Web Analytics
سه شنبه - ۱۹ آذر ۱۳۹۸ | داستان های سکسی امروز
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 15

موضوع: سه شنبه - ۱۹ آذر ۱۳۹۸ | داستان های سکسی امروز

  1. #1

    سه شنبه - ۱۹ آذر ۱۳۹۸ | داستان های سکسی امروز

    ضربدری در علیصدر

    خدمت عزیزان عارضم که من الان 36 سالمه و اسمم ساسان وخانمم ساره 32 سالشه از مشهد هستیم قبل از ازدواج هیچ ارتباطی با جنس مخالف نداشتم و خانمم هم همینطور چون شناخت کاملی ازخانواده های همدیگه داشتیم چون بااینکه از اقوام دور بودند ولی ارتباطمون بخاطر خیلی موارد زیاد تر بود نسبت به بقیه اقوام بعد از ازدواج من وساره به معنی واقعیه کلمه ودیوانه وار عاشق هم بودیم وهستیم واز باهم بودن واقعا لذت میبریم و دقیقا همونی هستیم که میخواستیم /بگذریم
    یه جزی از خودم گفتم که قضیه دستتون بیاد
    اوایل تابستون 95 بود که تصمیم به یه مسافرت کوچولوی 2 نفره به طرف شهرهای غرب کشور گرفتیم و بعد از تدارک وسائل لازم راهی شدیم. بعد از دوروز که در طول راه ومسیر تهران وقم و بازدید از اماکن تفریحی بین راه رسیدیم به همدان که تاحالا نرفته بودم و خیلی هم دوست داشتم ببینم این شهررو
    شب اول رفتیم روستای علیصدر اگه دوستان تشریف برده باشن واقعا زیباست عصربود که رسیدیم اونجا تو همون محوطه مجتمع یه جایی بود مسافرها چادر زده بودند ماهم رفتیم همونجا چادر باز کردیم ووسائل رو مرتب تایه استراحتی بکنیم اصلا هم عجله نداشتیم باز من که خیلی ادم خونسردی هم بودم خصوصا تو سفر بیرون از چادر یه فرش کوچیک انداخته بودیم که هواگرم بود تو چادر نشینیم داشتیم چایی میخوردیم دیدم یه جونه تقریبا 30 ساله بد جوری زوم کرده رو بدن ساره و باخیال راحت دید میزنه البته چادرشون دقیقا پشت چادر ما باز بود /که متوجه من شد و نگاهشو دزدید ازبدن ساره بگم که اگه از ته دلم بخواید بدونید این زیبایی برام دردسر شده واقعا ساره باقدی حدو170 وزنش 75 سایزسینه 90 وباسن بسیار بزرگ وطاقچه ای وسکسی بدنی توپر وسفید که از زیر مانتو چنان تابلو بود که بعضی وقتها که تو خیابون بودیم خجالت میکشیدم ولباس های باز وسکسی که ساره میپوشه تحریک مردهارو دوچندان میکنه واقعا البته اگه دوستان همیشنه نقاد الان نگید متر برداشته و چه تعریفی میکنه واز این حرفها چون دقیقا همینه که گفتم حالا بگذریم
    بعد ازنگاه اون مرده به سار گفتم اینجا یه کمی در پوشش لباست مراعات کنی ممنون میشم که قبول کرد و یه چادررنگی بدورش گرفت وتوی همین هوا بودیم که دیدم همون مرده بایه زن شیک و خوشکل اومدن و سلام دادن و بحساب خودشن سر حرفو باز کردن که از کجایید واین حرفها ضمنا یه قلیونم دستشون بود وداشتن میکشیدن چون وسایل قلیون رو تو صندوق ماشین ما موقع خالی کرد وسایل دیده بودند تعارف قلیون زدند و ساره هم که عاشق قلیون وبا خانمه همون اول که انگار20 ساله همو میشناسن شروع کردن به قلیونو حرف زدن ما مردها هم برای خودمون از هر دری حرف میزدیم و دوستمون از کرج بودند و و کلی اززندگیش تعریف کردو اینکه بچه دارنمیشن و این حرفها سرتونو درد نیارم بعد زدوساعت چنان رفاقتی شکل گرفت که نگو وقرار شد شام رو باهم بریم بیرون یه رستوران محلی داخل روستا که بعد ازشام گفتند یه دوری هم توی بازارش بزنیم که درحین دور زدن چند باری دست من عمدا یا غیر عمد به باسن لیلا خانمه عباس خورد واونهم که انگار متوجه مشد فقط لبخند میزد چند متری رو هم من ولیلا وعباس وساره کنار هم قرار گرفته بودیم در حین قدم زدن که یه باره پای لیلا پیچ خورد و چون نزدیک من بود سریع گرفتمش ولی انگار دقیق افتاده بود تو بغلم عباس اومد جلو و دستشو گرفت وبلندش کرد کنار جدول نشست و تا یه کمی بهتر شد راه افتادیم که چشمم یه لحظه به شلوار عباس افتاد دیدم کیرش سیخ شده بد جوری ساره هم میخندید بادیدن این صحنه وبه من اشاره میکرد وبا خودش میخندید رسیدیم توی چادرمون که بخوابیم عباس گفت هنوز که زوده بریم تو یه چادر حرف بزنیم که رفتیم چادر اونا ونشستیم ومیوه اوردن خوردیم لیلا گفت هوا گرمه روسریشو دراورد ومانتوشم باز کردبه همین بهانه وعباس هم نگار از قبل هماهنگ بودن گفت راحت باش میخوای بلوزتم در بیار که لیلا بدون معطلی دراورد وبا یه تاپ کوتاه نشست کنارمن وکم کم بحثمون به خیلی مسائل ودراخربه مسائل کمی سکسی کشید و 4 نفرمون هم انگار خوشمون میومد خصوصا لیلا خانم که دیگه رسما تو بغل عباس بود ماهم کم نیاورده بودیم تو بغل هم بودیم که عباس دستشو گذاشت رو سینه های لیلا و کم کم خجالت یادمون رفته بود وماهم تقلید میکردیم وشهوت تو چشمای 4 نفرمون موج میزد و و لیلا دستش رو کیر عباس بود دوداشت درش میاور تا که اوردش بیرون ساره یه اه اروم کشیدو کیرمو در اورد وکلاهشو کرد تو دهنش که دیگه فضا کلا سکسی شد وراحت داشتن ساک میزدند و یه لحظه دستمو گذاشتم رو سینه های لیلا و عباسم کونه ساره رو میمالید و کم کم چطور شد که جامونو عوض کردیم شروع کردیم به تلمبه زدن بصورت داگی و چنان سروصدایی راه افتاده بود که فکر کنم کل علیصدر فهمیده بودند ازلیلا بگم یه زن حدو 28 سال کمی تپلی وواقعا هم نازبود ومیشه گفت ازساره چیزی کم نداشت و ولی کیر عباس کمی از کیر من کلفتتر وکوتاه تر وسیاه تر بود همچنان محکم تلمبه میزدیم وخانمها هم از هم لب میگرفتن و سینه های هم دست میزدن ولذت زیادی میبردیم 4 نفرمون که عباس اشاره کرد حالت رو عوض کنیم وساره ولیلا از جلو به هم چسبیدند و ماهم ازپشت میزدیم و و خانمها هم از تنوع کیری که میخوردند واز فضای کا ر واقعا لذت دیوانه واری میبردند نمیدونم اون فضا چه تاثیری روی ماگذاشته بود که ما که فقط تا حالا توی سایت های سکسی از سکس ضربدری شنیده بودیم والبته هردومون هم تو فانتزی هامون خوشمون میومد ولی موقعیتش درست نمیشد ویا نمیتونستیم به زوجی اعتملاد کنیم چطور شد که یکباره تا ته کار جلو رفتیم / بعد از 20 دقیقه ای وبعد از ارضائ شدن 4 باره زنها ماهم ابمون اومد وخالی کردیم رو سینه های خانمها بعد از اتمام کار و پیداکردن دسشویی توی اون مجتمع با کلی زحمت برگشتیم چادر ونشستیم به چایی خوردن ساعتای 3 بود تقریبا و همه خواب بودن وگرنه خیلی تابلو بازی کرده بودیم وشروع کردیم حرف زدن که عباس گفت وقتی بدن وکون ساره رو دیده با لیلا که واقعا زوج متفاوت ودوستداشتنی والبته با فرهنگ وشخصیت بودن باهم شرط میبندند که با ماسکس ضربدری کنن وان قضیه پیچ خوردن پای لیلا هم ساختگی وبا برنامه بوده اونا تا حالا چند باری تجربه داشتند این سکس رو البته خودشون تعریف میکردند واز دوستانه ضربی شون میگفتند / بعد از چایی واقعا خسته بودیم وهمونجا کنارهم خوابمون برد وصبح بیدارشدیم یه حموم خانگی پیداکردیم وبا پرداخت هزینه اش رفتیم دوتایی من با لیلا وعباس با ساره با هم یه دوش گرفتیم و به صاحب خانه که یه خانم مسنی بود گفتیم زن وشوهریم وخانوادگی اومدیم سفر وچندروزیه حموم پیدا نکردیم .قبول کرد وگفتیم ومیخام دوش بگیریم / ومن ولیلا و ساره و عباس هم تو حموم یه سکس توپ دیگه کردیم البته بعدش براهم تعریف کردیم / خلاصه اشنایی ما چند روزی که در سفر بودیم ادامه داشت وچند شب دیگه هم در شهرهای دیگه با هم بودیم و درنهایت در راه برگشت تا تهران باهم امدیم ویک شب خوب هم وبیاد موندنی مهمونشون بودیم در کرج واونشب 3 بار سکس کردیم واز ضربدری واقعا لذت بردیم و ما راه افتادیم طرف مشهد و الانم هنوز باهم گاها تماس میگیریم ولی فقط باهمونا بودیم ونمیخوایم دیگه ادامه بدیم و این بود خاطره ما از یه سفر بیاد ماندنی وعجیب شاد باشید از همینجا هم به عباس ولیلای عزیز سلام عرض میکنم چون بهشون گفتم که میخوام داستان همدان رو تو سایت بزارم وچون اسمهای مستعار رو هم میدونن چون اسمها فقط عوض شده بود


    به امید روزی که هر کسی به هرشکلی که برای بقیه مزاحمتی نداشته باشه بتونه زندگی کنه ومورد تمسخر کسی هم قرار نگیره وهیچکس اجازه نده بخودش که به کسی توهین کنه


    نوشته: ساره4

  2. #2
    ضربدری تو کون خواهر زن و باجناق

    رامین هستم الناز زنم خیلی خوشکله خیلی هم دوستش دارم ولی همه مردا میدونن بعد از یه مدتی زنت هر چقدر خوشکل باشه یه کم واست تکراری میشه مخصوصا چون نمیشه زن خودت رو جر بدی و پارش کنی به فکر یکی دیگه میفتی و اون یکی کی بهتر از یه خواهر زن خوشکل و سکسی و شهوتی که اسمش هم هستی باشه ؟ چن مدت بود تو فکر سکس ضربدری بودم که دیدم کی بهتر از باجناقم مسعود و خواهر زن خوشکلم که خیلی هم رابطمون خوب هست؟ من و مسعود خیلی با هم راحت بودیم البته چون باجناق بودیم دائم با هم شوخی و لج میکردیم یه روز که خونه ی ما به صرف شام دعوت بودن هستی و الناز مشغول تهیه شام بودن من و مسعود دو نفری پای فیلم نشسته بودیم یه خانم خوشکل سکسی داشت لب میداد که مسعود سر شوخی رو باز کرد و گفت چی میشه یه بار تو زندگی یه سکس با یه زن خوشکل و جدید داشته باشیم مثلا این ؟ منم خندیدم بهش گفتم نکنه زن تازه دلت کشیده ؟ باید به هستی بگم. هستی رو با صدای بلند صدا زدم اونم از تو اشپز خونه صدا زد چیه رامین ؟ مسعود دهنم رو گرفت گفت خفه شو بی شعور چی کار میکنی میخوای امشب تو کوچه بخوابم؟ هستی اومد توی حال دید مسعود دهن منو گرفته خندید گفت بین باجناقا شکر اب شده ؟ گفت مسعود دهنش رو ول کن ببینم میخواد چی بگه؟مسعود گفت هیچی بابا حرف الکی.من گفتم مسعود میگه تو خونه هر چی من بگم همون میشه اصلا به هستی اجازه دخالت نمیدم اونم یه نیش خند زد گفت راست میگه و رفت تو اشپزخونه از خنده داشتم از هوش میرفتم مسعود با عصبانیت گفت مرض تلافی میکنم.تا این که یه چن روز گذشت نشسته بودم پای تلوزیون که دیدم تلفون زنگ خورد به الناز گفتم خونه مسعودینا هست میخوای تو برداری؟گفت نه دستم بنده خودت بردار منم گوشی رو برداشتم هستی بود گفت سلام گفتم سلام عزیز دلم گفت الناز هست ؟گفتم دستش بنده گفت میخواستم بگم امشب شام اگه بتونین بیاین خونه ی ما گفتم من که مشکلی ندارم بذار به الناز بگم. النازو صدا کردم اونم گفت باشه اشکال نداره . خداحافظی کردیم و یه چن ساعت بعد اماده شدیم و رفتیم اونجا دوباره همون برنامه بود ما پای فیلم زنها هم توی اشپز خونه مشغول صحبت زنونه بودن دوباره قصه لب گیری تو فیلم. مسعود داشت با تمرکز کامل نگاه میکرد تخمه میشکوند بهش گفتم یه چیزی بگم گفت هوم گفتم منم الناز با این که خیلی سکسی و جذاب هست یه کم تکراری شده واسم گفت واقعا ؟!!خوب پس موقع تلافی هست میخواست الناز رو صدا کنه که بهش گفتم صبر کن مسعود یه پیشنهاد خوب دارم . گفت زود بگو شاید به الناز نگفتم . گفتم تا حالا راجع به سکس ضربدری شنیدی گفت نه. گفتم صبر کن . موبایلم رو برداشتم گفتم اینترنت داری؟ گفت اره.به اینترنت وصل شدم اومدم تو سایت شهوانی یه داستان سکس ضربدری خوشکل که قبلا خونده بودم رو اووردم بهش گفتم بخون . گوشی رو گرفت شروع کرد به خوندن یه 5 دقیقه شد دیدم کیف کرده گفت یعنی چی حالا؟گفتم یعنی همون که خوندی . با خنده گفت یعنی ما هم هین کارو کنیم؟گفتم چرا که نه ؟ الان خیلی تو بورس هست یه کم فکر کرد خیلی خوشش اومده بود مخصوصا از چهرش معلوم بود که سکس با الناز رو داره خیال پردازی میکنه . گفت حالا چطوری اونا رو راضی کنیم؟ گفتم اون با من یه نقشه دارم خلاصه بهش گفتم...الناز و هستی از تو اشپز خونه اومدن پیش ما که نقشه شروع شد
    مسعود با خنده : الناز میدونی رامین الان چی گفت؟ گفت الناز رو خیلی دوس دارم خیلی هم سکسی هست اما کاش میشد گاهی یه سکس جدید هم داشته باشم
    من با تعجب : دیوونه من کی همچین حرفی زدم این تو بودی که اون روز دهن منو گرفتی نذاشتی به هستی بگم چی گفتی . تو بودی گفتی کاش یه همچین زن سکسی که تو تلوزیون هست یه بار به ما حال میداد
    الناز و هستی با چشمای از کاسه در اومده و تعجب کرده
    الناز : راست میگه رامین؟
    هستی:این چی میگه مسعود
    من : مسعود خیلی بی شعوری خیلی دهن لقی
    مسعود :شوخی کردم بابا
    الناز: پس راست میگه رامین؟
    من : نه بابا الکی میگه
    الناز با ناراحتی: اگه من اسم سکس با یکی دیگه رو بیارم خودت ناراحت نمیشی ؟
    من با خنده: راستش رو بگم؟اگه منو بیشتر از همه دوس داشته باشی نه ناراحت نمیشم چه اشکال داره؟
    الناز با عصبانیت : واقعا؟!!امتحان میکنیم ؟
    دست مسعود رو گرفت گفت مسعود پاشو بریم تو اتاق کارت دارم مسعود هم از خدا خواسته و از پیش طراحی شده : چشم الناز خانوم بریم
    هستی: چی مسعود بریم؟ به همین راحتی ؟ پس رامین راست میگفت باشه مسعود واست دارم . هستی خیلی سریع و غیر منتظره اومد سراغ شلوار من فوری درش اورد منم که از خدا خواسته تسلیم بودم الناز که این صحنه رو دید به مسعود گفت بریم تو اتاق .مسعود هم از خدا خواسته یه لب ازش گرفت گفت چشم عزیزم.هستی شرت منو کامل در اورد شروع کرد به خوردن کیرم منم که به ارزوم رسیده بودم کیرم فوری بلند شد . کم کم شروع کردم لباسای هستی رو بیرون اوردن اونم داشت همکاری میکرد ولی هنوز عصبانی بود صرفا برای تلافی از مسعود بود . داشتم بدن هستی رو لمس میکردم چه بدن خوشکل بی مویی واقعا دو تا خواهر باید ستاره سینما میشدن از بس خوشکل بودن بعد از یه کم لمس بدنش رفتم سراغ سوتینش یه کم جا خورد من بهش گفتم چیه هستی خانوم خوشکل فقط میخوام نگاهشون کنم بعد سوتینش رو در اوردم وااای داشتم دیوونه میشدم دو تا سینه گرد خوشکل با اشتهای تمام شروع کردم به لیسیدن هستی داشت از عصبانیت میومد بیرون اثار حال کردن کم کم تو چهرش داشت پیدا میشد صورتش سرخ شده بو تند تند نفس میزد منم یه لب ازش گرفتم گفتم جااان هستی جون من عاشق بدن سکسیت هستم چن دقیقه مشغول خوردن لبهاش و بدنش شدم حسابی داشت حال میکرد میخواستم برم سراغ شورت قرمز و خوشکلش که صورتم رو اورد بالا تو چشام نگاه کرد خندید گفت فقط بخاطر تلافی از مسعود هست منم گفتم اره عزیزم تا باشه از این تلافی ها.رفتم سراغ شورتش با ارامش تمام درش اووردم وااای چی میدیم یه کس صوررتی خوشکل انگار مسعود تا حالا نکرده بودش البته کس الناز هم کم از این نداشت ولی خوب چون هستی اولین بار بود یه چیز دیگه بود میخواستم شروع کنم اون کس خوشکل و بی مو رو بخورم که دیدم صدای اه اه الناز از اتاق بلند شد . هستی گفت ماهم بریم تو اتاق؟بیشتر حال میده.گفتم اره عزیزم دو نفری بلند شدیم رفتیم تو اتاق دیدم الناز با اون کس خوشکلش خوابیده رو تخت مسعود هم حالا نخور کی بخور حسابی کسش را داره لیس میزنه الناز تا منو دید با حالت قهر وارونه شد طوری که صورتش به تخت باشه کون تپلش رو داد طرف مسعود مسعود هم گفت جااان عزیزم عجب کونی مثل مال خواهرت نرم و دوست داشتنی هست بعد شروع کرد به لیس زدن کون الناز منم هستی رو خوابوندم رو تخت کنار اونا شروع کردم به خوردن کسش اب از کس هستی بیرون میومد دیدم الناز میگه: مسعود امشب میخوام منو بگایی مسعود هم میگه :چشم من که دلم نمیاد زن عزیزم رو پاره کنم اما تو رو جر میدم عزیزم به مسعود گفتم هوی درسته مفت هست ولی حق نداری بگاییش که دیدم مسعود الناز رو برگردودند رو به رو شدن کیر راست و بزرگش رو گذاشت دم کس الناز بعد با یه فشار نصف کیرش رو کرد تو کس الناز .الناز یه جیغ کوچیک کشید مسعود فوری نصف دیگه هم کرد تو کس الناز که دیدم صدای الناز در اومد : وااای چقدر کیف میده منم هستی رو از پشت خوابوندم و شروع کردم سوراخ کونش رو لیس زدن صدای اه و ناله هستی هم بلند شده بود حسابی کیف میکرد منم سر کیرم رو گذاشتم در سوراخش با یه فشار کوچیک سر کیرم رو کردم تو سوراخ کونش که دیدم یه جیغ بلند زد گفت چیکار میکنی دیوونه؟گفتم میخوام حسابی جرت بدم که دیدم مسعود از اون طرف میگه هوی من تا حالا خودم کون هستی رو نکردم تو چیکار میکنی؟گفتم میخوام افتتاحش کنم بعد با یه فشار نصف کیرم رو کردم تو کونش که دیدم یه اه بلند کشید و داشت از حال میرفت بهش گفتم نترس دردش الان تموم میشه کیرم رو کامل کردم تو کونش یواش یواش بالا پایین کردم که دیدم داره کم کم حال میکنه منم تند تند کیرم رو بالا پایین میکردم حدود 5 دقیقه تلمبه زدم خیلی گرم بود داشت ابم میومد کیرم رو اوردم بیرون برگردوندمش دیدم اب کسش حسابی بیرون اومده یه کم خوردم با یه کمش هم کیرم رو خیس کردم کیرم رو گذاشتم دم کسش دیدم مسعود کیرش رو از تو کس الناز در اورد و به الناز گفت به حالت سگی بشه اونم این کارو کرد مسعود کیرش رو با اب دهن خیس کرد گذاشت در کون الناز که دیدم الناز به مسعود گفت من از کون نمیدم اخه الناز خیلی رو کونش حساس بود من بارها بهش التماس کرده بودم ولی میگفت نمیدم خلاصه از الناز نه و نمیدم از مسعود باید بکنمت به مسعود گفتم ولش کن کونی گفت کارتو با زن من کردی حالا میگی ولش کن کیرم تو کس زنت؟خلاصه الناز لج کرده بود که دیدم مسعود الناز رو خوابوند رو تخت اب دهنشو انداخت در کون الناز و با یه فشار همه کیرش رو کرد تو کون الناز . الناز یه جیغ بلند کشید از حال رفت بهش گفتم کس کش جرش دادی کم محلم کرد منم کیرمو که در کس هستی بود با یه فشار کردم داخل گفتم تلافی سر زنت در میارم .هستی اول یه جیغ کشید اه و نالش بلند شد من شروع کردم تلمبه زدن عجب کسی داشت مسعود هم داشت کون الناز رو جر میداد سکس حسابی داغ شده بود که دیدم مسعود یه اه کرد و کیرش رو اورد بیرون تمام ابش رو ریخت روی کون الناز و هر دوشون از حال رفتن و به ما نگاه میکردن منم داشتم کم کم ارضا میشدم کیرم رو از کس ناز هستی اوردم بیرون دوباره هستی رو از پشت خوابوندم کیرم رو دوباره کردم تو کونش باز جیغ و داد هستی شروع شد با چن تلمبه محکم ابم رو ریختم توی کون هستی. اونم یه اه بلند کشی معلوم بود حسابی ارضا شده خلاصه هر چهار تایی یه حال حسابی کردیم و از حال رفتیم تمام.فقط کیر توی کس خواهر مادر کسی که نخونده دیس لایک کنه تشکر


    نوشته: اقای کیری

  3. #3
    ضربدری باجناقی ۹۵

    نمیدونم تخیلات وفانتزی های سکسی برای مرد ها تنهاست ویانه زنها هم همینجور مواردی رو دارن و فقط حجب وحیا مانع بروز اون میشه
    بریم سر داستان که نمیشه گفت واقعیت محضه ولی میدونم باورش برای بعضی افراد که هنوز به سن وسال ما نرسیدن ویا در خانواده ومحیطی بسته بزرگ شدن سخته پس من فقط به عشق همون عده که میدونن ومتوجه ودرک میکنن مینویسم امیداست لذت ببرید .
    در سال 80 در سن 21 سالگی ازدواج سنتی وبه پیشنهاد خانواده با یه دختر سفید وخوشکل و مهربون با تشریفاتی معمولی انجام شد وما رفتیم سر زندگیه مشترکمون/ اون اوایل بجرات میتونم بگم که تا 5 ماه اول روزی دو الی سه بار سکس داشتیم وواقعا وفقط از روی شهوت از باهم بودن لذت میبردیم ضمنا اون زمان مثل حالا نبود که پسر 13 ساله 7 تا دوست دختر داشته باشه وانواع سکس رو تجربه کنه / اولین سکس من در زمان متاهلی انجام شد وهمینطور خانمم/ سارا /خانممو میگم یه خواهر دوقلو داشت به اسم شیدا که واقعا به خواهرش شبیه بود وخیلی تشابهات داشتن / زندگی ادامه داشت ومن بخاطر مسائل کاری به تهران نقل مکان کردم و تقریبا 10 سالی بود که کمتر خانواده هامونو میدیدم و فقط تلفنی اکثرا ویا سالی یه مرتبه برای دیدو بازدید میرفتیم شهرمون ودر این مدت که از زندگیمون گذشت سارا یه زن تپل وواقعا زیبا در سن 29 سالگی کالا توپر وشق وسکسی شده بود وبا توجه به محیط پوشش متنوعی هم داشت که کاره دل هر مردی رو میساخت / تا اینکه در نوروز 95 رفتیم شهرستان برای دیدن اقوام و ضمنا از قبل شنیده بودیم که شیدا و حسین (شوهرش) مشکلاتی بینشون پیش اومده وخانواده همسرم که دیگه منو بعنوان یه ادم موفق و مرد زندگی قبول داشتن (بخاطر موفقیت هایه مالی که در تهران داشتم ووضع مالی ام بشکر خدا میشه بگم خوب بو)د/ اوایل شب بود رسیدیم خونه پدر سارا با خوش رویی تمام اومدن استقبالمون و رفتیم داخل شیدا رو دیدم که پسر 3 ساله اش رو بغل گرفته و مشخصصه که ناراحته وخیلی هم سعی میکرد طبیعی نشون بده چند روزی شهرستان بودیم و ارتباط شیدا وسارا خیلی نزدیکتر از قبل شده بود وباهم پچ پچ زیادی میکردن تا اینکه یه شب موقع سکس از سارا پرسیدم چی شده وشیدا برای چی ناراحته البته عرض کنم که من وسارا به معنی واقعیه کلمه عاشق هم هستیم وچیزی پنهون نداریم والبته خیلی موارد رو هم مراعات میکنیم / سکسمون که تموم شد بغل هم دراز بودیم تا یه کم سر حال بیایم سارا شروع کرد وگفت که بله شیدا الان در حدود 1 ساله که با حسین مشکل پیدا کردن ویه مشکلی هم دارن که نمیتونن به کسی بگن من کنجکاو شدم وسارا هم انکار میکرد که مثلا چیزی لو نده ولی با همون روش خودم زبونش باز شد گفت که شیدا وحسین از لحظ سکسی مشکل دارن وحسین خیلی سرده وهر دوماه اونم به اسرار شیدا یه باری سکس میکنن و توهم خوب میدونی که من وخواهرم شهوتمون بالاس واز اینکار لذت میبریم وسیر شدنی نیستیم وفکر کردم باخودم که شیدا هم خواهر ساراس چطور اگه نهایتا دوشب در میون اگه سکس نکنم هم من هم سارا دیونه میشیم طفلی شیدا چطور تحمل میکرده اخه اونم خواهر همینه و شهوتش واخلاقیاتش شبیهه همه / در اخر ازم خواست که یه وقت کسی چیزی نفهمه ومنم قول دادم که چیزی نگم /فرداش قرار بود حرکت کنیم به طرف تهران ومیبایست میرفتیم من از خونه زدم بیرون تا سری به اقوام خودم بزنم وخداحافظی کنم ازشون تو راه که داشتم برمیگشتم شیدا رو دیدم که سواره یه پراید ه وبا یه مرده غریبه دارن حرف میزنن اول فکر کردم یا شوهرشه یا از اقوامشونه زیاد حساس نشدم ورفتم یه لحظه حس کنجکاویم گل کرد دور زدم وبرگشتم دیدم هوز هم تو ماشین نشستن ودارن میخندن / رفتم پشت سرشون پارک کردم اینقد ر تو حال خودشون بودن متوجه نشدن من وایستادم / تااینکه شیدا خانم پیاده شد و قبل از پیاده شدن یه لب از طرف گرفت ودست دادن ودر ماشینو بهم زد تا منو دید یهو خشکش زد و سریع اومد طرف من که مثلا مسافر کش بوده وتازه رسیده منم خودمو زدم به اون راه که الان توقف کردم ومتوجه نشدم/ نشست داخل ماشینو شروع کرد دروغ بافی که مثلا منو بپیچونه که از خونه دوستش که دوره قران داره میومده وتاکسی نبوده اون مسیرها ومجبور بوده شخصی سواربشه . منم بالبخندی تایید میکردم که بعله شما راست میگی / رسیدیم خونه پدرش و منم از دیدن این صحنه ووضعیت شیدا تحریک شدم ورفتم حموم وسارا رو صدا زدم هرچی اصرار کرد که زشته این وقت وهمه تو خونه ان که نمیاد حموم فایده ای نداشت اومد داخلو همون اول شروع کردم با شهوت تموم سینه های بزرگ وکونشو مالیدنو لیس زدن که تعجب کرده که چته چی دیدی مگه هنوز شب قبلش سکس کرده بودم اخه .چیزی نگفتم وکارمون تموم شد واومدیم بیرون که شیدا تو حال مارو دید ویه لبخند مرموزی زد به سارا که کلی خجالت کشید وروبه من که ببین چی کار کردی. باید بخاطر سکس با شوهرمم متلک بشنوم خوب میزاشتی شب یا فردا خونه خودمون تا منم بتونم خودمو خالی کنم . غافل از اینکه این سکس با فانتزی ابجیه نازش شیدا خانم بوده/شب شد وخانواده همه بخاطر رفتن ما دور هم جمع بودن بعد از شام بحث شیدا پیش اومد و ازمن وعموی همسرم خواستن که حالا که ما اینجاییم بریم دنبال حسین ویه جوری اینا رو با هم اشتی بدیم ومارفتیم خونه حسین قبلش چندباری به همراهش زنگ زدیم که جواب نداد رسیدیم در خونش وبا کلی اصرار وبخاطر ما قبول کرد ودر راه از اخلاق بد شیدا زیاد گفت وماهم البته بحش حق دادیم و رسیدیم خونه پدر خانم حسین با همه دست واحوالپرسی تا رسید به شیدا مثل بچه ها شروع کرد گریه وشیدا هم قبول کرد وفضا هندی شد وبلاخره اینا که انگار منتظر یه بهونه بودن با هم اشتی کردن و به اصرار مادر خانمم و نیز سارا قبول کردن که چند روزی باما بیان تهران تا یه اب وهویی عوض کنن وخوش باشن / فرداصبح زود همه اماده شدیم ورا ه افتادیم بطرف تهران رسیدیم خونه ساعتای 5 عصر بود تقریبا همه خوشحال منم یه جورایی چشمم دنباله این خواهر زنه عزیز افتاده بود علی الرغم اینکه اگه دوتا خواهرو لخت میکردی بجز یه تفاوتهایه کمی در صورتشون که اونم از ارایششون بود بقیه بدن کپی برابر اصل بود/ هردو با قدی حدود 170 ورنگی سفید وباسن بزرگ وطاقچه ای ورونهایی پر وسینه ایی رو به پایین وکمی شل البته بزرگ. وصورتی که مردها کاملا متوجه سکسی بودن اینگونه زنها در اولین نگاه میشن/ شب اول به خوبی تموم شد من هنوز 3 روز دیگه تعطیل بودم شب دوم به پیشنهاد من شام کباب درست کردیم وازحسین خواستم که در حین کباب پزی بیاد باهم حرف بزنیم و خواهرارو تنها بزاریم وبقول خودم بزرگتری کنم واز مشکلشون پرسیدم وگفتم که یه چیزایی شیدا به خواهرش گفته ولی متوجه نشدم میخوام خودت بگی تا بتونم اگه بشه کمکتون کنم اخه حیف نیست زن به این خوشکلی که ما دوتا داریم ناراحت باشن که بدنشون افت کنه اخه ناراحتیه اعصاب تیپ زن رو خراب وشل وول میکنه من عمدا داشتم حرفهایی خصوصی تر میزدم تا بسنجم حسین در چه رده ای قرار داره یا بدش نیاد یهویی منم خراب بشم / دیدم که نه خوششم اومد سوال کرد که چجوری وچرا منم براش تا میتونستم از بدن هایه زنامون گفتم خصوصا از سارا و نوع سکسش ونیاز های سکسیش واین دست مسائل /که اونم یخش باز شد وشروع کرد که بله من سایزم10 بزور ووقتی که راسته میرسه واز این مورد شیدا ناراحته گفتم حق داره بابا سارا با 19 سانت کیر من هنوز میگه کمه طفلی شیدا با 10 سانت چکار میکنه اخه زیادم شهوتیه شیدا خانوم از رفتارشم معلومه که اقا حسین خیلی هم خوشش اومد / کباب اماده شد ورفتیم داخل غذامونو خوردیم و بعد شام حرفامونو جلو زنها ادامه دادیم والبته اونا هم گفتن که همه حرفامونوتو حیاط شنیدن و رومون بهم باز ترشد وبه پیشنهاد من قرار شد باهم تعارف نکنیم تا مشکل حل بشه حرفا رو کمی سکسی تر کردم و از شیدا خواستم که مشکلشو خودش بگه وسارا یه چشم قره رفت که چی میگی منم با پرویی تمام گفتم ول کن دیگه عزیزم بزار خواهرت وشوهرش حرف دلشونو بزنن به ما نگن به کی بگن اخه که دیدم اقا حسین گفت سارا خانوم راست میگه بزار بگم وگفت که از همون اوایل ازدواجمون که شیدا خانوم فهمید مال من10 سانته باهام سرد شد ومیتونم بگم یه روز زندگیمون گرم نبوده ومنم ادم سرد مزاجی هستم وبرعکس شیدا خانوم اتیشش تنده / واگه با اون باشه هر شب میخواد ولی من هر هفته یکبار بیشتر نمیتونم همه نوع معجون ودارو و.. مصرف کردیم نشده که نشده شیدا هم انگار میخواست از خودش دفاع کنه با صدای بلند گفت که سارا جون شما که خواهر منی میتونی تحمل کنی هفته ای یا دوهفته ای 1 بار برین حموم با شوهرت که من گفتم خواهرتو که من میشناسم هرروزه میخواد ومنم کم نمیارم و سکس داریم / که نگاه به ساعت کردیم 2 شده بود وما قرق مسائل وحرفامون انقد سکسی شده بود که دیگه کلا خجالت رو گذاشته بودیم کناروراحت حرف سکس ومدل سکس و مدت واز این حرفا میزدیم همونطور کنار هم دراز کشیده بودیم ودست من روسینه های سارا بود و شیدا هم خودشو تو بغل حسین فشار میداد گفتم اگه قبول میکنید امشب همینطوری وکنارهم بخوابیم انگار حرفهامون کار خودشو کرده بود وهمه مست اماده بودن وفورا قبول کردن سریع لامپ هارو خاموش کردیم و نور کمی تو اتاق بود من که زیاد تحریک شده بودم وفقط یه چادر زنونه رومون بود همون اول شلوارکمو دراوردم ورفتمم چسبیدم به سارا واونم کیرمو گرفت وفشار میداد وگفت بزار بخوابن و تابلو نکن وخجالت بکش مهمون داریم وابروریزی میشه واین حرفها / یه لحظه چشمو برگردوندم دیدم شیدا خانوم سرش رو کیر حسینه وداره سر کیرومیخوره وچادر رو انگار عمدا از روشون کنار کرده بود با دیدن این صحنه دیگه خجالتو کلا فراموش کردیم وسارا رو با فشار سرش هدایت کردم به طرف کیرم که ساک بزنه و منم بیکار نموندم وسینه هارو میمالوندم تا تحریک بیشتر بشه نقطه ضعف وشهوت انگیز ساراس . و کم کم لباسمونو در اوردیم ویه جورایی سعی داشتیم 4 نفر خودمونو بهم نزدیکتر کنیم که دیگه اینقد نزدیک شده بودیم که پاهامون میخورد بهم وگاها دست میزدیم به بدن زنهای هم و به حدی رسید که حسین خان دستشو کامل گذاشت رو کون بزرگ سارا وداشت میمالید من دست بردم طرف سینه های شیدا وشروع کردم مالیدن وبا یه حرکت دیگه سینه هارو کردم تودهنم وشیدا کلا بالای من بود وسارا خانوم هم به شکم دراز کشیده بود وحسین گذاشته بود لای کونش وگردنشو میخورد ودیگه کار از کار گذشته بود وشیدا رو دراز کردم به پشت وشروع کردم به خوردن کوس سفیدش که انگار دقیقا کوس سارا خانومم بود اگه صورتشو نگاه نمیکردم متوجه نمیشدم کدومشونه/هیچ حرفی زده نمیشد وانگار همه قرق در افکار سکسی خودمون بودیم و یکساعتی فقط بالبخند که اونم نشونه تائید واجازه بود در حالات مختلف سکس کردیم ودر اخر شیدا وسارا از جلو بهم چسبیده بودن وما از پشت فشارشون میدادیم واینها انگار از سکس یادشون رفته بود وچنان توبقل هم لب میگرفتن وکوساشونو بهم فشار میدادن و سینه های هم ومیمالیدن ومیخوردن ومثل مار بدور هم میپیچیدند که ما دونفر محو لز کردنشون شده بودیم وفقط کیرامونو تو دست میمالیدیم و اوناهم دیگه انگار کیر لازم نداشتن و مارو پس میزدنو دوست نداشتن مزاحم لزکردنشون بشیم مافقط نظاره گر بودیم تا اینکه یه لرزشی باصدای جیغ کوچولو هردوبا فاصله ای کم زدن و وولو شد وماهم که طاقتمون طاق شده بود سریع ادامه دادیم وابمون اومد وریختیم رو سینه هاشون وهمونطور کنارهم دراز کشیده وخوابمون برد ساعتای 9 بود که با نور خورشید که مستقیم تواتاق میتابید بیدار شدیم همه لخت بودیم ویه کم خجالت کشیدیم که الان چطور تو چشم هم نگاه کنیم /باصدای سماور وتهیه صبحانه از خواب بیدارشدن وهمه یه لبخندی بهم زدیم و همه یه جورایی ازسر خجالت زدیم زیر خنده و خوشحال از اینکه پرده ها بینمون فرو ریخته ومهمتر اینکه همه راضی وتازه شیدا وسارا به یه شناختی از سلیقه سکسیشونم که لز باشه دست پیدا کردن


    شیدا وحسین هم با هم خوب شده بودن و حسین قول داد که هر دو ماهی چند شب بیان تهران تا شیدا سیر کیر بشه ویه دیلدو هم براشون خریدیم که نیاز باشه استفاده کنن / چهار شب دیگه مهمون مابودن باجناق وخواهر زن عزیزمون که در این مدت شاید 10 بار سکس در انواع مختلف ولز . حمومی و دوتا زن ویک مرد و دو مرد و یکتا زن . چهارتایی ودوکیره وخیلی حالات وشکل وپوزیشن های مختلف دیگه انجام دادیم وهمهمونم راضی وخوشحال از این مورد والانم زندگیه بسیار خوب گرم وعاشقانه ای داریم /
    ممنون از همه دوستان
    عزیزان لطف کنید و فقط از خوندن داستان لذت ببرید و کار به راست یا دروغش نداشته باشید . چون اسمش روشه وداستانه.
    اگه خوشتون اومد بگید تا چند مورد دیگه ام که با هم بودیم براتون بنویسم شاید لحظه ای لذت و وخوشی در کسی متبلور بشه که همین مرا بس


    نوشته: سارا

  4. #4
    ضربدری خانوادگی

    امیر حسین هستم از یه شهری که بزرگ نیست. زنای قدیم که اکثرا چادری زیر چهل ساله ها هم تقریبا نصف چادری ان. قبلنا بچه بازی زیاد بود اما الان که دخترا بیشتر راه میان بچه بازی کمتر شده. مضوع من برمیگرده بیشتر از ده سال قبل. اون زمان موبایل هم نبود. بود ولی خیلی کم. دوم دبیرستان که انتخاب رشته کرده بودیم و هم کلاسیا خیلیاش جدید بودن. یکی از بچه ها خیلی خوشکل و سکسی بود. قد بلند. هیکلش هم گوشتی و قشنگ و نرم بود. ولی نه که تپل باشه. از بس خوشکل بود از همه میترسید با کسی گرم نمیگرفت. بعد اون من از همه خوشکل تر بودم واسه همین با من راحت تر بود. من بهش نزدیک شدم. دو نفری رفتیم ردیف آخر که سه تا کت بود یکی از کتای کنار رو گرفتیم و همکت شدیم. از روز سوم دیگه جرعت کردم یه چن بار یواشکی رونش دست کشیدم. آخرای کلاس بود که چن لحظه دست گذاشتم رو پاش و بعد چن دیقه دست اون گذاشتم رو پای خودم. دیگه از فرداش گرم تر شدیم. فقط هم وسط کلاس دستمالی مبکردیم زنگ تفریح رو خودمون نیاوردیم. هفته دوم یه روز که زنگ آخر کلاس نداشتیم گفتم بریم طرف پارک. نزدیک بود. پیاده رفتیم. گفتم حالا یه جا بسینیم. دنبال یه جا بودم که هم خلوت هم تو دید نباشه. خودشم همینو میخواست. نشستیم و من رونش گرفتم و فشار دادم. اونم شروع کرد. گفتم بریم بکنیم. اونم قبول کرد. خونه اونا به مدرسه نزدبکتر بود.
    رفتیم خونه اونا تو اتاقس پلی استیشن روشن کردیم و شروع کردیم کار خودمون. کیرمون تقریبا هم اندازه بود ولی شکلش فرق داشت. تقریبا هفته دوبار میرفتم خونشون میکردیم. بعضی روزای دیگه هم واسه بازی میرفتم. وقتی میرفتم باباش سر کار بود. مامان و خواهرش با من راحت بودن و تحویل میگرفتن. دوتاشونم با شلوار و تکپوش یا تاپ بودن. بعضی وقتا شلوارک هم میموشیدن ولی با اون لباسشون با من راحت بودن. یه روز که دو نفری از اتاق میومدیم بیرون دیدم مامانش یه جور لبخند میزنه. بع دوستم امین گفتم انگار مامانت فهمیده ما میکنیما. گفت آره فهمیده ولی اشکال نداره چیزی نمیگه. یه روز که واسه کردن رفتم من که کردم دیدم اون گفت مت امروز نمیخام. بعد خودش تعریف کرد که امروز مال خواهرش کرده. خواهرش اول راهنمایی بود. اون روزا کلاس ششم هم نبود. منم یه خواهر داشتم اونم اول راهنمایی بود. کلا امین زیاد غیرتی نبود هروقتم سکسای مامان باباش میدید واسه من تعریف میکرد. گفت تو هم مال خواهرت کردی؟ گفتم نه. گفت کون خواهرم میخوای گفتم آره. گفت اگه خواهرت واسم جور کنی منم خواهرم میدم بکنی. اگه من بگم بهت میده. گفتم باید رو خواهرم کار کنم چن وقت کار میبره. گفت دیگه زودتر جورش کن. گفتم ولی اول باید خودم خواهرم بکنم چون تو هم اول خودت افتتاحش کردی. بعد گفتم از کجا معلوم راست میگی. رفت خواهرش آورد. جلو من یه بوس بهش داد گفت برو رو کیر امیرحسین بشین. خواست بیاد دستش کشید گفت صبر کن اول باید اون خواهرش بیاره. خواهرش آیدا از خواهرم حلیمه قشنگ تر و سفید تر بود. اگه قشنگ هم نبود همون سفیدیش بس بود. ولی هیکلش مثل حلیمه سکسی نبود.


    دو روز بود الکی میرفتم تو اتاق حلیمه که یه یه جور حرف سکس بزنم یا دستمالیش کنم ولی از دهن لقی اون میترسیدم. روز سوم به امین گفتم اگه خودت جدرش کنی بهتر. گفت چن بار منو ببر خونتون تا خواهر و مادرت منو ببینن با هم آشنا بشیم. عصر به مامان و حلیمه گفتم هر روز مت میرفتم خونه امین امروز اون میاد. خیلی بچه خوبی اونجا هم میرم خواهر و مامانش منو تحویل میگیرن و همیشه واسمون میوه میارن و بعضی وقتا اونجا شام میخورن. شما هم هوای داشته باشین. عصر که اومد حلیمه که مثل کلفتای مامان جومونگ منتظر بود امین بیاد. اینم بگم مامانم تو خونه لباس بلند یا بلوز دامن میپوشید ولی حلیمه شلوار و تکپوش. امین در زد رفتم در باز کنم. حلیمه هم دنبالم اومد جلو در حیاط باهاش سلام کرد و یه کرنش واسش رفت. امینم که خوانوادگی اوپن تر از ما بودن دستش آورد جلو با حلیمه دست داد. حلیمه با کمی مکث اما با خوشحالی دست داد. بار اولش بود با پسر غریبه دست میداد ولی معلوم بود خیلی از امین خوشش اومده. آخه امین هم خیلی خوشکل و خوش هیکل بود هم اون قیافه بی غیرت اما دوست داشتنیش مذهبی ترین زنا رو شیطونی میکرد.


    رفتیم تو مامانم تو هال بود اونم اومد جلو باهاش احوالپرسی کنه. دیدم مامانم هم خیلی از امین خوشش اومده و با خوشحالی نگاش میکنه و هی قربونت برم میگه. امین با مامانم هم دست داد. مامانم هم که نگاش طرف من و حلیمه بود با لبخند شرمندگیش دست داد. منم ناذاحت نشدم آخه نقشه های لذتبخشی تو سرمون بود. منم با خانواده اون راحت بودم اگرچه تاحالا دست نداده بودم. این از کم کاری خودم بود. ما رفتیم تو اتاق بازی پلی استیشن. پنح دیقه بعد حلیمه با می
    وه اومد. در و بست اومد پیش من نشست. چن دیقه ساکت بود. امین گفت خب خوشکل خانم تعریف کن. کلاس چندمی؟ درست چطور؟ حلیمه جواب داد و امین گفت بیا پیش خودم بشین. حلیمه که از خداش بود بلند شد رفت کنارش نشست. حلیمه بدجنس اصلا منو نگاهم نکرد که بخواد خجالت بکشه. اخلاقش میشناختم. نمیخواست از من بترسه. نمیخواست من جلودار کاراش باشم. امین هم از پررویی کم نذاشت. تا نشست کنارش یه بوس بهش داد. دوباره یکی دیگه. حلیمه هم یه بوس پس داد. دوباره یکی امین و یکی حلیمه. دیگه حلیمه یه نگاهی طرف من کرد و یه لبخند زد و منم یه جور نگاش کردم که انگار ناراحتم. بازی فوتبال میکردیم. امین دستش آورد دور کمر حلیمه گفت بیا تو هم دستت رو دسته باشه شوتا رو تو بزن. دو نفری بازی میکردن هواسشدن به بازی نبود منم هی گل میزدم. امین هم هی حلیمه رو دستمالی میکرد. من با کلی گل بازی رو بردم. حلیمه گفت بازی رو باختیم. امین گفت اشکال نداره بیا یه بازی دیگه بکنیم. یه دفعه امین حلیمه رو کشید تو بغلش قشنگ بغلش کرد همونجور که نشسته بود. حلیمه هم شرمنده بود یه نگاه به من کرد و یه لبخندی زد. منم که زرد کرده بودم نگاش میکردم. حلیمه گفت به مامان نگیا. امین هم گفت اشکال نداره و سریع یه لب ازش گرفت. منم چن لحظه نگاه کردم بعد گفتم باید جلو این کار بگیرم آخه اگه منم به مامان نمیگفتم این حلیمه دهن لق خودش همه چی واسه مامانم تعریف میکرد و من متهم میشدم به بی غیرتی. البته تو پرانتز بگم اونجور که مامانم از امین خوشش اومده بود اگه خودشم میومد میدید ناراحت نمیشد. چن لحظه که نگاه کردم از این صحنه خوشم اومده بود. شیطون میگفت منم از پشت به حلیمه بچسبم. ولی باید از هم جداشون میکردم. دست کردم گفتم بس اینجور نکنین. امین گفت اگبذار ادامه بدیم. حلیمه هم گفت اره داداش منم خوشم میاد. گفتم نه این کارا زشت. امین گفت ااا کونم من میذاری زشت نیست من با خواهرت لب بگیرم زشت. حلیمه خوشحال شد گفت اره این بجای اون. من گفتم نه. امین گفت اصلا بریم خونمون تو هم خواهرم بکن. حلیمه باز خوشحال شد گفت آره بریم. من گفتم نه. بخاطر دهن لقی حلیمه مجبور بودم بگم نه. بعد اصرارای اونا گفتم باشه. به حلیمه گفتم تو داری منو بدر میکنیا. گفت آره من خودم دوست دارم جنده بشم. ووی که این حلیمه برنامه های بزرگی داشت. ولی منم دیگه امروز کیرم واسه کون آیدا تیز کرده بودم باید قبول میکردم. رفتیم به مامانم گفتیم ما میریم خونه امین تا حلیمه هم آیدا رو ببینه. مامانم گفت خب به آیدا بگین بیاد. امین گفت نه ما میریم. یه وقت دیگه با مامان و آیدا میایم. موقع خداحافظی باز امین دست مامانم گرفت یه بس هم داد دستش. مامانم هم دستش یه بوسی داد. منو حلیمه هم همدیگه نگاه میکردیم و از این کارشون لبخند میزدیم.


    رسیدیم خونه امین از خوش شانسیمون مامانش خونه نبود. آیدا تنها بود. رفتیم تو اتاقش حلیمه رو بهش نشون دادیم. همدیگه شناختن. یکیشون اول الف بود یکیشون اول ب. امین زیاد لفتش نداد. گفت آیدا بیا شروغ کن. آیدا خیلی حرف گوش کن بود. اومد نزدیک من وایساد ولی روش نمیشد کاری کنه. من گفتم شما برین اتاق خودتون ما اینجا میمونیم. امین گفت گروهی بیشتر حال میده. حلیمه قبول نکرد. اونا رفتن اتق خودشون. آیدا هم اومد کیر منو گرفت از رو شلوار ورزشی که تنم بود. آیدا دردش میگرفت ولی جلو خودش میگرفت که صداش بلند نشه. ولی از اتاق کناری شنیدم که حلیمه وحشی شده کلی داد میزنه. عصبانی شدم رفتم گفتم چه خبره همسایه ها خبردار شدن. روسریش بستم دور دهنش گفتم حالا داد بزن. رفتم پیش آیدا ادامه دادیم. چن روز بعد رفتم تو اتاق حلیمه گفتم این همه حال دادی امین حالا بیا کیرم بخور بینم. گفت به چشم تو کون بخواه. دیگه یه بار در میون یه بار حلیمه رو میکردم یه بار آیدا. یه وقتی هم با امین میکردم. دیگه چار نفری رفت و آمد داشتیم. مامانامون با هم دوست شده بودن. منم متوجه بودم تو این رفت و آمدا مامانم از کوچکترین فرصت استفاده میکنه امین رو دستمالی یا بوسش میکنه. یه روز منو حلیمه رفتیم خونه امین. چارتا
    یی با هم بودیم. امین گفت شما اینجا بمونین من برم خونه حلیمه تا مامانش رو بکنم. از این پر روییش بدم میومد تو جمع همه چی میگفت. گفتم آی چیکار به مامانم داری. گفت خودش همیشه منو دستمالی میکنه. من که برم بکنم. گفتم منم باید مامانت بکنم. گفت کاری به من نداره. خودت برو بکنش. امین رفت. مت به آیدا و حلیمه گفتم اینجا بمونین تا منم برم بکنم. مامان امین تو آشپزخونه بود بالای قابلمه وایساده بود سوپ هم میزد. سلام کردم و نزدیک شدم. اونم سلام کرد و مثل همبشه لبخند رو لباش بود. پرسید امین کجا رفت. گفتم رفت جایی. منم دیگه صبر نکردم یه دست آروم زدم در کونش. سرش برگردوند با همون لبخند گفت چیکار میکنی. منم لبخند زدم و یکی دیگه زدم. با شوخی گفت مگه کون مامانت دست میزنی؟ گفتم من از کون تو خوشم اومده. بعدشم رک گفتم امین مامانم کرده منم میخوام بکنمت. گفت میخوای چیکار کنی؟ گفتم میخوام بکنم؟ بکنی دیگه چیه؟ هیچ کیر بکنم توش؟ حالا کجاش رو دوس داری؟ گفتم کونت. گفت کوسش دوس داری. گفتم کونت دوس دارم. گفت نه کوسش دوس داری. بیا کوسش بخور. منم رفتم زیر کوسش زانو زدم و از رو شلوارک استرچ کوسش میخوردم. اونم کلم فشار میداد بیشت بخورم. بعد رفتیم تو اتاقش لخت شد باز گفت ببا کوسم بخوذ. کویش از کسش از کوس آیدا و حلیمه بزرگتر و سیاه تر و بد مزه تر بود. اون روز اولین کوس زندگیم کردم
    نوشته: امیرحسین

  5. #5
    ضربدری من و سحر و نیما و فرانک

    من علی 22ساله از تهران هستم با قد179 و وزن72 پوست سبزه و اندام تقریبا یخورده لاغر با کیر 17سانت... من ی دوست ب اسم نیما دارم ک ی خورده دیوونس،همین ی ماه پیش توی مغازش نشسته بود ک ی دختره میاد آجیل میگیره برا عید ک اونجور ک نیما گفت قیافش شبیه قوطی کنسرو بوده:بینی بزرگ و پوست جوش دار سیاه و قد کوتاه و خیلی لاغر نیما خان هم دیوونه بازیش گل میکنه و بش شماره میده و اونم خیلی راحت قبول میکنه البته این چیزارو تازه برام تعریف کرده و من خبر نداشتم ی روز گفت ماشینتو بیار بریم ی نفرو سوار کنیم اولین قرارمه .منم رفتم دنبال نیما و بعد بسمت سرکوچه کلاس زبان دختر خانم ... نیما زنگش زد و یهو دیدم ی فرشته اومد ب سمتمون .گفتم دمت گرم چ چیزیه...گفتش ن این اون نیس هنوز حرفش تموم نشده بود ک دختره ک بعدا گفت فرانک اسمشه سوار شد نیما گفت شما؟ فرانک گفت مگه بامن قرار نذاشتی؟ -اما من ب کس دیگه شماره دادم -خب اونم شماره شمارو بمن داد چون من مدتیه تنهام ولی اون هانیه قزمیت چندتا داره نیما هم ک خیلی حال کرد ک بجای دیو فرشته اومده بش دست داد و شرو کرد کس شعر گفتن از نیما بگم هم قد خودمه فقط یخورده چاق تره قیافشم تقریبا مثل منه دوتامون قیافه هامون معمولیه خلاشه حرکت کردم بسمت خونمون ک فرانک گفت ن،تنها خونه نمیام .نیما گفت بیا میریم خونه یکم صحبت میکنیم بعد لباستو میپوشی میری ک من زدم زیر خنده قانع نشو گفت تنها نمیام منم گفتم خب یکی از دوستاتو بیار باخودت ک ب طرز غیر قابل باوری قبول کرد و ب دوستش سحر زنگ زد و اونم قبول کرد من داشتم فک میکردم ک اینا چقد جنده هستن ک خیلی راحت اولین قرار میرن خونه خالی و ... خلاصه رفتیم دنبال سحر و سوارش کردیم سحر ی دختر سبزه با چال روی گونه و خوشکل و جذاب بود فرانکم بلندتر از سحر و زیبا بود و خیلی پوستش روشن بود البته سحر استیلش از فرانک بهتر بود چون فرانک مثل من لاغر بود ولی سحر کاملا اندامی سرتونو درد نیارم بعداز ده دیقه کس چرخ رفتیم خونه ما ما ی خونه داریم ک کرایش میدیم ک این چندروز بی مستاجر بود و قرار بود بعده عید مستاجر بیاد حالا برای ما مکان بود رفتیم توی خونه ک نیما گفت این خونه ی خودمه و من با درآمد مغازم خریدمش(توی دلم گفتم کوس کش یدفعه بگو ماشینم مال منه) بعد گفت ماشین خودم سرویسه وگرنه ب آقا علی زحمت نمیدادیم رفتیم نشستیم و نیما ک الکی مثلا صاحب خونه بود رفت آبمیوه و خوردنی بیاره ک کیر شد چون هیچی توی خونه نبود بجز وسایل و یخچال خالی نیما دست فرانکو گرفت برد توی اتاق بزرگه ک تخت داشت منو سحرم توی حال موندیم ک و شروع کردیم صحبت کردن و وجه اشتراک پیدا کردن چون اصلا من نمیشناخمتش ولی عوضش نیما چندروز تلفنی بافرانک بوده و خوب همو میشناختن هرچند فک میکرد طرفش قزمیته خلاصه سحر باشیطنت گفت بریم ببینیم چیکار میکنن منم راه افتادم دنبالش ک دیدم نیما داره کوسشو لیس میزنه تا مارو دید رفت کنار از خجالت اما فرانک حتی دستشو جلو کوسش نذاشت نیما گفت بفرمایید بیرون ما کار اداری داریم منم تصویر کوس سفید و بی موی فرانک جلو چشام بود و حشری شدم ک اونا اونجا چ میکنن و من اینجا حتی شالشو برنداشتم تصمیممو گرفتم و پاشدم دست سحرو گرفتم کشیدم سمت خودم ک گفت جنبه داشته باش من نامزد دارم آقا... منم بم برخورد چون مغرورمو از منت کشی بدم میاد و دیگه سمتش نرفتم و منتظر موندم اون اقدامی بکنه ک نکرد...باخودم گفتم اشکال نداره منتتو میکشم ولی جرت میدم گفتم سحر خانوم هیچ میدونستین چقد جذابین مخصوصا بااون چال روی گونت...ک اونم گفت قابل شمارو نداره میخوای بذارم نایلون ببری... منم گفتم اول یخورده بده تستش کنم ببینم چجوریه گفت باز پررو شدی گفتم دختر ب این جذابی بت نمیاد بداخلاق باشی گفت ب ندادن میگی بداخلاقی گفتم این ی حالت دونفره س ک طرفین مثل هم لذت میبرن ک گفت راستش پریودم وگرنه خودمم بدم نمیاد منم گفتم باشه حالا با اونجات کاری ندارم،و بلند شدم رفتم کنارش شونم چسبیده ب شونش بود و لبامو بردم سمت صورتش لبامون ب هم قفل شد رژ لب صورتی خیلی بش میومد مخصوصا اون طعم میوه ش ک نفهمیدم چ میوه ایه...زبونشو توی دهنم میچرخون ک من حالی ب حالی شدم و همون لب ساده از ی دختر از خودم مغرور تر پریود لذت بخش بود برام هردومون هیچ لباسی در نیاورده بودیم و از روی مانتوی سیاهش سینه هاشو گرفتم ک متوسط بودن و خیلی نرم حتی از روی مانتو دو دکمه اول مانتوشو باز کردم و تاب زرشکی خوشرنگشو دادم بالا تا ب سوتین سیاه سادش رسیدم و اون زدم بالا و افتادم ب جون سینه هاش دوتامون روی فرش دراز کشیدیم و من سینشو میخوردم و میلیسیدم اما اون جز چندتا آه آه کوچیک صدایی ازش نمیومد تعجب کردم چون سینه هردختری رو ک خوردم خیلی تحریک میشدن اما این،نه خیلی دوس داشتم نوار بهداشتیو از نزدیک ببینم ک چطور نصب میشه ازش خواستم اما هیچی نگفت خودم شلوار جینشو کشیدم پایین و شورتشم همینطور ک دیدم چیزی نیس بجز ی کوس خوشکل و بی مو و کوچیک گفتم مگه پریود نیستی گفت الان ن ولی بزودی میشم حتی نوار توی کیفشم نشونم داد منم کوس لیسی دوس ندارم و تاحالا واسه هیشکی نخوردم اما خواستم کاری کنم ک ازین ب بعد بازم بیاد 69خوابیدم بغلش ک حس کردم دستش روی کیرمه از بالای شلوارم و داره میماله .ازش خواستم دوتایی کاملا لخت بشیم و اونم قبول کرد و دوباره بغل هم دراز کشیدیم بحالت 69من دهنمو بردم سمت کوسش ک اونم کیرمو تا ختنه گاه جاداد توی دهنش و بادست چپش ک بالا بود کیرمو گرفت و همزمان با خوردن جق میزد منم بیکار نموندم و حسابی چوچولشو با زبون بازی دادم و کوسشو بو کردم بوی خیلی خوبی میداد حتما تا حالا خودتون بو کردید کلیتوریسشو با زبون لیس زدم و انگشتمو تا ی بند کردم توی کوسش و میمالیدم و عقب جلو میکردم کوسش کاملا خیس شد و خودشو هی تکون میداد و همزمان کیرمم توی دهنش بود ک احساس کردم داره آبم میاد با تکون دادن کیرم اونم فهمید و از دهنش درآورد فک کنم خواست دستمال بباره ک دیگه دیر شد چون باتمام فشار ریخت روی صورتش گفتم الانه ک شاکی بشه ک دیدم با زبون دور دهنشو لیس زد و ی مقدار از ابم رو خورد باقیشم رفت توی آشپز خونه شست و برگشت بش گفتم اوپنی؟گفت نه منم گفتم باشه میدونستم مثل جریان پریود دروغ میگه بش گفتم پس بذار فقط بمالم بهش با دستم کیر نیمه جونمو مالوندم ب کوسش ک از فکرشیطنت آمیز خودم بلند شد و ب درجه آخر بلندیش رسید و با ی فشار کردم توی کوسش ک ی جیغ بلند کشید و خودشو سفت گرفت و مدام فحشم میداد با پاش هولم داد کیرمو دیدم ک خونی بود اولش فک کردم شاید بخاطر پریودش باشه بعد دیدم چندقطره خون از کوسش ریخت رو فرش و شروع کرد ب گریه کردن ک از صدای سحر نیما و فرانک اومدن حال و روزشو دیدن و نیما گفت چیکار کردی علی؟ گفتم فک کردم دروغ میگه و اوپنه خودمم شوکه شده بودم ک نیما گفت باشه اشکال نداره فرانکم اوپنه بعدا میریم پیش دوست علی مال دوتاتونو میدوزیم من ابراز شرمندگی کردم ک سحر گفت قسمته دیگه...از الان تورو شوهر خودم میدونم وای): منم گفتم خوشحال میشم همچین زنی داشته باشم(باخودم فک کردم چند ماه میکنمش تا اینکه خودش خسته بشه)خلاصه بعد از ی هفته قرار بعدیمون فرا رسید اینبار ما رفتیم توی اتاق چون بدم از حال میومد ک روی فرشش هنوز جای خون بود روی تخت شرو کردیم لبو لوچه گرفتن اینبار سحر خیلی هات بود ولابد توی ذهنش فک میکرد ک دیگه شوهر گیر اوردمو تموم.دوتامون لخت مادرزاد شدیم و محو اون اندام بلوریش شدم کون خوش فرم سینه برجسته و نسبتا کوچیک تا متوسط و کوس تر تمیز بعد از لب رفتم سراغ سینش اینبار سرو صداش زیاد بود و داشت حال میکرد منم ب همین منوال داشتم ادامه میدادمو رفتم پایینتر و لیسیدن شکمش و دور نافش دیگه داشت کمر خودشو بلند میکرد و میزد زمین دوباره69خوابیدیم و حسابی ساک زد و تا جا داشت میبرد توی گلوش طوری ک دوبار حالش بد شد منم این پایین بادست کوسشو میمالیدم و کونشو انگشت میکردم ک خیلی خوشش میومد کیرم ک حسابی باد کرده بود رو ب حالت سگی گذاشتم دم کوسش و فشار دادم آروم سرش رفت تو چون اولین بارش بود ترسیدم جر بخوره پهلوشو گرفتم و اونو کشیدم سمت خودم داشت لبشو گاز میگرفت و حال میکرد منم آروم توی کوس خیسش تلمبه میزدم جاتون خالی خیلی داغ و خیس و لیز بود الان یادش میفتم کیرم بلند میشه...بعد حالت رو عوض کردیم من خوابیدم و اون نشست روی کیرم و بالا پایین میپرید ک سریع ارضا شد ...خودش گفت دومین بارشه منم دیگه نا نداشتم و باتمام توان تلمبه زدم و بش اشاره دادم ک بلند شه و همه آبم ریخت رو رون پای چپم خیلی جالب بود ک روی خودم بریزه بعد پاک کردم و بلند شدم بیرونو نگاه کردم دیدم پاهای فرانک روی شونه نیماس و داره داد میزنه و تلمبه میزنه توی کون فرانک...تازه یادم اومد ک چرا کون ب این خوش فرمی رو نکردم ک کیرم ی ذره حس گرفت یهو نیما با ی آخخخخخ آبشو همونجا خالی کرد... گفتم خسته نباشی دلاور و درحالی ک دست سحر توی دستم بود همونجور لخت رفتیم کنارشون بوی عرق و شهوت میومد با دیدن بدن لخت فرانک کیرم بلند شد و داشتم کوس و کونشو ک قشنگ سوراخش بزرگ شده بود رو میدیدم ک چشمم ب سحر افتاد ک کیر نیمارو نگاه میکنه ک همین الان از کون دوستش دراومده من گفتم بریم حموم باهم اونام قبول کردن و زیر دوش منو سحر همو شستیم ک باز همون نگاها... خیلی سخته ی دختر لخت کنارت باشه و نتونی بکنیش،فرانکو میگم دلو زدم ب دریا و گفتم فرانک سینه سحر ی کوچولو از تو بزرگتره ها...ولی نرمی مهمتره ک گفت من نرم تره ..منم گفتم خودم باید تست کنم و بهش دست زدم(درسته همه لخت بودیم ولی واقعا خجالت کشیدم)راستش مال سحر خوش مشت تر بود و تودستش بهتر بود یهو نیما گفت منم باید دست بزنم و دستشو برد سمت سینه سحر هممون خیس بودیم اما سحر دقیقا زیر دوش قرار داشت تا دست نیما بهش خورد آهی کشید و چشاشو بست انگار نیما قصد نداشت دستشو برداره و هی میمالید سحرم دستشو برد سمت کیر نیما و ب اش میمالید ک کیرش مثله فنر بلند شد...منم رفتم سراغ فرانک و دستمو گذاشتم روی کوسش ک ی لبخند موذیانه کرد کوسشو میمالیدم و اونم بهم چسبید و لباشو آورد نزدیک لبم و شروع کردیم ب لب گرفتن و بدن های خیسمون بهم مالیده میشد و کیرم بلند شد و تنظیمش کردم دم کوسش اون حواسش نبود ک تا آخر کیرمو جا دادم توی کوسش ک یهو داد کشید و خودش عقب جلو کرد...کوسش تنگ نبود ولی بدم نبود حال داد منم کمرم زیاد جواب نمیداد چون هیچی نخورده بودم کلا توی عمرم ن دارو خوردم ن حتی ی سیگار کشیدم شروع کردم تلمبه زدن توی کوسش و چندتا تلمبه زدم از اونور دیدم نیما داره کوس تنگ سحرو جر میده و نوک سینشو گاز میگیره ک دوتاشون بافاصله کم ارضا شدن ...تا چشمم ب کون سحر افتاد از کوس فرانک کشیدم بیرون و گفتم نیما زوج عوض گفت چی؟گفتم برو کنار تا نذاشتم تو کون خودت اونم رفت کنار و من کیرمو که آغشته ب آب کوس فرانک بود رو گذاشتم در کون سحر .بش گفتم ب حالت رکوع وایسه و با فشار کیرمو وارد کون نیمه تنگش کردم واقعا لذت بخش بود تند تند تلمبه میزدم ک آبم بافشار ریخت توی کون خوش فرم سحر ک گفت آتیش گرفتم آخخخخخ اگه باز میتونستم کون فرانکو میکردم اما افسوس کیرم بلند نمیشد و شهوتم کامل از بین رفت ... ب چارتامون خیلی خوش گذشت و هنوز باهم رابطه داریم حتی توی عید هم باهم بودیم بصورت ضربدری فردا هم مستاجرمون میاد میکشه زیر خونه
    4تا غلط املایی توشه ب بزرگیتون ببخشین ب روح عموم همش عین حقیقت بود فقط اسم هارو عوض کردم اگه بد نوشتم ببخشید دوستان لطف کنید از فکر سکس محارم در بیاید چون پشیمونی ب بار میاره


    نوشته: علی

  6. #6
    راز يك روز گرم تابستاني

    الف- مونیكا و توماس ما را برای تعطیلات اخر هفته به ویلای تابستانی شان در كنار دریاچه دعوت كرده بودند. حدود ساعت ١١ صبح بود كه به ویلایشان رسیدیم. احوالپرسی و روبوسی كردیم و انها درون ویلا و طبیعت اطراف انرا به ما نشان دادند. از ایوان ویلا تا دریاچه تنها ٢-٣ دقیقه راه بود. لباس های شنا را پوشیدیم و در زیر افتاب دراز كشیدیم. از بابك خواستم بدنم را لوسیون ضد افتاب بزند.توماس داوطلب شد و بابك هم توافق كرد و لوسیون را به او داد. به ارامی لوسیون را بر تمام تنم مالید. با تماس وی از خود بیخود شده بودم اما خودم را كنترل كردم . فاصله انها با همسایه ها زیاد نبود و میدانستم كه روز طولانی است و فرصت های دیگری هم خواهد بود چرا كه قصد داشتیم شب را انجا بمانیم. دستهایش را گرفتم و خطاب به وی گفتم: این دستها برای ماساژ عالی است . پاسخش خنده بود و بوسه ای كوچك بر گو نه هایم و این جمله كوتاه كه : حتما! مونیكا و بابك لبخند زدند و همگی شیشه های ابجو های خنكمان را بالا بردیم و جرعه ای به سلامتی نوشیدیم.


    حدود دو ساعتی در زیر افتاب و یا در اب به شنا و بازی مشغول بودیم. گرمای تنمان را با ابجو خنك و یا اب پاشی بر روی هم كاهش میدادیم و موزیك ملایمی كه از تابلت توماس پخش میشد فضا را بیش از بیش رمانتیك میكرد. ارامش و شادی عمیقی داشتیم، درعین حال از ان كه اخر هفته را كنار دوستانمان میگذراندیم هیجان زده بودیم. بدنهای سكسی مونیكا، توماس و بابك را در لباس شنا تماشا میكردم و هزاران فانتزی در مغزم گذر میكرد. شكی ندارم كه ان سه نفر هم چنین احساسی داشتند. حوله ام را جمع كردم و به ویلا باز گشتم. بقیه هم بدنبال من به اتاق پذیرایی امدند. بابك و مونیكا بغل هم توی كاناپه فرو رفتند. توماس پتوی نازكی را روی زمین پهن كرد و من را به انجا برای ماساژ دعوت كرد. بدنم را از قید مایو یی كه به تن داشتنم رها كردم و برهنه با شكم روی پتو خوابیدم و موهایم رو به یك طرف گردنم انداختم. توماس با ماساژ گردنم شروع كرد و با شانه ها و كمرم ادامه داد. تنش ماهیچه هایم كمتر و كمتر میشدند. روغن ماساژ خوش بویی را به دستهایش و كمرم مالیده بود و برای همین دستهایش با ارامی روی بدنم حركت میكرد. دستهایش از بالا به پایین و پایین تر میرفتند و بدنش را روی بدنم حس میكردم. دستش را ارام روی كپلم كشید و انها را مثل خمیر ماساژ داد. پاهایم را كمی باز كرد و كشاله و پشت رانم را با قدرت فشار میداد. خستگی از بدنم در رفته بود و احساس رختی و ارامش داشتم. كف پا و تك تك انگشتانم نیز از ماساژ بهره بردند. حسابی شهوتی شده بودم ، اما منتظر حركت بعدی وی بودم. بدنم را به ارامی برگرداند و برای اولین بار در انروز لبهایش را روی لبهایم گذاشت و چندین بوسه عمیق از من گرفت . حالا سنگینی بدنش را روی خودم بیشتر حس میكردم. با حركات چرخشی انگشتانش نوك ممه هایم را تحریك كرد و سپس شروع به لیسیدن و خوردن سینه هایم كرد. چندین بار نوك انگشتانش را روی سینه ها و شكمم كشید. هیچگاه احساس نكرده بودم كه نوازش شكم اینقدر میتواند تحریك كننده باشند. حالا نوبت به ماساژ كسم رسیده بود . انگشتانش را بر روی لبهای واژنم میكشید. دو انگشتش را وارد واژنم كرد و با لرزش انها لبهای واژنم را تحریك میكرد. سپس با زبانش این كار را ادامه داد و بدنبال پیدا كردن حساس ترین نقطه ام بود و من در اوج لذت بودم. بیش از بیش خیس شده بودم. از حركات او لذت میبردم ولی دستم را روی سرش گذاشتم و كمی او را از كسم دور كردم و او را به طرف صورتم كشیدم. كمی گیج شده بود و نمیدانست كه چكار باید بكند و چرا از پایین تنه ام او را دور كردم. او را دوباره به طرف سینه هایم و سپس لبهایم كشاندم. لبهایش را روی لبهایم گذاشت و مرا چندین بار بوسید. مزه كس خود را در دهانم حس میكردم چرا كه زبانش چند لحظه بیشتر درون كس خیس من بود و این احساس فوق العاده ایی بود.سرش را میان سینه هایم فرو برد. دستهایم را دور كمرش حلقه زدم و سپس از زیر مایو یی كه هنوز بر تن داشت باسنش را نوازش دادم و كیرش را لمس كردم. چرخی زدم و حالا او در زیر و من در روی او بودم. صد و هشتاد درجه چرخیدم و سرم را به پایین تنه اش نزدیك كردم و مایویش را از پایش بیرون كشیدم. حالا متوجه شده بود كه بدنبال چه پوزوسیونی هستم. حالا وقت ان بود كه از خجالت توماس در ایم. اگر یادتون باشد در ان شب سرد پاییزی و در اولین دیدارمان در اپارتمانشان وقتی كیرش را روی لبهایم گذاشته بود من با بی اشتهایی فقط چند بار نوك انرا لیس زدم .امروز دوست داشتم اون هم بتونه همون لذتی را ببره كه من میبردم. زانوهایم را اطراف گردنش گذاشتم و بر روی كیرش چمباته زدم. الت وی را در دستهایم گرفته بودم و نوك انرا خیس میكردم. دستهام را دوربیضه هاش میكشیدم و نقطه حساش كه پایین بیضه هایش بود را فشار میدادم. انگشتانم را دور الت او حلقه زده بودم و ان كیر خوشكل و سفت را از بالا به پایین ماساژ میدادم. جای دست هایم را عوض میكردم و گاها یكی از دستهایم را به طرف كشاله ران و یا بیضه هاش میبردم و انها را نوازش میدادم . الان كاملا روی توماس سوار بودم و با لذتی فوق العاده كیر توماس را توی دهان گذاشتم. همانطور كه قبلا بابك نوشته بود من اگر بخواهم و سر حال باشم حاضرم ساعتها با كیر بازی كنم و این روز تابستانی یكی از انروزها بود. من با اشتیاق زیاد كیر توماس را در دهانم فرو میبردم و ان كیر همه دهانم را پر كرده بود. زبان و دهانم را بر روی كیرش مچرخاندم و سفتی كیرش را در زیر زبانم و در دهانم حس میكردم.


    اما از انطرف، كسم را روی صورت توماس گذاشته بودم. زبانش را روی لبهای كسم فشار میداد. احساس فوق العاده ای داشتم. حركت زبان وی مثل بهترین مرحم خنك كننده ای بود كه خارش لبهای واژنم را ارام میكرد. كسم را با شدت بیشتری لیس میزد و نقطه حساسم را پیدا كرده بود. زبانش را روی كسم میچرخاند در حالی كه دستهایش را با فشار بر روی كپلهایم فشار میداد و كمی انها را از هم باز كرده بود. اما من هنوز بیشتر طلب میكردم. روغن ماساژرا از روی زمین برداشتم ، كمی چرخیدم و انرا در دستهای توماس گذاشتم كه هنوز كپلهایم را محكم گرفته بود. منظورم را متوجه شد و همانگونه كه از پشت بر زمین خوابیده بود دستهایش را روغنی كرد و مقدار زیادی هم روغن روی باسنم مالید. با كف دستهایش كپلم را كه من ان را قدری بالا كشیده بودم نوازش داد.كناره دستش را در میان شكاف كونم از بالا به پایین حركت میداد. با هر تماس دست وی با سوراخ كونم بدنم حركتی نا خوداگاه میكرد و رعشه ای به من دست میداد. مقدار بیشتری روغن به دستهایش زد و انرا بر روی سوراخ كونم مالید. میخواست كه مطمیین شود كه سوراخ مقعدم چرب باشد. پس از لحظه ای بازی با سوراخ كاملا تحریك و چرب شده من، انگشتش را در سوراخ كونم فرو كرد. حالا انگشت اشاره وی را در درون خود احساس میكردم. حركات جلو و عقب رفتن انگشتش ارام و بی نهایت تحریك كننده بود. حالا كه وی سوراخ مرا پیدا كرده بود، بدن خود را مقداری پایین اوردم و كس داغم را دوباره به صورتش چسباندم و همزمان به بازی با كیر وی ادامه میدادم. در اوج لذت و در اوج اسمانها بودم. همه تن برهنه من درگیر بود و لذتم بی انتها. ارزو داشتم كه به اوج ارگاسم برسم اما در عین حال مایل بودم كه بتوانم ساعتها بدون وفقه از این عشق ورزی لذت ببرم. بدن خود را از توماس رها كردم و چرخی زدم و این بار صورتم را به طرف وی برگرداندم. حالا پس از مدتها صورت مونیكا و بابك را هم می دیدم كه هنوز در كاناپه در بغل هم به ما خیره شده بودند و شاید منتظر نوبت خود بودند. از اینكه ان دو در كنارمان بودند و ناظر ماجرا احساس خوبی داشتم. همیشه این فانتزی را داشته ام و دارم كه یك فرد دیگر ناظر عشق بازی من باشد.اما این بار فانتزی نبود و واقعی بود. از پشت به زمین خوابیدم و پاهایم را باز كردم و اماده پذیرایی از كیر توماس شدم. توماس خودش را بر روی من خم كرد و كیر وی كه كاندومی را بر ان پوشانده بود بر روی كس خیس خود احساس میكردم. با دستهایش پا هایم را كمی بالا اورد .فشار زیادی لازم نبود تا ان كیر وارد كس خیس و داغ شود. كس مرطوب و اماده من كیر توماس را به درون خود كشید. احساس محشری داشتم ولی میخواستم كه انرا عمیق تر و عمیق تر احساس كنم. پا هایم را كمی بالا تر اورد . حالا پا هایم كمی به عقب خم شده بودند و تقریبا بر روی شانه های توماس بودند. با این پوزیسیون و با پاهای بالا و خم شده،نه تنها كیر توماس بلكه تمام وجود توماس را در خودم حس میكردم. توماس با ریتم مرتب در من تلمبه میزد و در اوج هیجان، شادی ، و لذت فریاد میزدم و دستهایم را بر پتو چنگ میزدم. طولی نكشید كه من و توماس ارضا شدن خود رافریاد زدیم و هر دو بی حال بر زمین افتادیم.


    ب - نمیدانم كه چند دقیقه از حال رفته بودمو یا خواب بودم اما وقتی چشمهایم را باز كردم ، پتوی نازكی بر روی تن لختم بود و با پشتم بر روی سینه های توماس تكیه داده بودم . دستهایش را در زیر پستانهایم حلقه زده بود و خود وی هم كمرش را به دیوار تكیه داده بود. بابك در كاناپه روبرویی نشسته بود و مونیكا در حالیكه روی همان كاناپه بود بر روی وی خم شده بود. سر، گردن و بیشتر بدن وی در یك طرف پاهای بابك، شكمش روی پاها ی وی و باسنش كه انرا بالا داده بود در طرف دیگر پای بابك بود. بابك دستش را برروی باسن مونیكا به شكل چرخشی حركت میداد. بابك صدایش را بالا برده بود به مونیكا میگفت كه از رفتار وی ناراضی است و وی مقصر است و نیازمند تنبیه. مونیكا كه صدای خود را بچه گانه كرده بود با ناز و عشوه انكار میكرد و بر بیگناهی خود اصرار میورزید. بابك دستش را كمی بالا برد و با كف دست ضربه ای ملایم بر روی كپلهای لخت مونیكا كوبید. مونیكا اصرار بر بیگناهی میكرد، بابك چندین بار دیگر همان حركت را انجام داد و هر بار پس از فرو اوردن دستهایش انرا بر روی كپل مونیكا به چرخش میاورد. همان پرسش و همان پاسخ، همان صدا و همان عشوه و همان حركت دست. نمیدانم این كار چند بار تكرار كردند اما باسن سفید مونیكا كمی سرخ شده بود و اخرین بار مونیكا تقاضای بخشیدگی كرد و پذیرفت كه اشتباه كرده است و مقصر است. معلوم بود كه هر دو از این بازی لذت میبرند. بابك مونیكا را به یك شرط بخشید . سر وی را بالا اورد و در گوشش نجوا یی كرد. مونیكا كه گویا منتظر بود با صدایی بلند كه ما هم بشنویم گفت: با كمال میل ! مونیكا بر زمین نشست و بر روی بابك خم شد، سرش را میان پاهای وی برد و كیر بابك را از زیر مایوی وی در اورد و با ان شروع به بازی كرد. مونیكا دقیقا نقاط حساس یك مرد را میدانست و میدانست چگونه انرا ماهرانه نوازش دهد. با نوك زبانش انرا خیس میكرد و گاها انرا در دهانش میگذاشت. بیضه هایش را لیس میزد و دو باره به سراغ كیرش میرفت و دستانش را دور ان حلقه میزد و انرا ماساژ میداد. نقطه حساس مابین مقعد و بیضه را فشار میداد و دوباره كیر او در دهانش فرو میبرد. او اینكار را ده - پانزده دقیقه ای ادامه داد. او بابك را به اوج و به استانه انفجار رسانده بود. بابك كه قصد زود ارضا شدن را نداشت ، مونیكا را بلند كرد، الت خود را در دست گرفت و به مونیكا دستور داد كه انرا با كاندوم بپو شاند و ماده نرم كننده ای بر ان بمالد. سپس از مونیكا پرسید اگر كس او به اندازه كافی خیس و اماده است. مونیكا دستش را بر روی كس خود كشید و انگشتانش را با افتخار به نشانه خیس بودن به وی نشان داد. بابك كه قصد شیطنت داشت از وی خواست كه این تست را دوباره انجام دهد و انرا به ما هم نشان دهد. مونیكا دوباره همان كار را انجام داد. و اینبار مونیكا قصد شیطنت داشت و در حالی كه رو به ما كرده بود دوباره دستنانش را درون خود برد و همان تست را برای سومین بار انجام داد. بابك مونیكا را بر روی كیر خود نشاند. مونیكا با اندام ورزشكاری خود سوار بر كیر بابك بالا و پایین میرفت. چند بار اندو از هم جدا شدند، اما باز همدیگر را مانند قفل و كلید پیدا میكردند. انچه من و توماس میدیدیم تنها پشت مونیكا، كمی از باسن وی، پاهای بابك و بخشی كوچكی از الت خم شده بابك بود كه وارد كس مونیكا نشده بود. دیدن این صحنه برای من لذت بخش بود و ارزو داشتم من جای مونیكا بودم. كم كم انرژی از دست رفته را باز می یافتم و احساس عجیبی در بدنم در حال غلیان بود. مدتی بعد اندو پوزیسیون خود را تغییر دادند و مونیكا بر روی همان پتویی كه من مدتی پیش دراز كشیده بودم چهار دست و پا ودر حالت سگی ( داگی )نشسته بود و بابك در پشت مونیكا خود را در وی فرو میكرد. حركات انها موزون بود. صورت زیبای مونیكا به طرف ما بود و ان صورت زیبا كه اكنون زیبا تر و سكسی تر شده بود، ان اه و ناله هایی كه میكرد، و ان حركاتی كه انجام میداد نشان از اوج لذت وی بود. فوران خون را در تك تك سلولهای بدنم احساس میكردم و دوست داشتم در ان لذت شریك انها بودم . گیج شده بودم. در یك لحظه دوست داشتم كه میتوانستم جای هر دوی انها باشم و این احساس عجیبی بود. فریاد بلند انها و ارام دراز كشیدنشان در روی زمین گویای ان بود كه هردوی انها با هم به ارگاسم رسیده اند. مونیكا دستهایش را باز كرده بود و با شكم بر روی زمین خوابید و بابك طاق باز در كنار او دراز كشید.حس میكردم من هم با انها ارگاسم خفیفی داشتم. خودم را از بغل توماس بیرون كشیدم . برهنه و چهار دست و پا خودم را به ان دو نزدیك مردم. دستی به سر و صورت بابك كشیدم ، او را نوازش دادم و لبهایش را بو سیدم. سپس دستم را میان موهای مونیكا بردم و به ارامی سر وی را نوازش دادم. بازوان و كمرش را لمس كردم و دستم را بر روی كپلش كشیدم. دستش را چند دقیقه ای در دست گرفتم و فشار میدادم. نفسهایش ارامتر شده بود ند. در گوشش چیزی گفتم. او را به ارامی از زمین بلند كردم و در حالی كه لبخند میزدیم هر دو به طرف حمام رفتیم. ساعت تازه حدود ٥ بعداز ظهر بود و خوشحال بودم كه شبی طولانی و روزی دیگر را در انجا خواهیم بود. وان حمام را پر از اب كردیم و هر دو در وان حمام پر اب و پر كف فرو رفتیم.


    پ- از اشنایی من و بابك با مونیكا و توماس الان بیش از ٢ سال میگذرد. دو سال هیجان انگیز كه رازهای زیادی را برای ما روشن كرده است. رابطه من و با بك از هر زمانی دیگر بهتر است هم از لحاظ عاطفی و هم از لحاظ سكسی. ما هر دو تجربه های جدیدی بدست اورده ایم و از سكس و نزدیكی با یكدیگر لذت بیشتری میبریم. من هم بدن خودم و هم در مجموع بدن زنها و مردها و هم فیزیو لوژی سكس و عشق ورزی و امیزش را بیشتر شناخته ام. من اولین سكسم را با شوهر سابقم داشتم ولی هیچگاه خاطره لذت بخشی از اون نداشتم. تا مدتها فكر میكردم سكس دهانی یعنی اینكه مرد كیرشو تو دهان زن فرو كنه و بعد ابشو روی سینه هام و یا شكمم بریزه، كاری كه شوهر سابقم میكرد. اگر میخواست خیلی حال بده توی سوراخم تلمبه میزد. از سكس انال متنفر بودم چرا كه همیشه مترادف درد بود. نمیدونستم كه زن هم میتواند از این گونه رابطه ها میتونه و باید لذت ببره. نمیدونستم كه سكس دهانی فقط ساك زدن نیست . بعد از طلاقم با یكی دو نفر دیگر هم رابطه كوتاه مدت جنسی داشتم ولی بابك خیلی كمكم كرد كه من از امیزش لذت ببرم و یاد بگیرم كه یك زوج میتوانند و باید از همدیگر لذت ببرند. مدتها طول كشید كه خاطرات لذت بخش جنسی و روحی جایگزین خاطرات درد ناك سكسی ام شد. او همیشه تلاش میكرد كه من هم به ارگاسم برسم. اولین ارگاسم واقعی را با اون تجربه كردم. اما رابطه با مونیكا و توماس رازهای نادانسته دیگری را برایم اشكار كرد.مونیكا در مورد ماساژ الت مردها خیلی رازها را برایم بازگو كرد و در عمل نشانم داد. من تا اون موقع نمیدانستم كه مردها نقطه حساسشان مابین سوراخ مقعد و پایین بیضه هاشون است. من نمیدانستم كه نوازش و لیس زدن بیضه مردها برای انها تحریك كننده است. مونیكا همه تكنیكها را نشانم داد. من حالا متوجه شده ام كه بدنهای ما هر كدام تفاوت های اساسی دارند. بابك سكس در پوزیسیون سگی را دوست داره و وقتی این كار را با مونیكا انجام میده اوج لذتش است. اما من نمیتونم این كار را به همان خوبی انجام بدم. به نظر میاید سوراخ واژن من از مقعدم فاصله دارد و وقتی بابك در این حالت من فرو میره من تا عمق اون را احساس نمیكنم و هیچكدوم نمیتونیم به اوج برسیم. من خوشحالم كه بابك این لذت را با مونیكا میبره و من هم شاهد اوج لذت وی باشم. قبل از اشنایی با مونیكا، تماس من با یك زن تنها خلاصه میشد به دوره دبیرستانم در ایران وقتی كه هم كلاسی و هم نیمكتی ام دستش را از روی مانتویم به میان پاهام میبرد و من هم همان كار برای او انجام میدادم. هر بار هم اون كار را انجام میدادیم ترس و اضطرابش بیشتر از لذتش بود. ترس از معلم، مدیر، هم كلاسی و خانواده. اگر هم اینكار را انجام میدادیم بیشتر به خاطر نیاز بود نه اینكه لزبین باشیم. الان ان هم نه من و نه مونیكا هیچكدام لزبین نیستیم اما یك كنجكاوی هست كه از این طریق راضی میشه. خیلی وقتها فقط با نوازش و تماس بدنی ما میتونیم چهار پنج ساعت را باهم باشیم- كاری كه معمولا با یك مرد نمیشه كرد. از تماس فیزیكی و عشق ورزی با هم لذت میبریم ولی هر دویمان نمیتوانیم ان را جایگزین رابطه با یك مرد بكنیم. اما این رابطه خیلی كمك میكنه كه ما ناشناخته های بدنمون را بیشتر بشناسیم چرا كه هر دو ما از انجا كه زن هستیم بدن و احساس یك زن دیگر را بهتر درك میكنیم. این رابطه من را بیشتر برای رابطه بهتر با بابك اماده میكنه و در عین حال برای بابك عزیزم هم هیجان انگیزو وسوسه انگیز است. تا انجا كه از مونیكا و توماس شنیده ایم انها هم پس از اشنایی با ما رابطه عاطفی و جنسی به مراتب بهتری را تجربه میكنند.


    ث - این داستان دومین و اخرین قسمت نوشتار " راز شب سرد پاییزی" و " راز روز گرم تابستانی " بود. نه من و نه بابك در حال حاضر قصد ادامه نوشتن بقیه ماجرا ها را نداریم. فكر میكنیم میتونه تكراری بشه، مگر اینكه انها كه ان را میخوانند نظر دیگری داشته باشند. هم من و هم بابك میدونیم كه نوشته طولانی شد و گاه مجبور میشدیم به حاشیه بریم بخصوص در قسمت اول داستان. چاره ای نبود و بر این اعتقاد بودیم كه این حواشی و فضا سازی به درك مطلب و درك تجربه ما كمك میكنه. اگر توجه كرده باشید سبك ٢ داستان كمی تفاوت دارند. قسمت اول را بابك نوشت و قسمت دوم را من. تصحیح و تنظیم قسمت اول و دوم را به ترتیب من - كاملیا- و بابك انجام دادیم. با اصرار من در قسمت اول كلماتی از قبیل "كیر، كس، كون" حذف شدند و از "الت، مهبل، باسن" استفاده كردم. اما اكنون بر این باورم كه شاید با توجه به محتوی نوشته تصمیم درستی نبود و در قسمت دوم از این كلمات و اسامی طبیعی ( كیر، كس ، كون ، سوراخ كون و كیر ) و همچنین كلماتی نظیر " واژن، الت، كفل" استفاده كرده ام. تلاشم بر این بود كه تنوع و توازن در استفاده از كلمات موجود باشد. در هنگام نوشتن متوجه شدم كه نمیشود از نوشتن این كلمات دوری كرد. اما به خاطر این اشتباه ، بابك به من گفته است كه به محض پایان تایپ كردن ، باید روی كاناپه حاضر شوم و منتظر تنبیه خود باشم. تنبیه ای كه من بی صبرانه منتظر ان هستم. خود را در جای مونیكا و در ان ویلای تابستانی تصور میكنم. هیچوقت تهدید به تنبیه مرا اینقدر شهوانی نكرده بود.


    شاد و خرم باشید!


    نوشته كاملیا تتنظیم از بابك

  7. #7
    ضربدری با زوج میانسال

    نمی دونم چرا از اول ازدواجمون کنه شده بود ..می گفت هر کاری که می کنیمنم باید بکنم . نمی ذاشت برم فیسبوک یاسایتهای سکسی . می گفت منم باید باشم منم باید بیام.. اگه داستان سکسی میخونی منم باید همراه تو و در کنار تو بخونم . تا یه مدتی منم بی خیال این برنامه ها شدم . غیرتم اجازه نمیداد که اونم پا به پای من بشینه و این بر نامه ها رو ببینه و یا داستانها رو بخونه . از شانس بد من هر وقت من خونه بودم اونم خونه بود .. حالا گاهd چی می شد که یکی دو ساعتی رو از شرش خلاص بودم. فرانک زن خوشگلمو میگم که دو سالی رو ازم کوچیکتر بود و بیست و پنج سال سن داشت . با یه اندامی نه چاق و نه لاغر .. صورتی گرد و تپل .. با سینه هایی نیمه درشت .. باسنی هم متوسط و خیلی هم حشری .. منم مردی نبودم که اهل زن بازی و دنبال این دختر و اون دختر بودن باشم .خلاصه دوتایی مون وقتی از سایتهای سکسی برمی گشتیم به رختخواب .. میفتادیم به جون هم و خیلی حال می کردیم .. اونم خیلی گیر بود .. هر وقت می رفتم تا با تصویر یه زن کون گنده حال کنم می رفت عکس یه مرد رو با کیر کلفت می آورد تا جبران کرده باشه .. ولی یه خوبی سایت های این جوری اینه که بیشتر برای مردا ساخته شده. اون خیلی حسادت می کرد با این حال من دوست نداشتم که اون عکس لخت مردا رو ببینه . هر وقت به یک متنی می رسیدم که از سکس ضربدری و داوطلب بودن برای اون می گفت فوری از اون صفحه خارج می شدم تا یه وقتی زنم تحریک نشه .


    تا این که یه روز حس کردم که دیدناین همه عکسای سکسی و خوندن داستانهای تحریک آمیز در کنار فرانک طوری رو من اثر گذشته که هوس زن دیگه ای رو کردم . ولی نمی شد از دست این زن در رفت .یه روز که اومدم خونه تا را رو ندیدم . ظاهرا داشت دوش می گرفت .گفتم بدون سر خر برم و سری به این سایتها بزنم .اوه چی می دیدم .یه زن و شوهر بالای چهل سال داوطلب سکس ضربدری شده بودن .. زن قالب کون وکس و سینه ها و مرد هم عکس کیرشو گذاشته بود ..اوه عجب چیزی بود این زنه . با این که فرانک خیلی خوش اندام بود ولی کون برجسته و اندامخوش این زن منو حشری کرده بود .. اونا درخواست سکس ضربدری رو داشتن ...فرصت برای فکر کردن کم بود . تحریک شده بودمبه این که من و فرانک بریم وبا اونا سکس ضربدری کنیم . کیر من پنج سانتی بزرگتر از کیر اون مرد نشون میداد . این طور هم نوشته بودن که زن عاشق کیرکلفت و درازه و اندازه کیرحداقل باید بیست سانت باشه .. . یه دستی به کیرم کشیده یه نگاهی به اون کون خوشگله انداختم تا کیرم شق شه .. کیرمو اندازه گرفتم و 21 سانت بود .. فوری از خونه رفتم بیرون . رفتم به یه کافی نت تا واسه این زن و شوهر ایمیل بدمو ازشون کمک بخوام .. که واسه به راه آوردن فرانک با من همراهی کنن . یه خورده می خواستم فکر کنم که چی بنویسم . و دیگه در منزل فرصت فکر کردن نداشتم .چون فرانک از حموم میومد بیرون .
    خلاصه رفتم به یه کافی نت و تا میتونستم پیام دادم .. یه ساعتی هم اون جانشستم ولی جوابی دریافت نکردم . وقتی بر گشتم خونه تا را رو دیدم که جلوکامپیوتر نشسته اتفاقا داره بههمون صفحه ای که سعید و سپپیده اون زن و شوهرچهل سال به بالا در خواست سکس ضربدری کردن نگاه می کنه . .. ..

    -وحید خان .. تو منزل بودی ؟
    -چی بود ..

    -کی بهت گفت وقتی من نیستم اینو روشن کنی ..

    -پس تو چرا روشنش کردی
    -واسه ما فیلم نیا .. ببینم این زن و شوهر چیدارن میگن ..
    -هیچی به درد تو نمی خوره .. به درد ما نمیخوره ..
    -من نمی فهمم تو داری چیکار می کنی . این روزامثل گذشته به من توجه نداری. قدر منو نمی دونی . من باید یه جایی ازدواجمی کردم که قدر منو بدونن .یه مرد میانسالی که واسم ارزش قائل شه .. بد جوری هوس کون اون زنه رو کرده بودم ..فرانک هم تازه از حموم اومده بودو خیلی حشری به کیر اون مرد نگاه می کرد .نسبت به اول ازدواج کمی گستاخ وبی پروا به نظر می رسید . با این که منم خیلیحشری بودم سعی کردم خودمو بیحوصله نشون بدم . رفتم تو خط فیلم ..

    -من نمی دونم چطور بعضی زن و شوهرا چه جوریراضی میشن که تن و بدن خودشونودر اختیار یک زوج غریبه قرار بدن . چه طورحاضر میشن که ببینن زوجشون بایکی دیگه در ارتباطه .فرانک : خب معلومه وقتی بخوان به زندگیشونتنوع بدن همینه دیگه . اصلا چهایرادی داره !

    -فرانک اصلا از این صفحه خارج شیم . این چههیکلیه که این زنه داره ..حالمو داره به هم می زنه ..فرانک یه نگاهی بهم انداخت و گفت اتفاقالیاقتت به همیناست تا قدر منو بهتربفهی . همون شوهرشو می بینی ؟! اگه اون جای توباشه می دونه که چه رفتاریباهام داشته باشه .. راستش می خوام یه چیزیبگم می ترسم دعوام کنی

    -نهحرفتو بزن ..

    -نمی دونم چرا ولی یه حسی بهم میگه اگه ما یهسکس ضربدری داشته باشیم تواخلاقت عوض میشه .. زندگی زناشویی ما هم یه سرو شکلی به خودش می گیره ..مثلا همین زوج چطوره .. تو برو با این زن حالکن تا قدر منو بفهمی ..شوهرشم به من حال میده تا بفهمی که مردم چهجوری قدر زنت رو می دوننکبکم داشت خروس می خوند . یعنی این نقشه منگرفته ؟ اگه اون می دونست که مناز ته دلم راضی هستم شاید همچین پیشنهادیرو نمی داد . ..
    -عزیزم .. فدات شم وحید . قبول می کنی ؟ اون وقتبهت اجازه میدم خودتتنهایی وقتی من خوابم به هر سایتی که دوستداری سرک بکشی ..
    -فرانک منو مجبورم نکن .. ولی باشه به خاطراین که نشون بدم چقدر دوستت دارمباشه .. ولی می دونستم که زنم کس خل شده . چوناین از کس خلیه که یه زنیکیر کلفت و با حال بیست به بالا رو با یه کیروا رفته پونزده سانتی عوض کنه.. نمی دونم شایدم می خواست سکس نرم تریداشته باشه .. به هر حال جورشدن بر نامه هم به همین سادگی ها هم نبود . ..یه هفت هشت روزی رو قبل ازرفتن به خونه هومن و نازنین کلی با هم چتکردیم . منتها من سعی می کردم پیشزنم خودموزیاد مشتاق نشون ندم . آخه اون دوستداشت فکر کنه که زرنگ بازی درآورده شرایط به نفع اونه . من در میدون عملباید خودمو نشون می دادم . فرانکبیشترین درد رو وقتی تحمل می کرد که می خواستبه من کون بده .. وقتی بهخونه هومن خان رفته اون دم و دستگاهشونودیدیم سرمون سوت کشیده بود ودهنمون وا مونده بود .. عجب تشکیلات و. عجبخونه ای .. یه خونه ویلایی وشیک .. به یه حالت دوبلکس .. ظاهرا چند تا خدمتگزار هم داشتن .. من نمیدونم اینا با این همه دک و پزشون چه جوریدرخواستشونو به سایت داده بودن .شاید نمی خواستن پیش در و آشنا تابلو شن .وااااایییییی نازنین چی شده بود.. خیلی خوشگل تر و ناز تر از اونی بود کهفکرشو می کردم . باورم نمی شد کهچهل و دو سالش باشه یعنی پونزده سال بزرگتراز من . یه پیرهن یکسرهآلبالویی از کناره چپ تا بالای پا چاک داربه تنش کرده بود که از قسمتسینه یه چاکی داشت که نیمی از سینه هاشو نشونمی داد .. مژگان درشت ابروهایکشیده .. موهای صاف و مشکی و جمع شده پشت سرش... روژ قرمز براقی که لبهاشوکلفت و هوس انگیز نشون می داد .. دلمو بردهبود . کیرم یه وری شق شده بود.. نازنین اومد طرف من . لباشو گذاشت رو لبام. با یه بوس کوتاه به من سلامداد . از اون طرف خیلی حال کردم که هومن همچینتیپی داره . یه مردی قدکوتاه و طاس با دماغی استخونی و چهره ایمعمولی که حس کردم نازنین فقط بهخاطر پولشه که زنش شده .. فرانک ماتش برده بود. فکر کنم انتظار یه مرد خوشتیپی رو داشت .. خوش و بش ها رو کردیم و شاممختصری هم خوریم . حس می کردم نازنین خیلی خوشحاله . اونا می گفتند کهایناولین تجربه ضربدریشونه .. بعداز شام رفتیم به یه اتاقی که اگه بگم پنجاهمتر زیر بناش بود اغراق نگفتم. یه تخت شیک و مدرنی هم در این اتاق قرارداشت که فکر کنم هشت نفر راحت میتونستن روش بخوابن .. هومن و نازنین با اینکه می گفتن اولین تجربه سکس غیرخودشونه ولی خیلی راحت لباساشونو در آوردن..فرانکی شیر کش و پلنگ کش ماتشبرده بود .. منم لباسامو در آوردم . ما مرداحالا فقط یه شورت پامون بود . نازنین هم یه لباس خواب توری لیمویی رنگ بهتنش کرده بود که اون زیر شورت وسوتین مشکی و فانتزیشو خیلی زیبا نشون میداد . پوست بدنش از سپیدی برق میزد .. ولی برق چشای خوشگلش بیشتر بود . کیرم بهطرز وحشتناکی اومده بود جلو.. هومن به کیر ورم کرده من زل زده یه نگاهی بهزنش انداخت و گفت ..

    -ببینم نازنین جون چیکار می کنی . تو کههمش آرزو داشتی با یکی غیر منحال کنی .. و یه کیر کلفت تر بخوری می تونیجوابگوی وحید خان ما باشی یا نه؟ پیش مهمون ما شرمنده مون نکنی ..
    -دشمنت شرمنده باشه آقا هومن . فدات شم که اگهدنیارو بگردم شوهری به خوبیتو گیرم نمیاد .هومن مثل خر کیف می کرد . یه نگاهی به فرانکانداختم و رفتم نزدیکش .. آرومبهش گفتم عزیزم تو نمی خوای لباساتودر آری ؟یه جوری لبامو ورچیدم که یعنیعزیزم تو آبرومونونبر دیگه.
    -باشه .. ولی تو این کارو بکن .. من نمی دونم .آخه عادت ندارم .

    -مگه ما عادت داریم ؟ دیگه اومدیم یه حالیبکنیم و یه تنوعی به زندگیمونبدیم . چقدر اسیر قید و بند های اجتماعیباشیم ؟ هر چند سپردن فرانک به دست یک مرد غریبهواسم غریب می نمود و دلم نمیومدولی نمی دونم چرا یهو این مثال یادم اومد کهمی تونستم از زبون هومن بیانکنم .. اسبو دادم خر گرفتم از خوشحالی پرگرفتم ... آدم زن به اون توپی وخوشگلی و خوش اندامی داره و میاد یه پلهپایین تر ؟ همین مثالو میشه بهنحوی از زبون زنم فرانک بیان کرد .. آخه من دراین جا حکم مرد بر تر روداشتم . فرانک خودشو کمی جمع و جور کرد . ولیمن واسه این که دیگه کاروتمومش کنم و یه وقتی زنم وسط کار دبه درنیاره .. حتی شورت و سوتینشو درآوردم .. فرانک دو تا کف دستشو گذاشت جلوی کسشو گفت ایییییییی ایییییشششششداری چیکار می کنی وحید .. بده .. زشته .. ما روداری سه تایی مون شکممونوداشتیم و از خنده روده بر شدیم . فرانک همفهمید که سوتی داده من و نازنین رفتیم یه سمتتخت و هومن و زن من رفتن به سمت دیگه اش ..خوشماومده بود . فرانک اصلا کیف نمی کرد .. دیگهرودر بایستی با فرانک رو کنارگذاشتم . می دونستم که دیگه اون حرف بزن نیست. باید نشون می دادم که منممی تونم حال کنم و لذت ببرم . نازنین به دمررو تحت افتاده بود .. کونبرجسته اش زیبایی خاصی به اون محیط بخشیدهبود . زیبایی از این نظر کهمنوبه اوج هوس رسونده بود . سعی کردم به سمتچپم نگاه نکنم و حواسم پرتنشه .. توجهم فقط به کار خودم باشه . لباس خوابنازنین رو دادم بالا .. واونو از سرش در آوردم . سوتینشو باز کردم .لبامو گذاشتم رو شونه هاش ..
    -عزیزم خیلی خوشگلی و آبدار ..
    - نشون بده که چقدر تشنه ای وحید ..
    -مگه نمیبینی. ؟ حسش کن . حسش کن ..
    -فقط از نگات ؟ لمسم کن . لمسم کن .. انگشتامو روی پوست لطیف و پشتش می کشیدم ..حالا نوبت شورت فانتزیش بود کهاونو از پاش در آرم . تصادفا سرمو بر گردوندمبه طرف چپ ... هومن هم منودید و یه چشمکی بهم زد که معناش این بود کهزنشو سر حال کنم و تا این جایکارم خوب بوده .. من که هنوز کاری نکرده بودمولی می تونست بفهمه که روحیهزنش چقدر شاده .. با دندونام چند بار شورتنازنین رو کشیدم پایین و زبونمواز نوک و از پهنا کشیدم رو کونش . جفت دستامورو کونش گذاشته و پس از بازکردن شکافش زبونمو اون وسط به حرکت در آوردم..
    -اووووووههههههه وحید .. وحید .. من کیر میخوام .. من کیر می خوام .. از سمت چپ فقط صدای هومن چهل و پنج ساله رومی شنیدم که به فرانک می گفت چهکس تنگی داری ! چه کس تنگی داری .. یه نگاهی بهکس سفید و تپل و برقانداخته نازنین انداختم . درسته که کس اونگشاد تر از کس فرانک بود ولی بههیکلش میومد و اینو هم باید در نظر داشت کهنازنین هفده سال بزرگ تر از فرانکبود . نازنین رو کرد . شورت منو در آورد .. حالادو تایی مون کاملا لختبودیم . اون طرف کیر شق شده هومن و هم می دیدمکه فرانک خیلی خونسرد دستشودورش لول کرده بود . و با کیرش بازی می کرد .نازنین هیجان زده کیر منو گرفتبه دهنش هومن : آقا وحید خیلی خوش شانسی .. ماباید لفظی بدیم تا ایننازنین کیر ما رو ساک بزنه .. یه نگاهی به فرانک انداختم ولی اون نگاهشمتوجه من نبود .. با این حالگفتم فدات آقا هومن فرانک هم خیلی خونگرمه وبا حال ساک می زنه .. دیگه فرانکهم شروع کرد به ساک زدن ... نازنین در حال ساکزدن کیر من بود که ازشخواستم یه استیل سگی به خودش بگیره .. چون کیرمن هوس کس و کون داشت .کیرمو از همون پشت کر دمش توی کس نازنین ...
    -آخخخخخخخخ آخخخخخخخ کسسسسسسم کسسسسسسم .. هومن کف می زد ..
    نازنین : هومن تو به فرانک برس .. بهش حال بده .که بازم خوشش بیاد و بیاداین جا ... حواست به منه ؟هومن : عزیزم لذت می برم می بینم این جور داریحال می کنی .. منم خیلی خوشممیومد .. سوراخ کون نازنین هم به من چشمک می زد . پهلوهای پر نازنین .. شونه های تپل.. کمر یکدستش .. و موهای خوشگلی که پشت سرشجمعشون کرده بود .. چقدر ازاستیل کیرم در ترکیب با کون گنده اون خوشممیومد که حداقل پونزده سانت ازکیرمو می کردم توی کسش و همونو می کشیدمبیرون .. خیلی بهم حال می داد ..از اون طرف تازه ناله های خفبف فرانک رو میشنیدم که از هومن می خواست اونومحکم تر بکنه . از بس اونو با کیر کلفت گاییدهبودم کیر هومن کم آورده بود. ولی می دونستم به خاطر تنوع هم که شده دارهحال می کنه .. نازنین از عقبکونشو به سمت کیر من می فرستاد و من هم کیرموبه سمت جلو پرت می کردم ..

    -بکش بیرون .. بکش بیرون ..کیرمو کشیدم بیرون .. فکر کردم دردش گرفتهولی نازنین با کف دستش چند بارکوبید به کسش و آب کسش با فشار خالی شد ..

    -اووووووففففف چقدر مزه داره کیف داره ..جووووووون جوووووووووونجووووووووون .. طاقباز کرد و ازم خواست که کیرمو از رو بروبکنم توی کسش .. بغلم کرد محکممنو به خودش فشرد .. کیرم طوری طوی کسش قفلشده بود که تکون بخور نبود ..دیگه کیرم به حد انفجار و فوران رسیده مثلکوه آتشفشان مواد مذابشو ریختبیرون . آبم توی کس نازنین خالی شد ..اون طرفهومن حرکات مختلفی رو روی زنمپیاده می کرد . دیدم داره کس زنمو لیس می زنه..
    -آههههههه هومن .. ارضام کن .. نزدیک شدما ..اوووووفففففف ..دستاش رو سر طاس هومن قرار داشت .. دیگه سر پرموی من نبود که موهامو بکشهو هوسشو کنترل کنه .. نازنین اسیر کیر من شده بود ..

    -بگو چی می خوای ..ونویه دور بر گردوندم .. دمرش کردم . دستموگذاشتم زیر کمرش و اونو آوردمبالا . خیسی کس نازنین رو به روی کونش کشیدهو کیرمو گذاشتم روی کونش .. سینه های درشت نازنین رو هم آروم آروم چنگشمی گرفتم تا اون درد کمتری رودر ناحیه کونش حس کنه .. صدای فرانک رو میشنیدم که به هومن می گفت تو چراحواست به اون طرفه حالا شوهرم داره تو کونزنت می کنه .. بذار بکنه .. توبه کار خودت برس .. از وحید بی غیرت یاد بگیرکه اصلا در بند من و تو نیست. حالتو بکن ...خوشم میومد حرص خوردن فرانک رو می دیدم . بهزحمت نصف کیرمو کردم توی کوننازنین .. روحم , جونم , عمرم تازه شد . حالکردم . زندگی و تنوع و عشق وهوس به این میگن . خوراک واقعی کیر من همیننازنین جون بود .. قشنگ به قالببر جسته کونش نگاه کرده و واقعا چی درست کردهبود این نازنین .. داشتم خوببه دو تا قاچ و برش کونش نگاه می کردم کهببینم چه جالبه که کاملا یهاندازه اند . هر چند مال بقیه هم همینه ولیفقط دوست داشتم نگاش کنم .کیرمو می کشیدم عقب و سوراخ کونش باز تر میشد کیررو به سمت جلو حرکت داده بسته شدن سوراخو می دیدم.. چه صحنه های پرشکوهی .. لذت بخش .. اعصابموآروم می کرد . نازنین با کف دستش مرتب می زدبه کسش .. من انگشتامو فرو کردمتوی کس نازنین و با حرکات سریعم اونو ارگاسمش کردم و این بار توی کونش خالیکردم .. اون طرف دیدم هومن و فرانک همچنانمشغولن .. و هومن رو سینه هایفرانک خالی کرده .. .. خوشحال شدم که توی کسشخالی نکرد . با این که زنشوحسابی کرده بودم ولی نمی دونم چرا دوستنداشتم توی کس فرانک خالی کنه ..فرانک لباشو ور چیده بود و با اشاره طوری کههومن و نازنین نفهمن بهم گفت کهبرم سمتش . انگار تازه قدر کیر منو فهمیدهبود .. هومن نتونسته بود ارضاشکنه . منم حالیش کردم که زشته . الان دیگههومن همه کاره و اختبار دار اونه.. ولی واسه این که بعدا رفتیم خونه رو من منت نذاره گفتم آقا هومن اگه ایرادی نداره یه سکس دو به یک هم داشته باشیم..
    نازنین : من حوصله کیر شوهرمو ندارم . تو بروطرف زنت . ولی باید قول بدی که جون داشته باشی و بازم بیای طرف من .. ..
    رفتم زیر زنم فرانک دراز کشیدم و اون اومد رو کیرم نشست ..
    -آخخخخخخ آخیشششش .. اووووووففففففف .. داغ کرده بود و چاره درد و داغی اون کیر منبود ... هومن هم رفت یه کرمآورد و مالوند به سوراخ کون زنم و کیرشو فروکرد توی کون فرانک . از اونجایی که فرانک به من کون داده بود تونست کیرهومن رو تحمل کنه ..

    -جاااااااان .. فدات شم ..نازنین هم با لذت اومده بود جلو و صحنهگاییده شدن زنم توسط دو تا کیر رو بهخوبی ورانداز می کرد .. فرانک لباشو گذاشتهبود رو لبام و منم به سرعت میکردمش . می خواستم نشونش بدم که باید قدر کیرمنو بدونه . حس کردم که ارضاشده .. چون از دو طرف کسش یه مایعی در حالبیرون ریختن بود .. آب کیرهومنو دیدم که داره یواش یواش میاد پایین .اون توی کون فرانک خالی کردهکیرشو کشیده بود بیرون .. ولی زنم از من آب میخواست . کسش تشنه بود .نازنین شیره منو کشیده بود ولی به خودم فشارآوردم تا چند قطره ای رو توی کسفرانک خالی کردم .. فکر می کردم فرانک دیگهعادت کنه به سکس ضربدری و زوجهایدیگه ای رو هم بیاریم روی خط ..ولی ته دلمدیگه راضی نبودم . این دفعه روشانس آوردم که این جوری شد و در واقع منبیشتر حال کردم ولی بعدا چی ؟ آیامی تونستم جنبه شو داشته باشم ؟ خوشبختانهفرانک با من هم عقیده بود که دوراین چیزا رو قلم بگیریم .. ولی بدون این کهبهش بگم من و نازنین رابطهخودمونوادامه دادیم . هومن هم در جریان بود .طبعش زیاد گرم نبود و همین کهیکی باشه که به زنش حال بده و طوری اونو بکنهکه سر حال باشه و به جونش غرنزنه واسش یه دنیا ارزش داشت . تازه کلی همهوامو داشت و منت منو هم میکشید که زنشو بکنم .. چیکار کنم دیگه مرخصی استحقاقی واسه همچین موقع هایی به درد ما مردا می خوره که بتونیم زنا مونو دور بزنیم.


    نوشته: سایلار

  8. #8
    اولين تجربه سكس ضربدري من

    اولين تجربه من در اين زمينه در زمان دانشجويي اتفاق افتاد. يك روز يكي از دوستانم كه با همسرش هم در دانشگاه ما تحصيل مي كرد زماني كه باهم به استخر رفته بوديم موردي را بهم گفت كه ابتدا باورش برايم سخت و باورنكردني بود. اين دوستم كه مدت چهار سال از ازدواجشان مي گذشت روزي بهم در خصوص روابط ضربدري توضيح داد و از فانتزي هايش در اين خصوص گفت البته بعدا" فهميدم تجربيات شخصي اش بوده وي كه علاقمندي من به اين نوع سكس را دانست بالاخره بهم گفت كه خودش و همسرش تمايل دارند بصورت mfm با من سكس داشته باشند. (من چون ازدواج نكردم امكان ضربدري نبود) اولش فكر ميكردم دارم خواب مي بينم و باورش برام سخت بود همچنين هيجاني خاص مرا فرا گرفته بود كه بي صبرانه منتظر روز ديدار بودم. تا اينكه روز موعود فرا رسيد و شب جمعه به منزلشان دعوت شدم. خيلي هيجان داشتم قبلش دوش گرفتم و اصلاح كردم و با خريد گل و شيريني مثل خواستگاري به درب خونشون رفتم وقتي در باز شد همسرش با يك ميني ژوپ زيبا و هوس انگيز آرايش كرده و بسيار زيبا در را برام باز كرد من كه اون را هميشه در مانتو و تيپ دانشجويي ديده بودم برايم خيلي جالب و غير منتظره بود با خجالت و انداختن سرم به پايين پرسيدم دوستم هست بعد صداشو شنيدم كه با حوله تن پوش از حمام بيرون آمد و به سمت من جلوي درب آمد. خانه نقلي و زيبايي داشتند از من خواستند در پذيرايي بشينم و دوستم رفت سشوار بكشد و لباس بپوشد همسرش هم به آشپزخانه رفت و برايم شربتي آورد. چند دقيقه بعد آمدند در كنار من نشستند. من خيلي خجالت مي كشيدم و تجربه اين نوع رابطه را نداشتم در عين هيجان و شوقي كه داشتم حس شرمندگي و خجالت هم با من اجين شده بود دوستم براي اينكه فضا را عوض كند و من احساس راحتي بيشتري كنم شروع كرد به بيان خاطره مشتركي كه با يك زوج داشته بود. احسان تعريف كرد كه يك روز از طريق فيسبوك با يك زوج آشنا شده بود و بعد از كلي وب كم دادن و تماس تلفني و قرار آشنايي باهم وعده كردند بروند خانه اين زوج البته اين زوج از آنها كه 26 و 23 سال داشتند بزرگتر بودند و تو رنج 44 و 38 سال بودند. و دوستم اولين بار با اين زوج ضربدري سكس داشته بود و تجربيات خوبي از اين زوج به دست آورده بود برام تعريف مي كرد زنه خيلي هات بود جوري كه مردش ديگر توان ارضاي اونو نداشت و كارشون در مرحله جدايي بود تا اينكه تصميم گرفتند فرد جديدي را براي سكس به جمعشون وارد كنند و مرده با تلاش فراوان توانست يك دوجنسه را وارد جمعشون كنه كه باهاشون سكس داشته باشه اينجور كه تعريف مي كرد دوجنسه قد بلندي داشت و سبزه بود و سينه هاي بزرگ و كير كلت و كوتاهي داشت و از اين رابطه بقدري همسرش رضايت يافته بود كه آنها روابط ضربدري جديدي را ايجاد نمودند و از آن پس دنبال پارتنر مناسب براي روابطشون بودن اين دوستم اين ها را كه تعريف مي كرد به من حالت نعوذ (راست كردن ) دست داده بود خصوصا وقتي همسر زيباشو در لباس نيمه سكسي مي ديدم بي صبرانه منتظر بودم تا ماجرا ادامه پيدا كنه تا اينكه دوستم ماجرايي را برايم تعريف كرد او گفت با يك زوج در شهر تبريز آشنا شده بودند كه تقريبا" هم سن خودشان بودند و هردو خصوصا زنه بسيار زيبا بود ولي زنه بسيار حشري بود و عاشق سكس خشن بود ولي همسرش نميتوانست نيازش را بر آورده كند تا اينكه با اين دوستم آشنا شدند و پس از كلي مراوده تلفني و وبكم و .... قرار ملاقاتي در شهر تبريز داشتند و اين دوستم در سكس با اين زن حسابي كم اورده بود اين ها را كه گفت من حسابي راست كرده بودم و ديگه معذب نبودم و احساس صميميت بيشتري مي كردم تا اينكه از من خواستند بروم دوش بگيرم و لباس هايم را عوض كنم با اينكه قبلش دوش كرفته بودم ولي به احترامشون رفتم حمام و مجددا" دوش گرفتم و لباس راحتي پوشيد بعدش منو بردند تو اتاق خوابشون روي تخت ابتدا همسرش با رقص وارد شد و كمي استراپتيز كرد حسابي به وجد اومده بودم چون اولين تجربم بود خيلي جالب و دلنشين بود. همسرش شرع كرد به در آوردن شورت و لباس هام و همسرش هم اومد كنارم و شروع كردن به گرفتم لب از من بقدري با شور و حرارت اين كار را مي كرد ه صداي ضربان قلبم را هم خودم متوجه ميشدم همينطور كه در حال لب گرفتم بودم احساس كردم كيرم را دوستم داره ساك ميزنه من تمايلي به جنس موافق نداشتم و اين كار را دوست نداشتم سعي كردم مانعش شوم ولي اون با حسرت تخم ها و حتي سوراخ كونم را مي ليسيد. همانطور كه در حال لب گرفتم با زنش بودم دستم را آرام آوردم تو سينه هاش و بر روي سينه هاش خم شدم و نوك زيباشو شروع به مكيدن كردم از نوك يك سينه به سينه ديگه رفتم و همينطور تا پايين نافش ادامه دادم زماني كه به كوسش رسيدم و چوچوله اش را ليس زدم صداي ›هش بلند شد و حسابي حشريم كرد. بعد از ليسيدن كوسش حسابي حشري شده بوديم همسرش كمك كرد تا كيرم را كاندوم كنم بعد آروم كير منو كرد تو كوس همسرش همسرش روي تخت هوار مي كشيد و من هم تلمبه ميزدم حسابي حشري بودم ازم خواست كنترل كنم و مواظب باشم آبم زود نياد همسرش هم از زير تخم و سوراخ مرا ليس ميزد و با بدنم بازي مي كرد خيلي سخت بود نتونستم خودم را كنترل كنم قبل از اينكه دچار انزال بشوم كيرم را در آوردم تا كمي استراحت بدهم كه انزال پيدا نكنه در همين حين همسر شروع كرد به كردن كوس زنش و از من خواست با استال سكي از پشيت با كون زنش بازي كنم و بهم كرمي در اين زمينه داد من هم به آرامي با كرم دور سوراخ كونش را چرب كردم بعد از م خواست از پشت كيرم را تو كونش فرو كنم تا نوكش را كردم زنش جيغي كشيد و گفت بكن سفت بكن من ديگه طاقت نداشتم در همين حال كه دوستم زير زنش بود و همسرش وسط دمر خوابيده بود من هم از پشت كيرم را تو كونش كردم تا اينكه انزال شدم ولي هنوز همسرش و خودش انزال نشده بودند پس از مدتي زنش هم به انزال رسيد و بعد دوستم. اولين تجربه من بود و كنترل كردنش برام كمي سخت بود بعد از سكس هرسه به حمام رفتيم و كلي گفتيم و خنديديم اونها از من خواستند بعد دوباره آخر شب سكس داشته باشيم كه من هم با خوشحالي پذيرفتم و تا ساعت 2 نصف شب خونه اونها بودم. البته فيلم ديديم و شام خورديم و حسابي صميمي شده بوديم و حتي قرار رفتن به كوه هم براي هفته بعد گذاشتيم. اين روابط ماه ها ادامه داشت حتي يك روز دوستم بهم زنگ زد و گفت براي چند روز ماموريت بايد برود شهرستان و از من خواست شب اول را پيش همسرش باشم و از شب بعد هم قرار بود همسرش خانه مادرش برود من هم قبول كردم و شب تا صبح با همسر دوستم همبستر بودم و باهم فيلم عروسي و عكس هم ديديم و كلي از خاطرات خوب با هم صحبت كرديم. مشكل از اونجايي شروع شد كه همسر دوستم به من علاقمند شد. ابتدا از اس ام اس هاي وقت و بي وقت شروع شد ابتدا فقط جوك و مطالب طنز بود كه اين اواخر جايش را به چيزهاي عشقي و عاطفي داده بود احساس مي كردم نبايد بگذارم اين وابستگي عاطفي شكل بگيره دوستم تمايلات زنانه و ميل به مفعول بودن و گي داشت ولي زنش يك مرد كامل ميخواست كه خصوصيات مردانه داشته باشد براي همين خيلي به من علاقمند شد. قرار بود من به نمايشگاه كتاب بروم و همسر دوستم هم از من خواست اجازه دهد با هم به نمايشگاه كتاب برويم اون موقع نمايشگاه در مصلي نبود من هم قبول كردم و فرداي اون روز در محلي قرار گذاشتيم و همسرش با ماشين به سراغم آمد و باهم به نمايشگاه رفتيم انصافا" دست فرمون خوبي داشت و برايم خيلي تعجب آور بود كه يك خانم چقدر به اين كار تسلط دارد در مورد كيفيت خوب رانندگيش سوال كردم كه بهم گفت عاشقي رالي است و گاها" در مسابقات از اين دست شركت مي كند و زن پر جنب و جوش و فعالي بود ولي همسرش به تناسب آرامتر و ساكت تر بود. در مسير نمايشگاه بهم گفت قرار پنج شنبه با زوجي رابطه داشته باشند و پيشنهاد كرده بود من هم باشم ولي اون زوج ديگه خواسته بودند جلسه اول با هم باشند و قبول نكرده بودند من هم حضور داشته باشم و ايشان با شوهرش صحبت كرده بود كه به جاي اون من باشم و سكس كنم. من هم از يك طرف دوست داشتم سكس با زوج ديگري را تجربه كنم و از طرفي نميخواستم بين دوستم و همسرش فاصله ايجاد شود تا اينكه رسيديم به نمايشگاه بعد از پارك ماشين رفتيم به سوي سالن ها و اون هم از نحوه آشنايي خودش با اين زوج تعريف مي كرد و خيلي دوست داشت اين رابطه با حضور من شكل بگيره حسابي دست منو گرفته بود و خيلي بهم ابراز علاقه مي كرد. از طرفي احساس خوشحالي داشتم كه بالاخره زني اينگونه شيفتم شده و حس خوب غرور بهم دست داده بود واز طرفي ناراحت دوستم بودم و ناخواسته در آنها ايجاد فاصله كرده بود و ميدانستم دوستم همسرش را خيلي دوست داره تو راهي بودم كه هر دو را براي خود داشته باشم.

  9. #9
    بهترين ضربدرى ما

    سلام من آنا هستم 32 ساله از تهران قد و وزن و هيکلم کلا تو مايه فونيکس ماريه, همسرم بابک 34 سالشه کارش ساخت و سازه و هيکلشم ورزشکار و مايه دار. داستان از اونجا شروع شد که سه سالی از ازدواج ما می گذشت و تصميم گرفتيم با خواهرم و شوهرش بريم واسه کارای خريد خونمون کيش, آخه بابک قرار بود يه خونه آنچنانی تو کيش بخره خلاصه کارامون راست و ريس شد و خريد انجام شده بود برای تجهيز کردن خونه و پز دادن به خواهر و شوهرش اونا رو هم دعوت کرديم با ما بيان, اينم بگم بابک کلا اهل پوشش و گير و گور نيست منم که کلا راحتم همه جوره خواهرم مونا هم عين ماست البته حمید شوهرش تازگیا روشن فکر شده و خواهرم هم خوشحاله که ديگه گير به پوششش نمی ده,


    خلاصه رفتيم و رسيديم کيش, من که کلا گرمايي هستمو طاقت گرما ندارم, يه مانتو بلند طوسی تا با يقه تقريبا باز يه تاب و کرست سکسی زير مانتو و يه شلوار چسب خنک يشمی با شرت نازک ست کرستم اونم سفيد , البته اينم بگما من يا هميشه ست نازک می پوشم يا کلا شرشرت نمی پوشم. آرايش ملايم هميشگی ولی سکسی, حمید خان اولين بار بود با ما ميومد سفر و کلا از همون لحظه اول مثل هميشه سيخ و هيز تو نخ من البته من جلوش خيلی سکسی می گشتم اما اينبار با مانتو و روسری منو می ديد و کلی خر کيف شده بود مونا هم دست کمی از من نداره ولی يکم ملايم تره و هيکلشم از من يکم ريزتره خلاصه بابکم که واسش فرقی نمی کنه کی چی می پوشه چطوری جلوش مي گرده ميگه مهم ديد زدن منه که هميشه آماده خدمته بعد از هر بار گشت و گذار تو روز , يعنی کلا ميبينه منو ميخورن با نگاهشون حال می کنه,


    خلاصه اول از همه ماشينو رديف کرد بعد رسيدن و بعد هم رفتيم تو کار خريد و اومديم رستوران و بعد وسايلا آوردن و ريختن و سر جاشون چيدن و همه اينا تاساعت يک شب تموم شد و حالا مونده بود پر کردن يخچال و خورد و خوراک که اونم صبح تموم شد کلا چول باشه همه چی يه روزه تو اين مملکت آماده است با کلی دلا و راست شدن واست. فرداش رفتيم بازار و لباس های مجلسی و خونگی و .... در حد خفن اونم سکسی و نيمه سکسی از زير ورو خريديمو اومديم خونه. تو اين گیر و داد بابک گفت فکر کنم مونا يه مرگشه حمیدم عين خيالش نيست ببين اگه مشکل مالی حلش کنم , منم از مونا تو خفا پرسيدم چه مرگته اومديم خوش گذرونی يا قيافه گرفتن تو رو ببينيم , اونم گفت اول که ميدونی داره بهت حسوديم ميشه همه چی داری, پول , خونه , ماشين و از همه مهمتر ی شوهر هات و خوشگل که آرزومه يه بارم شده يک دقيقه بغلم کنه و .... زده بود سيم آخر البته منم واسم مهم نبود چون وقتی بابک واسه من آزادی ميخواد منم واسه اون میخام امل نيستم که, گفتم مگه حمید چشه , گفت هيچی بابا هفته ای يه بار اونم با اينکه می دونه من داغم يه ربع کارش و می کنه رفت تا ی هفته ديگه اما صدا شما هر شب هرشب گوش فلک و پاره می کنه, خرج هم که زورش مياد بکنه ديگه خسته شدم نمی دونم چی کار کنم , گفتم من با بابک حرف ميزنم و نتيجه رو بهت می گم , خلاصه داستان و از سیر تا پیاز واسه بابک گفتم و بهشم گفتم ببين من که بدون اجازه تو آب نمی خورم چه برسه به سکس تو هم که مثل من پس بيا ی برنامه بزاريم اينا رو هم بياريم تو سکسامون شايد زندگيشون بهتر شه بابکم قبول کرد فقط موند حمید که گفتم اونم با من , گفتم من بعد از ظهر برنامه ميزارم بريم خريد اما تو بهونه کار و مياری نميای مونا هم می گم بگه سر درد داره منم اصرار می کنم بريم و با حمید ميرم و ميپزمش بابکم قبول کرد و اوکی داد به مونا هم گفتم اوکی فقط نگفنم بابک آماده است به بابکم گفتم يه کاری کن مونا خط بده به مونا هم گفتم يه لباس سکطی می پوشی و بدون شرت و تر و تميز , وقت رفتن شد و همه چی طبق برنامه حمید هيز فقط منتظر خواهش من واسه اومدن بود منم يه مانتو باز بدون کرست چون سينه هام و عمل کردم ساف و سخت و خوشگل واميستن اونم سر بالا ی تاپ خوشگل آبی با يه دامن بلند آبی که تو نور خورشيد پاهام معلوم بود بدون شرت و ی کفش تابستونی خوشگل موقع رفتنم به مونا گفتم اگه به بابک بدی منم بايد به حمید بدم تا مساوی باشه اونم قبول کرد و ما رفتيم , به حمید گفتم تو بشين پشت فرمون يه هامر سفيد خوشگل اونم قبول کرد رفت سوار شه گفتم يه کم از بابک ياد بگير در و باز می کنه واسم بعد ميره خودش سوار مايشه اونم اومد در و باز کرد و واستاد سوار شم منم از قصد دامنم و با دستم کشيدم بالا تا نزديکای رونم رفتم بالا سوار شدم ديگه دامنم و درست نکردم مانتو انداختم رو پامو رونای لختم معلوم بود حمیدم که سوار شد و ی نگاه به راه و ی نگاه به رونای من منم خودمو يوری کردمو نشستم رو به حمید جوری که خودنمايیم بيشتر شه بعدم مانتو شل کردم از رو پام سر بخوره از رو شونه هام روسیری بره کنار و سينه هام معلوم باشه, شروع کردم حرف زدن و تشکر که اومده باهامو از اين حرفا خلاصه ديگه مانتو هم از رو پام رفت کنار و منم ديگه درستش نکردم تاپم نصف گردی سينم و می گرفت ديگه حمید اوضاش خراب بود دستاش ميلرزيد رسيديم دم مرکز خريد و پارک کرد و پياده شد منم فقط روسری مو رو سرم درست کردم هنوز لباسام و درست نکرده بودم گفت نميای پايين گفتم در و باز نمی کنی اومد در باز کرد منم چرخيدم طرفش پام و گذاشتم پايين اون پام تو ماشين دامنم بالا رونام کسم افتاد بيرون منم يکم طولش دادم و پای بعدی آوردم که ديدم حمید راسته راست کرده و نگاهش تو کسم گفتم چی شده حمید گفت لباستون رفته بالا منم زدم خودم و به اون راه و گفتم بابا حالا چی ديدی مونا هم داره ديگه , اونم خنديد و گفت زير لب گفت کاش مثل تو بود منم مثلا نشنیدم رفتيم تو بازار و و موقع خريد رفتيم تو کفش فروشی ی کفش پاشنه بلند انتخاب کردم و خواستم پام کنم فروشندش زن بود آورد نشستم رو صندلی روسريم و از قصد سر دادم سينه هام معلوم شه سروظ ببيننه فکر می کرد شوهرمه بعد که پوشيدم جفت شو پاشدم جلو آيينه واستادم و دامن و تا زير کونم دادم بالا به حمید گفتم يه لباس دارم واسه اون ميخوام خوبه به زتکنه هم گفتم دو مدل ديگه رو هم بياره به حمیدم گفتم حمید ببين جلوش اذيتم نمی کنه به نظرت اونم نشست و منم دامن و دازم بالا تر بطور نا محسوس تا کسم معلوم شه حمیدم تا ديد گفت نه خوبه ولی بازم معلوم شد آنا جون گفتم چی گفت با انگشتش اين, گفتم تو همه بدت نيچمده می خوای بخورش سير شی يدفه, اونم سرخ و سفيد شد واستاد خلاصه کفش و خريديمو رفتيم تو مرکز دوباره و خلاصه يه سه چهار ساعتی چرخوندمشو بابک اس زد ماموريت انجام شد عزيزم خواهرتم عين خودت سکسيه ولی تو بالاتری , منم دادم نوش جونت ميام تا يه ساعت ديگت ا نم گفت خوش بگذره خواستی يه حالی هم بکن من گفتم چشم و سوار ماشين شديم حمید گفت برم خونه تمومه کارات گفتم يه دروی بزن ت جزيره بعد اونم از خدا خواسته راه افتاد اندفعه هم مثل قبل سوار شدم با اين تفاوت که هوا تا يک بود و ت ماشين معلوم نبود منم مانورم و بيشتر کردم پام و انداختم رو پام و کامل رونا بيرون مانتو کنار و کسم پيدا سينه تو ديد بهش گفتم حمید چرا نميزاری مونا سينه هاشو عمل کنه مثل من شه يهو جا خورد و گفت مگه اينجا عمل می کنن گفتم اره ولی خوب جای بهتری هم هست از ايران ميريم اونجا اونم گفت حالا عمل کنه چه شکلی ميشه الان که خوبه من راضيم , منم گفتم خوب شکلش مثل ماله من ميشه اونم دوباره سرخ و سفيد شد و گفت نرميش چی منم نه گذاشتم نه برداشتم تاپم و دادم پايين سينه هام افتاد بيرون گفتم اينطوری ميشه دست بزن منم واسش فيام بازی کردم گفتم فقط زياد دست نزن حالم بد ميشه له نوکشم کار نداشته باش اونم دستشو با لرزش آورد رو سينم گفتم خوب واستا ما رو به کشتن ندی اونم زد کنار و دو تا دستش گذاشت رو سينم منم سريع حالم و بد نشون دادم و با يه دست دستشو نگه داشتم و با دسته ديگه کسم ماليدم اونم تا ديد حالم بده مالششو بيشتر کردو منم يه حال اساسی دادم با صدام گفتم کسمو بمال اونم گفت چشم و عين برده ها عمل می جرد گفتم بريم يه جای پارک ماشين شلوغ که کسی شک نکنه اونم سريع رفت تو پا کينگ ی مرکز خريد و پريديم عقب ماشينو ديگه عشق و حال الحق والانصاف کيرش از بابک کم نداشت شايد دو سانت کمتر بود چلی کلفتيش همون بود وسطای کار بچد که گفتم فکر کنم بابکم ترتيب مونا و داده اولش جا خورد ولی بعدش گفت نوش جونش منم گفتم پس رفتيم خو نه بايد همه با هم حال کنيم اونم جلو هم گفت قبوله ولی مونا چی گفتم اون و من آمادش کردم بابکم که آمادست ولی يه شرطی هم دارم گفت چی گفتم بزاری مونا هم مثل من هيکلشو رديف کنه بعدم هر موقع خواست سيرش کنی نه هفته ای اونم گفت چشم هفته ای دو سه بارم با هم سکس کنيم اونم چشم گفت چشم و گفتم بزاری مثل من سکسی بگرده گفت بابا چشم اصلا به هر کی می خواد بده فقط به من بگه گفتم پس بريم خونه ابشو تا ته خوردمو رفتيم خونه به بابک اس زدم شما در حال سکس باشين تا ما ميايم همگی سکس کنيم اونم اس داد حله تو بيا که ميخوام دو تا خواهر و داغون کنم منم کفش جديدمو پوشيدمو موقع پياده شدن دمه خونه تو پارکينگ پا مو پيچ دادمو نقش زمين شدم و مجبور شد حمید کلا بغلم کنه منم دامنم و تا رونام دادم بالا سينه هام معلاو تر از هميشه رفتيم ت بدو ورود ديديم مونا رو به ما رو کير بابک داره بالا پايين ميوه با ديدن اين صحنه حمید منو گذاشت رو کاناپه و لباساشو در آورد و به منم اشاره که لخت شو بعدک کرم برداشت و رفت طرف مونا ازش يه لب اساسی گرفت و بلندش کرد و چرب و چيليش کرد کونشو گذاشت رو کير بابک و بابک هم کرد با يه حرکت تو حمیدم کرد تو کسش حالا نکن و کی بکن نزديک يه ربع کردنش که ديگه مونا صداش در اومد و گفت بسمه جر خوردم بريد سراغ آنا اونا هم با اشاره به من همون پزيشن و رو من پياده کردن و همه بی حال بعد از ارضا شدنمون خوابمون برد تا ده روزی که ا نجا بوديم روزی دچ سه بار سکس داشتيم سکسی می گشتيم مونا هم هر شب ديگه تو اتاقشون هياهو بود حمیدم ديگه کارش شده بود ارضا کردن مونا تو همه جا بيرون تو خونه و مهمومی مثل ما البته ماجرای های ديگه مونم هست که بازم مينويسم.


    نوشته: آنا

  10. #10
    ضربدری من و سارا

    عصر چهارشنبه بود. تازه از شرکت در اومده بودم.تو ترافیک راه خونه بودم.چند وقتی بود یه فکر ذهنم رو مشغول کرده بود. اما هر بار که بهش فکر میکردم سعی میکردم از ذهنم دورش کنم.یعنی میتونم جلو سارا همسرم با کس دیگه سکس داشته باشم؟ اونوقت سارا چی؟ اونم با کس دیگه سکس داشته باشه؟ ...نه بابا دیوونه شدی؟ همش تقصیر کامران همکارم بود. انقدر از سکس ضربدری و ... برام گفته بود روانیم کرده بود.
    گوشی رو برداشتم یه زنگ زدم خونه. الو.. سارا سلام. شام چی داریم؟ ... باشه. .. آره دوست دارم... چیزی نمیخوای؟... خداحافظ. همینطور اروم تو ترافیک میرفتم جلو و این فکر هم هی تو مغزم رژه میرفت. تا اینکه تصمیم گرفتم یه جوری بهش بگم و نظرشو بپرسم.
    سارا زن خوبی بود. و ما همدیگرو خیلی دوست داشتیم. تا حالا هم هرگز حتی فکر خیانت به هم نزده بود به سرمون.جز فکرهای این چند روز من، .. گذشت تا شب که نشسته بودم خونه پیش سارا. گفتم سارا بیا یه فیلم ببینیم. گفت: چه فیلمی؟ گفتم: حالا بیا بشین پیش من تا بگم.اومد و نشست رو پام.یه بوس از گونه هاش کردم و گفتم هیشکی خانوم خوشگل من نمیشه.
    فیلمو که اتفاقا از کامران گرفته بودم گذاشتم. تقریبا یه فیلم سکسی داستانی بود.همونطور که فیلمو میدیدیم داشتم بدن سارا رو آروم میمالیدم. سارا حدود 165 قد داشت و 57 کیلویی میشد تقریبا سبزه بود. از زیبایی چیزی کم نداشت. حداقل از دید من.
    !کم کم احساس کردم کیرم بلند شده. و خب نصف کون سارا روش بود. سارا هم اینو فهمیده بود اونم تحریک شده بود. از نگاهش میشد فهمید. هر دو داشتیم آماده میشدیم که بریم رو تخت. اما راجع به فیلم بگم. تو فیلم دوتا زن بودن و دوتا مرد. بنظر دوست میومدن. فقط یکیشون حلقه داشت که فکر کنم نامزد بودن. سکس اونا شروع شده بود و راحت جلوی هم داشتن سکس میکردن. به سارا گفتم میبینی چقدر راحتن؟ گفت: اینا روشون به هم بازه.گفتم: پس چرا ما ایرانیا اینطوری نیستیم؟
    با خنده گفت: چون ایرانی هستیم.خنده ش برام گنگ بود. نفهمیدم چرا اینطوری و با این لحن گفت ایرانی هستیم. احساس میکردم از فیلم بدش نیومده.گفتم سارا خب ما هم میتونیم عین اونا باشیم .با تعجب خیره شد بهم و گفت: اینجا یه حریم هایی هست که حفظ میکنن. گفتم: اما
    یه تنوعی ایجاد میشه. گفت: چی بگم؟ شاید. دیگه مطمئن شدم سارا هم بدش نمیاد. گفتم : کامران با زنش داشتن این مدل سکسو.
    با تعجب پرسید: جدا؟ گفتم آره. گفت: به مونا نمیاد این حرفا. گفتم خودش برام تعریف کرد. اینم بگم که من و کامران رفت و آمد داشتیم .و همسرهامون همدیگر رو میشناختن. تو همین حال و هوا بودیم که یهو زنگ خونه رو زدن. ضد حال حسابی!! پدر خانومم اومده بود.
    هیچی دیگه یه ساعتی نشست و بعد رفت. ما هم دیگه حس و حال اول و نداشتیم رفتیم خوابیدیم. فرداش تو شرکت کامران و دیدم. بعد از احوالپرسی ازم پرسید: فیلم چطور بود؟ گفتم: خوب بود. برام جالب بود. اما اینا تو فیلمهاست. گفت میتونه واقعی باشه.
    گفتم چطور؟ کامران منو کشوند به حیاط شرکت به بهونه سیگار. بعد شروع کرد به حرف زدن که اینا رو ما برا خودمون سخت کردیم و ...از این حرفها. منم با حرفهای کامران یاد مونا زن کامران افتادم. آخ پسر!! یعنی میشه مونا رو کرد؟ کامران که بدش نمیاد. مونا تقریبا هم سایز سارا بود حتی گاهی لباس به هم قرض میدادن. با این تفاوت که پوست مونا سفید بود. و معمولا باز تر از سارا لباس میپوشید. خب البته من به احترام همکاری کلا توجهی نداشتم.تو همین فکرها بودم که یهو کامران زد رو شونه م .و گفت: هی!! کجایی؟ گفتم : همینجام.
    خندید و گفت: امشب بیاین خونمون. گفتم: خب چرا شما نمیاین؟ شما بیاین. ویسکی اعلا دارم. دور هم خوش میگذره. بلاخره قبول کرد. قرار شد برا شام بیان خونمون. من دل تو دلم نبود.حدس میزدم ممکنه چه اتفاقاتی بیوفته. اومدم خونه به سارا گفتم امشب مونا و کامران میان خونه ما. گفت چه خوب! گفتم آره از خوبم خوبتره. گفت چیش خوبتره؟ گفتم حالا ببینیم چی پیش میاد. سارا یه کم تو چشمام خیره شد و آروم با شیطنت کودکانه گفت: یعنی میخواین زن هاتونو عوض کنین دیگه؟! چشمم روشن. همینو کم داشتیم.من گفتم: سارا!! خودت میدونی که تنها عشق
    من تو زندگی فقط تویی. من یه تار موی تو رو به صدتا امثال مونا نمیدم.الانم اگه تو بگی نیان من حرفی ندارم. اصلا معلوم نیست که برنامه ای
    پیش بیاد یا نه.. سارا ساکت بود. میدونستم داره فکر میکنه. و اینم میدونستم اونم خوشش میاد حداقل یه بار امتحان کنه.با لحنی که معلوم بود تحریک شده گفت: من به یه شرط قبول میکنم. گفتم چه شرطی؟ گفت: اتاق خواب رو تاریک میکنیم بعد در کنار هم من با تو و مونا با کامران سکس میکنیم.و بعد هم کلا فراموش میکنیم چه اتفاقی افتاده. انگار دنیا رو بهم داده بودن. پریدم و یه بوس آبدار از لپش کردم. خواستم لب بگیرم که نزاشت. و گفت: بزار برا شب.
    زود گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به کامران. طوری که سارا نشنوه به کامران ماجرا رو گفتم.
    کامرانم ذوق مرگ شده بود. خلاصه شب شد و زنگ در رو زدن. بعله کامران و مونا اومدن. بعد از سلام و احوالپرسی سارا مونا رو برد تو اتاق که لباس عوض کنن. من و کامران موندیم
    تو پذیرایی. گفتم :کامران! ساراا قبول کرده اما میگه فقط تو و من و کامران و مونا. کامران گفت: تو چی میگی؟ موافقی؟ نترس! راحت باش. میدونم
    به مونا فکر میکنی. از نظر من برا جمع خودمون اشکال نداره. اینو که گفت یه کم راحت تر شدم. بهش گفتم: راستش من تا حالا حتی فکر هم
    نکردم که کسی با سارا سکس کنه. گفت: بار اول اینطوریه. مطمئن باش لذت زیادی میبری. تعصبات رو بزار کنار. حداقل برا من و مونا بزار کنار.
    دیدم راست میگه. خب منم میخواستم زن اونو بکنم.اما سارا چی؟ اون میزاره کامران بهش دست بزنه؟ تو همین فکرها بودم که سارا با مونا اومدن از اتاق بیرون. وای چی میدیدم. مونا یه تاپ چسبون سفید تنش بود. که نوک پستوناش از زیرش زده بود بیرون. دیگه دل و زدم به دریا.از طرفی سارا هم یه رکابی پوشیده بود که نصف پستوناش بیرون بود. تعجب کردم. آخه سارا هیچوقت اینطوری لباس نمیپوشید جلو یه مرد.گذشت و بساط مشروب به پا شد. پیک اول و به سلامتی هم خوردیم. پیک دوم هم همینطور. احساس کردم سارا بیشتر از معمول داره مشروب میخوره. اما خب بهتر. اینطوری راحت تر به کامران پا میداد. کامران یه سی دی گذاشت تو دستگاه . منم کنار سارا بودم اونم برگشت و مونا رو بغل کرد. کنار هم بودن و همه داشتیم فیلمو میدیدم ای کامران
    کثافت! دوباره سکس ضربدری بود. اینبار یکی از کوس و یکی از کون میکردن زن ها رو کم کم سارا روی من ولو شد. سرش رو سینه من بود و چشماشو بسته بود. معلوم بود مسته. مونا و کامرانم دست کمی از حال و روز ما نداشتن.گفتم بچه ها بریم رو تخت یه درازی بکشیم. همه با اشتیاق بلند شدن که برن تو اتاق خواب. انگار منتظر بودن من بگم.خلاصه وقتی همه رفتیم تو اتاق سارا برق رو خاموش کرد. وای!!
    چقدر تاریک شد. اینطوری که چیزی نمیدیم.به هر حال خوب بود. گفتم حالا چطوری پیداتون کنیم. که مونا صداش در اومد :شما بعد این همه مدت زندگی نمیتونین زنتونو پیدا کنین؟از نزدیکی صداش فهمیدم پیش منه. دستم رو بردم جلو. انگار انگشتام به سینه مونا خورد.نرم بود. حدس زدم مونا برا همین حرف زده که من پیداش کنم. اما سارا چیزی نمیگفت. من مونا رو بغل کردم. آروم در گوشم گفت: امشب حسابتو میرسم. من شدیدا راست کرده بودم. صدای کامرانو
    شنیدم اونطرف تخت بودن. که گفت منم پیدا کردمش. از اینکه یکی داره زنمو میماله حس عجیبی داشتم. از طرفی هم مونا واقعا سکسی شده بود اونشب.نفهمیدم
    کی و چه زمان لباسشو در آورده بود. فورا لباسمو در آوردم و چسبیدم بهش. وای! پستونای مونا چسبید به سینه من. لبهامو بردم رو صورتش. چسبوندم به لبهاش. با اشتیاق شروع کرد لبم رو آروم خوردن و گاز گرفتن. زبونشو کرد تو دهنم. تو فضا بودم. صدای خوردن و لیسیدن میومد. کامران داشت با ولع تمام سینه های سارا رو میخورد. صدای آه و اوووه سارا در آومده بود.اما هیچکدوم بلند حرف نمیزدیم.رفتم پایینتر. شروع کردم سینه های مونا رو مالیدن و خوردن. مونا آه ه ه کشید و صدای نفسهاش تند تر شد. بعد از کمی انداختمش رو تخت. برعکس شدیم رو هم. چشمهام یه کم به تاریکی عادت کرده بود. هاله ای از کامران و سارا رو میدیدم. کامران
    داشت کوس سارا رو میخورد. سارا هیچی نمیگفت فقط روتختی رو چنگ میزد و آه میکشید. همینکار رو با مونا کردم. وای چه طعمی. احساس میکردم خیس تر از کوس سارا هست.خب تو اون تاریکی چیزی معلوم نبود. اما واقعا لذتبخش بود. صدای ملچ ملوچ سارا رو شنیدم که داره برا کامران ساک میزنه. مونا هم شروع کرد به ساک زدن.
    رو هوا بودم. دیدم اگه اینطوری محکم ساک بزنه آبم میاد. بلند شدم کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون. خیس خیس بود. آروم گذاشتم رو کوس مونا. دلم میخواست جرش بدم. کوس لیز مونا احتیاجی به ژل و تف نداشت. با یه فشار همه کیرم رو کردم تو کوس مونا. یه جیغ زد. و گفت: آآآه ه . بعد با صدای نجوا گفت: جر خوردم یواش!. شروع کردم به تلمبه زدن.یهو کامران گفت : وقتشه که جرت بدم عزیزم. وای! چه حالی داشتم. از صدای آااه بلند سارا فهمیدم
    کیر کامران رفت تو کو کسش. آه کشیدن های سارا بیشتر شده بود. مونا هم زیر تلمبه های من میلرزید. لرزشش زیاد شد و یه جیغ کوچیک کشید. احساس کردم آب گرمی اطراف کیرمه. بله مونا ارگاسم شد. منم تلمبه هامو شدید تر کردم و آبمو پاشیدم تو کوس مونا. مونا از پشت پاهاشو قلاب کرد و منو فشار داد
    رو خودش. دو دقیقه ای تو بغل هم بی حرکت موندی.صدای ارضا شدن سارا و کامران بلند شد. جالب بود که با هم شدن. کامران بلند شد
    و رفت سمت در اتاق.در رو باز کرد. نور زد تو اتاق. خدای من!!! این امکان نداره!! من تو بغل سارا بودم. کامران هم مونا رو کرده بود.اما این چطور ممکنه؟
    بوی عطر سارا رو من میشناختم. اما این ادکلن مونا بود. بله. سارا عطر مونا رو زده بود. برا همین برای من تازگی داشت. کامران هم از تعجب دهنش باز مونده بود.
    یهو سارا پتو رو کشید رو خودشو من و البته رو مونا هم اومد. سارا خندید و گفت: مگه قرار بود چی بشه ؟چرا هاج و واج موندین؟ هیچی
    نگفتم. زود لباس پوشیدم و اومدم تو پذیرلیی. یه سیگار روشن کردم و رفتم تو فکر. تو دلم به سارا آفرین میگفتم. چنان متفاوت رفتار کرده بود که من واقعا فکر
    کردم مونا رو میکنم. کم کم به این نتیجه رسیدم که این رفتار و عشوه هست که سکس رو جذاب میکنه. و بدن متفاوت انچنان تاثیری تو لذت سکس نداره.اگه بتونیم در رفتارهامون تغییر ایجاد کنیم
    دیگه احتیاجی به خیانت کردن و سکس با کس دیگه نیست. من اونشب اینو تجربه کردم. و خدا رو شکر میکنم که نه من و نه همسرم سارا با کس دیگه ای سکس نکردیم. و همچنان به هم وفاداریم. راستی اینم بگم که کامران از اون روز به بعد هرگز حرفی از سکس جلو من نزد.


    نوشته: کاوه

  11. #11
    ضربدری اشتباه

    همه چیز از اونجا شروع شد که موقع سکس با همسرم المیرا تو گوشش حرف از سکس ضربدری میزدم و اونم با اینکه حرفی نمیزد ولی حسابی حشری میشد و اینو میفهمیدم.همیشه میگفتم میبرمت خارج از کشور با یه مرد که خودت انتخابش کنی جلوی من هرجور سکسی رو خواستی تجربه کنی و اونم شهوت تمام وجودش رو میگرفت و ارضا میشد.کم کم اونم به حرف اومد و می گفت دلم میخواد جلوم کون یه دختر کون گنده رو بلیسی و بکنیش و گاهی اوقات شیطونی میکرد و وقتس داشتیم سکس میکردیم اسم دوستای خوشتیپش رو میاوردو نحوه سکس با شوهراشون رو واسم توضیح میداد و دیوونم میکرد.خیلی زود کار به جایی رسید که دیگه پرده بینمون پاره شده بودو عملا موقع سکس میگفتم فرض کن من فلانی هستم که خوشتیپه و تو هم میدونم بدت نمیاد باهاش سکس کنی و منو به اسمس او صدا میزدو سکس میکرد و بر عکس اونم اسم خودشو عوض میکرد و وحشی ترم میکرد.
    یه شب داشتیم سکس میکردیم گفت که با یه زن اتفاقی آشنا شده که چند باری با هم اس ام اس دادنو یه کم حرفای شیطونی زدن و اون زن بهش پیشنهاد داده که شمارشو بده به شوهرش و یه دوست اجتماعی واسش بشه.المیرا هم بهش گفته که میخواد شمارشو به من بده تا منم باهاش حرف بزنم.
    حشری شده بودم و گفتم یعنی تو جلوی من با یه مرد دیگه حرف بزنی و خودت رو لوس کنی؟
    با اینکه خیلی غیرتی شده بودم ولی حسش شهوتی کننده بودو قبول کردم.
    فرداش که سر کار بودم یه اسمس اومد.آره نگین بود همونی که با الی آشنا شده بود.سریع زنگ زدم به الی دیدم اونا چه پیشرفتی کردنو داشت با پیمان تلفنی حرف میزد.هم عصبی شده بودم و هم حشری.
    بهم گفت که حرفای عامیانه میزدیم و چیز خاصی نبود.خلاصه طاقت نیاوردم و رفتم خونه دیدم الی رو مبله و شهوت داره ازش میباره.
    بهش گفتم کارمون اشتباه نیست؟پشیمون نمیشیم؟گفت بابا ما که خیانت نمیکنیم.تو از رابطه من خبر داری و من هم از کارای تو.پس از اونایی که میرن خیانت میکنن که بهتره.تازه این کارا واسه حشری شدن بیشتره وگرنه ما که عاشق همیم و عاشق سکس باهم و اندام همیم.
    قدم 181 و وزنم 79 هستش و 32 سالمه.مسابقات کرال سینه شنای غرب کشور اول شدم و اندامم بد نیست ولی خداییش الی اندام سکسی داره و حسودیم میشه حتی یکی نیگاش کنه.160 قدشه و 57 وزن و کونش کامل توپی و گنده و سینه گرد و سر بالا با پوست کاملا سفید و 27 سالشه.
    خلاصه کار به اس ام اس ضربدری و سکس اسمسی کشید و کار به جایی کشید که من رو این مبل داشتم اس ام اسای سکس به نگین میدادمو از کس و مون اون حشری میشدم و میدیدم که الی هم با پیمان اس میدن و خمار کیر شده و شهوت از چشماش میباره.
    رفتم سراغش که اساشو بخونم نذاشت فقط یکی دوتاشو که داشت قربون صدقه کیر پیمان میرفت رو دیدم و از اینکه زنم داره قربونه یه کیر دیگه میره داشتم دیوونه میشدم و دست به کیرم میزدم ارضا میشدم.
    آروم دست کشیدم لای پای الی دیدم آتیشه و خیس خیسه.با یه شلوارک کوتاه نخی بود و عادت داشت تو خونه شرت نمیپوشید.تو همون حالتی که اس میداد و منو جواب اس های نگین رو میدادم رفتم از رو شلوارک کس خیسشو میک میزدم و گاز میگرفتم.داشت میمرد از شهوت که گفت بریم رو تخت.نگین و پیمان هم رفته بودن تو کار هم و مثل اینکه اونا هم روانی شده بودن.
    رو تخت لخت شدیمو به الی گفتم پشت کن و کونت رو کامل بده عقب ولی لزم فاصله بگیرو اس ام اس بازیتو بکن و فکر کن پیمان داره میکنتت.منم کیر کلفتمو گذاشتم لای کونش و بازیش میدادم و اینقدر خیس بود که با یه تکون و یه صدای شالاپ رفت تو کسش.آآآآآخی کشید و گفت پیماآآآآآن. وای اینجوری که گفت اگه به ضور خودمو نگه نمیداشتم حتما ۀبم میومد.
    تو همون حال که منم به نگین اس میدادمو داشتم دیووونش میکردو یهو به ذهنم رسید بهش زنگ بزنم.اونم برداشت و صدای سکس کردنشو میشنیدم و یهو دیدم الی هم داره حرف میزنه.صدای پیمان رو از تو گوشی خودم میشنیدم که داره قربون صدقه زنم میره و منم تا میتونستم نگین رو صدا میزدمو اونم فقط داد میزد امیر جون بکن منو دیگه پیمان رو نمیخوآآآآم.وای اینقدر شهوتی شدم که تو همون حال دیدم الی روی کیرم با صدای پیمان جون پیمان جون ارضا شد و منم همینطور و اوناهم از داد و فریادشون معلوم بود که تموم کردن.گوشی رو قطع کردیمو خوابیدیم.
    دیگه شده بود کار همیشگیمون که موقع سکس با اونا باشیمو من با نگین و پیمان با المیرا.من شده بودم دوست پسره نگین و الی شده بود دوست دختره پیمان.
    کارمون به تبادل عکس کشید و هر حالتی پیمان از المیرا میخواست من ازش میگرفتمو اون ام ام اس میکرد و پیمان رو دیوونه ترش میکرد و نگینم که حسابی تپل و گوشتی بود عکسای دلخواهمو واسم میفرستاد.منو پیمان هم عکسای کیرمونو تو حالتای مختلف به خانوما میفرستادیم.باورتون نمیشه المیرا عکی کیر پیمانو تو گوشیش نگا میکردو تو همون حال واسم ساک میزد و هی یه زبون به صفحه گوشیش میزدو حشری ترم میکرد.
    عکس کون گنده نگین رو تو گوشیم میذاشتم رو کون الی و به حالت داگ استیل میذلشتمش و با نگاه به کون نگین ، الی رو میکردمو اونم وحشی تر میشد و کسش پر آب و داغتر میشد.
    همیشه بعد از سکس حس خوبی نداشتیمو ساعت ها به هم میگفتیم که عاشق هم هستیمو این فقط یه سکس مجازی جهت حال بیشتره و آخرش همینجاست و دوباره یه شب دیگه روز از نو و روزی از نو.
    متاسفانه کارمون به جایی رسید تصمیم گرفتیم یه مسافرت بریمو بریم خونشون ولی هیچ کاری نکنیم و فقط از نزدیک همدیگرو ببینیم و هیچ اشتباهی نکنیم و همیشه بهم تذکر میدادیم که یه وقت شهوت باعث نشه زندگیمون رو از دست بدیم و این حرفا.
    رفتیم شهرشون که خیلی هم از ما دور بودن و دلیل رابطه با اونا همین دوری و ناشناس بودنشون بود.
    همدیگرو ئیئیمو با اصرارشون رفتیم خونشون.شب مشروب خوردیمو کلی حرف و خنده و طوری که انگار چند ساله با هم ارتباط داریم.الی رو میدیدم که زیر چشمی به پیمان نگاه میکنه و منم از پشت راه رفتن نگین رو با اون کون گندش دید میزدم.خلاصه اونا رختخواب رو انداختن و خودشونم رفتن اتاق خوابشون و شب بخیر.
    شهوتی شده بودم که تو خونه ای که اونجور سکس تلفنی میکردیم الان همونجام.با الی هماهنگ کردم و به نگین اس دادم.جواب داد و دیدم که پیمان هم به الی اس داد و انگار نه انگار یه اتاق فاصلمونه و مثل قبل اس بازی و شهوت بازی تا اینکه بهشون گفتیم بیان پیش ما.
    خوب خونه اونا بودو راحت تر بودن و بعد چند دقیقه دیدم در باز شد و لخت اومدن تو البته پیمان با شرتو نگین یه پارچه دورش بود.
    کنارمون دراز کشیدنو من شروع کردم به خوردن کس الی و پیمان هم با نگین داشت حال میکرد.
    باورم نمیشد بی پرده کنارمون یه سکس واقعی میدیدیم و حتی دستو پاهاشون به ما میخورد و شهوتی تر میشدیم.دیدم تو همون حالت که پیمان داره نگین رو میکنه دست گذاشته رو رونای المیرا که الی داشت از شهوت جیق و داد میزد.خوابیدم رو الی و دست نگین که کنارم بودو گرفتمو همه انگشتاشو میخوردم.تو همون حال که کیرم تو کس الی بود و داشتم میکردم و سر الی و نگین کنار هم بود نا خداگاه از نگین جلوی چشمای الی لب گرفتم.دیگه الی از خود بیخود شده بود و داد میزو پیمااان.
    حالتو عوض کردیم.پیمان نگین رو به حالت سگی ( چهار دست و پا ) گذاشته بودو از کون داشت می کردش و منو کنار نگین رو به بالا دراز کشیدمو الی رفت رو شکمم نشست و کیرمو تا ته کرد تو کسش.حالا دیگه پیمان و الی منار هم بودن و من و نگین هم همینطور.دیدم که پیمان تو همون حالت که داشت نگین رو از کون میکرد گرفته زنمو بغل کرده و داره تمام لب و سینه و گردنشو میخوره و الی هم گرفته بود کیر پیمانو تو کون نگین عقب جلو میکرد.منم داشتم سینه های نگین رو گاز میگرفتم و از زیر کس تپلش و می مالوندم.نگین حالتشو عوض کردو برگشت که واسه پیمان ساک بزنه دیگه کس و کونش جلوم بود.زبون به رونش و کونش و کسش میزدمو الی هم هی میزد به کون نگین.
    حسابی بهم گره خورده بودیمو یه لحظه که الی داشت رو کیر من بالا پایین میشد روی من خوابیده بودو داشت لبامو می خورد و نگین هم داشت گوشمو لیس میزد یه حسی پیدا کردم و متوجه شدم پیمان داره کون و کس الی رو لیس میزنه و تو اون حالت به کیر من هم زبون میزنه.هرچند دیوونه کننده بود ولی دوس نداشتم یه بیاد مثلا دو نفری الی رو بکنیمو میدونستم که سکس تموم شه از غیرت دیوونه میشم سریع الی رو کشوندم سمت چپ و روش رفتم و الی و نگین رو بهم چسبوندیم.من از پشت الی داشتم کسشو میکردمو پیمان از پشت نگین که تو این حالت به یکباره اونا ارضا شدنو ما هم دیگه گفتیم تموم کنیم و ارضا شدیم.بعد از تموم شدن سکس سریع رفتن بیرون و من تازه فهمیدم چه بلایی سر خودمون آوردیمو زنم رو یکی دیگه خورده و لمس کرده.از خستگی خوابم برد.بیدار شدم دیدم ساعت 11 صبحه و الی نیستویه لحظه دیوونه شدمو خواستم برم بیرون دیدم گوشه اتاق خودشو جمع کرده و داره گریه میکنه.رفتم دیدم بی حال بی حاله و اینقدر گریه کرده شده خیس آب.گفتم چته؟گفت فقط از اینجا بریم.همونجا حاظر شدیمو کیفمونو جمع کردیم از اتاق اومدیم بیرون دیدیم که صبحونه حاظر کردنو خیلی شاد نشستن منتظر ما.
    با دیدنمون تعجب کردن و گفتن کجا؟ولی یه کلمه نگفتیم و الی رفت سمت ماشین و منم وسایل رو گذاشتم پشت ماشین.پیمان و نگین اومدن پایین و کلی حرف و صحبت که چی شده چرا دارین میرین و این حرفل ولی الی باز داشت مثل ابر بهاری گریه میکردو اصلا به چهرشون نگاه نمیکرد.
    راه افتادیم.تو ماشین فقط داد میزدمو از خدا طلب بخشش میکردو الی زار میزد و گریه میکرد.کابوسی بود داشتیم دیوونه میشدیم.هی دوس داشتم با همون سرعت 160-170 تا که داشتم بزنم به اینور اونور که بمیرمو این صحنه هارو نبینم.
    رسیدیم به یه هتل یه شهر دیگه.تا صبه کنار هم نشستیم و گریه کردیم و زار زدیم که خدا مارو ببخشه و سیم کارتامون رو شکوندیم که دیگه به یاد اونا و غلطی که کردیم نیفتیم.
    الان که دو سه ماهی از اون خاطره میگذره هم از یادش شهوتی میشم و هم به خودم میگم فقط یه خیال بوده و تموم شده و خدا رو شکر رابطه منو الی هم کم کم مثل قبل شده.آخه ما دیوونه وار عاشق هم بودیم و هستیم.
    باور کنین اگه یه کم غیرت و تعهد نسبت به هم دارید این کار جز پشیمونی جیزی نداره.
    یا حق
    نوشته: امیر

  12. #12
    سکس موازی ای که ضربدری تلخی شد

    مدتی بود بخاطر شرایط بد کاری خیلی تو خودم بود بطوریکه همه اطرافیانم فهمیده بودن در آستانه ورشکستگی هستم. بیچاره همسرم هاله هرکاری میکرد تا غمخوارم باشه و باری از رو دوشم برداره اون روزم برا اینکه حالو هوای منو عوض کنه یه تیپ حسابی زدو گفت بریم یه چرخی بزنیم . من که اصلاً حال و حوصله نداشتم اولش گفتم امروز شنبه ست کجا بریم اول هفته ای ، امروزو توخونه بمونیم چون اصلاً حس بیرون رفتن ندارم ولی هاله اصرار کرد که ببین بخاطر تو از 8 صبح جلو آینه وایسادم ازون تیپایی که دوست داری ام زدم می دونیکه من معمولاً اینجوری دوست ندارم بیرون برم. خداییش راستم میگفت، هاله از اون زنای خوشگل و خوش فرمی بود که دوست نداشت زیاد تو چشم باشه چون تو حالت معمولی ام خیلی بهش نگاه می کردن چه زنها چه مردا . ولی اونروز حسابی خوشکل کرده بود. یه مانتو قهوه ای جلو باز کوتاه که موازی روناش بود و سینه های مرواریدیش از لای چاک یقه اش پیدا بود با یه شلوار نازک کشی و چسبون کوتاه که حتی از ساق پاش حدود 25-30 سانت بالاتر بودو اون خوشگلی و هوس انگیز بودن ساقهای باربی و سفیدشو چند برابر کرده بود.آرایشش هم که دل هر آدمیو می برد . یه آرایش ملایم صورتی که لباشو تبدیل به فلاشر کرده بود چون لباش تو فامیل زبون زد بود و شنیده بودم که دخترای فامیل بشوخی بهش گفته بودن حاضرن یک شب درمیون زیر شوهرش بخوابن ولی لبای اونو داشته باشن. خلاصه هاله سنگ تموم گذاشته بودو همینم باعث شد منم هوس کنم یه دوری باهاش بزنم. وقت رفتن یه روسری نازک مشکی و کفشای پاشنه بلند 20 سانتیش هم باعث جذابیت بیشترش شد.
    خلاصه قرار شد بریم جمشیدیه. وقتی رسیدیم دم دمای ظهر بود. رفتیم رو یه صندلی نشستیمو مشغول تماشا بودیم که موبایل هاله زنگ زد. یکی از دوستای دانشگاهیش بود آخه هاله دانشجوی روانشناسی یکی از دانشگاه های آزاد تهرانه. نمی دونم چرا بلند شدو کم کم از من دور شد منم گفتم شاید یه حرف دخترونه دارن برا همین از دور محو تماشای قد و بالاش شدم و تو این فکر بودم که خدا چه حالی بمن داده با این لعبتی که سر راهم گذاشته بعدم رفتم تو عالم هپلوت گندای اقتصادی که زدم و به این روز افتاده بودم... تو حال خودم بودم که متوجه شدم یه زن و مرد خوشتیپ و ظاهراً مایه دار نشستن کنارم. اولش تعجب کردمو یه کمم دلخور شدم چون جا برا نشستن زیاد بود. زنه خیلی خوشگل و توپرو و لوند و کمی هم سبزه و مرده هم دست کمی از بازیگرای هالیود نداشت انگشترا و زنجیرای طلای دور گردنشون میتونست نصف مشکلات منو حل کنه. تو این فکرا بودم که هاله اومدو دیدم اونم از نشستن اونا رو صندلی ما تعجب کرده. ولی من از سر لج بازی گفتم من تکون نمی خورم بیا بشین.
    خلاصه تا اومدیم به خودمون بجنبیم زنه که بعد فهمیدم اسمش روژینه سر حرفو با هاله باز کرد. مرده ام که اسمش روزبه بود با من خوش و بشی کردو شروع کردیم از روزگار حرف زدن. کمتر از نیم ساعت بعد بقدری رفیق شدیم که انگار 100 ساله همو میشناسیم. خداییش زن و شوهر خوبی بودن و هرچی دقت کردم چیزی که حاکی از هیزی و چشم چرونی روزبه باشه ندیدم. ولی من خودم چون از بچگی از زنای گندمی و توپر خوشم میومد گهگاهی یه دیدی از اندام زیبا و خوش فرم روژین می زدم و پیش خودم میگفتم عجب پروپاچه و پستونی داره پدرسگ.حتی یه تار که چی بگم یه ریشه هم روی ساقای پاش نبود و رگهای سبز پاهاش کاملاً پیدا بود.
    تو همین فکرا بودم که دیدم روژین داره اصرار میکنه به هاله که ناهارو باید بریم خونه ما و از اونا اصرار و از من و هاله که مزاحم نمی شیم. خلاصه انقدر گفتن که راضی شدیم و من و روزبه با ماشین من که یه پرشیای سفید بود و روژین و هاله با ماشین اونا که یه کیا اسپورتج سفید بود راه افتادیم طرف خونشون. تو راه روزبه میگفت روژین بخاطر تصادفی که اخیراً برادرو مادرشو ازش گرفته شدیداً افسرده و داغونه و امروز اولین باریه که با یکی گرم گرفته . خلاصه رسیدیمو رفتیم تو خونشون که در واقع کاخی در منطقه کامرانیه بود. در بدو ورود روژین هاله رو برد تو اتاقش و روزبه زنگ زد ناهار مفصلی آوردنو بعداز خوردن که حسابی سنگین شده بودیم چشمم به باری که پر از انواع مشروب بود افتاد. روزبه که توجه منو دید گفت می خوری؟ گفتم چرا که نه شرابم داری گفت بله خوبش داریم. خلاصه رفت دو سه مارک شراب اورد و نشستیم به خوردن .
    دو تایی حسابی گرم شده بودیم که روژین و هاله هم از اتاق اومدن بیرون. من چشام با دیدن هاله چهار تا شد چون هرچند اون تو خونه و پیش فامیل و دوستام آزاد می گشت و حجابو جدی نمی گرفت ولی تا اون روز اونو اونجوری ندیده بودم اون یه تاپ شلوارک تنگ و نازک آبی خیلی خوشرنگ پوشیده بودو از خجالت صورتش سرخ شده بود اندام سفیدو قشنگش تو اون لباسا هر مردی رو دیونه می کرد چاک سینه هاش از بالایه تاپ جلوه قشنگی داشت و انگار منتظر بود عکس العمل منو ببینه. منم که گرم شراب بودم گفتم وای چه خوشگل شدی بیا بغلم ببینم و اونو محکم بغل کردم روژینم که دست کمی از هاله من نداشت پرید تو بغل روزبه و گفت یاد بگیر زن داریو از آقا سعید خلاصه یه کم که بشوخی و خنده گذشت زنا هم شرو کردن به خوردنو سرشون حسابی گرم شد. هاله تا اون روز شراب نخورده بود ولی با هم ودکا و ویسکی و اینجور چیزا زده بودیم. از طعم شرابو اندام زنها و گرم شدن سرمون خوشم اومده بود که دیدم دست روزبه وسط پای زنشه و بدون توجه به ما دارن از هم لب می گیرن.
    بشوخی گفتم راحت باشین بابا اونام زدن زیر خنده و گفتن شما هم همینطور که دیدم دست هاله اومد رو کیرم که حالا داشت شلوارمو جر می داد. با تعجب نیگاش کردم اما چشاش از شهوت قرمز شده بود و ول کن نبود کم کم یخ منم وارفتو هالهو کشیدم تو بغلم نمی دونم چقدر به این حال گذشت که دیدم روزین تاپ وشلوارشو و دآوردو انداخت کنارو نشست رو پاهای روزبه که رو مبل ولو شده بود اونم دستشو کرده بود تو سوتینشو پستوناهای بزرگ و خوش رنگ روژینو با ولع تمام می مکید منو هالهم انگار نه انگار که تا حالا همچین کارایی نکردیمو ندیدیم مثل دو تا آدم مسخ شده کارای اونارو تکرار می کردیم. روزبه تو همون اوضاع می گفت به این میگن سکس موازی . راحت باشین بابا حال کنید من و هالهم که تو حال خدمون نبودیم پا بپای اونا می رفتیم خلاصه چند دقیقه نگذشته بود که لخت مادزاد در حال حال کردن در کنارهم بودیم و کارای همو تکرار می کردیمو با دیدن همدیگه حشرمون بیشتر می شد تو همین حال دیدم دست روزبه رو کون هالهه و منم دستمو به پاهای روژین میکشیدم که یدفعه روژین تخمامو گرفت . دنیا رو سرم چرخید و تمام خون بدنم جمع شد تو کیرم اینم بگم که کیر من خیلی بزرگ تر از مال روزبه بود خلاصه هرچه میگذشت داغ تر می شدیمو بیشتر حال می کردیم .
    من و روزبه هم دیگه دستمون تو کوس زنای همدیگه بود که یهو روژین از روزبه جداشدو افتاد رو منو هاله . هالهم که بدجوری حشری و مست بود از رو من بلند شدو گفت بیا مال خودت و رفت شروع کرد با کیر روزبه ساک زدن اما من فوری روژینو خوابوندمو کیرمو با یه فشار تا دسته کردم تو کس خیس و لیز و توپولو خوشکلش و اونم داد زد که آاآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخ خ ..... تازه الان پاره شدم . هالهم که مارو دید گفت روزبه جون تو نمی خای منو پاره کنی که روزبه ام نامردی نکردو تا دسته فروکرد تو کس هاله و آه و ناله اونو بلند کرد هاله میگفت بکن بکن همینه تمام زور و شهوتت بکن ببینم میتونی کسمو پاره کنی؟ ببینم می تونی سیرم کنی؟.
    تو همین حین روژِین به هاله می گفت سرت کلاه رفت چون کیر روزبه قلمی تر از مال سعیده ولی سایز کس من برا کیر آقا سعید مناسبه مگه نه؟ منم میگفتم آره جیگر الان سایزشو درست می کنم و..... با این شوخیا با هم حال می کردم و شهوتمون چندبرابر می شد. نمی دونم با اونهمه تحریک و اونهمه حال بی سابقه چرا آبم نمی یومد . ولی آب روزبه اومدو همشو ریخت روی سینه های سفید و خوش فرم هاله و کیرشو گذاشته بود لای اونا و هالهم در حالیکه به منو روژین نیگاه میکرد داشت سینه هاشو با آب روزبه می مالید و با زبونش نوک کیر روزبه و با آبش می خورد.
    خیس عرق بودیم که هاله با دستای آب کیریش تخمای منو گرفتو ماساژ می داد که منم آبم اومد و کلاً رو سینه های تپل و خوشگل روژین خالی کردم.
    چند دقیقه بعد چهارتایی مثل مرده ها کنارهم از حال رفتیم. وقتی بیدار شدمو به ساعت نگاه کردم حدود سه نیم نیمه شب بود اولش گیج بودم و از اینکه کجاییم و چرا لختیم شوکه شدم بعد از چند لحظه انگار که برق گرفته باشم پاشدمو خودمو جمع و جور کردم هاله هنوز رو بازوی روزبه خواب بود. آروم صداش کردمو بعد که حالش جا اومد گفتم سریع بپوش بریم. وقتی رسیدیم خونه رومون نمی شد تو روی هم نگاه کنیم بعد از اون اتفاق دیگه روزبه و روژین رو ندیدیم ولی تا دو ماه با هم سرد سرد بودیم و حتی یک کلمه از اون روز با هم حرف نزدیم تا اینکه یه روز هاله اومدو گفت می خوام یه بار برای همیشه در مورد اون کارمون باهات صحبت کنم. اون گفت اولاً اون کار تو حالت عادی نبود. ثانیاً نه من و نه تو دیگه نمی خوایم این اتفاق تکرار بشه و ثالثاً اینکه کوس من فقط و فقط و فقط مال توئه و من می خوام کیر تو هم فقط و فقط مال من باشه پس باید اون شبو فراموش کنیم. خلاصه این بود خاطره تلخ من از شبی که در حالت مستی بزرگ ترین اشتباه عمرم رو مرتکب شدم .
    الان چهار سال از اون ماجرا گذشته و هرچند من و هاله همدیگه رو بخشیدیم اما هنوز اون شب رو فراموش نکردیم ولی سعی می کنیم با خودمون کنار بیایم هرچند دیگه اون اعتماد و رضایت کامل رو از هم نداریم و واقعاً از هم لذت کامل و به معنای واقی رو از سکسمون نمی بریم. این موضوع رو نوشتم برا اونایی که فکر میکنن سکس ضربدری آخر عشق و حاله و می خوام بدونن که اگه یه اپسیلون ته دلشون به هم علاقه مندن هرگز این کارو نکنن. اما اگر علاقه ای نیست خود دانید.


    نوشته: مزدک

  13. #13
    فیض ضربدری با باجناق

    من اسمم حمیدو 25 سالمه و وزنم پنجاه کیلو به تازگی با یه دختری ازدواج کردم که دو سال ازم کوچیکتره و بیست کیلو چاقتر . به اسم مونا . مونا کون بر جسته ای داشته و خیلی هم حشریه . منم خب هوسم زیادبود و دوست داشتم تا اونجایی که می تونم به زنم حال بدم . سینه هاش درشت و هیکلش توپ توپ بود . یه علتی که خیلی تپل تر نشون می داد این بود که قدش کوتاه یا کوتاه تر از من بود . دوست داشت سکس ما بیشتر طول بکشه زود انزالی من و این که کیرم پس از یه بار خالی کردن تو کوسش شل می شد سبب می شد که باید مدتی رو صبر می کردم تا کیرم دوباره شق شه . بیشتر وقتا که آبمو خالی می کردم اون هنوز ارگاسم نشده بود . حتی کیر فرو رفته تو کوسشو میذاشت تو دهنش تا دوباره اونو شق کنه .. بعضی وقتا هم خودم کیرمو می شستم . با این که ساک می زد و کیرم سفت می شد ولی تا میومدم بکنم تو کوسش دوباره شل می شد و اگرم به زور می کردم داخل کوسش بهش حال نمی داد . یا باید کوسشو میک می زدم تا حال کنه یا خسته و بیخیال می شد . بهش می گفتم رو تخت دراز بکشه و کونشو به طرفم قمبل کنه . اون وقت یه هیجانات قلابی و یه فانتزیهایی واسه خودم درست می کردم که هوسم زیاد شه و موفق بشم کیرمو شق کنم و اکثرا این جوری موفق هم می شدم . تو تصورات خودم فکر می کردم که الان یه کیر غریبه رفته تو کوس زنم و داره اونو میگاد و بهش حال میده . مونا میگه جووووون کیر کلفت همونی که من آرزو شو داشتم . همونی که من می خواستم و تشنه اش بودم .. زودباش . محکم تر فرو کن تو کوسم . بکن . کوسمو بکن تا ته کیرتو بفرست . به کونم بچسبون . تا حمید شوهرم نیومده سر حالم کن .. با این فکرا خودمو به هیجان می آوردم و یه جورایی هوسمو با نوعی خود آزاری لذت بخش زیاد می کردم . ولی همه اینا الکی خوش بود و تاثیر زیادی نداشت .


    تا این که مریلا خواهر زنم که هم وزن من و دوسال کوچیکتر از مونا بود با یه مرد همسن من به نام بابک که 40 کیلو از خودش چاق تر بود از دواج می کنه . یه بنده خدایی می گفت که که آدمای چاق اکثرا کیرشون کوچیکتره . ولی هر چه بود کیر این با جناق ما خیلی کلفت بود چون مریلا تا می تونست پیش خواهرش مونا درددل می کرد . یه شب که خونه بودیم تلفن زنگ خورد . مریلا بود . دوتا خواهر که به هم می رسیدند پر چونگیشون گل می کرد . سیم تلفن داغ می کرد . اهمیتی نمی دادم . ولی بی آن که بخوام فضولی کنم به گوشم خورد که دارن در مورد مسائل سکسی صحبت می کنن . متوجه حرفای زنم بودم . ولی نمی دونستم خواهر زنم دقیقا چی داره میگه . رفتم از یه اتاق دیگه گوشی تلفنو بر داشته تا صداشونو بشنوم . البته یا متوجه می شدند یا نه تا موقعی که صداشون در نمیومد می خواستم به حرفاشون گوش بدم . مریلا از این شکایت داشت که از دست کیر کلفت شوهرش امون نداره و خسته شده تا میاد سکس بهش مزه بده درد امونش نمیده و شوهرحشریش هم امونش نمیده و سیر مونی نداره . مونا هم بهش می گفت خواهر ناشکری نکن . خوش به حالت خواهر . کاش من جای تو بودم . آرزو داشتم که شوهرم مثل شوهر تو بود . جون می داشت و تا دلم می خواست منو می گایید . -عجب حرفی می زنی مونا . اگه دوست داری جامونو عوض کنیم -دیوونه تو هم شوخیت گرفته ها -شوخی کجا بود خواهری که این حرفا رو نداره . تازه بابک هم فکر کنم ازت خیلی خوشش بیاد . همش میگه خوش به حال حمید که یه زن آبدار و خوش گوشت نصیبش شده . کاش تو هیکل خواهرتو داشتی . .تا آخر عمرمون که نمی تونیم این جوری عذاب بکشیم و هیچکدوم از زندگی لذت نبریم .. -مریلا دیوونه بهت گفتم این قدر داستانهای سکسی نخون آخرش رو مخت اثر میذاره .. یه مشت از این حرفا زدند و منو هم تو فکر فرو بردند . اعصاب منم داشت خط خطی می شد . وای شوخی شوخی و این تصورات الکی من یه روزی باید جدی بشه ؟/؟ نه .. ولی در عوض مریلا هم خیلی خوشگل و نازه . یه اندام دخترونه و ترکه ای خیلی با حالی داره . چه با حال می تونیم با هم حال کنیم . یه شب که خونه مریلا اینا دعوت بودیم مونا در لباس پوشیدن سنگ تموم گذاشته بود . یه دامن کیپ سکسی که تا روی زانوش هم نمی رسید پاش کرده بود با یه بلوزی که داشت تو تنش می ترکید . بازوهای تپلش که لخت بود . صورت درشت و خوشگلش هم حسابی میکاپ شده بود . در عوض مریلا خیلی معمولی تر خودشو آراسته بود . بابک چشم از خواهر زنش بر نمی داشت . اون دو تا برش کون زنمو که خیلی واضح از روی دامن مشخص بود با نگاهش خورده بود . وقتی مونا رو با اون وضعیت دیدم و این تصور در من ایجاد شد که باجناقم بابک داره اونو میگاد کیرم شق شد . نگاه مریلا به داخل شلوارم بود . اون تلفنی تمایل خودشو به نوعی به من اعلام کرده بود از طرفی می گفت که بابک هم به مونا تمایل داره .. منم که یه جورایی داشتم هیجان زده می شدم . خیره تو چشای خواهر زنم نگاه کرده و به شکاف بین دو سینه اش که از بلوز ش مشخص بود خیره شدم . یه لبخندی بهم زد و رفت طرف اتاق خواب . منم دنبالش به راه افتادم . -ببخشید آقا حمید کاری داشتید .-شنیدم این باجناق ما خیلی شما رو اذیت می کنه . -شما هم خواهرمو خیلی اذیتش می کنین -باجناقم سخت آزار میده -خواهرمنم سخت دوست داره . ولی نرم آزاری شما حالشو می گیره .. با توجه به این که می دونستم از نظر فکری اون آمادگی رو داره و اینو از صحبتهاش با مونا فهمیده بودم رفتم طرفش و بغلش کردم .. -چیکار می کنی زشته آقا حمید -آقاشو بنداز بگو حمید ! مریلا خوشگله !.. اونومحکم به بغلم فشردم . دامنش یه خورده بلند تر از دامن مونا بود . از این که زورم بهش می رسه حال می کردم . یه خورده ناز کرد و دست و پایی زد نمی دونم واسه کی بود که تماس گرفت فقط همینو شنیدم که می گفت شماره 4 و گوشی رو قطع کرد .. اونو بغلش کردم و ازش لب گرفتم . می خواستم بر گردم برم که گفت کجا ؟/؟ حمید جون اصلا از کارای نیمه کاره خوشم نمیاد --الان بابک میاد -ببینم تو که زنشو میخوای اون زنتو نخواد ؟/؟ اون از من و تو بیشتر دنباله اینه که با یه همردیفش حال کنه . بیا نترس . نترس عزیزم .. -مریلا ! مونا رو چیکار کنم . اون شاید راضی نباشه -بازم نترس تا مریلا رو داری غم نخور . مریلا هیکل نداره ولی دنیایی از شیطنت تو وجودش نهفته -اصلا بهت نمیاد خیلی مظلوم نشون میدی . -بیا حمید بریم رو تخت . از همون روزی که با خواهرم ازدواج کردی دوست داشتم خودمو در اختیارت بذارم . تو مثل خواجه ها با هام رفتار می کردی . نمی فهمم چه طور شد که یهو تغییر کردی -شاید نمی دونستم که تو یه جورایی ازمن خوشت میاد -حالا واسه خودت کلاس نذار . بیفت روم منو ببوس هر کاری دوست داری انجام بده -شاید اونا سر برسن .-اتفاقا منم میخوام که سر برسن . مشکل باید حل شه . دو تا خواهر و دو باجناق . چهار تا مشکل دارن و نشه مشکلشونو حل کنن ؟/؟ آخه واسه چی . همه مون درد های مشترک داریم . از قدیم گفتن گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز ....البته این هم جنسی که در این تمثیل اومده به معنای هم طرازه .. -میگی من و تو همجنسیم -خب به نوعی آره -چطوره من و باجناق زنامونو عوض کنیم . طلاق بگیریم . -طلاق لازم نیست . یه جابه جایی موقت یا چند وقت در میونی و یا سکس ضربدری مثل حالا لازمه .. بیفت روم بیفت روم دارن میان . دارن میان . افتادم رو مریلای شیطونی که رو تخت ولو شده بود . هنوز من به اون صورت حرکتی نکرده سرشو به این طرف و اون طرف حرکت میداد . زیر چشمی یه نگاهی هم به در ورودی اتاق خواب داشتم و در همین لحظه دست بابک و دیدم که دور کمر مونا حلقه شده و اون هنوز یه خورده دو دله که چیکار کنه -بیا ببین اینم شوهرت که بهش می نازیدی و یه خورده دلت رضا نمی داد که باهام راه بیای . حالا راضی شدی ؟/? -حمید ! باورم نمیشه .. سرمو اصلا طرفش نگرفتم . هم خجالت می کشیدم و هم یه خورده هنوز اون حالت غیرتی بودن در من وجود داشت ولی به طرف صداتکون نمی خوردم فقط زیر چشمی یه نگاهی به زنم داشتم که ببینم عکس العملش چیه . دست بابک از زیر دامن مونا رفت داخل و چنگ زد کون زنمو تو دستاش گرفت -آخخخخخ بابک .. -مونا حرف نباشه . شوهرتو ببین چه طور داره با زنم حال می کنه . زنمو ببین که خواهرته . میگی من چیکار کنم . ببینم تو با اون کیر می تونی حال کنی ؟/؟ شلوارشو کشید پایین و وقتی کیرکلفتشو روبروی صورت مونا گرفت چشم مونا داشت می زد بیرون . کلفتی اون و درازیش خیلی مشتی تر از کیر من بود . -خیلی نامردی بی غیرت . حمید خودت خواستی که من خودمو بندازم تو بغل یکی دیگه . مریلا : حالا این قدر ناز نکن خواهر . این کیر مخصوص هیکل توست مونا . وقتی که بخوری دیگه از این ناز و اداها در نمیاری . بابک مونا رو بغل کرد و با این که فقط بیست کیلو ازش سنگین تر بود ولی اونو رو سرش بلند کرد مریلا : برو کنار, حمید . زلزله داره میاد . زودباش .. من و مریلا رفتیم اون گوشه تخت و مونا و بابک این طرف . زنامونو با هم عوض کرده بودیم . مات شده بودیم . من و مریلا فقط داشتیم اونا رو تماشا می کردیم . بابک با عجله یکی یکی لباساشودر آورد و خودشو لخت کرد و با یه حرص وولع خاصی افتاد به جون زنم . لباسای مونا رو به خشونت از تنش در می آورد . من بیشتر از صحنه زیر کیر بودن زنم داشتم حشری می شدم تا از این خواهر زنی که کنار من بود . اون که دید اوضاع این جوریه شروع کرد به لخت کردن من و منم دستمو بردم طرف لباساش ولی حواسم به اون طرف بود . بابک رونای پای گوشتی زنمو به دو طرف باز کرد دست پت و پهنشو گذاشت رو چاک کوسش و یه فشاری بهش آورد و بهم نشون داد و گفت ببین ببین این کوس زنته . هوسشو ببین از عشق این کیر کلفته . تو حالا برو سر وقت زن ناز نازوی ما . امشب من و تو باید یه کاری کنیم کارستون تا دیگه این زنای ما غرو غرو نباشن و ما بتونیم مشکلات زندگیمونو حل کنیم . هم من راحت می شم و هم تو .


    نوشته: حمید

  14. #14
    سکس ضربدری با پسر خاله هام و زناشون

    سلام بچه های عزیر
    من سه تا پسر خاله دارم که سه تاشون داداشن و یه دختر خاله من آرمان 25 ساله پسر خاله بزرگم احمد 27 ساله وسطی 25 ساله همسنمه کوچیکه با دختر خالم دو قولوه 23 ساله من رابطم با پسر خاله هام خیلی نزدیکه خیلی رابطمون خوبه چون هم اختلاف سنیمون کم بود هم پسر خاله بودیم دیگه.حتی شده بود با دو تای اولی جنده کرده باشیم.مشخصه سکسیشون دستم بود همشون احمد اولیه زود انزال بودو کیرش کوتاه شاید 10 سانت دومی امیر کیرش باریک 13 سانت اونم به محض خالی شدن خسته میشودو دیگه تریپ پشیمونا رو برمسداشت. منم تعریف از خود نباشه کیرم 17-18 میشه ولی بعد سکسای متوالی هم دیر خالی میشم و نقطه قوت اصلیم اینه که 3 یا 4 بار میتونم ادامه بدم در ضمن سر کیرم واقعا کلفته 6.5-7 سانت میشه. ما بالابالای تهرانیم تقریبا اسم نبریم بهتره.
    بگذریم ماها وقتی بیرون میرفتیم گردش شمال ویلای پسر خاله هام.دوس دخترامونم میبردیم.بعضی اوقات بد مست می کردیم.
    داستان از اونجا شروع شد که یه بار که با زیدامون رفته بودیمو مست مست بودیم پشنهاد داد احمد که سکس گروهی بکنیم.فقط با دوست دخترهای خودمون. بعد تو سکس من گفتم به احمد زنتو بده بکنم و بیان زنامونو عوض کنیم .همه قبول کردن و سکس شد ضربدری ولی فرداش احمد اومد گفت راستی دیشب چه غلطی کردی؟
    گفتم چی گفتم. گفت واقعا اگه زنم بود باز میگفتی بده بکنم؟
    گفتم خوب زنمم میدادم بکنی دیگه.گفت خوب اونوقت زن دادشمم باید میکردمم داداشممم زن منو .
    گفتم اره دیگه خنگه.
    گفت خفه شو باره آخرت باشه ها این جنده ها فرق میکنن.
    گذشتو احمد بعد اندی زن گرفت یه دختر خوش استیل 25 ساله هم سن منو امیر .قد 162.کون و سینه متوسط اندام مانکنی ولی سفید عین برف.
    مدتها به خوبی خوشی گذشت تا اینکه یه روز اومد احمد و گفت ببین فردا زنم خونه نیست میای خونه ما گفتم خیره گفت شاید خیر شد بیا.
    وقتی رفتم بساط آماده کرده بود بعد نهار مشروبو زدیم بعد شورو کرد درد دل کردن کم کم وارد بحث های خوصوصیو خانوادگی شد و گفت یادته تو سکسام زود میومود ابم گفتم اره خوب گفت الان ازیتم میکنه تقریبا شدم عین امیر فقط یبارم میتونم گفتم که چی گفت اخه رابطمون یه خورده سرده من از این سردی میترسم.گفتم تو که خبره ای ناکس تنوعی چیزی جای کاری از تو بعیده.
    گفت اون شب شمال سکس گروهشیو یادته گفتم کدوم گفت اونی که گفتی بیا زنامونو عوض کنیم. گفتم اره خوب.گفت نمیتونم بجز تو اول بعد داداشم چون برا اون روم نمیشه به کسی اعتماد کنم میخوا یه تنوعی تو سکسم با شیدا بدم ولی باید شما هم زن بگیرید.قبوله.
    گفتم سرت گرمه شرو ور میگی. گفت نه به خدا راس میگم .
    گفتم یعنی مشکلی نداری زنتو زیر من ببینی .گفت نه عوضش منم زنتو زن داداشمو میکنم.
    گفتم ثابت کن راست میگی .گفت چه طوری گفتم چه میدونم .که بعده چند ثانیه رفتو شورتو کرستی آورد گفتم این چیه گفت اینا ماله آزاد.
    همین که اسم آزادرو بردو شورتشو داد دستم بی اختیار کیرم بلند شد.گفت خیلی بیجنبه ای .گفتم نکبت دست خودم نیست که .کیرشو در اورد کمک کمک شقش کرد یکی دیگه از شورتاشو میمیلید به کیرش بعد گفت برا اینکه ثابت کنم تو شورتشو بمال به کیرت.
    کیرمو درآوردم وجای مماس کسشو بو کردمو گذاشتم روی کلاهک کیرم وای جون چه بوی چه حالی داشت یه جق حسابی زدیمو ابمو ریختم رو جای کسش.
    بعد بهش گفتم اخه اونو چه طوری راضی میکنی.گفت بسپرش به من
    اونم مشروب میخوره بعدشم احساس میکنم که ارضا نمیشه اونطور که لازمه چند با گفتم بهش وقتی انگشتم تو کونش بوده که دوس داره به جاش کیر باشه گفته آره خیلی.
    آخه زن ندارید که شما ها. گفتم حالا که اینجوریه ماهم بهت قول میدیم خوبه.
    گفت باشه فردا شب آماده شو بیا اینجا .منم اماده شدمو شب رفتم خونشون درو که باز کردن بی هوا بوی کس آزادرو شنیدمو رفتم بعد احوال پرسی نشستم رو مبل و با احمد گرم صحبت شدیم که با سینی شربت اومد و نشت کنار احمد به احمد گفتم برنامه کاریت خوب پیش میره فوری گرفت چی میگم گفه ازه اوکییه.
    یه دامن پاش بو که تا 20 سانتی ساق پای پرو سفیدشو میشد دیدو یه تاپ قرمز گل دار و چاک سینش وقتی دلا میشد دیده میشد.
    شام خوردیمو بساط مشروبو آماده کرد احمد به شیدا تعارف کرد که تعجب کردم اون گفت نمی خورم خوش باشید بعذ با اسرار احمد اومد جلو احمد شرو کرد به ریختن و سنگین ریختن .کمک کم گرم شده بودیم مست تقریبا واحمد به شیدا گفت خوشگلم یه اهنگ بخون برامون.
    اونم یه ترانه گوگوش خوندو احمد بعد دست انداخت دور گردنشو شروع کرد به لب گرفتن منم تماشا میکردم فقط بعد دستشو برد سمت شینه هاشو از رو تاب داشت میمالیدشون که منم دستم رفت سمت کیرم.
    احمد شرو کر به در اوردن تابش که شکم سفیدو ساقه پاش بات بالا رفتن دامنش افتا بیرون جون تابشو در اورد و سوتینشو باز کرد اخخخ که از شق درد داشتم میمردم چه سینهای وای خیلی زیبا بود سفتو جمو جور.احمد دامنشم از پاش در اورد وای واقعا کونش حرف نداشت گردو قلمبه و سفید
    با یه شورت مشکی . دست کرد تو شورتو کسشو می مالید ازادم بیکار نبو کیره احمدو میمالید.
    بعد احمد یه نگاه به هم ارده اشاره کرد بیا.
    منم جلو رفتمو احمد به شرتش اشاره کرد منم شر ته ازادرو در اوردم و بو کردم خیس بود و منم کمی لیسش زدم شیدا با چشای خمار ونگاهی شهوتی بهم نگاه کردو چشماشو بست .بعد منم لخت شدم یکی از پاهاشو دادم بالا وای عین یه هلو یه کس سفید لبه های صورتی و یه سولاخ کون خوشکل لبامو با لبای کسش در امیختم زبونمو راهنمای کردم تو وای چه قد حشری و آبدار گرم با انگشتام کسشو باز کردم یه چوچوله سفت و سوراخ کوس تنگ به زو دو انگشت می کشید چون تکون خورد موقع ورود انگشت دوم تا 5 دقیقه خوردیمش بعد من بلند شدم و احمد اومد کسشو بخوره منم چند تا لب ازش گرفتمو کیرمو گذاشتم رو لباش کیرمو دست میزو ویزاشت تو موشتشو برندازیش میکردو به صورتم نگاه کردو کله کیرمو بوسد شروع کرد به ساک زدن.تا 5 دقیقه.
    بعد بلند شدم طاق بازش کردمو کرمو رو کسش می مالیدم که صدای اهههو نالش کشتممم و با ناله شهوتی گفت ارمان بکن تو جرم بده جججون کیرتو میخواموسر کیرم خیلی کلفته ولی باید میرفت تو.آروم فشارش دادم کهاز جاش تکون خوردو رفت عقب.احمد رفتو کیرشو بهش داد تا بخوره گفت شیدا جون اینم اوچیزیکه دوس داشتی لذت ببر.
    کیرمو تف زدم دوباره فشار دادم که با یه جهش و یه حالت و صدای دووپ رف تو کسو شکم شیدا باور کنید کس زیاد کردم ولی با همه فرق داشت یه جیغ که شید انگار تازه زن شده باشهو صداش الانم تو گوشمه که با جیغ گفت اااووووی اااااخخخخ جر خوردم تورو خدا در بیار.من نگهش داشتم تا کمی اروم شد بعد تا نصفه کردم تو بیرون نکشیدم که باز تکون میخورد درد داشت ودوباره تا ته تقریبا فر کردم کیرمو بیرون که کشیدم یکی دو قطره روش خون بود کامل زن نشده بوده بیچاره.
    شروع کردم به تلمبه زدن خیلی گرم بو خیلی تنگ کیرم که میرفت تو بر میگشت کسش باهاش بیرون میاومد.با یه دست سینشو میما ازشم لب میگرفتم با لبام با نوک سیخ سینش بازی می کردم.
    بعده 10 دقیقه کنار رفتم رفتم بلا سرشو کیرمو دادم بخوره احمدم رفت کیرشو چپون تو کسش گفت زنمو زن خودت کردی لامصب جرش دادی .
    گفتم قابلی نداشت شیدا با ناله و صدای لرزان گفت جون دوس دارم مرسی احمد که لذت میبرم ارمان ججوون مری واییییی بکنید.با این حرفهای حشری کننده کمتر از5 دقیقه احمد ابشو رو شکم شیدا خالی کرد افتاد کنار.من ازادرو چهار دستو پا کردمو کیرمو راهنمای کردم تو کسش و شروع کردم به تلبه بعد 3 دقیقه به پشت خوابوندمشو یه پاشه دادم بالا کیرمو گذاشتم تو کسشو شرو ع کردم دوباره تلبه زد انگشت پاش تو دهنم بو با دسته دیگم سینشو می مالوندم که لرزشی بزرگ صدای از ته دل و حنجرش و 7-8 تا تلمبه زدو ارضا شد من تلنبمو تتن تر کردمو بعد 4 دقیقه دگه گفتم ابم داره میاد گفت بریز تو میخوام داغی ابتو حس کنه دیواره های کسم گفتم مطمئنی احمد گفت اره بابا بریز قرص می خوره غرق حرق بودیم جفتمون لبامو گذاشتم رو لباشو با یه دستمم سینشو بو عرقش بیشتر حشریم می کرد با ناله هاش ااای جووون تا ته فشار بده و عینه نئشه مخم از کا افتاد فقط گرمای کس ازادرو با نرمی سینشو احساس میکردم بعد انقباضاق کیرمو تلنبه هی که اب منیمو خالی میکرو تزریق میکرد تو شکم شیدا جو که اونم دوباره ارضا شد و داد میزد اااایی سوختم ااییی شکمم پر اب شدجججون مری ارمان جونننمم. و بی اختیار افتادم روش بعد منو کنار زد دستشو گذاشت رو سوراخ کسش فوری یه لی وان که کمی اونور تر بو د اورد و نشستو دستشو برداشت کل ابم که زیادش حروم شدو ریخته بو زمین ریخته شد تو لیوان از کسش بعد به منو احمد نگاه کردو گفت به سلامتی و همشو خورد .بعد رفت از اشپز خونه چند تا آبمیوه اوردو خوردیم که اماده شدم برا راند بعد. شیدا کلی بوسو لبو تشکر از منو احمد و به احمد گفت دیدی سخت نبود نگو این تنوع طلبی از شیدا شروع شده بوده و من دومین نفر بو دم که کردمشو... ادامه دارد


    نوشته: آرمان

  15. #15
    بهترین شرکای سکسی

    اسم من کیان و34سالمه.یه دوست خیلی صمیمی به اسم مجید دارم که اونم 33سالشه وفقط چندماه ازمن کوچکتر. من و مجید ازدوران داشجویی با هم بودیم ورابطه خیلی خوبی باهم داشتیم.این دوست ما یه دخترخاله به اسم پریا داره که حدود 5 سال پیش با هم ازدواج کردن وبه چشم خواهری خیلی خوشگل وخوش استیل.وچون ایروبیک کار میکرده بدن روفرمی داره.بدنی خوش فرم
    باقدی بلند و پاهایی کشیده وقلمی وسینه هایی کوچیک وشق کرده که قشنگ اندازه یه مشته با یه باسن گردوقلمبه که خیلی تو چشم میومد.خلاصه این پریاخانم ازهمون اول نامزدیش جلوی من خیلی راحت بودوهمیشه بالباسای نیمه بازوراحت جلوی من میگشت پریا یه همسایه داشتن به اسم لیلا که از بچگی باهم بزرگ شده بودن واز همه چیه هم خبرداشتن. خلاصه حدود یه سال بعدازازدواج اونها من و لیلا هم با ازواج کردیم. اینم بگم که لیلا ازنظرقیافه خیلی سرترازپریا بود.قدی متوسط بابدنی توپر و کمی هم تپل تر از پریا با سینه هایی درشت تروپوستی سفیدتر.ومن هم مثل مجید لیلا رو تو لباس پوشیدن و حجاب آزادگذاشتم.


    بعد از ازدواج دیگه تقریبا ما هر هفته همدیگه رو میدیدیم و اخرهفته ها با هم بودیم. اینم بگم که مجید یه باغ کوچیک اطراف کرج داشت که یه استخرکوچیکم توش بود وما هروقت میرفتیم باغ بعدازنهار یه تنی هم به آب میزدیم.بعضی وقتها هم لیلا و پریا هم با لباس میومدن تو آب و یه کم آب بازی میکردن.ما کلی باهاشون شوخی میکردیم وآب به خوردشون میدادیم. وقتی لباساشون خیس میشد به تنشون میچسبید تمام برجستگیهای بدنشون نمایان میشدوهیکلشونو سکسی ترنشون میداد.مخصوصا لیلا که بدن تپل تری داشت بیشترتو چشم بود.بعدشم طبق معمول میشستیم و تاشب پاسور بازی میکردیم .اواخرسال بود یه روز مجید به من گفت که همسایه طبقه پاینیشون میخوان برن واگه من دوست دارم اونجارو برامن اجاره کنه.خونشون یه ساختمنون دوطبقه قدیمی ساز بادوتا خواب ویه حال وپذیرایی بزرگ با نورگیربسیارعالی. منم چون دیدم موقعیت خوبیه ازطرفیم با مجیدوپریا همسایه میشیم قبول کردمو رفتیم اونجا.خلاصه بعدازهمسایه شدن ما دوتا رفت وآمدمون بیشتر شدورابطمون صمیمی تر شده بود. تقریبا هر شب خونه هم دیگه بودیم .زنها هم که کلا جلوماراحتترشده بودن ودیگه لباساشونم عوض نمی کردن طوری که بلوزاشون تبدیل به تیشرت های یقه بازو آستین حلقه ای یا تاب های نیم تنه وچسبون وشلوارهاشونم به شلوارکهای کوتاه وچسبون یا دامن های کوتاه تبدیل شده بود. وقتی که پریا شلوارتنگ میپوشید او کون گرد وقلمبه اش حسابی نمایان میشد وتوچشم میومد.لیلا هم با اون تاب های جسبونی که میپوشید حسابی اون سینه های درشتشو نشون میدادوازمن ومجیددلبری میکرد.حسابی کلی راحت بودن وحال میکردن .من ومجید هم بااین قضیه کنار اومده بودیم وکاریشون نداشتیم.فقط زیرزیرکی چشم چرونی میکردیم.من همش چشم دنبال کون پریابودومجید هم چشمش لای سینه های لیلا
    اوایل تابستون بود که طبق معمول هرهفته رفتیم باغ و من ومجید لخت شدیم رفتیم تو آب. لیلا یه تیشرت معمولی باشلوارک پوشیده بود وپریاهم یه پیراهن دکمه ای سفید خیلی تنگ با یه دامن مشکی پارچه ای کوتاه که تا بالای زانوش بودبعدازاینکه پریاواردآب فهمیدیم چه خبره؟ اصلا سوتین نبسته بود وپیراهنشم چون نازک بود قشنگ چسبیده بود به بدنشو سینه هاشو قشنگ نشون میداد .طوری که بودونبودپیراهنش زیادفرقی نمیکرد موقع شناکردن مرتب دامن پریا میومد روی آب واون پاهای قلمی خوشگلشو نمایان میکرد.منم همش زیر چشمی بهش نگاه میکردمو حال میکردم. دیدن اون سینه های کوچیکشو اون رونای سفیدش انقدر حشریم کرده بود که دلم میخواست همون موقع برم بغلش کنم ولباساشو از تنش دربیارمو همونجا باهاش یه حال حسابی کنم ولی به قول معروف حیف که اسلام دستمونو بسته بود.
    خلاصه اون روز به هرصورتی بودتموم شدو مابرگشتیم خونه.تمام اون شب من فکر هیکل قشنگ پریا بودمو همش سینه هاو پر وپاچه قشنگو سکسیش جلو چشام میومد. فردای اونشب وقتی رسیدم خونه لیلا گفت که دوست داره یه مهمونی کوچیک با مجید اینا بگیره وبرای شام دعوتشون کنه. منم به موبایل مجیدزنگ زدمو جریانو گفتم. اونم قبول کرد قرارشد ساعت9 بیان پایین. خلاصه ساعت 9 شدو من پای تلوزیون دراز کشیده بودم که با صدای در فهمیدم که اومدن. لیلا اون لحظه توی اتاق خواب بود داشت به موهاش ور میرفت. منم پاشدم درو باز کردم پریا یه تاب مشکی چسبون با یه ساپورت مشکی خیلی تنگ پوشیده بود. پشت تابش کامل باز بودوبودسوتین هم نبسته بودوکمرش کاملا لخت بود و موقع راه رفتن لرزش خیره کننده ای یه اون سینه های کوچیک وسکسیش میداد. ساپورتشم که دیگه نگو.انقدر تنگ وچسبون بود که تمام برجستگی کسشو نشون میداد دیگه چه برسه به کونش. همش بیش خودم میگفتم خوش به حال مجید که هر شب همچین گوشتی وبغل میکنه وباهاش حال میکنه. چند دقیقه بعدازاینکه نشستیم لیلا وارد شد که بادیدنش خشکم زد.تا حالا با این لباس ندیده بودمش. تازه خریده بود. یه تیشرت یقه باز استین حلقه ای سفید بدون سوتین که سینه های درشت وسفیدش از بغل وجلوپیدا بود خط وسط سینه هاشم قشنگ مشخص بود. بایه دامن سفید نیمه شفاف که تمام پاهاش قشنگ پیدا بود. یه شورت لامبادای سفیدم پاش کرده بود که قشنگ لپای کونش پیدابود. انگار مخصوصا اینارو پوشیده بود شایدم میخواست واسه مجید دلبری کنه. مجیدم با دیدن لیلا چشماش چهارتا شد و قشنگ شروع کرد به دیدزدن.
    لیلا هم بعد از سلام کردنو احوال پرسی اومد کنار من نشست .. بعد ازاینکه چایی خوردیم مجید با لحن خاصی گفت: کیان جان پاشو اون پاسوراتو بیار که امشب میخوام حسابی این دوتارو سرخشون کنم. پریا هم گفت که سرخ کردن کردن خشکو حالی مزه نمیده .بیاین شرط بندی کنیم .هرکی باخت باید برقصه .من ومجیدهم قبول کردیم. دست اول منو مجید7به5 بردیم. منم گفتم یالا پاشید به شرطتون عمل کنیدو برقصید.لیلا هم با جبق وداد زد زیرش که قبول نیست چون هواسم به شام درست کردن بود.ماهم قبول کردیم دوباره بازیو شروع کردیم. این دفعه 7به2 بردیمشون.بعد مجید همونجور که میخندید بلند شد ودست پریا ولیلا گرفت واوردشون وسط که برقصن. خودشم اومد کنار من نشستو شروع کرد به دست زدن. تمام مدت من چشمم به پریا بود که میرقصید واون کون برجستشو میلرزوند. لیلا هم مرتب خودشو میچرخوندو دامنشو باد میداد واون پاهای سفیدو گوشتیشو نشون ما میداد.مجید هم حسابی خرکیف شده بودو مرتب تشویقشون میکرد. خلاصه منم حسابی حشری شده بودم ولی خودمو کنترل میکردم . بعداز رفتن مجید وپریا لیلا مشغول جمع کردن وسایل شد . منم که حسابی آمپرم زده بود بالا رفتم لیلا روبغلش کردمو بردمش تو اتاق خواب ویه حال اساسی باهاش کردم. حدود دو هفته ازاین جریان گذشت ودوباره رفتیم باغ. بعد کلی پاسوربازی کردنو قلیون کشیدن تصمیم گرفتیم بریم تو اب. خلاصه نیم ساعت بعد ارآب بازی کردنو سربه سرزنا گذاشتن پریا بدون مقدمه گفت خوش به حال شما مردا. چقدرراحتین. همه جا فقط با یه مایو میرین تو اب. ما زنا باید کلی خودمونو بپوشونیم ومراقب همه جامون باشیم. لیلا هم که انگار منتظر همچین حرفی بود سریع کفت اره واقعا که خوش به حالشون.من که ارزو دارم یه بار مثل اونا راحت باشم بامایو بیام توآب راستی شما چرا نمی ذارین ما اونجوری راحت باشیم؟ منم که ازحرف اون دوتا تعجب کرده بودم جواب دادم که اخه باید یه فرقی بین ما با شما باشه دیگه. لیلا : آخه چه فرقی؟ اینجا که دیگه غریبه دیگه ای نیست. خودومون چهارتاییم. دیگه مثل خواهروبرادر شدیم. من: والا چی بگم؟ مجیدنظرتوچیه؟ مجیدم که فکرمیکرد زنا شوخی میکنن با لبخند جواب داد که کیان جان جدی نگیر.اینا عمرا روشون بشه جلوی ما راحت بگردن. پریا هم با لحن تندی جواب داد که نخیرم مجیداقا شما اجازه بده ببین اونوقت مارومون میشه یا نه. لیلا: اصلا برای اینکه بهتون ثابت کنیم از هفته دیگه با مایو میایم توی آب درست مثل شما. من ومجیدم زیاد حرفشنو جدی نگرفتیمو دوباره مشغول آب بازی شدیم.
    تا اینکه دوباره جمعه بعدی رسید . طبق معمول من ومجیدلخت شدیم رفتیم تو اب زنها هم رفتن تو اتاق. اولش ما فکرکردیم که میخوان تلوزیون ببینن و نمیخوان بیان تو اب. ولی بعداز چنددقیقه با یه صحنه ای روبرو شدیم که جفتمون ازتعجب خشکمون زد. هر جفتشون با یه مایو یه تیکه که بندش پشت گردنش بسته میشد وپشتش کاملا باز بود وکاملا شبیه به هم اومدن. فقط مایو لیلا مشکی بودومال پریا قرمز. معلوم بود باهم رفتن خریدن. من ومجید اصلا باورمون نمیشد که داریم اینجوری میبینیمنشون. هر جفتشون اون پاهای سفیدو خشگلشونو انداخته بودن بیرون. لیلا کمی پاهاش گوشتی تربود وکسشو قنبله تر نشون میداد ولی پریا همونطورکه حدس میزدم کس تختو پهن تری داشت. یه دفعه دادپریا بلند شد که گفت شماها نمیخواین دست از چشم چرونیتون برداریدو مارو دعوت کنیید بیایم تو آب؟ منو مجید هم به خودمون اومدیمو یه نگاه به هم انداختیم وهیچی نگفتیم چون دیگه کارازکارگذشته بود واونا رو با اون لباسا دیده بودیم.دوباره صدای پریابلند شد که میگفت با شما هستم نمیخواین مارو دعوت کنید بیایم تواب؟ منم دستمو درازکردم طرفشونو آوردمشون تو اب. اولش خیلی سرد ومعمولی بود وفقط به هم نگاه میکردیم. انگاراولین بارمون بود که همدیگرو میدیدیم ولی بعد از نیم ساعت به قول معروف یخمون بازشدو شوخیامون شروع شد. این باردیگه خیلی راحت میتونستیم زنارو دید یزنیم. مخصوصا مجید که همش چشمش به کون وسینه های لیلا بود .اگه من اونجا نبودم حتما ترتیب جفتشونو میداد.مخصوصا لیلارو. خلاصه بعدازدوسه هفته دیگه عادت کرده بودیم به این قضیه که بازدوباره زنا مارو متجب کردن. این دفعه با مایو دوتیکه یا به قول خارجیا با بیکینی اومده بودن. درست مثل هم ورنگ هم.ولی این دفعه دیگه ما زیاد مث دفعه قبل هنگ نکردیم. سینه های لیلا درشت بود به خاطر همین ازبغل سونینش معلوم بود.مجید هم دیگه شوخیاشو بالیلا بیشترکرده بودو به هوای اب دادنش بیشتر دستمالیش میکرد. منم اونطرفتر مثلا به پریا شنا یادمیدادمو اون بدن قشنگشو دسمالی میکردم. چندباری هم دستم به کونش خورد ولی اون هیچ عکس العملی ازخودش نشنون نمیداد. حسابی راست کرده بودم ولی ازترس اینکه معلوم نشه ازتوی آب بیرون نمیومدم. دیگه این قضیه برامون کاملا عادی شده بود.زناهم اونجاروباشوی لباس زیرعوضی گرفته بودن وهرهفته لباسای جدیدتری میپوشیدن. دیگه شورتشون روز به روز تنگترو کوچیکتر میشد.لبه های شورتشون هرهفته به درزکونشون نزدیکتر میشد. مخصوصا پریا که کون برجسته تری داشت شورتش میرفت لای کونش و قشنگ درز کس وکونش پیدا بود ومنو حسابی حشری میکرد. خیلی دلم میخواست اون دوتا تیکه لباسم ازتنش میاوردوحسابی اون تن قشنگشو می دیدم. دیگه ازوقتی میومدیم باغ زنا از همون اول لخت میشدنو به قول خودشون حموم آفتاب میگرفتنو تا شب همونجوری میموندن.
    دیگه کم کم هواسرد شده بودوماکمترمیرفتیم باغ.عوضش شب نشینیامون بیشتر شده بود یه روزمجید به من زنگ زد وگفت که امشب تولد پریاست ومیخواد سورپرایزش کنه. منم به لیلا زنگ زدمو جریانو گفتم که بره یه هدیه خوب براش بگیره.. اونم فبول کرد شب که اومدم خونه لیلا با یه تاب نیم تنه چسبون که مثل سوتین بودوفقط سینه هاشو پوشونده بود با یه دامن پارچه ای خیلی کوتاه که بزور روی کونشو گرفته بودبایه شرت لامبادای سفید که لای درزکونش بودو لمبرای کونشو به صورت واضح نشون میدادپوشیده بود وجلوی آینه ایستاده بودوداشت به موهاش ور میرفت. تامنو دید طبق معمول اومدو باهام دست داد. منم با تعجب بهش نگاه کردمو گفتم واقعا خسته نباشی. مبخوای با این لباسا بیای؟ اونم خودشو انداخت تو بغلمو کمی خودوشو لوس کردو گفت دیگه گیر نده دیگه. میخوایم بریم تولدو امشب خوش بگذرونیم. تازه با اونام که دیگه این حرفارو نداریم. بعد دستاشو ازدورگردنم ول کردو رفت از توآشپزخونه یه کیک شکلاتی کوچیک آوردو گفت که اینو با یه ربع سکه بایه لباس خواب برای پریا گرفته. منم دیگه چیزی نگفتمو کادوییارو برداشتیمو رفتیم طبقه بالا. طبق قرارمون قراربودمجید درو باز بذاره. ما هم پشت در واستادیمو شمعهارو روشن کردیمو یه دفعه با جیق وسوت وارد خونه شدیم. طفلک پریا که پای تلوزیون دراز کشیده بود واز هیچی خبرنداشت باصدای جیق ما ترسیدو یه دفعه ازجاش پریدو به ما نگاه کرد.مجید همون لحظه تو دستشویی بود وفقط یه شرت پاش بود یه دفعه پرید بیرون با جیق وسوت مارو همراهی کرد.پریا که تازه فهمید جه خبره خندیدو اومد جلو باهامون دست داد وکلی تشکرکردوگفت پس من میرم لباسامو عوض کنم وبیام. لیلا هم اومد طرف مبلا که بشینه مجید خیره شده بود به کون لیلا وراه رفتنشو نگاه میکرد. معلوم بود حسابی آب دهنش راه افتاده بعد به منم تعارف کرد که بشینیم. بعدازچند دقیقه پریا هم با بلوز دامن یکسره مجلسی خیلی کوتاه که تا پایین رونش بود وپشتشم کاملا بازبود وارد اتاق شد وکنار مجیدنشست. بعد مجیدبلندشد ورفت یه سی دی شاد گذاشت ودوباره اومد نشست. بعد شروع کردیم به عکس گرفتن. اول چندتا عکس از مجیدوپریاتوحالهتای مختلف گرفتیم بعدچندتا هم تکی منو لیلا با پریا انداختیم بعد لبلاوپریااومدن وسط که برقصن مجیدهم بااونا شروع کردبه رقصیدن ولی طبق معمول چشماش همش به کون سفیدوتپل لیلا بود.منم که دیدم تنها نشستم بلندشدمو رفتم به جمع اونا پیوستم. اولش هرکی براخودش میرقصید ولی بعدازچند دقیقه پریااومدطرف منو شروع کردبامن رقصیدن. مجیدهم ازفرصت استفاده کردودست لیلاوگرفتو کشید سمت خودش. منو پریا هم دست همو گرفته بودیمو با هم میرقصیدیم.بعد ازچندتا اهنگ شاد که حسابی عرقمونو دراورده بود یه آهنگ ملایم که پایه رقص ملایم دونفره بود شروع شد.منم ازخداخواسته پریا رو کشوندم سمت خودمو دستمو انداختم پشت کمرش. اونم دستاشو انداخت دورگردنمو خودشو قشنگ چسبوند به من. .لیلا ومجید هم با دیدن ما هم اینکارو کردن.دیگه حسابی پریاتوبغل من بود. تاحالا این جوری بغلش نکرده بودم.حس عجیبی بود.درحین رقصیدن آروم پشت کمرشو میمالیدم. بااینکه عرق کرده بود ولی لطافت خاصی داشت. داشت حسابی آمپرم میومدبالا.برگشتم مجیدولیلا رودیدم.مجیددستشوگذاشته بودروکون لیلا وداشت با کونش بازی میکرد.لیلا هم دستشو انداخته بود دورگردن مجیدو سرشم چسبونده بود به صورتشوحسابی توحس بودن. منم صورتمو اروم چسبوندم به صورت پریا وشروع کردم به بوسیدن گردن وصورتش.دلم میخواست تلافی این چندماه خماری ودربیارم وحسابی حال کنم. لبامو چسبوندم به لباشو شروع کردم به خوردنشون. لبامون حسابی به هم قفل شده بود. انگاراونم منتظرهمچین لحظه ای بود .دستمو اروم روکمرش میمالیدم.حسابی توبغلم جا گرفته بود. متاسفانه آهنگ تموم شدوما مجبوربودیم بانارضایتی از هم جداشیم.اصلا دلم نمی خواست ولش کنم ولی حیف که مجبور بودم . چندثانیه بعدازجداشدنمون مجید درحالی که هنوزلیلارو توبغلش گرفته بود روبه ماکردوپرسید بچه ها موافقیم همین آهنگهارو دوباره گوش بدیم ولی این دفعه رویایی تر؟ منو پریا هم به نشانه تایید سرمونو تکون دادیم. بعد مجیدهم رفت طرف ضبط ودوباره همون اهنگهای ملایم دونفره روگذاشت بعدبلندشدوتمام برقهارو خاموش کرد. دیگه تمام خونه تاریک بود فقط نورکمی ازپشت پنجره میومد منم ازخداخواسته دوباره دست پریا روگفتم وچسبوندمش به خودم وشروع کردم به خوردن لباش. بعدازچنددقیقه یه کم جسارت ازخودم نشون دادمو دستمو اروم بردم روی کونش گذاشتم. ازخط شرتش فهمیدم که اونم مثل لیلا شرت لامبادا پوشیده. چه کون نرمی داشت تاحالا اینجوری به کونش دست نزده بودم. از روی لباسم نرمیش ولطافتش معلوم بود. دستمو اروم بردم پایین ترولبه دامنشو کشیدم بالا ودستمامو گذاشتم دوطرف کونش. وای چه حس خوبی بود. داشتم کاملا ارضا میشدم. کیرم حسابی راست شده بود. پریا هم اینو فهمیده بودوخودشو مرتب به من میمالوند. واقعا خوش به حال مجید که هرشب این کونو میکرد. دستهای پریا دورگردنم بود ولباش تو لبام. اونم مثل من حسابی داغ داغ شده بود. بعد یه دست منو ازروی کونش برداشت واروم گذاشت روی سینش. انتظار همچین حرکتی روازش نداشتم ولی ازخداخواسته دستمو بردم زیرلباسش و شروع کردم به مالوندن سینه هاش. سینه هاشم مثل کونش نرم ولطیف بود. واقعا حس خوبی بود. با صدای مجید به خودمون اومدیم که میگفت بچه ها حاضرید برقهاروروشن کنم؟ اصلا متوجه زمان نبودیم وتموم شدن اهنگ و نفهمیده بودیم. دلم نمیخواست این حال واز دست بدم ولی حیف که مجبور بودیم. بالاخره از هم جدا شدیم ومجید هم برقهارو روشن کرد. لیلا روی مبل نشسته بود وداشت به ما نگاه میکرد. تمام صورت وگردنش قرمزشده بودو آرایشش هم به هم ریخته بود.تابشم کمی نامرتب بود معلوم بودمجید کلی صورتو گردنشو خورده ولباشم مکیده وباسینه هاشم حسابی وررفته . شهوت تو چشمای لیلا موج میزد. این حالتش برام کاملاآشنابود.رفتم یه گوشه روی مبل نشستم.مجیدوپریاهم اومدن نشستن هیچکس حرفی نمیزد.همه به هم نگاه میکردیم.مجیدبرای اینکه سکوتو بشکنه به پریاگفت پریاخانم نمیخوای شام بیاری؟داریم از گشنگی میمیریما. پریاهم باخنده جواب داد ای کاردبخوره به اون شیکمت الان کلی کیک خوردی حالا چیزای دیگه بماند. لیلا هم که منظورپریاروفهمیده بود به من نگاه کردو سریع جواب دادازهمون چیزای دیگه کیانم خورده ولی بازم گشنشه.بهتره قبل ازاینکه شامو بیاری بری لباسی روکه برات اوردیم بپوشی بیای ببینم بهت میاد یا نه. پریا هم لباسوبرداشت ودویدسمت اتاق خواب و بعد ازدوسه دقیقه برگشت.وقتی برگشت دیگه واقعا داشتم دیونه میشدم. فکرشو نمیکردم لیلا همچین لباسیوبراش خریده باشه. یه تاب طوریه کاملا نازک که تا بالای رونش بودبایه شرت لامبادا که جلوش مثلثی بودوبه زورروی کسشو میگرفت.پشتشم یه بند خیلی نازک بود که لای کونش گم شده بود.دیگه بهترازاین نمی شد. دلم میخواست برم دوباره بغلش کنم وبچسبونمش به خودم.ولی لیلا زودبلندشدودست پریاروگرفتشتو بردش توآشپزخونه که مثلا شاموآماده کنن. منو مجید هم اومدیم پای تلوزیون درازکشیدیم ولی من همش توفکرحال کردن دوباره باپریابودم. من رفتم دستامو بشورم ووقتی برگشتم سفره آماده شده بود یه سفره کوچیک 4نفره بود.که هرطرفش فقط یه نفرجامیشد.همه نشته بودن وفقط من مونده بوده بودم. طریقه نشستنشون طوری بود که وقتی من نشستم مجید سمت راستم بود ولیلا سمت چپم.یعنی درست من روبروی پریابودم ولیلا هم روبروی مجید .لیلا کمی شرتش رفته بودکناروکمی از کس سفیدش پیدابود معلوم که همون روزموهاشوزده بود .وقتی به مجیدنگاه کردم دیدم حواسش به لای پای لیلاست پریاهم دست کمی ازلیلا نداشت. کس سفیدوپهنش ازبغلای شرتش پیدابود. خلاصه شام تموم شدوزنامشغول جمع کردن سفره شدن.موقع بردن وسایلا کمی غذا ریخت روی دامن لیلاو کمی چرب شد. اونم به بهانه اینکه جایی کثیف نشه ازخداخواسته دامنشو درارودو باشرت لامباداش شروع کردبه راه رفتن.دیگه مجیدحسابی خرکیف شده بود. منم گرما روبهونه کردم ولباسامودراوردم. حالادیگه تقریبا همه لخت بودیم . خلاصه بعدازچنددقیقه زنابرگشتند وکنارمانشستند. ولی انگارهمه منتظربودن که دوباره یکی پیشنهاد رقص بده ولی کسی روش نمی شدبگه چون همه میدونستن که رقصیدن فقط یه بهونست. بالاخره لیلا جسارت به خرج دادورفت ضبظ وروشن کردوبعدش برقارم خاموش کردواومد نشست روی پای مجید ویه دستشم انداخت دورگردنش شروع کرد به لب گرفتن ازش. انگارنه انگارکه مااونجا نشستیم. پریاهم اومددست منو گرفت بلندم کردواوردم وسط.بعددستاشوانداخت دورگردمنو لباشم گذاشت رولبامو شروع کردآروم رقصیدن.منم شروع کردم به مالوندن کونشو کمرش. بعدازچنددقیقه تابشو ازتنش دراوردم ودوباره چسبوندمش به خودم. همونطورکه فکرمیکردم بدنش ازبدن لیلا لطیف تربوددمای بدنش حسابی بالارفته بوداین منو شهوتی ترمیکرد حالادیگه تقریبا لخت لخت بودیم. تنها مانع بین ما شرت من بود چون شورت اون بود ونبودش فرقی نمیکرد.منم خیلی راحت دستمو میبردم روی سوراخ کونشو کسش. کسش اینقدرخیس بود که انگشتم راحت میرفت توسوراخش .اونم همونجوری که لبامو میمکید با دوتا دستاش تمام تنمو میمالید بعد دستشو اروم ازروی شورت گذاشت روی کیرمو شروع کرد به مالوندن.منم جلوی شورتمو کشیدم پایین تا بیشترحال کنیم پریاهم ازخداخواسته بادوتادستاش شروع کردبه مالوندن کیرم . یه نگاه کوچیک به لیلا ومجیدکردم ازنورکمی که ازپشت پرده وارداتاق میشد یه چیزایی معلوم بود. مجید رومبل نشسته بود ولیلا هم تابشو دراورده بودو نشسته بودروپاهای مجید وپاهاشم انداخته بود دو طرف مجید. مجیدهم داشت سینه های سفیدودرشت لیلا رو میخوردوبادستاش کون لیلا رومیمالید. باورم نمیشد لیلا به این راحتی جلوی من داره بامجیدحال میکنه یه دفعه گرمای عجیبی روکیرم حس کردم.پریا نشسته بود جلوم وداشت کیرمو میمکید.دیگه واقعا داشتم میمردم. پیش خودم گفتم بزار پس تا اخرش بریمویه سکس جدیدوتجربه کنیم. چشماموبستمو دستاموبردم لای موهاشوشروع کردم سرشو عقب جلوکردن وحسابی رفتم توحس. باصدای بسته شدن دربه خودم اومدم مجیدولیلارفته بودن تواتاق خواب حالا دیگه من وپریاتنها بودیم.منم پریاروخوابوندمشو خودمم اروم خوابیدم روشو شروع کردم به لیسیدن بدنش .همه جای بدنشو میخوردمو میمالیدم اروم ازلباشوگردنش شروع کردموهمونجوراومدم پایین تارسیدم به کسش. شورتشوازتنش دراوردمو شروع کردم به مالوندنش موهای ریزی داشت ولی بااین حال بازم نرم نرم بود.دوباره خوابیدم روشو شروع کردم به خوردن سینه هاش.کیرمم گذاشتم روی کسشواروم بالاوپایین میکردم. کسش ایقدرخیس شده بودکه وقتی سرکیرم به سوراخ کسش رسید خودش مستقیم رفت تو.منم اروم تاته فشارش دادم.پریا یه اه کوچیک کشید ولباشو گازگرفت .دستاشوانداخته بودپشت کمرمو حسابی فشارمیداد منم تلمبه زدنمو سریع ترکردم.بعدازچنددقیقه بلندشدم نشستم جلوش وپاهاشواوردم بالاکیرمم کردم توکسشو تاته فشاردادم. باسرعت من صدای ناله کردن اونم کم وزیادمیشد.بعدازچندتا تلمبه زدن دوباره حالتمو عوض کردم.دمرخوابوندمش خودمم نشستم روپاش. کونشو بادستام گرفتموشروع کردم به مالوندش.همون کونی که سالها چشمم دنباش بود حالاکاملادراختیارمن بود.یه کم سرکیرمو خیس کردمو گذاشتم لای درز کونش .وای چه کون داغو نرمی داشت.دیگه واقعا داشتم ارضا میشدم. همونجور خوابیدم روش کیرم وبردم لای پاش کردم توکسش. دوباره صدای آه ونالش بلندشد ازسفت کردن بدنش فهمیدم درحال ارضا شدنه منم سرعت تلمبه زدنموبیشترکردم تا اینکه فهمیدم منم دارم ارضا میشم کیرم دراوردمو گذاشتم لای کونش تمام آبمو ریختم روکمرش.هردوتامون با هم ارضاشدیم. ازروش بلندشدم با دستمال کمرشو پاک کردم وخوابیدم کنارش.اونم چشماشو بسته بودوهیچی نمی گفت . گرفتمش تو توبغلم.سفت فشارش دادم هنوزم باورم نمیشد من باپریا سکس کردم. ازتواتاق خوابم هیچ صدایی نمیومد فکرکنم اونام کارشون تموم شده بود. باصدای بسته شدن درازخواب بیدارشدم. فهمیدم صبح شده ومجیدداره میره اداره منوپریاهمونجورلخت توبغل همدیگه خوابمون برده بود.یاد شب گذشته افتادم.وای چه شبی بود.پریادمرخوابیده بود.حالا دیگه هواروشن بودومن میتونستم تمام بدنو هیکلشو ببینم. وای چه هیکل زیبایی. چه کون برجسته ای. یه کم کمرشوآروم مالیدم بعدش رفتم سمت اتاق خواب دیدم لیلا روتخت خوابیده و پتوروهم کشیده روش. کنارتخت شورت لیلا با چندتا دستمال کاغذی افتاده بود. معلوم بود مجیدتاصبح چندبارترتیب لیلارو داده بود.منم اروم درو بستمو رفتم طبقه پایین. تاشب همش به فکرشب گذشته بودم به نظرم خیلی زیاده روی کرده بودیم ازحدمون جلوتررفته بودیم بیشتر نگران لیلا بودم ازاینکه زنم باکس دیگه ای بخوابه ناراحت بودم ولی این تاوان زیاده خواهی من بود که میخواستم با پریا سکس داشته باشم . مونده بودم که شب وقتی لیلارومیبینم چه عکس العملی داشته باشم همینطورمجید یاپریا. بالاخره شب اومدم خونه لیلا طبق معمول جلوی تلوزیون دراز کشیده بود وخیلی عادی رفتارکردانگارکه هیچ اتفاقی نیافتاده . چندروزازاین جریان گذشت هیچ حرفی بین ما درمورداون شب زده نشد تا اینکه یه شب مجیدوپریااومدن خونمون. رفتاراونام خیلی عادی بود.تا اینکه بعدا ز شام مجیدخیلی جدی گفت بچه ها موافقید یه کم درمورد شب تولد پریاصحبت کنیم؟ منم مونده بودم که مجیدچی میخواد بگه. دوباره مجیدشروع کرد ببینیدبچه ها مااونشب خیلی زیاده روی کردیم به قول معروف زیادخودمونی شدیم.ولی یه تجربه جدید بود که فکرکنم شماهام بدتون نیومد. منوپریاخیلی وقت بوددرمورداین مسیله باهم حرف میزدیم تا اینکه با هم به توافق رسیدیم که یه دفعه این کارروبه صورت تفریحی انجام بدیم وازنتیجشم راضی بودیم. شماها هم اگه دوست داشته باشید همین پنج شنبه همینجا رای گیری کنیم که این کاروبه صورت تفریحی ادامه بدیم یا نه؟ فقط به این شرط که این جریان تا اخرعمربین خودمون بمونه وبه زندگی خصوصیمون صدمه ای نزنه. حتی اگه بین هرکدومون اختلافی افتاد.منم واقعا ازحرف مجیدتعجب کرده بودم یعنی واقعا اینفدردوست داشت بالیلاسکس کنه که همچین پیشنهادی روداده بود؟ درطول هفته همش به این فکرمیکردم چه جوابی بدم. دوست داشتم دوباره باپریاسکس کنم اخه اون واقعا جذاب ودوست داشتنی بود ازطرفیم فکراینکه مجبورمیشدم به خاطرخودم لیلارو دودستی تقدیم مجیدکنم دیونم میکرد.بالیلا هم هیچ حرفی دراین موردنزدم گذاشتم خودش انتخاب کنه ولی ازرفتارش میتونستم حدس بزنم که موافق این قضیه هست.تا اینکه شب موعودرسید ومجیدوپریااومدن خونموم.مجید یه شلوارک با تیشرت پوشیده بود پریاهم یه تیشرت مدل گشاد با یه دامن تا بالا زانو تنش بود.ازحالت سینه هاش مشخص بود که سوتین نبسته.منم مثل مجید یه تیشرت باشلوارک تنم بود لیلا هم طبق معمول یه تاب بندی با یه شلوارک کوتاه چسبون تنش بود. خلاصه بعدازسلام واحوالپرسی اومدن نشستن .لیلا هم رفت توآشپزخونه تا وسایل پذیرایی رو آماده کنه پریا هم به بهانه کمک کردن به اون رفت . وشروع کردن باهم پچ پچ حرف زدن منو مجید هم طبق معمول پای تلوزیون درازکشیدم وشروع کردیم به حرف زدن. دل تودلم نبود اضطراب شدیدی داشتم همش پیش خودم فکرمیکردم که چه اتفاقی قراره بیفته.تا اینکه حدود 2ساعت بعد مجید با خنده گفت خوب بچه هاازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست.بهتره بریم سراصل مطلب .اگه فکراتونو کردین بهتره که رای گیری رو شروع کنیم. ماهم به هم نگاه کردیم وهیچی نگفتیم. رای گیریمون اینطوربودکه هرچهارنفرمون نظرمون روبه صورت علامت مثبت یا منفی روی کاغذ بنویسیم وقرارمون این شد که سه تا ازبرگه هارو بازکنیم وطبق اونا تصمیم گیری کنیم. مونده بودم که چه علامتی بزنم. ازسمت پریاخیالم راحت بودکه دوست داره دوباره با من سکس کنه.مجیدهم که میدونستم همش چشمش دنبال لیلاست.فقط مونده بودنظرلیلا که اونم ازرفتارش کاملامشخص بود که موافق این قضیه هست.به همین خاطرمنم یه علامت مثبت بزرگ نوشتم وبرگمو تا کردم و وریختم رومیز. بعدپریایه دونه ازبرگه هارو برداشت وبازکردوباخنده گفت خوب این ازاولیش که مثبته بعدبرگه بعدی روهم برداشت وگفت خوب دومیش که به سلامتی مثبته.حالا مونده بود آخریش برگه که سرنوشت سازبود که یه لیلا باجیغ گفت من شانسم خوبه بزارید آخریشومن بازکنم بعددستشودرازکردویه دونه ازبرگه هارو که فکر کنم برگه خودش بودوبرداشت بعدروبه خودش گرفت وبازکرد .از لبخندش فهمیدیم که اون برگم مثبته . هرچهارنفرمون نظرمون مثبت بود.باورم نمیشد که میتونم دوباره باپریاسکس کنم. حالا همه نشسته بودبودیم وفقط به هم نگاه میکردیم. بعدمن بلندشدم رفتم سمت پریا ودستمو بردم طرفش بعدبایه لحن مودبانه گفتم پریاخانم افتخارمیدین امشب تا صبح دراختیارتون باشیم؟ پریاهم که خندش گرفته بود جواب دادباکمال میل بعدبلندشد ودست منو گرفت تابریم سمت اتاق خواب. یه دفعه مجید دادزدحداقل بزارید ما تشکهارو بیارم بیرون بعدشمابرین تواتاق. بعدلیلا هم سریع بلندشد رفت سمت اتاق تا پتو وتشکهاروبیاره. منووپریاهم کنارهم ایستاده بودیمو مثل دوتا زوج عاشق به هم نگاه میکردیم. بعدازاینکه تشکهاروپهن کردن ماهم رفتیم تواتاق وتیشرتمو دراوردمو رفتم سمت پریا. محکم گرفتمش توبغلم.حالا دیگه پریامال من بود.اونم خودشوشل کرده بودوانداخته بودتوبغلم آروم شروع کردم به خوردن لباش دستمو همه جای تنش میمالیدم مخصوصا سینه هابا اون کون برجستش حدسم درست بودسوتین نبسته بود.چه سینه های نرم ولطیفی داشت.تیشرتشو ازتنش دراوردم شروع کردم به مالوندن سینه ها. بعددستمو آروم بردم پایین ودامنشو کشیدم پایین. اونم همین کاروکردوشلوارک منو ازپام دراورد.منم چون شورت پام نبود کیرنیمه راستم یه دفعه افتادبود .اونم ازخداخواسته شروع کرد به مالوندش .دستشو گرفتم کشیدمش سمت تخت. خودم خوابیدم اونم خوابوندمش کنارخودم بعدسرشو هدایت کردم سمت کیرم. شروع کردن به لیسیدنش خیلی ماهرانه میخورد زبونشو ازپایین تا بالا میکشید بادستای کوچیکو لطیفش برام میمالید معلوم بود مجید حسابی همه چیویادش داده. کیرنیمه راستم دیگه حسابی سیخ سیخ شده بود.حالادیگه نوبت من بودبه پشت خوابوندمش شروع کردم به خوردن سینه هاش دقیقا اندازه یه مشت بود مثل ژله تومشتم تکون میخوردهمونجوررفتم پایین تارسیدم به کسش.ازروشرت چندتا گازآروم گرفتم بعدبلندشدم پاهاشوآوردم بالا ازنوک پاهاش شروع کردم به بوسیدن همونونجوراومدم پایین تادوباره رسیدم به کسش. خودش کمرشواوردبالا تاشورتشو دربیارم منم بایه حرکت شورتشوازتنش دراوردم. کسش سفیدسفیدبود یه دونه موتوهیچ جای بدنش نبود شروع کردن به لیسیدن کسش چقدرنرم بود ابش اومده بودکمی لزج شده بود. لای کشسو بازکردم یه کم کیرمو خیس کردم گذاشتم لاش چندبار عقب جلوکردم سرکیرمو گذاشتم جلوی سوراخش اروم فشاردادم تو.پریا هم چشماشوبستو لباشوگازگرفت سرعت تلمبه زدنمو زیادکردم. صدای ناله هاش بلند شد. به پهلوخوابوندمش نشستم لای پاش دوباره شروع کردم به تلمبه زدن. صدای ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود.ازحالتش فهمیدم نزدیک ارضاشدنشه. منم تامیتونستم تندتند تلمبه زدم تا کاملا ارضاشد. حسابی بی حس شده بود. حالتمو عوض کردمو به صورت داگی دراومدیم دوباره شروع کردم به کردن اینقدرمحکم تلمبه میزدم که صدای جیغش تمام خونه روپر کرده بود.فهمیدم دارم ارضامیشم کیرمودراوردم تمام ابموریختم روکمرش.فشارابم به قدری زیادبود که تابالای کمرش پاشید. حالا دیگه منم کاملا خالی شده بودم.پشتشو پاک کردم خوابیدم کنارش ومحکم گرفتمش تو بغلم. حس هیچ کاری رونداشتم. صدای جیغای لیلا ماروبه خودمون اورد.اصلا یاداونا نبودیم معلوم بود مجید با تمام قدرت درحال کردنش بود .منوپریابه هم نگاه کردیم ویه لبخندبه هم زدیم. بعدش محکم همدیگروتوآغوش کشیدیم .خلاصه ازاون به بعد تاحالاهردوهفته یه بار ما اینکارو انجام میدیم ولی همونجورکه به هم قول داده بودیم درحضورهمدیگه وباهماهنگی قبلی اینکارومیکردیم.


    نوشته: کیان

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •