماکسیمای این شیرین جان بریم بیرون و چه حدسی هم زد شیرین . حبیب دوست داشت که پیش من بشینه ولی شاهرخ اونو پاس داد به سمت جلو تا خودش پشت ماشین کنار من بشینه . انگاری اون دو تا مرد بر سر من رقابت داشتند . اتفاقا شیرین هم زن جذابی بود و خیلی هم تو دل برو . ولی فکر کنم این دو تا پسر دنبال تیپ جوون تری بودن . این پسره از همون اول هیز بازی خودشو شروع کرده بود . دلم می خواست کله شو بکنم . ولی خوشم میومد .
    -آقا شاهرخ جاتون تنگه ؟
    -نه می خوام احساس صمیمیت بیشتری بکنم .
    -با چسبوندن خودتون به من ؟
    معلوم نبود داشتیم کجا می رفتیم .. اصلا به خیابونا توجهی نداشتم . یعنی بازم یه بر نامه دیگه ای تو راهه . حداقل خاطرم جمع بود که کون گنده من روصندلی قرار گرفته و این جناب دیگه نمی تونه با چشای خودش اونو بخوره .. ولی حس کردم باید از سر شونه ها و شکم کمی لاغر تر شم و همچنین قسمت بالای پام .. اون وقت کونم چی می شد . هر جا می رفتم تابلو تر از اینی که هستم می شدم و همه مردا می افتادن روم .. از این الکی رفتن ها خسته شده بودم . دلم می خواست یه جایی می نشستیم .... ادامه دارد ....

  18. #68
    شاهرخ مدام سعی داشت حرفو بکشونه به اندامهای متفرقه بدن . این که مثلا واسه چی اومدم پیش شیرین . از اون چه انتظاری دارم . دوست دارم کجام لاغر تر شه . کجا اگه بر جسته تر باشه بهتره و از این حرفا .
    -ببینم شاهرخ خان شما می خوای لاغر شی یا من ؟
    با این که خیلی آروم صحبت می کردم ولی از اون جلو شیرین که در حال رانندگی بود به حرف اومد و گفت آتنا راست میگه چقدر سر به سرش میذاری . مگه نمی دونی زنا به دو چیز خیلی حساسن ؟ یکی این که همش از یه نقطه از بدنشون ایراد بگیری و هم این که در مورد سنشون بپرسی . تازه درسته که آتنا چند کیلو اضافه وزن داره ولی همون خیلی جذاب و تپلش کرده و یه ویژگی بهش داده که در خیلی از زنا نیست . توی دلم گفتم شما ها نمی دونین که چه کون آب خورده ای دارم . به بر کت همین آبها بوده که یه هندونه گنده و رسیده وسط بدنم قرار داره که همه مردا تا چششون بهش میفته دوست دارن کارد خودشونو فرو کنن داخل . از اون هندونه های به شرط چاقو دارم . -کجا داریم میریم شیرین جون .
    -داریم محور زمانو می شکافیم .
    -این جا که محور مکانه .
    -آره عزیز دل . مثل این که یادت رفته من و تو شوهر داریم و داریم با دو تا جوون خوش تیپ و با فرهنگ دور می زنیم . وقتی که حس کنیم ما هم مجردیم داریم زمانو می بریم به عقب .
    -یعنی در راستای منفی داریم حرکت می کنیم ؟
    -در اون راستا ولی مثبت .. زندگی دلپذیر می شود .
    شاهرخ می خواست خودشو توی دلم جا کنه . حالا دیگه صداشو آورده بود بالا تر .
    -تجربه خانومای شوهر دار اونا رو فهیم تر و دانا تر از دخترای مجرد ساخته . حبیب : راست میگی شاهرخ جون . اونا یعنی دخترای بی شوهرخیلی بچه ننه بازی در میارن . خودشونو لوس می کنن . یه حرکاتی انجام میدن که انگاری ما پسرا آفریده شدیم با هر کی که دوست میشیم از دواج کنیم . البته اونا انتظار دارن که برای همیشه مال خودشون باشیم . برای همینه که من ترجیح میدم با زنای شوهر دار دوست شم .. شیرین : ای ناقلا .. اون وقت یه انتظاراتی رو که از دخترای مجرد داری می تونی از زنای متاهل داشته باشی ؟
    -اتفاقا اونا بهتر و بی درد سر تر می تونن انتظارات مردا و دوست پسراشونو یعنی ما رو بر آورده کنن .
    -خیلی شیطونی . این جوری که مشخصه به اندازه کافی تجربه دوست شدن و استفاده ار وجودشونو داری .
    -نه زیاد . من پسر خوب و سر به زیری هستم
    . -آره جون خودت .
    تلفن شیرین زنگ خورد.
    -هیس پسرا حرف نباشه شوهرمه ..
    -الو عزیزم . عشق من چه طوری . منم دلم برات تنگ شده .. کی میام خونه ؟ زندگی خرج داره دیگه . الان هم دارم میرم خونه یکی و اونو همون جا ورزشش بدم . ...باشه چشم خودمو خسته نمی کنم تا شب که میام خونه جون داشته باشم و همونی باشم که تو می خوای . شما مردا همش فکرتون رو یه چیز دور می زنه .. خداحافظ ...
    شاهرخ : این یکی رو راست میگی شیرین ! چیکار کنیم ! از بس بهمون سخت می گیرن که دیگه مجبوریم .. وقتی به یه لیوان آب خنک می رسیم به خودمون میگیم تا بخار نشه تا یکی دیگه اونو نخورده بخوریمش و رفع تشنگی کنیم .
    شیرین : آهای پسر اگه این آب یخی که تو میگی آب جوش باشه و لب و دهنتو بسوزونه چی ؟!
    -حاضرم خاکسترم کنه . ولی خب آدم باید از چشمه های مختلف آب بخوره تا استخون بندیش محکم تر شه .
    -یادت باشه آدما گوشت هم دارن ..
    دست حبیبو می دیدم که رو پاهای شیرین قرار گرفته .
    شاهرخ : شیرین جون برنامه شماره 2 رو پیاده می کنیم ؟
    -به نظرت دیر نشده ؟
    -خب زندگی خرج داره و اضافه کاری می کنی می ریزی به جیب شوهرت .
    -اون به پول من نیازی نداره . همون که زیاد کاری به کارش ندارم و می تونم گلیممو از آب بیرون بکشم واسش باارزشه .
    -برای همه مون بهتره .
    می دونستم منظور شاهرخ چیه . یعنی من و شاهرخ با هم حال کنیم و حبیب و شیرین با هم . اما نمی دونستم منظور از بر نامه شماره 2 چیه . دیگه چیزی هم نپرسیدم تا این که جلو یکی از ساختمونا پیاده شدیم و رفتیم به طبقه سوم آپار تمانی که یه هفتاد هشتاد متری زیر بناش بود .این همون بر نامه شماره دو بود . این خونه مال شیرین بود که شوهرش فکر می کرد اونو داده اجاره . در حالی که شیرین نیازی به اجاره دادن اون نداشت ولی در عوض اون و شاهرخ هر وقت دوست داشتند میومدن اینجا و با هم خلوت می کردند وازوجود هم لذت می بردند .
    -چطوره آتنا خوشت میاد ؟ من نمی دونم چرا با این که هنوز یه روز نمیشه که باهات آشنا شدم ولی حس می کنم که خیلی وقته می شناسمت .
    -منم همین طور شیرین جون ..
    پسرا رفته بودن یه گوشه ای وداشتن با هم حرف می زدن .
    -شیرین جون ما زنا نباید کاری کنیم که مردا فکر کنن خیلی راحت می تونن ما رو به دست بیارن و هر کاری که دلشون می خواد انجام بدن.
    -عزیز دلم حق با توست ولی چیکار میشه کرد . تازه اونا که تنها مردای زندگی ما نیستند . من شوهرمو خیلی دوست دارم و بهش احترام میذارم ولی تا تنوع نباشه و عشق و حالی نکنم که خستگی روزانه رو از تنم در کنه اگه برم خونه برج زهر مار میشم . زندگی که نباید یکنواخت باشه . .

  19. #69
    -میگم شیرین جون این شاهرخ هم خیلی راحت قبول کرده که تو با حبیب باشی . برام جای تعجبه . مردا به این سادگی دست از سر دوست دخترشون بر نمی دارند و اونو تقدیم یکی دیگه نمی کنن .
    -ای دختر . کجای کاری . شاید تو تجربه بسته داشته باشی ولی تجربه باز من اینو میگه که مردا تا وقتی روی دوست دختراشون تعصب دارن که حس نکنن یکی بهتر از اون گیرشون اومده باشه . ولی راجع به همسرشون این جوری نیستن . با این که حاضرن به اونا خیانت بکنن .
    -شیرین جون فدات شم . من غلط بکنم که بخوام بهتر از تو باشم .
    شیرین رفت پیش شاهرخ و یه چیزایی بهش گفت . یه پولی هم در آورد که بهش بده شاهرخ نگرفت . مردا رفتن بیرون .
    -چی شده شیرین جون !
    -اونا رو فرستادم بیرون واسه خوردن یه چیزایی بگیرن . هر چند اینجا همه چی فراوون بود .
    -خب چرا این کارو کردی ..
    -اونا تا برگردن کم کمش یه ساعتی می کشه و من و تو با هم بیشتر آشنا میشیم . می خوام ببینم علاوه بر این اندام درشت و هیکل توپ و برجستگی باسن و سینه های درشت جاذبه های خاص دیگه ات چیه که با اون آشنا شم و یه قضاوت درستی از عملکردت داشته باشم .
    -واسه آشنا شدن بیشتر تنها راهش اینه که همه اینا رو از نزدیک ببینی و حسش کنی . -باید دید که نظر تو چیه آتنای گلم .
    -ببینم یه چیزی شبیه به ماساژه ؟
    -نمی دونم باید دید که خوشت میاد یا نه .
    -شیرین جون تو چی فکر می کنی . تو روان شناس و چهره شناس خوبی هستی ..
    -برای داغ شدن نیازی نیست که حتما بریم سونا . شاید همین جا هم بشه داغ شد و من گرمای غیر عادی تنتو دارم حس می کنم . خودمم گرمم شده . اگه تب داشته باشی باید یه قسمت از لباساتو در آری . ببین آتنا جونم من خودمو لخت می کنم تا تو هم تا اونجایی که احساس راحتی می کنی لباساتو در آری .
    شیرین خودشو منهای شورت دراورد . منم اولش غیر شورت هر چی رو که تنم کرده بودم درش آوردم .
    -اوووووووهههههه واااااااااو چه هیکلی داری ! خیلی سفت و توپ و آبداره .
    . شورت خودمو هم که در آوردم دیدم شروع کرد به کف زدن ..
    -تو معرکه ای دختر . می تونی بگی واسه چی این کارو کردی ؟
    -به خاطر تو و این که به حرف تو گوش داده باشم و این که به اون چیزی که اعتقاد دارم عمل کنم .
    -میشه توضیح بیشتری بدی ؟
    -بهم گفته بودی که تا اونجایی که راحتی می تونی بر هنه شی . من در کنار تو راحت راحتم . حالا می تونی ببینی ومعاینه کنی که من تب دارم یا نه ..
    -اووووووهههههه ووووووویییییی این جوری که پیش میریم این تویی که باید معلوم کنی که من تب دارم یا نه .. ولی نه اول من باید مشخص کنم .
    -شیرین جون تو با من راحت نیستی ؟
    -چرا عزیزم . به خاطر این درش نیاوردم که گفتم شاید ناراحت شی . بگی این زنه چقدر پرروست هنوز هیچی نشده تا آخرشو رفته .
    -من با تو تا همه جا رو میرم ..
    شیرین سریع و یک سوته شورتشو در آورد . پشت به اون قرار گرفته و اون خم شد و در حالت نشسته و زانو زده رو زمین دستشو گذاشت روی کونم . اونو بازش کرد . فکر کنم داشت یه نگاه خریدارانه ای به جفت سوراخام مینداخت .
    -عالیه دختر . چه قالب کونی داری ! شاهرخ عاشق این سبک کونه ..
    وقتی انگشتشو رو کسم کشید و از اون جا رفت بالاتر و اونو روی سوراخ کونم قرار داد آروم آروم با همون سوراخ بازی می کرد . ناخن بلندش کمی اذیتم می کرد ولی می تونست با یه سبک خاص و خیلی آروم کاری کنه که قسمتی از انگشتشو بکنه توی کونم . کون من به اندازه کافی کیر خورده بود . دو تا قاچای کونمو غرق بوسه اش کرده بود .
    - شاهرخ اگه تو رو همین جوری ببینه دیگه غش می کنه ..
    - اگه همین جور لخت بمونیم و پسرا بیان داخل چی میشه .
    -هیچی ما کار اونا رو ساده تر می کنیم . غیر این نیست که اونا می خوان با هامون حال کنن .
    - ولی هر دو تا مونو می بینن .
    -اونا آرزوشونه که دو تایی مونو با هم بکنن . راستش من تجربه اینو نداشتم که یک زمان با دو تا مرد باشم . نمی دونم چه حس و حالی داره ! ببینم آتنا چرا این جوری به من نگاه می کنی . انگار می خوای یه چیزی رو به من بگی . مگه توتجربه شوداشتی؟
    -آره .. حس بدی نیست .
    -ببینم خیلی لذت بخشه ؟
    -بیشتر از این که خود سکس لذت بخش باشه از این که تونستی دو تا یا چند تا مرد رو شکارش کنی و اونا رو به زانو در بیاری بهت لذت میده .. شیرین! من عاشق کون دادنم . شاید از اون جایی که زمان مجردیم خیلی با کونم حال کردن و کردم این واسم یه عادتی شده باشه که باید یه چیزی رو درش حس کنم .
    - اگه این طوره شوهرت که هست .
    -ولی اون از کون کردن بدش میاد . هم این که فکر می کنه ملاحظه منو می کنه و هم این که میگه غیر بهداشتیه ..
    -بیا بریم رو تخت . مردا اگه بیان خودشون ما رو همین جا پیدا می کنن . این بهترین طرحیه که واسه داشتن دو تایی مون کارشون راحت تر شه و منم یه وقتی برم به خونه که به اندازه کافی حال کرده باشم .
    شیرین پاهاشو به دو طرف باز کرده بود . اونم هیکلی داشت که هم می شد گفت نازه و هم تپل .. با این که لز به من لذت می داد ولی خارش کونم شروع شده بود . گاه سرمو به عقب بر می گردوندم و قالب کونمو می دیدم و تصور می کردم لحظه ای رو که شاهرخ و حبیب سر زده بیان این جا و اون قالب کون منو ببینن و واسه این که به سوراخ مراد برسن و منو تصاحبم کنن با هم رقابت داشته باشن .. کسم روی کس شیرین می غلتید.
    -آههههههه آتنا .. مثل یه یه سکس دارم لذت می برم .
    -تا حالا لز داشتی ؟
    -چند بار ولی هیشکدومشون در تمام زمانش به اندازه همین لحظه ای که تو کستو گذاشتی روی کسم و داری بهم حال میدی بهم حال نداده . .. ادامه دارد ...

  20. #70
    خیلی دلم می خواست وقتی که حبیب و شاهرخ همون اول که در اتاق خوابو باز می کنن و وارد میشن چششون بیفته به کون من . واسه همین دوست داشتم در همین شرایط استوار روی شیرین طاقباز شده قرار داشته باشم . هر کاری که انجام میدم کونم به طرف اونا باشه و اگه یه حالت قمبلی داشته باشه که خیلی عالی میشه و این جوری خیلی بیشتر می تونم دل اونا رو ببرم .
    -آتنا ! شاهرخ و حبیب دو تایی شون خیلی کون پرستند .
    -حبیبو از کجا خبر داری . -
    با دو تا از دوست دختراش دوست صمیمی بودم که اتفاقا اونا هم شوهر داشتن . می گفتن که شوهرشون این قدر حالشونو نگرفته و در مورد کون اذیتشون نکرده که این حبیب دست بر دارشون نبود .
    -اونا چیکار کردن ..
    -هیچی همونایی که زبونشون رو شوهراشون دراز بود به دوست پسرشون که می رسیدند چاره ای نداشتند که خودشون دو تا قاچ کونشونو با دو تا دستشون به دو طرف باز کنن و بگن بفر مایید کون ما آماده خوش آمد گویی به مقام معظم کیر است . عمامه دار بزرگ صفا آورده است ..
    -من که خوشم میاد باهام هر کاری که می خوان انجام بدن بدن . مخالفتی ندارم . نزدیک بود از زبونم بپره که من سه تا کیر رو در کونم جا دادم و از این نظر این یک رکورد عالیه و سه کیر در یک سوراخ خیلی توپه و اصلا خیلی کم سابقه هست . شاید در بعضی فیلمها و تصاویر دیده شه ولی کسی در سکس معمولی حوصله و جرات چنین کاری رو نمی کنه . گفتم بهتره کلاس خودمو حفظ کنم و تا این حد خودمو جنده نشون ندم .دوباره افتادم روی کس شیرین . کون چرخونی من که جای خود داشت . دوست داشتم هر چی که می گذره وسط بدن خودمو بگیرم بالا تر وقتی اونا میان حسابی دور و قالب کونمو بتونن دید بزنن و با هاش حال کنن . چه مزه ای میده و خیلی هم به من و اون دو تا کیر خوش می گذره . با این حال از این که شیرین داره لذت می بره و حال می کنه و ازم راضیه خیلی خوشحال بودم . و اون فکر می کرد که فقط به خاطر حال کردن با اونه که خوشحالم در حالی که من تشنه و طالب این بودم که یک بار دیگه کونمو در معرض دو تا جوون قبراق و سالم و سر حال بذارم . وای چقدر هیجان زده بودم .انگشتمو فرو کرده بودم توی کس شیرین تا این کارم نیازی به این نداشته باشه که روش بخوابم . آخه در حالت نیم خیز و قمبلی کونم خوشگل تر و تپل تر به نظر می رسید . یه دستمو رو سینه شیرین قرار داده و باهاش ور می رفتم . -برام تعریف کن شیرین . از شاهرخ بگو .. اون تا چه حد می تونه کیرشو توی کون سفت و شق داشته باشه . آخه بیشتر مردا که کیرشونو می کنن توی کون در جا یا خیلی زود آبشون میاد از بس ایف و اوف می کنن و لبشونو گاز می گیرن گاهی آدم خجالت می کشه و میگه به درک زود تر آبتونو خالی کنین . چاره چیه .
    -شاهرخ یه کیر توپی داره که اگه آبشو هم خالی کنه توی کونت بازم می تونه تا هر وقت که دوست داشته باشی تو رو بکنه . اون قدر که خودت خسته بشی و دردت بگیره . هر وقت که از کون حرف می زد من عصبی می شدم . ولی همیشه برد با اون بود . پسر خیلی خوب و دوست داشتنیه .
    -به نطرت دیر نکردن ؟
    -بذار دیر کنن . مگه دوست نداری با من بیشتر حال کنی ؟
    -اووووووههههههه فراوون . بیشتر از اونی که تو بخوای .
    چه اندام خوش فرم و تمیزی داشت این شیرین . ولی هر دو تا ی این مردا توجه خاصی به من داشتند . شاید به خاطر جوونی من بود و شاید هم تازه وارد بودنم .
    -آتنا لب می خوام . منو ببوس . به من حال بده . بگو بگو منو می خوای ..
    بازم طوری خودمو خم کرده و لبامو رو لباش گذاشتم که کونم رو به هوا باشه .
    -ببین وقتی مردا اومدن اصلا جز سلام هیچ کار دیگه ای نمی کنی . مثلا بخوای به احترام اونا دست از کارت بشی . بذار اونا فکر نکنن که ما منتظرشون بودیم . حقیقتش هم همینه .. چقدر با حالی تو . همه تنمو داغ داغ کردی . مثل چند تا مرد خودت رو به آدم می چسبونی و من دیگه نمی دونم چی بهت بگم ..
    -شیرین جون صدای در میاد ..
    قلبم به شدت می تپید . نمی دونم چرا در این مورد جدید این جوری شده بودم . شاید به خاطر ناگهانی بودن اون بوده . که ما توی ماشین نشسته بودیم و اصلا در مورد سکس و این که به این صورت بر نامه ای باشه حرفی نزده بودیم و حالا در مقابل بد ن بر هنه ما قرار می گیرن اون حس رویا رویی روانی رو نداشتم ولی می دونستم همه چی با دست زدن اول حل میشه .. اومدن .. دو تا کاکل زری اومدن ...
    جبیب : وااااااااووووووو خانوما رو ..
    شاهرخ : وووووووویییییی خانوما .. آتنا ما اومدیم .. دیگه ما رو هم باید توی این بازی شرکت بدین .. آتنا جون .. عجب بازیکنی .. عجب کون بازی ....بازیکن و کون باز دو تا کلمه دو جزیی بوده که بر عکشون کنی شبیه هم میشن .. به شدن خنده ام گرفته بود .... ادامه دارد .

  21. #71
    -کی گفته که چش چرونی کنی پسر . اون یعنی کون غیر من خودش صاحب داره .الان هم رفته به یک سفر زیارتی ..
    -خب خانوم خانوما چه ایرادی داره که منم یه زیارتی بکنم .نمی دونی که زیارت چه ثوابی داره !
    -آقا پسر همون که چند دور دورش بگردی و طواف کنی واست کافیه ..
    جبیب : شاهرخ جون اجازه هست ؟ می تونم شیرینی شیرینو بچشم ؟
    -از خودش اجازه بگیر ..
    شاهرخ نزدیک من شده بود . صدای نفسهای گرمشو می شنیدم .دستاشو دور کمرم گذاشته منو از شیرین جدا کرده بود .
    شیرین : باز که مزاحم حال کردن ما شدی .من و اتنا تازه داشتیم اوج می گرفتیم . من چقدر باید بهت بگم . چقدر باید بگم که وقتی شیرین داره کیف می کنه باید بذاری همون جوری حال کنه ..
    -حرف زیادی نزن .من کی دیدم که تو بیفتی روی یه زن دیگه و این جوری حال کنی -من کلی گفتم . مثلا خودتو داشتی کسمومی کردی یهو کیرت رو می کشیدی بیرون و فرو می کردی توی کونم.
    - تومی دونی که من چقدر عاشق این یه تیکه سوراخم . حالا یکی به تورم خورده که هم قالبش بیسته . هم سوراخش و هم خودش ..
    خودشو می مالوند به کونم . هنوز اون حسو نداشت که شلوارشو در بیاره .. نفسهام در سینه حبس شده بود .
    -شاهرخ خان شما می دونی که من شوهر دارم ..
    -شیرین جون هم داره دیگه. ممکنه منم چند وقت دیگه زن بگیرم . این که دلیل نمیشه ما دوستی ها و روابط انسانی خودمون رو فراموش کنیم. میشه شیرین ؟ تو یه چیزی بگو ..
    شیرین : مرد باید که قدرت داشته باشه . و در مقابل همه خانوما قدر تمند ظاهر شه . نه این که آدم حس کنه شاخ و شونه اش در مقابل بعضی زنا شکسته میشه . الان نگاه کن حبیب جون چه جوری داره آروم کارشو می کنه ؟
    یه نگاهی به حبیب انداختم وایییییییی اون کی لباساشو در آورده بود که من اصلا متوجه نشده بودم .
    -عزیزم شاهرخ جون نکنه منتظری که آتنا هم مثل من لباساتو در آره . دیدی که اون جز شوهرش با هیشکی دیگه حال نمی کنه .
    -یعنی اون واسه ما مجردا آکبنده ؟ من که این طور فکر نمی کنم ..
    رو کردم به شاهرخ و گفتم من داشتم با شیرین جون حال می کردم که شما اومدین . اگه بدونی من الان چه جوری خجالت می کشم . گناه داره . اگه یه مسلمونی یه مسلمون دیگه رو خجالت بده ..
    شاهرخ : اگه دو تایی شون خجالت بکشن چی ..
    -حالا پسر تو خجالت نمی کشی که من لخت باشم و لباسات هنوز تنت باشه ؟
    شیرین : آفرین آتنا من خوشم اومد . خوب زدی توی خال ..
    -حالا نوبت این آقا پسرجوجه فوکلی شماست که بزنه توی خال .
    شاهرخ : شیرین ! آتنا با من بود ؟
    -پ نه پ با پدر بزرگت بود .. آخخخخخخخ بچه ها من دیگه از حال رفتم نمی تونم .نمی تونم دیگه حرفی بزنم . شاهرخ این رفیقت حبیب هم چقدر با حاله . بی خود نیست که زنا و دخترای باشگاه تا می بیننش می خوان خودشو بهش بچسبونن . شاهرخ کف دستشو روی کسم قرار داده بود . خودمو جلو تر کشیدم تا اون راحت تر باشه و بتونه خودشو کاملا روی تخت قرار بده . دیگه وقتش بود که با هاش همکاری می کردم و یه چراغ سبزی نشون می دادم که جنب و جوششو زیاد کنه . دوتا دستامو رو کون گوشتی ام گذاشتم .. و بازش کردم . تا این کارو انجام دادم یه آهی کشید و گفت
    -اگه این کون مال من بود دیگه هر روز سیر سیر بودم .
    شیرین : جون خودت . شما مردا رو من بزرگش کرده ام . ای کاش من هم یک مرد بودم .
    انگشتای شاهرخ یکی یکی می رفت توی کسم . چهار تا انگشت دست راستشو فرو کرده بود داخل کس و شستشو روی سوراخ کونم نگه داشته بود . انگار تردید داشت . شیرین هم که انگاری به جای این که فکرشومتوجه این کنه که حبیب چه جوری داره کسشو لیس می زنه همش می خواست مقایسه کنه رفتار شاهرخ رو با من و با خودش . با این که خودش رفته بود زیر حبیب ولی اون حس حسادت زنانه اش تحریک شده بود . منم کمی حرصم گرفته بود از این که می دیدم شیرین خودش داره با حبیب حال می کنه و چشش و دلش پیش شاهرخه ..
    -شاهرخ جون کمرم درد گرفت اون انگشت پنجمت روهم بفرست بیاد دیگه . الان داره ازت شکایت می کنه . می گه من آدم نیستم چهار تا رو کردی تو سوراخ؟ .. حالا من باید پشت در بمونم ؟
    - میگما ایرادی نداره از یه در دیگه وارد شه ؟بقیه اعتراضی ندارن .؟
    -بقیه انگشتا یا بقیه آدما ..
    -تو چقدر نازی آتنا خوشم اومد بقیه انگشتا رو میگم .
    -نه عزیز دلم . ببینم سوراخ کونم بهش سلام می کنه .. آخخخخخخخخ پسر کمرم درد گرفت .
    -حالا من ازت می پرسم آتنا جون از هوس درد گرفت یا از بس این جوری قمبلی منتظر کیر شدی ؟
    -راستش واسه هر دو تا .. ولی کی گفته من منتظر کیرم ؟
    انگشت بیرون مونده رو به نرمی و خیلی آروم فرو کرد توی کون من و گفت همین سوراخ داغ و نابی که همین الان انگشت کردم توش . سرمو به سمتش بر گردونده و گفتم اوووووخخخخخ پسر کی لباساتو در آورده .؟
    -همون موقع که داشتی کونتو واسم می جنبوندی و در عالم خودت می خواستی که بهت حال بدم .
    -پس تو یه جادو گری ..
    در عالم خودم بودم و دوست داشتم که کونمو به شدت بکنه .. حس کردم شستش کلفت شده خیلی کلفت ..حس من اشتباه نمی کرد .. این کلفتی کیر بود که اونو توی کونم حس می کردم . اون قسمتی از کیرشو کرده بود توی کونم . ..... ادامه دارد ..

  22. #72
    -این چیه کردی توش .. آدمو به یاد کلفتی بادمجون میندازه . شاهرخ ! راستی راستی این کیره که تو داری ؟ شیرین تو تا حالا چه جوری جر نخوردی ..
    شاهرخ : آتنا! مگه تا حالا بادمجون هم توی کونت فرو کردی ؟
    - اینو که می بینی جز شوهرم به هیشکی باج نداده . حالا به خاطر گل روی شیرین جون که با هم بودیم و گفتم که یه تنوعی شه یه حالی هم با هم کردیم .
    -اگه بدونی چه صفایی داره همیشه از این حالا می کنی .
    -اوووووووففففففف من عاشق کون دادنم و اگرم یکی پیدا شه که بتونه کونمو سر حالش کنه فداش میشم .
    -پس فدای من میشی آتنا ؟
    -هنوز که کاری نکردی.
    -پس این چیه توی کونت داره وول می خوره .؟
    -این که هنوز لقمه اولشه ؟
    -من خودم سیر سیرت می کنم . اسیر کیرت می کنم .
    -قربون کونم بری .. این تویی که اسیر کونم شدی . درسته من دارم حال می کنم اگه دوست داری همین حالا کونمو کنار بکشم ببینم کی آتیش می گیره ؟ کی نمی تونه تحمل کنه ؟
    -از دست تو من چیکار کنم دختر . هر جوری هست می خوای منو به آتیش بکشی . می خوای نشون بدی که رئیس منی .. باش .. باش ...
    -ببینم آق پسر من رئیستم یا این کون تپل مپل ما ؟
    خوشم میومد با این تکیه کلامهای داش مشتی داشتم بازیش می دادم . آب ار لب و لوچه اش آویزوون شده بود . اونم جزو مردای هیز و کون پرستی بود که دیده بودم از همون مردایی که خوشم میومد و می دونستم می تونن لذت بخش باشن .. اون طرف حبیب کمر شیرینو گرفته بود و از پشت داشت اونو می کرد . هنوز متوجه نشده بودم که کیر حبیب وارد کس شیرین شده یا کونش .. یه خورده که شیرین خودشو گردوند تازه متوجه شدم که کیرداخل کس قرار داره ..
    -آخخخخخخخ شاهرخ جون شیرین خودت رو ببخش که داره زیر کیر حبیب حال می کنه . دست خودم نیست . یه حالی داره به کسم میده که نمی تونم ساکت بشینم دلم می خواد خودموخالی کنم . جیغ بکشم .. آتنا تو چرا ساکتی . شاهرخ خیلی با حاله . من اگه زیر کیر هر کی باشم بازم دلم می خواد بپرم برم توی بغل اون . روزم ساخته نمیشه اگه دست اون به من نرسه ..
    شاهرخ : شیرین مگه تو به غیر از من با مردای دیگه ای هم هستی /
    -نه بابا منظورم همین شوهرمه و با حبیب نازنین . رفیق جون جونی تو ..
    لکه های سفید و خیسی روی کیر و دور و بر کس شیرین نشون می داد که اون بیش از اندازه داره حال می کنه . کیر شاهرخ با یه حالتی توی کون من حرکت می کرد که همش از این هراس داشتم که نکنه به من بگه یه کونی سابقه دارم . یکی که با بیست تا مرد طرف بوده . هر چند حساب و کتاب از دستم در رفته بود . شاید من با مردای زیادی بودم ولی از نظر تعداد سکس ممکن بود یک زن شوهر دار در عرض یه سال تا این حد سکس داشته باشه بنا بر این نمی شد گفت فعالیت های من در جهت گشاد سازی کونم زیاد بوده . من حال کردن خودمو با کیر های مختلفی انجام داده بودم . دو تا دست شاهرخ سینه و کسمو به قبضه خودش در آورده بود . با دستاش هم حال می کردم و کسم یه قلقلک خاصی رو در مغزش حس می کرد ولی بیشتر اون کیری به من حال می داد که وقتی به عقب کشیده می شد و رو به جلو و داخل مقعدم حرکت می کرد حس می کردم یه دنیا خوشی رو از داخل کونم به عقب کشیده و همون لذت رو با کیرش رو به جلو حرکت میده . همون کاری رو هم که لذتمو بیشتر می کرد و شاهرخ رو هم بیشتر آتیش می زد انجامش دادم . کونمو دور کیرش می گردوندم .
    -دختر نکن از حال رفتم . چه خوشگله کونت ! ورم و بر جستگی اونو تا حالا من در هیچ کونی در هیچ شخصی ندیدم .
    -شرمنده ام نکن شاهرخ جون با این همه تعریفت .. اون وقت من هر کاری کنم از خجالتت در نمیام .
    کف دستاشو از رو سینه هام بر داشته بود و اونا رو قرار داد رو دو تا قاچای گنده کونم .
    -ووووووویییییییی آتنا آتنا فدای اون کون گنده ات .
    -بد قواره که نیست .
    -اگه بود که کیرم این قدر شق نمی شد .
    -بگو شاهرخ بگو .. کونم چطوره . دیگه چطور می بینیش ؟
    -عالی عالی ..
    حبیب : شاهرخ جون این جوری که تو داری میگی دل منو که بردی . زود تر سر حالش کن تا یه افتخاری هم به ما بده .
    -فدای مرامت داش حبیب . تو اول یه حالی به این شیرین جونمون بده که اگه بهش غذا نرسه ردیف نشه .. یعنی به ار گاسمش نرسونی اون ول کنت نیست .
    شیرین : حبیب چشاتو از روی کون آتنا بر دار . حواست پرت میشه اون جوری که باید نمی تونی به من حال بدی . .. اون وقت اگه ار گاسمم نکنی من دست از سرت بر نمی دارم ..
    -نهههههههه شیرین نگو .. ..
    لذت می بردم از این که می دیدم حبیب واسه این که زود تر کیرش به کون من برسه داره واسه شیرین سنگ تموم میذاره ولی خیلی هم حال می کرد . کیر تیز حبیب هم یه استیل قشنگی داشت. از سر به هوا بودن و حالت سرخ و سفیدش خیلی خوشم میومد . می دونستم که کیر بعدیه که وارد سوراخم میشه ...ادامه دارد ..

  23. #73
    کیر جبیب همین جور در حال وول خوردن داخل کس شیرین بود .. اونم یه نیم نگاهی به کون من داشت تا ببینه دوست پسرش چیکار می کنه . من که برام فرقی نمی کرد . معمولا حسادت توی کارم نبود . شاید خیلی کم پیش اومده بود که این حس و حال رو داشته باشم . به خودم می گفتم من که یه کون برجسته و خوش فرمی دارم که پسرا تا می بیننش هوش از سرشون می پره و به بقیه دخترا اون توجهی رو که باید داشته باشن ندارن . تازه واسه من که موندگار نیستند و من هم که نمی خوام خودمو اسیر غریبه هایی بکنم که نهایتش جز دردسر چیزی نمی تونه باشه .. پس بی خیال حسادت و این حرفا . شرایط شیرین فرق می کرد . شاید اون زبل بازیهای منو نداشت و تمام انرژی خودشو صرف همین یکی دو تا دوست پسرش می کرد ولی تعدا داونایی که با من رابطه داشتند رو دیگه حسابش از دستم در رفته بود . سرمو خم کردم تا از لا پام کیری رو که در حال حرکت توی کونمه به خوبی ببینم . اگه این کیر داخل کسم بود راحت تر می تونستم زیر نظرش داشته باشم . یه لحظه نگاه من و حبیب به هم خورد و اون یه چشمکی بهم زد و منم با یه چشمک خاص چراغ سبزمو نشونش دادم .. شیرین : حبیب چقدر تو هاتی ..
    ولی می دونستم که اون به این دلبل داغه که زود تر شیرین رو ار گاسم کرده بیاد سراغ من .
    -آخخخخخخخخخخ اووووووووفففففف نهههههههه .. نهههههههه .. شاهرخ !
    به کیر سرح و سفید حبیب خیره شده بودم .. حالا که گردنم درد می گرفت که کیر فرو رفته شاهرخ رو توی کونم ببینم باید کیر حبیب رو می دیدم .. یواش یواش حرکت کرده و نزدیک هم شدیم . لبای من و شیرین به هم چسبیده بود . این جوری خیلی صفا می کردیم . و این حس در من به وجود اومده بود که دیگه شیرین به من حسادت نمی کنه که اون کیری که یه زمانی در بست در اختیارش بوده حالا داره به من حال میده .. یه دستی که حس می کردم دست حبیب باشه داشت روی کسمو چنگش می گرفت .. فشار کیر , حرکت لبای شیرین رو لبام و حالا کف دست حبیب حشر منو بیش از اندازه برده بود بالا .
    -تند تر .. تند تر .. تند تر ..
    داغ شده بودم . درجه حرارت بدنم لحظه به لحظه بیشتر می شد . حالا این هوسو داشتم که یک کیر دیگه بره توی بدنم و این بار در کوسم قرار بگیره . سر و صدا و فریاد های هوس شیرین طنین اندز فضای پذیرایی شده بود . دست حبیب روی کسم لغزید و دیگه نمی دونم چرا ادامه نداد . لبای شیرین از لبام جدا شد . یه نگاهی به سمت راستم انداختم و دیدم که اون زن در یه حالت دمر دراز کش شده و حبیب در حال ناله کردنه و شیرین هم همش میگه آب بده آب بده و... منم دیگه یه دگر گونی خاصی در من به وجود اومده بود . حبیب که کیرشو بیرون کشید لحظاتی بود منی شیری رنگشو می دیدم که از کس شیرین در حال بر گشته .. اومد سمت من ..
    -داداش شاهرخ با اجازه ..
    وقتی کیرشو به سمت دهن من آورد من در جا بازش کردم و اونم کیرخوشگلشو کرد توی دهنم .. چشامو بستم و با لذت کیر حبیبو ساک می زدم . هر چند لحظه در میون تا دو دقیقه ای رو ته مونده های منی حبیب رو حسش می کردم . با خوردن آبش به این فکر می کردم که تا لحظاتی دیگه این کیر وارد بدنم میشه ..
    شاهرخ : داداش بفر ما ..
    -خواهش می کنم . مزاحم نیستم ؟
    -مزاحم و این حرفا چیه .. یه سفره ای پهنه و بالاخره باید سیرمون کنه ..
    شاهرخ کیرشو کشید بیرون.
    -نهههههه زود بود منو که ارضام نکردی ..
    -واسه همین کیرمو کشیدم بیرون ..
    حبیب : منم عاشق کونت شدم آتنا . نمی تونم ازش دل بکنم . جووووووووون .. فدای تو ..
    -دوستم داری حبیب ؟ منو دوست داری یا کونمو ؟
    -هر دو تا رو .
    -بیشتر از اون قدری که شاهرخ دوستم داره دوستم داری؟
    اون دو تا پسرا خوششون میومد از این که دارم با حرفای الکی خودم واسه شون لوندی می کنم . شاهرخ رفت زیرم دراز کشید تا از پایین فرو کنه توی کسم . حس کردم شاید کمرش درد گرفته باشه و شایدم فکر کرده که با کیر کلفتش بهتر و بیشتر می تونه از طرف کس به من حال بده و ار گاسمم کنه ..
    -حالا می تونی بری و کیرت رو دو سانتی با لای کیر شاهرخ جون فروش کنی توی کونم . سوراخ کونم منتظره . خوب نیست حرومش کنی ..

  24. #74
    حبیب هم خیلی آروم کیرشو به سوراخ کونم فشار داد . به نظر میومد کیر شاهرخ کلفتی بیشتری داشته و بیشتر دردم می آورده .. اگه این بتونه راهشو پیدا کنه بره اون داخل می تونه به من لذتی بدون درد بده . جبیب موهای پشت سرمو با یه دستش جمع کرده و آروم با هاشون بازی می کرد . با این کارش حس می کردم کیری که رفته داخل کونم خیلی نرم داره منو بازی میده . خیلی هوس اینو داشتم که شیرین هم بیاد و فرد سوم قضیه باشه . بدنم نیاز داشت .
    -حبیب جون با دستات دو طرف کونمو چنگش بگیر . بازش کن و به من بگو چی می بینی . انگشتتو دور سوراخ کونم بگردون . باهاش بازی کن .. کاری کن که هم به من و هم به تو هر دو تا مون خوب بچسبه ..
    این تلفن لعنتی هم ول کن نبود . موبایل شیرین زنگ خورد ..
    -شوهرمه .
    -خاموشش می کردی .
    -مشکوک میشه آخه .
    -عزیزم میام میام کارم زود تر تموم شه میام . چقدر تو حریصی . .. آره عزیزم منم دلم برات تنگ شده . وقتی اومدم خونه اولین کاری که می کنم اینه که بیام و بپرم توی بغل تو . باشه . خب عزیزم حالا برو من مشتری دارم و نمی تونم بیشتر از این معطل کنم .. ..
    شاهرخ : چقدر حرف می زنی شیرین!
    -آخه اون شوهرمه مرد خوبیه . بیچاره نمی دونه که من دارم چه بلایی سرش میارم . -طفلک ! چه زن دلسوزی . میگم وقتی که رفتی خونه حواست باشه که طوری اونو بپیچونی که یا اصلا بهش نرسی یا همون اول اونو خوابش کنی که نتونه زیاد نا خنک بزنه . تو که خودت می دونی من دوست ندارم زنی که دوستش دارم و با هاش حال می کنم با یکی دیگه هم باشه ..
    در همین لحظه من و شیرین یه نگاهی به هم کردیم و نتونستیم جلو خنده مونو بگیریم .. خود شاهرخ هم متوجه شد که عجب سوتی داده و این جور حرف زدنش به نوعی خالی بندی تبدیل شده . آخه اونی که داشت ادای مردای غیرتی رو در می آورد فراموش کرده بود یا حواسش نبود به این که حبیب هم جلو چشاش تا ته کرده بود توی کس شیرین .
    شاهرخ : مثل این که کیر من بهت حال نمیده همش داری از این میگی که داری با کون دادن کیف می کنی و با کیر حبیب ..
    -داداش این خواهر گل ما یه کونی داره که اگه بهش دست نخوره و رسیدگی نشه می خشکه . حسابی آب می خواد . ببین چقدر بارور شده ؟
    -خب منم داشتم بهش آب می دادم .
    -شاهرخ ! حبیب کارتونو بکنین . شیرین جون حوصله اش سر رفته تازه شوهرشم زنگ زده . اگه یه اشکالی به وجود بیاد دیگه اون وقت نمی تونه بهتون برسه و بر نامه ما برای همیشه به هم می خوره ..
    طوری گفتم بر نامه ما که انگار قرار بود برای همیشه منم با اونا باشم . هر وقت کون می دادم باید با یه برنامه کون چرخوتی لذت خودمو کامل می کردم . شیرین هم اومد کمکم . اول لباشو گذاشت رو لبام . دیگه از اون حسادت دقایقی قبل خبری نبود حس می کردم با این ارگاسمی که شده کمی حالش جا اومده و صمیمیت خودشو به وقت سکس هم با من بیشتر کرده . شاهرخ هم با نوک سینه هام بازی می کرد و لذت من زیاد می شد . شیرین آروم زیر گوش من گفت بگو چیکار کنم تا بیشتر بهت مزه بده .. -شیرین اگه تمام دستای دنیا بیان روی کون من و کون و کپل منو بمالونن بازم کمه .. دوست دارم از کون من لذت ببرن تا اون چیز کلفت اون کیری که میره توی سوراخ کون و درش حرکت می کنه بیشتر بهم کیف بده ..
    شیرین از پهلو رو من مسلط شد و دستاشو در جهت عکس رو کون من قرار داد تا مزاحم این دو نفر نشه . کونمو وقتی که بازش می کرد حبیب شده بود گزارشگر مسابقه . مدام از حرکات دو تا کیر در دو تا سوراخ تعریف می کرد . حتی کیر شاهرخ رو که با آب و تاب می رفت تا به نزدیکی انتهای کسم و میومد عقب به خوبی حرکاتشو گزارش می کرد . شیرین انگشتشو گذاشت روی کیر شاهرخ که می رفت توی کس و خیسی هوس منو بیرون می کشید و پس از این که انگشتشو با محصول کس من از روی کیر شاهرخ خیس می کرد اونو می ذاشت توی دهنم . انگشتشو با لذت و هوس میک می زدم ..
    -باز بده .. باز بده شیرین جون تا بچشمش ..
    کیر ها سر عتشونو تند تر کرده بودند .
    -آخخخخخخخخخ جوووووون پسرا پسرا عالیه .. هر دو تا تون . کیرتون دستتون درد نکنه .. شیرین تو بمال ..
    شیرین دو طرف کون گنده منو از زیر جمع کرده اونو می داد به طرف بالا و به چند طرف می گردوند ..
    -اووووووووهههه نهههههههه .. این کون چند تا کیر دیگه می خواد ...
    واسه این که شاهرخ هم ناراحت نشه و نشون بدم به اون کوسی هم که کیر شاهرخ درش قرار داره اهمیت میدم گفتم این کس هم چند تا کیر می خواد از بس که شما دو تا بهش حال میدین ..... ادامه دارد ...

  25. #75
    سرمو بر می گردوندم تا بتونم اون کیری رو که داره توی کون من حرکت می کنه ببینم و بازم لذت ببرم .
    -شیرین .. شیرین جون خواهش می کنم . بازی کن . ولش نکن .. دستای تو رو هم می خواد . می خواد .
    -چی داری میگی آتنا . دو تا مرد این جا هستن یکی از یکی گل تر .
    -شیرین یه ترانه شاد بذار می خوام کونمو با حرکات این دو تا کیر با حال بجنبونم . می خوام شاد باشم .
    -باشه عزیزم . منم دوست دارم شاد باشم .
    حس کردم شیرین با اشاره دست به اون دو نفر میگه که منو زود تر ار گاسمم کنن .
    -شاهرخ جون .. جبیب جون فدای هر دو تا تون . یادم باشه کار تون که تموم شد دو تا کیرتون رو با هم فرو کنم توی دهنم .
    دفعه قبل که رفته بودم رو کیر چند نفر اونا این قدر حساس نبودن ولی انگاری بر و بچه های امشبی هر کدومشون دوست داشتن که من نشون بدم از اونا دارم لذت بیشتری می برم . چشامو بستم و کیر حبیب رو توی کونم حس کردم .
    -آخخخخخخخخ چقدر همه چی شیرین و دوست داشتنیه .
    شیرین : آره آتنا جون همه ردیفه دیگه و شیرینه حال کن .
    ما بچه ها همه مون خندیدیم . منتظر حرکات بعدی مردا یودم .
    شیرین : آقایون زو د باشین دیگه . دارین چیکار می کنین این آتنا خوشگله منتظر شماست ..
    -شیرین جون من این پسرا رو دستپاچه نمی کنم . راستشو بگو تو خودت منتظر اونی -چیکار کنم . منم دوست دارم با دو تاشون کار کنم . خیلی حال میده .و تو رو که می بینم این جوری داری لذت می بری خیلی خوش به حالم میشه و دارم کیف دنیا رو می کنم .
    -پس خوب همه اینایی رو که داری میگی ببین و لذت دنیا رو ببر .
    دلم می خواست با صاحب اون کیری که توی کونمه حرف بزنم و بگم که با یه حالت چرخشی کونمو بکنه . چون این جوری خستگی عضلات مقعدم در می رفت . . بازم سرمو بر گردوندم . نگاهمو به نگاه حبیب دوخته بودم . شاهرخ با سرعت کیرشو می ز د به قسمت بالای کسم . حرکات اون هم منو به ار گاسم نزدیک می کرد ولی حالتی که کیر حبیب توی کون من داشت طوری بود که باید اونو به شکل دایره ای داخل کونم می گردوند تا کیفمو تکمیل کنه .
    -اووووووففففففف نههههههههه نههههههههه ... شیرین چقدر کارات شیرینه ..
    از کاراش تعجب می کردم . دوست داشت به هر صورتی که شده من سر حال سر حال شم . شاید دلش می خواست این جوری دو تا مردا رو زود تر به سمت خودش بکشونه ولی حالتش نشون می داد که دیگه از اون حس حسادت ساعتی قبل خبری نیست .
    -شیرین بیا جلو تر!
    -چه خبر شده !
    -می خوام لباتو ببوسم.
    -فدای تو .. اگه بدونی من چقدر تشنه مکیدن اون لبای شیرین تو هستم .
    -واسه چی ؟
    -واسه این که بیشتر به من حال میده . منو بیشتر به تو پای بند می کنه . حالمو روبراه تر می کنه .
    -آخ که من می میرم برات .
    شیرین که لباشو گذاشت رو لبام بازم سه نقطه بدنم هیجانی شده بود ولی بیشتر به کون خودم و کیر حبیب فکر می کردم . وقتی که اون دو تا کف دستاشو رو کون من می ذاشت و اونا رو بازشون می کرد کیر شاهرخ هم به طرز خاصی وارد کسم می شد که لذت منو زیاد تر می کرد . شیرین کونشو گذاشته بود روی سر شاهرخ اونم با چه لذتی زبونشو در آورده روی کس اون می کشید . از چشاش پیدا بود که داره حال می کنه .. دوست داشتم بیشتر از اون کیری که داره توی کس من حرکت می کنه لذت ببره . وقتی برای چند لحظه به این مسئله فکر کردم تا حدودی به شیرین هم حق دادم که اون بخواد احساس حسادت کنه .
    -آخخخخخخخخ شاهرخ .. ولم نکن .. حبیب تو هم کیرت رو بگردون .. هم طولی هم عرضی .. اون داخلشو داغ داغ کن . من می خوام وقتی که به اوج می رسم تمام بدنم بلرزه . می خوام آتیش بگیرم . دارم می گیرم .. شیرین دوباره اون لبای شیرینتو بذار رو لبام . می خوام آتیشم بدی .
    -همین حالا ! تو جون بخواه .
    -جونت بی بلا .. بیارش ..
    حالا دیگه کارم تموم بود .. کیر حبیب هم کمی نرم تر منو می کرد . کونم با این همه فعالیتی که داشت هنوزم به وقت نوش جون کردن کیر گاهی احساس درد می کرد . ولی این درد رو با لذت در هم آمیخته تا بتونم اون جوری که دوست دارم حال کنم .. کس و کون و سینه و لبام همه در تماس با دست و کیر دیگران بوده و یواش یواش حس کردم که با ار گاسم شدن باید رو زمین دراز شم .... ادامه دارد ...

  26. #76
    با این که از کسم داشت آتیش می بارید و هر لحظه حس می کردم که از اون جا داره یه چیزی ازم می ریزه ولی لذت و خوشی رو در کونم حس می کردم . همونی که تونسته بود پسرا رو از راه به در کنه . گولشون بزنه . تسلیمشون کنه . حالا هم تونسته بودم شاهرخ و حبیبو گولشون بزنم . یکی از یکی خوش تیپ تر و خوش کیر تر . یه نگاهی به شیرین انداخته و لبامو گرد کردم . با زبون بی زبونی ازش می خواستم که بیاد و دستشو بذاره روی کونم . روسوراخ کونم همون جا که حبیب اونو به آتیش کشونده و داشت یه لذت تازه به من می داد . شیرین نمی دونست و ندونست که چی دارم میگم . اومد و لباشو گذاشت رو لبای من . از بوسه اش لذت می بردم خوشم میومد ولی با این حال زیر گوشش گفتم انگشتتو بذار دور سوراخ کونم . نزدیکه حالم جا بیاد . اووووووففففففف چی می شد که پژمان جونم همیشه از این سفر های خارجی بره و اون وقت کونم توی روغنه . عزیزم شوهر گلم . من تقصیری ندارم . تقصیر خودته . به تو گفته بودم که می تونی کون منو بکنی . تا هر قدر که دلت بخواد ولی خودت نخواستی . .. اما این آقایون و اصلا همه آقایون عاشق کون ما خانوما هستند . عزیزم من چیکار کنم تقصیر خودته که نخواستی اگه تو می خواستی که من این جوری نمی کردم .. من نمی دونم چه مرضی پیدا کرده بودم که به وقت حال کردن و رسیدن به اوج سکس با این دو تا جوون خوش تیپ بازم وجدان بیدار داشت به من لگد می زد .
    -شیرین جون همین کارو ادامه بده . انگشتای شیرین هم دور و بر کسم حرکت می کرد و هم سوراخ کونم ..
    -آخخخخخخخخخ اوووووووووههههههه همینه .. عشق و حال همینه . جوووووووون ..
    -فدات شم عزیزم آتنا . تو این قدر حشری بودی و من نمی دونستم ؟ از این به بعد هر جا که می خوام برم تو رو با خودم می برم .
    شاهرخ : نفهمیدم شیرین تو کجا ها میری با من ؟
    -تو چقدر کج خیالی عشق من . گفتم از این به بعد . دیگه اینو نگفتم که قبلا جایی می رفتم یا نه . مرد که این قدر حسود نمیشه اونم زمانی که می بینه یکی دیگه جلو چشاش زن مورد علاقه اونو کرده .
    حبیب : منم میام . منم هستم ..
    شیرین : رفتیم یه حرفی بزنیم خودمونو انداختیم توی دردسر ..
    شیرین یه چشمکی به من زد که دو زاریم افتاد . می خواست به من بگه که اگه این زنا حقه باز شن شیطون هم نمی تونه اونا رو شکست بده . ولی چشامو بستم تا هیچ نگاهی رو نبینم . حواسمو بردم به جای دیگه تا هیچ صدایی رو نشنوم .. تپش قلبم زیاد شده بود . دلم داشت از جاش کنده می شد . غرق غرق بودم .. دیگه نمی دونستم که بدنم زیر دستای کیه .. به حرکت کیر ها که فکر می کردم و او نا رو در تونل تنگ و تاریک سوراخام لمس می کردم فقط لذت و آتیش هوسو حس می کردم که داره منو می سورونه . نمی خواستم حس کنه که من کون گشادم . حبیبو میگم . اون پسر خیلی نازی بود و بین دخترا هم طرفدار زیادی داشت . دلم می خواست بازم منو می کرد . یعنی به غیر از امروز به من حال می داد . بدون این که به روش بیارم ی تونستم به خودم ببالم که من تونستم این تنوع طلب رو هم گولش بزنم که نتونه از کون آتنا بگذره . چقدر از بدن من خوشش اومده بود . ولی زیادی گوشتی شده بودم . شاهرخ که دیگه آتیش گرفته بود . دستاشو دور کمرم حلقه زده و طوری از پایین ضربات کیرشو رو به هوا و به سقف کسم می کوبوند که اگه فشار دستای حبیب روی کون من نبود از اون فضا خارج می شدم .. ولی اونا پسرای با معرفت و با مرامی بودند و شیرین که لحظه به لحظه نسبت به من مهربون تر می شدند .
    شیرین : پسرا مگه غذا نخوردین ؟ اگه آتنا رو اون جوری که حقشه ار ضاش نکردین دیگه از من یکی باید بیایین پایین .
    شاهرخ : ما که داریم تا آخرین حدو توان کارمونو می کنیم ..
    حبیب : اگه بدونی چه کونی داره . هر چی اونو می کنم سیر نمیشم .
    منم می خواستم بهش بگم که منم هر چی کون میدم سیر نمیشم . ..
    -اوووووفففففف داره می ریزه . این قدر حرف نزنین . فقط به من فکر کنین . به من . بچه ها دوستتون دارم . عاشقتونم . جوووووووون .. حبیب کونمو ولش نکن ..
    شیرین اومد و پنجه هاشو انداخت رو سینه هام . از کنار ه ها لباشو گذاشت رو لبام . می دونست که چه جوری با سینه هام بازی کنه . ...

  27. #77
    دیگه داشتم از حال می رفتم . با این که اونا داشتن منو می گاییدن ولی من حس می کردم که کمرم داره درد می گیره شایدم از هوس زیادی بود . اون لحظه نهایی ارگاسم شروع شده بود . دقایق زیادی بود که حس می کردم به این لحظه رسیدم ولی هر بار به دلیل خاصی عقب نشینی کرده ار گاسمم عقب می افتاد اما این دفعه انگاری وضع فرق می کرد . شاهرخ و حبیب و شیرین سه تایی طوری هماهنگ عمل می کردند که آب کس من چاره ای نداشت جز این که از کسم خالی شه .. یه چیزی مث آب جوش از کناره های کسم خارج شد . حس کردم که پشت کیر شاهرخ هم این سنگینی وجود داره و می خواد که بریزه . باید سریع عمل می کردم تا بقیه آب کسم هم بیرون می ریخت . یک آن بدنمو طوری به عقب کشیدم که کیر شاهرخ از کسم در آد و همین حرکت سبب جدا شدن کیر حبیب ازکونم شد ولی کسم سنگین سنگین بود . با کف دستم چند بار محکم به کسم زدم ..
    -بیا بیرون بریز .. لعنتی بریز .. بریز .. همین دمه .. آخخخخخخخ آخخخخخخخخ داه میاد .. داره میاد شیرین داره می ریزه .. اومد .. جوووووووون .. چقدر حال داد ... منو ببخش .. حبیب جون شرمنده تم .. شاهرخ حس ندارم .. نمی تونم
    ولی می دونستم که مردا هم که به این جا می رسن کیرشون سنگین میشه دوست دارن ارضا شن . من حالا دوست داشتم که حبیب بکنه توی کونم .. خوابم گرفته بود . با این حال حالت لحظات پیشو تکرار کرده .. شاهرخ و حبیب یک بار دیگه کیرشونو فرو کردن توی کس و کون من .. این بار به نیت این که آبشونو خالی کنن . شاهرخ از پایین و حبیب از بالا دستاشونو دور کمر من حلقه زده ول کنم نبودند . چهار تا دستو دور کمر خودم حس می کردم و این دوباره بهم لذت می داد . دوست نداشتم به این زودی کمرشون سبک شه و دست از سرم وردارن . ولی فشار دستشون و ضربات کیرشون که محکم تر شد متوجه ام کرد که سیل تو راهه . و چه سیلی شاهرخ : آیییییییییی شیرین منو بگیر که افتادم ..
    حبیب : باور کنین بچه ها از امشب دیگه هر شب خواب این کونو می بینم . میگم یه تخت دیگه باید بذارم دم در خونه آتنا جون .. هر وقت که اون فرصت کرد یه نگاهی هم به ما بندازه ..
    -چرا دم در؟! اصلا توی خونه خودم جا دارین .
    هر قدر هم این آقا پسرا سوراخامو با آب خودشون گرم گرم کردند ولی بازم جا داشت و جا داشتم ..
    -آخخخخخخخ فدای هر دو تا تون شم . بازم جا دارم بازم تشنه مه .
    شیرین : خیلی حریص و تشنه نشون میدی .
    -راست میگی باید به فکر بقیه هم باشم که اونا هم آب می خوان من نباید این قدر خود خواه باشم .
    ولی نگاهی به حال و روز مردا نشون می داد که اونا به این سادگی ها دیگه حریف شیرین نمیشن . چون من شیره شیرین اونا رو کشیده بودم . ولی مگه می تونستن از دست شیرین در برن ؟ با این که دلم می خواست منم یه کاری می کردم و واسه شیرین جونم تلافی می کردم ولی از بس دور کس و سوراخ کونم احساس سبکی و لذت می کردم نای تکون خوردن نداشتم . یه دستمو گذاشتم رو سینه هام و کف دست دیگه موهم روی جفت سوراخای نزدیک هم قرار دادم و در همین حالت نمی دونم چند دقیقه ای خوابم برده بود که شیرین صدام کرد که پاشو می خواهیم بریم .
    -عزیزم منو ببخش اصلا نتونستم بیام کمک ..
    -نه موردی نداره دیگه این دو تا آقایون حسابی سنگ تموم گذاشتند .
    -ببینم پسرا شما جون داشتین ؟ اصلا حالشو داشتین که ادامه بدین ؟
    شیرین : این مردایی که من می شناسم .. هر چند که من به غیر از شوهرم و این دو تا کاکل زری با کس دیگه ای نبودم ولی میگن که مفت باشه کوفت باشه ..
    شاهرخ : شیرین جون من تو رو کم دعوت به شامت کردم ؟
    شیرین : آره دعوت رو می کردی ولی بیشتر وقتا من دست به جیب می شدم .
    چهار تایی مون دیگه نتونستیم جلو خنده مونو بگیریم .. اون شب وقتی که رسیدم خونه از خستگی خودمو انداختم توی رختخواب و با همون لباس گرفتم خوابیدم . حتی همش خواب اینو می دیدم که دو سه تا مرد لختم کرده دارن منو می کنن . .. از بس توی سرم و فکرم همین چیزا دور می زد دیگه خوابشو هم دیدم . اگه صدای زنگ گوشی موبایل نبود که از خواب بیدار نمی شدم . شوهرم بود .. چقدر از شنیدن صداش خوشحال شدم . ولی ثانیه هایی بعد به این فکر می کردم که هنوز هیچی از رفتنش نگذشته چند تا دسته گل به آب دادم و بازم در فکر این هستم که از این روز ها حداکثر استفاده رو بکنم . ولی عادت هم بد چیزیه
    -عزیزم آتنای من ! جات خالی .. اگه بدونی اون حالت روحانی و عرفانی که به آدم دست میده چقدر آدمو از غمها و وابستگی های زندگی دور می کنه ..
    من سعی می کردم به حرفای پژمان فکر نکنم و مغزمو خسته نکنم . این جوری عذاب وجدان کمتری پیدا می کردم . .... ادامه دارد ...

  28. #78
    -عزیزم منم دلم برات تنگ شده . روز شماری می کنم که کی بر می گردی .
    -جات واقعا خالیه . اگه یه خورده تمایل نشون می دادی و حسشو داشتی می تونستم یه کاری کنم که با هام بیای .
    -باشه سفرای بعدی .
    سرم داشت می ترکید .. به زور چند کلام حرف باهاش زدم ولی نمی خواستم کاری کنم که اون بفهمه خسته ام و از نبودش همچینا هم ناراحت نیستم . دیگه نمی دونستم بر نامه بعدی من چی می تونه باشه . حال و حوصله شیرین رو هم حالا حالا ها نداشتم . اون خیلی ازم خوشش اومده بود . ولی نمی تونستم از دستش در برم . چون باید می رفتم به کلاس ورزش . اگرم می خواستم نرم باید جای دیگه ای رو انتخاب می کردم . تازه اون نشونی و شماره تلفن منو هم داشت . فعلا که قصدم بر ابن بود که هفته ای سه روز برم کلاس ولی این شیرین دست بر دار نبود . . یکی دو تا قرص سردرد خوردم و خوابیدم . نمی دونم چرا این جوری شده بودم شاید غذا اذیتم کرده بود . این بار نزدیکای ظهر بود که با صدای زنگ تلفن خونه از خواب پا شدم . یادم رفته بود پریز تلفنو قطع کنم .
    -دختر رفتی که رفتی ؟
    -ببینم تو خسته نیستی ؟ خواب نداری ؟
    -مثل تو که بیکار نیستیم . کار و زندگی داریم . همین ؟ هیچی نمیشه .این جوری می خواستی لاغر شی ؟ تو روهم باید بیارم وردست خودم . دستیار من بشی .
    -همینشو کم داشتیم . من نمی تونم خودمو تکون بدم اون وقت بقیه رو هم بتکونم ؟ شیرین نتونست جلو خنده شو بگیره .
    -عزیزم دلم واست یه ذره شده
    -منم همین طورشیرین !
    -اون جای بابای دروغگو .. فکر کنم از وقتی که از پیشم رفتی تا حالا همش خواب بوده باشی . میگم امشب شوهرم خونه نیست . شوهر تو هم که نیست .. شبو میای پیشم -ببینم شاهرخ و حببیم هستن ؟
    -طوری حرف می زنی که انگاری دیشب بهت خوش نگذشته ها ..
    -چرا اتفاقا خیلی هم حال کردم و لذت بردم . ولی من با یکی که حال می کنم دوست ندارم در جا دوباره با همون حال کنم ..
    -اوووووخخخخ اووووووخخخخخ ایول حرف نداری .. میگن حرف راستو باید از بچه شنید . آفرین کوچولوی خودم بالاخره گفتی که با مردای زیادی بودی . دیگه نمی تونی بزنی زیرش .
    راست می گفت من سوتی داده بودم .. اما در جا بهش گفتم
    -خب شیرین جان منظورم دوران مجردی بوده . ..
    به نظرم میومد روز قبل هم یه همچین سوتی داده بودم
    -عزیزم فدات شم سرم درد می کنه .
    -اگه دوست داری بیام اون جا سر دردت رو خوب کنم .
    -مگه تو کار نداری دختر ..
    -وقتی پای تو باشه نه
    -نکنه عاشق من شده باشی .
    -شک نکن .
    -ببینم اون دو تا امشب هستند ؟
    -نه یه کاری می کنم که تنوع داشته باشه .
    -خب نگفتی که امشب باید از کی پذیرایی بکنیم ؟
    -راستشو بخوای از دو تا آقا . فکر نکنم تا حالا دیده باشیش .
    -ببینم تو مگه غیر از شاهرخ هم دوست پسر داشتی؟
    -هه ..هه.. هه .. فکر کردی ما هم تودوران مجردی خودمون ببو گلابی بودیم ؟ یه دوست پسر داشتیم نامرد وقتی که با هامون حال کرد گرفت رفت اروپا و اون جا موندگار شد حالا واسه مرخصی اومده به یاد خاطراتش کیرش شق شده با کمال پررویی هوس ما رو کرده . چند روزه می خواد منو ببینه .. فرصت نشده بود . راستشم از دستش دل پری داشتم و دارم . با خودم عهد بسته بودم که تا آخر عمرم بهش محل سگ هم نذارم ولی تو این دوره زمونه کی رو دیدی که به عهدش وفادار بمونه ؟ بهش گفتم به شرطی حاضرم امشب ببینمت که یکی دیگه رو هم با خودت بیاری . گفت برای چی ؟ گفتم من و یکی از دوستای اهل حالم با همیم و اونم می خواد حال کنه . ولی فقط می خوام همون اول یه ضد حال بهش بزنم . حواست باشه آتنا وقتی که امشب با دو تایی شون روبرو شدیم اول من میرم سراغ دوست پسردوست پسر سابقم . می خوام جلو چشاش برم زیر کیر اون .. تو هم میری سراغ دوست پسر سابقم . می خوام حالشو بگیرم . اون حتما فکر می کنه که هر کی میره با زوج خودش . می خوام دلم خنک شه . فکر نکنه ما هم همچین دست و پا چلفتی هستیم .
    -شیرین جون تو همین از دواجی که کردی نشون میده دیگه دورشو قلم گرفتی . دیگه این کارا چه فایده ای داره ..
    -باشه آتی جونم در عوض این جوری از نزدیک دیدن صفاش بیشتره .
    -ببینم اصلا من بهت گفتم می خوام بیام ؟
    -ای دختر تنوع طلب .. پیش قاضی و معلق بازی ؟
    -ببینم دوست پسر سابقت حالا کدوم کشور بوده ؟ مقدونیه که نبوده ..
    -چیه هر جا بوده باشه ایرونیه .. نه خاطرت جمع . اون از انگلیس میاد . ...
    وقتی که باهاش خداحافظی کردم حس کردم که مجبورم که خوب بشم و با سردردم کنار بیام . دیگه نشستن جلو آینه و ور رفتن با انداممو شروع کردم . هی به کونم نگاه می کردم و به سینه های درشت و پا ها م . ولی شکمم ردیف بود . به طرف آینه قمبل کرده قاچای کونمو به دو طرف باز کردم خودم کیف می کردم کون خودمو می دیدم . به نگاهی به سوراخ کونم انداختم و داشتم به این فکر می کردم که اونی که سوراخ کونمو می بینه چه تصوری می کنه ؟ یه وقتی فکر نکنه کارکردم زیاده ؟.... ادامه دارد ...

  29. #79
    برای شیرین زنگ زده و از اون اطلاعاتی در مورد مهمانان یا دوست پسرای جدبد یک شبه ام گرفتم . خوب که فکرشو می کردم می دبدم که گاه سرعت کاری من از سرعت فعالیت جنده ها هم بیشتره .
    -شیرین جون اسم اون دو نفر رو به من نگفتی ..
    -میگم تو که هیجانت خیلی بیشتر از منه .همین تو نبودی که یه ساعت پیش ناز داشتی ؟ مراسم معارفه که چیزی نیست همون در محل هم میشه انجام شه .
    -ببینم شامو بیرون میریم ؟
    -منم دلم می خواست که این کارو کنیم . یه حال و هوایی عوض می شد ولی همون رفت و برگشت و نشست و بر خاست درسته بک تنوعی داره اما آدمو از خیلی کارا عقب میندازه . تو که می دونی وقت طلاست و برای من هم خیلی اهمیت دار ه و برای تو هم همین طور . مخصوصا حالا ;که شوهرت تا ده دوازده روز دیگه هم نیست . -عزیزم پژمان اون قدر به من اعتماد داره که وقتی هم بر گرده من می تونم خیلی راحت باشم .
    -شوهر منم به من اعتماد داره . ولی وقتی که شوهر دور و بر آدم نباشه و زن بخواد از لحظه هاش لذت ببره همون جوری که ما داریم می بریم حالش بیشتره و این کار با آرامش بیشتری انجام میشه .دوست پسر من اسمش بود رامتین ولی اون یکی رو من خودمم نمی دونم . وقتی که اومد معرفی میشه دیگه . وای آتنا من از کارات سر در نمیارم .نه به اون ناز کردنات نه به این دلهره داشتن هات . آدم فکر می کنه که شب اول ازدواجته و داری با خودت حساب و کتاب می کنی که اون لحظه پارگی بکارتت چه جوریه و بعدا تا چه اندازه می تونی از سکست لذت ببری .
    -شیرین جون منم همین احساسو دارم . این احساسه که لحظه های سکس ما رو شیرین تر و متنوع تر می کنه . البته در صورتی که ما با یک مرد تازه باشیم . با مردی که برای اولین بار می خواهیم تن لختشو از نزدیک ببینیم و براش لخت شیم.
    -فدات شم آتنا تو هم به احساسی مثل احساس منو داری و من نمی دونم به تو چی بگم . فقط می دونم که امشب لحظه های خوشی رو در کنار هم خواهیم داشت .
    -ببینم من و تو با هم هم حال می کنیم ؟
    -چرا که نه آتنا
    -پیش اونا ؟
    -اگه بدونی بیشتر مردا چقدر خوششون میاد که دو تا زن کنار اونا به بدن برهنه هم دست زده و با هم لز کنند .
    -من که اگه دو تا مرد گی رو ببینم که کنار من دارن با هم حال می کنن از این کارشون بدم میاد.
    -آره ولی خب اونا میگن که این کار ما یه حس قشنگ و ظریف زنونه هست .. حالا اگه اجازه میدی برم شام امشبو ردیف کنم .
    -مگه سر کار نیستی ؟
    -ما هم آدمیم دیگه . وقتی شوهر آدم دور و بر آدم نباشه و دیگه از همین حالا رفته باشه , تو هم بهتره بقیه بر نامه هاتو کنسل کنی و یه خورده هم به خودت برسی . ..
    با شیرین خداحافظی کردم . پس امشب من باید اول می رفتم سراغ رامتین خان . این شیرین هم عجب حوصله ای داشت ها . پس از این همه سال می خواست از دوست پسر عهد بوقش انتقام بگیره . می خواست حس حسادت اونو تحریک کنه . خاطره هاشو تجدید کنه . اونم پس از این همه زیر کیر این و اون قرار گرفتن . اون از حرفای من نکته می گرفت ولی من که پیش خودم فکر نمی کردم که اون غیر شوهرش فقط با حبیب و شاهرخ بوده باشه . شیرین اندامش متناسب تر از اندام من بود . نمی دونستم باید چی تنم کنم . من خودم از تماشای بدن سکسی خودم جلو آینه لذت می بردم . از کون بر جسته و سینه های درشت و صورت گرد و ناز و بینی قلمی خودم . ولی اگه مردی منو می دید و اگه در اون جمع زن یا دختر دیگه ای هم حضور می داشت حتما منو با اون هم مقایسه می کرد . نمی دونم . چرا بعضی آدمای تپل مثل من تنبلی شون میاد که بخوان برای آب کردن گوشت تنشون تلاش کنن . شیرین می گفت که با استفاده از توپ یا باد کنک های توپی بزرگ و ورزشهای مخصوص باسن کاری می کنه که با حفظ بر جستگی باسن بقیه اندامم به یه تناسب و هار مونی خاصی برسن . خلاصه ترجیح دادم واسه اون شب یه پیرهن یه سره چسبونمو بپوشم که بلند هم بود و آستین دار . ولی طرح دار و خیلی هم زیبا .. رنگ بنفش روشن رو خیلی شیک حس کردم . صورتمو هم با رنگ لباسام ست کرده و راهی خونه شیرین شدم . وقتی رسیدم اون جا مردا هنوز نیومده بودند .
    -آتنا ! حواست باشه تا اونا رو دیدیم این جورنیست که بپریم بریم توی بغلشون . باید سیاست خودمونو حفظ کنیم . باید واسه خودمون کلاس بذاریم .
    -باشه . هر چی تو بگی ولی ما که نمی تونیم تا صبح دست نگه داریم .
    -آره خب ولی تو. که اخلاق مردا رو می دونی . اونا اگه در حال سوختن باشن باید به هر قیمتی که شده خودشونو خاموش کنن .
    صدای زنگ در که اومد حس کردم که رنگم داره می پره .. نمی دونم چرا با این که جاذبه جنسی ام قوی بود ولی این هیکل درشتم اعتماد به نفس منو کم کرده بود . خودم حدس زدم رامتین باید کدومشون باشه . حالت و تیپش کاملا مشخص بود . اون یکی هم اسمش بود فرشید .. سی و خوردی نشون می دادند . به هم معرفی شدیم . رفتیم به محوطه پذیرایی . برای لحظاتی سکوت عجیبی بر ما حاکم شده بود . رامتین و شیرین با یه حالت خاصی به هم نگاه کرده انگاری که از هم طلبکارن ..
    رامتین : شیرین خانوم خوش می گذره ؟
    شیرین : آره ولی خوشی ما به اندازه خوشی اونایی نیست که میرن به غربت تا بیشتر خوش بگذرونن .
    رامتین : و ناراحتی شما به اندازه ناراحتی و درد آدمایی نیست که عشقشون بی وفایی می کنه و میره با یکی دیگه ازدواج می کنه ..
    شیرین به شدت عصبی شده بود . می دونستم که رامتین داره مظلوم نمایی می کنه .... ادامه دارد ....

  30. #80
    فرشید طوری به من زل زده بود که منو به یاد اولین پسرایی انداخته بود که می خواستن با من حال کنن . اون شور و هیجانو در اونا می دیدم . شور پسرای تازه بالغی که قدر زنا ودخترا رو می دونن و می دونن که چه طور باید از وجود اونا استفاده کنن که به نظر خودشون کس و کون رو حروم نکرده باشن . اسراف نکرده باشن و از تمام لحظه ها و ثانیه ها استفاده کنن . فرشید یواش یواش خودشو کشوند به سمت من . حس کردم خیلی زو د داره این کارو می کنه . ازطرفی شیرین هم به من گفته بود که من اول با رامتین گرم بگیرم و اون بره طرف فرشید تا این جوری حال رامتین گرفته شه ولی ازقرار معلوم یادش رفته بود چی گفته در عوض خاطرات سالها قبل یه یادش اومده و همون رو اون اثر گذاشته بود ..
    -شیرین جان خوبی ؟ این قدر با آقا رامتین بحث نکن . گذشته ها گذشته ..
    شیرین : آخه بی خود داره میگه . همین جا هم که بود سر و گوشش می جنبید .
    رامتین : الکی حرف نزن . آخراش تو اصلا معلوم نبود حواست کجاست . یادت رفته یه باربه یکی از دوستام گفتم که برات زنگ بزنه باهات حرف بزنه و تو هم با هاش حرف زدی ؟
    -آره رامتین با اون پسره حرف زدم ولی بهش چی گفتم ؟
    -اصلا برای چی با هاش حرف زدی ؟
    -من که باهاش گرم نگرفته بودم ..
    -شیرین جون این قدر بحث نکن . من پا شم وسایل پذیرایی رو بیارم .
    این جوری می خواستم از دست این پسره فرشید در رم .همین که دوست داشتم اول با رامتین که جنتلمن و شیک و پیک تر و امروزی تر به نظر می رسید حال کنم و هم این که بعدا شیرین نگه چرا به من نگفتی که اون نقشه ای رو که می خواستم پیاده کنم انجامش بدم هر چند حرفای این پسره رامتین هم آدمو به تردید مینداخت که نکنه تمام این کرم و مرض ها ازشیرین بوده باشه . من وشیرین رفتیم آشپز خونه ..
    -شیرین : رامتین چی داره میگه ؟ تو اونو دورزدی ؟
    -غلط می کنه . نمی دونم به کی قسم بخورم تو باور کنی .. یه زن وقتی که به کسی دل می بنده محاله تا ازش خیانتی نبینه و طرف پشیمون نشه ولش کنه مگر این که دیگه خیلی روانی و کم عقل وجنون گرفته باشه . که اونا هم انگشت شمارند و راه در مان دارن . ببینم به نظرت من همچه آدمی هستم ؟
    -نه شیرین ..
    حالت شیرین طوری بود که می دونستم داره صادقانه حرف می زنه.
    -پس این روزا رو به چی تعبیر کنم ؟
    -ببین آتنا من از دواج کردم . این از دواج من نمیگم از روی اجبار بوده بلکه تقریبا میشه از اون به عنوان یک سنت .. یک عادت اجتماعی یاد کرد . عادت و یا پیوندی که اگه می تونست با عشق باشه خیلی پر شکوه تر ازاینی که هست می شد .
    -حالا این قدر جوش نیار .
    -نه آخه حرفی می زنه که همه چی رو می خواد صد و هشتاد درجه بر عکس جلوه بده -ببینم اگه دوست نداری اون نقشه ای رو که قبل از اومدن اونا مطرح کردی پیاده کنی به من بگو که با فرشید گرم بگیرم . چند بار خواست بیاد طرف من وخیطش کردم . منتظر بودم که توچیکار می کنی ..
    -من اخلاق رامتینو می دونم . خودش با کلی زن و دختر حال می کنه ولی در مورد من حس حسادت عجیبی داره ..
    داشت خنده ام می گرفت . پس از سالها همدیگه رو دیده بودند انگار که یه روزپیش آخرین دیدارشون بوده و خیلی راحت و معمولی داشتن با هم بحث می کردن . شامو کشیدیم و در محیطی که جنگ سردی بین رامتین و شیرین بر قرار بود شامو خوردیم . با این که خیلی اشتها داشتم ولی یه مقداری غذا خوردم تا شکمم برای کارای حساس سنگین نشه . فرشید یک دم چشم ازم بر نمی داشت . شما خیلی زیبا هستین آتنا خانوم -چشاتون قشنگ می بینه ..
    یه چشمکی به شیرین زده ازجام پا شدم .. وقتی که بر گشتم دیدم که شیرین پیش فرشید نشسته و داره مخشو کار میگیره . البته به مخ کار گیری نیازی نبود چون همه مون می دونستیم واسه چی اون جا و در کنار همیم . تازه کار هم نبودیم که یکی بهمون آموزش بده . رفتم کنار رامتین نشستم ..
    -خودتونو ناراحت نکنین . بعضی وقتا می بینی که قسمت نیست دو نفری که عاشق همن به هم برسن . ولی به نظر من اگه دو نفر واقعا همدیگه رو دوست داشته باشن هیچ عاملی نباید باعث جدایی اونا از هم بشه .
    یه نگاهی بهم انداخت و تازه فهمید که چه لعبتی ر کنارش نشسته . گل از گلش شکفته بود و دیگه یقین کرده بودم که این موش و گربه بازیها اظهار دلتنگی ها ش در کنار شیرین همش فیلمه و فقط برای اینه که یه حرفی برای گرم کردن مجلس وجود داشته باشه . شیرین هم که کنار فرشید نشسته بود . وای اون پسر چشاش به من بود . دست رامتین رفته بود رو پاهام .. از روبرو به شیرین نگاه می کردم . به جای این که مثلا حس حسادت رامتین تحریک شده باشه حس می کردم این شیرینه که دچار حساسیت شده . دیگه کاری به کار شیرین نداشتم .. حس می کردم ضربان قلبمو هم می تونم از سوراخ کونم حس کنم . لبای من و رامتین به هم نزدیک شده بود . قبل از این که بوسه داغمون شکل بگیره شیرینو دیدم که همچنان نگاهش متوجه ماست و در یه حالت اخم کرده کنار فرشید نشسته .. انگاری اون پسره دلش نمی خواست اول بره سمت شیرین .. ولی من که می خواستم با هر دو تا شون حال کنم .. .. ادامه دارد ...

