Web Analytics
من و کارمندای خوبم
نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: من و کارمندای خوبم

  1. #1

    من و کارمندای خوبم

    امشب بیخوابی به سرم زده و با خودم تصمیم گرفتم که حالا که انقدر داستانهای بقیه رو خوندم که البته نمیدونم کدومش واقعی و کدومش تخیلی بوده! حالا من هم برای اولین بار حالا که وقت دارم یکی از خاطرات خودم رو بنویسم. حدود۴۰ سالمه و خارج از کشور زندگی میکنم. چند سالی که در ایران بودم یه شرکت خصوصی داشتم، یه مدیر بازرگانی که دوستم بود و خیلی هم شیطون بود و همیشه میخواست ترتیب همه رو بده و اگه از ترس یا خجالت من نبود همین کار رو حتما میکرد که داستانهای اونرو اگر در آینده فرصت بود حتما تعریف میکنم.

    بگذریم که بعد از درج آگهی در روزنامه ی همشری برای استخدام بازاریاب و منشی خانم چه مواردی به ما مراجعه میکردن، یکی توی مصاحبه بحث صیغه رو مطرح میکرد، یکی میخواست هرطوری شده استخدام بشه، یکی میخواست با دوتا دوستش هر سه با هم استخدام بشن و حقوق یکنفر رو بگیرن فقط واسه اینکه با هم باشن و خیلی موارد دیگه، البته خانمهای محترمی که واقعا برای کار اومده بودن رو هیچوقت فراموش نمیکنم، هرچند هر کدوم بنا به دلایلی تایید نشدن. در نهایت برای منشی گری یه دختر ۲۱ساله که بسیار خوش بیان و دیپلم کامپیوتر بود و خونشون هم به شرکت نزدیک بود رو انتخاب کردم. ایشون کاملا باربی بود که همینجا بگم من اصلا ازین هیکلها خوشم نمیاد و اصلا تحریکم نمیکنه و فقط اندام های پر و درشت رو میپسندم. برای بازاریابی هم سه نفر خانم رو استخدام کردم هرکدوم بنا به مزایایی که داشتن(فکر بد نکنین، مزایای اخلاقی و تخصصی کاری رو میگم!) خلاصه دو سه ماهی گذشت و من مثل همیشه با ترکیبی از شوخ بودن و جدی بودن کارها رو پیش میبردم، خب شوخی هم همیشه لازمه برای کار. از جمله یکی دوبار این خانم منشی وقتی در پایان ساعت کاری داشت میرفت و من پرسیدم خسته نباشین خانم فلانی، تشریف میبرین؟ در جواب گفت میخواین بمونم؟!! یکی دوبارش رو با اخم یا خنده ماست مالی کردم، یک بارش که خندیدم رو به دوستاش گفت بچه ها شما برین من با آقای رئیس جلسه دارم! من هم یواش گفتم جلسه با شمارو جمعه ها برگزار میکنم! اون هم خندید و رفت. وقتی رفت مسیج داد که جلسه ی جمعه همین هفته باشه یا هفته ی بعد؟!! زیاد جدی نگرفتم گفتم شاید داره جلوی دوستاش شیطنت یا شوخی میکنه. شب که رفتم خونه دوباره مسیج داد که پس من جمعه آماده باشم؟! منم با پررویی جواب دادم بله خام فلانی، حتما. خلاصه جمعه من باید میرفتم از هایپر استار برای شرکت خرید میکردم و همکار عزیزم هم باید همراهم میومد دیگه با این تفاسیر! رفتیم و کمی اقلام اداری و دفتری برای شرکت خریدیم و رفتیم شرکت و وقتی کارمون تموم شد، گفتم خب شما آماده ای برای جلسه؟! یه کم قرمز شد و گفت آقای...من خیلی وقته آماده هستم! من هم که ضربان قلبم واقعا تند شده بود آروم صورتش رو بین دو تا دستم گرفتم. تا حالا همچین پوست لطیفی رو لمس نکرده بودم. آروم و زیر چشمی نگاهی بهم انداخت و دستش رو حلقه کرد دور کمرم و آروم به لبهای خوشگلش نزیک شدم، انگار خیلی وقت بود منتظر همچین لحظه ای بود. یکساعت داشتیم لبهای همدیگه رو میخوردیم. بردمش رو کاناپه ی اتاقم و همینطور با لباس نشوندمش روی خودم و آروم کیر سفت شده ام رو بهش میمالیدم. گفت آخه الان من آقای...صداتون کنم یا اسم کوچیک؟! گفتم هرچی دوست داری. گفت فلانی من چرا آخه باید امروز پریود باشم؟! توی دلم چند تا فحش بهش دادم! گفتم پس چرا گفتی بیایم شرکت؟ گفت آخه اصلا فکر نمیکردم قبول کنی... خلاصه اون جلسه ی کاری با ایشون تموم شد و شدید منتظر فرصت بودم. خودش دوروز بعدش مسیج داد که میخوای صبح زودتر بریم شرکت؟ منم از خدا خواسته گفتم حتما. و من که همیشه توی بیدار شدن تنبل هستم، ساعت۶.۳۰صبح رفتم دنبالش و ۷صبح شرکت بودیم، ایندفعه توی اتاق، بعد ازینکه لبای ظریف و خوشگلش رو خوردم و آه و ناله اش درومد، شروع کردم به درآوردن لباسش، سینه ی ظریف و کوچیک، هیکل نازک و تراشیده و زیبا، پوست کمی برنزه که داشت دیوونم میکرد. خودش لباسام رو زود درآورد و کیرمو گرفت دستش، گفت تو میدونی من دخترم؟ گفتم خب اگه نمیخوای سکس کنیم چرا تا اینجای کار رو اومدی؟ گفت من ارضات میکنم، قبلا هم کردم اینکارو! با خودم گفتم لامصب تو۲۱سالته کی وقت کردی تجربه کسب کنی؟! که بعدش یادم افتاد بابا نسل ما به فاک رفته و هیچی حالیش نیست، اینا مارو هم درس میدن! خلاصه با چنان مهارتی کیرمو گذاشت روی لبهای ظریفش و آروم شروع کرد به لیسیدن و خوردن که زبان از بیان ناتوان! و من توی آسمونها بودمو و اون اسم کوچیکمو صدا میکرد و میگفت دوست داری؟! منم میگفتم آره عزیزم. طبق عادت که تا وقتی کاملا دختر رو نکنم آبم نمیاد، بهش گفتم ببین اینطوری آبم نمیاد، گفت عجیبی تو. گفتم بذار از پشت بکنم، گفت نه کلفته نمیتونم، گفتم حالا سعیت رو بکن. به شکم خوابوندمش روی کاناپه و لپهای کون خوشگل و ظریفش رو توی دستام گرفتم، یه کم لیسیدیم، بعدش با زبونم سوراخ کونش رو خیس کردم و خوب که به آه و اوه افتاد آروم سر کیرم رو گذاشتم روی سوراخ کونش، داشت میگفت توروخدا...که سر کیرم رفت توی کونش. خیلی سفت بود و انگار اولین بارش بود. گریه اش درومد و گفت درش بیار نمیتونم. آروم کیرمو تکون دادم و بغلش کردم گفتم عزیزم طاقت بیار اولش درد داره ولی بعدش خوشت میاد ولی نذاشت و راستش منم هم دلم سوخت هم ترسیدم جر بخوره. ساعت داشت به۸.۳۰و تایم اومدن بچه های شرکت نزدیک میشد. هرچند خیلی عملیات موفقیت آمیزی نبود ولی همینکه همچین دختر ظریف و نازی رو برای اولین بار توی بغلم میگرفتم خیلی خوب بود. انتظار داشتم که این رازی باشه بین خودم و خودش و بخاطر آبروش هم که شده صداشو در نیاره، ولی قافل ازینکه برای دوتا از دخترای همکار تعریف کرده بود! و همین تعریف باعث داستان بعدی شد که حتما در اولین فرصت تعریف میکنم. ببخشید اگر بد بود. حتما ماجرای بعدی بهتر خواهد بود.

    نوشته: پیمان

  2. #2
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    سن
    31
    نوشته ها
    20
    خانم های سن بالا برای دوستی و سکس تل.شبا.فقط خانم ها و دختران.من فرید29سالمه 09364903691

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •