سلام
من فرید هستم،مهندس عمران گرایش آب و فاضلاب...
زمانی که برای پایان نامه ارشدم دنبال یه شرکت میگشتم که بتونم با همکاری اون پایان نامه رو انجام بدم توسط یکی از اساتید به یکی از شرکت ها معرفی شدم که پایه یک ابنیه بود ولی برای آب و فاضلاب اصلا رتبه خوبی نداشت.اما تونستم استاد راهنما رو راضی کنم طرح رو با اون شرکت انجام بدم.رییس شرکت مهندس صابر بود که آدم زرنگی بود و خیلی پروژه های خوبی میگرفت،از همون موقع رفتم تو نخش
که تو همون شرکت مشغول بشم.با چند تا ایده و برنامه که دادم تونستم مخ مهندس صابر رو بزنم و برای خودم جایی باز کنم تو شرکتش،بعد از چند ماه که مدرکم رو گرفتم مهندس تونست رتبه آب و فاضلابش رو بالا ببره،به من هم گفت اگه تونستی پروژه آب و فاضلاب بگیری ۵۰،۵۰ با هم شریک میشیم،من هم افتادم دنبال پروژه گرفتن و در عرض چند ماه چند تا پروژه کوچیک و بزرگ جور کردم،کم کم با مهندس خیلی عیاق (ایاق)شدیم چون اون آدم زرنگ و پول دوستی بود و منم براش خوب پولسازی میکردم،دیگه مهندس بدون من هیچ
کاری نمیکرد،حتی راننده اش رو فرستاده بود سر یه کار دیگه و من شده بودم راننده اختصاصیش!‏‎ ‎
حدود دو سالی از همه این ماجرا ها گذشت که یه روز سر یکی از پروژه ها با یکی از مهندس های ناظر در مورد اخلاق مهندس صابر حرف میزدیم که یهو گفت آره بیچاره اون ماجرایی که برای زنش پیش اومد خیلی داغونش کرد و ابروش رو برد!گفتم کدوم ماجرا؟و او هم تعریف کرد که همسر مهندس چند سال پیش توسط یک راننده آژانس دزدیده شد و بهش تجاوز کردند...
اصلا باورش برام امکان نداشت،مهندس صابر بسیار آدم متدین و متعصبی بود و حتی اجازه نمی داد منشی و سایر کارکنای زن شرکت هم کوچکترین لغزشی داشته باشند و حتی به همه گفته بود با چادر بیان سر کار،حتی یکی دو تا رو بخاطر همین کارها اخراج کرده بود!خلاصه بعد از این ماجرا دیدم نسبت به مهندس کمی تغییر کرده بود و دلم براش خیلی میسوخت،تازه فهمیده بودم که چرا در تمام این مدت مهندس هیچ حرفی از خانواده اش نمیزد و با اینکه روزی دو سه بار میرفتم دم در خونه اش اصلا تعارفی نمی کرد و من هم هیچ کس از خونواده اش رو ندیده بودم.با خودم میگفتم حتما زن بیچاره اش تو خونه خودش رو حبس کرده،یا مهندس بهش اجازه نمیده بیاد بیرون!
مدتی گذشت و من همچنان مشتاق دیدن خانم مهندس که ببینم چه طور یارو راننده آژانس به خودش اجازه داده بهش نظر داشته باشه!‏
یکی از روزها آخر وقت اداری که همه از شرکت رفته بودند مهندس صابر اومد پیش من و گفت: من دارم میرم،با تعجب گفتم: مگه ماشین داری؟گفت: نه! گفتم: خب وایسا برسونمت، گفت: آخه عجله دارم، گفتم:چرا؟گفت:خانمم با ماشین تصادف کرده و زده به یه ماشین...
خلاصه ما خودمون رو رسوندیم به صحنه تصادف و وقتی مهندس پیاده شد من هرچه نگاه کردم زن مهندس رو ندیدم،یعنی من دنبال یه خانم حدودا ۴۵ تا ۵۰ ساله با یه سر و وضع محجوب میگشتم که اون بین همچین کسی نبود،فقط یه خانم حدود ۴۰ ساله بود با یه سر و وضع بسیار فجیع!یعنی یه مانتوی کوتاه و چسبون با یه روسری که نبودش بهتر از بودنش بود و یه صورت با آرایش غلیظ و ...،وقتی مهندس رو دیدم که داره با همون خانم صحبت میکنه تازه دوزاریم افتاد که اون اون خانم همون زن مهندس بوده،از دور که اون دو تا رو میدیدم هیچ سنخیتی با هم نداشتند،مهندس یه ادم جا افتاده که همیشه با کت و شلوار بود و خیلی سر و سنگین و اون خانم... وقتی به خودم اومدم دیدم ۵ دقیق ای هست که با خودم دارم کلنجار میرم!پیاده شدم و رفتم جلو، تازه صحنه تصادف رو دیده بودم خانم مهندس آنچنان با یه پراید شاخ به شاخ شده بود که نگو،البته خودش خیلی آسیب ندیده بود ولی پراید داغان شده بود!مهندس من رو صدا کرد و من رو به خانمش معرفی کرد و بهش گفت:شما با مهندس برو خونه تا من ماشین رو ببرم پارکینگ، من هم بلافاصله گفتم:نه مهندس شما با خانم برید خونه من خودم ماشین رو می برم پارکینگ،یه دفعه خانم مهندس رو به شوهرش کرد و گفت:لازم نکرده،من خودم ماشین رو می برم!مهندس هم ناچار پذیرفت و من هم با ماشین دنبالشون تا پارکینگ رفتم،ولی واقعا اصلا انتظار نداشتم زن مهندس اون شکلی باشه!کاملا هنگ کرده بودم!تو مسیر برگشت مهندس حرفی نمی زد و من گاه گاهی که از آینه چشمم به خانم مهندس می افتاد متوجه می شدم که اون هم داره من رو بر انداز میکنه!وقتی رسیدیم در خونه مهندس،خانم مهندس کلی تشکر کرد و من برگشتم خونه. تازه فهمیدم که یارو راننده آژانس بی تقصیر نبوده، این خانم مهندس بد جور ادم رو هوایی میکنه،اگه همین جور راننده آژانس رو زیر نظر گرفته باشه،حق داشته بهش تجاوز کنه!
خلاصه کلا معادلات ذهنی من رو بهم ریخته بود این خانم مهندس...
سه روز بعد مهندس صدام کرد نامه رفع توقیف ماشین زنش رو بهم داد و گفت برو از پارکینگ برش دار و ببرش درستش کنن.وقتی رسیدم در پارکینگ خانم مهندس هم اونجا بود،گفتم شما اینجا چه کار میکنید؟گفت اومدم همراه شما بیام مبادا ماشین رو داغون کنید،منم گفتم از این داغون تر هم مگه میشه؟با صدای بلند خنده ای کرد که کیر ادم راست میشد!خلاصه ماشین رو بردیم صافکاری و از همونجا یه دربست گرفتم که خانم مهندس رو برسونم خونه شون،دم در که رسیدیم اصرار کرد که بیا بالا و خستگی در کن و از این حرفها،من هم به هر زحمتی بود از چنگش در رفتم...
راستش ار اون به بعد چندین بار به بهانه های مختلف برام زنگ میزنه و پیام میده و من هم از اونجا که به نیت پلیدش پی بردم همه اش در حال فرار و چواب ندادنم،نه اینکه خیلی مذهبی باشم یا کیر و خایه نداشته باشم،فقط از خیانت بدم میاد اون هم به کسی که واقعا دوستش دارم و اون هم به من اعتماد داره و در طی این مدت کوتاه خیلی به من کمک کرد و من رو از خاک بلند کرد،به اضافه وقتی میبینم خود مهندس صابر انقدر سالم و چشم پاکه واقعا خجالت میکشم...
هفته پیش ازش عذر خواهی کردم و گفتم که مجبورم باهاش قطع همکاری کنم،اون هم بهم گفته تا دلیلش رو نگی نمی ذارم بری!
آخه چی بگم؟

نوشته: فرید