  31. #81
    حرکت لباشو رولبام ابتدا آروم و بعد تند کرده بود . منو اون به فرشید و شیرین کاری نداشتیم .
    -ببینم آقا رامتین شما با همه خانوما این قدر زود اخت میشین .
    -با همه که نه .. با خوشگلاش که تپل هم باشن آره .
    -دیگه به این کاری ندارین که طرف شوهر داره یا بی شوهره ؟
    -من ترجیح میدم که با خانومایی که شوهر دارن بیشتر حال کنم . اونا می دونن که چیکار کنن . اینو هم می دونن که مردا چه جوری بیشتر لذت می برند و می تونن حال کنن . واسه همین اونا قدر ما آقایونو بهتر و بیشتر می دونن . واسه خودشون هم تنوع میشه . اون چیزایی رو که نمی تونن از شوهرشون و با اون تامین کنن در ما می بینن از ما می خوان .
    -چه خوب ! من اینا رو نمی دونستم .
    -از بذله گویی شما خوشم میاد .
    -کاش بدت میومد رامتین خان !
    -آخه واسه چی ؟
    -برای این که با لبات لبامو می بستی تا من دیگه حرف نزنم و اون وقت با شیرینی بوسه تو حال می کردم ..
    -میگی حالا ببندم ؟ دوباره ؟
    -طعم خوش لباتو هیشکی نداره .. میگن حالا
    -باور کن اگه تو رو با خودم ببرم به همون جابی که بودم همه عاشق و شیفته ات میشن .
    -عاشق کجام میشن ؟ بیشتر از کجام خوششون میاد ؟
    -می تونم نشون بدم ؟
    -صاحب اختیاری .
    پیرهنموداد بالا ومنم کمکش کردم . می خواستم بیشتر کمکش کنم ولی گفتم بذار خودش دست به کار شه و عادت کنه . منم دگمه های پیرهنشو باز کرده و بهش گفتم تو هم خیلی خوش تیپی کمتر زن و دختریه که تو رو ببینه و ایمانش زیر سوال نره .
    -جدی میگی ؟
    -شیرین جون می دونه که من اهل شوخی نیستم . حداقل در صحبت های این چنینی .
    -ببینم فقط عاشق کونم میشن یا از صورت منم خوششون میاد .
    -اگه بگم هر دو تا باورت میشه ؟
    -من نمی دونم فبلا این حرفو از کی شنیدم .
    -مگه تو به غیر از من با مردای دیگه ای هم غیر شوهرت ردیف شده بودی ؟
    -نه کی همچه حرفی زد . خود خودت اولین نفری .
    -تو گفتی و من باور کردم .
    -خب دیگه . تازی همه را به کیش خود پندارد . تو خودت اهل خلافی تقصیر من چیه .
    چقدر این پسره حرف می زد . حشر زیاد طوری منو به تحرک وا داشته بود که اونو زود تر از خودم لخت کردم . دستامو گذاشتم روسینه هاش ..
    -اووووووووههههه نکن .. آتنا خوشم میاد .. دستتو بذار رو کیر من . جا داره که بازم سفت شه . کلفت تر و دراز تر از کیر هاییه که تا حالا دیدم .
    -ببینم پسر مگه تو گی هستی؟
    -این قدر کج خیال نباش . این دلیل نمیشه که چون حد و اندازه های خیلی از کیر ها رو می دونم حتما گی باشم . قربونش برم الان به اندازه تار موهای سرت فیلم سکسی وجود داره و آدم همه چی رو درش می بینه . نگو از این فیلمها ندیدی که باورم نمیشه ...
    -راستش دیدنو که دیدم ولی نه به اون حدی که معتادش شم . من تا اومدم خودمو بشناسم شوهر کردم .
    -در خارج می کنم حال کردن عمومی زن از زمانی شروع میشه که ازدواج می کنه .
    -رامتین جان از این حرفا زیاد شنیدم ولی در عمل تا اون جایی که شنیدم اونا خیلی مقید تر از ما به امور خونه و خونواده هستند .
    فرشید به شیرین امون نداده بود . با این که با اون نگاش داشت منومی خورد و منم از این کارش خیلی خوشم میومد . این که طالب زیادی دارم و وقتی که یه کیر وارد کونم میشه و با هاش حال می کنه و به اون و صاحبش حال میده می تونم این امید واری رو داشته باشم که بعد از سیر شدن اونی که داره منومیگاد یه گرسنه دیگه ای هم چشم انتظار منه . آخ که فدای اون گرسنه و کیر اون گرسنه بشم من .. رامتین دو دستی کون منو بغل کرده بود .. شیرین : آهای ندید بدید .. باز تو به من میگی خیانتکار ؟ تو با این همه دور دنیا گشتن هات بازم وقتی یه کون وطنی رو می بینی عین بچه های گرسنه دستپاچه میشی ؟
    -شیرین جون وقتی که کیر راست شد وطنی و غیر وطنی نمی شناسه .. مگه بابا آدم و ننه حوا ایرانی یا انگلیسی یا عرب بودند ؟ حالا بعدا همه مون ریز ریز شدیم و دم در آوردیم . در ضمن خانوم خانوما شما به این فرشید خان خوب حال بده . این قدر هم این طرف و اون طرفو نگاه نکن که حواست پرت میشه .. حواس منو هم پرت نکن .. ولی اگه می خوای یه دیدی بزنی و ببینی که دستای من چه جوری دور بهترین و خوشگل ترین کون دنیا حلقه شده می تونی ببینیش .
    رامتین مثل دیوونه ها و کون نخورده ها و کون ندیده ها حرکات انفجاری خودشو شروع کرده بود . سرشو از پشت گذاشته بود لای کون من و کس و کونو با هم لیس می زد . سبیلاش قلقلکم می داد .. وقتی تار های سبیلش با کس و حتی سوراخ کونم تماس می گرفت دلم می خواست در جا بیفتم رو کیرش . نمی دونم چه خمیری بود که توی سوراخ کونم فرو کرد . کونم داشت می سوخت ولی حس کردم سوراخ کمی نرم تر شده .. کیرشو آروم آروم کرد توی کونم . احساس درد نمی کردم ظاهرا طوری بی حسش کرده بود که بتونم وجود مقدس کیر رو توی کونم با لذت احساسش کنم . ...

  32. #82
    حرکت کیر رامینو خیلی نرم توی کونم حس می کردم . لذت می بردم . اثر این بی حسی مثل اثر آمپول بی حسی در دندانپزشکی بود با این تفاوت که من فوق العاده کیف می کردم .
    -اووووووهههههه رامین رامین جون من عاشق کون دادنم . خیلی به من حال میده . چی ریختی توی کونم . این همون چیزیه که من می خواستم و آرزوشو داشتم .
    -آرزوی چی رو؟
    -درد خیلی کم و حرکات تند و حلقوی کیر که در یه خط مستقیم تا اون جایی که بتونه به عضلات مقعد من حال بده . منو بکن بکن .. اووووووفففففف کونم کیر می خواد ..
    -داخلشه .آتنا داخلشه داره بهت حال میده ..
    نمی دونم چرا به سرم زده بود که شیرین رو متوجهش کنم که چه لقمه چرب و نرمی رو دراول کار از دست داده و می تونسته اونوداشته باشه . نمی دونم واسه چی کیرشو کشید بیرون .
    -رامین .. نهههههههه این چه وقت بیرون کشیدن بود .! واسه چی ضد حال زدی ..
    -دوست ندارم زود آبم خالی کنم . می خوام کیف کنم . حال کنم . ناراحت نباش به تو هم حال میدم . تا دلت بخواد ماچش می کنم . یه جوری سوراخ کونت رو لیس می زنم که حس کنی که کیرم توی کونته . همون حس کون دادن رو داشته باشی ..
    شیرین بازم گوشش به سمت ما تیزشده بود .
    -رامین .. فدات شم . راست می گفتی راست می گفتی طوری داری کونمومی خوری که فکر می کنم داری کونمو می کنی .. چه ملچ ملوچ با حالی میدی . منم دارم هوس می کنم که زبونمو بذارم روی کونت . باهاش حال کنم .
    -باشه برای بعد . حالا با این حال کن ..
    شیرین : رامین رفتی خارج چیزای خیلی خوبی یاد گرفتی ..
    -خب دیگه استادان خوبی در ایران نداشتیم که به ما تعلیم بدن .
    عجب متلکی انداخته بود . شیرین خورد و دم نکشید .
    -من به تو چی بگم رامین . هنوزم مثل اون وقتا کله شق و یکدنده ای و می خوای حرف خودت رو به کرسی بنشونی . من و تو که امشبه رو حرفی با هم نزدیم و کل کلی نکردیم که بیارزه .تو خودت داری سر حرفو باز می کنی و نمی ذاری اون جوری که من دوست دارم با این کون منحصر به فرد در دنیا حال کنم . کونی که باید خیلی بیشتر از کون جنیفر لوپز بیمه شه . اصلا اون خواننده واسه کون خودش کلاس گذاشته و می خواسته خودشو مطرح کنه ولی در دنیای ما کون هایی هستند که براشون تبلیغ نمیشه ولی از اون تبلیغاتی های دیگه زیبا تر و خوش پوست تر و خوش فرم ترند .
    شیرین با خشم به ما دو نفر نگاه می کرد .
    فرشید : رامین اگه دوست داشته باشی جامونوبا هم عوض کنیم .
    -من که هنوز با این خانوم خوشگله حال نکردم که بخوام اونودر اختیارت بذارم..
    -بابا این شیرین همش نگاش متوجه توست . انگار کیر من سیرش نمی کنه .
    -دندون اسب پیشکشی رو که نمی شمرن . اون باید یاد بگیره که به حق خودش قانع باشه . همون کیر ش از سرش زیاده ..
    شیرین دندوناشو به هم می فشرد . از عصبانیت نمی دونست چیکار کنه ..
    -اوووووههههههه فرشید فرشید .. می تونی از توی کسم در بیاری فرو کنی توی کونم . می خوام توهم حال کنی -شیرین جون ببین الان آتنا خانوم داره کبف می کنه . تو هم از کون دادن کیف می کنی ؟ اول خودت رو ببین . .. رامین : کار هر بز نیست خرمن کوفتن شیرین جون ..
    اینومستقیما به شیرین متلک انداخت .
    شیرین : ببینم منظورت من بودم یا فرشید جون
    -من که با فرشید شوخی ندارم . اون بهترین دوست منه و همین که منو برای دقایقی از شر تو خلاص کرده خیلی برام غتیمته ..
    -من چه هیزم تری بهت فروختم ..
    - بگذریم .. گذشته ها گذشته
    - نه .. اگه گذشته بود تو تا ابن حد حرفشو نمی زدی ..
    -شیرین کون دادن یک هنره و کار هر کسی نیست که این هنر رو داشته باشه . هنر بالاتر از کون دادن اینه که از کون دادن خودت لذت ببری و بدونی که چه جوری کون بدی . یه استیلی رو به کار ببری که از هوش و درایت تیز. تو بگه .
    سرمو بر گردوندم طرف رامین .
    -بازم که شروع کردی به ماچ کردن سوراخ کونم ..
    در حالی که زبونشو از رو کس و کونم به طرف قاچ کونم آورد سرشو گذاشت روی کون . وقتی همه جاشو خوب زبون زد یه بار دیگه سوار بر من شد . -این بار دیگه خق نداری ولم کنی . باید منوبه ار گاسم برسونی . من با کون دادن بیشتر کیف می کنم تا با کردن . کف دستشو گذاشته بود روی کسم .. کیرشو هم فرو کرده بود توی کونم ..-اوووووههههه همین جوری ادامه بده .. دستاتو ول نکن .. جووووووون ...

  33. #83
    رامین کف دستشو گذاشته بود روی کسم و ولم نمی کرد . کیری که توی کونم بود انگاری کونمو مثل یک تلنبه باد کرده و داشت به هوا می فرستاد .می خواستم از هوس و لذت جیغ بکشم . یه حس خوبی داشتم . چه بی حسی خوبی بهم زده بود . فقط درد رو حس نمی کردم اما کیر و لذت اونو به خوبی احساس می کردم .
    -.وووووووییییییی رامین جون رامین جون فدات شم . تو حق نداری کیرت رو از توی کونم بیرون بکشی تا این که منو به آخر هوس و لذت برسونی .
    شیرین مات و مبهوت مونده بود . ولی دیگه به عملیات فرشید قانع شده بود . حس کردم از این که همون اول رامینو در اختیار من گذاشته پشیمون شده چون دنیایی حرف نگفته داشت که در حال منفجر کردن اون بود . دلش می خواست فرصتی پیدا کنه تا عقده هاشو خالی کنه . هنوزم به درستی متوجه نشده بودم که حق با کدومه . درسته ما زنا گاه خیلی عجولانه قضاوت می کنیم ولی این جوری هام نیست که بی دلیل چیزی رو قبول کنیم . اگه بی دلیل پذیرفتن یه مسئله ای دلیل بر نقطه ضعف آدما باشه مردای زیادی هم هستند که عجولانه و بی هیچ منطقی قضاوت می کنند پس اونا هم محکومند . رامین لباشو پشت گردنم قرار داده و مرتب منو می بوسید . اون دست از این کارش بر نمی داشت . کیرشو تا نیمه توی کونم حس می کردم . ظاهرا خودش حس کرده بود که نهایت لذت بخشی و لذت بردن تماس کیر اون و کون من در اینه که کیرشو تا نیمه فرو ببره توی سوراخ کون من ..
    -اوووووووههههه رامین چه کیر نازی داری .. واقعا خارجی ها خوب حال می کنن این چند مین باریه که دارم این حرفو بهت می زنم . اگه ان دارو ها و محلول ها به قیمت مناسب در اختیار هم وطنای ما بود چی می شد ..
    رامین با صدای بلند گفت
    -ولی وقتی که می خوام کون شیرینو بکنم دیگه اونو بی حسش نمی کنم . همین جوری فرو می کنم تا ته تا اشکش در آد ..
    شیرین : رامین خودت داری شروع می کنی . تازه کی خواست به توکون بده .
    رامین : تو همین حالاشم دل تو دلت نیست . منتظری تا آتنا به کیر من مرخصی بده و تو هم از این تعطیللات کیر من استفاده کنی .
    فرشید به حاشیه کون شیرینو بسته بود به رگبار .. ما چهار تایی مون بهم نزدیک شدیم . در حالی که کیر رامین توی کون من بود فرشید دستاشوبه سینه هام می مالوند و با اون بازی می کرد .
    -اووووووههههههه بمال بمال فرشید جون نوکش چقدر تیز شده ..
    فرشید هم کیرشو از توی کون شیرین در آورد و فرو کرد توی کسش .. مرتب سوراخ عوض می کرد ولی رامین در مورد من تقریبا کیرشو روی کون من متمرکز کرده ازش خواسته بودم که به همون صورت با انگشتاش با کسم بازی کنه . شیرین چند بار خودشو به رامین نزدیک کرد تا مورد انگولک رامین قرار بگیره اما مورد بی توجهی اون قرار گرفت . خشم وناراحتی و تحقیرو در چهره شیرین می دیدم . یه خورده هم با رامین پیچیده بود . مقصر خودش بود . حالا سالها پیش یه چیزی شده .. دیگه نباید این قدر گیر داد . سرمو بر گردوندم و آروم طوری که شیرین نشنوه به رامین گفتم شیرینوببوس .. دو دقیقه دیگه .. این دو دقیقه دیگه به خاطر این بود که شیرین متوجه نشه که به خاطر سفارش من بوده که رامین دست به همچه کاری زده .. این طور حس کردم اگه مثلا عشق و دوستی خاصی بین این دو نباشه یه خاطره و یه محبتی هست که اونا رو یه جورایی به هم نزدیک می کنه .. و شاید بهتره بگیم یه تاسفی به خاطر گذشته و ماجرایی که خوش تموم نشد . هر چه بود گذشته ها گذشته .. یک بار دیگه سر های رامین و شیرین روبروی هم قرار گرفت .
    -رامین جون منو فراموش نکنی ها .. دارم داغ می کنم با انگشتات تند ترو تند تر بمالون روی کسمو .. کونمو هم محکم تر آتیشش کن . داره میاد داره میاد ..
    این بار هم شیرین شانس نیاورد ولی رامین با سرعت بیشتری کیرشو می کرد توی کونم و می کشید بیرون .. وااااااییییییی چه کیفی داشت ! من باید این محلولو ازش بگیرم . امانباید خودمو بهش عادت بدم . این چند باری که از بی حسی استفاده کردم این یه چیز دیگه ای بود . بدون عیب با حفظ لذت کون دادن . انگشتشو همچنان روی کسم می مالوند ..
    -رامین رامین جون داره میاد .. اومد .. ولم نکن .. ادامه بده .. هم با کیرش داشت منو می کرد و هم با انگشتاش به کسم صفا می داد .. دیگه به اوج رسیده بودم . رو زمین درازشدم و فقط زیر چشمی برای چند لحظه مراقب بودم و در همون لحظات بود که دیدم لبان رامین رفت رو لبای شیرین

  34. #84
    با این که ار گاسم شده بودم ولی رامین همچنان کیرشو توی کونم حرکت می داد . خوشم میومد . اصلا از کون دادن احساس سیری نمی کردم . دوست داشتم همچنان با من مشغول باشه . بهم حال بده . حالا کونم یه حس داغی خاصی داشت . احساس نیاز می کرد . تشنه اش بود . سوراخ کون من مقعدم آب می خواست خودمو رو به عقب حرکت داده تا رامینومتوجه اش کنم که کیرشو باید توی کون من نگه داشته باشه و قبل از این که آبشو خالی کنه ولم نکنه . یه ندایی هم باید بهش می دادم .
    -اوووووووفففففف رامین هر کاری دوست داری با شیرین انجام بده ولی جون اون که دوستش داری فقط آبتو زود تر توی کونم خالی کن . من می خوام . می خوام . آبتو می خوام .. بده زود باش ..
    نزدیک بود پشیمون شم از این که چرا به رامین گفتم که شیرینو ببوسه . ولی این مرد عجب تمرکزی داشت . هم داشت دوست دختر سابقشو که در حال کون دادن به فرشید بود می بوسید و هم این که کیر خودشو طوری توی کون من می پیچوند که هوس کرده بودم بازم به این کارش ادامه بده و یک سرویس دیگه هم منو بکنه.. ولی ریزش آب داغشو توی کونم حس می کردم که داشت به من ندا می داد که تا لحظاتی دیگه باید برم سراغ فرشید یا این که اون بیادبه سراغ من . خیلی آروم ازش فاصله گرفتم . برای لحظاتی چشامو بستم . نمی دونستم داره چیکار می کنه . انگشتمو فرو کردم توی کونم تا اون مقدار آبی رو که توی کونم مونده همون داخل حلش کنم . ویتامین به کونم برسه . بعد دستامو گذاشته بودم رو قاچای کونم و اونا رو به دو طرف بازش کرده و طوری رو در روی فرشید قرار گرفته بودم که اون به خوبی می توست حالت کونمو ببینه و تا اون حدی که من دلم می خواست تحریک شه . می دونستم که اون به اندازه کافی شیفته من و اندام من شده و می خواد هر چه زود تر از دست شیرین خلاص شه و بیاد سمت من .
    -فرشید تو حالا می تونی بری سراغ آتنا و منم کار نیمه تمومتو با شیرین تموم می کنم .
    -رفیق مگه تو آتنا رو نیمه کاره رها کردی که منم شیرین رو نصفه کاره ول کنم ؟
    -خب این خانوم یه چیزی می خواد که توی سوراخاش بگرده .. یه آلتی به اسم کیر ..
    شیرین : چی شده رامین . تو همش می خوای منو تحقیرکنی . از این کارت چه نفعی می بری ؟ بازم منو با یه زن هرزه برابر دونستی ؟ می دونم ته دلت این فکر رو نداری .
    -پس تو با ته دلت منو دوست داشته باش شیرین !
    فرشید که دید حرفای اون دو نفر رسیده به نقطه حساس ترجیح داد که کیرشو از کون شیرین بیرون بکشه بیاد سمت من . عین یک گرگ گرسنه افتاد رو من که تا حدودی احساس سیری می کردم ولی از این که مردی این جوری حریصانه بیفته روی من لذت می بردم و حاضر بودم باهاش همکاری کنم ولی نه به اون حدی که با دندوناش بخواد تیکه پاره ام کنه .
    رامین : حالا بگو ببینم حرف حسابت چیه .
    شیرین : من حرفام سراسر حساب و کتاب داره . تو اصلا منطق حالیت نیست .
    رامین یک بار دیگه دستاشو دور کمر شیرین حلقه زده و وسط پاشو گذاشت لای پای شیرین و کلیدشو وارد قفل شیرین کرد . دو تایی شون به هم چسبیده بودند . برای من و فرشید هم جالب بود و هم معمایی که این که سر انجام رامین و شیرین با هم چه می کنند ! تمام این کری ها خیلی زود با یه هماغوشی داغ حل شد . بوسه های رامین بر سر و گردن شیرین سبب شده بود که دیگه اون زن با متلک هاش رامینو اذیت نکنه .
    رامین : هنوز هم همون تن و بدنو داری .
    -اینو جدی میگی ؟
    -من با کسی رو در بایستی ندارم . حرفامو کاملا رک میگم .
    -آره یادم میاد . خوب می شناسمت ویعنی خوب می شناختمت .
    -حالا هم می تونی خوب منو بشناسی .
    -نه تو دیگه اون روحیه سابقو نداری . خوب نشونم دادی که دوستم نداری .
    -توهم رفتی ازدواج کردی . رفتی تا به من نشون بدی اگه من پاشدم رفتم توهم می تونی خیلی راحت و زود به همه چی پشت پا بزنی . در حالی که من هنوز مجرد هستم .
    -واسه این که از بس به دنبال تفریحی و رنگ و وارنگ و از همه رنگ می خوای .
    اون دو تا داشتن با هم کل کل می کردند و فرشید هم که دیگه حوصله اش از بحث های الکی اونا سر اومده بود خودشو بیشتر بهم چسبوند .
    -حالا دیگه نوبتی هم باشه نوبت منه آتی جون . ببینم تو چی داری که رامینو شیفته خودت کردی .
    واسه این که به شیرین بر نخوره و بتونه به اندازه کافی از رامین لذت ببره گفتم رامین شیفته شیرینه اونو دوست داره . هنوز مثل گذشته ها اونو می خواد . با این که شیرین شوهر کرده ولی هنوز براش الهه مقدسه .
    -تو همین چند دقیقه ای اینا رو فهمیدی ؟ من که نشنیدم رامین واست چیزی تعریف کنه .
    -حس و شم زنانه خیلی قویه . ... ادامه دارد ...

  35. #85
    فرشید کف دستشو گذاشته بود روی کسم و با سرعت و حرکت چرخشی زیادی لبه های کسمو در تماس با هم و مرکز اون قرار داده بود . طوری که دیگه من جز گرد کردن لبا و بوس فرستادن واسه اون کار دیگه ای از دستم بر نمیومد . وقتی یه انگشتشو هم کرد توی کونم و اون انگشت وسطی رو فرو می کرد توی کون و می کشید بیرون ..همین جور داد می زدم که من کیر می خوام . زود باش زود باش .. اون به وجد اومده بود . سوراخ کونمو می بوسید و لی چون نمی تونست خوب ماچش کنه بیشتر زبون می زد .
    فرشید : می تونم یه چیزی ازت بخوام آتنا ؟
    -اگه من زود تر بخوام چی ؟ .
    -باشه اول تو بگو ..
    -می خوام که کیرت رو بکنی توی کونم . فقط کون . کونم می خاره . خیلی هم خارش داره ..
    دیدم رنگ و روی فرشید به طرز عجیبی باز شده و لبخند به خودی خود علاوه بر لباش کل صورت و چشاشو روشن کرده حتی روی پیشونیش هم نشسته .
    -فرشید چت شده که داری با تمام وجودت می خندی ؟ خواسته ات رو بگو دیگه .
    -کاش یه چیز دیگه ای می خواستم و می تونستم یه کوپن نیاز داشته باشم . آخه من می خواستم و دوست داشتم که بکنم توی کونت .
    -آره منم دوست دارم که فقط همون جوربکنی نمی دونم این چه خارشیه که به کونم افتاده که همش دوست داره یه چیزی بره توش . کیر بره توی مقعدم و تا اونجایی که می تونه بره توی کونم . بعدش آروم آروم کیرت رو بچرخونی .. هم کون دادن قلق داره و هم کون کردن اگه دو تایی با هم خوب کنار بیان به جای درد لذت داره .. جوووووووون .
    -اووووووففففففف آتی آتی من فدای کونت و اون لب و دهنت که این جوری ازم می خواد که کیرمو فرو کنم توی کونت .
    -آره عزیزم . عشق من . این نیاز منه .. خواسته منه . هوس منه .
    -می کنمت . خودم با عشق و هوس و لذت کیرمو فرو می کنم توی کونت . فقط هر وقت دردت گرفت به من بگو . من دوست ندارم تو عذاب بکشی .
    ازم خواست که قمبل کنم تا بکنه توی کونم . نمی دونم چرا هوس کردم که از روبرو کون بدم . از روبرو خیلی کم کون دادم . کون دادن از روبرو به صورتیه که طرف باید دستشو بذاره زیر کمراونی که می خواد کون بده و با یه شیب رو به بالا کیرشو با سوراخ کون طوری هماهنگ کنه که دردش نگیره ولی من دوست داشتم هیکل و تیپ فرشید رو از روبرو ببینم و لباشو به لبای خودم بچسبونم . هر چند تجربه اینو می گفت ومیگه که مردا در حالتی دوست دارن کون زنو بکنن که قالب و برشهای کونشونو توی دید خودشون داشته باشن و این حالت به اونا لذت میده . با این که شاید کمرم درد می گرفت ولی واسه تنوع هم که شده دوست داشتم این مدلی کون منو بکنه هر چند براش قمبل هم می کردم تا از اون سمت هم منو بکنه . پاهامو انداخت رو شونه هاش منوبه طرف خودش کشید دستاشو گذاشت زیر کونم و باسنمو آورد بالاتر .. کیرشو روی سوراخم تنظیم کرد . کف دستمو گذاشتم روی کس تا خیسی هوسمو نشونش بدم و متوجهش کنم که اگه چیزی به کونم نمالونده می تونه از اون استفاده کنه که یادم اومد هنوز بی حسی روی کونم مونده و تا حدودی چربه ولی کیر رو می تونم حسش کنم . -آخخخخخخخخ فرشید چه کیفی داره . بکن توش نترس .. دست رامین درد نکنه یه جوری منو آب بندی و ردیفم کرده که تا چند ساعت می تونم کون بدم و لذت ببرم . عشق کنم .
    -حالشو ببر حالشو ببر آتنا ..
    -لب لبتو می خوام . بدش به من .. بده ..
    کیر توی کونم در حال حرکت و لمس دیواره های مقعد و اون داخلش بود و لبای فرشید هم رفته بود رو لبام . چقدر از این حالت خوشم میومد . دستامونو دور کمر هم قرار داده بودیم . همین که به این فکر کردم که چه خوبه که به رامین و شیرین فکر نمی کنم فکرم رفت طرف اونا .. شیرین چه جیغی می کشید .
    -نامرد منو بکن .. بکن .. جرم بده . محکم تر . تلافی این چند سالی رو سرم در بیار . می خوام بهت نشون بدم خیلی بیشتر از همه اون زنایی که با هاشون بودی می تونم بهت حال بدم . نامرد تو باعث شدی که من بدون عشق از دواج کنم .
    -هنوزم دوستت دارم شیرین . اگه از همسرت جدا شی تو رو می گیرم .
    -دیگه دروغاتو باور نمی کنم .
    -جون تو دروغ نمیگم ..
    -آخ چقدر دوست دارم گول بخورم . ولی نه .. حالا بکن . بذار ازسکسمون لذت ببریم
    -فرشید اونا خیلی سر و صدا می کنن این طور نیست ؟
    -میگی چیکار کنیم . باید تحمل کرد .. حواسمو جفت کیری کردم که داشت از کون من لذت می برد . فرشید مثل من عاشق آنال سکس بود . ..... ادامه دارد ....

  36. #86
    -فرشید این جوری کون دادن هم خیلی حال میده . تو حال می کنی ؟ لذت می بری ؟ من که خیلی خوشم میاد . تا هر وقت که تو خسته نشی میگم کونمو بکن . کونمو بکن .بکن عزیزم اووووووفففففف .
    -حال می کنم . لذت می برم از این که می بینم تا این حد عاشق کون دادنی . زنی مث تو ندیدم .
    با سینه هام بازی می کرد . دوست داشتم نوک سینه های خودمو می خوردم . اون طرف که دیگه رامین و شیرین غوغا کرده بودند. حس می کردم که شیرین داره ار گاسم میشه . چون در همین مدت کوتاه با واکنش های اون آشنا شده بودم . هوس اینو داشتم که رامین هم بیاد سراغ من . دو تایی باهام حال کنن . این جوری خیلی کیف داشت . بهم مزه می داد . خیلی دوست داشتم که دو تایی شون ازم لذت ببرن و لذت بدن . اگه می شد کیر هر دو تاشونوتوی کونم حس می کردم و هر چهار تا دست دو طرف کونمو به دو سمت باز می کرد یعنی این که من از لحظاتم نهایت استفاده رو کردم دیگه چی می خواستم ؟!آخخخخخخخخ شوهر عزیزم هر قدر دیر تر برگردی بهتره . به نفعمه . هر جا بخوای آزادت می ذارم که بری . برادرت رو هم با خودت ببر که اون نامرد داره از پشت به تو خنجر می زنه . به تو که خنجر نمی زنه شوهرم! در واقع داره به من خنجر می زنه که کیرشو فرو می کنه توی دو تا سوراخام . فرشید انگشتاشو کرده بودتوی کسم ولی چون دید با این کارش گاییدن کونم از روبرو کمی سخت شده و نمی تونه اون جوری که دلش می خواد خودشو سوار من کنه واسه این انگشتاشو توی کس من فرو نکرد ولی با یه حرکتی که خودشو با همون کیر نصف فرو کرده توی کونم به بالای کس فشار می آورد و بالای کیرشو روی اون می غلتوند کاری کرد که جز ناله کردن و آروم جیغ زدن کار دیگه ای از دستم بر نیاد . اون طرف شیرین زیر کیر رامین به خواب رفته منم حس کردم که دارم ارضا میشم .. لحظات ارگاسمم طولانی شده بود ولی جلوی لذتمو نگرفتم به این طمع که زود تر به رامین برسم . چون با این که شیرینو کرده یه حال حسابی باهاش کرده بود بازم چشاش به دنبال من بود . بالاخره حرکات ارگاسمی من یه جایی ترمز زد و با این که دلم می خواست چشامو رو هم میذاشتم و دقایقی رو با لذت می خوابیدم ولی با یه اشاره رامینو متوجهش کردم که بیاد رو من و اون و فرشید دو تایی شون منو بکنن . خیلی آروم طوری حرف می زدم که انگاری یه بچه ای خوابیده و نباید از خواب بیدارش کنم . دوست نداشتم در اون لحظات شیرین مزاحم حال کردن ما شه . هر دو تا مرد رو واسه خودم می خواستم .
    -فرشید اگه خواستی می تونی توی کونم آب بریزی .
    -آتنا باشه برای بعد . هنوزم هوس دارم . می خوام از پشت بکنم توی کونت و اون وقت آبمو خالی کنم .
    رامینو رو زمین خوابوندم و رفتم روی کیرش بشینم و اون کیر رو فرو کنم توی کسم که فرشید رو هم به آرزوش که از پشت کونمو گاییدن بود برسونم که دیدم رامین با دستش کیرشو طوری تنظیم کرد که بره توی کونم .
    فرشید : این که نشد داداش . من هنوز رو آتی انزال نشدم .
    -بکن توی کسش .
    -داداش ما رو گرفتی ؟ تو الان کیرت رو فرو کردی توی سوراخ بالا من چه جوری سوراخ پایین رو بکنم؟
    بچه ها با هم دعوا نیفتین . الان شیرین جون بیدار میشه . با این بی حسی که رامین جون زده به مقعدم و خیلی هم کارش عالیه و ظاهرا عضلات مقعد رو هم کمی باز می کنه فرشید جون هم می تونه کیرشو ازبغل بکنه توی کونم .. یه چند دقیقه که گذشت من از رامین خواهش می کنم که کیرشو بکنه توی کسم تا فرشید عزیز با اعصابی آروم قالب کونمو ببینه و آبشو خالی کنه توی کون . .. باشه فرشید جون؟ . باشه آقا رامین ؟ .. بین دوتاشون صلح بر قرار کردم . فرشید کیرشو از بغل کیر رامین فرو کرد توی کونم .
    -آههههههه آتی جونم .. من همین حالا سر شار از آبم ..
    -اگه سر شاره پس سرازیرش کن .
    -نهههههه زوده زوده .. زوده .. می خوام از تماشای این صحنه لذت ببرم . حال کنم . جوووووووون چقدر از این صحنه ها کم دیدم .
    -لذت ببر . بکن . ببین به خاطر شما ها چه کارا که نمی کنم . آخخخخخخخخ چقدر درد داره . ولی کیف هم داره .
    حرکات دو تا کیر توی کون من به کندی صورت می گرفت . فقط کیر فرشید یه حرکتی توی کون من داشت . و کیر رامین هم لاک پشتی حرکت می کرد ..چهار تا دست روی کونم قرار گرفته بود . همون حرکتی که من ازش لذت می بردم . منم کف دو تا دستمو از پشت گذاشتم رو دست اونا تا این جوری بیشتر حال کنم . ..... ادامه دارد ....

  37. #87
    دو تا کیر در حال حال کردن با کون من بودند و من از این نگران بودم که نکنه شیرین بیدار شه و حق خودشو بخواد . ولی ظاهرا این طور نبود . اون هنوز چشاشو بسته بود ..
    -آخخخخخخ آههههههههه آتی داره می ریزه ..
    رامین : مال منم داره میاد داره میاد .. داره میاد ..
    -چقدر کم . چقدر کم کونمو کردین . من با همین چند دقیقه کون دادن که راضی نمیشم . باشه حالا این قدر به اعصابتون فشار نیارین . چیکار کنم . این جور دوست دارین دیگه . کاریش نمیشه کرد.
    در همین لحظه شیرین از جاش پا شد و خودشو رسوند به محل تماس کیر ها با کون من . ای که هی . این دیگه کجا بود بی موقع اومد . می خواست آب کیر اون دو تا رو که در حال بر گشت ازکون من بود لیس بزنه . خودمو رها کرده و در همون حالت قمبلی از اون دو تا مرد خواستم که کیرشونو فرو کنن توی دهنم و دیگه واسه این که شیرین هم به نوایی برسه و منم حالی کرده باشم بهش گفتم که زبونشو بذاره زیر کونمو و هر آبی که از اون جا بر گشت می کنه لیس بزنه و بخوره . این جوری سهم بیشتری از آب کیر مردا بهش می رسید . در عوض من باید یه خورده از اون آبای چسبیده به دور و بر کیر و مونده داخل اونا رو بخورم . ولی بازم بهم حال می داد . کیر مردا رسیده بود به نزدیک دهنم که زبون شیرین رو روی سوراخ کونم حس کردم .
    -اووووووففففففف شیرین چقدر با حرص داری سوراخ کون منو لیس می زنی .
    من این همه هیجان رو چیکارش کنم . چقدر از حرص زدن شیرین خوشم میومد . اون همین جور زبونشو از پهنا روی سوراخ کونم می کشید . کیر مردا رفته بود توی دهنم و دیگه نمی تونستم حرفی بزنم . دلم می خواست بهش بگم شیرین جون هنوز توی مقعدم آب کیر زیادی رو حس می کنم . بازم زبونتو اون زیر داشته باش .ولی جفت کیر هنوز توی دهنم قرار داشت ونمی خواستم اونا و از خودم دورشون کنم. دستمو به پشت رسونده و با انگشتم به سوراخ کونم اشاره کردم . ظاهرا شیرین منظورمو گرفت . چون انگشت درازه شو در جا فرو کرد توی کونم . خیلی آروم . اووووووخخخخخخخ چقدر خوشم میومد . یه خورده از منی های با قیمونده رو کشوند سمت دهنش . چه با لذت و اشتها می خورد . انگشتشو بار ها و بار ها فرو کرد توی کونم و بعد گذاشت تو دهنش . می دونستم دیگه چیزی اون داخل نمونده که اون بخوره ولی انگاری که این جوری بهش خیلی حال می داد . وقتی مردا کیرشونو از دهنم بیرون کشیدن رفتن سمت شیرین . این بار اونا خواستن دو تایی بکنن توی کونش که زن طاقت نیاورد و جیغی کشید که رامین که اون زیر دراز کشیده بود مجبور شد فرو کنه توی کسش و فرشید بذاره توی کونش .
    -اوخ جون حالا این جوری خیلی عالی شد . بهم مزه میده . از این بهتر نمیشه .
    -حال کن شیرین . دیدی .. ولی زیاد با هام ور نرفتین آقایون . مثل این که عشق شیرین شما رو کشته .
    رامین : بازم به هم می رسیم . شب دراز است و قلندر بیدار ....
    خلاصه مردا دیگه به شیرین رحم نکردند . فرشید عاشق کون هم تا می تونست شیرینو از کون گایید اینجوری که من تخمین زدم اگه اون هفته ای یکی دوبار شیرینو از کون می کرد می تونست تا یه مدت دیگه ای یه لقب کون گشاد به این شیرین جون بدیم . وقتی کون من در حال استراحت بود رفتم سراغ کون شیرین . با لذت به جفت کیری که می رفتن توی کونش و بر می گشتن نگاه می کردم . دقت بیشترم به کیر فرشید بود که چه جوری وارد کون شیرین میشه . چین های دور سوراخ کون شیرین رو به خوبی ورانداز می کردم . یه کبودی خاصی داشت این چین ها که به من یکی لذت می داد تماشای کیری که که هر چه بیشتر می رفت توی کون این چین ها بیشتر کش پیدا می کردن .
    -آخخخخخخ رامین کسم داره می ترکه .. داره می ترکه .. اوووووووفففففف فرشید تو هم بکن توی کسم .
    فرشید که عشق کون داشت گفت ..
    -شیرین جون مگه ندیدی دو تا کیر در یه سوراخ خوب عمل نمی کنن . من و رامین که داشتیم آتی رو می کردیم این حالت شده بود . مثل این که خواب بودی .
    -نه درست میگی . آخراش بیدار شده بودم . چیکار کنم خوشم میاد دارم حال می کنم وااااااایییییییی دوست دارم یه تیر برق بره توی کونم .
    دستامو گذاشتم رو کون شیرین . و کو نشو مث فر مون ماشین می گردوندم تا این جوری حال بیشتری بهش داده باشم . خودمم کیف می کردم از این که اون کونو به این صورت می دیدم . اوففففففف هوس کرده بودم که دوباره منو بکنن . این شوهر منم وقت گیر آورده بازم از عربستان واسم زنگ زده بود ولی اعتنایی بهش نکردم . اگه گوشی رو می گرفتم و یکی از اونا ناله می کرد چی می شد . زبونموبه نوبت می کشیدم رو یکی از این کیر ها . اولش رو کیر فرشید کشیدم و اون قدر خوشش اومد که آبشو توی کون شیرین خالی کرد. دهنمو باز کرده درجا کیرشو گذاشتم توی دهنم ..
    -آتی زبونتو بذار زیر کون من ..
    دیگه باید حرفشو گوش می دادم ولی در فاصله همین چند ثانیه هر چی که توی کیر فرشید بود خالی کرده و دیگه با گذاشتن زبونم زیر کون شیرین بقیه آبشو هم نوش جون کردم ..
    -اووووووخخخخخخ آتنا بیخود نبود که تو خوشت میومد از این که کونت لیسیده شه . .... ادامه دارد ....

  38. #88
    اون شب ندونستم دیگه چه جوری رفتم خونه . هم احساس آرامش می کردم و هم احساس خستگی . متوجه یه سبکی خاصی هم در مقعدم شده بود . آخه کیر امشب خیلی راحت تر رفته بود توی کونم و من لذت اونو بیشتر از دفعات قبل در یه حالتی با حداقل درد چشیده بودم . طوری که وقتی یه کیری تا همون نصفه هاش می رفت توی کونم دلم می خواست دلم سریع بیاد عقب و دوباره یه حرکت رو به جلویی داشته باشه . یکی از همون پماد های بی حس کننده ضد درد اصلو از رامین گرفتم .. ولی بهم گفت خودمو با این چیزا عادت ندم . اون وقت بد جوری بهش عادت می کنم . ولی پس از هر دوبار مصرف یه بار ازش استفاده نکنم و ببینم ظرفیت کونم تا چه حده . شاید آزاد تر شده باشه . ولی بهم گفت حتما از روغن ها و چرب کننده های خاص واسه کون دادن استفاده کنم که ناحیه مویرگی مقعدم دچار آسیب دیدگی نشه. عادت کرده بودم به این که با یکی باشم . نه این که حتما با هاش سکس کنم ولی در خونه احساس تنهایی می کردم . این آتنا چه آتنایی بود که به این نون و ماستها سیر نمی شد . هر قدر بیشتر کون می دادم تنوع بیشتری می خواستم . از خودم دیگه می ترسیدم . این که یه حالت بی گدار به آب زدگی به خودم نگیرم . این حس خودمو طوری جلوی شوهرم نشون ندم که بفهمه واسه کون دادن نیاز به مردای غریبه دارم و اصلا کشته مرده اینم که کونمو تقدیم کنم . نفهمیدم کی خوابم برد و کی بیدار شدم . یه دوشی گرفتم . حیفم اومد که با این تن و بدن خوشبو و نرم جلو آینه نرم و یه دیدی به خودم نزنم . رفتم جلوی آینه تمام قد که بهتر بتونم خودمو ببینم و از تماشای خودم لذت ببرم . چقدر امشب رامین از من خوشش اومده بود . زنای دیگه همه شون میرن به سر و صورتشون می رسن و من همش به فکر کونم هستم که چی میشه و چی نمیشه . نکنه از فرم بیفته ونکنه لاغر تر شم و دیگه منو قبولم نداشته باشن و از این حرفا . ولی عجب چیزی بود . پاهام باهاش حسابی هماهنگ بود . رفتم روی تخت دراز کشیده و در حالت دراز کش هم خودمو ورانداز کردم که ببینم تا چه حد می تونم رو پسرا اثر بذارم . خیلی از مردا هیجان خودشونو واسم تعریف کرده بودن .این که وقتی قالب کونومی بینن دوست دارن هر تیکه از اون قالب یه سوراخ داشته باشه . همه جاشو آروم آروم گازش بگیرن ببوسنش و بعد کیرشو نو توی هر نقطه ای فرو کنن . دوست ندارن آبشون زود بیاد . دوست دارن کون ما زنا رو تسلیم خودشون بدونن . این حالت تسلط بر ما بهشون حال میده . احساس قدرت می کنن . ولی من فکر می کنم اونا خیلی ضعیفن . وقتی با یه ناز و عشوه و کون نمیدم و نمی تونم و تالب چشمه اونا رو بردن و تشنه برشون گردوندن که اونا رو از هرچی ضعیفه در عالم ضعیف تر می کنه چرا به خودمون نبالیم ؟! از این حس خودم خوشم میومد . لذت می بردم . چرا باید همش دلم بخواد که یه چیز کلفتی توی کونم وول بخوره ؟ قلقلکم بده و وقتی که داره لذت می بره منم احساس لذت کنم ؟ هر لامپی رو که دور و برم بود روشنش کردم . فضای اتاقو کرده بودم تالار عروسی .. دوست داشتم به بهترین شکل ممکن قمبل کرده خودمو در آینه ببینم . بازم لاپامو باز کردم و تصور کیر هایی رو کردم که با من در تماسن . این چقدر می تونه خطر ناک باشه که من با کیر تمام مردا یه حس آشنایی داشته باشم . یعنی کونم حس کنه هر کیری که می خواد لمسش کنه و حالشو جا بیاره یک کیر بیگانه نیست . فقط دقایقی کار می بره که با صاحبش اخت شد . کیر و کون یه زبون بین المللی دارن که همو به خوبی درک می کنن . کیر جای امنی برای غلاف می خواد و کون هم یه چیزی می خواد تا ازش حمایت کنه . کون واسه کیر یه سایه ای میشه ولی خودش زیر سایه اون قرار داره . یه لحظه صدای زنگ در منو به خودم آورد .
    -کیه ؟
    -ببخشید دوست پرهام هستم ..
    -ببخشید آقا ایشون نیستند . تازه این جا خونه برادرشه .. الان هم ایران نیستند .. و دو یه روزی میشه که رفتن .
    -می دونم من همه اینا رو می دونم . شما زن داداشش آتنا خانوم هستید .همه اینا رو هم گفته . فقط به من سفارش کرده بود که در غیاب من هر کاری که داشتین انجام بدم . اگه کاری داشتید .. تدارکاتی چیزی بود ..
    -خیلی ممنون آقا . فک و فامیلامون هستند .. دست شما درد نکنه .
    -ما خیلی بهش مدیونیم و زحمتشو زیاد کردیم . ..
    این پسره پررو برادر شوهر عوضی , خودش کس و کون ما رو کرده کم نیست یکی دیگه رو می فرسته سراغ ما . خدا کنه بر داشت بد نکرده باشم . برم ببینم چه خبره . یه مانتو آزاد رو همین جور انداختم رو تنم و بدون روسری رفتم دم در .. یه جوون خوش ترکیبی بود که چند سالی رو بزرگ تر از پر هام نشون می داد . نمی دونم چه رابطه ای با اون می تونست داشته باشه .
    -ببخشید. من مسئول پخش یه سری از مواد غذایی هستم که می تونم اونا رو با نرخ خیلی نازل و تعاونی در اختیارش بذارم و با اون طرف قرار دادم .
    - شما جنسا رو در اختیار اون گذاشته با اون طرف معامله اید ؟
    -اینو صاحب مغازه که پد رایشون هستند گفتن که مانعی نداره و من فقط با پر هام خان طرفم و اصلا در مورد نرخ و این مسائل طرف صحبت نیستم و ایشون هم وکالت دارن . من فقط می تونم ماهی یه باربهش سهمیه بدم ولی خب دیگه اون جوونه و باید هواشو داشت .من فکر کنم پرهام سر باباش کلاه می ذاشت و فی رو گرون تر و بالاتر منظور می کرد می رفت دنبال الواطی .... و این مرتیکه الدنگ عوضی کس خل یا کیر خل شده داره به پرهام جنس میده غلط نکنم اومده به جاش از من جنس بگیره .. خدا نکنه اون روی سگم بر گرده و بالا بیاد , جنسم دوطرفه و دیگه حسابی بد بد میشه . ... ادامه دارد ...

  39. #89
    -بفر مایید اینم کارت من .. اگه کاری داشتید بنده در خد متم .
    -ببخشید پیمان اسم شماست یا اسم شرکت شما
    -هر دو تا .. این یارو دیوونه ام کرده بود . یعنی مسئول شرکت خودش با ماشین خودش داره از این طرف به اون طرف جنس می رسونه یا این که به یه منظوری اومده بود این طرفا . آخه این پیمان چه غلطی از دستش بر میومد جز گاییدن من . من آخه چه کاری می تونستم باهاش داشته باشم . من اگه چار تا خرت و پرت بخوام خب میرم از همین سوپری خودمون می گیرم . از اون سر تهرون پا میشه میاد این سر که چی بشه . آخرش این پرهام منو رسوا می کنه ..
    -خیلی ممنونم اقا پیمان . راضی به زحمت شما نیستم . این داداش پر هام هم خیلی به فکر منه . همش دوست داره زحمت دیگران رو به خاطر من زیاد کنه .
    -تعارف نفر مایید آتنا خانوم ..
    دیگه داشت رو اعصاب من راه می رفت . می خواستم بهش بگم مرد حسابی من این چند روزه به اندازه کافی کیر خوردم و الان هم اثر بی حسی رفته کنار یه درد های خفیفی رو هم توی کونم حس می کنم . حداقل یه روزو که باید بهش استراحت بدم . دیگه جا واسه کیر تو ندارم .
    -آقا پیمان برای من خیلی جالبه که شما و پژمان تا این حد با هم صمیمی باشین .
    زل زده بود و با کمال پررویی نگام می کرد . فقط از یه چیزی مطمئن نبودم .آیا پرهام بهش گفته که منو کرده ؟ یعنی اون این قدر پررو و پوست کلفته که داداششو دور می زنه و آبروشو همه جا می بره .؟ هر چند در تهران بزرگ ممکنه امروز با یکی سر و کار داشته باشی که بره پی کارش و اگه خلافی هم با هاش انجام بدی آب از آب تکون نخوره . ولی کسی که عادت کنه به این جور بر نامه ها من نمی دونم دیگه چه جوری میشه . به مانتوم خیره شده بود . نکنه فهمیده که اون زیر لخت لختم .. می خواستم زود تر ردش کنم . نمی دونم این برادر شوهر لعنتی منو چی فرض کرده بود . منو با یه هرزه خیابونی مساوی کرده بود . اصلا از این جور بازیها خوشم نمیومد . یک زن باید کلاس خودشو حفظ کنه . کاری کنه که مردا همش کشته مرده اش باشن . نمی دونم چه جوری دم این پرهامو قیچی کنم . شایدم اون لحظه اگه سیر نبودم تا این حد از دست پرهام حرص نمی خوردم و عاشق این نبودم که کله پیمانو بکنم . کون من که دیگه موتور ماشین نبود که بشه تا یه حد زیادی ازش کار کشید . اگه زیادی هم می خواست فعالیت کنه به روغن سوزی میفتاد .. پیمانو ردش کردم بره .. زیاد اهل فیسبوک و این بر نامه ها نبودم ولی هر چند وقتی می رفتم یه چتی با چند تا از این بر و بچه هایی که نمی شناختم و همین اینترنتی باهاشون آشنا شده بودم می کردم ویه گپی می زدم . راستش با پسرای مجازی زیاد سر خوش نبودم . خیلی بی تر بیت بودن و انتظار بیجایی داشتن . تازه نمی شد به همه شون اعتماد کنی . ولی گیر یه همشهری زن ساکن بندر عباس افتادم که اونم هم سن و سال من بود عکسشو هم واسم فرستاد . قیافه اش بدک نبود . اونم مثل من اهل حال بود ... خیلی دلش می خواست که بیشتر با هم هم کلام می شدیم ولی من حال و حوصله شو نداشتم . ورزش کردن و کون دادن دیگه وقت منو پر کرده بود دیگه حرف باد هواست ..اسمش بود دنیا .. می گفت شوهرش یه پست مهمی در گمرک بندر عباس داره .. یه نموره ای از عشق و حالمونو واسه هم تعریف کردیم . از خلاف کاریهامونو .. از لذت بردنامونو . من که هرچی رو واسش گفتم هر چند یکی از ده تا هم نبود ولی همش راست بود . حالا اونو نمی دونم . بهم می گفت چه جوری کون میدم ؟! می گفت اگه یه کیری بره توی کونم تا یه هفته نمی تونم بشینم .
    -دنیا خوشگله اگه غیر از شوهرت یکی دیگه به کونت کیر بزنه چیکار می کنی ؟
    -هیچی ازدرد دندون رو جیگر می ذارم و شبش میرم زیر کیر شوهرم و به زمین و زمان چنگ میندازم و آخرش تمام دردامو میندازم گردن اون . چیکار کنم من زندگیمو شوهرمو آبرومو دوست دارم ..
    -معلومه ..
    اون شب که پیمانو ردش کردم هوس دنیا رو داشتم و این که بتونم باهاش حال گپی کنم . خوشبختانه آنلاین بود ..
    -چه عجب ! آتنا خانوم
    -چه طوری هم سنگر گل من ؟ تازه چه خبر .. از دنیای دنیا چه خبر .. شوهرت خوبه ؟ نصف روز اونو می فرستی به گمرک و خودت منزل عوارض گمرکی میدی ؟
    -فدات شم آتنا اصلا در منزل از این کارا نمی کنم .. من اگه می خواستم مث تو کون بدم تا حالا کونم شده بود دماغه کشتی ..
    -حالا کست این جوری شده ؟
    -خیلی بی وفایی آتنا . اصلا به فکر من نیستی ؟ دلم واسه پسرای با کلاس تهرون تنگ شده .
    -عزیزم حال کردن حال کردنه . یه چیزی توی سوراخات وول بخوره تورو از تنهایی درت بیاره و واست تنوع داشته باشه دیگه تهرونی و گیلونی نداره که ..
    -آتی جونم . خوب ببینش و حالشو ببر
    -چی رو ..
    تا گفتم چی رو یه کیر تقریبا سیاه ولی خیلی کلفت و دراز رو دیدم که اومده توی این باکس من ..
    -این دیگه چیه .. از کجا کپی کردی ..
    -اصل اصل و اورجیناله .. ولی دیگه من نمی کشم .
    -ببینم تو این کیرو نوش جون کردی ؟
    -نصفش رفت توی دهنم . سه چهارمش رفت توی کسم ولی همین که سرش رفت توی کونم آن چنان فریادی کشیدم که اگه در جا جلو دهنمو نمی گرفت دوتایی مون الان رو طناب دار بودیم . یک زن شوهر دار با یک مرد زن دار .. خیلی حال میده نه ؟
    -ولی عجب کیر خوش استیلیه ..
    -دوست داری واست جورش کنم ؟
    -چه جوری ؟! می خوای تیپاکسش کنی ؟
    -نه باید بیای بندر عباس ..
    یه لحظه هیجان زده شدم .. ولی این پژمانو چیکارش می کردم . اون باید بر می گشت و بعدش یه بهونه ای می آوردم که مثلا من و دنیا همکلاس و دوست قدیم و جون جونی هم بودیم و حالا می خوام بهش سر بزنم . ولی حالا به دیدن این کیر طوری دلم به تاپ و توپ افتاده بود که با کف دو تا دستام دو طرف کونمو چنگش می گرفتم . .. ادامه دارد ...

  40. #90
    ما دیگه شماره تلفن و موبایل همو گرفتیم که اگه کار ضروری پیش اومد برای هم زنگ بزنیم .. خیلی هم بهش سفارش کرده بودم که کاری نکنه که اون کیر کلفت از دستش در بره .. اونم به من اطمینان داد که در رفتنی نیست . چون طرف یکی از صاحبان یکی از هتلهای شیک اون جاست و در واردات و صادرات کالا هم دست داره و خیلی هم با شوهرش دوسته . من چه جوری تحمل می کردم تا پژمان بیاد و حتما چند روزی رو هم باید از مهمونا پذیرایی می کردیم . اونم قبول نمی کرد با هام بیاد .. شایدم میومد . فرقی هم نمی کرد اون بیاد یا نه . وقتی کون و کس یک زن به خارش بیفته و مرد دیگه ای به غیر از شوهرش باید اون خارشوبگیره هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه جلو دارش بشه و اگه اونو زیر سنگ وتوی زندان هم بندازن کارشو می کنه . ولی حالا رو چیکار می کردم . نگاهم به کیر کلفت اون مرد بود که رضایت داده که دنیا عکس کیرشو بذاره توی اینترنت . به اون کیر نگاه می کردم و با سوراخ کونم بازی . دلم می خواست خودمو به مانیتور می مالوندم . اون باید بدونه که آتنا کونی با بقیه فرق می کنه . تحملشو داره . ولی خیلی سخت نشون می داد . که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها . دنیا حق داشت که این جور همون اول از کون دادن کم بیاره . فکر کرد کون دادن هم به همین راحتی هاست . عشق می خواد علاقه می خواد .تکنیک می خواد . قربون کون خودم برم . یه نگاهی بهش انداختم و تصور اون لحظه ای رو می کردم که این کیر بره داخلش . آخخخخخخخ چه هیجانی .. حالا دیگه کسمم به حرف در اومده بود و اونم دلش واسه کونم می سوخت . ولی خودشم یه همچین حسادتهایی به کونم می کرد که چرا من زیادی هواشو دارم و همش از اون حرف می رنم . بازم رفتم جلو آینه کونمو به دو طرف باز کردم .. آتنا ..تو چرا واقعا این جوری شدی .. مجرد که بودی این قدر با خودت حال نمی کردی . هر قدر بیشتر میری زیر کیر این و اون بیشتر طعم و مزه کیر میاد زیر زبونت و کونت .. کف دستمو می مالوندم روی کسم و خیسی اونو با سوراخ کون قاطی می کردم . کونی که تا حالا پذیرای دهها کیر شده بود . البته نه هر کیری .. بیشترش همه کلاس بالا .. من باید کلفت ترین و دراز ترین بادمجونی رو که توی بازار پیدا میشه تهیه کنم و با خودم تمرین کنم . نمی دونم چرا همش واسه هر چیزی شعر یادم میومد .. نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد . رفتم سمت میوه فروشی ها و چند مدل بادمجون تهیه کردم . از همین حالا باید می رفتم توی فاز تمرین که وقتی با اون روبرو میشم کم نیارم .. می رفتم جلو آینه . باید در چند حالت اونو آزمایش می کردم . یه حالت بدون بی حسی و یک حالت استفاده از بی حسی که به فرشید و رامین کون دادم و خیلی هم بهم چسبید و اونا هر مدلی که می تونستن با کون من حال کردند . این بازیهای من ادامه داشت . فقط همینو فهمیدم که دیگه نمی تونم در اون لحظات بدون کیر اصلی باشم . خفه شی دنیا که آتیش به جونم زدی . حال و حوصله شیرینو نداشتم که زنگ بزنم و ازش بخوام که یکی رو واسم جور کنه تازه اونم جز همین فرشید و رامین کس دیگه ای به ذهنش نمی رسید ولی این پیمان هم بد نبود . به شرطی که منو پیش پر هام رسوا نمی کرد . خیلی می ترسیدم از این که برادر شوهرم زندگی منو خراب کنه . دیگه بی پروا شده بودم . هر چند می دونستم که تا اون کیر جنوبی رو توی کونم حس نکردم نمی تونم آروم و قرار بگیرم ولی من حکم یک معتادی رو پیدا کرده بودم که اگه احساس نیاز می کردم یه نموره ای هم که شده باید مواد بهم می رسید . .. نمی دونستم به چه بهانه ای واسه پیمان زنگ بزنم و بهش چی بگم . بالاخره دلمو زدم به دریا و گفتم آتنا این که بار اولت نیست و تو هم که دختر بچه نیستی . بهش میگی که به پرهام چیزی نگه . چند تا تلفن روی کارتش ثبت شده بود . زنگ زدم به یکی ازشماره های ثابت.. البته از تلفن منزلم ..
    -ببخشید شرکت پیمان ؟ ..
    یه زنی گوشی رو بر داشت بفرمایید امرتونو ..
    با اون زن که حرف زدم و خبر جنس و پیمان و شرکتو گرفتم خودشو همسرش معرفی می کرد .. و منم گفتم باشه بعدا تماس می گیرم . از این بهتر نمی شد . می تونستم این جوری اونو بتر سونم که اگه به برادر شوهرم چیزی بگه منم منم به همسرش میگم .. بالاخره به موبایلش زنگ زدم ..
    -آقای پیمان من زن داداش پرهام خان هستم .. می تونم از نزدیک ببینمتون ...
    -اگه لیست بدین جنسای درجه یکو واستون بیارم ..
    -شما با جنساتون بیاین از هموناش انتخاب می کنم . فقط درجه یک یک باشه ..
    آخرشم یه آهی کشیده و گفتم زود تر بیا که اگه دیر کنی من به جای دیگه ای سفارش میدم ... ادامه دارد ....

  41. #91
    نمی دونم اون چه جوری خودشو رسوند این جا . از کجا اومد و با چه شرایطی . ولی من خودمو کاملا مرتب کردم . بعدشم تا می تونستم بادمجونا رو مدل به مدل توی کونم فرو کرده درش می آوردم . آخ که چه حالی می داد .می خواستم اونا رو با روغن زیتون قاطی کنم و فرو کنم توی کونم دیدم که تمیز کردن اون وقت سخت میشه و ممکنه وقت کم بیارم که در همین موقع زنگ در خونه هم به صدا در اومد . وای چقدر زود خودشورسونده بود . یه شلوار جین از اونایی که خیلی نرم میاد پایین به پام کرده بودم . ترجیح دادم که شورت هم پام نکنم . با یه بلوز چسبون بدون سوتین . سینه هام ازبس سفت و یک دست و ایستاده بودن دیگه نیازی به سوتین نبود . با این که خیلی هم دست خورده بوده ولی هنوز اون حالت سفتی خودشونو حفظ کرده بودن . باید خیلی مراقبشون می بودم که وقتی میرم جنوب و پیش اون هتلداره که اسمشم نمی دونستم شل و ول نباشه . خیلی هم باید بهش می رسیدم . وقتی جناب پیمان خان سر حال و شیک و پیک اومد پیش من دوزاریم افتاد که دوزاریش افتاده و منتظر مزه دهن منه . ولی طوری نشون میده که انگاری نمی دونه چی به چیه .
    -ببینم آقا پیمان شما زن دارین ؟ ..
    مرده دهنش وا مونده بود نه این که من کشف رمز کرده باشم که چرا زن داره بلکه واسه این که داشت با خودش فکر می کرد که چه ربطی به اومدنش به این جا داره و چه وقت مطرح کردن این مسئله هست .
    -مثل این که شما هم شوهر دارین . جنس خواستین و منم گفتم در خد مت شما باشم . همین طوره ؟
    -فقط یک مسئله و اون این که پرهام نباید بدونه که من از شما جنس گرفتم اگه متوجه شه منم خانوم شما رو در جریان می ذارم .
    -اون خودش می دونه که شغل من اینه .
    -خب حالا بعدا میشه فهمید که می دونسته یا نه ..
    فکر کنم بد جوری خایه هاش جفت کرده بود ولی باید یه تکونی به خودش می داد که بتونه خوب فعالیت کنه .
    -ببخشید چه جنسی می خواستید ؟
    -یه جنس اعلا .. ناب و درجه یک .. از اون کلیدایی که قفل آدمو خوب باز کنه . اگه داری بیا جلو . من قفلم به هر کلیدی نمی خوره .
    یارو سرش داشت سوت می کشید ولی دهن به دهن داشت با من میومد وکم نمی آورد -من یه شاه کلید دارم که به تمام قفل ها می خوره ..
    -اون شاه کلیدایی که میگی به درد قفل های قدیمی می خورن . جدیدا کلیدا همه کامپیوتری شده . آپ تو دیت .. باید اونو به روز رسونی کنی .
    این یه تیکه رو دیگه نتونست با من بیاد . باید خودمو رو فرم نگه می داشتم و با یه حالت تمرینی خوب می رفتم سراغش . دوست نداشتم اول من برم سمتش . نمی خواستم روشو زیاد کنم . اتفاقا لپ تاب منم روشن بود و اون کیر کلفت بادمجونی رو که دنیا واسم فرستاده بود بهم چشمک می زد . از این که چرا خاموشش نکرده بودم متاثر و متاسف نبودم . اتفاقا این جوری بیشتر احساس راحتی می کردم از این که اون متوجه میشه که من به دنبال چی هستم ..
    -آتنا خانوم از اون جنسایی که تبلیغش اون جاست رو می خواین ؟ من دارم کلفتی اون تقریبا به همین اندازه هست ولی کوتاه تره . رنگش مشکی نیست . سپید برفیه ..
    اومد سمت من . کیرش داخل شلوار به یه سمتی منحرف شده بود . نگاه می کردی انحراف به راست داشت ولی در اصل انحراف به چپ بود چون باید اونوبه حالت خودش در نظر می گرفتم .. لعنت بر تو پرهام که این جا رو باید تحسینت کرد و آفرین به خودم و سیاست خودم . تازه هنوز یک سوم مدت زمانی سپری شده بود که شوهرم می خواست در سفر بمونه . هر وقت یکی میومد سراغم به این فکر می کردم که فرصت باقیمونده رو چه جوری سپری کنم . چند روز آخرو باید می رفتم به دنبال مقدمه چینی برای استقبال از حجاج عزیز . آخ که فدای تک تکشون بشم . نگاه عجیبی بهم انداخت .. منم بهش پشت کردم تا عکس العملشو ببینم . به ناگهان اومد و از پشت بهم چسبید ..
    -نکن چیکارمی کنی ..
    وحشی شده بود خودشو بهم می مالوند . انگار تا حالا زن ندیده بود .. حرکات پرشی داخل شلوارشو حس می کردم که هنوز هیچی نشده خالی کرده .. خاک تو سرش .. این جور که معلوم بود این دیگه از اون زن ندیده هاش بود . دنیا! خدا چیکارت کنه که ما رو به این جا رسوندی .
    -پیمان یواش تر ..
    -نمی تونم نمی تونم ..
    یه نگاهی به پشت سرم انداختم ببینم چه خبره . وای شلوارشو از منی خیس کرده بود .. دستشو گذاشت رو جین من و اونو آروم آروم به طرف پایین می کشید ..
    -وااااااوووووو واووووووو .
    -کوفت .. زود باش جنسو تحویل بده ما هزار جور کار داریم . ببینم مگه داری جق می زنی ..
    پاک سیستمشو به هم ریختم. اونم مثل آدمای دیگه ای که با هاشون طرف شده بودم خیلی راحت تسلیم نشون می داد .... ادامه دارد ....

  42. #92
    دستاش انگار معجزه می کرد . انگشتاش روی کون من پیانو می زد ..
    -زود باش داری چیکار می کنی . هنوز هیچی نشده خودت رو وا دادی ؟ من باید از مرغوبیت جنس مطمئن شم تا بعدا ازش جنس بگیرم .
    این چیزا رو واسه این می گفتم که اون با نیروی بیشتری تلاش کنه .. حال و حوصله اینو نداشتم که بیفتم روی تخت . هوس کرده بودم که این دفعه رو کف اتاق دراز شم . همین جور به تصویر اون کیر سیاه و کلفت نگاه می کردم و مجسم می کردم که می خواد از مرز کون من رد شه . نه ! این کیر سیاه جنوبی بیشتر از نصف نمی تونه رد شه وگرنه طوری منوجر میده که کارم به جراحی می کشه . با این حال عمری سابقه کون دادن باید به من و سایرین ثابت کنه که بر ترین کونی جهان هستم .
    -جااااااااااان .. چه کونی داری آتنا خانوم ..
    -نوش جونت ..
    افتاده بود رو من . هم منو هم خودشو خلع لباس کرد . شورت منو که در آورد اونو در جا مچاله کرد واونو فرو برد توی دهنش . همین جور عین سگ اونو بو می کشید و بعدش شورتو گذاشت توی دهنش و خیلی آروم مشغول گاز زدن شد .
    -خوبه پیمان جون ؟ تو که با این کارات منو کشتی . حالا دیگه وقتشه که یه چیز دیگه رو گازش بگیری و با خوردنش حال کنی .
    رو زمین و دمر افتاده بودم و پامو از همون پشت به طرف دهنش گرفته و اونم دونه به دونه انگشتامومی لیسید . بعد از چند دقیقه ای حس کردم که داره به طرف کونم خم می شه . خودم با دستام اونو واسش باز کردم . کونی رو که هر روز به ماساژو مالش توسط دیگران نیاز داشت و به دستهایی که نیروی قوی تری رو برش وارد کنه وبهش انرژی بده . دستهای قوی تر ازدستهای خود من . درصورتی که امتحان کرده باشین امتحان کرده باشین اگه یه دست دیگه ای با تنتون ور بره خیلی بهتر و بیشتر بهتون انرژی میده حال میده تا اون دست , دست خودتون باشه . من دیگه حسم قوی شده بود .. یه حس ششمی هم به من می گفت که تا چند لحظه دیگه کیرشو آماده پیکار و فرستادن به ناحیه کس و کون من می کنه . انگشتامو فرو کردم توی کسم تا با بسته نگه داشتن کسم نشونش بدم که می تونه کیرشو به یه قسمت دیگه فرو کنه . و اونم خیلی راحت و آروم اومد به سمت کونم .. کیرشو نتونسته بودم به خوبی ببینم . وقتی اومد به سمتم , سوراخ کونم بوی کیرو حس کرد . و با اولین تماسش حس کردم که کیر می تونه به چه اندازه ای باشه . یه فشاری به خودش داد .. یه نرمش خوبی بود همراه با لذت .. برای آماده نگه داشتن کونم برای روز مبارزه یا بهتره بگم حال کردن واقعی .. اوخ دنیا دنیا .. منو آتیش زدی .. با این عکس نشون دادنت .
    -آخخخخخخخخخ ... آخخخخخخخخخ ..آتنا جون ..
    کیرش با این که سفت بود ولی به نرمی رفته بود توی کونم و نشون می داد که چند دقیقه پیش انزال شده .
    -خوبه ؟ ازاین جنس خوشت میاد ؟
    -خوبه . در بیابان لنگه کفشی نعمته . با این که جنس درجه دوست ولی حالا در این بازار بی جنسی که شوهرم نیست خیلی به دردم می خوره . فقط دور و برشو حسابی بمالون که اون بازم تحریک شه و یه خورده تپل تر .. ..
    خیلی بده آدم معتاد به یه چیزی بشه .. پیمان لپ تابو کشوند به سمت خودش . نمی دونستم می خواد چیکار کنه و به کدوم سمت بره . ولی یهو دیدم یه صفحه ای رو آورد که تصاویری بود از زنای کون گنده . کونای خیلی خوشگلی بودن . به بعضی از اونا حسودیم می شد .. بعضی هاشون با پا های اون خانوما هماهنگی نداشتند ولی از نظر هارمونی و تناسب من حس کردم از همه شون بهترم و این حق منه که به عنوان بهترین کون یه تصویری هم از کون من در این جا باشه . اگه برم بندر به دنیا میگم که یه عکس از کونموردیف کنه بذاره توی اینترنت تا نشون بده که ما ایرونی ها عقب افتاده نیستیم و می تونیم خیلی کارا انجام بدیم . گاییده شدن کونم خمارم کرده بود .. چشامو بسته بودم .. تا در دنیای آرامش و لذت خودم استراحت کنم . خیلی خوبه آدم اون جوری که دوست داره از زندگی لذت ببره و آقا بالا سر هم نداشته باشه . با هم رفتیم حموم .. خوب بدنمو کف مالی کرد ... هم خودش از مالش کونم خوشش میومد وهم فهمیده بود که این ناحیه به من لذت بیشتری میده .. با این که کونم کاملا کفی و صابونی بود ولی با دست و دهنش افتاده بود به جونش . کف دستشو هم گذاشته بود روی کسم و حالا دیگه از بازی با کس هم لذت می بردم .. -آهههههه پیمان .. عزیزم .. -راضی هستی .. جنسش خوبه ؟ -آره فقط حواست باشه که چیکار نباید بکنی .. کیرش این بار رفت توی کسم .. دستشو گرفته و انگشتاشو به سمت کونم کشوندم .. یه انگشتشو هم فروکرد توی سوراخ کون .. اوخ .. اوخ جون .. می خوام می خوام .. دو دستی میله دوشو نگه داشته تا اون بتونه کارشو انجام بده .. خمار و خواب آلوده از لحظات ار گاسمم لذت می بردم .. ولی دوست داشتم آبشو توی کونم خالی کنه ..
    -پیمان بریز توی کونم . توی کسم اگه خالی کنی الان در شرایطی هستم که می ترسم بار دار شم .. می تونستم بهش بگم که من عاشق کون دادنم و حال می کنم ولی نمی خواستم که فکر کنه که این نقطه ضعف منه و بعدا پر رو شه . پیمان کارشو کرد و رفت و من موندم و تنهایی خودم و انتظار برای برگشتن پژمان نه این که دلم برای همبستری با شوهرم تنگ شده باشه بلکه برای رفتن به بندر عباس و آشی که دنیا واسم پخته بود لحظه شماری می کردم . به هر کلکی که بود باید می رفتم .. دو سه روزو به خودم استراحت دادم . حتی پیش شیرین نرفتم ولی بعدش به ورزشم ادامه دادم .. یه بار دیگه هم با فرشید و رامین بر نامه داشتیم .. تا این که پژمان و خونواده اش از سفر حج عمره بر گشتند .. دیگه حوصله ام از مهمونی دادنها سر رفته بود .. وقتی که صحبت از رفتن به بندر عباس کردم و ازپژمان خواستم که با من بیاد عذر خواهی کرد و گفت که اگه ناراحت نمیشم خودم تنها برم ولی اگه دوست دارم که همراهی ام کنه می تونم دو ماه صبر کنم . ولی من یه بهونه ای آورده و به تنهایی سفر کردنو تر جیح دادم .. در فاصله چند روز برگشت شوهرم از سفر تا وقتی که برم بندر عباس هر بار که باهاش هم بستر می شدم خیلی زود قال قضیه رو می کندم .. نمی دونم چرا دوست نداشتم به این فکر کنم که دارم فریبش میدم . .... ادامه دارد ...

  43. #93
    خیلی از این کار شوهرم خوشحال شدم و لذت بردم که به من اعتماد کرد و منو تنها فرستاد سفر .
    -عزیزم دلواپس نباش .. من و دنیا دنیایی خاطره با هم داریم . کاش می شد تو هم میومدی . اگه بدونی دلم چقدر واست تنگ میشه .
    راستش طوری ناگهانی این مسئله رو با پژمان در میون گذاشته بودم و مراقب بودم که پرهام چیزی نفهمه که اصلا خودمم نفهمیدم چطور شد که اون موی دماغم نشد . به محض این که رفتم سمت فرودگاه دیگه موبایلمو خاموش کرم و سعی کردم دیگه به تلفن جواب ندم . شیرین هم واسم زنگ زده بود که بهش گفتم که دارم میرم سفر .. دیگه خدا نکنه آدم چند تا دوست و رفیق پیدا کنه . گاهی وقتا آدم نیاز داره به این که خودش باشه و خودش مگه دیگران می ذارن ؟! به این فکر می کردم که تا سه ساعت دیگه من و دنیا شروع می کنیم به زیر و رو کردن دنیا .. شب قبلو خوب خوابیدم و حتی دو ساعتی رو هم قبل از ظهر دوباره خوابیدم . سعی کردم خودمو خسته نکنم و استرس نداشته باشم . آخه دنیا می گفت که شبو تنهاست . خیلی برای شیطونی کردن عجله داشتم ولی می دونستم اون مث من نیست و با خونسردی کاراشو پیش می بره . هر چند واسه اولین بار بود که می خواستم اونو از نزدیک ببینم ولی واسه رفتن عجله داشتم ... هواپیما ساعت سه حرکت کرد و می دونستم تا بخوام از فرود گاه خارج شم میشه پنج بعد از ظهر ... راستش واسم تازگی های راه و این که جاهایی رو می بینم که تا حالا ندیدم مهم نبود . چقدرآدم احساس آرامش می کنه که می تونه بدون درد سر و استرس کارای هیجان انگیزی رو انجام بده .. خنده ام گرفت و به خودم گفتم آتنا مثلا تو در شهر خودت چه استرسی داشتی که حالا این جا رو از شرش خلاصی ؟..دنیا اومده بود به استقبالم .. خیلی با نمک تر و خوش اندام تر از عکساش بود . منتها صورتش کمی لاغر تر نشون می داد . وقتی دیدمش هر دومون برای لحظاتی رو به فکر رفته بودیم . این که دنیای مجازی رو تبدیل به واقعیش کرده و تازه می خواستیم یه بر نامه هایی رو هم پیاده کنیم .
    -عجب ماشینی زیر پاته دختر . من فکر نکنم شبیه اونو دیده باشم .
    -شوهر گمرگی داشتن همین نعمتا رو هم داره دیگه ..آره عزیز .. مخصوصا حالا که همون جوری که خیلی ها میگن در طول تاریخ سابقه نداشته که این همه جنس وارد کشور شه . بیچاره ملت که به بهانه تحریم , همه این اجناسو گرون می خرن ..
    -اوه دنیا جون تو از کی تا حالا دلسوز ملت شدی . اگه همه جا فراوونی باشه و امریکا و سپاه و دولت ایران با هم دست نداشته باشن اون وقت این ماشین خارجی کجاست که زیر پای تو باشه ؟!
    دنیا فقط می خندید ..
    -دختر اهل حرفای رک هستی یا نه ؟
    -بگو ما گرگ بارون دیده ایم دنیا
    -خوشم میادآتنا .. زن باید همین جور لات باشه ..
    -واسه دهن مردا شکلات باشه ..
    -آفرین . می خواستم بگم این جوری که دل منو بردی دل جبار رو صد برابر بیشتر می بری . اگه بدونی من چقدر مشکل پسندم .
    -ببینم دنیا مگه تو هم کون پرستی ؟
    -من آفت کونم . یعنی عاشق کون خانومام .. شاید خودم سختم باشه کون بدم ولی دوست دارم با کونشون حال کنم .
    -همون جوری که من با کون دادن حال می کنم ؟ اگه بدونی چه کیفی داره !
    -فکر نکن من خوشم نمیاد . من اگه هفته ای یه بار تو بغل یه مردی غیر شوهرم نخوابم افسردگی می گیرم . اون طرف باید واسم پول خرج کنه . از نوک انگشتای پا تا فرق سرمو لیس بزنه ..
    -تو که به پول نیازی نداری . وضعت که توپه ..
    -درسته که وضعم توپه ولی ما که نباید خودمونومفت ببازیم . اون وقت مردایی که دستشون به دهنشون می رسه فکر می کنن ما ارزشمون از یه دسته سبزی هم کمتره . ولی اگه خوشگلای بی پول ببینم رحم می کنم .
    -آقات مشکوک نشه ..
    -ما می دونیم چه جوری واسش فیلم بیاییم . وقتی میاد خونه من خودمو حریص تر از اون نشون میدم . اون خیلی خسته هست . داغون داغونه . ولی من همچین شیره شو می کشم که اون تا ده ساعت یه سره می خوابه .. شاید باور نکنی .. یه بار خوابش کردم و رفتم اتاق بغلی و با دوست پسرم مشغول شدم .
    -دنیا تو نترسیدی ؟ چه ریسکی !
    - ترس واسه چی .. می دونم اخلاقشو .
    -راستی اینی که عکس کیرش دلمو برده اسمشو چی گفتی ؟ به نظرم قبلا یه چیز دیگه ای بود ..
    -حالا هرچی بهت گفتم فعلا جبار صداش بزن .
    -کیرش باید سی سانتی باشه ...
    -تخمینت خوبه ها .فقط دو سانت زیاد گفتی .. اما می ترکونه .. حتی کس آدمو هم آتیش میده . کون که جای خود داره . کلفتیشو دیدی ؟ به عین بادمجون بمه .خیلی خسته ای ؟
    -نه واسه چی ؟ انگار از این سر تهرونو تا اون سر تهرون رفتم . راهی نبود . تا بخوام متوجه شم که چی به چیه رسیدم .
    امون نداد که برسیم خونه . ماشینو یه گوشه ای نگه داشت و همون جا سرشو به طرف من خم کرد و لباشو سفت و سخت به لبام چسبوند . طوری منو می بوسید که یه مرد معشوقه شو این جوری نمی بوسه ... بعد که کارش تموم شد گفتم چته دنیا . می ذاشتی می رفتیم خونه . اگه یکی ما رو ببینه چی میشه ..
    -فکر کردی کسی می تونه داخل ماشینو ببینه ؟
    ولی عجب خونه شیک و دوبلکسی داشت .. می شد بهش گفت ویلایی .. آپارتمانی .. اصلا یه حالت تو در تو عجیبی داشت . شاید شبیه یک کاخ بود . دیگه راستش فکرم فقط بود پیش جبار .. من نمی دونم این دنیا چه طور شد که با این دم و دستگاهش بازم اومد سراغ من . شاید دوست داشت منم بهش حال بدم .. بعد از پذیرایی قبل از شام بهم گفت من می خوام برم دوش بگیرم . دوست دارم تو هم با هام بیای . یه آماده سازی کونها همراه با نر مش ملایم قبل از کون دادن حیلی با حاله ..
    -دنیا راستشو بگو اصلا جباری تو کار هست ؟
    -فدای تو و اون کونت شم . دنیا بهت دروغ نمیگه . حالا که این قدر شوق و ذوق کیرو داری وقتی ببینیش فرار می کنی . من فدای تو و اون هیجانت شم . بریم یه دوشی بگیریم ببینم این کونت از چه مدلیه که این قدر بهش اعتماد داری که می تونه دنیا رو رو سر خودش بگردونه ... ادامه دارد ...

  44. #94
    من و این دختر هم شهری وتهرونی رفتیم حموم .. اون همون اول شورتشو در آورد ولی من با شورت فانتزی خودم رفتم زیر دوش ..
    -خانومی این حمام فقط مخصوص شما زن و شوهره یا این که یه سونا و جکوزی و کلا یه چیزی در سبک و اندازه های حموم های عمومی قدیمه که مامانامون صحبتشو می کردن ؟
    خندید و گفت چیه خوشت میاد ؟ روحیه ات شاد میشه ؟ اگه بدونی الان جبار چی می کشه از دست تو . تو داری به کیرش فکر می کنی و اونم دستش رو کیرشه و داره با هاش جق می زنه که کی می تونه شکارت کنه ولی من به این سادگی ها تو رو نمیدم به دست اون . من دارم با هاش حال می کنم .
    - با اون حال می کنی یا از این کار خودت حال می کنی . فکر نمی کنی من توی خماری می مونم ؟
    -ناراحت نباش عزیز دلم . گر صبر کنی زغوره حلوا سازی .
    یه کرشمه ای ریخت و اومد نزدیک تر ..
    -من تا خودمو سیر نکردم و تو هم سیراب نشدی ول کنت نیستم . هر مدل کیر که دوست داشته باشی من خودم در خد مت توام .
    -نکنه کیر های مصنوعی رو میگی . آدم تا طبیعی اونو می تونه بخوره بهتره دنبال مصنوعی اون نباشه .
    -این که حرف درستیه ولی گاهی می بینی که مدل به مدلش جلوت ریخته . مهم اینه که هر مدلی رو که دوست داشته باشی وهوسشو کنی فرو می کنی داخل هر سوراخی که دوستش داری و اگه دلتو زد درجا می کشیش بیرون و یکی دیگه .. حالا یکی دو تا از اون دیلدو های کلفتو میارم واست یه امتحانی می کنم ببینم کدومشو دوست داری .. منم شروع کردم به عشوه گری و در حالی که دو تایی مون به سمت دوش می رفتیم یه دستمو دور کمرش حلقه زده و گفتم تو رو .. یه نگاهی به کونم انداخت و گفت میشه منم یه روزی یه کونی مثل کون تو رو داشته باشم که نفس همه مردا بند بیاد ؟
    -خواستن توانستنه .. آرزو بر جوانان عیب نیست .
    -تو چطور شد که صاحب این کون شدی و یه حالتایی بهش دادی که مردا به دیدنش انگشت به دهن می مونن و زنای لز بین از خود بی خود میشن ؟
    -هیش کاری نکردم . دست به دعا هم ننشستم . هر چی توی فکرش باشی بد تره .. همین جوری یه نعمتی بوده .
    .- حتما مامانت هم کونش گنده بوده یا بابات ....
    می خواستم بگم من خودم کون با حالی داشتم ولی این کون دادن های من بعد از دیپلم گرفتن حسابی منو راه انداخت و منی مرد ها مثل یک کود طبیعی بود که بستر کون منو خوب حاصل خیزش کرد ولی صلاح نبود . موهای خیس دنیا با اون چشای خوشگل و خمارش کس و کونمو داغ کرده بود .. دوتایی مون ایستاده بودیم و با به حرکت بغل تو بعل چش توچش هم دوخته بودیم . تگاه دنیا منو به یاد نگاه شوهرم پژمان مینداخت که چه عاشقونه بغلم می زد و یه دنیا عشق و محبت و صمیمیت رو می شد از نگاهش خوند. دستاش اومد پایین تر . شورتمو به اندازه ای پایین کشید که بتونه با انگشتاش با جفت سوراخام ور بره . آینه کاریهای حمومش حرف نداشت .. و ما حتی می تونستیم تن بر هنه همو از زوایای مختلف ببینیم . با این که سرم رو شونه اش قرار داشت ولی می دیدم که انگشت دنیا چه نرم و هوس انگیز داره با سوراخ کونم بازی می کنه ..
    -عزیزم آتنا خوشگله من حال می کنی ؟ دوست داری ؟ می دونم حالا داری به این فکر می کنی که کاش به جای انگشت من کیر جبار روی این سوراخت وول می خورد . عجله نکن .. حالا حالا ها وقت داری . این جوری که تعریف کردی و این شوهری رو که از ش تعریف کردی دست شوهر کس خل منو از پشت بسته و تو هم می تونی تا یه ماه دیگه هم بمونی و حال کنی ..
    -دنیا شوخیت گرفته ؟ نکنه می خوای یه بچه زیر بغل منو از این جا بفرستی ..
    -چه ایرادی داره ..
    پس از این که تنمون خوب خیس خورد دنیا ازم خواست که رو کف حموم دراز بکشیم تا خستگی کمتری رو حس کنیم .
    -می دونی من به جبار گفتم که من و تو قبل از از دواجمون یه خورده با هم لز می کردیم ولی آتی جون من اصلا اهل سکس با غریبه ها نیست ؟اگه بدونی که من و تو رو یه چند دقیقه ای از دور زیر نظر داشته و همین حالا تمام کار و زندگیشو به خااطرت ول کرده خوش به حالت میشه ؟ من نمی دونم مردا چرا این جورن ؟! دور آتیش عین آدمای سوخته و جزغاله شده خودشونو واسه تن و بدن ما تیکه پاره می کنن ولی وقتی که خنک شدن انگار نه انگار -من حریف این مردا میشم دنیا جونم . صبر کن کونم به کیر جبار برسه ؟
    -حالا می تونم خواهش کنم که حریف من یکی رو بشی ؟ اون پیش کش .
    رو زمین یه پهلو دراز کش شده بودم و دنیا اول انگشت وسطی خودشو به نرمی ولی به سرعت با کس من بازی می داد و بعد رفت سراغ سوراخ کونم . اینجا رو اول با انگشت سبابه اش یه حرکت دور تندی رو روی چین های سوراخ کونم انجام داد طوری که از لذت و هوس جیغ می کشیدم .
    - آتنا این جور که صداتو می شنوم منم دارم حال می کنم . چه عالی ! راست می گقت دنیا . همیشه این کیر کلفت نیست که به آدم و به کون آدم حال میده ..مهم اون اثریه که از تماس با طرفت پیدا می کنی ..
    -دنیا .. دنیا خیلی خوشم اومده .. دیگه طاقت ندارم ..
    -چی می خوای .. می خوای بذارم توی کونت ؟
    سرمو تکون دادم .. صورتش به صورتم نزدیک کرد . لبامو باز کردم و اون در حالی که لباشو می ذاشت رو لبام انگشت وسطی شو خیلی آروم و نرم فرو کرد توی سوراخ کونم . چقدر حرکت انگشتش توی مقعدم بهم لذت می داد ! .... ادامه دارد ...

  45. #95
    انگشت دنیا رو که توی کونم حس می کردم انگاری بهترین و اثر بخش ترین کیر های دنیا رفته توی کونم . شایدم این دلخوش بودن به کیر جبار بود که سبب می شد من از تماس انگشت میانی راست اون با سوراخ کون خودم لذت زیادی ببرم . انگشتو که فرو کرده بود توی کونم کف دست راستشو هم روی برش سمت راست کونم می گردوند و کف اون دستشو هم گذاشته بود رو قاچ سمت چپ کونم ..
    -واااااااووووو دختر .. آتیشم دادی .. منو کشتی تو ..
    -پس بذار من باهات ور برم ..
    داشتم تعارف می کردم . چون در این حالت من تکون بخور نبودم . کاملا سست شده بودم و دوست داشتم با سرعت بیشتری انگشتشو فرو کنه توی کونم و اونو بکشه بیرون . و این کارو اون قدر ادامه بده تا من بهش بگم بسه . اصلا در این حالت سیر بشونبودم .
    -نه عزیز دلم . من این جوری خیلی حال می کنم .
    یه لحظه پیش خودم گفتم نکنه اون دو جنسه باشه .. ولی خوب که فکر کردم حس کردم که باید این فکر من اشتباه باشه . شاید همون جوری که من چند وقته به کون دادن عادت کردم و عاشقش شدم اونم از لز بینی خوشش میاد و آدما رو که نمیشه به خاطر عشق و علاقه شون به چیزی سرزنش کرد .
    -آتنا ...
    -چیه دنیای من ..
    -چقدر ناز حرف می زنی .
    -بگو چی می خوای ..
    -می تونم یه عکس از قالب کونت داشته باشم ؟
    یه لحظه ترس برم داشت که نکنه می خواد سوء استفاده کنه .. سکوت کردم .
    -به من اعتماد نداری ؟ نترس از صورتت که نمی خوام بردارم بهت نشونش میدم ..
    -باشه عزیز دلم . ..
    اون با موبایل یه عکس از کونم گرفت و نشونم داد .
    -اووووووهههههه آتنا . چه خوشگل افتاده .. ببینش ..
    خودم از تماشای عکس کون خودم به هیجان اومده بودم . وقتی که می رفتم توی اینترنت و می دیدم که پسرا چقدر عاشق کونن و اصلا چرا راه دور بریم وقتی که پسرایی که باهاشون بودم سانت به سانت کون منو لیس می زدند و آه می کشیدند .. معلوم بود ومعلومه که این عکسا باید غوغا کنه ولی این دنیا هم بد جوری داشت منو تو خماری می ذاشت . انگشتشو بازم توی کونم فرو کرده بود .. و همش داشت از کمر و قالب پا و شکم لاغر من تعریف می کرد . پاهامو طوری بازش کرده منو طوری یه پهلو کرده بود که بتونه سرشو فرو ببره لاپام . یه پامو داد هوا و به سرشو گذاشت بین کون و رون من و چه راحت داشت کوس و کون منو لیس می زد . در یه حالتی قرار گرفته بودم که یه خورده هم سوراخ کون منو میکش می زد هر چند یه لحظه حس کردم یکی از مویرگای روی مقعدم و قسمت بیرونی اون داره پاره میشه ولی خودمو جمع تر کرده تا بتونم با مراقبت بیشتری لذت ببرم . سینه ها و شونه هامو که میک زد حسابی سست شدم .. منم دیگه گفتم بهتره کارشوجواب بدم نگه دست و پا چلفتی ام یا دارم زرنگ بازی در میارم . ..
    -دنیا کست یه دنیا خیس کرده ..
    -آره .. حالا من کسم خیلی می خاره . زود خودشو وا میده .
    -بازش کن تا دهن آتنا خارششو بگیره
    -اووووووههههههه نههههههه .. من که هنوز سر حالت نکردم ..
    اول دنیا رو یه دور بر گردوندم تا خوب کونشو دید بزنم .. یه کون متوسطی داشت می شد با ار فاق بهش گفت درشت .
    -هر جاشو که عشقته باهاش ور برو و حال کن .
    -همه جاشو دوست دارم . با همه جاش حال می کنم . همه جاش به من لذت میده .
    واسه این که اون جوری که اون بیشتر می خواد بهش بچسبم طاقبازش کرده و کسشو حسابی لیس زدم و پشت بندش شروع کردم به یک میک زدن استاندارد و فنی ..
    -آخخخخخخخخخخ آتنا .. نههههههه .. من مردم .. کسسسسسم کسسسسسسم ..
    شروع کرد م به ور رفتن با سینه هاش و بعدش کشیدن موهای سرم . پاهاشو می زد به زمین ولی من ول کنش نبودم .. ازش سنگین تر و قدرتمند تر بودم .. حسابی روش سوار شده و وقتی که پاهش صاف رو زمین قرار گرفت و دستاش شل شده ساکت شد و چشاشو بست ولش کردم و بعد از دو دقیقه لبامو گذاشتم رو لباش و ور رفتن با کونشو شروع کردم .. .. دو تایی مون از حموم اومدیم بیرون .. و رفنیم روی تخت ..
    -آتنا ..
    -جووووووون بگو چی می خوای
    -می تونم از لپ تابم این عکسو بفرستم واسه جبار ؟
    -چی می خوای بهش بگی .. یه وقتی نکنه بگی که من خودم خواستما ..
    -نه بهش گفتم آتنا اصلا اهل این نیست که با یه مرد دیگه باشه . و چون ما به هم علاقه مندیم عکس کون همو هم داریم .
    -حالا که این طوره بیا و چند تا عکس دیگه ازکونم بگیر ..
    -گل گفتی آتنا بدجوری آتیشش می زنم . اینو هم بهت بگم .. جبار از اونایی نیست که ول معطل زنا و دخترا باشه .. یه تیکه هایی دور و برش هستن عین ماه .. از کم سن بگیر تا میان سال . ولی اون دیوونه کون نابه .. اون کونی که در رویاهای خودش تصور می کنه اگه بیاد جلوی چشاش هر کاری واسش می کنه .. مخصوصا این که بفهمه زنی که باهاشه یک زن شوهر داریه که به غیر از شوهرش با کس دیگه ای نبوده و جبار اولین مردیه غیر شوهرش که داره اونو می کنه . چشاش انگاری رادار داره اشعه مادون قرمز داره .. بنفش داره .. هرچی دلت بخواد داره اون چشاش .. انگار جادوت می کنه ..
    -همون کیرش منو جادو کرده بسه ...
    از چند حالت دیگه از کونم عکس گرفت و اونا رو فرستاد واسه جبار ... خودم از این حالتا خیلی خوشم اومده بود ... چند دقیقه بعد جناب کیر کلفت چند تا از عکسای کیرشو واسه دنیا فرستاد ... تا اونو دیدم چشام خمار شد ..
    -دنیا پس کی میریم اون جا ؟
    - تحمل کن .. این قدر زود وا نده .
    جبارپی در پی عکس کیرشو می فرستاد .. چند تا رو هم در یه حالت فتوشاپ و مصنوعی به شکلی در آورده بود که کیرشو کرده بود توی کون و کس من .. و در یک مورد چند عکس لحظه به لحظه ای از جق زدنش گذاشته بود که داره آبش میاد و یه عکس آخرش منی های شیری رنگش بود که روی کیر سیاهش ریخته شده بود و من طوری هیجان زده شده بودم که اگه می دونستم دنیا مسخره ام نمی کنه زبونمو می ذاشتم رو مانیتور و تصویر کیر و آبو لیسش می زدم . .... ادامه دارد ...

  46. #96
    پشت به دنیا و کنارش روی تخت دراز کشیدم . به دستای دنیا نیاز داشتم که بازم باهام ور بره . صفحه لپ تاب پیشم باز بود و به اون عکسا نگاه می کردم . قوی هیکل و سیاه چرده که مرتب عکسای مختلف کیرشواز زوایای مختلف واسه مون ارسال می کرد و منتظر بود که کی میریم پیشش . دست و دهن دنیا رو با تصور این که اون مرد داره باهام ور میره رو بدن و کون خودم حس کردم . یواش یواش دنیا خودشو کشوند بالاتر و از پشت من جلوی تنشو به من چسبوند. کسش روی کونم قرار گرقت . کس رو به جفت قاچای کونم می مالوند .. کسش حسابی داغ و ترشده بود . وقتی کسشو روی کون من می مالید حس یه چیز نرم و آبکی و لیز رو داشتم .. من که خیلی خوشم میومد ولی لذت اون هم دست کمی از کیف کردن من نداشت . یه لحظه چشم از کیرای رو صفحه بر نمی داشتم . دنیا دستشو گذاشته بود رو سینه ام و جلوی بدنشو کاملا به پشت تنم چسبونده بود . با بی حالی به تصویر کیر جبار نگاه می کردم . گوشی دنیا به صدا در اومد .
    -هیس جباره ..
    -الو سلام ..
    -پس شما کی می خواین بیاین ..
    -ما که به قهوه خونه مش قنبر نمی خواهیم بیاییم .
    -مگه تو بهش نگفتی که من و شوهرت یه نوع همکاری و شراکت در واردات داریم و یه سری از کارای ما به هم گره خورده .
    -ببینم اینو دوست داری که بهش بگم که تو و زنش هم به هم گره خوردین . شایدم یه چیزایی رو گفته باشم ولی نه تا حدی که اون ازت فراری شه . هر چند ردیف کردن اون به این آسونی ها نیست .
    -اون الان کجاست که داری این قدر راحت حرف می زنی دنیا!
    -حالا توی حمومه. داره به خودش می رسه . نه به خاطر تو . بلکه واسه خودم . اگه بدونی چه کون درشتی داره . سوراخ کونش از اون سوراخاییه که کیرتو همیشه شق و تشنه نگه می داره .. اگه تمام آبتو توش خالی کنی بازم کیر میگه کون می خوام وکون می خوام ..
    - این قدر با من بازی نکن دنیا خسته شدم . چقدر لفتش میدی ؟
    -حواست باشه چی داری میگی ها .. بگو من باید چیکار می کردم که دیگه نکردم ..
    -جبار اون با بقیه قرق می کنه . من از بچگی اونو می شناسم . اصلا دوست پسر نداشته .. تنها مرد زندگیش که باهاش بخوابه شوهرش بوده .. با من هم لز داشته که تواز این بابت مشکلی نداری . چی می خوای از این بهتر ..
    -باشه قبوله .حرفات قبوله ولی من دارم دیوونه میشم .. این همه دختر دم دستمه من همش باید به یاد کون اون جق بزنم
    ...راستش این یک تیکه رانفهمیدم که منظور جبار از این قبوله چیه ..شاید می خواست یه هدیه ای واسم در نظر بگیره که گفت قبوله .
    -یادت باشه دوستم عادت داره خیلی راحت باشه . یعنی اگه یه وقتی دیدی که اون مثلا یه شلواری پاش کرد لباسی پوشید که اندامشو خیلی بر جسته نشون بده ندید بدید بازی در نیاری . ...
    صحبتای جبار و دنیا تمومی نداشت ... بالاخره دنیا مجبور شد که یه کلکی بزنه و اونوبفرسته پی کارش . طوری به من حال می داد که نشون می داد دوست داره زود تر راضیم کنه تا بریم . و کارشم حرف نداشت . دو طرف کونمو می گردوند طوری که دو تا قاچای کونم گاه به هم می چسبید و گاه باز می شد . اون سرشو گذاشته بود اون وسط و لب و دهنشو از روش ور نمی داشت . ..
    -اوووووووخخخخخخ ادامه بده ادامه بده .. بگو خوشت میاد دنیا
    -اگه خوشم نمیومد که این جوری باهات ور نمی رفتم .
    نوک زبونشو که رو سوراخ کونم گذاشت اونو خیلی تیز حسش می کردم .. اانگشتاش توی کس من داشتن انفجاری کار می کردن . سینه هام اسیر یه دست دیگه اش شده بود .. دیگه حتی چشام باز نمی شد که بتونه عکسای کیر جبار رو ببینه ولی اونو تصور می کردم که به جای نوک زبون دنیا داره به اندازه یه دنیا به سوراخ کونم حال میده ..
    -دارم به آخرش می رسم .. اوووووووفففففف دنیااااااا .. آههههههههه ..
    محکم کونمو از عقب می زدم به سر و صورت دنیا .. اونم واسه این که حالتم به هم نخوره و زود تر ارضا شم دستاشو دور باسن و قسمت جلوی بدنم قفل کرد طوری که همراه با تکون خوردنای من لب و دهنش رو کونم به همون صورت بمونه .. در عوض از قسمت جلو یه انگشتشو کرد توی کوسم ..
    -نههههههه نههههههه ... نههههههههه ...
    بعد از چند حرکت پی در پی و با کون کوبیدن به سر و صورت دنیا دیگه رسیدم به اوج لذت و خوشی ... دنیا همچنان با کونم ور می رفت ولی یه لحظه خودمو بر گردونده و این دفعه من افتادم روش ..
    -نه .. آتنا چیکار داری می کنی .. دیرمون میشه ..
    ولی هم می خواستم اونو ارضاش کنم و هم این که یه وقتی هوس نکنه که وقتی با هم رفتیم پیش جباراونم بخواد با اون مرد حال کنه و حال منو بگیره . یعنی در اون لحظات این حسو نداشتم که جبار رو با یکی دیگه قسمت کنم . دنیا خیلی زود تر از اون چه که فکرشو می کردم ارضا شد .. بعد بدون این که متوجه شه رفتم دستشویی و اون بی حس کننده خارجی رو که از رامتین گرفته بودم دور سوراخ کونم و قسمتی از داخلش مالیدم ..هرچند می دونستم فشار کیر طوریه که بازم از درد نمیشه فرار کرد ولی تا حدود زیادی اثر بخشه و دفعه قبل که خیلی عالی عمل کرد . بعدش واسه رفتن آماده شدیم . اون یه جین استرچی که حسابی کونمو در حال ترکوندن نشون می داد واسم آماده کرده بود . یه مانتوی شیک هم واسم در نظر گرفته بود .و یه بلوز قرمز شیک فانتزی که راحت بشه با باز کردن دو تا از دگمه ها ی رو سینه اش بیشترشو نشون اون مرد هوسباز داد
    - عزیزم تو اندازه هیکلمو از کجا داشتی ..
    -یادت رفت که عکس خوشگلتو واسم فرستادی ؟ ..
    مثل یک آرایشگر قوی منو میکاپم کرد و رفتیم سمت هتل .. قبل از رفتن هم یه تماس با جبار گرفت . وارد هتل شدیم .. عجب هتلی بود .. چقدر هم آروم و ساکت نشون می داد .. من ودنیا از یه دری رد شدیم که به یه ساختمونی می رسید که گویا یه حالت اختصاصی قصر نمایی داشت ..بالاخره انتظارات به سر رسید.. قبلش من و دنیا با هم قول و قرار کرده بودیم که یه حرفایی رو رد و بدل کنیم که جبار از اتاق بغلی و از مانیتورش بشنوه .. چون از اون طرف دنیا و جبار قرار گذاشته بودند که مثلا جبار ما رو چند دقیقه معطل کنه و در این فاصله شاهد باشه که دنیا چقدر واسه راضی کردن من زحمت می کشه ..
    -دنیا جون جبار نمی فهمه که من و تو با هم هم دستیم ؟
    -وقتی که هوس جلو چشای یه مرد رو بگیره خیلی چیزا رو نمی فهمه .
    قبل از ورود به هتل من و اون کلی با هم تمرین کردیم که چی بگیم که جبار بشنوه و طبق همون باهام رفتار کنه .. خیلی بازی با حالی بود .. یه موش و گربه بازی که آخرش هم گربه و هم موش هر دو میشن راضی .... ادامه دارد ....

  47. #97
    من و دنیا باید صحبتامونو شروع می کردیم . حرفایی که جبار رو باید بیشتر به خماری می بردیم تا اون واسه رسیدن به من عطش بیشتری نشون بده . من نمی دونستم این بازیها واسه چیه و چرا باید تا این حد بخواهیم که به خودمون فشار بیاریم . فکر کنم دنیا یه چیزی می خواست . و می خواست که در مقابلش منو به اون بده . ولی هرچی بود واسه من مهم نبود . من فقط یه حال جدید می خواستم . یه حس و هوس جدیدی که بره توی کونم . و به خودم ثابت کنم که هنوزم از کون دادن لذت می برم . و شاید لذت دادن هم نوعی لذت بردن باشه که حس خوبی رو در آدم بیدار می کنه . حسی که خیلی ها اونو نمی دونن و فقط در مورد کون دادن به جنبه درد اون فکر می کنن . اما من از روزی که با یه حس قشنگ شروع کردم دیگه نتونستم ازش دست بکشم . رفته بودم به دنیای خودم که دنیا با یه اشاره متوجه ام کرد که باید شروع کنم . من و دنیا نمایش و فیلم بازی کردنو شروع کردیم .کمی بلند حرف می زدیم .
    -اصلا واسه چی اومدیم این جا دنیا! بودیم خونه عشق و حا ل خودمونو می کردیم . به من چه مربوطه که جبار پولدار و دست و دل بازه . من نیومدم که این خوشگلی ها و این ساختمونای قشنگ و ثروت بقیه رو ببینم .
    -عزیزم جبار خان مرد خیلی خوبیه
    -خب باشه .
    -اون از زنای مودب و خوشگل و خوش اندام خوشش میاد .
    -ببینم نکنه می خواد منو بگیره . من که خودم شوهر دارم و تا حالا با مرد دیگه ای نبودم .
    -عزیزم نمیگم حتما با یه مرد دیگه باش . اون بسته به نظر خودت داره . الان من و تو از لز کردن با هم چقدر حال می کنیم ؟!
    -خیلی زیاد
    -توهمون اول ناز داشتی و می گفتی که نه در شان ما دخترا نیست و این که دست یک دختری به بدن دختر دیگه برسه زشته و خدا دخترا رو آفریده که در مسائل جنسی و ارضا شدن اونا دست مردا بهشون بخوره . یواش یواش دیدی که این کار چقدر لذت بخشه و تونستی خودت روقانع کنی .. حالا هم همینه .
    -من نمی تونم به شوهرم خیانت کنم . تو بهتر از هر کسی می دونی که من تا حالا فقط یه مرد در زندگی سکسی من بوده . و شوهرم اون قدر به من می رسه که من دیگه نیازی ندارم .
    -آتنا تو حالا یک بار با این جبار باش .
    -نه اصلا این حرفو نزن ..
    -تو رو به جون دوستی مون .
    -من نمی تونم دیگه تو روی شوهرم نگاه کنم . یه حس بدی به من دست میده .عذاب وجدان و دو رو بودن .. زندگی منو نابود می کنه .نمی تونم سر بلند باشم . اون وقت از خودم خجالت می کشم . بذار خیلی راحت بهت بگم .. الان شوهرم وقتی که لختم می کنه تمام بدنمو لیس می زنه .. حتی تا جا داشته باشه سوراخ کونمو میکش می زنه .مثل بستنی اونومی خوره . بوش می کنه .. کاری می کنه که من با همون کون دادن راضی شم ولی کس منو هم طوری می کنه که فکر نکنم هیچ مردی بتونه زنشو این جوری راضی کنه شاید یه دختر دوشیزه رو ببری پیش جبار ا ون دختر خیلی راحت بهش حال بده .. اصلا منو برای چی آوردی بیا بریم .
    -عزیز دلم تو ببینش .. خیلی جتلمنه .. پس اجازه بده برم ببینم چه خبره اتنا !
    یه چشمکی بهم زد .. خیلی لفتش می داد . من ندیده بودم یک زنی که بخواد کون بده و با رضایت هم واسه رسیدن به اون نقطه لحظه شماری کنه این قدر لفت دادن توکار باشه .
    -آتنا ! اگه من با جبار بر گشتم اخم و تخم نکنی ها .. یه خورده در موردش فکر کن .. -ببین من می تونم باهاش هم صحبت شم ولی اون جوری که تو دوست داری نمی تونم باشم .
    -حالا هر کاری یک بار امتحانش موردی نداره .
    از در رفت بیرون . قبلا با هم قرار گذاشته بودیم که اگه همه چی ردیف بود به من علامت بده .. دیگه از کارش سر در نمی اوردم . رفتم جلو آینه تمام قد . شاید در این لحظه جبار هم داشت منو می دید .ولی دیگه خیالم نبود . مانتومودر آورده بودم یه نگاهی به باسن بر جسته خودم انداختم .هرچند جین استرچ پام بود . راست میگه دنیا نباید این قدر ساده و راحت خودمو در اختیار هر کسی قرار بدم . بذار مردا توکف کون من باشن . درسته این روزا کون ریخته شده ولی هر کونی که کون نیست . معلوم نبود دنیا چرا این قدر داره لفتش میده ...جبار و دنیا اومدن . یه کت و شلوار طوسی براق با یه کراوات چند رنگ خوشگل به چهره برنزه شده اون جذابیت خاصی داده بود . انتظار یه مردی رو داشتم با یه ردای بلند بلوچی یا عرب . ولی ظاهرا دنیا مخشو زده بود که حتی سنت خودشو هم زیر پا بذاره و متجدد بیاد پیش من . می دونستم خیلی به خودش رسیده تا امروزی تر نشون بده . به موهای سرش ژل زده بود . اگه رنگ پوستش سفید می بود می تونست خیلی خوش تیپ تر از اینا باشه .. دستشو به طرف من دراز کرد . دست محکم و قدرتمندی داشت . داشتم به این فکر می کردم که این دست کپل های منو توچنگش بگیره .. فشارش بده و بعد کونمو بازش کنه و اوووووففففف چه حالی میده .. دنیا .. دنیا .. آخه این قدر هم وقت تلف کنی ؟!
    دنیا : آتنا عزیزم اگه با من کاری نداری من برم . دیگه شما دو تا روبا هم تنها می ذارم . جبار خان خیلی آقاست و مهمون نواز . اون حالا تمام کار هاشو گذاشته زمین به خاطر این که تو از سفرت لذت ببری تمام تلاششو می کنه . اون هر کی رو که من دوست داشته باشم دوستش داره .
    -دنیا کی بر می گردی ..
    -تماس بگیر . هر وقت خواستی میام ..
    اصلا از این که خودمو در اختیار جبار بذارم اضطرابی نداشتم . فقط با توجه به این که اون خیلی حریصانه نگام می کرد ومن براش شده بودم یک بت می خواستم طوری خودمو تسلیمش کنم که این بت نشکنه .. چه لذت بخشه بت کسی بودن . کنار من رو کاناپه نشست . کتشو در آورد .
    -مشروب می خوری ؟
    -اهل این بر نامه ها نیستم .... ادامه دارد ...

  48. #98
    داشت نگام می کرد . سرمو انداخته بودم پایین . اصلا نمی تونستم مدت زیادی فیلم بازی کنم . دوست داشتم زود تر منو بخوره . دست به کار شه . حالا می دونستم که آخر کار من و اون چی میشه . کیرش خیلی سیاه تر از چهره اش بود برام تفاوتی نمی کرد که اون چه رنگ پوستی داشته باشه . سوراخ کون من این چیزا رو نمی شناخت . گیرنده اون فقط به کلفتی و شقی کیر حساس بود و این که چه جوری داخلش حرکت می کنه .
    -برات آب میوه بیارم ..
    -نه ..ممنونم .
    -تو چته آتنا ..
    -هیچی اصلا نمی دونم برای چی این جام . چرا من و تو تنهاییم . چرا من تنها کنارتم .
    -این سوالاییه که همه شون یک جواب داره . من و تو تنهاییم تا که تنها نباشیم . آخه وقتی می رسه که آدما تنهایی خودشونو با هم قسمت کنن . عشقشونوخواسته هاشونو با هم قسمت کنن .
    -گفتی عشق ؟ من و تو؟
    -آره خانومی .. ..
    نمی دونستم چی بگم. حس کردم صدام داره می لرزه . انگاری به نفعم تموم شد . چون هوس منو نوعی ترس فرض کرده بود .
    -یعتی من به عشق خاصی اینجام ؟ آدما چه عشقی به هم دارن ؟ این جا در رابطه آدما جز هوس چیزی نمی بینم .
    -حتی در رابطه با شوهرت ؟
    -نمیشه خیلی چیزا رو گفت .
    -عیب ما آدما اینه که از هم خجالت می کشیم آتنا جون . می تونیم حرف دلمونو به هم بزنیم . اگه نتونستیم یاور خوبی واسه هم باشیم اون وقت از هم فاصله می گیریم .
    -با چه قیمتی ؟!
    -هر کاری به یک بار امتحانش می ارزه .
    -و اگه آدم بخواد بار ها و بار ها امتحانش کنه چی ؟
    - هر چیزی یک راهی داره .
    -و اگه اون آدم هر گز اون راه رو نرفته باشه ؟.... ا
    ون مثل آدمایی که دیگه طاقتشون طاق شده و می خوان به دست و پای آدم بیفتن در حالی که صداش و تمام تنش می لرزید بهم گفت آتنا چرا می لرزی . حس می کنم یه حس ترس درت وجود داره ..
    وقتی ضعف اونو دیدم گفتم ترس ؟ ترس از چی .. مگه تو می خوای منو بخوری . یا کار خاصی باهام داری . بذار واقع بین باشیم . چه عاملی می تونه بیگانه هارو به هم پیوند بده ..
    -اول از همه گفته هاشون . بعد این که بین خواسته های دلشون یه وجه اشترکی پیدا کنن .
    -جبار خان شما فکر می کنی اون وجه اشتراک بین من و شما وجود داره ؟
    از جاش بلد شد و رفت یه جعبه جواهری رو آورد که حدس زدم باید یه دستبندی داخلش باشه . چون دنیا همش از این می گفت که به جبار گفته من از این چیزا خیلی خوشم میاد . باید از یه جایی مقاومتمو می شکستم . آروم آروم بهش می گفتم که می تونه بیاد به سمت من . وقت تعارف و این حرفا نبود . شاید دنیا هم به اون چه که می خواست رسید بود . واسم اصلا مهم نبود که اون و جبار سر چی با هم قرار داد کردند واردات یا صادرات .. پورسانت ها چی می تونه باشه . من اصلا خوشم نمیومد خودموبا این مسائل درگیر کنم و اصلا در این خط ها نبودم . چه دستبند قشنگی بود . ولی کاری به این نداشتم که قیمتش چقدره .. فقط همین واسم مهم بود که تونستم آتیشش بزنم و اون با چه حرصی داره با نگاش منو می خوره . واسم همین مهم بود که تا لحظاتی دیگه چیزی رو که دیده بودم لمسش می کنم .. -نههههههه این برای منه ؟ چه خوشگله چه نگینای ریز قشنگی داره .
    -اگه خوشت نمیاد می تونی عوضش کنی ..
    -نه خیلی خوشم میاد .. دوستش دارم . دستت درد نکنه ...
    راستش مگه می تونست خوشم نیاد . با این که اولش واسم مهم نبود ولی می ترسیدم از این که بگم عوضش کنه یا وقتی کیرش سبک شد پشیمون شه و به من اهمیتی نده .
    -جبار جون .. نمی دونم این چه جوریه ..
    راستش دوست داشتم برای اولین بار اون هدیه رو توی دستم کنه . بهونه ای باشه که دستمو لمس کنه . یه بلوز آستین کوتاه تنم بود . اون خیلی رمانتیک دستبندرو کرد توی دستم . با نگاهش بهم نشون می داد که چی می خواد . شاید پنج دقیقه کشید تا این کارو واسم انجام بده کاری که می شد در پنج ثانیه هم انجامش داد . برجستگی کیرشو می دیدم که چه طور یه پهلو شده و رو یه طرف پاش با یه ورم خاصی نشون داده میشه . . صورتشو به صورتم نزدیک کرد . لبای کلفتش به لبای غنچه ای من نزدیک شده بود . خواستم از این بگم که شوهر دارم . هم این که بازم واسش ناز کرده باشم و هم این که اونو تشنه ترش کنم . دنیا می گفت اون خیلی لذت می بره از این که حس کنه داره شوهر زنی رو دور می زنه و اونو زیر کیر خودش می گیره ..
    -نههههههه جبار .. چیکار داری می کنی .. خواهش می کنم . من مجرد نیستم .
    -منم نیستم . منم یه شریک دارم . ولی آدما می تونن چند تا شریک داشته باشن .
    -واسه هر کاری ؟
    -آره واسه هر کاری . بذار ببوسمت و خواهش می کنم ..
    -دیگه از این جلو تر نمیری ؟ قول میدی آخر خط باشه ؟ آخه من زن نجیبی هستم .
    -می دونم . اگه نجیب نبودی که سراغت نمیومدم . من از زنای منحصر به فرد خیلی خوشم میاد . دنیا خیلی ازت تعریف کرده .
    چشامو خمار کرده تو چشاش نگاه کردم و گفتم باشه فقط یک بوسه ..
    -قبوله همون به اندازه یه دنیا واسم می ارزه .
    -همین دنیای خودمونو میگی . دوستمو ؟
    -نه .. به اندازه دنیایی که میلیارد ها دنیا رو در خودش جا داده ..
    -چه حرفای قشنگی می زنی جبار ! چه رمانتیک !
    وقتی لبای داغشو رو لبام قرار داد شل شدم . دلم می خواست همون جا بیفتم رو پاهاش . بدون این که بخوام تصادفی دستم رفت رو اون قسمت از شلوارش و کناره های رون پاش که کیرش روش درازشده بود . چقدر کلفت بود . کلفت تر از تمام کیرایی که لمسش کرده بودم . با این که هنوز رو نشده بود . دستمو کنار کشیدم ولی اون دستمو گرفت و دوباره گذاشت رو همون قسمت و دستشوهم گذاشت رو دست من . دستمو حرکت می داد . می دونستم که هم از تماس دستش با دست من لذت می بره و هم از تماس دستم با کیر زیر شلوارش . دگمه های بلوزمو بازش کرد . از طرف آستین و سر شونه هام درش آورد .
    -نهههه .. مگه نگفتی فقط بوسه .. یک بوسه .. سعی می کردم خیلی آروم نفس بکشم لبامو بازش نکنم . که اون متوجه هوسم نشه .. ولی دیگه باید متوجه شده باشه .. لباشو گذاشته بود رو سینه ام . دلم می خواست تمام سینه ام می رفت توی دهنش .
    -خواهش می کنم . هیشکی جز شوهرم سینه های منونخورده . فقط دست اون به بدنم رسیده ..
    -از امروز دست منم بهش می رسه .
    سوتین منو که پایین کشیده بود با حرص در آورد و به سمتی پرت کرد . حالا من اسیر دستای اون بودم . اسیر قدرتش ولی می دونستم که با همه ناتوانی خودم ملکه اون هستم . هیکل سنگین منو مثل یه پر کاه رو دستای خودش گذاشت و منو که از نیم تنه لخت یودم به سمت یکی از اتاقها برد ..... ادامه دارد ....

  49. #99
    جبار منو برد به همون سمتی که رسیدن به اوج خواسته هام در هفته های اخیر بود .
    -منو بذار پایین جبار می خوای چیکارم کنی ..
    -نههههههه نههههههه تو رو پایینت نمی ذارم . جبار اون هیکلی رو که این جوری بلند کرده هیچوقت زمین نمی ذاره . تو دیگه مال خودم شدی . تو برای همیشه مال خودمی .. نگاش خیلی حریصانه نشون می داد . طوری که واسه لحظاتی ترس برم داشته بود . ولی خوشمم میومد . شده بود عین قاتلا . ولی از این شر و ور هایی که میگفت چیزی سر در نمی آوردم . من شوهرم پژمانو دوست داشتم و اونم می گفت تو برای همیشه مال من شدی .. نکنه منو همین جا حبسم کنه و نذاره بر گردم تهرون؟. فکر این موضوع رو من اثر گذاشته بود و دیگه ناز کردنها و این جور کارا رو از یاد برده بودم .
    -جبار جون .. من شوهر دارم یادت باشه .. واسه الان میگی یا بعد ..
    منظورم این بود که من حالا مال تو ام یا بعدا هم هستم
    -هر دو تاش ..هر دو وقتش ..
    خوب منظورمو گرفته بود . دستاشو گذاشت روی کمرم که به دمر رو تخت افتاده بودم و در حالی که شلوارمو می کشید پایین گفت الان که سرمون به این گرمه و فکرمون کار نمی کنه . بعدش هم خب من توی تهرون خونه دارم و از این به بعد مجبورم هفته ای یک بار هم که شده خودمو برسونم اون جا و تو رو ببینم . ..
    -پس که این طور ...
    این جوری میشد قبواش کرد .
    -آره عشق من .. جبار وقتی دیوونه کسی بشه دیگه محاله که عقلش بر گرده سر جاش . خون به پا می کنم اگه کسی مزاحم حال کردنم من شه . حیف که میگی شوهرت رو دوست داری . جبار بهش حسادت می کنه ولی چه کنم که دوستت دارم و نمی خوام ناراحتت کنم ..
    -فدای تو جبار .. ..
    این دیگه چه جورش بود . من می خواستم چند دست کون بدم و قال قضیه رو بکنم ولی اون تازه واسه خودش بر نامه ها داشت و به این نون و ماستها دست از سر کچل من بر نمی داشت . شلوارمو چند بار به طرف پایین می کشید و بعد می داد به سمت بالا . اون لذت می برد از این که قاچای کونمو ببینه و یه لحظه محوش کنه و در حسرت دوباره دیدنش بازم شلوارمو بکشه پایین این جوری هیجان خاصی بهش دست می داد . منم لذت می بردم . از همون اول از کاراش خوشم اومده بود . یه نگاهی به دستبندم انداختم خوشم میومد .. هم از تماشاش و هم ازتماس دستای جبار با کونم . زیادی داشت مزه می گرفت .. ولی کسم لحظه به لحظه داغ تر و خیس تر می شد . حس کردم کونمم یه جورایی داره بی حسی و عطش خودشو نشون میده . من به سوراخ کونم بی حس کننده ای رو که جلوی لذت و احساس کیر رو نمی گرفت زده بودم .. بی حس کننده رو با خودم آورده بودم .. دیگه واسه احتیاط باید همرام می بود . ولی دوست نداشتم جبار بدونه . می خواستم بهش نشون بدم که آتنا یعنی قدرت .. آتنا یعنی اسطوره کون و کونده های تاریخ .. برای لحظاتی جبار دست از کار کشیده بود . دوست داشتم سرمو بر گردونم ببینم چیکار می کنه . این مردی که رو هوا کوس و کون می زد طوری شیفته من شده بود که یکی یکی لباساشو از تنش در می آورد وبه سمتی پرت می کرد . شلوار , پیر هن , کراوات , لباس زیر .. فقط شورتشو ندیدم که به سمتی پرت شده باشه .. پس من تا کی باید منتظر بمونم و اون کیری رو که تصویرشو دیده بودم خودشو از نزدیک ببینم .؟ دنیا یه چیز خوبی بهم گفته بود و این که وقتی کیر جبار رو دیدی عجله نکن که اونو فرو کنه توی کونت . اول باید حس بگیری و اونو در یه جایی از تنت که راحت تر جا می گیره جاش بدی .. می تونه کوست باشه .. می تونه دهنت باشه .. وقتی که تونستی تا حدودی خودت رو بهش عادت بدی اون وقت می تونی اون کیر رو راحت تر توی کونت قبول کنی . ولی من که میگم همچین جر می خوری که دیگه تورو با آمبولانس ببرنت تهرون .. ولی من باید به دنیا ثابت می کردم که کون من کونی نیست که با این کیر ها بلرزه .. سرمو بر گردوندم عقب . زیر چشمی یه نگاهی به شورتش انداختم . کیرش به صورت مورب داخل شورت ورم و کلفتی خاصی رو نشون می داد . این بار که شلوارمو پایین کشید کاملا از پام درش آورد ..
    -جبار حواست باشه .. یه وقتی دستت به جا های ممنوعه نرسه ها ..
    -من این جا ممنوعه ای نمی بینم ..
    -می خوای نشونت بدم ؟
    سرمو بر گردوندم .. یه نگاهی به کونم انداختم تا به دیدنش لذت بیشتری ببرم .. می شد گفت چیزی که اسمش شورت باشه روی کونم مشخص نبود . جبار دو تا دستاشو گذاشته بود روی شورتش .. داشت اونو پایین می کشید .. یه لحظه هم نمی تونستم چشم ازش بر دارم . اوووووووههههههه .. یه خورده از شورتشو که کشید پایین سر کیرش ویه قسمتی از تنه اش مثل سر و گردن مار کبری از لونه اش اومد بیرون .. دوست داشتم بقیه شورتشم بکشه پایین .. مشخص بود که چقدر کلفته .. فوری سرمو بر گردوندم . بذار فکر کنه که من بی خیالم . ولی قلبم به شدت می تپید . دلم مث سیر و سر که می جوشید . دیگه نمی تونستم صبر و تحمل کنم . دستای جبار رورو شونه هام حس میکردم که داره منو مالشم میده . کف دستشو خیلی آروم از رو شونه هام می کشید به طرف گودی کمر و بعدش به کونم . گره نازک شورت منو از کناره کونم بازش کرد و اونو به سمتی پرتش کرد .
    -جبار مگه می خوای کاری بکنی ؟
    -من کارمو کردم .
    -یعنی چه ..
    به ناگهان دیدم یه چیزی رو هوا پرت شد . این آخرین چیزی بود که می تونست قبل از شروع عملیات پرتش کنه .. اون شورتش بود .. حالا دیگه می تونستم کل قالب کیرشو ببینم . همونی که تا چند دقیقه دیگه وارد یکی از سوراخام می شد .
    آخخخخخخخ ..
    -نههههههه جبار .. این رسمش نیست ..
    -ناز نکن آتنا .. وقتی ناز می کنی خواستنی تر میشی .
    چند بار کف دستشو محکم به کونم زد و همراه با لرزوندن کونم قلبمم لرزوند .
    -آتنا می تونی یه لحظه سرت رو بر گردونی و یه نگاهی بهش بندازی ..
    -نیازی نبود که بگی ..
    سرمو بر گردوندم .. واااااااااوووووو دهنم از تعجب وامونده بود . خیلی درشت تر و هوس انگیز تر از اونی نشون می داد که در تصویر دیده بودم . به نظرم خیلی دراز تر از سی سانت میومد .. اون که می گفت بیست و هشت سانته . کلفتی اون منوبه یاد تنه مار کبرای قوی مینداخت . اوووووووفففففف یه جریان داغی توی کسم حس می کردم و حس کردم یه نبضی هم داره توی سوراخ کونم می زنه ..
    -جبار این چیه ؟!!!!!!
    -خوشت میاد ؟ خیلی راحت می تونه سر حالت کنه .
    در همون حالت که به دمر دراز کش بودم کیرشو آورد جلو صورتم .
    -نمی خوای یه چکی بکنی .؟
    -چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است .. چک کردن نمی خواد ..
    ولی واسه این که توی ذوقش نزده باشم دستمو لول کرده از بیضه تا نوک آلتشو مالوندم .. چه رگهای کلفتی داشت . تمام این رگها وقتی که بره توی کس وکون آدم یه لذتی میده که نمیشه وصفش کرد .... ادامه دارد ...

  50. #100
    قسمت صد

    نوک زبونمو چند بار به قسمت بالای کیر و تنه اون مالوندم و بعد ولش کردم . اون می خواست هر طوری شده نشون بده که برام سنگ تموم می ذاره . من زیر دست و پاش بودم ولی اون مثل یک بچه نرم بود . اونو اسیر کون خودم کرده بودم . سرشو گذاشته بود روی کون من . یا از روی راضی کردن من بود یا از عشق و احساس خودش که با لذت سوراخ کون منو می لیسید ..
    -نهههههههه جبار .. جبار .. تمومش نکنی ها ..
    - نه عزیز دلم باید واسه همیشه تا هر وقت زنده ام بخورمش . دست ازش ور نمی دارم ..
    -چیه .. این قدر از هوش رفتی .. مگه کون قحطی اومده ..
    - اگه اینی که تو داری رو حسابش کنم آره اومده اومده .. بذار حساب کنم که کون قحطی اومده . فقط مال منی تو. عزیز دلمی . چه حالی میده یه پیکی بزنم و بر گردم .
    -جبار من از بوی الکل و دهنی که بوی الکل بده خوشم نمیاد ..
    -فدات .. هرچی تو بگی .
    با اون لبای کلفتش کون من , کپلای منو داغش کرده بود ...
    - اوووووووهههههههه نهههههههه نههههههههه آتیش گرفتم .. آتیش گرفتم .
    وقتی این حرفا رو می زدم اونم تند تر و تند تر پشتمو تحت بوسه های خودش قرار داده بود . کونمو یه جوری میکش می زد که لذت در مرحله اول تا انتهای نافم می نشست . وقتی زبونوشو از پهنا روی کسم می کشید یک بار دیگه منوبه یاد سگهایی انداخت که در فیلمهای سوپر کس زنو با اون زبون پهنشون لیس می زنن .
    -آتنا جون می تونم یه چیزی بگم ..
    -بگو آقا جبار . ما کنیز شماییم و شما ارباب ..
    اینو به لحنی گفتم که می دونستم نازمو می کشه
    -قربونت برم من . من غلومتم . خاک زیر پاتم .. فقط یه عادت بدی دارم که به هیجان که میام ممکنه کمی خشن شم -آخی .. این چقدر هیجان انگیزه .. هوس آدم که میاد روی کار, خیلی کارا هست که آدم نمیشه ازش دوری کنه باید یه جوری باهاش بسازه و با هاش کنار بیاد و این بستگی داره به این که طرفت تا کجا با هات کنار بیاد .. می دونم که فر هنگت بالاست منم یه عادتی دارم ..
    -چیه .عزیزم ..
    -اگه یکی مثلا منو با یه سکس زورکی و با حال بخواد سر حالم کنه منم دوست دارم زورکی و با حال کار کنم مثلا لگد بزنم بهش . آخ جون چه کیفی داره .. یه وقتی دردت نیاد ؟
    -هر چی تو بخوای همونه .. هر چی تو بگی همونه . خیلی هم حال میده ..
    همچنان دراز کشیده بودم و گذاشتم که با من حال کنه و حال بده . دستای کلفت و مردونه جبار به آرومی تمام تنمو مالش می داد . حرارتی که از دستاش به تمام بدنم می رسید خون هوسو در رگهای من به جریان مینداخت . با این که خیلی عجول بودم و دلم واسه کیرش لک زده بود اما حالاقلبم هیجانی می خواست تا همچنان به شدت بتپه وآتنا در انتظار کیر به ناگهان اونو در بدنش حس کنه . انگشت روی کونم کشیدم تا ببینم میشه اونو مقاوم حس کرد یا نه و تا چه حد اون داروی آروم بخش و لذت دهندده اثر کرده .. جبار متوجه حرکت من شده بود . همون انگشتو گذاشت توی دهنش .. و نوک انگشت خودشو کشید توی کونم و انگشت وسطی و کلفتشو فرو کرد توی کونم تا یه دست گرمی داده باشه . چه شور و حالی داشت این کار اون . تا آخر انگشتشو کرد توی کونم .. اوووووووففففففف دلم می خواست ببینم اندازه اون انگشتشو .. می دونستم کیرش چند برابر اون بلند و درازه .. آخه یه انگشت که چیزی نیست ولی مال جبار یه چیز دیگه ای بود . داغم کرده بود . آماده ام کرده بود . این ترسو در من ریخته بود که یه چیزی از بدنش وارد بدن من شده ... مدام این حرف دنیا طنین انداز گوش سر و گوش وجودم بود که آتنا بذار اول کست رو بکنه این قدر خود را حریص کون دادن نشون نده . اول کست رو با کیرش آشنا کن .. بذار بدنت اونو قبول کنه اون وقت با کونت کنار میاد .. منو به یاد پیوند اعضای بدن انداخته بود ... دوست داشتم بهش بگم کون آتنا از بس کیر خورده که خیلی زود با هر کیری عادت می کنه . سیستم ایمنی کون آتنا گیرنده خوبی داره .. ولی نخواستم پیش این دختر خودمو زیاد پر کار نشون بدم . جبار انگشتشو که از کونم در آورد چند بار اونو فرو کرد توی دهنش و ملچ ملوچ می داد ..
    -آخخخخخخ آتنا چقدر خوشمزه و با حاله . چه کیفی داره !
    -نوش جونت . حالشو ببر .. حقته .. خیلی آقایی . کون من لیس زدن سوراخش حق مسلم توست .
    چند بار دیگه هم این کارو کرد . یه بار انگشتشوجلوی چشام گرفت نخواست بگه که مثلا اونو فرو کن توی دهنت می خواست لذت خودشو نشون بده .. من بی اراده و سر شار از هوس اون انگشتو گذاشتم توی دهنم و میکش زدم . طعم و بوی کونمو به خوبی حس می کردم . درسته نظافتو رعایت کرده بودم ولی اون تا ته انگشتشو کرده بود توی کونم . این کار من اون قدر بهش لذت داد و حشرشو برد بالا که دیگه ندونست داره چیکار می کنه .. کف دستشو چند بار مالوند به کونم و بعد اونو گذاشت روی کسم و با قاچای کونم ور رفت ..
    -آخخخخخخخخ .. جبار جبار کسسسسم کسسسسسسم .. کووووووونم کووووووونم .
    کس من حسابی چرب و چیلی شده بود کف دستشو طوری روی کسم می کشید که دو تا لبه های کس در یه حالت موجی شکل و چین خوردگی حرکت کرده و کل بدن منو زیر پوشش حشر و شهوتی عجیب قرار داده بودند . برای لحظاتی حس کردم که یه چیز سنگینی افتاده رو من . کیرشو چند بار محکم به دو طرف کونم زد . کپلامو لرزوند و می دونم که داشت با لرزش اونا حال می کرد ..
    -واااااااییییییی نههههههههه
    -آماده باش . نزدیکه .. جبار سینگ وارد می شود ..
    -جبار کس من اون جوری نیستا که تو خودت درسته با هیکلت وارد شی ..
    -کیر منو هر کی که تحمل کنه تا آخر عمرم نوکرش میشم و هواشو دارم ..
    -ولی یادت باشه جبار خان من دوست ندارم واسه من شریک بیاری . بری یه دوست دختر دیگه بیاری ..
    اونم در شرایطی بود که اگه جونش هم می خواستم بهم می داد . این دیگه کف دستش نبود که به کسم فشار می آورد . کیر مثل یک گوی سنگی ولی استوانه ای بود که روی کسم نشسته بود .. لبه های کسمو به دو طرف باز کرد . کسم از قسمت بالا و پایین هم یه تکونی خورد و حس کردم که اون استوانه پهن حرکتشو شروع کرده . شعله ای از هوس دور و بر کس من در حال پخش شدن بود که داشت کون منو هم می سوزوند ..... ادامه دارد ....

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •