Web Analytics
داستان های سکسی طولانی و چند قسمتی - بیشتر از پانزده قسمت - صفحه 2
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 51 به 100 از 194

موضوع: داستان های سکسی طولانی و چند قسمتی - بیشتر از پانزده قسمت

  1. #51
    37

    شریف .. شریف آهههههه شریف با شرف من فدای اون کیر قلمبه ایت بشم . منیره رو شادش کردی امیدوارم دلت همیشه شاد باشه و سایه ات روی سر زن و بچه ات باشه . .. شریف که به شدت داغ و حشری بود گفت تو حالا در این لحظات همسر منی زن من .. به یاد می آورد اون لحظاتی رو که از لای نرده های آلو مینیومی تن و بدن منیره رو دید می زد و حسرتشو می خورد . حالا به آرزوش رسیده بود . خواستن توانستن است . این دروس صبر و استقامت را در حوزه علمیه به خوبی آموخته بود . یاد گرفته بود که برای چیزایی که دوست داره چه جوری بجنگه . وای امان از دست این هوس و عشق و حال که آخوندا رو ول نمی کرد . باید یه خورده ورزش می کرد تا چربی های شکمش آب بشه . خودش هم به خوبی می دونست که نود در صد آخوندا به خاطر کون گشادیشونه که شکمشون عین خیک و بشکه های شراب مکزیکی ورم داره . دستاشو گذاشت پشت شونه های منیره و اونو به طرف خودش کشوند و لبای کلفتشو گذاشت رو لبای زن ..- جااااااان جاااااااان منیره چقدر همبستری با تو به من لذت می ده .. -شریف جون هر چی به وقت سکس میگی بگو . بگو عیبی نداره . مباحه . من که همسرتم ثواب داره از این حرفا بزن بزن بازم بزن . تیز تر بزن -تیز تر بکنمت یا تیز تر حرف بزنم .. -هر دو تاش هر دو تا . -حاجی از کیر بگو از کوس بگو .. منو این طرف و اون طرف پرتم کن . از احکام داخل رختخواب بگو . شریف کیرشو از کوس منیره بیرون کشید و گفت یکی از احکام اینه که می تونی فرج زن را در حین همبستری ببوسی . به قول جدیدیها لیس بزنی میک بزنی . منم الان می خوام این کارو بکنم . -حاج آقا در مورد ساک زدن کیر توسط خانوما چیزی نوشته نیست ؟/؟ -منیره جان . بعضی مسائله که آدم باید خودش استخراج کنه . -اگه قرار بر این بود که خودمون استخراج کنیم دیگه چرا به رساله رجوع می کردیم . ولی من میگم که الکی میگن که اسلام برای زنان و مردان حقوقی مساوی قائل شده . اگه این جوره چرا از ساک زدن کیر چیزی نوشته نشده . البته ما خانوما اون قدیما که از این چیزا رو تو رساله می خوندیم اعتراض کردیم و گفتیم که باید سانسور بشه ولی ظاهرا کسی به حرفای ما توجه نداشت . حتی پسرم اون قسمتها رو می خوند و باهاش چی میگن شریف جون .. جلق می زد .. -منیره خانوم همون استمناء اگه بفرمایید صحیح تره .. منیره می دونست با این شر و ور گوییهای خودش مخ این آخوند ک رو خوب کار گرفته .. حسابی داشت از همه طرف حال می کرد . شریف هوس اونو کرده بود که ازپشت منیره رو توی دید داشته باشه و با کونش حال کنه . منیره رو یه دور بر گردوند . وشمشیر اسلام را از پشت در کویر داغ منیره فرود آورد .. -آخخخخخخخ حاج آقا .. -جااااااااان - این چی بود که منو سوزوند و حس می کنم که منو از وسط داره بازم می کنه .. منیره چشاشو بسته بود و خودشو به کیر ملا شریف سپرده بود . با ضربه هایی که شریف به کونش می زد کیرش تماس بیشتری با لبه های کوس بر قرار کرده و اون با فشار بیشتری در تماس با تشک قرار می گرفت . . -شریف جون .. حاج آقا .. آقای من تند تر تند تر خواهش می کنم . حاج آقا ثواب داره . آدم باید زنشو راضی نگه داشته باشه . در همین آه و ناله کردنها بود که ناگهان صدای زنگ در خونه از همون آیفون تصویری به گوش رسید . منیره ترس برش داشته بود . این کی می تونه باشه . -منیره خانوم اهمیتی نده . هر کی باشه جوابشو که ندی خودش میره . -حاج آقا از نظر شرعی گناه نداره که من جوابشو ندم ؟ /؟ -منیره جان این امر با احکام سلام کردن که جواب ندادن سلام گناهه فرق می کنه . -حاج آقا شریف اگه شما و کیر شریف اجازه می فرمایند برای لحظاتی از محضر کیر جداشده ببینم این کیه .. منیره پاشد و وقتی جلوی آیفون قرار گرفت دست و پاش لرزید هر چند احتمال می داد که بچه هاش یا کبری باشند . بچه هاشو می دونست که اگه بخوان بهش سر بزنن یه تلفن می زنن ولی حساب اینو نمی کرد که کبری بخواد این وقت روز بیاد این جا . -نهههههههه بدتر از این نمیشه .. از بد بختی این که کلید خونه هم دستشه . اون واسه احترام به منیره داشت زنگ می زد اگه حس می کرد که خونه نیست با کلید میومد داخل تا فضای خونه رو یه خورده اسلامی ترش کنه . با سرعت به طرف شریف رفت .. -حاج آقا بیچاره شدیم . خانومت داره میاد این طرف . کبری داره میاد اینجا .. -دررو چرا باز کردی . این چه کاری بود که کردی -حاجی جون من هنوز دررو براش باز نکردم . شما که خودت به خوبی می دونی من چقدر دلم با دین و مذهبه و می خوام حال و هوای روحانی و انقلابی به این خونه بدم تا برکت خونه ام زیاد شه . کبری جون قرارشد بیاد کمکم کلید رو هم دادم بهش .. شریف حس کرد که بهش شوک وارد شده و نزدیک بود سکته کنه .. -حاجی بدو وقت نداریم . برو توی حموم منم الان میام .. این عبا و عمامه و لباساتو بگیر . هر چی اون دور و بر بوده رو جمع کردند . مصیبت بد تر این که کلید هال رو هم به کبری داده بود و کلید خودشم نمی دونست کجا گذاشته که درو از داخل قفل کنه .. رفتن توی حموم و درو از داخل بستند . کیر کلفت و دراز حاجی شریف همین جوری که مثل سگ می ترسید از ترس به اندازه کیر سگ شده بود ... ادامه دارد ...


    38

    شریف همچنان می لرزید . داشت پشیمون می شد از این که اومده اونجا .. -منیره منیره جان اگه این کبری بفهمه دمار از روز گارم در میاره -حاج آقا مگه ما همه نباید بر طبق اصول و موازین شرعی قدم بر داریم و در صورتی که پامونو از مرز دین کنار گذاشتیم خلاف کار و گناهکار محسوب میشیم ؟/؟ -چرا چرا .. صحیح می فر مایید -مگر غیر از اینه که همسر صیغه ای داشتن از نظر شرعی حلاله و روز قیامت تمام کردار ها و اعمال آدم بر اساس موازین شرعی سنجیده میشه ؟/؟ -منیره جان هرچی احکام و قانون بود همه داره از یادم میره . اگه کبری یه موقع یه فتوایی صادر کنه و بخواد پدرمو در بیاره من باید عبا و عمامه امو بذارم زمین و به اسرائیل پناهنده شم -حاج آقا تو رو جون منیره راستشو بگو تا همین حالا چند بار رفتی اسرائیل ؟/؟ -در همین لحظه یه حرکاتی رو شنیدند . منیره و شریف هر دو تا شون انگشتشونو گذاشتند جلو دماغشون که یعنی هیس . کبری تعجب می کرد که منیره این وقت روز کجا می تونه باشه . یه چند تا عکس از این سیاستمدارای نون به نرخ روز خور که بچه ها از دیدنشون وحشت می کردند و حناشون دیگه رنگی نداشت به دیوار زد و عکسای نیمه سکسو بر داشت . دستگیره درحمومو فشرد . . شریف از یه طرف زرد کرده بود و از یه طرف دیگه سفید . تمام لباسای این دو نفر تو رختکن ولو شده بود . اونا موقع پناهنده شدن به حموم هر چی دور و برشون بود خالی کردند . شریف یکی یکی لباسا و پوشاک به زمین افتاده شو بر رسی کرد و دید که همه چی رو بر داشته .. نههههههه .. جورابشو جا گذاشته بود .. همین جوری پرتش کرده بود وسط پذیرایی . چه می دونست که زنش بی هوا میاد اونجا . اونم به برکت کلیدی که منیره داده دستش . منیره هم واسه این که آب آخونده خشک نشه از اون طرف خودشو کشید پایین تا یه خورده واسه حاجی ساک بزنه .. خیلی کیرشو میک زد تا تونست یه خورده تیزش کنه . دل شریف مثل سیر و سرکه می جوشید و تازه هوس منیره گل کرده بود . شریفو به دیوار چسبوند و می خواست کاری کنه که کیر ملا بره تو کوس اون ولی به این صورت یه خورده از شکم آخوندمزاحمش می شد ولی شریف که حس کرده بود یه جورایی هوسش بر گشته خودشو پایین ترکشید وکیرشو فرو می کرد تو کوس منیره و کف پاشو رو به هوا به منیره نشون می داد که یعنی من جورابمو جا گذاشتم . زن در بند این مسائل نبود . شریف واسه این که سر و صدا نده خیلی بی صدا منیره رو می گایید واما کبری همچنان در حال رتق و فتق امور و ظاهر سازی بود تا این که بوی عطر ملایمی رو شنید که براش خیلی آشنا بود . اونو به یاد شوهرش می انداخت . در حال راه رفتن تو پذیرایی بود که پاش خورد به جوراب .. این چقدر شبیه جوراب شریفه ؟/؟ چه بسیار از این جورابها .. اتفاقا جوراب شریف هم شست سمت چپش نخ نما شده بود .. یه لحظه ذهنش مشوش شد ولی شیطونو لعنت کرد و گفت به منیره و شریف هیشکدومشون نمیاد که اهل خیانت باشن .. ولی یه خورده همچین مشکوک شده بود که با صلوات همه چی رو حل کرد . چند تا نوار کاست مذهبی هم آورده بود که آدم اگه گوش می کرد یاد قبرستون و مرده ها و غروبای پنجشنبه آرامگاه می افتاد . منیره و شریف از در حمام فاصله گرفته و منیره به حاجی ترسو گفت کف حموم دراز بکشه تا اون بره روش . آخه این کبری معلوم نبود کی می خواد بره و سر و صداهایی که می داد مشخص بود که هنوز نرفته . منیره در حالی که رو کیر آخونده نشسته بود یه دستشوگذاشته بود جلو دهنش تا سر و صدا نکنه . ولی یه جورایی وجود کبری رو هر دو تا اثر گذاشته بود . کبری هم مدام با نوار کاست و سی دی آهنگ عوض می کرد و ترانه ها و سرود های مذهبی رو بر رسی می کرد . چند تا عتیقه هم مربوط به ترانه های زمان جنگ از آهنگران در حال پخش شدن بود . منیره حالش داشت بهم می خورد و شریف مثل خر با شنیدن این آهنگها کیف می کرد . کبری دوست داشت جورابی رو که پیدا کرده بود ببره خونه و ته و توی قضیه رو در بیاره .. ولی اگه مال شریف نباشه ..حرص می خورد . اگه مال شوهرش نباشه . تازه باید اون دنیا هم جوابگو باشه . ذره ای این ور و اون ور کردن اجناس باز خواست داره نه اون نباید بی اجازه به مال مردم دست بزنه . شاید مال یه نفر دیگه باشه .. شایدم خود منیره مردونه هم می پوشه . با خودش گفت بهتره تمام دکور های شاد و رنگهای صورتی و نارنجی و قرمز و آبی آسمونی رو که در این دکور بندی ها وجود داره با تغییر وسایل یه جورایی محوش کنه . و بیشتر از رنگهای سبز سیر و مشکی که حال و هوای اسلامی داشته باشه استفاده کنه . یه رنگ سبز تند اگه رو رنگ سفید پذیرایی بخوره خیلی فضای معنوی خونه منیره رو سنگین تر و با جلا تر می کنه . لحظاتی بعد کبری از پذیرایی خارج شد . دوست داشت منیره باشه و بیشتر باهاش مشورت کنه . نیم ساعت تمام در همان وضعیت موندند . می دونستند که کبری از اتاق خارج شده نمی دونستند کجاست . حاجی یک زنگ واسه زنش زد .. اون خونه بود .. نفسی به راحتی کشید -حاج خانوم من امروز و امشب چند جا مداحی دارم یه خورده دیر تر میام خونه . اینو گفت و این بار در حیاطو از داخل قفلش کرده و در پذیرایی رو هم همین طور و دوباره افتادن به جون هم .... ادامه دارد ..


    39

    شریف هنوز در شوک سرکشی کبری به اونجا بود . واسه همین یه خورده تن و بدنش می لرزید . ولی منیره با دلبریهای خودش اونو یه خورده سر حالش کرد تا بهتر بتونه به سکسش ادامه بده . واسش ساک زد و سر تاپای بدنشو با بوسه های خودش داغ کرد تا آخوند بخت بر گشته که نزدیک بود تمام رشته های خودشو پنبه ببینه دوباره سر حال شه . شریف هم خیلی زود سر حال شد و تونست خودشو بگیره . -حاج آقا حالا که ترست ریخت می خوام که شجاعت خودتو نشون بدی . نشون بده که قدرت و سیاست به دست آخونداست . من تعجب می کنم شما کشور عزیزمون ایران رو زیر عبای رحمت و امنیت و فراوونی و ارزونی و شکوفایی اقتصادی خودتون گرفتین . چطور از پس خانوم خونه تون بر نمیاین . بیچاره شریف خفقون گرفته بود و جرات حرف زدن نداشت .. منیره ادامه داد -در عوض یه نکته خیلی مهم این که زمان شاه یک دلار بود هفت یا یه تومنی ولی الان با دلاوریها و ارزشهای اسلامی و انسانی و برکت وجود شما متولیان دین و استقلال همچین مستقل شدیم که یک دلار شده که گاهی ازچهار هزار تومن بگذره و بالا و پایین هم میره .. به اینا میگن ارزش ولی خب دیگه نشون بده که شجاعی و حداقل این یکی زنتو می تونی خوب ردیفش کنی .. شریف جون اگه به من بگی می خوای بری یه زن دیگه بگیری من حرفی ندارم چون حکم اسلام میگه مرد تا 4 تا زن می تونه بگیره و صیغه ای هم تا دلت بخواد . خیلی خوبه .. -کاش کبری هم مثل تو بود . -کاش ولی حالا که نیست . البته ما زنا اخلاقمون همینه که در مورد شوهرامون نمی تونیم به خودمون بقبولونیم که برن با یکی دیگه باشن حتی به طور شرعی -ولی شما که این جوری نیستین -منم یه روزی همین جوری بودم . بگذریم شریف جون بیا به خودمون برسیم . این بار این منیره بود که دلش می خواست از وجود حاجی حداکثر لذت رو ببره . کوسش بازم به خارش عجیبی افتاده بود . کونشو به طرف سر شریف گرفت و کوس خودشو روبه ریش و سبیل آخونده می گردوند و با فشار هم این کارو انجام می داد تا کوس باریش و صورت شوهر قلابیش تماس بیشتری داشته باشه .. -آخخخخخ شریف من فدای خال خال اون ریشات .. تو هر کدومش یه دنیا پند و اندرز و ارشاده .. . اگه این ریشاتو بلند ترش کنی راحت تر تو دستم جا میشه و می تونم اونو دسته اش کنم و به کوسم بمالم . همین کارو هم داشت انجام می داد . ولی ریش شریف زیاد بلند نبود و این کار به سختی انجام می شد . چشای آخونده داشت از حدقه در میومد . یهو انگاری یه نیروی جادویی پیدا کرده بود . قدرتمندانه کمر منیره قوی هیکل رو گرفت و از زمین بلندش کرد و اونو انداخت روی تخت . پاهاشو با خشونت از وسط باز کرد و کیرشو یه ضرب کرد تو کوسش .. -خوبه خوبه خانوم -آره آره آقای من اینه .. ملا شریف با سیاست اینه ..واسه مجتهد شدن و فتوا دادن و کتاب دار شدن باید این جور سیاست داشت وگرنه هر پیپ کش تارزن و سیگار برگ به لبی می تونه یه شبه بشه مجتهد و دوشبه بشه کتابدار و سه شبه بشه یه چیز دیگه .. ملا شریف من ! مجتهد من تویی مرجع من تویی رهبر من سرور من تویی .. اوخ بده اون کیرتو بزن اونو تا ته کوسم بره بره تا من نتونم دیگه نفس بکشم . .آخخخخخخخ .. آخخخخخخخ ...... شریف شیر شده بود و در رویاهای خودش می دید که شده مرجع عظیم الشان عالی مقام و داره از کتابفروشی ها رد میشه و کتابهایی ردیف شده که به تالیف اونه .. .. وارد یه کتابفروشی میشه و یکی از کتابهای خودشو در دست می گیره و با افتخار میگه منم .. این منم نویسنده این کتاب منم .. مرجع تقلید منم .. البته بعضی جاها هم باید واسه بعضی هایی که از نظر سواد از اون کمتر بودند دولا راست هم می کرد ولی در حوزه علمیه به اونا یاد داده بودند که جز برای خدانباید واسه کسی سجده کرد . اما این روزا بیشتر آخوندا تا خایه مالی نمی کردند و در مقابل باطل سکوت نمی کردند نمی تونستند به جایی برسن .. برای حفظ مصالح نظام نیاز بود که یه آخوند همچین کارایی هم بکنه .. -حاج آقا چت شده .. وایسادی .. شریف یه لحظه به خودش اومد و فهمید که اینجا میدان نبرد شیرین و لذت بخش کیر و کوسه .. دوباره حرکت کیرشو شروع کرد و بی اختیار فریاد می زد مرگ بر امریکا .. مرگ بر اسرائیل .. -حاجی جون این چه حکمتیه که باید این شعار همیشه باشه .. ما که تا حالا ندیدیم با این امریکا اسرائیل جنگی داشته باشیم .. -منیره جان اگه ما هر مسلمونی نفری یه فریاد سر امریکا و اسرائیل بکشیم اینا دیگه از رو زمین محو میشن .. -حالا حاج آقا شما هر چه فریاد دارید بر سر کوس من بکشید .. منیره چشاشو بست و دیگه کاری نکرد که شریف حرف بزنه . اون در سکوت می خواست که زود تر به ار گاسم برسه . ارضا شه . تنش بلرزه و یه افتخار به افتخارات دوران مجردی خودش اضافه کنه . اون این روزا به اندازه کافی تونسته بود خودشو سر حال کنه و از فردا هم باید می رفت سر کار . ... حس کرد که سینه های او نیاز به مالیده شدن دارن . دست شریف رو گرفت و اونا رو رو سینه هاش قرار داد . . خیسی کوسش از حد گذشته بود . . کیرملا رو تصور می کرد که چه جوری با هوس داره فرو میره تو کوسش و میاد بیرون و شریف چه لذتی داره از این کارش می بره .. با این افکار و تصورات حس می کرد که داره به لحظه نهایی نزدیک میشه ... ادامه دارد ..

  2. #52
    40

    هیجان یک دم منیره رو ول نمی کرد . کوسش داغ داغ شده بود و شریف هم دیگه با شعار های سیاسی که در فکرش در حال دور زدن بود کیرشو فرو می کرد تو کوس منیره و می کشید بیرون .. با هر ضربه ای یکی از این شعار ها رو تو ذهنش مجسم می کرد تا ثواب بیشتری ببره . بیشتر به امریکا و اسرائیل گیر داده بود . اسرائیل نابود است . فلسطین پیروز است . بشاراسد می میرد ..سازش نمی پذیرد . یه خورده هم این شریف خان همراه با شعار هایی که مجسم می کرد گیج بازی هم در می آورد -حاج آقا حالتون خوش نیست ؟/؟ یه جوری داری کوستو تو کیر من فرو می کنی انگاری داری می رقصی .. حاجی یه تکونی خورد و بیدار شد . منیره خودشو انداخت تو بغل حاجی و این بار اون رفت رو کیرش نشست .. -اوخ شریف جون عزیزم حالا بیا رقصو ببین . کونشو رو سر کیر ملا شریف طوری می گردوند که حاجی جز آه کشیدن و ناله کردن کار دیگه ای از دستش بر نمیومد . -وااااایییییی منیره منیره .. کیرم اون تو جاموند جاموند .. راست می گفت منیره طوری کیرشو پیچونده بود که انگاری از ته داشت قطع می شد . زن مجبور شد یه خورده خودشو صاف کنه تا بایه سبک و حال و هوای دیگه ای به حال کردن با شریف ادامه بده . . آخوند هوس کرده بود که منیره رو در یک حالت سگی بکنه . منیره رفت وسط اتاق دستاشو به دیوار تکیه داد و پاهاشو ستون کرد و کو نشو رو به حاجی قرار داد -حاج آقا ببخشید این عمل کراهت نداره ؟/؟ سگی گاییدن رو میگم .. --منیره جان در زمینه مسائل جنسی و زناشویی اطلاعاتی قوی داری و باید مجتهد بشی . احتمال داره به علت کثرت نیاز های بشری شاخه های علم اجتهاد زیاد بشه . مثل تحصیلات دانشگاهی . -منظورت چیه شریف جون .. -منظورم اینه که مثلا ما مجتهد داشته باشیم در زمینه مسائل زناشویی .. یه مجتهد داشته باشیم در امور بین الملل .. یکی هم در امور اقتصادی .. -از این چیزایی که می گی این روزا خودش همه جا ریخته .. منیره یه لحظه متوجه شد که اصطلاح ریخته یه اصطلاح توهین آمیزیه برای این گونه افراد باایمان و جان بر کف دینه .. یادش اومد که شریف داشت پرسش اونو پاسخ می داد و یهو از موضوع منحرف شد . -حاج آقا داشتین در مورد ایستاده آمیزش کردن می گفتین -منیره جان لذتش خیلی زیاده و ایرادی نداره ولی اگه در این حالت نطفه بند شه درست نیست . .. -پس من به شما اطمینان میدم که اگه می خواین از دسترنج کیر مبارکتون نثار کوس بنده بفر مایید بنده بار دار نمیشم .. شریف کمر منیره رو چسبیده بود و زن هم دو تا کف دستاشو فشار داده به دیوار داشت و آخونده با حرص عجیبی در حال گاییدن بود .. کوس منیره هر لحظه بیش از لحظه قبل در حال خیس کردن بود شریف از این که می دید به هوسش آورده کیف می کرد . -جووووووون حاج آقا کیرخوبی داری . چقدر خوشمزه هست .. -کیف کن . لذت ببر .. حالا خوردن چقدر مزه میده . یه خطبه خوندیم با هم محرم شدیم و دیگه اون تشویش و اضطراب خاطر رو نداریم . چقدر خوبه این امر در بین جوانان ما رایج بشه تا به آلوگی و فساد جنسی کشیده نشیم .. -حاج آقا با این نوسانات نرخ دلار تا چند وقت دیگه هم همین جوری میشه که شما می فر مایید . -منیره جان نرخ دلار که دست ما نیست . امریکای جهانخوار داره این کارو می کنه .. حاجی شریف دوباره مشتاشو گره می کرد و می گفت مرگ بر امریکا و منیره هم که از این کوس شرگویی های آخوند کلافه شده بور یه دستشو از رو دیوار برداشت و گفت درود بر دلار های امریکا .. شریف خورد و دم نکشید چون می دونست که این متلکی که منیره گفته جز حقیقت چیز دیگه ای نیست و اگه این ملاها یه شب این دلار هایی رو که زیر سرشون و زیر بالشهاشون قایم کردن بونکشن خوابشون نمی بره .. مثل خر کیف می کنن که قیمت سکه و دلار رفته بالا .. و بیشتر از اونا مافیای اقتصادی که قلاده این طایفه رو در دست گرفته کیف می کردند . شریف یه خورده با فکرش جنگید تاخودشو از این کوس شر هایی که بیشتر از سی سال بود که به خوردش داده بودند آزاد کنه . و موفق هم شد .. کون منیره و هیکلشو در نظرش مجسم می کرد و می گفت .. هر چی هست و نیست همینه . تمام دعواهای ما ملا ها بر سر همینه .. هر چی زن بیشتر زیر کیر خودت داشته باشی بیشتر حال می کنی عشق می کنی . کلید سعادت در دستان توست . -منیره بگیر کیر منو .. زن دوباره دو تا دستاشو به دیوار چسبونده بود و آخوند هم با سرعت بیشتری اونو می گایید . منیره حس کرد که داره به اون لحظه ارگاسم و تمتع نهایی نزدیک میشه -حاجی ولم نکن . آبم داره میاد .. هر وقت که اومد منم آبتو می خوام . شریف هم با سرعت ادامه می داد .. -وااااایییییی آقای من آقای من داره میاد .. شریف داغی بیشتری رو داخل کوس منیره حس می کرد -آقا جون آقا جون مارو زیر عبای رحمت خودت بگیر . خالی کن تو کوسم و شریف در اوج لذت خودش در حالی که کیرشو تا ته می کرد تو کوس منیره و اونو بیرون می کشید در یکی از این رفت ها آبشو خالی کرد تو کوس منیره ... ادامه دارد ..


    41

    منیره به همون صورت لحظاتی رو در کیف و خماری موند و پس از چند لحظه کونشو یه تکونی داد و خودشو ول کرد . کیر شریف از کوسش بیرون کشیده شد و اونم کف یه دستشو محکو به کوسش فشار می داد تا آب کیر شریف زیاد به بیرون بر گشت نکنه . دوست داشت بیشترش جذب کوسش شه . با دست دیگه اش کیر کلفت حاجی رو که در حالت خلسه و شلی بعد از تخلیه به سر می برد گذاشت تو دهنش و ساک زدنو شروع کرد .. شریف دستشو گذاشته بود رو سر منیره .. -آههههه بخور .. بخور .. کیرمو بخور .. همیشه هر وقت دلت بخواد میدم بهت تا بخوریش .. چرا چرا گفتی واسه یه روز صیغه کنیم .. منیره خوب که کیر شریف رو میک زد و از بیضه تا سر کیر هرچی که اون داخل مونده بود ساکشن کرد دهنشو باز کرد و گفت حاج آقا دلت باید صاف و پاک باشه .. هر دفعه که با رضایت دو نفرمون اومدی اینجا خود به خود صیغه جاری میشه .. نیتت باید پاک باشه .. از این در که رفتی بیرون بازم حس می کنم که زنتم .. شریف قاطی کرده بود . کیرش با ساک زدن منیره دوباره شق شده بود . انگشتشو کرده بود تو کون منیره .. -حاجی حرام نیست ؟/؟ کراهت داره .. ما در این مورد با هم حرف نزده بودیم ؟/؟ راستش منیره و حاجی هر دوشون قاطی کرده بودند .. منیره داشت فکر می کرد که با سلمان در این مورد حرف زده و شریف هم چیزی یادش نمیومد . زن ترجیح داد که بحثو عوض کنه .. اصلا داشت فکر می کرد که نکنه حاجی اونو از کون کرده باشه .. این روزا همه چی قره قاطی شده بود . مقعدش درد عجیبی گرفته بود . -حاج آقا من اگه این چیزا رو میگم یه وقتی به دل نگیرید . نمی خوام گناهش گردن من بیفته . در واقع شما خودتون فرمودید که نهی از منکر بر هر مسلمانی واجبه و این از فروع دین هر شیعه با ایمانیه-درود بر شما .. درود . لحظاتی بعد منیره در حالی که خودشو رو تخت ولو کرده بود و برای شریف عشوه گری می کرد کونشو به طرفش گرفته و با دستاش برشهای کونشو به پهلو ها داده بود و از حاجی می خواست که داغش کنه .. شریف به هیجان اومده بود .. جووووووون کون .. کون .. کبری خیلی کم پیش اومده بود که قبول کنه حاجی بکنه تو کونش .. اون خیلی وارد و با ایمان بود و شریف هم واسه این که پیش زنش کبری کم نیاره معمولا کوتاه میومد و از کون کردن منصرف می شد که یه وقتی زنش فکر نکنه که شوهرش به دنبال چیزای مکروه و حرام میره . یه نگاهی به قالب کون منیره انداخت و کیرشو به طرف سوراخ کون منیره نشونه رفت . هر چند کون منیره به اندازه ای کار کرد داشت که هر کیری رو تقریبا راحت توی سوراخش جا بده ولی درد کونش اون لحظه طوری بود که وقتی کیر شریف رو توی کونش حس کرد واسه لحظاتی به خودش پیچید . . حاجی کمر منیره رو گرفت و روش خم شد و اونو با بوسه های خودش گرم کرد . -منیره جون ناراحت نباش کیر شریف همینه .. کیر شریفه .. همه رو حریفه .. منیره سرشو به طرف ملا بر گردوند و گفت از آخوند مملکت این حرفا بعیده . ازت انتظار نداشتم . مگه به غیر از من و کبری چند تا زن تو زندگیت هست .. -منیره جان ناراحت نشو .. مطمئن باش آخوند شریف غیر شرعی کار نمی کنه و تمام فعالیتهاش بر مبنای اصول شرعیه .. منیره می خواست بگه این قدر به کیرت نناز که حریف کلفت تر از ایناشم هستم ولی بر خودش مسلط شد که چیزی نگه که کار خراب شه . چند دقیقه ای که گذشت و کونش که گرم افتاد از شریف می خواست که یه خورده به کیر داخل کونش سرعت بده . -جاااااااان کوووووووووونتو منیره .. عشق و حال و صفا رو .. چشای منیره گرد شده بود . نه فقط از کیری که تو کونش بود بلکه به خاطر این که حاجی با ایمان عین کون ندیده ها داشت خودشو واسش می کشت تعجب کرده بود . یه حرکاتی داشت شبیه بچه هایی که یه قاقالی به دستشون میدن تا آرومشون کنند . ای شیطان .. شیطان تو دیگه کی هستی . راستی میشه یه روزی آدما شبطونو ببینن که چه شکلیه ؟/؟ شاید شیطون در وجود هر کسی به شکل همون شخص باشه . کسی چه میدونه . چشای شریف داشت از کاسه در میومد . دوطرف کون منیره رو از پهلوها باز کرده بود و با لذت به کلفتی کیر کلفتش که می رفت تو کون منیره و بر می گشت نگاه می کرد . بالاخره تونسته بود اون زن لختی رو که ماهها دزدکی دیدش می زد تور کنه . خیلی بهتر از اونی بود که فکرشو می کرد . -جوووووون . به این میگن یک کون ناب و اصیل .. .. ادامه دارد ..


    42

    منیره همچنان در حال کون دادن بود و از کون دادن خودش هم نهایت لذتو می برد . داخل سوراخ کونش رو کیر کلفت شریف پر کرده بودو اون با تمام وجودش فریاد می زد و از شریف می خواست که با سرعت بیشتری ادامه بده . -جووووووون حاجی کی میگه کون کردن کراهت داره و یا این که حرامه .. اصل ثوابه .. چقدر حال می ده .. بکن .. . منیره کونشو دور کیر شریف می گردوند و اونم که از تماشای این حرکات کون زن کیف می کرد نتونست جلوی خودشو بگیره کیرش دوباره فوران کرده بود و منیره همچنان کیر مشتی شریفو داخل کونش می پیچوند . -وااااییییی خانوم .. خانوم .. منیره جاااااان .. حسابی چلوندیش .. -صبر کن کو هنوز حاج آقا ؟/؟ یه تکونی به کونش داد تا کیر شریف از سوراخش در آد . با حرص و ولع هر چه تمام تر کیر شریفو با دو تا دستاش گرفت و اونو فرو برد تو دهنش . ملا شریف می خواست بگه این کیر رفته تو کونت و چطور می تونی بذاری تو دهنت که پشیمون شد و گفت حالا که این زن خودش دلش می خواد من چیکار به این کارا دارم . بذار خوب ساک بزنه و چه لذتی هم می برد . منیره دستشو گذاشته بود ته آلت شریف اونو به طرف جلو می کشید و دهنشم رو سر کیر قرار داده بود مثل نوزادی که سینه مادرشو می مکه سر کیر شریفو میک می زد و باقیمونده منی اونو می خورد .. شریف هم با این جور میک زدنهای منیره کلی حال می کرد و دلش نمیومد که از اونجا پاشه . یواش یواش یادش اومد که باید بره و دیرش شده .. یه غسلی کرد و با منیره یه قول و قراری گذاشت و بعدش باهاش خداحافظی کرد . زن واسه روز اولی که می خواست بره سر کار اضطراب خاصی داشت . اون باید بر خورد و رفتارشو طوری تنظیم می کرد که همون اول کار بقیه حساب خودشونو بکنن . چون به خوبی می دونست که اگه در جامعه ایرانی نسبت به مسئله ای در مورد کسی شل بگیری احتمالا طرف می خواد ازت سوء استفاده کنه و هر چند این در بیشتر جاهای دنیا وجود داره ولی در ایران خودمون نمود بیشتری داره . در هر صورت اون شب منیره رفت جلو آینه و خودشو داخل چادر و مقنعه که قسمت چونه بند رو می گفت پوزه بند تنظیم کرد و به اصطلاح خواست که خودشو با این شرایط هماهنگ کنه . البته اون سعی کرد از یه چادر زیبا استفاده کنه که با بوگندوها فرق داشته باشه و کسی هم نتونه بهش ایراد بگیره . یه جفت دستکش مشکی هم گرفت که از اون بلند ها که دستشو خوب بپوشونه .. اول از قیافه خودش خنده اش گرفته بود . کلی تو آینه این طرف و اون طرف می کرد . یه خورده همون ابروهاش گرفته باشه خوبه . بهتره دیگه رو صورتش دستکاری دیگه ای انجام نده . در هر حال خیلی هیجان زده بود . ادای منشی ها رو در می آورد . -الو بفرمایید . حاج آقا تشریف ندارند .. برای افتتاح مسجد محله فلان در فلان ساعت فلان روز می تونن تشریف فرما شن .. بهتر نیست بگم مشرف شن ؟/؟ ..یا اصلا این قدر رسمی صحبت نکنم بهتره ؟/؟ نمی دونم دیگه چه بر خوردی باید داشته باشم . بهتره خوب سبک سنگین کنم .. سه چهار ساعت که بیشتر نیست . این شکم گنده ها که تا بیان سر کار میشه ده صبح .. تا بجنبن میشه ظهر و بعد نماز جماعت و بعدشم ناهار و خواب و دیگه غروب که اکثر ادارات تعطیله و روابط عمومی میره پی کارش و اون وقت منم میرم پی کار خودم .. چه صفایی و چه حالی میشه . فقط باید حواسم باشه که به هر کی باج ندم . ولی اگه یه تیکه خوب و خوش تیپ به تورم خورد امونش نمیدم و روهوا می زنم . ولی بقیه رو نباید متوجه کنم . تازه خود طرف هم حتما دوست نداره کسی متوجه شه .. وای که منیره داشت توی این پارچه های سیاه و سیاه بازیها خفه می شد ولی چاره ای نبود . اون می خواست پول در آره و روپای خودش وایسه . از این که داره به استقلال میرسه اونم در میانسالی احساس لذت می کرد . اوخ اصلا فکر کفش اسپورت رو نکرده بود . هر کفشی که داشت همه پاشنه میخی و مدادی بودند . اون به این کفشها عادت کرده بود و حتی قرتی هاش با این مدل پاشنه ها نمی تونستن راه برن . چطور می تونست کفش تخت صاف ورزشی یا یه چیزی در همین مایه ها رو بپوشه . عصبی شده بود .. رفت تو انباری و یکی از اون کفشهای سی و خوردی سال پیشو که مال دوران مجردی بود و باهاش ژیمناستیک می کرد رو تمیزش کرد که ازش استفاده کنه .. اونو یاد گاری نگه داشته بود . همون روز اول بهتره به هیشکی رو ندم . آدما رو خوب بشناسم . شریف رفته بود و اون حس می کرد چقدر در این لحظات دوست داشت و داره که یک مرد در کنارش باشه . مردی که به اون آرامش بده و همدم تنهایی اون باشه . مردی که شریک سختیهاش باشه و با حرفاش آرومش کنه . ولی با همه اینها حس می کرد که اون یه زن تنوع طلب و عاشق سکس بوده و هر گز نمی تونه که به یک مرد قانع باشه .... ادامه دارد ..


    43

    منیره با این که از ساعت ده صبح تا یک بعد از ظهر ساعت کاریش بود ولی از بس شوق و ذوق داشت و می خواست یه خورده با شرایط کاریش آشنا بشه صبح دو ساعتی رو زود تر رفت سر کار . یه سجاده و چند تا کتاب دعا هم دستش گرفت . خودشو حسابی در باند سیاه پیچیده بود . می خواست یه تسبیح هم دستش بگیره که حس کرد اگه این کارو انجام بده بیشتر حال و هوای مردونه ای پیدا می کنه و زیادی شور میشه . عجب دفتر کاری داشت . یک میزی داشت که می شد روش دراز کشید و خوابید .. معلوم نبود این چند تا کشو داره . هر کشویی هم دو تا قفل داشت . سه مدل تلفن رو میزش بود .. ای دل غافل .. این چی بود داشتند اینجا می آوردند ... یک کامپیوتر و مانیتور و دم و دستگاهشو داشتند واسه نصب می آوردند طرفش . منیره تا کامپیوتر رو دید تن و بدنش لرزید . با خودش گفت من همش می خوام سه چهار ساعت اینجا باشم این دیگه چه جورشه .. من نمی دونم چه طوری ماوس رو بگیرم توی دستم .. طوری با کلید های کی برد ورمی رفت که انگاری داره چرتکه می زنه .. مسئول راه اندازی بهش گفت خواهر درصورتی که مشکلی داری من خارج از سرویس اداری اگه تشریف داشته باشی راهنمایی ات می کنم . اگه این افتخا ررو به من بدین -ممنون میشم برادر ثواب می فرمایید . این آقای نرم افزار و سخت افزار خیلی جوون و بشاش بود . یه ته ریشی داشت و چهار پنج سالی از جمال و کمال بزرگتر نشون می داد ولی در هر صورت منیره فعلا نمی تونست فکرای انحرافی داشته باشه . وحداقل در محیط کاری مناسب نبود . اون هنوز با خیلی ها سلام علیک نکرده بود . با این که صورت زیبای منیره دور یک دایره سیاه قرار گرفته بود ولی از زیبایی آن کاسته نشده بود . سلمان که به عنوام مدیر مسئول اومد اونو به بقیه معرفی کرد . منیره ضمن آن که کمی جدی نشون می داد سعی می کرد کمتر حرف بزنه . حرف هم که می زد انگار اونو در دهان می جوید و تحویل می داد . از این لهجه اش خنده اش گرفته بود . اصلا به این جور حرف زدن عادت نداشت .دور و برش که خلوت شد اون جوونه که عارف اسمش بود سرگرم نصب و راه اندازی بر نامه ها شد و منیره هم رفت به اتاقها یه سرکی بکشه و با افراد آشنا شه .. مردا احترام خاصی بهش میذاشتند شاید حس می کردند که زیر این روپوش کلاغی یه کبوتر سفید وجود داره . زنا هم رابطه شون با منیره بد نبود فقط هنوز اون اطمینانو بهش نداشتند که از تیپ خودشون باشه . چون منیره یه جور مخصوصی در حال فیلم بازی کردن بود . عارف کارش تموم شد . -خواهر منیره امروز یا هر چند روزی که آموزش تکمیل نشده باشه نیازی نیست که از کامپیوتر استفاده کنی . به همون صورت قدیم از ثبت در دفتر استفاده می کنی ولی اگه موردی نداره من تا حدودی زمینه های کاری را برای شما توضیخ بدم و بعد ار ظهر که همه تشریف بردن در خدمت شمام . . ظاهرا بعد از ظهر خیلی ها می رفتند و یه دو سه نفری رو به نوبت هر روز می موندند ولی این قسمت به غیر از روزایی که خود سلمان به عنوان مدیر کشیک وای می ایستاد تعطیل بود و منیره می تونست با عارف خلوت کنه .. زن از اون قالتاقها بود . اول ته و توی قضیه رودر آورد که سلمان در اولین روز کشیک نباشه .. این سلمان هم از اون هفت خط ها بود می گفت در جامعه عدل اسلامی و الهی از بالا گرفته تا پایین همه از حقوقی مساوی بر خوردارند و بین اون و زیر دستاش در بسیاری از زمینه ها نباید تفاوتی باشه .. روز اول منیره زیاد کار نداشت . چند تا تلفن معمولی داشت که یه سری مطلب و ساعات ملاقاتها رو در دفتر مخصوص ثبت کرد .. یواش یواش از این کار خوشش اومد ولی از کامپیوتر بازی خوشش نمیومد . چون اون مربوط به این دوران و پیشرفت علم و دانش نبود و حس می کرد که اونایی که با کامپیوتر کار می کنند از نوابغ علم و صنعت هستند . وقت نماز که شد منیره جلدی رفت وضو گرفت تا خودشو واسه خود نمایی در صف جماعت آماده کنه .. یه تابلویی پشت سرش آویزون بود که کلام یکی از جان بر کفان دین روش نقش بسته بود به این مضمون که به نماز نگویید که من کار دارم به کار بگویید که من نماز دارم .. به سلامت و خیر و خوشی این بر نامه نماز هم تموم شد . بقیه زنا داشتند برای خودشون از جلسات مذهبی و دوره و دعاهای هفتگی صحبت می کردند . منیره با خودش فکر کرد که اگه بخواد با اونا دمخور شه به جای این که زیر کیر این و اون باشه شب و روز با این از ما بهتران باید بره دعا خونی و روضه و از این جور جاهایی که حرف مفت می زنن و مدام پشت سر رفیق امریکا حرف مفت می زنن . . منیره طوری جدی بر خورد می کرد که بقیه اونو قدیس یا قدیسه تصور می کردند ولی وقتی که وارد دفتر مدیر شد یه لحظه دوتایی با هم رفتن توپستو و آخونده همچین بغلش زد که انگاری تو عمرش کوس ندیده . -ببین منیره دلم واست یه ذره شده . هفته دیگه بعد از ظهر که کشیکم تو هم باید با من باشی .. -هرچی آقا رئیس بفرمان -منیره جان رئیس من تویی .. زن داشت به این فکر می کرد که زودتر با مسائل نرم افزاری آشنا شه که یه سری فعالیتهای خانگی هم داره که بهش برسه . در هر حال ساعات اداری تموم شد و چند تا جوون در یه قسمت دیگه ستاد موندند و عارف و منیره هم تنها شدند . منیره در دفتر رو از داخل قفل کرد . -چرا درو قفل کردین -بعد از ظهر که کاری نداریم . نمی خوام کسی تمرکز ما رو بهم بزنه عارف خان ! خانومتون منتظر نباشه ؟/؟ .... ادامه دارد ..


    44

    خواهر من زن ندارم . هنوز اون سعادت نصیبم نشده که مزدوج بشم . قیافه جوونه وحرکاتش داشت نشون می داد که اونم از اون فیلم بازی کناست . -شما جوون خیلی خوب و نجیب و سر به زیری هستید . میگن زمین اونی رو که زن نداره نفرین می کنه .. در جامعه عدل اسلامی که همه چی فراهمه و الحمدالله توزیع عادلانه ثروت و سر مایه های ملی دیگه فقیری باقی نذاشته و ما الان قراره از کشور های همجوار فقیر وارد کنیم شما چرا عزب می گردید . -خواهر مزاح می فر مایید الان ازدواج هزینه داره .. -برادر قناعت توانگر کند مرد را . در هر حال اگه تفاهم و ایمان زیر بنای پیوند زیبای ازدواج باشه حتی اگه شده وسط جنگل یک چادر بزنید می تونید با همسر خودتون به خوبی و خوشی زندگی کنید . عارف بر و بر منیره رو نگاه می کرد . داشت فکر می کرد این زنه یا زیادی ایمانش قویه و رویایی فکر می کنه و یا این که عقلش پارسنگ بر می داره . -من یه جایی رفتم خواستگاری که پدر دختره روحانی عظیم الشانی بود و هست و میگن از اونایی که جا نماز آب می کشه وپاشنه پاش می گرده .. برام شرط تعیین کردند که یک خونه و ماشین هم باید داشته باشم و ماشینش از پراید بالاتر باشه و مهریه هم علاوه بر یک جلد کلام الله به تعداد پیامبران جهان سکه طلا باشه -نهههههه -باور کنید ..-حالا چند تا می شد -یکصد و بیست و چهار هزار تا . -مطمئنی که به تعداد پیامبران اولوالعزم نبود .. همون پنج تای معروف که با پنج تا از معصومین ما از نظر تعداد هماهنگی داشته باشه ؟/؟ -نه بابا تازه کرم فرمودند و گفتند خوردی اون رو تخفیف من .. تازه گفتند باید همراه با این فعالیتهام برم طلبگی که خیلی نون و آبداره . همون که عبا و عمامه همرام باشه کلی کاسبی می کنم . مردم منو می بینن و ازم حساب می برن .. -عارف خان همون اول سیاست ایمان خودشونو تو ضیح دادن ؟/؟ البته هر انسانی در زندگی اشتباه می کنه و جز اون 14 تن بقیه انسانها معصوم نیستند ... منیره چونه اش گرم افتاده بود . یه خورده داشت امتحان درسایی رو که این چند روزه خونده بود پس می داد .. دعاهای مخصوص و بر نامه های مذهبی رو هم مطالعه کرده بود . در مورد صحنه کربلا و روز عاشورا بعصی صحنه هاشو بیست جور توضیح داده بودند که هر توضیح و فضاسازی با اون تو ضیح قبلی زمین تا آسمون فرق می کرد . خدا پدر این آخوندا رو بیامرزه که وقتی میرن بالا منبر به خاطر تنوع مردم و این که خسته نشن و این شعائر حفظ شه هردفعه یه چیزای جدیدمیگن ولی مهم همون نتیجه و هدف و آخر کاره .. ده دقیقه ای گذشته بود . منیره چادرشو در آورد . -برادر هوا گرمه ایرادی نداره که یه خورده راحت باشیم شما هم جای برادر من . ساک دستی بزرگی با خودش آورده بود که انواع و اقسام وسیله ها و لباسها داخلش بود . نگاه هیز عارف نشون می داد که همین حالا آماده پریدن رو منیره هست . اونم حس کرده بود که این زن یه جورایی کوسش به خارش افتاده ولی هنوز زود بود که قدمهای رو به جلوی تندی بر داره . مصلحت نبود . باید دست به عصا راه می رفت . دو تا از دگمه های بلوزشو باز کرد تا سینه اشو نشون منیره بده . هنوز آموزشو شروع نکرده بودند . -برادر عارف ! اگه جای مقنعه روسری سرم باشه اذیتتون نمی کنه ؟/؟ -هیچ ایرادی نداره خواهر . مهم نفس عمل و پوششه . ما باید چشمها و دل خودمونو از گناه دور نگه داشته باشیم . روسری هم کار همون مقنعه رو می کنه . -نمی دونم چرا احساس می کنم این دستکش های پارچه ای که دستمه مزاحم کارم شده -خواهر شما خیلی وسواس هستید . این قدر به خودتون سخت نگیرید . پوشاندن دست از مچ تا ساعد مستحبه . حالا که احساس گرما می کنین اونم می تونین درش بیارین . منیره وقتی دستکشها رو از دستش در آورد و دستای خوشگلشو تو دید عارف قرار داد هوش از سر پسره کوس زیاد نکرده ربود و اونو انداخت به یاد کوس ترشیده یکی از همین زنای چادری محجبه ای که سال پیش گاییده بود . زنه بیشتر از پنجاه سال سن داشت و حتی عارف وقتی که بهش گفت که حاضره یه صیغه موقت در موقت هم بکنه زنه زیر بار نرفت . به جای این که پسره بترسه زنه می ترسید . شوهرشو از دست داده بود و بچه هاش همه سر و سامون گرفته بودند . هرچی به اون زنه می گفت پس گناهش چی . می گفت اگه بچه هاش بفهمن گناهش بیشتره . وقتی هم که کیرشو به حرام کرده بود تو کوس زنه بهش گفت اگه دوست داری حجاب کن تا به خاطر نامحرم بودن گناهی واست نوشته نشه گفت نه همون قدر که دارم یه جوون رو از گناه دور نگه می دارم کلی ثواب می کنم و کار خیر هیچوقت گم نمیشه . -عارف جون من این چیزی رو که می گرده دور کامپیوتر نمی تونم دستم بگیرم . بهش چی میگن .. همون که باهاش کلید می کنن .. عارف خنده اش گرفته بود ..منیره خانوم کلید نمی کنن . کلیک می کنن . انتخاب می کنن . و به اونی هم که می گرده میگن ماوس -برادر عارف من یه عمره سرم به دعا خونی و عبادت و این چیزا مشغول بوده و از این چیزا سر در نمیارم . نمی تونم اینو دستم بگیرم .. بهم یاد میدی ؟/؟ -در خدمتم . باعث افتخار منه . ولی یه خورده باید سرعت خودتونو زیاد کنین .منیره ماوس رو گرفت تو دستش و بیشتر از اونچه که نابلد بود ناشی گری کرد .. عارف حس کرد که بهترین موقعیته که دستشو به بهونه آموزش بذاره پشت دست منیره و فندکو بزنه و فتیله رو روشن کنه ... ادامه دارد ..


    45

    هیجان زیادی به عارف دست داده بود . با این که منیره رو پر تنش و بسیار فعال دیده بود بازم استرس داشت . دستشو گذاشت رو دست منیره . منیره این فشار رو که با لذت زیادی براش همراه بود دوست داشت . می دونست که این فشار طبیعی نیست و یه جورایی عارف می خواد قلق اونو بگیره . اما یه هراس خاصی رو در حرکات عارف احساس می کرد . برای همین تر جیح داد که کمی هم خودش اقدام کنه تا ترس عارف بریزه . -عارف جون اگه می خوای فشار تماسو زیاد تر کنی این کارو انجام بده من عادت ندارم به این وسیله ها . -عادت پیدا می کنی خواهر -ممنونم برادر .. چقدر خوبه همه برادرا مثل تو با اخلاق و مهربون باشن . کف دستشو آورد بالاتر . -خواهر این کارو می کنم که تو کف دستتو خودت بتونی راحت تر بذاری روی ماوس . -پس صبر کن آستینامو بالا بزنم . عارف دستشو همین طور بالا تر می برد . دیگه کار از این حرفا گذشته بود . به ناگهان پیشرفتشو زیاد تر کرده بود . منیره بی حس شده بود . یه حرکات لرزشی رو در کوسش حس می کرد و می دونست که الان اون داخل چه غوغاییه . جفت دستای عارف رو شونه های منیره قرار داشت . حالا اون شونه های منیره رو خیلی آروم مالش می داد . دست منیره ماوس رو رها کرده و حالا زن منتظر حرکت بعدی عارف بود . عارف می دید که منیره خوشش میاد واسه همین دل و جرات بیشتری پیدا کرد . مقنعه منیره رو داد عقب . موهای سرشو مثل وجودش آشفته کرد . صورتشو از بغل به صورت اون چسبوند و لبشو گذاشت رو صورتش و خیلی آروم بهش گفت خیلی خوشگلی خواهر . منیره حرفی نزد . صدای تپشهای قلبشو می شنید و داغی کوسشو حس می کرد . و اون مسیر گرم و داغی که بین کوس و سینه هاش یه التهاب عجیبی رو ایجاد کرده بود . اون فقط دوست داشت که هر چه زودتر توسط این برادر مکتبی لخت و گاییده شه . وقتی عارف کف دستشو گذاشته بود رو لبای منیره اون لباشو باز کرد و زبونشو رو انگشتای عارف کشید . -نههههههه .. نههههههه .. -ولت کنم .. نمی خواییییییی -نههههههه یعنی آررررره عجله کن .. می خوام . می خوام منو بخوابونی .. هر کاری دوست داری باهام بکنی .. برادر -اون وقت می تونم همیشه صدات بزنم خواهر ؟/؟ -آره برادر ..این جوری تحکیم وحدت داریم . دیگه هیچ فاصله ای بین من و تو نیست برادر . شمشیر اسلامو در سرزمین عشق من وارد کن تا با هم بر علیه کفر بجنگیم . عارف با این که از منیره لاغر تر بود ولی خیلی پر قدرت نشون می داد اونو بلند کرد و انداختش رو میز دراز کنارشون . لباسای روی منیره رو یکی یکی در آورد . منیره خیلی پر حرارت شده بود .. -گرمای تنمو می بینی برادر ؟/؟ حسش می کنی ؟/؟ -آره خواهر صبر کن منم لخت شم تو هم این گرما رو احساس می کنی . عارف وقتی خودشو لخت کرد و منیره اندام تازه و کیر کلفت و شق پسر حشری و پر هوسو دید بیشتر به هیجان اومد منیره رو میز قرار داشت و پاهاش به دو طرف باز بود و عارف هم پای میز سرشو گذاشته بود لاپای زن و شورتشو که آخرین پوشش تن اون بود از پاش در آورد . هنوز فکر می کرد که داره خواب می بینه . باورش نمی شد که تونسته باشه این قدر راحت اونو لختش کنه . کوس تپل و چاقالوی منیره اونو به وجد آورده بود . اون ورم کناره ها و روی کوسو گذاشته بود توی دهنشو با لذت اونا رو میکشون می زد . منیره حس می کرد که کوسش تازه داره لیسیده میشه . این مدل میک زدنو تا حالا حس نکرده بود . شایدم از هوس زیادش بود . سرشو یه خورده آورد جلوتر و با دستاش سر عارفو بیشتر به کوسش چسبوند . -همش مال تو بخورشششش میکشششش بزن .. بلیسش .. گازش بگیر .. مال توست برادر .. مال توست .. -فدات شم خواهر .. این همون چیزیه که من همش دنبالش بودم . -پس حالا که بهش رسیدی تا می تونی ازش استفاده کن . حالشو ببر عشق کن . فقط مال خودت . منیره پاهاشو انداخته بود رو کمر عارف و اون با وجود تحمل سنگینی قسمتی از تن منیره بازم با لذت به کوس لیسی خودش ادامه می داد .. -اووووویییییی .. آخخخخخخخ .. گازش بگیر .. بخور بخور .. پاشو پاشو عارف من حالا کیرتو می خوام . کوسم کیر می خواد .. بلند شو منو بکن دیگه صبر ندارم . این همون چیزی بود که عارف می خواست . چون کیرشم دیگه آروم و قرار نداشت و سرخ سرخ شده بود . ایستاد و کیرشو که کاملا با کوس منیره در یک خط قرار گرفته بود به کوسش چسبوند . بازم زن پاهاشو انداخته بود رو شونه های پسر . ولی این بار عارف فشار کمتری را رو خودش احساس می کرد . خودشو به طرف لبای منیره نزدیک کرد تا اونو ببوسه . پاهای منیره به سمت عقب کشیده شد ولی کیر عارف با یه فشار نرم رفت توی کوس خیس و داغ منیره .. -آخخخخخخخخ .. بالاخره گذاشتی بره .. جووووووون چه آتیششششه . جووووووون چه حالی چه کیفی . عارف کوسی به این داغی و حشری بودن ندیده بود . فکر نمی کرد که زنی در این سن بتونه تا این حد به اون هیجان بده .. ادامه دارد ..

  3. #53
    46

    پاهای منیره سست شده بود . گرمای بدن عارف و کیرش اونو داغ کرده بود . دلش می خواست در این فضا یک آهنگ شاد می ذاشتند و اون خیلی راحت خودشو تسلیم این جوون مثلا مذهبی و کارشناس امر کامپیوتری می کرد . عارف کف دستشو رو کوس منیره گذاشته بود و به خوبی اونو ارزیابی می کرد . ورم رو کوس منیره اونو خیلی سر حال آورده بود . از این که تونسته این زن مومنو از راه به در کنه احساس غرور و آرامش می کرد . همین حسو هم منیره داشت ولی هردوشون می دونستند که ایمانشون رفته زیر شاخه هوس و شهوت . منیره دستشو به هر جایی بند می کرد تا جای خودشو روی میز محکم کنه . اون اصلا حس نمی کرد که کمرش روی چیز سفت و سختی قرار داره . اون فقط بدن نرم و کیر گرم عارفو احساس می کرد و هر لحظه بیشتر حس می کرد که داره از حال میره . جفت کف دستای عارف رو سینه های درشت منیره می گشت . منیره لباشو برای پسر جوون گرد کرده بود تا لباشو رو لباش ببینه . حالا سکس همراه با احساسی قوی به هردوشون شور و حال خاصی بخشیده بود . -خواهر منیره ببینم داری درستو خوب یاد می گیری ؟/؟ -آهههههه برادر عارف .. چه درس خوبیه . عملی عملیه .. ببینم ماوس رو کردی تو کاوس .. عارف و منیره دو تایی شون از این کلام منیره خندیدند . عارف سر و صورت زن رو غرق بوسه کرده بود . -برادر عارف فکر نمی کنی در جای به این مقدسی کار ما حرام باشه ؟/؟ -خواهر از اونجایی که این ستاد تبلیغات و کار ما بر اساس تبلیغ در جهت جلوگیری از اشاعه فساد های اجتماعی در جهت تحقق اصل خود کفایی و مبارزه با استکبار جهانی با همتی مضاعف صورت می گیره بسیار پسندیده و مباحه .. -جدی میگی ؟/؟ -شوخیم کجا بود خواهر . -خوش تیپ ادامه بده . کیرتو محکم توی کوسم آتیش کن . الان من و تو هم داریم جهت جلوگیری از فحشاو فساد با هم اختلاط می کنیم . جامعه باید اینو درک کنه و به خاطر این اقدام پسندیده ما بهمون جایزه هم بده ولی از اونجایی که فرهنگ خیلی ها پایینه و ممکنه برداشتهای بدی بکنن ما هم مجبوریم کوتاه بیاییم . -حالا نمیشه من یه خورده بلند بیام ؟/؟ --تو که صاحب اختیاری تا هر وقت که دلت می خواد بلند بیای . من عاشق بلندتم . عاشق اینم که تا هر وقت که دوست داری زیر کیر تو باشم -ولی خواهر ممکنه بعضی از خواهران و برادران دینی نتونن این اقدام انقلابی و مذهبی ما را که در جهت ترویج سالم سازی اجتماعه پذیرا باشن .. -ولی حقیقت مسئله عوض نمیشه .. حالا بکن منو بکن بذار عشقمو بکنم .. بذار حال کنم با کیرت .. -خواهر منیره بهتر از من می دونی که به هنگام آمیزش مرد و زن می تونن حرفای هوس انگیزی به هم بزنن -آره می دونم حتی مرد می تونه فرج زن یا همون قالب کوس زنو بلیسه -میگی منم واست از این کارا بکنم .. یه میک زدن و لیسیدن کامل رو روی کوست پیاده کنم ؟/؟ -اون دیگه از اشتیاق و کرم و بزرگواری شماست . همون که من زیر سایه شما و زیر عبا و عمامه کیر شما باشم برای هفت پشتم کافیه و تا آخر دنیا شارژشارژمیشم . منیره تنه کیر را به عبا و سر کیر و اون حالت کلاه مانند شو به عمامه تشبیه کرده بود . عارف از این تشبیه منیره خیلی لذت برده بود . و جالب تر این بود که دو تایی رو می گفت آخوند .. -عارف آخوندو محکم بزن به ته کوسم و بکشش ییرون عارف در یکی از این صحنه ها کیرشو تا ته کرده بود توی کوس منیره . یه حالت شیب از زمین به هوا به کیرش داده بود و برای لحظاتی حرکتی نمی کرد -برادر عارف چی شده خسته شدی ؟/؟کوس من دلتو زد ؟/؟ -خواهر ! تو از یه دختر و دوشیزه هم تازه تر و دوشیزه تری . من چه طور می تونم از این همه عشق و کیف و صفا دست بکشم ؟/؟ من الان یه موشک زمین به هوا رو فرستادم به داخل کوست .. یا فکر کن یه آخوندی رو فرستادم اون داخل که بره بالای منبر کوست و ارشاد کنه -خب برادر بگو ببینم این آخوند بالای منبر کوسم چی میگه .. -میگه آقا عارف اگه بدونی این خواهر منیره چه ثوابی می کنه که یک جوان را از انحراف و گرایش به منکرات نجات میده .. میگه همین کیری که رفته توی کوس منیره جان انگار همون داخل تطهیر میشه . یعنی کیر عارف می تونه با کوس منیره نازنین غسل کنه . -به نظر شما من این قدر ارزشمندم .. عارف دستشو گذاشت زیر کون زن حشری و در حالی که اونو از کوس می گایید انگشت وسطی یه دستشو کرد تو کون زن حشری -اووووففففف خواهش می کنم .. بمال بمال کونموسوراخ کونمو ولش نکن . امون نده ! برادر عارف می دونست که اینجایی که داره منیره رو می کنه جای راحتی نیست و ممکنه کمر زن درد بگیره با این حال منیره رو تحسین می کرد که داره تمام این سختیها رو به خاطر هوسش تحمل می کنه . چقدر از این طرز صحبت با منیره خوشش میومد . به خوبی زبون همدیگه رو می فهمیدند ... ادامه دارد ..


    47

    عارف هنوز یه انگشتش داخل کون منیره بود و کیرشم داخل کوس اون .. -اووووففففف خواهر خواهر اگه بدونی چه ثوابی داره در این محیط به نیاز مندیهای جامعه جواب دادن . البته من دوست ندارم تو خواهر گلم جز به داداش عارف جوابگوی کس دیگه ای باشی . -برادر! برادر عارف . رابطه برادر خواهری ما در دل آسمونا بسته شده . اگه بدونی من چه صفا و عشق و حالی دارم می کنم . منیره در عین این که چشاشو بسته بود تا از گاییده شدنش نهایت لذتو ببره داشت به این فکر می کرد که باید کاری کنه که اینجا اگرم تبدیل به جنده خونه شد کسی نفهمه . حالت جندگی خودشو فقط واسطه طرف روبرویی داشته باشه. هیچوقت رازشو با کسی در میون نذاره . بیشتر از دو نفر هم نباید وارد یه معرکه شن . یعنی دو تا مرد نباید از وجود هم به صورتی با خبر باشن که یکی بدونه که اون یکی هم منیره رو میگاد و با هیچیک از زنا هم نباید دختر خاله شه . چون این اسلامی های جوراب ساق بلند که بیشتراشون بوی گند عرق میدن اگه پاش بیاد از هر چی جنده هم جنده ترن اون وقت بازار اونو هم خراب می کنند . تازه منیره مگه چقدر کار داره اینجا روزی چند ساعت اونم بعد از نماز ظهر می تونه بره . . چقدر خوشش میومد از این که عارف کف دستشو گذاشته بود رو کوسش و با التهاب و هیجان داشت اونو می گایید . بیشتر یا همه اونایی که تا حالا اونو گاییده بودند ازش جوونتر بودند . چه حالی هم می کرد . عارف یک ریز و با سرعت داشت اونو می کرد و منیره هم دو تا کف دستشو گذاشته بود جلو دهنش تا جلو جیغشو بگیره . در تمامی مدت زندگی مشترکش با شوهرش این همه ارگاسم نشده بود که در این دو ماهه اخیر به این فیض نائل شده بود . -عارف جوووووون -جووووووون یاد میدی به من با کامپیوتر چه جوری کار کنم ؟/؟ -چرا که نه .. حالا یه خورده با حرکت این عادت کن . -این دیگه چیه کیرتو میگی ؟/؟ -اوخ نگو دلمو بردی .. چی میشد منم روزا میومدم وردست تو کمک منشی می شدم . منیره با خودش گفت درسته کیر باحالی داری ولی اون باید از هر باغ و بستانی یه گلی بچینه و بره . به هر جا رسید و یه خوش تیپی رو که دید یه حالی بکنه و بره . دنیا جای عشق و حاله . تا کی این کلاغ سیاهها حال کنند و دم از دین و ایمان بزنن . بقیه رو از آتیش جهنم بسوزونن تا خودشون وارد بهشت دنیا شن . -آخخخخخ عارف عارف جان عجب کیری . دیگه من تحملشو ندارم . بزن بزن . کف دستای عارف رو سینه منیره قرار داشت و طوری هر سینه رو می گردوند که انگار یه دستی داره رانندگی می کنه . -آخخخخخ چقدر با حاله یاد گرفتن کار با کامپیوتر . -آره خواهر منیره . خیلی هم راحت تر از کردن کیر توی کوسه .-وای چی داری میگی برادر این قدر راحته ؟/؟ -خب کیر تو کوس کردن سخت تره -تو که راحت منو به چنگ آوردی -خواهر خوشگلم اون قدر ها هم که فکر می کنی ساده نبود . آخه نمی دونی پاره کردن پرده های شرم و حجاب برای کسی که یه عمر خجالتی بوده چقدر سخته -ببینم پرده حجابو تو پاره کردی یا من -من پاره کردم خواهر -پس من چی . منم شوهرم مرده و تازه سنت رو شکستم . واسه یه زن خیلی سخته تحمل بی شوهری . نیاز هایی که داره .. -من خودم تامینت می کنم . هر وقت که بخوای . -آره ولی محیط اداری به این صورت خطر ناکه اما برای افتتاح عالی بود .. بوسه های عارف منیره رو به یه حالت خلسه و خماری برده بود . کمرش خسته شده بود ولی عارف سرعت و فشار کیرو زیاد کرد . تقریبا تمام کیرشو در می آورد و اونو فرو می کرد تو کوس منیره . محیط طوری بود که واسه مانور زیاد جا نداشتند برای همین نمی شد که حالت و موقعیتو عوض کرد .ولی منیره تصمیم گرفت که کنار میز وایسه و نیمتنه اشو رو میز قرار بده و در یه حالت قمبلی عارف کیرشو از مسیر کون توی کوسش فرو کنه .عارف کون درشت و توپ و بر جسته منیره رو که دید نتونست حتی یه ثانیه هم مکث کنه . کیرشو انداخت طرف سوراخ منیره . هدفش خوب بود -آخخخخخخ برادر برادر صبر انقلابی داشته باش .. -خواهر وقت طلاست . باهمت مضاعف وکارمضاعف باید سازندگی نمود و به خود کفایی رسید . اینک کار از جهاد اکبر و اصغر گذشته و باید که جهاد اقتصادی نمود . جاااااان خواهر خواهر منیره چه کیفی داره . من فدای این تن و بدنت . -اوه برادر عارف .. خدا نکنه فدای این تن و بدنم شی . -خواهر چه نعمتی بالاتر از این که من فداش شم از این نعمت بالاتر دیگه وجود نداره درراه این هیکل جون دادن . اندام منیره هوش از سر این تازه به دوران رسیده ربوده بود .. -خواهر خواهر بیشتر از این ها باید بیای تا من به تو آموزش بدم با هم آموزشی کار کنیم -برادر! آموزشی یا آمیزشی ؟/؟ -اوخ که من چقدر از حاضر جوابی تو خواهر گلم خوشم میاد . . منیره سرشو به طرف عارف برگردوند و گفت برادر عارف میگن ثواب داره که یه مرد به وقت گاییدن یا آمیزش با یه زن اونو ببوسه . تو نمی خوای لبامو ببوسی ؟/؟ ... ادامه دارد ..


    48

    منیره سرشو به طرف عارف برگردوند و اون جوان حشری در حال کوبیدن کیرش به ته کوس منیره و قفل کردن بالای کیرش با کون گنده و هوش از سر ربای زن آتیش تند , لبای اونو به لباش چسبونده بود و به جای آموزش کامپیوتر در حال سکس بودند . پاهای منیره شل شده بود . هرچند که دیگه از ناحیه کمر احساس خستگی نمی کرد . عارف انگشتشو فرو کرده بود تو ی سوراخ کون منیره و داشت حساب می کرد که گاییدن کوس بدون کردن کون مزه نمیده و باید تا می تونه از این خوان نعمتی که نصیبش شده بهره بگیره و خودشو سیر کنه چون ممکنه دیگه همچین موقعیتی گیرش نیاد منیره هم به اون ساعت بالا سرش نگاه می کرد . دلش نمی خواست که عقربه هاش حرکت کنند . دوست داشت زمان وایسه و اون همین جور زیر کیر عارف بمونه . این تازه خونه اول بود . اول راه . راه درازی که می دونست باید از خیلی ها گذشت و به خیلی ها داد . چقدر منیره دلش می خواست یه آهنگ شاد میذاشتند و با ریتم این آهنگ خودشو با کیر عارف هماهنگ می کرد و لذت می برد . . عارف می دونست چطور به این زن هیجان و لذت بده . شاید این طور فکر می کرد که با این کاراش اونو طوری وابسته به خودش کنه که هر وقت احساس نیاز کرد خودشو وابسته به عارف احساس کنه و راحت خودشو در اختیارش بذاره . دیگه نمی دونست که منیره از اون هفت خطهاییه که هر وقت اراده کرده تونسته یکی بهتر از خودشو تور کنه و به کوسش سختی نداده . یه دستشو هم گذاشته بود رو سینه هاش . حالا کوس و کون و لب و سینه منیره در گیر سکس بوده و در کل تمام تنش یه حس عجیبی داشت . حسی که این روز ها بار ها و بار ها بهش دست داده بود . یه حس زیبا و قشنگ . چقدر دوست داشت تصویر این سکسو می دید . می دید که عارف این جوون پر شور و نشاط چه جوری کیرشو می کنه توی کوسش و اونو بیرون می کشه . این همه خیسی و این همه هوس .. اون از نظر تغذیه هم خیلی به خودش می رسید . این روزا کباب گوسفندی هم زیاد می خورد و از طرفی واسه این که وزن بدنشو در یه حالت تعادلی نگه داشته باشه ورزش هم می کرد از اون کارایی که بیست سی سال پیش در ابتدای جوونیش انجام نمی داد . منیره حس کرد که کونش هم نیاز به کیر داره ولی در مرحله بعدی .. لحظه به لحظه شل تر می شد تا این که سر و صورتش شل شد و لباش از رو لبای عارف کنده شد . پسر دهنشو گذاشت جلو گوش منیره و در حالی که با هوس اونو میکش می زد گفت عزیزم خواهر منیره تمومه ؟/؟ -آررررره آررررره نمی دونی چه حالی دادی برادر . برادری خودتو ثابت کردی . حالا مهر تایید باید بزنی . بر چسب استاندارد برادری رو باید بزنی توی تنم . عارف دو تا دستاشو قرار داده بود دو طرف کون منیره و کیرشو تا آخر می کشید بیرون و با چند حرکت و ورودی خروجی دیگه خیلی آروم و با هوس آبشو خالی کرد توی کوس خواهر منیره منشی ستاد تبلیغات اسلامی . واسه این که خواهر منیره از کون دادن طفره نره و ناز نکنه همون کیر رو به سوراخ کونش چسبوند و با یه فشار کیرشو کرد توی کون منیره . نگاه کردن به این کون اشتهای اونو برای بازم گاییدن و کردن منیره بیشتر می کرد . -برادر عارف چقدر آتیشت تند و هوست زیاده .. -خوردنی ها رو باید خورد . نمی دونی که با این تن بخشی خودت چقدر تن و بدنت شاداب میشه .. خواهر منیره گل بودی و گل تر هم نشون میدی .. -با آب رسانی برادر عارف معلومه که این گل شاداب تر هم میشه . آخه میگن آب رسانی بهتر از نون رسانیه . دست منیره رفته بود روی کوسش و دست عارف هم رو دست منیره -اووووففففف نمی دونم برادر من چرا امروز این قدر هوس دارم . الان بیشتر از دوساله که هم بستری نداشتم و معلومه که باید همچین حالتی داشته باشم -خواهر منیره کیر این برادر عارف طوریه که دفعه دیگه هم بازم همین اشتها رو داری . -برادر تو از کجا می دونی که این کیر این قدر اشتها آوره . مگه گرسنگان دیگه ای هم بودند که ثواب کرده باشی ؟/؟ -خواهر منیره شما تنها زن زندگی من هستید که افتخار آمیزش با اونو داشتم . امید وارم که در خور خواهر نجیب و خوش اندامی مثل شما باشم .. تعارف اونا اوج گرفته بود و منیره فقط حس می کرد که عارف برای لحظاتی ساکت شده و یه خورده اوف و ایف می کنه و با چند تا پرش و حرکت کیر توی کونش بازم حرکت آب داغ کیر رو توی تنش حس می کرد .. -آخخخخخخ خواهر خواهر .. شیرینی این لحظه ها رو با هیچ چیز در این دنیا عوض نمی کنم . نمی دونم چرا این لذتی که زیر پوست کیر منه تمومی نداره .. داره منو آتیش می زنه . به تمام تن و بدنم رسیده . -ببینم برادر نکنه ختنه نکرده باشی . -خواهر .. مزاح می فرمایی .. ولی شاید اگه دست خودم بود این کارو نمی کردم تا این لذت همین جور زیاد و زیاد تر شه . ... ادامه دارد ..


    49

    منیره و عارف دو تایی شون از حال رفته بودند . عارف تا حالا این جوری نگاییده بود . هر چند لذت می برد از این که یه زنو تا حدی حشری کرده که هنوزم بعد از ارگاسم هوس داره و بازم کیر می خواد ولی فکر کمر و آب کمرش هم باید می بود . با این حال اونم حس می کرد بازم دلش می خواد منیره رو بگاد ولی دو تایی شون نمی خواستند که از نون خوری بیفتن . خودشونو جمع و جور کرده و کمی هم راستکی مشغول تعلیم و تعلم شدند و ساعتی بعد منیره و عارف پس از مرتب کردن خودشون از ستاد رفتن بیرون . اونجا رو کرده بودن جنده خونه . چقدر خسته بود این منیره . رفت خونه و یه چیزی خورد و خوابید . روز خوبی بود . لذت بخش . پریز تلفنو کشید و موبایل خودشو هم بیصداکرد و بازم در خواب می دید که چند تا مرد اومدن دارن اونو میگان .. در همین کیف و حال خواب دیدنها بود که دید یه دستی اونو تکون میده . کبری بود -منیره جان معلومه کجایی هر چی تلفن می زنم به موبایلت زنگ می زنم زنگ خونه اتو می زنم جواب نمیدی . نمی دونم چرا این جوری شدی . باز خوبه که سه چهار ساعت بیشتر سر کار نمیری -کبری جون ببخشید خسته بودم . امروز آموزش کار با کامپیوتر رو داشتم .. -منیره جان اسلامی بگو رایانه .. - تو رو خدا دست از این بازیها بر دار . مگه پدر جد ما این مجتهدین ما اینو اختراع کردند که اسمشو بذاریم رایانه . از این مسخره تر هم اسم نداریم . هر کلثوم ننه ای میاد و واسه هر چی یه اسمی میذاره . انگار که می خوان اتم بشکافن . همون پول ما رو به بهونه انرژی هسته ای می چاپن بسه . -منیره جون حرف سیاسی نزن . ما الان داریم در جبهه های مختلف با امریکا و اسرائیل و انگلیس می جنگیم .. -کبری جون با چی میرن به جنگ اونا ؟/؟ با کوس ننه شون ؟/؟ کل پول مملکتو دارن باج و رشوه میدن به خارج توچرا این حرفو می زنی . جدی میگم . کارو رسوندن به اونجا که حالا باید به جای صادرات نفت جنده صادر کنیم -منیره جان تو چت شده امروز یه کار خیلی مهمی باهات داشتم . ببینم یه شوهر موقت خوب برات گیر آوردم . منتها یک روزه و یک وعده ای نیست .. -کبری جون من نمی خوام واسه خودم دردسر درست کنم . -چطور من برای خودم دردسر درست کنم و اون وقت تو می خوای چند روز بیشتر باهاش باشی ناز داری ؟/؟ -ببینم آخونده ؟/؟ -آخوندکه .. طلبه هست . برادر زاده شوهرمه . خیلی ماهه . -ببینم بچه مچه گیر آوردی ما رو . -ببین خواهر مگه کمال و جمال من کم سن نبودند . اتفاقا اون عطش و نشاط جوانان خیلی بیشتره . منم در اصل دارم این کارها رو برای ثوابش می کنم . امر خیر و جلوگیری از گناه . اون جوون زن نداره . اون با من که زن عموش باشم خیلی صمیمیه و همش در مورد مسائل مختلف اسلامی و احکام حرف می زنیم . واونم درددل هاشو پیش من می کنه . با من راحت تره تا با مادرش . اون دفعه در مورد گناه و نیاز های جوانان و همسر داری صحبت شد و من متوجه شدم که راضیه که یه همسر موقت داشته باشه . -ببین کبری جان من توانشو ندارم که هر شب پذیراش باشم . -تو که تمایلت برای این کار ها زیاد بود . اتفاقا کمیل هم پسر خوبیه . اونم باید به درساش برسه و شاید نخواد هر یک هفته رو پیشت باشه . اینم عکسش .. منیره وقتی عکس کمیل رو دید هوش از سرش پرید . طلبه خیلی خوش قیافه ای بود . با ریش های سیاه و پری که داشت . با همه اینا صورتش از روشنی برق می زد . -کبری جان نور ایمان از سر و صورتش می باره . گفتی که فقط یه هفته .. حالا کجاست .. -گفتم اول با تو مشورت کنم اگه دوست داری برای شب بیاد و بر نامه رو ردیف کنیم .. منیره با این که خسته بود و تا حدودی سیر ولی می دونست که اشتهاش تا شب باز میشه . -کبری جون من یکی حموم برم و به خودم برسم و تو اونو برای دو ساعت دیگه بیارش . عجب جوون خوش تیپی بود . ریشهای توی عکس نشون می داد که باید خیلی نرم باشه . اونو می مالم به کوسم و همه ریشاشو خیس می کنم . چه حالی میده . از اون عطر های سر درد آور نزنه خوبه . علاوه بر هوش , خواب از سر منیره هم پریده بود . دیگه بی اراده شده بود . خیلی زودتر از اونچه که فکرشو می کرد آماده شده بود . به صورتش توی آینه نگاه می کرد . مدتی بود که از کرم حلزون استفاده می کرد تا با چند تا لک و چروک خفیفش مبارزه کنه . فانتزی ترین لباساشو به تن کرده بود . روسری هم سرش نذاشته بود . وقتی کبری اونو به این شکل و شمایل دید گفت تو که محرم اون نیستی همون اول می خوای با این وضع جلوش ظاهر شی .. -خب میشم و بعد عطف به ما سبق میشه و لحظات قبل هم حلال در میاد . این قدر سخت نگیر . منیره حس می کرد که اگه همون اول بخواد پوشیده ظاهر شه نتونه زیبایی و طراوت خودشو نشون بده از هیجان داشت دیوونه می شد . بالاخره صدای زنگ در به صدا در اومد . دو سه ساعتی بعد از اذان شب بود که کمیل خان وارد شد . منیره نتونست لبخند و خوشحالی خودشو پنهون کنه . دلش می خواست زودتر برن سر اصل مطلب . کمیل سرشو انداخته بود پایین -سلام علیکم -سلام علیکم برادر . خوش تشریف آوردین . بر دیده ما منت گذاشتین -منیره جان این کمیل رو من از همون بچگی می شناسم . جوونیه که تا حالا ندیدم گناهی ازش سر بزنه هر چند فقط این معصومین هستند که گناه نمی کنند ... ادامه دارد ..


    50

    خیلی جوون چش پاکیه .. یه چیزی من میگم یه چیزی می شنوی . کبری یا همون زن عمو جان در مورد منیره به برادر زاده اش گفت کمیل جان همان طور که قبلا هم گفتم این منیره جان از اون همسایگان صالح ماست که نمی خواد به گناه آلوده شه .. چند ساله که شوهرش مرحوم شده دوباره مزدوج نشده و با عبادت و دعا بر نفس سر کش خودش غلبه کرده .. کبری از این که داشت دروغ می گفت کمی متاثر بود ولی پی در پی توی دلش استغفار می کرد و می گفت خدایا منو ببخش . منو ببخش من اگه این دروغ های مستحبی رو میگم برای اصلاح امور و اینه که از گناه و مفسده جلو گیری کنم . یک زن و یک مرد رو از گناه نجات بدم و تو خودت به خوبی می دونی که هدف و نیت من خیره .. منیره یه چشمکی به کبری زد و ازش مثلا یه تشکری کرد . دلش می خواست زود تر با این جوون خلوت کنه . چرا این عباشو از تنش در نمیاره .. -کمیل خان شما گرمتون نیست ؟/؟ آخوندک خیس عرق شده بود .. -ببخشید کمیل خان شما تا حالا همسر نداشتین یا از ...؟ -منیره جون حالا چه فرقی می کنه کمیل ما هیچوقت از راه صحیح و صراط مستقیم خارج نشده در حال حاضر هم مجرده . اگر هم متاهل می بود با زهم از نظر شرعی مرتکب گناه نمی شد . -زن عمو جان اگه خواهر منیره این وضعیت و شرایطو نمی پسندن من اجباری ندارم . نمی خوام با اکراه اقدام به کاری بکنن . -برادر کمیل من که جسارتی نکردم . اگه همه امور بر طبق موازین شرعی پیش بره من که مخالفتی ندارم . ای کاش همه افراد جامعه مثل شما دور اندیش و نیک اندیش بودند . طرز کلام و بر خورد شما و اون چهره نورانی و معنوی شما نشون میده که واقعا ایمان نورشو از شما می گیره .. کمیل از این همه تعریف و تعارف منیره به وجد اومده بود . البته اون هر وقت که می خواست یه زن صیغه ای بگیره همین حال و هوا رو داشت . بدنش می لرزید و دست و پاشو گم می کرد . با همه سوادی که داشت ولی یه لحظه مخش از کار افتاده بود و نمی دونست چه جوری صیغه کنه . دستور و خطبه صیغه رو هم همراش نیاورده بود . -زن عمو جان نمی دونم چه جوری از شما تشکر کنم . کبری کمیل رو کشید یه گوشه ای و بهش گفت ببین فقط یادت باشه که به این حاج آقا کرامت سفارش عمو شریفتو بکنی که یه مجمع تشکیل بدن تا این عمو جونتو به در جه آیت الهی برسونن . البته آیت الله کتابدار . -زن عمو جان کل اگر طبیب بودی سر خود دوا بکردی -شرایط سنی هم شرطه دیگه . این که دیگه دکترا و فوق لیسانس نیست که بشه رفت از میدان انقلاب تهران و اطراف دانشگاه ردیف کرد و با این مدارک وزیر و وکیل شد . اینجا امضای کلی ملا و آخوند لازمه .. دم همه رو باید دید .. -زن عمو جان این آخوندا و مجتهدین ما به این سادگی کار نمی کنند . -چیه پول می خوان ؟/؟ -نه زن عمو جان .. اینا کارشون از پول گذشته . این قدر به اینا دادن که شکمشون از شکم خرس هم گنده تر شده .-من برم کمیل جان .. تو خیلی لاغری ..-خب زن عمو من تازه اول راهم . امید وارم نرسه اون روزی که از حرام خوری شکمم اندازه شکم اونا بشه .. اونا الان دنبال زنای ناب و خوشگل هستند که با دلبری خودش سر حالشون کنه . -ببین کمیل جان تو تا اونجایی که می تونی به چند تایی سفارش بکن . چند تا دیگه رو هم اسمشونو به من بگو من یه جوری از یه کانالی دمشونو می بینم .. کبری حس کرد که منیره می تونه اونو کمک کنه تا شوهرش ملا شریف رو به درجه اجتهاد برسونه . بره با چند تا مجتهد طرف شه و اونا واسه شوهرش حکم صادر کنن . ولی تلاش و پشتکار زیاد می خواد و این کار به این آسونیها امکان پذیر نیست . حالا باید این امروزه رو یه جوری پیش می بردند .. چه کیفی داره . اون وقت اون میشه زن آیت ا... شریف . چه افتخاری از این بالاتر . از هیجان نمی دونست چیکار کنه . واقعا شوهرش باید دست و پاشو ببوسه و قدر اونو بدونه . نمی دونست که آیا باید این موضوع رو با منیره در میون بذاره یا نه . -کبری جون مشکلی پیش اومده که با برادر کمیل در مشورتی ؟/؟ اگه کار و همکاری هست منم هستما . -نه منیره جان این یک مسئله خانوادگی بود . من حالا شما رو با هم تنها میذارم تا بیشتر با روحیات هم آشنا شین . نمی دونین چقدر خوشحال میشم که یه کار خیر انجام میدم . -زن عمو امید وارم که مقبول حق باشه .. -وقتی که طرفین این امر خیر بر حق باشند مطمئنا مقبول واقع میشه .. منیره دیگه داشت حوصله اش سر می رفت .. دستشو بی اختیار گذاشته بود روی کوسش و اونو می خاروند . دیگه خجالتو کنار گذاشته بود . کبری صحنه رو ترک کرده بود و کمیل و منیره تنها شدند تا مقدمات کار رو انجام بدن . منیره داشت به این فکر می کرد که اینجا چه فرقی با شهر نو و جنده خونه داره که یکی میاد داخل و اون یکی هم چند دقیقه بعد یا اصلا همون لحظه لخت میشه و کوس و کونشو تقدیم می کنه . -برادر کمیل اگه چیزی میل دارین من در خدمت شمام .. ... ادامه دارد ..

  4. #54
    51

    کمیل حس کرد که خیس عرق شده و دیگه قدرت تفکرشو داره از دست میده .. تسبیحی در دست داشت و مرتب ذکر می گفت و خودشو مثل پیر زنا باد می زد . معلوم نبود از هیجان زیاد بود یا ذکر زیاد که اصلا حواسش نبود که برای خالی نبودن عریضه و یه دکور بندی هم که شده دو خط از این ورد ها بخونه و مثلا بگه که صیغه شدیم باز هم صد رحمت به آخوندای قبلی .. منیره کاری به این کارها نداشت . از نظر او این حلال و حرام بازیها همه کوس شر بود و کیری بود که باید می رفت وارد کوس می شد . چهار تا عربی خوندن که دیگه دردی رو دوا نمی کرد اگه کار به این عربی خونی بود خب در شهر نوی تهرون رو اول انقلاب تخته نمی کردند و دیگه این همه جنده به تمام تهرون رخنه نمی کردند و هر کی تکلیف خودشو می دونست دیگه .. به جای این ژتون پخش کن ها یه ملا یا یه آخوند می نشست دم در دفتر جنده ها در جا محرم می کرد و کار تموم می شد . یعنی آخوند می شد سکرتر یا منشی جنده ها و اگه مردایی بودند که می خواستن کون مردو بکنن می تونستن از وجود اونا بهره مند شن -آقا کمیل ببینم من براتون در بیارم . -چی رو خواهر منیره -همه چی رو شما چی رو دوست دارین در بیارم از پایین شروع کنم یا از بالا .. -خواهر من احساس خفگی می کنم ولی معمولا رسمش اینه که از بالا در میارن .. -مثل این که من هم باید همین کا رو بکنم . منیره با همون دامن کوتاهش رفت و رو پاهای آخوندک یا همون طلبک نشست . اول از عمامه اش شروع کرد .. -ببینم کمیل جون با این سر و وضع چیه اومدی اینجا . مگه می خواستی حوزه علمیه بری ؟/؟ -خواهر اصالت ما همینه .. منیره می خواست بگه خواهر چیه کمیل جان ما الان داریم با هم حال می کنیم . ولی پشیمون شد ترسید اگه این حرفو بزنه طرف یادش بیاد که خطبه رو جاری نکردن و حوصله این کس کلک بازیها و وقت تلف کردن رو نداشت . تازه این جوری بیشتر بهش می چسبید و حال می داد . عبای جناب کمیل خان رو هم از تنش در آورد .. دستی به سر و گوش آخونده کشید و گفت زن عموی خوبی داری کبری جونو می گم خیلی دوستت داره مثل پسراش می مونی . -آره اونم جای مادرمه . اصلا دوست نداره که جوانان امت ما گرد گناه بگردن .. -این جور زنا جاشون توی بهشته . صاف و ساده و صادق .. منیره وقتی که داشت این حرفا رو می زد به این هم فکر می کرد که با شوهر همین کبری خانوم که قرار بودم دم چند تا مجتهدو ببینن و اونو به درجه آیت اللهی برسونن رابطه داشته و به اون کوس داده .. منیره حس کرد که این آخوند کس ندیده یا کم کس دیده در حال بیهوش شدنه .. با خودش گفت ای کمیل جون اگه اون وقتا که جوون تر بودم و منو می دیدی چی می گفتی . واقعا که . امان از دست تو . پسر .. -نههههههه نههههههه این کارو نکن .. شلوارمو در نیار پایین نکشش -کمیل جان پس چیکار کنم برم به زن عمو جانت بگم بیاد شلوارتو بکشه پایین ؟/؟ یا این که می خوای از پشت همین شلوار کیرتو بکنی تو کسم . با همین شلوار .. ببخشید اگه یه خورده تند صحبت کردم . باید بعضی چیزا رو اسلامی بیان کرد شرط ادب حکم می کنه که ما در یک چهار چوب خاصی تکلم کنیم . آلت اگه بخواد بره داخل فرج باید از شلوار بیرون کشیده شه ..حالا برای این که یه تنوعی باشه من لاپامو روی سر شما قرار می دم تا یه تحرکی در شما ایجاد کنم که شما منو لخت بفر مایید . منیره با دامن کوتاهش که زیرش شورت هم پاش نبود رفت روی سر کمیل . کمیل بوی خوش زندگی رو از لا پای منیره حس می کرد .. زبون درازش به اون قدش نمی خورد . زبون پهن و درازی داشت که منیره رو به یاد زبون سگهایی مینداخت که در فیلم سکس زن با حیوان کس زنو زبون می زدند . زن دستاشو به دو طرف دامنش قرار داد و یه خورده اونو داد بالا .. کم نمونده بود که این کمیل خان سکته کنه . چون تازگیها هر چی زن و دختر می دید از جنس پر کلاغی و کلاغ سیاه بوده و حال نمی دادند . تازه اگرم می خواستند حال بدن بوی گند عرق و عطرهای دوران قاجاریه حالشو بهم می زد . کمیل زبون بسته وقتی که نگاهش به کس منیره افتاد دیگه زبونش باز شد . کس درشت زن با زبون پهن آخوند هماهنگی خوبی داشن . -کمیل حقش بود که خودت لختم می کردی . نمی دونی وقتی که یک مرد با دستای خودش یه زنو لخت می کنه چه حالی داره . کمیل زبونشو در آورد تا کس منیره رو هدف بگیره . منیره هم همزمان با اون کسشو رو دهن آخونده چفت کرده بود . -خواهر بیا بریم اندرونی .. -همون اتاق خوابو میگی .. -بفرمایید کمیل جان از این طرف .. منیره در حال سکس با کمیل چندشش می شد که به اون بگه برادر اون وقت این کس خل صیغه نخونده هنوز داشت به اون خواهر خواهر می گفت .. این فر دا پس فردا می خواست مجتهد بشه و فتوا صادر کنه . وای معلوم نیست باید گفت که خاک بر سر کی؟/؟ دوتایی شون رفتند روی تخت .. -حالا دیگه می تونی هر کاری که دلت خواست باهام انجام بدی . روی آخوندک مثل روی جنده های شهر نوی قدیم باز شده بود . دیگه افتاده بود به جون منیره . دامن و تاپشو در آورد . ... ادامه دارد ..


    52

    کمیل وقتی هیجان منیره رو دید لحظه به لحظه از خجالتش کم و به هیجانش اضافه می شد . برای اون اندام منیره مثل اندام حوری بهشتی بود . اندام یک حوری که تا به حال اونو ندیده بود و فقط وصفشو شنیده بود ولی حالا منیره مثل یک پری اسیر دستاش بود . سرشو خم کرد منیره رو کاملا لختش کرده بود . انگاری که با خودش جنگ داشت اون چند تیکه لباس اضافه رو می خواست با خشونت از تن خودش در بیاره طوری که لباسش گیر کرده بود و کمیل رو طوری عصبی کرده بود که دلش می خواست به زمین و زمان فحش بده .. منیره که کاملا سکس کرده بود و لخت لخت شده بود در یک حالت قمبلی سرشو به طرف کمیل بر گردوند و گفت کمیل جان حالا چرا این قدر عصبی میشی یک مومن هیچوقت خشمگین نمیشه به وقت خشم و عصبانیت بر خودش مسلط میشه و از طرفی یک با ایمان صبر داره . عجله نمی کنه . گر صبر کنی زغوره حلوا سازی .. کمیل هم که مثل منیره حالا دیگه سر تا پا لخت بود سرشو به طرف کون منیره خم کرد و خودشو رسوند به پشت زن . کون منیره رو از وسط باز کرد و گفت من غوره نمی خوام . می دونم این از اولشم واسم کیشمیشه . شیرینه . خوردنیه .. منیره از این که کوسشو بماله به ریش آخوند کمیل خیلی لذت می برد .. -اوووووفففففف کمیل جون کمیل جون .. ریشت چقدر خوب خارش کوسمو می خوره . اگه بدونی خیسی های کوس رو اگه به ریشت بمالی چقدر صورتت پر قوت و پر مو میشه . -می مالم می مالم ریشمو به کوست می مالم . حرکتش بده حرکتش بده از بالا به پایین از پایین به بالا چپ و راست و راست و چپ .. کمیل صورتشو و منیره کونشو حرکت داده و کوس و کون زن و ریش و صورت مرد در تماس با هم صحنه جالبی رو به وجود آورده بودند . کبری هم که از فضای هال بیرون رفته بود و گوشه کنارا در حال دور زدن و تماشای گل و گیاه بود برای چند لحظه سر و صدای بکن بکن و اوف اوف رو شنید .. بر شیطان لعنت . حرامه .. کراهت داره که من این صدا ها رو بشنوم . این کمیل چرا این جوری شده چرا این قدر سر و صدا می کنه هر چند که یکی در میون متوجه نمی شد که برادر زاده شوهرش چی داره میگه ولی همینو کاملا شنید که داره میگه ریشمو به کوست می مالم .. می مالم .. با خودش فکر می کرد که اگه منیره رو برای چند تا از این مجتهدین قم ببره و بتونه مجوز اجتهاد رو از اونا واسه شوهرش بگیره خیلی خوب میشه . اگه این منیره راضی بشه . بعضی از این آخوندا شاید صد سالشون هم بشه . فقط اگه منیره رو ببینن و سکته نکنن خوبه . فکر کبری خیلی مشغول همین مسائل شده بود . خوبی این مجتهدین این بود که هر کاری که در مورد زن بازی یا همون صیغه ها و هوسبازیهای شرعی خودشون انجام می دادند مخفیانه بود و حداقل نمی خواستند که مجتهدین جان بر کف دیگه با خبر شن برای همین ممکن بود ده تا از اونا منیره رو بکنن ولی از این که یکی دیگه همچین کاری انجام داده با خبر نشن . فاصله خودشو با فضای سکس اونا زیاد تر کرد تا صداشونو نشنوه . فکر نمی کرد که کمیل جوان اسیر زنی میانسال شه و طوری باهاش سکس کنه که انگار هیشکی دیگه به تورش نمی افتاده . خدایا منو ببخش . نمی دونم این کارم درسته یا نه ولی اگه شوهرم ملا شریف مجتهد شه و از نوع کتابدارش هم بشه می تونه خیلی به حال جامعه و امتش مفید واقع شه . می تونه شمع های فروزان ایمان رو همیشه روشن نگه داشته باشه . همه بهم میگن کبری زن یک مجتهده . میان پیش من تا واسشون پارتی بازی کنم تا وقت ملاقات با شوهرمو واسشون جور کنم . اون طرف هم منیره کل صورت کمیل رو خیس کرده بود . آخوند حالا در حال کوس لیسی بود . -کمیل جون کمیل جون .. چه مزه ای داره .. خوبه ؟/؟ ترشه یا شیرین .. -ما درون را بنگریم و حال را کی برون را بنگریم و قال را . منیره جان شیرین تر از عسل . آب زندگانی .. منیره با کف پاش کیر کمیل رو لمس کرد و گفت آب زندگانی در این وجود داره . در این ..-کی میگه منیره جون . من حس می کنم که شور و حال کودکی در من به وجود اومده همراه با هوس دوران بلوغ .. -پس کمیل جون یه کاری هم بکن که منم جوونتر شم . منم شور و حال بیشتری پیدا کنم . دلم بخواد همین جور در تمام لحظه ها تنم زیر تن تو یاشه و کوسم زیر کیر تو . -منیره جون از این هم می خوای جوونتر شی ؟/؟ من قبولت دارم .. قبولت دارم . -حالا کمیل جون . شمشیر پرفروغ و تیز اسلام رو زودتر وارد سر زمین من بکن تا بیشتر معلوم شه که من تسلیم توام . -نهههههه نهههههه من تسخیر شده توام .. -کمیل جان اگه همین الان کیرتو فرو نکنی توی کوسم خودم میام رو کیرت می شینم . -نههههه الان میام . نمی خوام اولش کوس بالای آقا باشه .... ادامه دارد ..


    53

    خودم میام خودم میام روکوست منیره جون . خودم می خورمت . فقط می خواستم قبل از این که آلتمو فرو کنم توی فرجت ....-کمیل جان این حرفای عربی رو ول کن . الان اومدی روی کوس بالای منبر که نرفتی . سعی کن یه خورده فارسی تر صحبت کنی . ناسلامتی تو گاییده و زاییده در این آب و خاکی . -اوووووففففففف منیره جون منیره جون تو منو از حال بردی . بی حسم کردی . هر چی توبگی . هر چی تو بگی هر کاری بگی می کنم . این چیه که تو داری . می ترسم می ترسم . بی خود نبود شیطان از بهشت رانده شد . -چی میگی کمیل جون مگه شیطان اسیر کس بود ؟/؟ -ولش کن وارد جزئیات نمیشم . فعلا من اسیر هوس شدم . نه نهههههه . نمی دونم چرا این جوری شدم . یکی به دادم برسه . حس می کنم اگه الان ...اگه تو بخوای حاضرم دینمو هم عوض می کنم . -کمیل جان خواهش می کنم این کارو انجام ندی که من تو رو با همین شرایط ایمان و اعتقادی و تقوایی که داری قبول دارم . الان همه روی شما روحانیون جان بر کف که با وجود شما کشور گلستان شده و دنیا آرزوشه که به جای ما باشه حساب می کنند . شنیدم که قراره اروپا و امریکا یه سری آخوند وارد کنند تا جامعه اونا رو از انحطاط و فساد اخلاقی نجات بده . -منیره جون شوخی نکن . -باور کن . اخبار سراسری دیشب خودش می گفت . اونا که همش حقیقتو می گن . -نهههههه من نمی خوام صادر شم من می خوام همین جا باشم . -پس بیا وارد شو وارد شو کمیل جان . آروم آروم . خودم همین جا قفلت می کنم . نمیذارم تو رو از کشور بیرون کنن . تو متعلق به همین امتی . امت کس بر کف . -جان بر کف جان بر کف .. -حالا کمیل جان به موقعش به اون قسمت کس بر کفی اونم می رسیم . منیره حس می کرد که کیر گوشتی کمیل راهشو به طرف کس اون پیدا کرده .. چشای طلبه جوون نشون می داد که زیاده از حد درسهای خارجو خونده و یه خورده باید درس داخل هم مطالعه کنه . . کمیلو بغل زده و اونو به خودش چسبوند . کیر تازه نفس کمیل گرمای مطبوعی به کس و دور و بر ناف منیره بخشیده و اونو بیش از اندازه حالی به حالی کرده بود . زن با دستاش صورت آخوندکو نوازش می کرد و با نر مه گوشش ور می رفت .. هوس کمیل لحظه به لحظه بیشتر می شد . -بیا جلو جلو جلو تر عزیزم . من نمی خورمت . من فقط می خوام ببوسمت و باهات حال کنم . دنیا حالا زیر کیر و کوس من و توست . کمیل بگو کیر .. -کیر -بگو کس -کسسسسسس -حالا بگو کیر کمیل توی کس منیره . -اوخ جووووون جووووون کیر کمیل توی کس منیره هر چی تو بگی . تو بگی . شیطان من . -بگو مهربان همسر من ! افسار کمیل در دستان منیره قرار داشت و هر جوری که می خواست با این تازه جوان مذهبی و حشری بازی می کرد . خود منیره هم دیگه یواش یواش نمی تونست به این بازی ادامه بده . چون بازی هوس اونو سست و بی حال کرده بود . با یه دستور دیگه همه چی رو به عهده کمیل گذاشت -ببین عزیز حالا نوبت توست که نشون بدی یه روحانی همه فن حریفه و الکی نرفته مکتب . نشون بدی که دین تو دین فراگیریه که به همه چی توجه داره به مسائل بالا پایین خارج داخل .. من یه خورده خسته ام . همسر داری رو نشون بده . نشون بده که اگه کوس منیره رو می خوای بازم پر تلاش ظاهر میشی و پر توان . کمیل که بیش از اندازه به هیجان اومده بود انتهای پا و جفت رونهای منیره رو گرفت توی دستاش و لاپاشوباز کرد . کوس منیره با این که گشاد و پهن و چاقالو بود ولی در اون لحظه هوس چشای ملا ی ما رو کور کرده بود و در بند این مسائل نبود اون فقط می خواست کیرشو واردش کنه که کرده بود . یه لذت عجیبی می برد از این که کیرشو به نرمی وارد کوس می کرد و اونو بیرون می کشید . به شکاف کوس و کلفتی کیرش خیره شده بود و این که چطور اون راه رو باز می کنه و کیر رو می فرسته داخل و می کشه بیرون . -کمیل جان چیکار داری می کنی . می بینم که به صحنه گاییده شدن من خیره شدی . -منیره جون دارم دنیا رو می بینم . می بینم . -فقط یادت باشه اگه یه وقتی داره بارون میاد و از ابر بخشنده ات به زمین گرم من آب می ریزی چشاتو به زمینم ندوزی میگن که مرد هنگام خالی کردن آبش به کس زن نباید نگاه کنه وگرنه بچه کور میشه . -تو اینا رو از کجا می دونی . -وا !!!فکر کردی .... این منیره جونت از اون مذهبی های دو آتیشه هست . فکر کردی الکی هر کسی رو در ستاد تبلیغات استخدام می کنند ؟/؟ نترس من بار دار نمیشم . البته زیاد سن ندارم ولی سر لوله امو بستم . چیکار کنم . کمیل آسوده خاطر تر به کارش ادامه داد و مثل هر ملای دیگه ای آرزوش بود که از کون هم بتونه به یه نوایی برسه . به خصوص این که کون گنده منیره اونو بیش از حد تحریک کرده بود .... ادامه دارد ..


    54

    کمیل جون کمیل جون .. از اون دعای مخصوص خودتو بخون که همیشه رابطه بین کس من و کیر تو گرم بمونه . فدات شم کمیل . این کیر داغ تو رو منیره بخوره .. این هات داگه یا هات داغه .. کمیل به رقص اومده بود . نمی تونست آروم و قرار بگیره . می خواست چشمشو ببنده و به گاییدنش ادامه بده تا تمرکزش بهم نخوره ولی دلش رضا نمی داد . دوست داشت این جوری بیشتر حال کنه . چشاشو که باز می کرد و اون هیکلو که می دید دوست داشت کیرشو از توی کس بیاره بیرون و بماله به تمام تن منیره . همه جاشو لیس بزنه .. -منیره جون .. داره میاد آبم داره خالی میشه .. - من قربون آخوندک خودم بشم تو چقدر آب داری .. -چیکار کنیم ما روحانیون نمی تونیم جلق بزنیم و اگه یه مدتی هم مسیر شرعی برامون باز نباشه مجبوریم ریاضت بکشیم و این منی های ما تجمع می کنند . -ببینم حاج آقا تظاهرات و انقلاب که نمی کنند . مثلا بگن حاجی جون ما کس می خوایم . یا این که بگن کیر کس کون خواهی این نیست شعار واهی .. یا مثلا بگی تا خون در رگ ماست این کیر سرور ماست . -منیره جون نمی دونم چی داری میگی . این که کیر سرور همه آقایونه شکی نیست . -کمیل جون یه موقع نگی تاج سر ما خانوماست که من ناراحت میشم .. -اوووووفففف نه نههههه کیر تاج سر ما آقایونه . مخصوصا تاج سر ما ملا ها . اصلا عمامه ما نمادی از کیره . دیدی که پدران ما با همین عمامه شون چطور ملتو خفه کردند .. -خوبه کمیل جون که این چیزا رو واردی . سعی کن تو مثل اون پدران کس کشت نباشی . منیره جوش آورده بود . به زور بر اعصابش مسلط شد تا سکسشو سیاسی نکنه .. اصلا من چیکار دارم خوار این آخوندای کس کش و دیوث و زن جنده رو گایید که اینا همه شون محصول همون صفویه وطن فروشند که شاه سلطان حسین پفیوز استخاره کرد و تاج شاهی رو دودستی دم در اصفهان تقدیم افغان ها کرد که حالا بعضی هاشون مدعی باشند که ایران یه زمانی جزو افغانستان بوده .. کمیل بی خیال در حال گاییدن منیره بود. منیره می خواست بهش بگه که ریششو به کسش بماله که دید کمیل پیشقدم شد و این کارو انجام داد . لذت می برد از این که ریششو بمالونه به کس منیره .. -جوووون جووووون منیره جون ریشم می خاره . چه خارشی داره . -اتفاقا کمیل جان کس منم میخاره .. -این کار هم درش حکمتیه . باید به این حکمتها و نکات با دیده بصیرت نگاه کرد . زن و مرد مکمل یکدیگرند -حاج آقا میشه متمم یکدیگه هم باشن -منیره جان مکمل 180 درجه هست و متمم 90 درجه .. داشتم چی می گفتم ؟/؟ آها .. دو تا خارش با هم .. وقتی که دو عضو به هم مالیده میشن خارش هر دو تاشون گرفته میشه .. منیره در حالی که سر کمیل رو به کسش می فشرد گفت چه قشنگ حرف می زنی میشه یه ایرادی بگیرم .. البته شما که استادین . ریاضی دان هم هستین .. -نه اون جوری ها هم نیست . ما یه خورده ریاضی می خونیم که بتونیم مسائل دینی رو برای پیشرفت جامعه و امت حلاجی کنیم . -خب کمیل جان به نظر شما درسته که بگیم ریش می خاره .. یا باید بگیم صورت می خاره .. -منیره جون هر دو جام می خاره همه جام می خاره . این یه نماد جز از کله .. ایرادی نداره .. حالا کیرم می خاره ببینم خارش کست سر جاشه ؟/؟ -حاجی جون تا وقتی که همه جات می خاره کوس منم می خاره .. جریان دیگه خارش در خارش شده بود . از اون طرف کبری در حیاط واسه خودش قدم می زد . او از این بابت نگران بود که نکنه منیره ظرافت و زیبایی اندامشو از دست بده و اون نتونه واسه ملاها و مجتهدین عظیم الشان منیره تازه و با طراوتو ببره . داشت با خودش فکر می کرد که این منیره هم از اوناییه که شاید در ستاد تبلیغات هم یه کاری ازنظر سکس واسه خودش بکنه . ولی نه اون کارشو دوست داره . شاید نخواد ریسک کنه . من باید کاری کنم که اون بیشتر به من توجه داشته باشه . تازه این کار نیمه وقت هم براش یه سر گرمی خوبه و یه پولی هم در میاره .. این جمال و کمال منم خیلی وقته نتونستن با منیره باشن . نکنه این کمیل منیره رو صیغه یک هفته ای کرده باشه .. ظاهرا یکی از کله گنده های قم مرده و فردا تشییع جنازه دارن . قم تعطیل عمومیه و ستاد هم تعطیله . منیره رو با باید یکی از این مجتهدین کتابدار جوش بدم . ولی اگه این روحانی بعدا بزنه زیرش و امضا نزنه من چیکار کنم . من باید همسر یک مجتهد باشم . شریف باید مجتهد شه . اوخ دم در خونه می شینم . دفتر می زنم .. دفتر تبلیغات آیت .. شریف .. آخ که چه کیفی داره . یه چادری درجه یک ژاپنی برای خودم سفارش میدم . همه باید رو من حساب کنن . باید این منیره رو ردیفش کنم . این آخوندا هم یه نفر دو نفر نیستند . اون وقت اگه کس منیره بیچاره چاله بشه من چیکار کنم . این پیر و پاتالها هم چیزی ندارن که بخوان با منیره جیک شن .. . از اون سمت هم کمیل منیره رو دمرو کرده و در حال گاییدن کسش بود . سیری ناپذیرانه همچنان شیرزن ستاد تبلیغاتو می گایید .... ادامه دارد ..


    55

    کمیل اسیر کون منیره شده بود . نمی دونست به کدوم قسمت بدن منیره برسه .. کیرشو فرو می کرد توی کس و بیرون می کشید . کونشو لیس می زد .. کمرشو می مالید .. خیلی به هیجان اومده بود . شور و حال عجیبی پیدا کرده بود . -کمیل جون !آقا جون فدای اون دین و ایمونت . این جوری که داری با من حال می کنی و شور و نشاط خودتونشون میدی دارم لذت می برم . حال می کنم . عشق می کنم ولی سعی کن رو یه خط کار کنی -فقط یه خورده همین جوری کونمو گازش بگیر بعد دوباره بکن توی کون من . حالمو جاش بیار و بهم حال بده .. جااااااااان .. منیره لذت می برد از این که ریش نرم و با برکت کمیل به کونش می خوره . -بمال بمال کمیل جون ریشتو که به کوس من مالیدی حالا به کون من بمال که محصولش زیاد بشه .. کمیل از هوس زیادی که داشت متوجه این متلک منیره نشد . دیوونه کون گنده و ناز منیره شده بود . -حالا آخوندک خوب ناز نازی من بذار توی کس من که اگه خوب منو راضی کنی و حال بدی خیلی خیلی زود به درجه رفیع اجتهاد می رسی . رسیدن به اوج این کون یعنی رسیدن به مراتب عالی ترقی .. کمیل دیگه گیج شده بود . هوس کرده بود که منیره رو برای همیشه داشته باشه . -آقا جون تا وقتی که آبمو نیاوردی نباید توی کسم خالی کنی ها هر کاری که تا حالا کردی خب کردی از این به بعد .. -اووووووفففففف نوکرتم .. هر چی تو بگی .. من به تو اقتدا می کنم . به تو .. تو همه چیز منی .. . منیره داشت فکر می کرد که چیکار کرده که این همه روی این آخوند بیچاره اثر گذاشته . جز این که این آخوند در ابتدای راهشه و هنوز اون جور که باید و شاید کس ندیده فکر دیگه ای به ذهنش خطور نکرد . -جااااااان کمیل بکن بخون . بخون . دعای کمیل خودتو بخون و کس مخصوص کمیل رو هم بکن که با این دعا خونی ها و کس کنی هاست که امروز دنیا از ما می ترسه و ما دیگه زیر بار ظلم و ستم نیستیم . -اووووووففففففف منیره جون در عوضش من زیر بار تو هستم . -ولی حاج آقا فعلا من زیر بارم . به سوراخ کون منیره امون نمی داد . با زبون با ریش و چونه . -اوووووخخخخخخ کمیل جون خوشمزه هست ؟/؟ -آرررررره منیره جونم .. دلم می خواست اونو می ذاشتم لای نون ساندویچی و می خوردمش -اون وقت فقط می تونستی برای همین یه بار بخوری . آره همین یه بار سیرت می کنه ؟/؟ حالا کیرتو بکن توی کسم و تا ارضام نکردی ولم نمی کنی . من کسم می خواد که تا آخرش همراش باشی و تا اشکشو در نیاوردی ولش نکنی . کف دستای کمیل رو کون منیره قرار داشت . کیرشو با فشار میزد به کون منیره تا اونو تا آخر کس جاش بده . -آره آره کمیل جون همینو عشق است . خوراک کسم همینه .. منیره تازگی کیر کمیلو با تمام وجودش حس می کرد . هرچه خواست حس هوس خودشو بروز نده نشد . اونم می دونست تا یه زن با حرفاش هوس خودشو نشون نده اون جوری که باید بهش مزه نمیده --اوووووخخخخخخ کمیل جوووووون بهم بگو تو کیرت چی ریختی که حس می کنم داره مرکز هوس منو آب می کنه . -منیره جون مرکز هوس من خیلی وقته که آب شده . -کمیل جون تا دستور ندادم اون آبتو داخل مرکزم نمی ریزی . کمیل بیچاره در حالی که باید سر پایینی و با سری پایین منیره رو می گایید آبشو هم به طرف سر بالا می کشید تا طبق دستور خانوم کار کرده باشه . دستاش رو پهلوهای منیره هم کار می کرد . -خوبه خوبه . همین خوبه نهضت ادامه دارد . بگو بگو نهضت ادامه دارد تا آخرین قطره آب .. کمیل بیچاره داشت با خودش فکر می کرد تا کی باید این زن حشری رو بگاد که مجوز خالی کردن آب کیرشو در کوس داغ و حشری اون پیدا کنه . سوراخ کون این زن هوسباز بهش چشمک می زد . گاییدن کون کراهت داره حرامه ولی شیطان رفته بود تو جلدش . دوست داشت فریب شیطان رو بخوره . تازه اگه منیره موافقت می کرد که کونشو در اختیارش بذاره . عشق کون وادارش کرده بود که به خودش فشار بیاره تا اونو زود تر به ار گاسم برسونه . آخرین تر فند هاشو به کار گرفت . کیرشو داخل کس زن می گردوند با کف دستش پشت گردن و زیر بغل منیره رو می مالید . منیره دیگه چشاشو بسته بود و به لذت ناشی از سکس فکر می کرد به این که تا لحظاتی دیگه یه بار دیگه به اوج هوس می رسه و بازم آبش میاد .. . کمیل منیره رو دید که چشاشو بسته در حال لبخند زدنه . امید به آخر راه اونو مصمم تر کرده بود که به تلاش خود ادامه بده .. یه لحظه منیره متوجه شد که آبش داره میاد . هوس زیاد سبب شده بود که اون چند بار کونشو محکم به بالای بدن کمیل بزنه .. با این حرکتش آخونده دیگه طاقت نیاورد و مثل یه شیر آب آبشو توی کس و تشنه منیره خالی کرد . حس می کرد که اون و گروهی از روحانیون در حال سیر کردن در آسمان هستند . روی ابر ها نشسته اند . اون شده سلطان آخوندا .. اونا دارن یه تاج شاهی میذارن سرش و بهش میگن کمیل تویی پادشاه ما . تویی آیت و سلطان ما .. منیره رو هم دید که ملکه اون شده و در کنارش رو ابرا قرار داره . .... ادامه دارد ..

  5. #55
    56

    کمیل جون من دارم پرواز می کنم .. با این جمله منیره , کمیل حس کرد که از خواب پریده .. -عزیزم منیره خوشگل من این من بودم که داشتم رو ابرا پرواز می کردم . داشتم برای خودم پادشاهی می کردم . -ببینم منم کنار تو جایی داشتم ؟/؟ آخه یک ملکه به خوبی می تونه حکومت یک پادشاه رو حفظ کنه و پایه های سلطنتشو نگه داشته باشه . -منیره جان غرق در لذت شهوانی هستم . نمی تونم کیرخودمو از توی کست در بیارم . نمی دونم چرا دور و بر آلت من پر از لذت و گردش هوسه . کف دستاشو گذاشت رو کون بزرگ و گنده منیره و دودل بود که چیکار کنه .. یه دستشو گذاشت وسط کون و از زیر کس تا سوراخ کونشو لمس می کرد . -کمیل جون کمیل جون چه باحال اون سوراخ کونمو می مالی . حاجی جون من شنیدم کردن کون اشکال داره .. ولی انگشت فرو کردن داخلش هیچ ایرادی نداره . اگه قبولش داری انگشتتو بکن توش . می خوام حال کنم . یه کار دیگه هم می تونی انجام بدی . انگشت شست خودتو بکنی توی کونم و انگشت وسطی خودتم بذاری تو کسم و دو تایی رو با هم حرکتش بدی . اونو بفرستی تا ته و بکشی بیرون . منیره مرض کمیل رو فهمیده بود .می دونست که این آخوندا همه شون کون پرست هستند و صحبت از کراهت داشتن و حرام بودن کردن کون کس شراتی بیش نیست که تحویل ملت میدن . حنای این دریوزگان و پفیوزگان مدتهاست که دیگه رنگی نداره و جز چند تا کس خل و چند تا شیاد دیگه کسی خریدار جنس مغازه بنجل فروشی شون نیست . -ببینم کمیل جون اگه داخل سوراخ کون تمیز باشه به نظر شما گاییدنش با کیر چه حکمی داره .. کمیل داغ کرده بود . کیرش به لرزه افتاده بود .. می خواست سیاست خودشو حفظ کنه و از حرام بودنش حرف بزنه ولی زبونش قفل کرده بود و دوست داشت که همینم بشه . بالاخره پس از لحظاتی سکوت گفت -ما منابع موثقی نداریم که گاییدن کون حرام باشه و در سالهای اخیر تحولات زیادی در مورد این اصل اتفاق افتاده و ما روحانیون در این زمینه پیش قدم شدیم و بسیاری از سنتهای غلط رو زیر پا گذاشته با شجاعت نشون دادیم که می تونیم با اصول غلط گذشته مبارزه کنیم -آفرین کمیل جان اینم نوعی مبارزه با طاغوته .. حالا اگه میشه یه خورده بمالونش به کونم ببینم حرف و عملت یکیه یا نه .. کمیل هر کاری کرد نتونست خوشحالی خودشو پنهون کنه . آب دهنشو به زور قورت داد -البته من اگه جات بودم اول تست می کرم که ببینم تمیز و خوش طعمه یا نه که یه وقتی گناه فرو رفتن کیر تو در کون من به گردن من نباشه . من نمی خوام یه وقتی تو رو به بیراهه بکشونم . کمیل از این که نوک زبونشو بذاره رو کون یه زن یه تازگی خاصی واسش داشت . با این حال واسه این که حرفشو زیر پا نذاره و اون کس شری رو که تحویل داده یه جوری جنبه قانونی بهش بده زبونشو گذاشت روی سوراخ کون منیره و نوک زبونو طوری دور چین و مرکز سوراخ کون می گردوند که منیره حس کرد کمیل داره کیرشو توی کون اون می پیچونه -آهههههه کمیل جون .. همین جوری لیسش بزن میکش بزن .. چطوره .. طعمش چطوره .. تمیزی اونو بگو -همه چی عالی عالیه . بیست بیسته . جوووووووون .. به این میگن کوووووووون -ببینم کمیل جووووووون نبینم پیش من طوری صحبت کنی که فکر کنم با خیلی از کونها حال کردی . تو الان شوهر موقت من شدی و باید اصول همسر داری رو رعایت کنی .. -منیره جان منظور بدی نداشتم ولی حلاله .. مباحه تمیزه ..من دیگه نمی تونم صبر کنم .. رو کرد به منیره و گفت ببین این کیر تازه کس کرده منوببین تحمل نداره . یه دستی به سر وروش بکش ببین چی می خواد .راست می گفت . منیره دستشو گذاشت دور کیر سفت و شق کمیل .. با این که مانور یا به قول ملا آخوندکها و پارسی را پاس بداریم رزمایش زیادی کرده بود ولی همون ایستادگی اولیه روداشت . یعنی واقعا قراره که این کیر بره توی کونم ؟/؟ .. یه دستی به دور و بر کیر کشید و خوب ور اندازش کرد و با خودش حساب کرد که بد تر از ایناشم در کونش جای داده بی خود نباید هراس جر خوردن رو داشته باشه .. -کمیل جان شما که فتوا صادر کردی من یکی حرفی ندارم . می تونی زود تر شروع کنی .. کبری داخل حیاط دل تو دلش نبود .. اینا چقدر معطل می کنن . من با منیره خیلی کارا دارم .. اون باید ترو تازه بمونه و دل آخوندا رو ببره تا من از جامعه مدرسین حوزه علمیه و دست اندر کاران قوم و قم بتونم واسه شوهر شریفم ملا شریف امضا جمع کنم که مرجع تقلید اونم از نوع کتابداراش بشه . چیکار کنم یک زن هستم و دوست دارم که شوهر با تقوای من به حقش برسه و تعهد خودش نسبت به امتشوانجام بده . کبرای ساده دل دلش به همین چیزا خوش بود . اون می خواست گنج منیره رو تقدیم روحانیون عظیم الشان بکنه تا هم با کیرشون روی کس و کون منیره امضا بزنن و هم واسه اجتهاد شوهرش امضا بدن .... ادامه دارد ..


    57

    در همین لحظه کمیل که مثل ریاضت کشیده های تازه به نوایی رسیده نشون می داد کیرشو فشار داد به سوراخ کون منیره .. اگه درست هدف می گرفت و فوری می رفت توی سوراخ کون شاید این قدر درد نداشت ولی کمیل طوری با عجله کیرشو به طرف کون منیره نشونه رفت که کیر شق شده اش خورد به استخون بالای سوراخ کون منیره هم اون دردش گرفت و هم زن . دو تایی با هم فریادی کشیدند که کبری دستپاچه شد و ترسید و سراسیمه خودشو به اون فضا رسوند .. وااااااییییییی چه گناه کبیره ای مرتکب شده بود . تقصیری هم نداشت . نمی دونست چی شده و اگه هم نمی رفت بازم از این می ترسید که فتنه ای به وجود اومده باشه که به کمک اون نیاز باشه .. منیره که خیالش نبود ولی کمیل احساس شرم کرد -زن عمو حرامه .. حرامه -معذرت می خوام روم به دیواره .. ترسیدم . آخه دو تایی تون جیغ کشیدین من هول خوردم . -زن عمو شما که چی بگم درست نیست ولی دیگه باید آگاه باشین که این فریاد ها اجتناب نا پذیره .. -ولی کمیل جان این فریاد اسلامی نبود و از حد شرعی تجاوز کرده بود منم گفتم شاید کسی به کمک من نیاز داشته باشه .. کبری شرمنده از اون محوطه دور شد . منیره انگار نه انگار چون قبلا وقتی که با جمال و کمال پسرای کوکب سکس می کرد مادره در چند مورد شاهد و ناظر سکس اون و بچه هاش بود . برای همین زیاد به خودش سخت نمی گرفت . کمیل خیس عرق شده بود .. -کمیل جون چی شده -هیچی آبرومون پیش زن عموم رفت . دیگه نمی تونم پیشش سر بلند کنم -ناراحت نباش . این اونه که باید خجالت بکشه نه تو . مهم اینه که از نظر شرعی کار اشتباهی که نکردی . به حسابت گناه نوشته نمیشه . داشتی حلال می کردی . اون باید خجالت بکشه و ناراحت باشه .. حالا به جای این خیس عرق شدنها مث یه بچه آخوند خوب کیرتو بذار سر سوراخ کونم و نرم نرم راه سوراخو پیدا کن و کیرتو بذار بره داخل کونم .. -اگه لذت می بری این کارو انجام بدم -بذار توش تا خنک شی .-این که بیشتر داغم می کنه -منم می دونم بیشتر داغت می کنه ولی در عوض دلت که خنک میشه .. خیلی حال میده -تو هم لذت می بری .-چرا که نه . این کیر کلفت و با حالی که داری هر جا که سنگر بگیره و تسخیرش کنه لذت بخشه .. کمیل یک بار دیکه کیرشو به سوراخ کون منیره چسبوند .. -حاج آقا به هیچی دیگه فکر نکن . فکر کن داری پرواز می کنی . داری به خودت خدمت می کنی و به جامعه . آرام آرام .. پیش به سوی پاکی و نجابت و شرعیات .. فقط این بار یواش تر آخ بگو که کبری جون نشنوه .. -نمی دونم اصلا اون واسه چی اینجاست .. -خودتو ناراحت نکن . کیرت می خوابه و اون وقت من دلتنگ و ناراحت میشم . من ازت انتظار دارم . می خوام . می خوام که به این کونم برسی و خوب بهش آب و کود بدی تا رشدش عالی بشه . با این که سوراخ کون منیره رو نمی شد گفت در رده سوراخ کونهای تنگ قرار داره ولی وقتی کمیل سر کیرشو توی کون منیره فرو کرد حس کرد که از سانتیمتر پنجم به بعد سخت میره .. -کمیل می بینی کون منیره رو می بینی ؟/؟ دوست داری بیشتر بکنی داخلش ؟/؟ سگ مصب انگار بتن کاری شده . یه خورده رو به جلو فشارش بده باهاش بازی کن . کاش از اول به کیرت یا به کونم کرم می زدی .. ولی حالا می تونی به همین صورت بازی بازی کنی با اون داخل .. اووووووههههه حاجی جون .. منیره اون کیرو قربون . منیره هم دلش می خواست که بیشتر کیر کمیل بره توی کونش . برای همین کونشو به طرف عقب و کیر آخوندک فشار می داد و طلبه هم کیرشو رو به جلو می فرستاد . منیره حرکت لاک پشتی کیر کمیلو در کونش احساس می کرد . دستشو گذاشته بود رو کسش . سرشو خم کرده و از لاپای خودش قسمتی از کیر کمیلو می دید که با چه تلاشی در حال گاییدن اونه . . خیلی دلش می خواست حالت نگاه و صورت کمیل رو هنگام کون کردن ببینه .. همین کارو هم کرد . مرد داشت دیوونه می شد . چشاشو بسته بود و رفته بود به یه حالت خلسه و زیر لب داشت ورد می خوند .. منیره با خود گفت آدم اگه نمیره خیلی چیزا می بینه اینم یه مدل کس خلیه .. به هر حال باید ساخت . آخوندم آدمه دیگه . از کره مریخ که نیومده . حالا حرفشون با عملشون یکی نیست و از اون نون به نرخ روز خورای تاریخن . از اونایی که دیگه حکم گاو پیشونی سفیدو پیدا کردن . چیکارشون میشه کرد . بالاخره آدمن و شاید بعضی هاشون هنوز بویی از انسانیت برده باشن . هر چند زالوهای اقتصادی اونا رو کیر خودشون هم حساب نمی کنن . و بیشتر آخوندا در حال حاضر چوب دو سر نجس هستند . منتها اون زالو ها نمی خوان بی ارزش بودن اونا رو علنی کنن . منیره لذت ببر از سکست . تو هم مثل این آخوندک یک شیطانی . اصلا کی گفته شیطان بده . منیره هم چشاشو بسته بود و داشت با خودش ور می رفت . ولی آخوند مدهوش شده از کون منیره نتونست مدت زیادی دوام بیاره و با چند حرکت رفت و بر گشتی طوری داغ کرده بود که منیره حس کرد اون راه تنگ کونش در حال باز شدنه با استفاده از اصل انبساط در اثر حرارت . حرکات پرشی کیر کمیل رو در کونش احساس می کرد.. -آخخخخخخ بازم که خالی کردی .. این کمیل به حدی کیف کرد که وقتی کیرشو بیرون کشید در جا کف دست منیره از آب کیر که پر شد هیچی هنوز مقدارزیادی در حال ریزش و برگشت به لاپای زن و روی پاهاش بودند ... ادامه دارد ..


    58

    کمیل و منیره کارشون تموم شده بود . کمیل زود تر می خواست بره ولی این امید رو داشت که به زودی بر گرده . هر چند منیره می دونست که اگه بره به این زودیها نمی تونه دوباره بیاد .هم در ستاد کار داشت و هم می تونست مشتریای جدیدی رو تورکنه . چون دست و بال کبری از این نظر که بتونه جوانانو برای جلوگیری از اشاعه فساد بفرسته سراغش زیاد بود .. کمیل هم از این که زن عموش اون دور و براست تا حدودی سختش بود . بیشتر هم به این دلیل که در یه صحنه اونا رو دیده بود . وقتی داشت می رفت کبری اونو در حیاط دید . -کمیل جان کجا تشریف می برید ؟/؟ به این زودی ؟/؟ -وقت وسیعه زن عمو . سلام منو به عمو جان برسونید . -ببینم مگه قصد نداشتی چند ساعتی رو بمونی .. -برای بعد . -ببینم غسل کردی ؟/؟ برکت از بین می ره ها اگه تاخیر بیفته -زن عمو من خودم در مورد این مسائل حساس ترم . کمیل رفت و منیره که در حالت کیف بعد از سکس رو تخت ولو شده بود چشاشو بسته بود . کبری وارد شد و صحنه رو دید ولی از اونجایی که منیره زن بود و قبلا هم اونو دیده بود بی خیال شد . -کبری جان ایرادی نداره که من این جوری لخت هستم و تو داری منو دید می زنی ؟/؟ از نظر شرعی اشکالی نداره ؟/؟ -نه چه اشکالی داره . من قبلا هم تو رو در این شرایط دیدم -اون موقع چی ؟/؟ -نه نه .. تو یک زنی .. -قبول ولی یه نگاه به سوراخ کسم بنداز و سوراخ کونمو هم دید بزن .. ببین همبن جوری داره آب ازش چکه می کنه . این آب کیر برادر زاده شوهرته . ببینم شما که محرم نیستین . اون وقت این آب هم نا محرم میشه ؟/؟ اینجا به نظر تو چه حکمی رو میشه در نظر گرفت . -سوال جالبی کردی منیره جون . یادم باشه این بار که رفتیم جلسه مذهبی از اونی که این چیزا رو وارده و با احکام آشناست بپرسم .. منیره خنده اش گرفته بود . -کبری جون شوخی کردم یه وقتی سوتی ندی ها . آخه عزیز دلم اگه همچین چیزی بپرسی اونا میگن برای چی این سوالو کردی . واصلا چه نفعی برای تو داره . آخه یک زن مسلمون کجا میاد آب کیر یکی دیگه رو در حال ریزش از کس یکی دیگه ببینه . منیره شکمشو داشت و از خنده ریسه می رفت . کبری هم که پیش خودش فکر می کرد خیلی کس خل شده خنده اش گرفت . منیره به خوبی می دونست که اینا همش از ساده دلی کبراست .. -منیره جون یه کمکی ازت می خواستم . یعنی در واقع چند تا کمک . نمی دونم قبلا هم بهت گفتم یا نه . ملا شریف الان یه مدتیه که در جا زده . درسته که الان آخوند کم داریم ولی مجتهد زیاد داریم از اونجایی که مجتهدین ما به خاطر درسایی که میدن و بار تدریس بر دوش اوناست و کار بدنی نمی کنند و یک جا نشین هستند خداوند عمر با عزت و طولانی به ایشان داده و خلاصه خوشبختانه مرگ و میر بین اونا کمه . اکثرا بالای نود سال سن دارند و اگه یکی از اینا زیر 100 سالگی بمیره میگن یارو چه بد بخت فلک زده ای بوده که جوانمرگ شده .. برای همین من می ترسم بمیرم و درجه اجتهاد شوهرمو نبینم .. -میگی من چیکار کنم . براش کتاب بنویسم ؟/؟ چه کاری از دستم بر میاد .. -ده دوازده نفر از زعمای قوم و قوم در فیضیه باید امضا بزنند که ملا شریف می تونه مجتهد اعلا بشه -کبری جان اعلا نه.. اعلم .. الان خودش اعلا هست .. -منیره جون الان دوره و زمونه ای شده که همه جا باید پارتی دید . باید یه کاری کرد که رو نقطه ضعف اینا انگشت گذاشت . اونا اکثرا زن دوستند . نود سال به بالا هم بشن بازم دوست دارن که با یک زن خوشگل باشن . حتی اگه کاره ای نباشن .. منیره همه چی دستگیرش شد .. -کبری جان قبلا هم فکر کنم یه چیزایی می گفتی در این مورد -خب آره ولی حالا یه خورده جدی تر شده .. من جبران می کنم . نگران تن و بدنت نباش . فقط پیش اونا می تونی برقصی و چه جوری بگم روم نمیشه .. یه سری کارای معمولی انجام بدی . چون بیشتر اونا توانایی هم بستری با زنا رو ندارن .. -میگی مثلا براشون ساک بزنم -آره همینه که گفتی . -ببینم کبری جون اونا منو قبول می کنند ؟/؟ شنیدم یکی از اونا که نزدیک به هشتاد سال داره یه دختر چهار ده ساله رو شکار کرده . البته باهاش ازدواج کرده . -خاک عالم بر سرش کبری جون . هم خودشو خراب کرده هم اون دختره رو . اون خودش صبر می کرد می رفت توی بهشت بیشتر از اینا نصیبش می شد . -خب منیره جون اینا با تقوایی که دارن در بهشت هم بی نصیب نمی مونن . منیره داشت با خودش فکر می کرد که کبری باز چه کار دیگه ای می خواد براش انجام بده .. -قبول می کنم ولی نباید مانع کارم بشه . کار به جای خود . نمی تونم همون ماه اول یا هفته اول هنوز هیچی نشده مرخصی بخوام . -نه سرکارتو برو .. کبری از خوشحالی در پوست نمی گنجید . با همون حالت رفت منیره رو بغل زد .. -کبری جون نکنه غسل بیفته گردنت -چرا -واسه این که من نجسم .. -وای دور از جون منیره جون . مگه تو میت هستی .. -یه کمی برو اون ور تر که لباست به آب کیر کمیل گیر نکنه .... ادامه دارد ..


    59

    منیره و کوکب هماهنگی های لازم رو انجام داده بودند . ظاهرا قرار شده یود که مجتهد ایمانی اولین نفری باشه که منیره رو میگاد . این کار هم قرار بود فردای آن روز که شهر شهید پرور قم تعطیل عمومیه و عزای عمومی اعلام شده بود صورت بگیره -منیره جون دل توی دلم نیست . یه خورده باید فضای خونه ات رو اسلامی ترش کنم . فضا باید با فضای روز بخونه تا این حاج آقای ما حس کنه که داره در یک حال و هوای بهشتی قدم می زنه -کبری جون یه حرفی می زنی ها هر کی ندونه فکر می کنه اینجا یه فاحشه خونه هست . در حالی که همه کار های ما بر مبنای موازین قانو نی و شرعیه و مولای درزشم نمیره . چون اگه غیر از این بود خانوم مومن و محجبه و با ایمانی مثل تو به من کمک نمی کرد -منیره جان من که جسارتی نکردم این طور ناراحت میشی .. منیره خودشم نمی دونست این سر و صدا ها برای چیه . ولی کبری دست به کار شده بود . خونه منیره رو درست کرد مثل روز عاشورا و صحنه جنگ و مراسم عزا و دعا خونی سر قبر گوشه و کنار خونه عکس رجال مذهبی و سیاسی رو هم نصب کرده بود که مثلا یه فضای رو حانی و معنوی به این محیط بده -کبری جون فکر می کنی تبلیغات تا این حد لازم باشه ؟/؟ آخه خونه خود اینا هم که بری الان از این چیزا تا این اندازه خبری نیست . این جوری که من دارم پیش میرم حالا شدم کاتولیک تر از پاپ . راستش آدم از هوس میفته . اون حاج آقا ایمانی رو که میگی نود سال میشه فکر نکنم کیرش بلند بشو باشه . منم اگه از هوس بیفتم دیگه چه شور و حالی باقی می مونه که به مجلس ما صفا بده . آخه این عکسایی که به در و دیوار چسبوندی الان به درد موزه می خورن -منیره جون به این مقدس ها توهین نکن . ما هر چه داریم از ایناست . اگه اینا نبودن ما الان کجا سختی می کشیدیم و می تونستیم برای اون دنیا ثواب جمع کنیم .. منیره هر چی می خواست توی این کله گچ گرفته کبری فرو کنه که این آخوندای عوضی عقده ای تازه به دوران رسیده که نه .. بیشتر از سی سال به دوران رسیده حسابشون از حساب مردان واقعی دین جداست می دونست که موفق نمیشه . همین چهار تا کس خل ساده مث کبری خراب کن کار ها بودند . چاره چه بود همسایه اش بود و شوهرشو هم تور کرده بود و به حمایت اون نیاز داشت . تازه از کجا معلوم شاید با به زیر کیر رفتن چند مجتهد ملا شریف رو هم می تونست به درجه اجتهاد برسونه و از این بابت خودشم پیشرفت کنه .. کبری یه چادر مشکی بلند عربی هم براش ردیف کرد . -ببن منیره جون زیر این چادر هیچی تنت نمی کنی . همین جوری که این چادرو انداختی کاملا لخت جلو شوهرت ظاهر میشی .. یه عطری هم از جیب مانتوش در آورد و خواست که بماله به تن چادر .. -کبری جون ول کن . این عطر حالمو به هم می زنه سرمو درد میاره . این دیگه چیه . از اون عطر های ملایم فرانسوی دارم که کیر مجتهدین به خاک خفته رو هم بیدار می کنه . حداقل این عطرخارجی رو بذار که بزنم به تن و بدنم و حاج آقا ایمانی رو به هوس بیارم .-منیره جون این عطری که میگی درش الکل سفید به کار نرفته باشه . از اون الکل های نجس نباشه ؟/؟ آخه خارجی ها که برای ما مسلمین دل نمی سوزونن . زندگی ما را به لجن و نجاست می کشونن . -کبری جون می تونم خواهرانه و صمیمانه یه چیزی بهت بگم ؟/؟ چون دوستت دارم می خوام این حرفو بهت بزنم -بفر ما صاحب اختیاری -حقا که کس خلی .. آخه این دوره زمونه کی بحث عطر و الکل و این چیزا رو پیش می کشه . این قصه ها دیگه قدیمی شده . کمی هم منو آزاد بذار تا من کارمو بکنم . ببین این خونه شده عزا خونه . مگه اجنه می خوان با هم سکس کنن ؟/؟ تازه شنیدم که اجنه عاشق رقص و آواز و موسیقی هستند .. سر انجام لحظه موعود رسید . -ببینم کبری شریف نگه اینجا چه خبره -نه اون واسه یه ماموریت ارشادی رفته به یه پادگانی در غرب کشور تا دو روز بر نمی گرده . -کمال و جمال چی -اونا هم سرشون به کار خودشون گرمه . حواسشون به این چیزا نیست . بهشون یاد دادم که سرک به خونه مردم نکشن و دم درشون وای ناییستند . -معلومه کبری جون از اون دفعه که داشتند نگهبانی خونه منو می دادند کاملا مشخصه -حالا مگه قراره در فضای باز مزدوج بشید ؟/؟ با چه دم و دستگاهی اومدند ؟/؟ در خونه که باز شد کبری به نگاهی به بیرون انداخت . چهار پنج تا ماشین و ده دوازده تا محافظ . منیره هم رفت به استقبالشون . بیشتر این محافظین ریشهایی پشمکی داشتند که منیره رو به یاد مبارزین کمونیست کوبایی و فیدل کاسترو مینداخت . البته اونا از نظر دین و ایمون در واقع همون کمونیست ها بودند . فرقی باهاشون نداشتند .هر دو شون به دین اعتقادی نداشتند . -برادرا سلام علیکم -سلام خواهر . حاج آقا داره میاد .. -خب بذار تشریف بیارن . من که بی حجاب نیستم . -یالله .. یالله .. -کبری جون این کس خلا چرا این جوری می کنند . سرشونو عین گاو انداختن پایین و اومدن داخل خونه حالا دارن یالله یالله می کنن ؟/؟ -خب حتما فکر می کنن که شاید در اندرونی هم چند نفر دیگه باشند . -ببینم این ایمانی کجاست .. -حتما زیر بالشو گرفتن و دارن میارنش اینجا . چون به زحمت راه میره .. .. ادامه دارد ..


    60

    کبری جون این کیه داره میاد این فقط به درد مجلس خفتگان می خوره . اگه بابا بزرگ من زنده بود از این جوونتر بود . این یک قرن رو رد کرده . چند نفر زیر بغلشو داشتند و اونو با خودشون آوردند . -کبری خانوم به نظرت این دستش قادر به امضا زدن هست ؟/؟ شاید انگشت بزنه . شاید مهر بزنه .. -این پیری که من دیدم فکر نکنم بتونه کس منو هم انگشت بزنه . -هیسسسسسس منیره جون می شنون بده .. -حاج آقا ایمانی سلام علیکم .. با تته پته و لکنت , مجتهد اعظم فرمودند علیکم السلام و رحمه الله خواهرم . پاسدارا ی چشم چرون چشم از منیره بر نمی گرفتند و بد جوری بهش زل زده بودند . .. استیل هیکل منیره زیر اون چادر مشکی نشون می داد که چقدر توپه . حاج آقا ایمانی یه عینک عجیب و غریب به چشش زده بود که انگاری چهار مدل شیشه داشت . منیره عینک دو دید دیده بود ولی هرچی فکر می کرد چیزی به نام عینک چهار دیدو یادش نمیومد که وجود داشته باشه . حتما این برای اینه که این طایفه چهار چشمی مراقب همه چی باشند . دسته جمعی برادرا وارد پذیرایی منیره شدند . حاج آقا ایمانی سر و دست شکسته یه چیزایی به محافظینش گفت که اونا به چند دسته تقسیم شدند . یه عده قرار شد برن بیرون ساختمون نگهبانی بدن . یه عده هم داخل حیاط . یه چند نفری هم پشت در .. دو تا از پاسدارا گفتند حاج آقا ما داخل همین ساختمون هم می تونیم نگهبانی بدیم .. کبری : برادرا زشته .. هنگام انجام یک سری امورات به صلاح نیست . حاجی ایمانی حرف کبری رو تایید کرد ولی گوشاش خیلی سنگین بود و باید جیغ می کشیدی . بیشتر باید با ایما واشاره حرف می زدی . منیره پیش خودش حساب کرد که این آخوندی که دیده اگه جنازه شو یا زنده شو بندازن جلوی کفتار ها یا لاشخورها محل سگ هم بهش نمی دارن و از لاشه اش فرار می کنن واسه چی این قدر واسش محافظ میذارن و هزینه الکی میدن . حاجی با یه خطبه مجوز جندگی رو صادر کرد. منیره و کبری که چیزی سر در نباوردند .. کبری : حاج آقا صیغه جاری شد ؟/؟ حلاله ؟/؟ -چیییییی -هیچی حاج آقا .. کبری یه کاغذ از جیبش در آورد و گفت حاج آقا من همسر ملا شریف هستم . همسرم یکی از شاگردان قدیم شما در علمیه های حق علیه باطل بود . بچه که بود جبهه رفته . بسیجیه جان بر کفه . لبنان و فلسیطن رفته .. شبانه روز در حال ذکره . با تسبیح دست راستش صلوات می فرسته با تسبیح دست چپش میگه مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل . اون خادم این امت جان بر کف و مبارزه . اگه میشه اینجا رو امضاو انگشت مهر بفر مایید که افتخار اجتهادی رو داشته باشه . گلوی کبری گرفته بود -خواهر من اینو در جلسه حوزه علمیه امضا می زنم . ما دوازده نفریم . نمیشه خارج از جلسه کاری کرد . منیره یه اشاره ای به کبری کرد که یعنی چند قدم برو اون ور تر . یعنی چشمای این پیری کار می کنه . چادرشو یه لحظه جلو ایمانی باز کرد وبدن سکسی خودش. نشون حاجی داد وگفت حاج آقا به خاطر من به خاطر این روز عزیز و این که الان میریم اون اتاق و با هم حرف می زنیم امضا بکن . اون وقت اگه بخوای دل کبری جوونو بشکنی یعنی دل منو هم شکوندی و ازت دلخور می شم . یه دستی به صورت حاجی کشید و صورتشو بوسید .. -حاجی حس کرد که سرش داره گیج میره و دیگه کنترلشو داره از دست میده .. اندام منیره اونو حالی به حالی کرده بود . حتی حاضر بود تجدید خاطره ای از زمانهای دور بکنه و کون هم بده تا منیره رو در آغوش بکشه .. اون بر گه رو امضا کرد و گفت خواهر من تا هفت هشت امضارو می تونم خیلی راحت جمع کنم و رو حرف من حرف نمیارن . دو سه تای دیگه رو هم میشه قلقشونو گرفت . یه موردش پولکیه .. کبری باورش نمی شد که منیره این لطفو در حقش کرده باشه .. اون داشت به آرزوش می رسید . شوهرش می شد مجتهد . اونم دفتر می زد . همه جا از اوبه بزرگی و نیکی یاد می کردند . -کبری جون حالا این کاغذو بگیر گمش نکنی . من امروز باید کاری کنم که به این حاج آقا ایمانی گلم انرژی بدم که رو قولش وایسه . باید دید که یک مجتهد همیشه یک مجتهد و کوشاست . ایمانی دستشو از روی عبا به کیرش مالید . حس کرد هوس منیره رو داره ولی کیرش شق نمی شد . اون شناسنامه ای نود رو رد کرده بود ولی بزرگترا بهش گفته بودند که وقتی ده سالش بود شناسنامه گرفته . یعنی باید صد سالش می شد . زیر لب دعا می خوند .. این کیرم شق شه آبروم نره . با این که پزشکان گفته بودند برای فشار خونت خوب نیست ولی 25 واحد وایاگرا خورده بود . با همه اینا کیرش یه خورده سفت شده بود . آب رفته بود . اون ایستادگی زمان جوونی رو نداشت . کاش وایاگرای پنجاه می خورد ولی همین 25 داغش کرده بود .پنجاه رو نصفش کرده بود . حاجی لاغر بود . منیره زیر بغلشو گرفت و اونو با خودش برد به اتاق خواب . و اونو رو تخت خوابوند . شروع کرد به لخت کردن اون . یکی یکی لباساشو که همون عباو عمامه و یکی دو پیر هن بود در آورد . شورتشم کشید پایین . حاجی بهش گفت که کاری به کلیه بند نداشته باشه و دور شکم و پهلوهاش باشه .. .... ادامه دارد ..

  6. #56
    61

    منیره یه متری رو از حاجی فاصله گرفت چون احساس کرده بود که این جوری چشای حاجی ایمانی بهتر می بینه و احساس قوی تری داره . خیلی آروم چادر سیاه به سبک عربی رو کنار داد . عینکو از رو چشای حاجی ایمانی بر نداشته بود . هیکلش آب رفته و کیرش هم با همه شق شدنهاش به ده دوازده سانتی می رسید . منیره از هرچی سکس بود داشت بدش میومد . این مجتهد سر پیری این همه هوس رو از کجا پیداش کرده .. الان جوانای ما مردای ما شب که میرن خونه به جای این که زناشونو بکنن حاضرن دراز بکشن به اونا بدن . حیف که خانوماشون کیر ندارن . ولی این آقایون اعلم چقدر آرامش دارن که هر روز به دنبال تنوع طلبی هستند و خیلی هم اعصابشون آرومه . معلو.م نیست این همه میگن کاسه چشمشون پر خونه و غصه اسلام و ایمان رو می خورند و همیشه نگران تو طئه های امریکا و اسرائیلن کس شعری بیش نیست . حاجی خوب می تونست همه جا رو ببینه با این عینکش انگار فاصله ها رو به خوبی تنظیم می کرد -حاج آقا تو رو به اون دین و ایمونت این کس ما رو یه وقتی گشاد نبینی . وقتی بدن لختشو نشون پیر مرد داد اون از حال رفت . اراده شو از دست داده بود . قدرت هر گونه حرکتی ازش سلب شده بود . لب و صورت و دستاش می لرزید . -معلوم نبود چرا واسه این حاج عمو سمعک نیاوردن که بهتر بشنوه . ماشین دویست سیصد میلیونی زیر پاشه . معلوم نیست چرا عقلش نرسیده . من با این پیری چیکار کنم . منیره دیگه خجالتو گذاشت کنار . دلش می خواست تا اونجایی که می تونه فریاد بکشه و هوس خودشو خالی کنه . محافظین و کبری گوشه و کنار حیاط بودن . منیره با خودش فکر می کرد این عوضی کیه که آدم بخواد یک گلوله حرومش کنه . یه عمر رفته ارواح ننه اش درس خونده که خلق از دستش در آسایش نباشن ؟/؟ ایمانی رو طاقبازش کرد . تصمیم گرفت که بره رو کیرش بشینه . خنده اش گرفته بود . عجب مصیبتی .. از اون طرف توی حیاط دل توی دل کبری نبود .با این که ایمانی بهش قول داده بود که به غیر از یکی دو امضا بقیه موارد رو ردیف می کنه با این حال نگران بود . فقط دلش می خواست منیره سنگ تموم بذاره .. یهو صدای منیره رو شنید که چه جور داره جیغ می کشه ساختمون رو به لرزه در آورده بود ولی این ایمانی صد ساله که احتمالا باز مانده زمان مشروطه بود صدای منیره رو مثل یه وز وز مگسی می شنید . خیلی هم خوشش میومد که اون داره با هوس ناله می کنه . کبری در عین این که از این شور و حال و انرژی منیره خوشش میومد ولی از دو تا پاسداری که نزدیکش بودند خجالت می کشید . اون دو تا پاسدار که اسمشون بود اکبر و اصغر می خواستند یواشکی به یه طریقی خودشونو برسونن به محوطه عملیات طوری که دیده نشن اونا رو دید بزنن . می تونستن به خوبی خودشونو پنهون کنن ولی این کبری مزاحم شده بود و از اون محوطه تکون بخور نبود . در همین لحظه منیره فریاد دیگه ای کشید . -آخخخخخخخخخ آخخخخخخخخخ حاجیییییییییی این کییییییییییررررررررره یا تیر برقه .. منو جرررررررم دادی جاااااااااان بزن بزن ... خنده اش گرفته بود . آخه رفته بود رو کیر مجتهد نشسته بود و طوری خودشو روی کیر حرکت می داد که کیر شل و وارفته از توی کسش بیرون نزنه . حالا یه خورده آروم تر صحبت می کرد که به نوعی دق دلی هاشو خالی کنه -نفس ما رو گرفتی عوضی . همه رو برق می گیره ما رو چراغ نفتی . آخه این دوره و زمونه که بسیجی سیگار فروش یک شبه میره سر هنگ میشه اصلا واسه چی یک طلبه گردن کلفت رو مجتهد نکردن که من امروز برم زیر کیر اون . این دیگه کیه . فکر نکنم در کویر کمرش یه قطره آب هم داشته باشه . فقط می خواد به این بنازه که من یک زن جوون گاییدم . هر چند که یک زن میانسال هستم . به !عجب چشای تیزی داره و چه جوری داره نگام می کنه . مرده شور ریشای سفیدتو بر دن . از اون طرف کبری که جیغ منیره رو شنیده بود از خجالت دیگه کم آورد و رفت یه گوشه ساختمون قایم شد تا دیگه اون دو تا پاسدار رو نبینه .. -اکبر -چیه اصغر .. -دو تا مزاحم رفتند -ببینم بقیه بچه ها چی ؟/؟ -اونا سر جای خودشون هستند ببینم اکبر جان برو یه سفارشی بهشون بکن که ترک پست نکنن . آخه از تو حرف شنوی دارن . اون وقت دیگه متوجه غیبت ما نمیشن .. -فقط این کبری نیاد .. -ببین من میگم یکی یکی بریم داخل . -اول من میرم . این زنی که من دیدم از اون هفت خطهاست . ده تا گردن کلفتی مث من و تو رو حریفه . من این زنا رو خوب می شناسم . ولی هیکل بیستی داره . -باشه برادر اکبر . اول برو یه سفارشی بکن . من اینجا هستم . فقط گوشی موبایلو بذار رو بی صدا . -فرقی هم نمی کنه . این ایمانی نمی شنوه . باز خوب شد که سمعک واسش نیاوردیم . .... ادامه دارد ..


    62

    اکبر اول رفت به اندرونی . .. خودشو کنار کشید تا اون دو تا اونو نبینن . از اون جایی که منیره می دونست مجتهد ایمانی صدای آروم رو نمی شنوه با خودش حرف می زد و این ایمانی رو می کوبید تا یه جوری خودشو خنک کرده باشه . . اکبر گوشاشو خوب تیز کرده بود تا ببینه این منیره چی میگه .. -آخوند عوضی . آشغال کی به تو گفته بری کتابدار شی . من یک کیر جوون و تازه می خوام . یکی که منو سر حالم کنه . تو به درد کبری می خوری . به درد ملاشریف . پس کی میاد به درد من بخوره . پس کی میاد حالمو جا بیاره و به من حال بده .. اوووووفففففف من الان یه کیر درشت می خوام . یه کیر باحال . یکی که باهاش عشق کنم . وقتی روش می شینم جیگرم جلا پیدا کنه . من چه جوری تو رو تحمل کنم .. اکبر که هیکل لخت منیره اونو وسوسه کرده بود و حرفاش هم بیشتر از هیکلش اونو وسوسه می کرد که بیفته سر منیره و تا دسته اونو بکنه دستشو گذاشته بود رو کیرش و جلق زدنو شروع کرده بود . گاییدن منیره که عشق کیر و حسرت اونو داشت سخت نبود . ولی با این ایمانی چیکار می کرد . درسته که گوشاش نمی شنید ولی چشاش که می دید . جااااااان عجب کونی . اوووووفففففف کیر کوچولوی ایمانی رو می دید که چه حرکتای شلی توی کس منیره داره . در عوض هر چه خواست سوراخ کون منیره رو دید بزنه و حال کنه از اون دور یه سایه ای روی این سوراخ افتاده بود که مشخص نبود .. تصمیم گرفته بود که هر جوری شده منیره رو بکنه . حس کرد که اگه یه بار دیگه دستشو بکشه رو کیر خودش آبش خالی میشه . طاقتش طاق شده بود . -هیسسسسس هیسسسسسسس .. یه لحظه منیره به خودش لرزید که این صدا کیه که اونو این جور ترسونده اکبر واسه این که منیره یهو عکس العمل بدی نشون نده هول نکنه خودشو عقب کشید .. تا زن اونو نبینه .. -منیره خانوم پشت سرتو نگاه نکن . کیرم داره آتیش می گیره . من حرفاتو شنیدم . همون کیریه که تو می خوای و دوستش داری . ولی این حاجی اینجاست چه جوری بکنمت .. -تو کی هستی -من اکبر محافظ دم در . . برادر اصغر وایساده سر در . جای نگرانی نیست .. ثواب می کنی خواهر. هر جا میریم به ما زن نمیدن . -میگی حالا چیکار کنم . -ببین منیره خانوم این حاجی در بهترین شرایط با این عینک فقط نیم متر جلو تر از خودشو می تونه ببینه . کیرش توی کست باشه فعلا تا ببینیم بعدا چی میشه . من میام پشتت و می کنم توی کونت .. ولی دیگه یه جوری هم کونتو بده عقب . تنه رو بده جلو .. یه خورده به خودمون زحمت بدیم حل حله ...منیره هرچی فکر کرد نتونست بفهمه کونو بده عقب تنه رو بده جلو یعنی چه ولی یه جوابی داد . -اوووووخخخخخخ برادر چه خوب مشکل رو حل می کنی . مشکلات جامعه رو هم شما برادرا این جوری حل کردین که ما امروز به اینجا رسیدیم . -خواهر منیره ما رو دست ننداز . الان ما رو پشم کیر خودشون هم حساب نمی کنن . اگه جزو مافیا بودی که حل حله حالا می خوای آخوند باش می خوای امریکایی یا ایتالیایی . فقط مافیا باش . -میگی الان این کس کشی که رو کیرش نشستم جزو مافیاست ؟/؟ -هم خودش هم بچه هاش که دارن ازش سوءاستفاده می کنن . یه انگ مرجع تقلید بهش چسبوندن و پشت سرش چسبیدن و دارن نون می خورن . اگه به خاطر سوءاستفاده از نام و وجود و مقامش نبود بچه هاش تا حالا اونو مینداختن دریا یا خودشون گلوشو می گرفتند خفه اش می کردند . -حالا به جای این حرفا زود باش بیا کارتو بکن . من الان کسم بیشتر کیر می خواد تا کونم . این حاجی هم که نمی تونه دوای خارش کسم باشه . -حالا صبر کن بیام یه جوری می کنم . یه کیری هم به این حاجی بزنم که اون سرش نا پیدا . میلیارد میلیارد خمس و زکات بالا می کشن و در آمد مردم رو می زنن به چاک و انواع و اقسام کارخانه شکر سازی و کاندوم سازی و غیره و ذالک دارن اون وقت می خوان حقوق ما رو ببرن بالا حقوق ما محافظا رو سالی ده هزار تومن بیست هزار تومن می برن بالا میگن ثواب اخروی اون بیشتره . انگاری که از مهریه ننه شون می خوان ببخشن .. اکبر اومد روی کون منیره سوار شد .. زن یه آهی کشید و از این که تا لحظاتی دیگه یه کیر توپ میره توی کون توپش کیف می کرد . اکبر چشاش گرد شده بود . کیر ارباب خودشو می دید که چه جوری داره میره توی کس خیس زن بیچاره ای که در هوس غرقه و نمی دونه چیکار کنه . کیرشو کرد توی کون منیره .. -جاااااان جااااااان چه کیری . من همینو می خواستم .. همینو .. -ایمانی : بلند تر بگو نمی شنوم . اکبر کون منیره رو به دو طرف باز کرد تا با سرعت بیشتری اونو بکنه . چقدر بهش حال می داد .. داغ شده بود نتونست جلو شو بگیره .. آب کیراکبر همچین به طرف کون منیره حرکت کرد و اونم لذت می برد که دیگه گذاشت بره .. کار خطرناکی کرده بود چون اگه این آب پس می زد یه مسیر حرکتی به طرف کس پیدا می کرد و می ریخت رو کیر حاجی ایمانی واویلا می شد . هر چند اونا این جوری پیوند اخوت و برادری می بستند ولی ممکن بود گند کار در بیاد . ناگهان یه فکری به خاطرش رسید .... ادامه دارد ..


    63

    برادر اکبر -بفرمایید خواهر منیره ..می تونی حالا کیرتو از بغل کیر حاجی ایمانی فرو کنی توی کس من .. -وااااااای خواهر آتش دوز خا . ...واویلا ها ..-من کاری می کنم که حاجی نفهمه . اون چه می دونه یکی دیگه کیرشو گذاشته کنار کیر اون . تازه من یه انگشتمو از بغل می ذارم کنار کیر شما دو نفر و فکر نکنی من گشاد هستم حاجی کیرش خیلی قلمیست . -نه خواهر من هر گز همچین فکری نمی کنم ولی ترس دارم . -نترس مخشو کارمی گیرم -از همونجا بکن توش می گیرم و بعدا تو رو فرمانده سرزمین کس طلایی خودم می کنم . رزمنده به پیش . -منیره .. خواهر اگه بفهمه .. این قدر گاو که نیست بالاخره هشتاد سال پیش چهار تا دعای فاتحه و قبور رو که یاد گرفته -بازم خوبه که شما می دونی اینا کارشون چی بوده و هست . تازه اگرم علامه دهر هم باشن شاشیدن به اون علامه بودن اینا که جهاد را مبارزه با ستم را فراموش کردند .. جهاد اصغر هم از یادشون رفته جهاد اکبر رو هم از یاد بردند . خب نمونه اش همینه در سن صد سالگی پیله کرده به یک جوون سی ساله .. اکبر یه نگاهی به منیره انداخت و حس کرد که یه هفت هشت سالی رو باید بیشتر از سی باشه . در حالی که منیره 47 بود . -اکبر جان خوب گشادی کس و حالت کیر حاج آقا رو ببین کارتو بکن . -خواهر کس یه جای باز داره . اکبر کیرشو از بغل کیر ایمانی فرو کرد توی کس منیره -جااااااااان چه حالی میده ولی نمیشه حرکت کرد .. حاجی ایمانی یهو صداش در اومد .. -آلت ما کلفت به نظر می رسد . منیره خنده اش گرفت . از اونجایی که کیر مجتهد اعظم دیگه خیلی سخت توی کس منیره حرکت می کرد دلش به این خوش شده بود که کیرش کلفت شده .. برادر اکبر هیچی نمیشه . این جوری نه تو راضی میشی نه من -اشکالی نداره خواهر همین جوری حواسشو پرت کن . تازه بیچاره اصغر هم اون بیرون منتظر منه . اگه یه عده ای ترک پست کنند و متوجه غیبت من شن دیگه گندش در میاد و خیلی زشت میشه . -میگم برادر نمیشه تو کیرتو از پشت محکم بکوبونی به کسم در عوض من از این طرف رو کیر حاجی تلمبه بزنم ؟/؟ -این جوری ممکنه کیرش درآد و کلی مکافات بکشی تا دوباره اونو فرو کنی توی کست و از طرفی منم باید دوباره خودمو پنهون کنم تا حسم نکنه .. -حالا یه امتحانی می کنیم .. -به شرطی که این دو تا کیر در اثر تماس با هم جرقه نزنن . ولی این ایمانی در صد سالگی که دیگه این چیزا حالیش نبود . اکبر سرعت گاییدن منیره رو زیاد کرده بود . حاجی ایمانی عجب خرناسی می کشید . خرناسی در یک خواب خرسی . -چه جالب شد خواهر . حاج آقا هر وقت این جوری خمیازه می کشه تا نیمساعت رو خوابه . منیره خودشو از کیر حاجی جدا کرد ولی همون جا روی تخت موند و یه نگاهش به چشمان حاجی بود . عجب فکری عینک رو از چشاش در آورد تا دیگه اگه بیدار شد نتونه جایی رو ببینه . از این بهتر نمی شد . حالا نه می تونست ببینه و نه می تونست بشنوه . -اکبر جون تند تر تند تر . از این باحال تر نمیشه مجتهد ها رو کیر زد . هر زن جوونی رو که اونا می گیرن باید که برادران دیگه بگان . آخ که گاییدن دسته جمعی چه صفایی داره -برای اون برادره یا خواهره ؟/؟ -برای همه . حتی برای شوهر این زن . خیلی ثواب می کنه . اکبر کیرشو گرفته بود توی دستش و اونو به صورت منیره نزدیک کرد -خیلی دلم می خواد ساک بزنم برادر ولی وقت نیست می ترسم تازه برادر اصغر هم منتظره . این بار اکبر آقا از روبرو گاییدن منیره رو شروع کرد . منیره در حدی جیغ می کشید که اگه حاجی یه وقتی بیدار شد نتونه صداشو بشنوه . -اووووووووههههههه اکبر جون .. برادر اکبر .. انگار داری بر علیه دشمن می جنگی . اون شمشیر قبلی به درد نمی خورد . شمشیر که نبود . یه چاقوی بی ضامن کوچولو بود که خیار هم پوست نمی کند چه برسه به کس من . . منیره هر لحظه بیشتر حشری می شد . کسش هم از هوس داشت می سوخت . یه لحظه سرش رو بالا آورد تا کیر اکبر را در حال گاییدن خودش ببینه . اکبر دستشو گذاشت پشت سر منیره تا اون احساس خستگی کمتری کنه . ایمانی مثل مرده ها دراز کشیده چشاشو بسته بود و رفته بود به حالت کیف . -ببینم این تریاک هم می کشه .. -حتما کشیده که آبش نمیاد . -این که اصلا لوت لوته شوت شوته . اکبر در این سن زن سینه درشتی که سینه هاش تازگی و طراوت خودشونو حفظ کرده باشن ندیده بود . منیره پاهاشو دور باسن اکبر قفل کرد کیر کلفت اکبر با فشار بیشتری به قسمت بالای کس منیره تماس گرفته و قلب و زیر سینه هاشو آتیش می داد . -اکبر برادر اکبر -جان خواهر کیرتو بیشتر بچسبون به کسم و خودتو به طرف جلو حرکت بده .... ادامه دارد ..


    64

    چسبیده بود به اکبر و خودشو به طرفش حرکت می داد..- آخخخخخخخ جااااااااان من اون کیر کلفتتو قربون . واقعا که این کیر داره کشور گشایی می کنه . مجتهد اعظم اگه بدونی که محافظ تو چه جوری داره منو میگاد . شایدم اگه جون داشته باشی گاییده شدن منو ببینی جق بزنی . کس خل هر چی رو که میگی حرامه برای بقیه هست . تو که این همه دم از دین و ایمون و مبارزه با ستم می زنی و شبای عاشو را میری بالای منبر کونتو پاره می کنی ...در هر حال کاری کرده بودند که مجتهد ایمانی رفته بود به یه حالت کما و اکبر دیگه خیلی راحت با منیره حال می کرد . از اون طرف دل تو دل کبری نبود . همش به این فکر می کرد که ایمانی تا چه حد می تونه از سکسش لذت ببره و برای شوهرش جور کنه تا به درجه اجتهاد برسه . منیره خودشو با فشار و قدرت بیشتری به اکبر چسبونده بود . مرد هم دستاشو دور کمر منیره حلقه زده از اونجایی که قسمت بالای کیر و کس به هم چسبیده بود زن دیگه نمی تونست حرکتی انجام بده . واسه همین فقط تنها کاری که اکبر می تونست انجام بده این بود که در همون حالت ثابت کمر , کیرشو در یک فضا به حرکت در بیاره اونو داخل کوس منیره بگردونه .. -اوووووفففففف اکبر جون یه کمی تند تر بزنی می تونی زود تر ردیفم کنی -پاهاتو شل کن . خودتو شل کن منیره جون .. ایمانی دیگه رفته بود واسه خودش و کاری از دستش بر نمیومد منیره خودشو شل کرد تا فرصت و امکان مانور بیشتری به اکبر بده . -همینو عشق است عزیزم . همینو ادامه بده .. با چند تا انگشتش روی کسشو می گردوند . اکبر دستاشو گذاشته بود رو سینه های زن کیرشو به شدت می زد به ته کوس منیره حشری که منتظر بود زود تر ار گاسم شه و خودشو بسپره دست یکی دیگه . -آکبر آقا اکبر آقا دیگه می تونی هر کاری دوست داری باهام انجام بدی .. تموم کردم دیگه تموم کردم . داغ داغم کردی . جوشم آوردی .. وووووویییییی ووووووییییی زود باش دیگه زود باش خالی کن توی کسم و برو اون یکی دیگه رو بگو بیاد . اصلا همه روبه نوبت بگو بیان .. رزمندگان اسلام بیاد در این دنیا هم به پاداش اعمال نیک خودشون برسن . -خواهر منیره . بعضی از فدائیان حاج آقا ایمانی راضی نیستن به این که از نظر ناموسی به حاج آقا نا رو بزنن . ولی من میگم اول وجود خودم . کون لق هر چی مجتهد قرمساخ مردم فریب کس کش بی ناموسه که جون وخون ملتو توی شیشه کردن .-پس اکبر جون تو واسه چی دور و بر این دیوث های بی ناموس از خدا بی خبر که چشمشونو به روی ظلم و ستم می بندن می گردی ..-ای خواهر دست رو دلم نذار که پر خونه .. حتما شنیدی که میگن آن چه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج . چیکار میشه کرد .. دست خودم بود یک گلوله نثار مغز معیوب این بوگندو می کردم که واقعا حیف از خاکی که می خواد جنازه اونو قبول کنه . ای خدا من فدای اون جلال و جبروتت بشم نمی دونم چه حکمتی داشت که این شیطان زادگان رو آفریدی . همون شیطان کافی بود دیگه . اینا واسه چی اومدن تا جون وخون ملت رو توی شیشه کنن . -برادر اکبر فدای مرام و مردانگی و فهم و شعورت . غصه نخور هر وقت نیاز داشتی و احساس سنگینی کردی خودم در خدمتت هستم . فعلا خودتو سبک کن که منم سنگینم . .منیره خودشو عقب کشید و اکبر هم با چند ضربه و حرکت دیگه آبشو خالی کرد توی کس اصغر . بعدش یه زنگ برای اصغر زد که آماده باشه . اکبر رفت و اضغر اومد . منیره این بار در یه حالت قمبلی قرار گرفت تا بتونه تسلطی هم بر کفتار پیری که در حالت خماری بود داشته باشه . اصغر فقط شلوارشو کشید پایین . کمی استرس داشت . کیرشو به لبه های کس منیره مالید و یهو دو سانت پرید و رفت بالاتر . قصد آتیش کردن کون منیره رو داشت . زن این اجازه رو به اون داد .راستش کسش نیاز به استراحت داشت ولی این اصغر خان هم ار اون بد کیر ها بود . پنجه هاشو گذاشته بود رو دو طرف کون منیره طوری با حسرت چنگشون می گرفت که انگار گرسنه ای باشه که پس از سالها به غذای مورد علاقه اش رسیده باشه .. هیجان زده همین جور واسه خودش حرف می زد . کوفتت بشه حاجی . این که نمیشه همش تو بخوری . حالا تو شکار کن ما بخوریم .. -اصغر جون حالا ما شدیم شکار دست و پا بسته ؟/؟ -نه خواهر من فدای اون چین چین سوراخ کونت بشم . اگه بدونی این پست فطرتای خود خواه چه جوری همه چی رو واسه خودشون می خوان . منیره از درد دندوناشو به هم می فشرد . . کیر اصغر بی رحمانه به پیشروی خودش در سوراخ کون منیره ادامه می داد . .... ادامه دارد ..


    65

    منیره حس کرد که نمی تونه به خوبی کیر اصغر رو توی کونش تحمل کنه -اصغر جون بکشش بیرون دوباره بذارش توی کون . فکر کنم از اول بد گذاشتی بره --نوکرتم خواهر منیره . این دفعه خوب خوب میذارم . منیره گفت یه دستی هم به ریش این حاجی ایمانی بکشم .. امیدوارم فقط عمر طولانی اونو تو بگیری و بقیه خصلتهای کثیفشو نگیری . این بار اصغر در یه حالت مستقیم تری کیرشو فرو کرد توی کون منیره . .. -جوووووووون خواهر منیره . عجب بدن بیستی داری . -البته اگه برادرا بذارن . -داریم میذاریم پس داریم چیکار می کنیم . هر چی به این کون بیشتر برسی بهش بیشتر کود بدی پروار تر میشه -اصغر آقا داشتیم ؟/؟ داشتیم ؟/؟ حالا ما رو گوسفند مون کردی و کون ما هم شد دنبلان گوسفند ؟/؟ -خواهش می کنم خواهر منظورم از پروار شدن همین بر جستگی کونه . حالا زود باش آبتو خالی کن که ما خیلی کار داریم . ممکنه محافظای دیگه سر برسن و گند کار در بیاد و من نمی خوام که مشکلی برای کبری جون و شریف پیش بیاد . بهشون قول دادم که برای درجه اجتهاد شریف جون تلاش بکنم . هر چند اگه آقا شریف خودش دست به کار می شد و کون می داد و به ده دوازده تا از ملایان بزرگ کون می داد زود تر به درجه اجتهاد می رسید ولی اون می گفت من می خوام جزو شیخ های با شرف باشم و از کون دادن خوشم نمیاد .اینا رو زنش کبری به من گفت و تو پیشت بمونه . ببینم اصغر جون این حاجی ایمانی هم کون داده به درجه اجتهاد رسیده .. -نمی دونم من اون موقع که داشته مجتهد می شده دنیا نبودم ولی قدیما دیگه مد بود . آخوند اگه می گفت من کونی نیستم بهش می خندیدند . بهش می گفتند آخوند بی شرف . ولی این چند سالی که من دور و برشم راستش ندیدم کون بده . آخه کی میاد این یه تیکه استخونو بکنه کیرشو فرو کنه توی کونش . هر کی اینو بگاد باید کفاره بده . -زود باش اصغر جون به اندازه کافی دو تایی مون حال کردیم . دیگه نمی خواد توی کس فرو کنی .اصغر دیگه هوش و حواسی براش نمونده بود . چشاشو باز و بسته می کرد و می خواست از این فرصتی که به دست آورده حداکثر استفاده رو بکنه .می دونست که دیگه به این سادگیها موقعیت به دست نمیاره . -آخخخخخخخخ خواهر خواهر منیره .. فدای اون حجابت .. فدای اون دستکش پارچه ای که تا آرنجت می رسه .. من قربون اون مقنعه ات و اون حجاب دشمن شکنت .. این چه کونیه که تو داری . .. وووووووییییییی تنم همه آب شده همه کیر شده داره می ریز ه . -بپا این جا رو آب نگیره ولی خیلی دلم می خواد توی کیر تو شنا کنم . نمی دونی چه کیفی میده . . اصغر تا اونجایی که می شد کون منیره رو پر از آب کرد و خودش بی حال یه گوشه ای افتاد . .. -ببینم اصغر جون چت شده -هیچوقت توی زندگیم تا این حد حال نکرده احساس سبکی نکرده بودم . -خوشحالم که یک برادر رزمنده ای مث شما این جوری منو امید وار می کنه که هنوزم می تونم دل مردا رو ببرم . -ولی خواهر این که بخواهید با مردای زیادی باشین حرامه .. -اصغر جون برادر اصغر تو هم ما رو گرفته ای ها پس وقتی که منو گاییدی من صیغه کی بودم . هر چند غریبه نیستی من خودمم نفهمیدم این کس کش دیوث چه صیغه ای خونده . -خواهر منیره عفت کلام رو باید حفظ کرد -برادر اصغر وقتی من خودمو حفظ نکردم .. عفت خودمو حفظ نکردم عفت کلام کیلویی چند ؟/؟ اصغر دید که این منیره زیاد هم بی ربط نمی گه -اصغر آقا یه زحمت برات دارم . -نوکرتم خواهر منیره . -به اندازه فراوون آب توی کونم ریختی و داره بر گشت می منه . یه خورده از اونو جمعش کنم می خوام دور و بر کیر و زیر شکم حاجی ایمانی رو به این آب آغشته کنم که فکر کنه آبشو خالی کرده .. -ای به چشم . اصغر همین کارو برای منیره انجام داد . -خوبه دیگه اگه زیاد بریزی ابن ایمانی مشکوک میشه . مخصوصا این که اگه عینک بزنه یک قطره رو چند قطره می بینه . خب اصغر جون حالا می تونی بری . کیر گلت درد نکنه ولی خیلی خوش گذشت و حال کردیم . منیره عینک رو گذاشت به چشای حاجی و چند بار محکم به سر و صورتش زد تا این که حس کرد یه صداهایی داره از این پیری لب گور بلند میشه . -بیدار شو حاجی ما رو دق آوردی . همش داری انزال میشی . فکر سلامتی خودت باش .. . وقتی حاجی خودشو مرتب کرد و قصد رفتن داشت منیره من باب تمسخر گفت حاج آقا غسل جنابت یادتون رفته .. -ایرادی ندارد قبل از تاریکی هوا غسل خواهم نمود . فعلا فریضه ای بدهکار نیستم هنگام خدا حافظی کبری با نگرانی خودشو به ایمانی رسوند .... ادامه دارد ..

  7. #57
    66

    کبری سد راه حاجی ایمانی شده بود . مرد داشت تلو تلو می خورد . شاسی هاش کج بود و حالا که دیگه درسته افتاده بود .-حاج آقا چیکار کنیم کار بعدی ما چیه .. ما باید چیکار کنیم .. ایمانی سرشو تکون داد و گفت که منیره باید بره دم یکی از مجتهدین دیگه رو به اسم حاج آقا بهاری ببینه .. این امضا رو بگیره دیگه کار تمومه و می تونه خاطرش جمع باشه که دیگه همه چی جوره . کبری در رویاهاش می دید که زن یک یک آیت ا...شده و داره لذت می بره از این که شوهرش داره واسه ملت سخنرانی می کنه . یک مجتهد جوان و قبراق . می تونه به مراحل بالا تر هم برسه . خدا کنه جنگی صورت نگیره و اون وقت اگه بخوان جهاد کنن ممکنه به اون آسیب برسه . البته در اکثر موارد مجتهدین و علمای قوم و قم اعلام می کردند از آنجایی که مسلمین نیاز به ارشاد و هدایت دارند و باید ارکان اسلام حفظ بماند وجود و زندگی این دسته از افراد برای جامعه ضروری می باشد لاجرم آنان از اعزام به جبهه های حق علیه باطل به وقت ضرورت معاف هستند . یعنی چون جامعه به این پزشکان روح و روان نیاز داره در نتیجه اونا می تونن معاف باشن . ای خاک عالم بر سر شما و حاج آقا بهاری .. کبری رفت پیش منیره .. حاجی ایمانی گفت که در مورد منیره و در مورد شریف خان با آقای بهاری می تونه صحبت کنه و منیره باید ضرب الاجلی بره و بر نامه هاشو با اون جور کنه . کبری منیره رو روی تخت دید دور و برش هم کلی آب کیر ریخته شده با این همه لاپاشوباز کرده و کبری هم چه جور به اون کس زل زده بود ولی یه وردی زیر لبش خوند و یه ذکری گفت که ا ز بار گناه دیدن صحنه هاش کاسته شه . اومد و گفت خواهر منیره منیره جان این چه وضعیه . گناه داره حرامه . پاشو غسل جنابت کن . کراهت داره اگه یک فرد واجب الغسل مدت زیادی رو نجس بمونه . در حالی که سرشو به طرفی بر گردونده بود کاغذی رو نشون منیره داد -خواهر جان این چه چیزیه که به من نشون دادین -این یک معرفی نامه برای جناب حاج آقا بهاریه . این یک رمزیه بین این دو ولی خدا که زبون همو به خوبی می فهمن . میگن که ایمانی و بهاری از حوزه علمیه از اون هفتاد هشتاد سال پیش با هم بودند و دوستی اونا سابقه تاریخی داره . -یعنی کبری جان من بازم باید برم زیر کیر ببخشید آلت یک پیر مرد .. -این دیگه آخرین کاره .. اون وقت اگه کار شوهرم بگیره یک دفتر باز می کنم دفتر رهبری آیت ا...شریف . چقدر در پیشرفت جامعه و امت اسلامی می تونه تا ثیر گذار باسه . اون وقت هر روز دانش پژوهان زیادی میان واسه این که از آقا شریف مستفیض بشن . ببین منیره جون اگه حال داشته باشی صبح می تونی بری مرکز تبلیغات و بعد از ظهرا رو هم در دفتر آیت الله شریف به عنوان منشی روابط عمومی حضور داشته باشی و با اون سیاستی که داری امور رو اداره کنی . من کمی خجالتی هستم می تونم به موقعش از مسائل مذهبی بگم ولی مسائلی هستند که نمی تونم بر زبونشون بیارم عادت ندارم . در ضمن منیره جون این مجتهد بهاری رو من می شناسم . اون خیلی آدم اخموییه و به این سادگیها باج نمیده . وبدی کار در اینه که اون ده سال از ایمانی جوون تر و در عوض بیست سال جوان تر نشون میده .. -ببینم مجتهد جوون تر نداریم که وقتی منم رفتم توی گود بیشتر باهاشون حال کنم ؟/؟ -چرا فراوون ولی به هر کی که نمیشه اعتماد کرد . -راست میگی کبری جون نه به کون دادن اونا میشه اطمینان داشت نه به کون کردنشون . -داشتم می گفتم منیره جون اون عادت داره به این که در یه جایی سکس کنه که فضای اونجا کاملا مذهبی باشه و آلات لهو و لعب هم درش نباشه حجاب اسلامی همه جا حفظ شه . خانوما جورو بر هم نزنن تا ابن مهندسین کار خودشونو به خوبی انجام بدن . در هر حال فضای خونه شما خوبه ولی با چهار تا عکس که همه چی مذهبی نمیشه . بهاری دوست داره معنویت و فضای روحانی به وجب به وجب خونه سرایت کنه و همه جا رو بگیره این جوری اون خوشحال تر میشه . .یه گوشه خونه باید ترانه آهنگران پخش شه . یه گوشه باید ترانه مرگ بر امریکا باشه .. تا بتونه کارشو خوب انجام بده . -خواهر کبری شما اینا رو از کجا می دونین .-به غیر از جاج آقا شریف کی می تونست برام تعریف کنه ولی منیره جون اگه توانشو داشته باشی بعد از ظهر ها بیای و بتونی قرار ملاقاتها رو تنظیم کنی برای خود تو هم بهتره . نمی دونی چقدر در جلو گیری از ترویج گناه موثره . -اجرشو ببری خواهر . نمی دونی که این کارای شما چقدر ثواب داره . -من فردا رو برات مرخصی می گیرم . می دونم حاجی سلمان مرخصی میده بهت -کبری جان من که تازه رفتم سر کار . -منیره جان ما همین الان باید بریم به دیدن حاجی بهاری که بر نامه رو برای فردا تنظیم کنیم چون شریف و کمال و جمال فردا از صبح تا غروب خارج از شهرن ... ادامه دارد ..


    67

    منیره و کوکب خیلی سریع خود را به دفتر مجتهد بهاری رسوندند مسئول روابط عموی اولش وقت ملاقات نمی داد ولی کبری که این جور موارد خیلی حساس و قدرتمند نشون می داد و برای دفاع از آرمان خود و تحقق اون از هیچ کوششی دریغ نمی کرد کمی سر و صدا کرد و نوشته ایمانی رو داد به دست دفتر دار یا همون سکرتر آقای بهاری .. به محض این که منشیه رفت .. دو دقیقه نشد که مجتهد اعلم خودش اومد به سالن انتظار و در حالی که چشاش برق می زد خیره به منیره نگاه می کرد .. قبلش منیره و کبری به دیدن حاجی از جاشون بلند شدند و دست به سینه حاجی رو نگاش می کردند . کبری هول شده بود . ولی منیره خیلی با طمانینه گفت .. -سلام علیکم حاج آقا --علیکم السلام ..تقبل الله .. -حاج آقا عنایت می فرمایید که ما چند کلام خصوصی با شما مشورت کنیم -بفرمایید خواهر . مشورت از سنت پیامبر گرامیست . بنده در خدمت شما هستم .. سه تایی وارد دفتر شدند . عجب دفتری !با این که خیلی بزرگ بود ولی فضا فضای مذهبی و روحانی بود . انواع و اقسام صندوقچه ها رو می شد در اون فضا دید . البته صندوقچه های مقوایی یا پلاستیکی . که بر روی آنها تیتر هایی جلب توجه می کرد .. مثلا کمک به رزمندگان فلسطین .. کمک به فلان جا .. عکس رهبران مذهبی و سیاسی که دیگه از بس زیاد بود منیره حس کرد حالش داره بهم می خوره .. منیره دلش طاقت نگرفت و وقتی حاجی بهاری واسه دو دقیقه ای که داشت با تلفن صحبت می کرد به کبری گفت کبری جان از این عکسها به در و دیوار خونه ات زیاد نزن که من اگه موقع سکس نگام به اینا بیفته حالم بد میشه آب کوسم خشک میشه و اون وقت تو دیگه نمی تونی به هدفت برسی . کبری یه نگاهی به منیره انداخت و گفت باشه ولی به خوبی می دونست که خونه اون از نظر فضای مذهبی داشتن غلیظ تر از اینجاست . این آخوند هم عمامه سفید بود .. منیره به خوبی احساس این ملا رو متوجه می شد . دیگه نگاه مردا واسش آشنا بود . دلش واسه کیر آدما تنگ شده بود ولی مجبور بود به خاطر قولی که به کبری داده کیر شیاطین رو تحمل کنه .. -خواهر مکرمه و جلیله و شریفه ..سر کار علیه کبری خانوم از شما تقاضا مندم که آن چه را در در این نشست بین ما مطرح می گردد به خارج از جلسه درز ندهید . منیره که زیر چادر یه لباس سکسی چند رنگ و هوس انگیز به تن کرده بود از جاش پا شد و رفت روبروی حاجی .. چادرشو یه لحظه باز کرد و دوباره اونو بست .. بهاری چشاش گرد شده بود . نفسش بند اومده بود .. -حاج آقا اگر بتوانید کمی راحت تر تکلم بفرمایید درک آن برای ما راحت تر بوده بنده سهل الوصول تر خواهم بود . .. منیره این جور, جور کردنهای آسمون و ریسمون رو همون یه روزه از ستاد تبلیغات یاد گرفته بود .. لب و لوچه های بهاری می لرزید . کبری : حاج آقا نظر شما چیست .. حاجی حس می کرد از هوش رفته . اصلا متوجه نمی شد کبری چی داره میگه . حتی دوست نداشت متوجه حرفاش شه . منیره یه اشاره ای به کبری زد و گفت ساکت . چادرشو این بار باز کرد و گذاشت به همون صورت بمونه . -حاج آقا قبولش داری ؟/؟ نصف سینه های درشت منیره افتاده بود بیرون . اگه به خاطر کبری نبود مجتهد سرشو میذاشت رو سینه های منیره . سرعت تپش قلبش رفته بود بالا . انعامی حداقل ماهی دو تا کس واسش میومد یا می رسید . ولی این جوری کس که در نگاه اول دلشو ببره و این جور جسارت داشته باشه به تورش نخورده بود . کبری کاغذو گرفته بود دستش و می خواست امضا بهاری رو هم داشته باشه .. منیره چادرشو جمع کرده بود . -خواهر کبری من حرفی واسه امضا زدنش ندارم ولی همون طور که خودتون فر مودید قراره که من فردا بیام در منزل شما خدمت منیره خانوم ........ منیره طوری دل و دینشو برده بود که با احتیاط و احترام در مورد اون حرف می زد .- من در بیت شما برایتان امضا می زنم . در مورد کتابدار شدن حاج آقا شریف نگران نباشید .. منیره دوباره یه نگاهی به قد و قامت بهاری انداخت با این که هشتاد سالش بود ولی ده سال جوون تر نشون می داد . کس کردنهای زیاد بهش ساخته بود .. کبری : خطبه صیغه رو الان جاری می فر مایید ؟ -البته خواهر . صیغه را هر زمان می توان جاری کرد .. فقط من دوست ندارم از این بابت کسی بویی ببره . هر چند صیغه کردن در شرع مقدس اسلام و ما شیعیان امری پسندیده بوده و در های بهشتو به روی آدم باز می کنه . اسم بهشتو که آورد این بار منیره چادرشو بیشتر باز کرد تا قسمتهای بیشتری از اندامشو توی دید بهاری بندازه . .... ادامه دارد ..


    68

    منیره یه سیاستی رفت که کبری کمی ترسید که کارش خراب شه .. -حاج آقا قبل از خوندن خطبه اول زیر این ورقه رو امضا بزنین . وگرنه ما از خدمتتون مرخص میشیم . یه بار دیگه چادرشو باز کرد . -بگین من باید کجا رو امضا بزنم هر امری که داشته باشین در خدمت شمام . -خواهر کبری من از شما ضمانت می خوام که فردا بتونم خدمت برسم و بد قولی نشه .. -حاج آقا شما می خواین همسر موقت من شین . بهم اعتماد ندارین . ناراحتم می فر مایید . در اسلام اصل بر برائت است . پس حاج آقا شریف ما می تونه مجتهد شه ؟/؟ -کاملا درسته . خودم از ایشان حمایت می کنم و خوشحال خواهم شد که در گروه ما باشند . -مطمئن باشید که مرحمت شما را فراموش نکرده در باند شما قرار خواهند گرفت . دعا می کنم که شما شخص اول کشور شوید و ایشان شخص دوم بشوند .. کبری با آرنج به پهلوی منیره زد که بیا زود تر در بریم و با این حرفا ملا رو بیشتر از این تحریک نکن . .. در هر حال ملا بهاری یه خطبه ای خوند و بعدش زنا رفتند . دست و دل بهاری دیگه به کار نمی رفت . اصلا حوصله رفتن به خونه رو نداشت . یه بهونه ای آورد که تا فردا رو خارج از خونه باشه به خودش برسه . موهای سرش سفید شده بود . زیاد کچل نشده بود ..قصد داشت موهای سرشو رنگ کنه و ریشهاشو بتراشه و یه رنگی هم به سبیلهاش بزنه و کمی هم کرم ضد چروک پوست به خودش بزنه . از اون کرم های حلزون .. می دونست تا فردا نمی تونه خیلی جوون شه ولی می شد یه کاریش کرد . جواب خونه رو چی می داد . می تونست بگه برای مناظره و مباحثه با گروهی از کفار و منافقین و تقیه زدن مجبور شده خودشو به این حالت در بیاره . هوس جوونی به سرش افتاده بود . حداقل سی سالو که جوون تر میشم . با یکی از راننده هاش که محرم اسرارش بود مشورت کرد و اونم تایید کرد و قول همکاری داد . ... بهتره از اول با یه بهونه ای یه چند روزی رو با همه خدا حافظی کنی . -من این موهای رنگ کرده رو چیکار کنم . -حاج آقا ده روز از همه خدا حافظی می کنی . مثلا میگی می خوام از طریق هیئت برم مشهد و قصد ده روزه کردی که نمازت شکسته نشه .. البته خودت بیشتر از دوروز پیش این منیره خانوم نباش . چون ریشت در میاد و مشخص میشه که خیلی پیری .-8 روز دیگه رو چیکار کنم .-حاج آقا با هم میریم عشق و صفا -غضنفر خان رعایت کن . من کاملا کارام شرعیه . -حاج آقا یکی از اونایی که صیغه شون سر اومده رو اگه مرحمتی بفرمایید ... -بلند شو بریم که خیلی کار داریم . بر نامه ریزیها انجام شد و دروغ ها هم تحویل دور و بری ها داده شد . حاجی دیگه منزل نرفت . غضنفر خان هم همین طور .مجتهد و راننده اش وارد خونه ای شدند و حاجی بهاری عبا و عمامه اش رو در جا انداخت .. روی صندلی نشست و غضنفر یک پیش بند پارچه ای بهش بست و شروع کرد به تراشیدن ریش اون .. حاجی خیلی معرکه شده بود . دلش بود پیش رنگ موهاش .. -غضنفر من این سبیلمو چیکارش کنم . اونو هم رنگ کنم ؟/؟ بور می زنه . -حاج آقا من اگه جای شما باشم با این صورت درشتی که دارین و پشت لب و لبای کلفت سبیل خودم رو از ته می تراشیدم . تا ده روز دیگه همه چی عادی میشه . غضنفر توی دلش گفت فقط امید وارم وقتی که سبیلتو تراشیدی لبات مثل کون مرغ نشه . در هر حال از مجتهد یک بچه سوسول ساخت .. رفتند پیش یه آرایشگر و ازش خواستند که موهارو رنگ بندازه .. -برادر یه جوری رنگش کنین که انگار موهای سر خودمه یعنی کاملا طبیعی به نظر برسه . هرچی دستمزد شما بشه من ده هزار تومن بیشتر میدم . خسیس بازی رو کنار بذار جنس بنجل هم رو سرم نریز . اگه از اون گرد های مخصوص هم داری بده به من که همرام باشه فردا لازم دارم . غضنفر چی میگن بهش ؟/؟ -تاپیک .. که به موها می چسبه . . الان تحریم شدیم جلوی این وسایل گرفته شده .ولی توی بازار سیاه پیدا می شه -برای من تحریم و این جور چیزا مفهومی نداره . حالیم نمیشه . زود باش .. -قربان من خودم دارم . قیمتش بالاست .. -مهم نیست . خلاصه از اونجا رفتند یه لباس فروشی . کت و شلواری براق و مشکی و یه پیراهن سفید و یه کراوات قرمز هم برای حاج آقا گرفتند . از داروخونه هم یه قرص مشابه وایاگرا یا همون کیر شق کن خریدند . حاجی یه بسته از اون قرص ها رو خرید که قبل از عملیات استفاده کنه البته یه دونه شو . -حاج آقا فشار خونو می بره بالاها فقط حواست باشه این قرص رو باید نیم ساعت قبل از عملیات بخوری . چون نمی دونی عملیات کی شروع میشه همون داخل خونه بخور . صبح روز بعد دو تایی شون که ماشینو عوض کرده بودند در خونه ملا شریفو زدند .... ادامه دارد ...


    69

    کبری : منیره جون مثل این که اومدن . منیره که دیگه درسشو خوب وارد بود گفت نگران نباش کبری جون تا اینجاش هم اومدم از این به بعدش هم میرم . نمیذارم کاری کنم که بهاری از کاری که کرده نا امید شه . منیره خیلی از سکسی هم سکسی تر کرده بود . یه بلوز دامن تنش کرده بود . از اونایی که حتی جنده ها در شهرنوی سابق تنشون نمی کردند و دم درش واسه تبلیغات وای نمی ایستادند . قسمت سینه هاش کاملا بر هنه بود و سینه هاشو انداخته بود بیرون . به جای دامن هم یه شورتی پاش کرده بود که کونشو از بغل انداخته بود بیرون . و با اون میکاپی هم که کرده بود حسابی جوون شده بود . -منیره جان خیلی زیبا شدی . از اونی که بودی زیبا تر شدی . جبران می کنم . زنگ که زده شد از پشت آیفون دو نفر رو دیدند . تصویر خوب مشخص نبود .. -خواهر منم اومدم احوالپرسی .. -منیره دونفرن . انگار راننده اش با خودشه . ولی از این تصویر من عبا و عمامه ای ندیدم . تو چادر سرت کن . به این راننده که نامحرمی و حاجی ناراحت میشه . منیره می دونست که این صیغه نامه ای رو هم که بهاری واسش خونده کس شعر نامه ای بیش نبوده و همون جنده نامه بوده و اگه صحبت محرم بودن باشه به هیشکدوم از این دو نفر محرم نیست . . خیلی خنده اش گرفته بود . یه چادر سرش کرد و منتظر شد .. -یالله ...یالله .. -بفرمایید ..برادر ..بفرمایید .. -سلام علیکم و رحمه الله -.. کبری و منیره راننده حاجی رو دیدند ولی از خود بهاری خبری نبود . در عوض یک مرد خیلی خوش تیپ و حدود شصت ساله رو دید که به نظر میومد موهاشو هم رنگ زده باشه با کت و شلوار مد روز و کراوات .ریش وسبیل هم نداشت . کبری : برادر غضنفر .. قرار بود حاج آقا بهاری تشریف بیارن . جسارتا ما این آقا رو به جا نمیاریم . منیره حس کرد که این مرد شباهت زیادی به بهاری داره . حتما پسرشه .. نمی دونم هر کی باشه خیلی بهتر از اون پیر مرد هشتاد ساله هست ولی من باید با اون هم بستری کنم . این این جا چیکار می کنه . این ملاها عادت دارند که برای هر کاری وکیل می گیرن نکنه برای گاییدن من هم وکیل گرفته باشه . بک نوع وکالت شرعی . شاید هم با هم بده بستونها و مماشاتی دارن که منو به عنوان تصفیه حساب بدهی تقدیم این مرد داره می کنه . در هر حال هر چی هست که من حالشو می برم . ..یک لحظه منیره متوجه یه خال سیاه و جوشی شد که روی بینی بهاری وجود داشت و اون دماغ گنده و گوشتی اون .. وووووویییییی این خود بهاری بود .. آره حتما خودشه . حالت چشا و نگاش و اون بینی اون ....ابروهای کلفتش .. همه نشون می داد که حاجی می خواسته جوونی کنه با یه سور پرایز بیاد پیش اونا . منیره که حالا فهمیده بود اون خود مجتهد اعلم خلد آشیان جنت مکانه تصمیم گرفت که خودشو خیلی مذهبی و دو آتیشه نشون بده و بیشتر دل حاجی رو ببره .. دو طرف چادر رو بیشتر به طرف صورتش گرفت و به اصطلاح در حالی که پرده کرده بود گفت -غضنفر خان ما منتظر حاج آقا بودیم . این برادر رو ما نمی شناسیم .من می خوام حاج آقا رو ببینم .. -خواهر منیره حاج آقا فرمودند که در غیاب ایشون این برادر می تونن انجام وظیفه بکنند .. منیره فهمیده بود که اونا قصد امتحان کردنشو دارند و یا این که به نوعی می خوان شوخی یا بازی کنن . برای همین تر جیح داد بدون این که به روشون بیاره در بازی اونا شرکت کنه .. طوری هم رفتار کرد که انگاری سالهاست بهاری رو می شناسه و یک تار موی اونو به دنیایی نمیده . منیره الم شنگه ای به پا کرد که دیگه بهاری مجبور شد نقاب از چهره اش بر داره .. -احسنتما احسنتما بر شما بانوی شریفه مکرمه محترمه .. . در بهشت تقاضا می کنم که شما در کنار من بوده لطف و محبت حوری بهشتی را نمی خواهم . احسنت بر شما منیره جان منو رو سفید کردید . -حاج آقا درسته که من یک با ایمان محجبه نیستم ولی تعهد و وفاداری در خون منه . به همسرم وفا دار می مونم . -خواهر کبری برو اون ورقه ای رو که دیروز امضا زدم به دست من برسون .. کبری با ترس و لرز ورقه رو آورد .. -غضنفربرو یه دستی به سر و روی این ماشین بکش .... غضنفر حول و حوش پنجاه سال داشت . منیره ازش خیلی خوشش اومده بود . خیلی هم خوش قیافه بود . غضنفر هم همین حس رو به زن پیدا کرده بود .. . غضننفر تا رفت بره سر کوچه دستور حاجی رو گوش کنه .. منیره یه بهونه ای آورد و گفت من الان برم خونه یادم رفته پریز اتو برقی رو از برق بکشم و روشنه . می ترسم آتیش سوزی شه .. ولی وقتی رفت سر کوچه و از کنار ماشین حاجی رد می شد یه لحظه کاری کرد که غضنفر اونو ببینه . ... ادامه دارد ..


    70

    با دست چند ضربه ای به شیشه ماشین زدو غضنفر حواسش پرت شد . اون هم دلش تنوع می خواست و می خواست که یه حالی کرده باشه . عاشق تنوع بود .. یه نگاهی به منیره انداخت و از این که اونو اینجا می دید تعجب می کرد . -ببخشید خواهر شما الان نباید در کنار آقای بهاری باشین ؟/؟ -چرا اتو ی خونه رو روشن گذاشتم حواسم نبود اگه آتش سوزی راه بیفته همه مون بیچاره میشیم و خونه خراب میشم .منیره یه نگاهی به غضنفر انداخت اونو تقریبا هم سن خودش دیده بود . با خودش فکر کرد که این چه معنی داره که این چند روزه اخیر رو همش باید خودشو اسیر پیر و پاتالها کنه ولی اصغر و اکبر خوب بهش حال داده بودند . بد نیست که در کنار هر پیرمرد و هر مجتهدی یک دستیار جوون هم اونو بگاد . چادرشو باز تر کرد و هر چند دگمه یکی مونده به بالای بلوزشو بسته بود ولی همون کافی بود تا قسمتی از سینه های او در دید قرار بگیره . غضنفر دهنش آب افتاده بود . داشت به این فکر می کرد که آیا این زنه عمدا این کارو انجام داده . یا اصلا عمدی در کار نبوده . در هر حال خیلی هوس داشت که یه روزی این منیره رو بکنه . ولی این مال دانه درشت هاست . پول داشته باشی قدرت داشته باشی همه کاری انجام میدی . ولی اون یک راننده ساده بود که تا آخر عمرش باید یک راننده ساده می موند هر چند چند موردی پیش اومده بود که غضنفر با یکی دو تا از اطرافیان همین زن مثلا صیغه ای های ملا بهاری بر نامه رفته بود و ملا هم متوجه شده شروع کرده بود به نصیحت کردن اون که این کار از گناهان کبیره هست -حاج آقا من از سنت شما پیروی کردم این خانوما به خاطر این که به انحراف کشیده نشن احتیاج به سر پرست دارن . حامی می خوان . ..حاجی هم یه نگاهی حاکی از تعجب و سر زنش بهش می کرد و سعی می کرد در حدی نصیحت نکنه که یه وقتی این غضنفر به روش در بیاد و از پیشش بره . نه این که عاشق جمالش باشه و بهش نیاز زیادی از نظر کاری داشته باشه . می تونست یکی دیگه رو به جای اون استخدام کنه ولی غضنفر سالها بود که راننده اش بوده و با روحیه اون آشنایی داشت و الحق و الانصاف در رازداری آدمی رو مثل اون ندیده بود . به خاطر همین ویژگی بود که دلش نمیومد عذر اونو بخواد ... منیره اسم این ماشین رو که به نظرش خیلی هم غول پیکر و شاسی بلند میومد نمی دونست . -غضنفر جان من و آقای بهاری شاید چند ساعتی رو با هم کار داشته باشیم . غضنفر با پررویی گفت ببخشید خواهر اون فکر نکنم بیشتر از چند دقیقه بیشتر بتونه کاری داشته باشه . بقیه اش باره .. منیره یه لحظه از رک گویی و بی پروایی غضنفر تعجب کرده بود نمی خواست توی ذوق اون بزنه ولی خودشم دلش می خواست که یه حالی با این مرد بکنه . نمی دونست باید چه راهی پیش بگیره . -برادر این ماشین شیک شوهرمه که خودشو خیلی شیک کرده . برای به دست آوردن این ماشین خیلی زحمت کشیده . عرق ریخته . سی چهل تا منبر رفته . الان توی این کوچه بچه های لوس و بی ادبی هستند که رو ماشین خط میندازن و میرن . اگه ایرادی نداره ماشینو بیار خونه مون پارک کن .. منیره در همین حال به این فکر می کرد که ای کاش ماشین کیرت روهم می آوردی توی پارکینگ کس من پارک می کردی .این حرفو گذاشت برای وقتی که اونو داغ ترش کره باشه . غضنفر هم از خدا خواسته به حرفش گوش کرد . ماشینو در حیاط خونه منیره پارک کرد . منیره تا رسید خونه چادر رو از سرش در آورد و گره روسری رو شل کرده و اونو عقب تر داد تا بیشتر موهای سرش مشخص شه .. -من برم اتو رو خاموش منم بر گردم . خوشبختانه بوی سوختگی نمیاد .. در اینجا زیر لب گفت ولی تا چند دقیقه دیگه می بینم و حس می کنم بوی سوختگی رو از دو تا آتیشی که کنار هم می سوزن . مرد نتونست حرفی بزنه . اصلا کاری به این نداشت که زنی که بهاری به عنوان سکس با خودش انتخاب کرده چه فکر و فرهنگی داره .. پیش خودش می گفت مثلا همین بهاری با فرهنگش .... دیگه وادادن یک زن معمولی مثل منیره که جای تعجب نداره . زبونشو میذاشت میون دو تا لبهاش و اونو درش می آورد طوری که حس لیسیدن تمام بدن منیره بهش دست بده . کوفتت بشه مجتهد . کوفتت بشه که همه چی رو برای خودت می خوای . .. -برادر غضنفر بفر مایید بالا چای در خدمت باشیم -مگه آقای بهاری منتظر نیستند ؟/؟ -چرا ولی خب می تونه با خواهر کبری بشینه در مورد مسائل مختلف مذهبی حرف بزنه . من و تو هم می تونیم در مورد دنیا حرف بزنیم .. .. غضنفر دیگه بی حال شده بود . حس می کرد منیره اونو به سوی اون چیزی که می خواد داره هدایت می کنه .... ادامه دارد ...

  8. #58
    71

    اون بار اول خوب نتونست منیره رو دید بزنه . شاید خجالت می کشید و یا این که می خواست کمتر نشون بده که خصلت چش چرونی داره ولی وقتی که به دنبال اون وارد اتاق شد و به بدنش که پشت به او در حال حرکت بود خیره شده بود از این که همسر موقت حاجی داره این جور خودشو نشونش می ده و بدون حجاب جلوش ظاهر شده بود تعجب کرده بود . باورش نمی شد . چه پاهای کشیده ای ! فقط داشت همون ناحیه رو دید می زد . مسیر نگاهشو از پایین یه طرف بالا ادامه داد . وووووویییییی معلوم نبود این شورته یا دامنه . چه کوتاه بود و عجب مدلی داشت !آب دهنشو نمی تونست قورت بده .. مجتهد کوفتت بشه . هم این دنیا رو می خوای داشته باشی هم اون دنیا رو ؟/؟ حداقل این دنیا رو بذار واسه ما . یا این که بعد از این که کارت با این خوشگله تموم شد بذارش واسه من . من به کی بگم . منیره از اون دعوت کرد که برای خوردن چای و تنقلاتی بره بالا . غضنفر با خودش فکر می کرد این که می خواست اتو رو خا موش کنه برگرده پیش شیخ . یه لحظه که منیره روشو بر گردوند سمت اون و نیمتنه اشو جلو چشاش قرار داد پاهای مرد سست شد و دیگه نتونست ادامه بده -چیه حاج آقا حالتون خوب نیست ؟/؟ به نظر میاد بیمار باشین . -نه نه نهههههه من حالم خوبه . سینه های درشت منیره از کناره ها و از چاک وسط بلوزش بیرون زده بود . نمی دونست چی بگه و نمی دونست چه حرفی بزنه . منیره اومد جلوتر ..-غضنفر که تازه کمی به خودش مسلط شده بود فقط همینو تونست بگه -ببخشید شما زن حاج آقا نیستین ؟/؟ -راستش دیروز وقت صیغه من سرمو یک تکونی دادم ولی اصول اونو چون رعایت نکردم برای همین باطله . الان می خوام وقتی که رفتم پیشش ازش خواهش کنم که دوباره صیغه رو جاری کنه که حلال در بیاییم و از نظر شرعی مرتکب گناهی نشیم . منیره به وقت حرف زدن طوری عشوه میومد که راننده بیچاره واقعا قفل کرده بود و نمی دونست دیگه چی بگه و چه بر خوردی داشته باشه . مرد به خودش جرات نمی داد که بپرسه چرا این جوری می گرده . چرا سینه هاش بیرون زده . اون طبق گفته خودش حالا یک زن آزاده .. می تونه بره به اون سینه های آبدارش چنگ بندازه ؟/؟چیزی بهش نمیگه . یعنی آزاده ؟/؟با ترس و لرز دو سه قدمی رو رفت جلو تر . -من یک زن تنهام و می خوام تمام کار هام بر مبنای اصول و موازین شرعی باشه . منم مثل آقایون نیاز هایی دارم . به قوانین شرع و اسلام احترام میذارم . دین من میگه که اگه می خوای خودت رو در اختیار مردی بذاری باید همه کار ها قانونی انجام شه . باید حلال و حرامی در کار باشه . دیگه جونم چی واست بگه . الان برم یه چای و شیرینی بیارم .. منیره رفت و بر گشت . غضنفر کیر داخل شلوارش رو جابه جا کرد تا اونو زیاد رسواش نکنه . خجالت می کشید . منیره رو خیلی جذاب و تپل و گوشتی دیده بود . هر چند داشت با خودش فکر می کرد این زن در این شهر مذهبی این شهر شهید پرور که کار خانه تولید روحانی داره و هر سال افراد زیادی رو به سراسر جهان صادر می کنه و از این نظر در آمد ارزی زیادی رو از کشور خارج می کنه ...چرا با این وضعیت جلوش ظاهر شده . منیره با چای و شیرینی و بستنی بر گشت -من خودم عاشق بستنی ام . شاید گرمی وسردی با هم ساز گار نباشن . شما هرکدومو تر جیح میدین میل بفر مایین . داشتم عرض می کردم . میگن مردا هر چقدر که بخوان می تونن زن صیغه ای بگیرن . چهار تا زن دائم داشته باشن . خیلی از زنا میگن که این یک ظلمیه در حق اونا . ولی به نظر من نمیشه گفت یک ظلم . آقایون دارن ثواب می کنند . خانومای بی شوهر رو از گناه نجات می دن . شما چرا این قدر ساکتین . می دونم تعجب می کنین از این که منو با این وضعیت می بینین . دستشو گذاشت رو صورت غضنفر .. مرد حس کرد که لحظه به لحظه داره داغ تر میشه . -اصلا حالتون خوب نیست . این بستنی خیلی خوبه . تب شما رو میاره پایین ..غضنفر در حالی که صداش می لرزید گفت یه چیز دیگه ای تب منو میاره پایین . خواهر منیره !می تونم ازشما یک خواهشی بکنم . ؟/؟ -بفرمایید . اگه میشه قبل از این که برگردید پیش حاجی یک صیغه تکمیلی بین من وشما جاری شه من یک صیغه موقت در موقت برای خودمون بخونم ؟/؟ من و تو .. ...مرد دل تو دلش نبود . الان اگه منیره بذاره زیر گوشش چی میشه . من که مقصر نیستم اون خودش می خواست خودشو بپوشونه به اون چه ربطی داره .-موقت در موقت دیگه چه صیغه ای از این مدل صیغه هاست ؟/؟ -همون صیغه یک بار مصرف رو میگن . از شروع کار تا آخرش یک سرویس کامل باشه . منیره که می دونست همه اینها کس شعراتی بیش نیست و تازه در صورت اصولی بودن صیغه مگه میشه در یک ساعت متعلق به دو نفر بود گفت حالا غضنفر جون وقت زیاد نیست زبونی یه چیزی بگو منم بله رو میگم . اصلا اول من بله رو میگم بعدا تو خطبه رو بخون . چون رضایت درکاره از ته هم جاری بشه موردی نداره . بعضی چیزا خیلی بی سر و ته هست ولی این یکی خیلی سر و ته داره .. دست مرد رو گرفت و اونو به اتاق خواب برد .. با موبایلش تماسی با خونه کبری گرفت .. کبری جان یه مشکلی برام پیش اومده که تا یک ساعت دیگه نمی تونم بیام اونجا . . ....ادامه دارد ...


    72

    خواهر کبری ! تو که می دونی من چقدر به خونواده اهمیت میدم . الان از بد شانسی بچه هام اومدن اینجا میگن مامان ! ما خیلی وقته که ازت خبر نداریم باید یه چند روزی رو بیایی خونه یکی از ما و بعد بری خونه اون یکی آب و هواعوض کنی ولی من قبول نکردم دارم با اونا چونه می زنم و شاید تا یک ساعت دیگه موفق به روندن اونا بشم . یک جوری این مسئله رو با این آقا مجتهد حلش کن تا این یک ساعتی بگذره . در ضمن من سر کوچه این آقا غضنفر رو دیدم کاری براش پیش اومده بود و یکی دوساعتی رو می خواد بره جایی برگرده من ماشین حاج آقا رو آوردم خونه پارکش کردم . به هیچ وجه تو و حاجی وارد خونه ام نمیشین . بچه هام به این مسائل مذهبی حساسن و ممکنه شک بکنن . -منیره جان نمیگن این ماشین برای کیه -اونو یه جوری حلش می کنم . میگم برای همسایه روبرویی مهمون رسید جای پارک کم داشتن ماشینو آوردن اینجا .. منیره دیگه نتونست بیش از این تحمل کنه .. خدا حافظی کرد . غضنفر دستش رفته بود رو کیرش . هنوز باورش نمی شد که تونسته باشه منیره رو به طرف خودش بکشونه . مثل مسخ شده ها هر کاری رو که زن می گفت به خوبی انجام می داد . منیره با اشاره دست و انگشت ازش خواسته بود که به طرف اتاق راه بیفته . با یه بلوز سکسی و یک شورت فانتزی عین زنایی که دارن میرن حجله گاه خودشو به غضنفر نزدیک کرده بود .. -منیره خانوم خطبه نمی خونیم ؟ -فرصت نداریم . اول کارای بعد از خطبه رو انجام میدیم بعد اگه آخر سر وقت زیاد آوردیم می تونیم از این چیزایی رو که فرمودین رو هم بخونیم .. -نشون بده دیگه زود تر نشون بده که یک مردی . الان بهاری منتظر منه . زود باش . چرا دست و پات می لرزه . ما الان در دنیای خودمون هستیم . وارد بهشت که نشدیم دست و پای خودتو گم کردی . بهشت مال حاجی بهاری و از ما بهترون . تو بیا به این حوری خودت بچسب .. اوووووففففففف چه کیفی داره .. چه حالی می ده .. غضنفر که دیگه فهمیده بود اون چه رو که داره می بینه در خواب نیست خودشو انداخت رو منیره . اونم مث هر مرد دیگه ای مث بیشتر مردا اول خودشو اسیر کون تپل زن می دید . با اون شکافی که از اون دو تا سوراخ بیرون زده بود .. -خوشم میاد خوشم میاد که این جور داری حرص می زنی . منیره رو از کمر به بالا لخت کرده بود . غضنفر در گاییدن زنا عین رانندگی سرعت و مهارت داشت . منیره حس کرد که کیر غضنفر به شورتش چشبیده . خوشش اومد از این که مرد طوری ماهرانه خودشو لخت کرده که اون اصلا نفهمیده این کار کی و چگونه صورت گرفته . چگونه رو که با دستای خود ش انجام داده بود . کیرشو از زیر شورت اون رد کرده در تماس با کسش قرار داده بود . منیره قدرت کیر مرد رو به خوبی روی کسش احساس می کرد . دو تا دستاشو رسونده بود به شورتش تا اونو پایین بکشه . غضنفر که اشتیاق اونو دیده بود این کارو براش انجام داد . سرشو گذاشت روی کون اون و زبونشو هم از روی سوراخ کون به طرف ابتدای کس منیره کشید . از بالا به پایین و از پایین به بالا . منیره دستشو به پشت دراز کرد تا کیر غضنفر رو بگیره . مرد کیرشو گذاشت لای کف دست منیره .. زن حس کرد که کسش خیلی به این کیر نیاز داره و این می تونه قبل از هماغوشی با مجتهد بهاری اونو سر حال بیاره و از رویارویی با یک آخوند کمتر عذابش بده . . منیره رفته رفته ورود کیر رو در کسش حس می کرد . پیشروی نرم همچنان ادامه داشت .. -اووووووفففففف تموم شد ؟/؟ تموم شد ؟/؟ این که رسید به آخرش . -منیره جون این بیست سانت کیره . همین حالا شم خیلی رفته جلو . من نمی دونم اون داخل چقدر طولش میشه .. -چی داری میگی . یعنی من این قدر گشادم ؟/؟ -خواهش می کنم منیره جون از این حرفا نزن . طول ربطی به عرض نداره . اگه بدونی چه عرض تنگی داری . خیلی می چسبه . آدم باهاش حال می کنه . -حال بکن تند تر وقت نداریم . غضنفر حس کرده بود که برای سیر کردن این کون و این کس و صاحب این کس و کون نیروی زیادی لازمه . دستاشو رو شونه های منیره قرار داده خودشو روی تنش حرکت می داد . -آخخخخخخخخ آخخخخخخخخخ بذار این کیر رو سریع بره تا ته و بر گرده . هر وقت رفت ته دستتو بذار زیرش بذار تخمات هم بخوره به کسم بهش حال میده . حال می کنم . کیف داره . منیره فدای اون کیرت شه .. غضنفر طوری حشری و داغ شده بود که اگه اربابش هم سرو کله اش پیدا می شد از روی کس و کون منیره بلند بشونبود ... ادامه دارد ...


    73

    کیر غضنفر همچنان در حال آتیش زدن کس منیره بود و اون همچنان در حال جیغ زدن . فاصله منیره تا دم در خونه زیاد بود و صداش دیگه نمی رفت تا اونجا . اوووووووفففففف بزن بزززززن نرمم کن . گرمم کن . از اون جایی که به کبری گفته بودبا بچه هاشه اونم دیگه برای سرکشی نیومد اونجا . نفسش بند اومده بود . کیر درشت غضنفر وقتی رسید به طعمه ای به نام منیره زن حال و روز خودشو نمی شناخت . . باید تا می تونم با این کس مفت حال کنم . من چه جوری اینو بدم به دست ارباب مجتهد که حالا ریششم که زده هیچ سبیلاشم از ته تراشیده و قیافه شو عین اوا خواهرا در آورده . ای خدا اینا شدن سکان داران این مملکت و سر نوشت ما رو دادن به دست این از ما بهتران که برای فرار از دست زن و بچه شون هزار و یک نقشه می چینن . باز خوبه که ما اگه یه خلافی می کنین ادعایی نداریم .. بعد که دید به خورده نسبت به اربابش داره کم لطفی می کنه به خودش گفت بهتره که این قدر نمک نشناس نباشم . اون خیلی هوامو داشته و اون دنیا توی جهنم هم با هم هستیم .. واییییییی این همه آخوند توی جهنم .. جهنمو واسه جهنمی ها جهنم می کنه . -منیره جون کست داره آتیش پخش می کنه -همه اینا از گرمایکیر توست غضنفر جون - مرد پاهای منیره رو به دو طرف باز کرد کون گنده زن و پاهای تپلش هوس و هیجان اونو بیشترش کرده وهر لحظه بیشتر از لحظه پیش دلش می خواست که با بدن داغ منیره حال کنه . دستای منیره رفته بود رو سینه هاش و اونو به طرف دهنش می رسوند و نوک سینه هاشو از هوس زبون می زد و می خواست اونو جلو تر بیاره که اگه تونست سینه هاشم میک بزنه . . مرد هنوز فکر می کرد که همه اینا رو در خواب می بینه .باورش نمی شد که زن صیغه ای مجتهد اعلای اعلم اومده باشه زیر کیر اون . غضنفر آن چنان احساسی داشت که انگاری داره زن پادشاه رو می کنه . -جووووووون منیره جون . عجب تن و بدنی داری . هرچی فرو می کنم توی کست بازم آب و جرم می کشم بیرون . باور کن من می دونم از دم و دستگاه حاجی خبر دارم اون الان باید کلی قرص بخوره و دوپینگ کنه تا بتونه یه نصفه و نیمه ای باهات مشغول شه -اوووووخخخخخخ کارتو بکن . حرفتم بزن کارتم بکن . واسه همینه که من دست به دامن تو شدم . دست به کیر تو شدم . اگه بدونی چقدر ثواب می کنی . کمک به یک مجتهد که داره این جور جانفشانی می کنه و اگه نباشه جامعه پر از ظلم و گرونی میشه در های بهشتو به روی آدم باز می کنه .-یعنی منیره جون من و تو با این کارمون بهشتی میشیم ؟/؟ -با این فتواهایی که ملاها میدن آره . چرا که نشیم . اگه اینا می خوان برن بهشت ما که از اونا واجب تریم . مگه اونا چیکار می کنن که ما نمی کنیم . -اونا دارن جامعه ای رو ارشاد می کنند اگه به برکت وجود اونا نباشه ما امروز در جامعه امنیت نداریم رفاه نداریم .. اخلاق مداری وجود نداره . از برکت وجود اوناست که از فساد هم خبری نیست . -اوخ فدات بشم غضی جون چه قشنگ حرف می زنی . حرفات مثل کیرت قشنگه -دست شما درد نکنه . دهن شما درد نکنه . یعنی حالا ما دیگه بیانات ما کیری شده ؟/؟ - -حالا چرا بهت بر می خوره . چرا به کیرت تو هین می کنی . من که اونو خیلی بالا بالا بردم . حتی بالا تر از ته کسم . اصلا شما مردا چرا به کیرتون توهین می کنین و همش میگین این کیریه و اون کیریه . این کیر بد بخت چه گناهی کرده که همش باید حرف این و اونو بشنوه .. غضنفر خنده اش گرفته بود . منیره حس کرد که کمرش سست و سنگین شده . ساکت شده بود و سعی داشت که دیگه حرفی نزنه . . دستای غضنفر رو شونه هاش کار می کرد . حس کرده بود که زن داره ار گاسم میشه . -بریز اون معجون اون آب حیاتو خالی کن توی کسسسم نترس چیزی نمیشه اگرم شد می بندیم به گردن مجتهد . اون وقت بچه ام میشه مجتهد زاده .. .. ولی من بار دار نمیشم نگران نباش . مگه مرض دارم واسه خودم شر درست کنم ؟/؟ منیره ارضا شده بود و غضنفر هم خودشو حسابی ول داده بود تا کیرش به هر اندازه که دلش می خواد توی کس زن خالی کنه . کیرشو از همون پشت از کس منیره کشید بیرون . آب فوران کرد . غضنفر حس کرد که هوس شدیدی داره که فرو کنه توی کون اون .کیرشو که پنج شش سانتی شل شده بود گرفت توی دستش و اونو مالوند به سوراخ کون زن . منیره حس کرد که خوشش میاد . اونم دوست نداشت که به این زودیها از کیر غضنفر دل بکنه .... ادامه دارد ..


    74

    -زود باش زودباش . .. کونمو گرمش کن اونم از هوس نمی دونه چیکار کنه . فقط داره تو روداد می زنه . مرد مومن زود باش . کیر غضنفر کمی شل شده بود با این که تقریبا کلفتی و سفتی خاصی داشت ولی از اونجایی که غضنفر خان تازه انزال شده بود اون قدر یا کون منیره ور رفت که سر انجام تونست کیرو توی کون زن جا بده . -منیره جون فکر می کنم تازه گاییدنو شروع کردم . -عزیز ناراحت که نمیشی من یه زنگ واسه این حاج آقا بزنم ؟/؟ -نه .. بفرما .. -واسه خاطر خودمونه . آخه من می خوام بیشتر حال کنم .. ... زنگ زد واسه ایمانی .منیره انگشتشو گرفت جلو بینی خودش و به غضنفر گفت که حرفی نباشه آخه اون می خواست که مخ حاجی رو کار بگیره که یه وقتی مشکوک نشه و حوصله اش سر نیاد . --اوووووفففففف حاجی جون فدای بهارت بشم بهتری جون .. این بچه هام که رفتن من خودم جلدی خودمومی رسونم پیش تو . کاریت نباشه . حاجی تو باید کبودم کنی . تا می تونی و دلت می خواد گازم بگیری .ببینم دندون داری گازم بگیری ؟/؟ مجتهد که دلش رفته بود و همون کیر شل شده اش با این حرفای منیره داشت همچین بفهمی نفهمی یه نموره ای شق می شد گفت باشه هر چه شما بفر مایید خانوم . کبری جلوش بود و زبونش سنگ بسته بود ونمی تونست چیزی بگه . با خودش می گفت این زن کی می خواد بیاد . چیکار می تونه بکنه .. یعنی جق زدن از گناهان کبیره هست ؟/؟ با این حرفایی که منیره زده بود حاجی هوس جلق زدن به سرش افتاده بود . نمی تونست خود نگه داری کنه . ولی از این بیم داشت که با یک بار جلق زدن دیگه پیش منیره کم بیاره .. -عزیز کی بر می گردی ؟/؟ بچه هات کی میرن . -سعی می کنم تا نیمساعت دیگه اون جا باشم . بهاری دوپینگ خودشو برای شق شدن کیرش انجام داد . یه مدل قرص خورد که مکمل دوپینگ یه سری مواد دو پینگی ساعت قبل باشه . حس کرد فشارش داره میره بالا تنش داغ کرده .. -خواهر کبری من می خواستم ...کمی من و من کرد و کبری هم راه دستشویی رو به این ملا مجتهد نشون داد . . حاجی با این که فوق العاده هوس داشت ولی دوست داشت نیمساعت تمام با کیرش ور بره و حال کنه و بعدا آبش بیاد دیگه به این فکر نمی کرد که کبری چی میگه . در هر صورت با این فکر که منیره بر می گرده اون کون گنده شو جلوی کیر اون می خوابونه و اون با لذت کیرشو می مالونه به کون اون ... جااااااااان کی میاد .. اوف اوف .. کیرم چه حالی می کنه .. اگه منیره بیاد بازم ازش می خوام که همین جوری پیشم دراز بکشه و من تن لخت اونو ببینم و جلق بزنم . از اون طرف کبری اعصابش به هم ریخته بود . نمی دونست باید چیکار کنه . حاجی هم رفته بود توالت و دیگه نمی تونست از بیانات کبری فیض ببره .. با خودش گفت چطوره یه سرک بکشه به کوچه ببینه چه خبره . آخه این چه راز و رمزیه که بچه های منیره این وقت روز سر نزده میان و ناگهانی میرن . اونا می تونن خونه مادرشون تا هر وقت بخوان بمونن . دیگه گفتن نداره کی می خوایم بریم و اونم با آب و تاب جزئیات اونو بیان کنن . از اون طرف کیر همچنان توی کون منیره در حال مانور دادن بود .. -ووووووییییی نهههههه نههههههه غضنفر جون باید بیشتر بترکونی .. بذار دم بگیره بیشتر حال می کنم .. غضنفر وقتی حس می کرد تا یک ساعت دیگه این هیکل و این بدن و کوس و کون زیر کیر حاجی قرار خواهد گرفت دیگه حرصش می گرفت و نمی دونست باید چیکار کنه . دل کندن از کون منیره واسش کار حضرت فیل بود . حس می کرد که اگه ساعتها روی این تن و بدن بشینه و از اون لذت ببره هر گز ازش سیر نمیشه و دل نمی کنه . جااااااااان .. این چیه .. ولی کم کم داشت نگران می شد . منیره هم همین حسو داشت واسه همین در اوج لذت بعدی مرد کمر منیره رو محکم نگه داشت و اونو به خودش فشرد . و با چند تا ضربه دیگه و حرکت رو به داخل کیر آبشو خالی کرد توی کون منیره .. -جوووووون غضنفر غضنفر من می خوام . من می خوام . جاااااااان من سیر نشدم . الان این مجتهد پیر چه جوری می خواد سیرم کنه .. ..ولی دیگه خیلی دیر شده بود. مجتهد پیر در حال جلق زدن بود . غضنفر هم راه بر گشتو در پیش گرفته و منیره هم می خواست بره حموم . اما بشنوید از کبری .. پاشو که از خونه گذاشت بیرون دید که غضنفر از در خونه منیره داره میاد بیرون . فوری خودشو عقب کشید و لحظاتی بود غضنفر خودشو رسوند اونجا .. . صورت مرد داغ و سرخ شده بود . شوهرش ملا شریف هم بعد از هم خوابگی با اون همچین تیپی پیدا می کرد . غضنفر که رفت به طرف محوطه ساختمون کبری دیگه جوش آورده بود .. کلید خونه منیره رو که داشت . درو باز کرد ووارد شد . اثری از بچه ها نبود . رفت بالا .. منیره بود حموم . روی تخت در هم و برهم و آشفته بود اما چند قطره از نجاستی رو به نام منی بر روی ملافه روی تخت و کنارش مشاهده کرد . منیره چرا گناه کبیره ؟/؟ چرا خیانت ؟/؟ اونم نسبت به مجتهد نورانی و پاکی که از سر تاپای وجود و هیکلش همین جور داره نور ایمان به گوشه و کنار جهان پخش میشه و قراره به کرات آسمانی هم صادرشه . خدا کنه این نور به کراتی بره که آدمیزاد اونجا زندگی می کنه وگرنه اسراف میشه ... ادامه دارد ...


    75

    کبری دم در حموم وایساده بود تا منیره بیاد بیرون . رگهای صورتش متورم شده بود . وقتی منیره اومد بیرون دستشو گرفت و اونو برد سمت تخت . -ببینم این همون بچه هاییه که می گفتی اومدن ملاقاتت ؟/؟ یا می خواستی یه بچه جدید درست کنی ؟/؟ تو زن یکی دیگه هستی حاجی بهاری به اون با ایمانی . مرد خدا مرد دین .. مردی که ستونهای جامعه بر پایه اون و امثالهم استواره .. -بر پایه یا بر خایه ؟/؟ کبری جان!. اینا همه شون ... حرفشو قطع کرد حوصله کل کل کردن با کبری رو نداشت . -اون مرد پاکیه . تو هم باید اصول همسر داری رو رعایت کنی . منیره می خواست بگه اولا که خود صیغه معلوم نیست چه صیغه ایه در ثانی چند ساعت زیر کیر یه پیر مرد از خدا بی خبر بودن هم معلوم نیست چه صیغه ایه ؟/؟ اونم این جوری هوا رو نگاه کردن و ورد خوندن هم دیگه بازم نمیشه گفت چه صیغه ایه .. ولی ساکت موند و هاج و واج کبری رو نگاه می کرد .. -خواهر کبری . شما هدفت این بود که ملا شریف رو با قرار دادن من زیر کیر این مجتهد به درجه اجتهاد برسونی و کتابدارش کنی که داری موفق هم میشی پس تمام ا ین ناله ها و شکوه و شکایتها برای چیه -درسته که این خواسته من بوده و می خواستم برای شوهرم بر نامه ها رو جور کنم ولی ما نباید دین و ایمان خودمون رو ببریم زیر سوال -کبری جان به قیافه اون که اسمشو گذاشته آیت خدا نگاه کن ؟/؟ اینا آیت بت هم نیستند . اینا آفت هستند .. کبری که دید منیره داره پشت سر این افراد ایثار گر از جان گذشته حرف می زنه واسه این که بیشتر چیزی نگه و حقی رو از این مبارزان همیشه در صحنه ضایع نکنه گفت حالا بریم که این حاج آقا منتظره . داری گناه می کنی . -ولی کبری جا ن فکر نکنم کیرش بلند بشو باشه .. -اسغفر .. استغفر ..استغفر .. من چند بار باید بگم پیش یک زن دیگه از یک مرد دیگه و جزئیات اون حرف نزن -کبری جون چون شوهر خودمه از حق خودم استفاده کردم -ببین منیره غسل کردی ؟/؟ نمی خوام که نجس بری پیش حاجی -عیبی نداره . زمانی گناه میفته به گردن آدم که اطلاعی در کار باشه . چون حاجی نمی دونه که من با بهترین دوستش و مشاورش بودم برای همین هم گناهی به حسابش نوشته نمیشه .. کبری سری تکون داد و گفت واقعا متاسفم این غضنفر دیگه عجب مار مولکیه -اووووخخخخخ نگو کبری جون اون مار مولک نیست . اون مار بوآست . . خیلی کلفت بود .. -منیره باید کفاره بدی -کبری جان کدوم کفاره از این کفاره تر که باید برم زیر یک خیار قلمی که صاحبش چهل سال ازم بزرگتره و ممکنه موقع سکس غزل خدا حافظی رو بخونه . -حالا بیا بریم حاجی منتظره . منیره و کبری رفتند و اتفاقا غضنفر هم در کنار مجتهد خان بود . -سلام علیکم خواهر کبری . کبری نگاهی از خشم به این غضنفر انداخت و از اونجایی که در شرع مقدس پاسخ سلام واجب بود گفت علیکم السلام برادر . حاجی هم از اونجایی که جلق زده بود دیگه خونسردانه تر برای رفتن به رختخواب عجله داشت . کبری منیره رو کشید یه گوشه ای و گفت منیره از دستت خیلی عصبانیم تو اگه نجس و پاکی حالیت میشه حواست باشه که زیر خودت و حاجی ملافه ها رو طوری تنظیم کنی و به وقت آخر کار بر نامه طوری ردیف شه که دیگه نجس بازی در نیاد .-البته کبری جان بعضی از این خیسی ها ی مقدماتی رو نمیشه گفت نجاست . ولی آب عسلی اول راه مرد ها نجسه . -بازم خوبه که اینو خودت میدونی . . منیره یه چشمکی به غضنفر زد و حاجی هم که قرص کیر راست کن خورده بود کمی صبر کرد تا کیرش شق تر شه و زود تر دست به کار شه . منیره حوصله دلبری زیاد رو نداشت . چون اونا به هدفشون رسیده بودند و از طرفی هم خودش که دقایقی پیش با غضنفر سکس داشته و کاملا سر حال و با نشاط بود . خودش و بهاری رو خیلی سریع لخت کرد و افتاد به جونش . کیر جق زده مجتهد بلند بشو نبود . . دستاشو گذاشته بود روی کیر و اونو زیر شکم بهاری می گردوند . آخوند با آه و ناله و التماس به منیره می گفت آروم تر آروم تر چون دلش داره میره -حاج آقا فدات همه مردا آرزوشونه که اینجاشون بهتر و بیشتر و تند تر مالیده شه ... -قلب من در ارتعاش خاصی قرار گرفته .. منیره هم از جاش پاشد و کسشو گذاشت رو سر حاجی و گفت -مجتهد من یه خورده از این بلیس کار قرص زیر زبونی رو می کنه ..باز کن زبونتو حاجی . زبون شما که همه جا درازه . باید کس لیسهای خوبی هم باشین . آخوند جماعت یا کونیه یا کس لیس . .. منیره هر چی از دهنش در میومد به این آخوند می گفت و بهاری هم جیکش در نمیومد . یواش یواش کیرش داشت سفت می شد و هوسش زیاد .... ادامه دارد ...

  9. #59
    76

    -حاج آقا حاج آقا این چه وضعشه . منو دارین از خودتون نا امید می کنین .من دوستتون دارم نمی خوام به شما آسیبی برسه .. مجتهد با ریش و سبیلی تیغ کرده و چهره ای پانکی و اوا خواهری در حال ور رفتن با کیرش بود . هنوز باورش نمی شد که منیره داره بهش حال میده -عزیزم حاج آقا دنیا اینجاست اول تن منو نگاه کن بعد ببین آیا بازم دوست داری جق بزنی یا نه . حاجی دیگه پاک از حال رفته بود . منیره رفت طرف حاجی دستشو رسوند به کیرش . -طایفه شما هر چی پا به سن تر میشن انگار هوسشون بیشتر میشه ولی این کیر رو که می بینی تا یه حدی رشد می کنه . مجتهد می خواست بگه مگه شما کیر شناس هستید ولی دید توهین میشه به خودش و انگاری که داره یک جنده رو می کنه برای همین دیگه صداش در نیومد و حرفی نزد . . -حاجی می بینم خودت رو خیلی برق انداختی . . دست ملا رو زد کنار و کف دست خودشو گذاشت رو کیرش . -ببینم این یه مقدار سفتی خارج از اندازه داره ببینم نکنه قرصی چیزی می خوری . برای قلبت ضرر داره -مگه من چقدر سن دارم . نه منیره جون کیر من همیشه در موارد اضطراری در همین حد و اندازه رشد داره . بهش بر خورده بود . نمی خواست که منیره بفهمه که اون با قرص خودشو رسونده اینجا . بدنش خیلی داغ بود . دست منیره روی کیر و لباش رو لبای حاجی قرار گرفته بود . پیرمرد حس کرد که داره آتیش می گیره . اون اگه جق نمی زد و خودشو خالی نمی کرد حالا خیلی راحت رو دستای منیره خالی می کرد . منیره یواش یواش خودشو بالا تر کشید . کمی هم از دست کبری عصبی بود از این که زیادی توی کارش دخالت می کرد . از این مومن بازی ها بدش میومد . بی معرفت شوهرش با کس من مجتهد شده به جای کس شما درد نکنه داره این حرفا رو به من می زنه . به تو چه مربوطه که من به کی می خوام کس بدم و به کی می خوام کس ندم . یادش رفته من جلو چشای اون به دو تا پسراش کمال و جمال کس می دادم و اونم خوب داشت کار شناسی می کرد . دیگه اینجا واسه من حرام و حلال نمی کرد . حقا که خیلی کس خل تشریف داشت و داره . با این حال دوست داشت حالا که تا اینجای کار قرار گرفته از این که یه کیر دیگه داخل کسش قرار می گیره لذت ببره . هرچی فکر می کرد این حاجی تا کی می خواد دور از خونه و کاشونه اش باشه تا این ریش و سبیلش بلند شه چیزی سر در نمی آورد . وقتی این آخوندا عبا عمامه رو از خودشون جدا می کنند انگار یه آدم دیگه ای میشن . ای صفویه خدا بگم چیکارتون کنه که برای ما سوغاتی آوردین . .منیره رو کیر حاجی حرکت می کرد و هر چی بود این یکی از اون قبلیه بهتر و بیشتر حال می داد ولی یادش به خیر دو تا از همراهان قبلی اونو گاییده بودند در عوض این جا یکی قبل از خود حاجی اومده بود به استقبالش .. . بهاری حس کرد که باید یه خورده بجنبه . با این که کیرش در کس منیره بود و زن خودشو روی بدن اون حرکت می داد خیلی دلش می خواست با کیرش ور بره با تماشای تن لخت منیره حال کنه . -اووووووووههههههه بهاری جون .. کسسسسسم کسسسسسسم می خاره ... حاجی کف دستشو از بین بدن خودش و منیره رسوند به روی کس و با ناخناش اونو می خاروندش . منیره از این کارش خیلی لذت می برد. نمی دونست چی بگه . حس عجیبی داشت .-حاج آقا تو کوس لیسی بلدی ؟/؟ مجتهد اعظم فکر می کرد که منیره داره در مورد خایه مالی حرف می زنه و این که پیش سران مملکت و آخوندای کله خر تر از خودش دولا و راست شه -کس لیسی همون پاچه خواری رو میگی ؟/؟ -حاج آقا شما ملاها که شیطونو درس میدین . -ولی کدوم شیطون از زن شیطون تر .. منیره گفت این یکی رو راست میگی . منیره خودشو از آخوند جدا کرد و روی تخت ولو شد .. -حالا عزیز دلم کس لیسی و پاچه خواری هر دو تا رو با هم انجام میدی حواست باشه که خوب بخوری و خوب بلیسی . حاجی از این یه تیکه خیلی خوشش میومد . چون می تونست با کیر خودش هم ور بره . منیره طاقباز روی تخت دراز کشید و ملا بهاری دهنشو گذاشت رو کس منیره . یه دستشم گذاشت رو کیرش از این بهتر نمی شد . -حاجی جون خوب سر حالم کن که بعدش منم میام برات خایه مالی و ساک زدن .. . یعنی همون نوش جون کردن کیرت . به هر حال هر دیدی یه باز دیدی هم داره دیگه .. . این مجتهد از این که کیرشو فرو کنه توی دهن یه زن خیلی لذت می برد . کس منیره یه مزه خاصی می داد . مثل همه کس های دیگه بود ولی حس کرد که واسش یه لذت خاصی داره . چون برای اولین بار بود که با این هیبت و بدون ریش و سبیل صورتشو به کس می چسبوند .. -بمال بمالون حاج آقا .. اگه بدونی این آب و هورمونها و خیسی های کس چقدر برای رشد موهای صورتت مفیده . سریع جایگزین می کنه . هر چی بیشتر بمالی ریشات بعدا پر پشت تر و خوش رنگ تر میشه .. ... ادامه دارد ...


    77

    منیره خیلی خوشش میومد که بهاری کس اونو با هوس زیادی می لیسه ولی اون شدت و فشاری رو که برای ارگاسم نیاز بود نمی تونست وارد کنه . برای همین داشت به این فکر می کرد که خودش یه جورایی دست به کار شه . با این حال بهاری لباشو گذاشت رو کون منیره و از همون بالا لیس زدن به طرف پایین رو شروع کرد . -حاجی قلقلکم میاد ولی خیلی حال میدی . خیلی خوش تیپ و جوون شدی . چقدر بهت میاد حاجی ریش و سبیلتو تیغ انداختی . کاش به سرت هم تیغ مینداختی . اون جاهایی که کچله دیگه با بقیه قسمتهای سرت یکی می شد . چقدر منو در تشنگی و خماری میذاری . یک قسمت از جلوی سر ملا بهاری خالی بود و منیره برای یه لحظه از جاش پا شد با خودش فکر کرد که هر طوری شده باید به ارگاسم برسه و حال کنه . . این لیس زدنهای حاجی هم هوس اونو بیش از اندازه زیاد کرده بود و منیره هر کاری کرد که خودشو یه جورایی به طرف اوج نزدیک کنه نمی شد . حس کرد که هماغوشی با غضنفر و زیر کیر اون بودن بی تاثیر هم نبوده ولی از آنجایی که هر چهره و آدم جدیدی تنوع خاصی براش ایجاد می کرد اون دوست داشت که بتونه از این آدم جدید هم نهایت لذت رو ببره . در یه حالت تنوعی باشه . . به مجتهد دستور داد طاقباز دراز بکشه . کسشو گذاشت رو سر ش و این بار با فشار زیادی کسشو می کشید روی سر اون . -جاااااااااان .. حاج آقا عجب سر کیری داری . سرت کار چند تا کیر رو می کنه .. وااااااییییییی واااااااییییییی من دیگه داغون شدم . چقدر حال میده . حاجی جون من سرت که درد نمی گیره .. حاجی که لذت می برد از این که منیره این جور داره باهاش حال می کنه گفت -نهههههه نههههههه منیره جون حال بکن . سرکیری منو جرش بده . میدم بخیه بزنن . خودم دارم حال می کنم . کستو بمال بمال به سرم تا حافظه ام تقویت شه و احکام جدید دشمن شکن صادر کنم . اگر شما زنان نبودین .. معلوم نبود ما باید چه خاکی به سرمون می ریختیم . منیره طوری جیغ می کشید که صداش به گوش کبری هم رسیده بود . کبری از خجالت داشت آب می شد . چون غضنفر هم اون دور و برا بود . حس می کرد که اگه صدای گاییده شدن منیره و فریاد های هوس مجتهد بهاری و منیره رو اون و غضنفر در آن واحد بشنون امریست حرام . دیگه حساب اینو نمی کرد که خودش داره این صدا را می شنوه خوبیت نداره و حرامه . خلاصه از غضنفر فاصله گرفت و رفت به یک اتاق دیگه تا کمتر خجالت بکشه . منیره میله ها ی تختو گرفت توی دستاش و با نگه داشتن اون کسشو بیشتر روی سر بهاری حرکت می داد . گاهی هم کسش حرکت می کرد و روی لب و دهن بهاری فرود اومده و در همون ناحیه بهش فشار می آورد . نفس حاجی بند اومده بود . منیره حس کرد باید به همین صورت فشار رو زیاد کنه . نفس بهاری با لا نمیومد صورتش کبود شده بود . هر لحظه امکان داشت کم بیاره و خفه شه ولی منیره بد جوری حشری شده بود می خواست به هر صورت که شده قال قضیه رو بکنه اون دیگه تحملشو نداشت . دو تا لبه های کسش تا یه عمق زیادی در تماس با سرحاجی قرار داشت . خودشو بالاتر کشید تا راه برای تنفس طرفش باز شه . چشاشو بسته بود و جز به لذت و ارگاسم به چیز دیگه ای فکر نمی کرد . -حاجی نزدیکه . آماده با ش که الان می خوام سرت رو شستشو بدم . منیره خبری آب کسش می گفت . -منیره جان الان هم سرم خیس خیسه .. . لذت منیره تمومی نداشت . ولی حس کرد که بازم اون مغز کسش همین جور می خاره .. ولی یه لحظه که لذت خارش کسش به حداکثر رسید آبش با فشار نیمه شدیدی روی سر حاجی خالی شد .. . از بس کیف می کرد همین جور آروم کسشو به سر و صورت مجتهد عظیم الشان می مالید . -حاجی من دراز می کشم تو سرتو بذار وسط کسم . من چند دقیقه ای رو همین جور توی خماری بمونم . . بهاری زن ذلیل که نه عبایی و نه عمامه ای و نه ریش و سبیلی براش مونده بود هر چی رو که این منیره می گفت گوش می کرد .. چند دقیقه بعد منیره رو کرد به بهاری و گفت حالا دیگه باید نشون بدی که چند مرده حلاجی . قدرت کیر خودت رو باید نشون بدی . حس کرد که بد جوری ادرار داره .. زورش میومد بره دستشویی . منیره با خودش حساب کرد که اگه سر این حاجی بشاشه چه لذتی می تونه داشته باشه ولی تشک و ملافه کبری نجس میشه . اگه بشه قسمت های نجس رو نشون کبری نداد خیلی با حال میشه . ولی اثر تری و بوی تر شیدگی رو چیکارش می کرد . باداباد حق کبراست که همچین بلایی سرش بیارم . بذار بعدا هر غلطی می کنه بکنه . جالب این جا بود که فقط به نجس شدن زندگی کبری فکر می کرد و کله مجتهی بهاری واسش ارزش نداشت -حاجی می خوام روسرت بشاشم . -منیره جون . بشاش . هرچی دلت می خواد بشاش . رو صورت منم بشاش که ریشهای من پرپشت شه . بهاری یک اسلیو به تمام معنا شده بود ... ادامه دارد ..


    78

    منیره حس کرد که مثانه اش خیلی سنگین شده . یه دستی به سر و صورت پیرمرد بی حس شده از هوس کشید. -اوووووفففففف حاجی حاجی اگه رو سر هر کدوم از شما مجتهدا این جوری می شاشیدند دیگه امروز وضع کشور ما این جوری نمی شد و شما ها این جوری هر غلطی که دلتون می خواست نمی کردین . خیر سرتون ریدین همه جا رو رفتین ولی من همچین رو سر و صورتت بشاشم که از اون قوی تر باشه . مجتهد بهاری دهنشو باز کرد که علاوه بر شستشوی سر و صورتش از نوشیدنی که منیره می خواد براش بفرسته هم میل کنه . منیره فاصله رو با سر و صورت حاجی تنظیم کرد . -بهاری شاشیدم به اون ایمانی که نداری حاجی خودشو سپرده بود دست منیره . کیف می کرد . لذت می برد از این که می دید منیره به اون توجه داره و اونو مرهون لطف خودش قرار داده . کیف می کرد . لذت می برد . حس می کرد که داره زندگی می کنه . خسته شده بود از بس تظاهر کرده بود . بهترین سالهای جوونی خودشو با ترس و لرز رفته بود دختر بازی و زن بازی . مجبور بود برای جنده بازیهاش صیغه رو بهونه کنه . اونم مخفیانه . چون اگه حاج خانوم می فهمیدکیرشو از ریشه قطع می کرد . یکی دوبار به خانوم اصلی خودش گفته بود که مگه تو مسلمون نیستی . اسلام میگه میشه تا چهار تا زن گرفت و به خاطر جلو گیری از ترویج فساد یک مرد می تونه زنای زیادی بگیره .. زن مذهبی و محجبه اونم در جواب می گفت پس حاج آقا با این حساب از اونجایی که شرایط اقتصادی جامعه مطلوب نیست و جوانان نمی تونن از دواج کنند پس من هم برای جلو گیری از فساد برم با جوانان و پسر های زیادی باشم .. بهاری که اینو می شنید فریاد می زد و می گفت استغفار کن استغفار کن خانوم . مگر ما در این موارد احکام داریم ؟/؟ زنشم که تحصیلکرده تر از حاجی بود و یک مدرک لیسانسی از یک دانشگاه معتبر داشت گفت بعضی احکام را با توجه به نیاز های روز می توان تغییر داد . خلاصه بد جوری اونو می پیچوند و حاجی هم مجبور بود پنهونی بره دنبال جنده بازیهای خودش . باران شاش بر سر و صورتش باریدن گرفته بود . بهاری دهنشو باز کرد و با لذت قسمتی از بارش کس منیره رو نوش جون کرد و ملچ ملوچ هم می داد . منیره حس کرد که تا حدود زیادی آروم گرفته . به آرامش عجیبی رسیده بود . هم مثانه اش سبک شده بود هم حس کرد که این انگل ها موجودات بد بخت بیچاره ای بیش نیستند . آدمایی که از مبارزه با ظلم و ستم و باطل میگن . نه تنها خودشون مبارزه ای نمی کنند بلکه به دیگران هم میگن که زیر بار زور برن . مصلحت می دونند که باید زیر بار ظلم و ستم رفت . انگار خداوند جهان را برای عبا و عمامه داران خلق کرده . پس از تموم کار شدن منیره حاجی یه دستی به سر و صورتش کشید -چند دقیقه ای همین جوری بمونه که ویتامین به ریشه های پوستت برسه و باعث رشد مو و تقویت پیازش بشه . منیره رو تخت دراز کشید و گفت تا اون وقت می تونی منو بکنی . حاجی حال و حوصله دولا راست شدنو نداشت ولی برای این که به منیره نشون بده که هنوز قدرت جوونی داره پاشد . کیرش حالت نیمه شق و نیمه افراشته داشت . منیره به پشت و طاقباز دراز کشیده بود . حاجی کیرشو در دست گرفت و اونو به سر کس زن مالید . به زحمت اونو فرستاد که بره . داشت بر خودش لعنت می فرستاد که چرا جلق زده که حالا این قدر شل شده . خلاصه منیره که اون جور که باید و شاید از سکس لذت نمی برد ولی از این که تونسته حال این پیری رو بگیره کیف می کرد . قیافه مسخره ای پیدا کرده بود این ملا آخوندک. بدون ریش و سبیل شبیه کیر نوجوانانی شده بود که خایه شون مونداره . منیره به زور جلوی خنده شو می گرفت . . بهاری اون قسمت از کیرشو که وارد کس شده بود حرکتش می داد و با چند حرکت اونو تیز ترش کرد . کیف می کرد از این که تونسته نشون بده که اونم می تونه یک کیر کاری و فعال داشته باشه . منیره از بوی بد ادرار خفه شده بود ولی ظاهرا این بهاری زیاد از این بو بدش نمیومد . حس کرد کیرش می خواد توی کس منیره خالی کنه . -آخخخخخخخ ..آخخخخخخخخ .. -حاج آقا به فکر من نباش .. من هم دارم ار ضا میبشم . موتورت مثل موتور یک جوون بیست ساله داره کار می کنه . جاجی مثل خر کیف می کرد . همچین چشاشو برد به طرف هوا و مشتاشو گره کرد که انگاری داره شعار میده . به زحمت سه چهار تیکه ای رو توی کس منیره خالی کرد . کیرشو وقتی از کس کشید بیرون آن چنان از تماشای بر گشت آب کیرش از کس منیره به وجد اومده بود که بی اختیار با حرکات دست و کمر می رقصید . .... ادامه دارد ..


    79

    حاج آقا طوری لذت می بری که انگاری اون وقتی که بهت گفتند تو مجتهد اعظم هستی تا این حد خوشحال نشدی . -آی گفتی آی گفتی .. خلاصه منیره کمی دیگه با حاجی ور رفت . و قرار گذاشتند که هر یک روز در میون منیره روزی یک ساعت به حاجی سر بزنه تا این که ریش و سبیلش بلند شه و بتونه بر گرده سر خونه زندگیش . بهاری خیلی دلش می خواست منیره رو به عقد خودش در بیاره ولی مثل سگ از زنش می ترسید . با این همه احوال تا اونجایی که جا و فرصتش بود می خواست با این زن حال کنه ولی از این که ریش و سبیلش در بیاد و چهره شو پیر تر نشون بده و موهای سفیدشو مشخص کنه ناراحت بود . حالش بد جوری گرفته بود . منیره هم که معلوم بود بود جوری آخونده رو خر کرده خیلی هم اونو تیغ زد تا فقط واسه کبری کار نکرده باشه . کبری هم که از خیانت منیره به حاجی ناراحت بود نسبت به اون سر سنگینی می کرد . منیره می خواست نسبت به این مسئله بی توجه باشه ولی از اونجایی که حس کرد ممکنه در آینده همین کبری به دردش بخوره و از طرفی ملا شریف هم به واسطه این کس دادن اون می خواد مجتهد و کتابدار بشه با خودش گفت پس باید کاری کنم که از دل این کبری کس خل در بیارم . ولی نمی دونست باید چگونه این کار رو بکنه . می دونست کبری خیلی دلرحمه . برای همین دوست داشت از همین حربه استفاده کرده و مخشو کار بگیره . دیگه چاره دیگه ای نبود . منیره و کبری تنها شدند . -کبری جون تبریک میگم . فکر کنم خود ملا شریف خبر نداشته باشه که زن به این خوبی و همراهی و دلسوزی داره که هوای شوهرشو خیلی داره . خب دیگه این از خوش شانسی اونه . من اگه بودم از این کارا واسه شوهرم نمی کردم . مرد جماعت اگه به یک نوایی برسه شاوارشو. دو تا می کنه . -تو چرا به بهاری خیانت کردی .. -تو رو خدا دست از سر ما بر دار . ببینم کبری جان اگه یکی الان بیاد بگه که ملا شریف یک زنی رو صیغه کرده داره باهاش حال می کنه یا احکام اسلامی رو باهاش و براش اجرا می کنه تو چه حالی میشی ؟/؟ چی کار می کنی ؟/؟ یا بر خورد اسلامی داری ؟/؟ تو که الان داری برای یک مجتهد غریبه و نامحرم دل می سوزونی اون موقع حاضری در اجرای احکام شرع همراه و همگام با شوهرت بشی .. -این چه ربطی به مسئله داره -می دونم ربطی نداره ولی اینو می خوام بگم مطمئنا تو راضی نیستی که همچین کاری بکنی . مرگ خوبه ولی برای همسایه . من در این جا می خواستم از ثبات شخصیتی یا عدم ثبات شخصیتی یک شخص بگم . من اشتباه کردم . گناه کردم جوابشو اون دنیا میدم . حالا لذت بردم . چیکار باید بکنم . باید با من اخم کنی . اصلا دو تا پسر میان با هم یک زن رو می کنند از نظر شرعی چه حکمی داره . من نمی دونم شما چطور دست از سر کچل این مجتهدین بر نمی دارین . هر کدوم از اونا را برای خودتون علم کردین . یک امام جدا در نظر گرفتین . من که فکر می کنم اگه گذشتگان یک همچین چیزی رو پیش بینی می کردند که روزی حکومت به دست آخوندا بیفته اعلام می کردند که مثلا یکصد هزار امام داریم . اون وقت به هر کدوم از این کس خلا یک شماره امام می دادند . سیزدهمی و چهار دهمی اون که مشخصه .. حالا بقیه فکر کنم بر سر شماره امام جنگ راه مینداختند . کبری همین جور ساکت بود و بر و بر به منیره نگاه می کرد . گیج شده بود . از بیشتر حرفای منیره سر در نمی آورد . هر چی هم می خواست خودشو قانع کنه که بی خیال قضیه شه نمی تونست .-عزیزم به جای این کارا به فکر دفتر آیت ...ملا شریف باش که از چند روز دیگه کارش شروع میشه .. حاجی که بر گشت جلو ی بچه ها نه ولی اگه تنها گیرش آوردی این خبر رو بهش بده و ازش مژدگونی بگیر .. -چی بگیرم . -یک عدد کیر کلفت ..کبری یه نگاهی بهش انداخت و گفت زشته .. زشته منیره .. ولی یه لحظه به فکر فرو رفت که چرا منیره گفته کلفت .. یعنی ؟/؟... نهههههههه همین جوری یه حرفی زده . امکان نداره ملا شریف این جوری باشه .. ولی بهاری که این جوری بوده . -منیره باید یه بر نامه ای بچینیم که وقتی جمال و کمال بر گشتند یه سری بهت بزنند آخه خیلی وقته که حالشونو نپرسیدی . می ترسم اونا به انحراف کشیده شن . در هر حال اقدام تو برای جلوگیری از گناه این جوانان پاکدل و با ایمان خیلی موثر واقع شد و من امید وارم که پسرای من بعدا بتونن جا پای باباشون بذارن . -امیدوارم که یه روزی اونا هم با این استعدادی که دارن در تمام زمینه ها مجتهد شن . با این که منیره قول زیر کیر جمال و کمال رفتن رو داده بود بازم کبری دلش بود پیش بهاری .. اونم مثل هر کس دیگه ای فقط به تقدس روحانیت فکر می کرد . دیگه به این کار نداشت که بهاری ریش و سبیلشو برای رد گم کردن و این که جوونتر به نظر بیاد تراشیده . .... ادامه دارد ...


    80

    منیره دیگه خسته شده بود از دست کبری . حس کرد که نیاز داره یه چند روزی رو از شرش خلاص باشه . بودن با اون که این چند روزه براش نفعی نداشت و از دست کیر های پلاسیده هم کلافه شده بود . مثل سابق هم دست و پا چلفتی یا در آغاز راه نبود که نتونه کاری از دستش بر بیاد . از طرفی این که تازه رفته بود سر کار هنوز یه روز بیشتر در محیط کاری نبود و اگه می خواست به همین شیوه عمل کنه حتما سلمان اونو بیرونش می کرد با توجه به این که خود سلمان هم از اون کس دزد ها و کس دوست ها بود و بی خود و بی جهت نبود که اونو به اون صورت استخدام کرد که فقط صبحها بیاد سر کار حتما یک بعد از ظهری در محیط غیر کاری از اون انتظار داشت که با هم باشند و یا شبی از شبها . چون منیره که نمی تونست در محیط کاری خودی نشون بده . . حالا کبری بیاد و بهش منت بذاره که من فلانم و بهمانم ؟/؟ تا حالا کی می خواد حکم اجتهاد شوهرش بیاد و بخواد و تازه خودش هم می خواد منشی شوهرش بشه . گیرم که بخواد روزی یک مرد گردن کلفت واسش ردیف کنه از اون دست شپشوها و بو گندو ها که لاپاشون بوی عرق میده .. نمی دونست چیکار کنه . تازه کبری یه چیزی هم طلبکار بود . اون بیش از این که به کبری احساس نیاز کنه از این می ترسید که نکنه یه وقتی واسش مایه بیاد . آخه این حزب اللهی ها یا در واقع حزب الشیطانی ها و اونایی که نون رو به نرخ روز می خورن و حتی مذهبی های ساده و کس خل هم تا زمانی که هواشونو داشته باشی و از نظر عقیدتی و رفتاری با اونا باشی هواتو دارن . اگه یه قدم خلاف بر داری هزار تا ا نگ بهت می چسبونن و همچین نفله ات می کنن که میگن در راه خدا و اسلام از این کارا کردیم و تازه از خدا طلبکار هم میشن . واسه همین منیره حس کرد که مجبوره یه کاری کنه که کبری به خاطر نیاز های خاصی هم که شده حداقل براش مایه نیاد . این طایفه مذهبی خیلی بد و خطر ناک هستند . با دزدان و جنایتکاران شاید بشه راه اومد ولی امان از دست کس خل هایی که فکر کنن جز عقیده اونا هیچ عقیده و دین و ایمان دیگه ای در این کره خاکی وجود نداره .. -کبری جان من فردا دارم میرم سر کار . در هر حال در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته . اگه دفتر دار آیت ا... شریف شدی هوای ما رو هم داشته باش . در ضمن برای هفته بعد یکی از این شبا توی خونه خودتون اگه جا نداری یا بهتره بگم اگه امکاناتش نیست در خونه ما وعده میذاریم که از جمال و کمال جان هم یک پذیرایی بکنیم . به هر حال جوانند و باید هوای جوانان را داشت . اونا آینده سازان این کشور هستند و باید با اونا راه اومد . مصلحت نظام ایجاب می کنه که این دو برادر از نظر جنسی هیچ مشکلی نداشته باشند .. -دستت درد نکنه منیره جون که هوای بچه های منو داری - خب کبری جان منم به عنوان یک زن تنها کیف می کنم . لذت می برم . این برادریها رو می بینم که دو تا برادر با هم اون قدر تفاهم دارند که یک کوس رو به راحتی تقسیم می کنند .. از این بالاتر چی می خواد بشه وباشه.. کبری به طرز عجیبی به منیره نگاه می کرد . اون از این که این قدر راحت از کوس حرف می زنه ناراحت بود ولی داشت عادت می کرد به این تکیه کلام منیره .. روز بعد منیره که رفت سر کار انگاری که همه براش دلتنگی می کردند . حس کرد بهتر و بیشتر با مسائل کامپیوتری و نرم افزاری آشنایی پیدا کرده . خلاصه اون روز هم از دور و بر هواشو داشتند . تا اون بیشتر با امور آشنا شه منیره قلق کارو می گرفت . از کارش لذت می برد . خوشش میومد که با تلفن حرف می زد و به ارباب رجوع جواب می داد . روز دومی که منیره بود سر کار یکی از زنای مومن که کار مند یکی از حوزه ها بود منیره رو از نزدیک دید . ظاهرا چند روز قبل هم اونو دیده بود و در موردش تحقیقات کرده بود که بیوه هست . اون مدتی بود که علاوه بر این که یائسه شده بود تمایلات جنسی هم نداشت یا این که به حداقل رسیده بود . شوهرش هم از اون آدمایی بود که خیلی هم خوش تیپ و خوش سر و وضع و مخالف نظام بود با همه اینا چون زن , دوستش داشت بد و بیراه های شوهره روتحمل می کرد ولی تازگیها شوهره به خاطر این که زنش به خاطر ناتوانی جنسی یا کم توانی کمتر بهش می رسید باد به کله اش افتاده و قصد داشت یه کار هایی انجام بده . از اونجایی که لیلا خانوم کلی از اموال خودشو هم به اسم شوهره کرده بود و شوهرشم خوش تیپ بود و می ترسید بره زن جوون بگیره دنبال یه زنی می گشت که سنش خیلی پایین نباشه و خیلی هم خوشگل نباشه و مهم تر از همه خطر مال زنی هم نداشته و تو سط خود اون اجیر شده باشه . برای همین منیره رو گزینه مناسبی تشخیص داده بود اونم به قصد صیغه. لیلا هم که خوب وارد بود موضوع رو چطور به این مسائل بکشونه کارشو انجام داد و سر صحبت رو در مورد مرد ها و از دواج و جلوگیری از گناه باز کردند . -ببخشید شما اگه امکاناتش فراهم شه شخص مومن و متدین و پاکی پیدا بشه حاضرین حتی به طور موقت هم که شده سنت اسلام رو پیاده کنین ؟/؟ -تا اون شخص کی باشه . آیا خانوم محترمی مثل شما اونو می شناسه ؟/؟ -کاملا می شنا سمش . بهتر از خودم . اون شوهرمه .... ادامه دارد ..

  10. #60
    81

    منیره با تعجب به لیلا نگاه می کرد . باورش نمی شد که یک زن داره برای شوهرش از این حرفا می زنه و از این دست و پا ها می کنه . یک لحظه فکر کرد که اون داره شوخی می کنه یا داره اونو امتحان می کنه . اصلا ممکنه از طرف سلمان اجیر شده باشه و داره اونو آزمایش می کنه و به همین زودی نباید دم به تله بده . ولی این که در کنار یک زن دیگه بخواد با شوهرش رابطه داشته باشه اونو هیجان زده اش کرده بود . همیشه دلش می خواست یه شرایطی پیش بیاد که این کارو انجام بده لذت ببره . چقدر بهش حال می داد . البته اون از زمانی که بیوه شده بود و عشق کیر های متنوع یک لحظه راحتش نمی ذاشت همچین حسی درش به وجود اومده بود . تمام فکرشو مشغول کرده بود . قرار گذاشتند که منیره پس از پایان وقت اداری بره به خونه لیلا اینا . نمی دونست باید چه عکس العملی نشون بده . اصلا باورش نمی شد .. لیلا با این که چند جای دیگه کار داشت ولی صبر کرد که کار منیره تموم شه و با هم برن خونه شون . زنگ زد که شوهرش خونه باشه و یه سری وسایل پذیرایی رو آماده کنه . -ببخشید اعتماد خان جایی مشغول نیستند .-چرا یه مغازه خوار بار فروشی یا همون سوپری براش بازکردم ولی هروقت مغازه رو باز کنه و هر وقت ببنده . اصلا جرات نمی کنم در این مورد چیزی بهش بگم . منیره می خواست بهش بگه که مقصر خودتی که به مرد جماعت رو میدی که گفت ولش به من چه مربوطه تازه این جوری نون خودمو آجر می کنم . از طرفی با این ریخت و قیافه و شکل و شمایلی که این زنه واسه خودش به هم زده و این پوزه بند دو طبقه ای که گذاشته و هر کی ندونه فکر می کنه دو تا مقنعه رو روی هم گذاشته سرش , حتی کیر دیو هم براش بلند نمیشه تازه خودشم میگه که تمایلی برای سکس نداره . -لیلا جان واسه درمان سرد مزاجی خودت به پزشک هم مراجعه کردی ؟/؟ -چندین مرتبه ولی اثری نبخشید . دعا زیاد می خونم . خیلی هم دخیل بستم و نذر و نیاز کردم . .. اتفاقا خونه اونا یک کوچه قبل از خونه منیره بود . به همون صورت ویلایی و لی نه به بزرگی خونه منیره . در رو که باز کردند و رفتن داخل , لیلا به منیره گفت فقط اگه من یه خالی بندی هایی می کنم تو تعجب نکن . از کیفش چند تا وسیله آرایش در اورد و با مداد به ابروهای منیره کشش بیشتری داد و گفت که اعتماد این جوری بیشتر خوشش میاد . لبای منیره رو هم سرخ تر کرد . -لیلا جون مگه نگفتی دوست نداری شوهرت با زنای خیلی جوون باشه و منو داری می بری که اونو دور کنی از این زنا .. -درسته ولی همون زن میانسال هم باید خوشگل باشه که دیگه نه سیخ بسوزه نه کباب .. منیره یه لحظه فکرش رفت پیش این مثالی که لیلا زده بود .. و با خودش گفت اگه شوهر با حالی داشته باشی کاری می کنم که هم سیخ بسوزه هم کباب . هم کیرشو می سوزونم هم کس خودمو . دیگه از این با حال تر نمیشه .. راستی راستی در این دوره و زمونه عجب کس خل هایی پیدا میشن . اصلا باورش نمی شد . اون کجا و این جا کجا . -ببینم منیره جون اون زیر لباسای درست و حسابی هست ؟/؟ -آره فکر کردی من شندری می پوشم ؟/؟ اگه اجازه میدی من خودمم یه میکاپ و دستکاری مختصری رو خودم انجام بدم . -پس بیا از این طرف که می ترسم اعتماد از دوربین همه چی رو ببینه .. .-وووووویییییی منیره جان . خواهر منیره چی شدی ؟/؟ -ببینم شوهرت پیش تو با بقیه گرم می گیره ؟/؟ اصلا ملاحظه تو رو نمی کنه ؟/؟ -همین جوره . بی خیاله . ولی قبلا این جوری نبود . اون وقتا که بهش می رسیدم این جوری نبود .. در همین لحظه سر و کله مردی پیدا شد که داشت میومد طرف اونا .. به نظر نمیومد که همسر لیلا باشه . اصلا به هم نمیومدند . زن به محض دیدن مرد دست به سینه خودشو خم کرد و گفت حاج آقا سلام علیکم .. منیره عین برق گرفته ها به این دو نفر نگاه می کرد . خشکش زده بود . این زن چه جوری می خواد شوهرشو بسپره به دست اون .. وقتی لیلا در جمله بعدی گفت آقای من سلام علیکم اون وقت بود که دیگه مطمئن شد این همون اعتماده .. - سلام علیکم برادر . ببخشید بی موقع مزاحم شدم . لیلا جان هم از اون خواهرای خونگرم و دوست داشننی هستند و منم که یک زن تنهام و ازم دعوت کردند که امروز رو در خدمتشون باشم . -خواهر این قدر به خودت سخت نگیر راحت تر حرف بزن . هر کی منو بشناسه متوجه می شه که من با همه راحت و ریلکس هستم . لیلا خودش می دونه من اصلا از مذهب خشک خوشم نمیاد .. لیلا که دید سر شوهره به سمت دیگه ایه فقط سر تکون می داد . -ببخشید آقاتون فوت شدند ؟/؟ -بله . عمرشونو دادن به شما -خیلی سخته تنها و بدون مرد زندگی کردن . اصلا تنها زندگی کردن .اوه ببخشید شما حتما بچه هم دارین .. -چرا .. یه دختر و یه پسر دارم که اونا هم ازدواج کرده رفتند . ولی وقتی سایه مرد رو سر آدم باشه چیز دیگه ایه . اعتماد هوس منیره رو کرده بود . بد جوری هم این زن چشاشو گرفته بود . به ویژه این که می دید همسرش در این مورد حساسیت کمتری نشون میده ... ادامه دارد ...


    82

    اعتماد با خودش می گفت عجب گوشتیه این . من با این چیکار کنم . اصلا نمی دونم چه حس و حالیه این زنه به من داده . می خوام بیفتم روش و اونو بکنم . اصلا بهش نمیاد حزب الشیطانی و نون رو به نرخ روز و جنده محجبه باشه . این از اون جنده های غیر اسلامیه که خودشو داخل ما جا زده . می دونم هم تیپ ماست . من خودم اینا رو بزرگش کردم . از اوناییه که هر چی بهش کیر بزنم سیر نمیشه . لیلا : اعتماد جان من و منیره جان می خوایم چند کلام خصوصی به هم بگیم . . لیلا منیره رو با خودش برد یه گوشه ای و گفت ببین یادت باشه که من می خوام صحنه های سکس تو و اعتماد رو ببینم . -عزیز به نظرم میاد قبلا هم یه اشاره ای کرده باشی . حالا حضور ذهن ندارم . ولی اگه یه موقع حس حسادتت گل کنه و از من متنفرشی خوب نیست . -نه مطمئن باش که همچه اتفاقی نمیفته . می خوام ببینم شاید یه شوکی هیجانی در مون به وجود بیاد .غریبه نیستی یه حقیقتی رو بگم که من چند تا فیلم سکسی رو هم دیدم تاثیری نداشت -خواهر لیلا تو گناه نکردی ؟/؟ -نه چون برای امر خیر و رفع مشکل بود احساس کردم که نباید ایرادی داشته باشه . به خاطر همین با یکی از خواهرانی که اگه مرد بود آیت ا.... می شد صحبت کردم و اون گفت هم مباحه و هم جایز و می گفت که خودش در مواردی از این کارا می کنه .. منیره داشت شاخ در می آورد -پس چرا خودشون فتوا صادر می کنند که مستهجن و حرامه . البته این که زنه ولی در هر صورت .. من چی بگم . -خواهر جان نمیشه واسه هر چیزی که فتوا صادر کرد و اونو فاش کرد . الان در شرایطی اگه شوهره بره سفر یا غیبش بزنه بر نگرده .. زن می تونه زیر سبیلی یه کارایی بکنه تحت شرایط خاصی .. الان بری از هر شیخی سوال کنی دستشو رو نمی کنه .. خلاصه منیره و لیلا منتظر شدند تا داداش لیلا که اونم یکی از اون آخوندای قهار کله گنده و شکم گنده بیاد و اونا رو صیغه کنه .. داداشه اومد یه چهره متوسط الجذابی داشت . اسم داداشش هم بود عابد خان .. تا منیره رو دید دست و پاش لرزید .. به خواهرش لیلا گفت تو چرا می خوای زندگی خودت رو خراب کنی . این زنان اگه گردن بیفتند ول کن نیستند . به ترفند هایی میخ میشن . اصلا از کجا معلوم که بار دار نشه و کاری نکنه که اعتماد اونوعقدش کنه .. من یکی صیغه بیشتر از یک هفته نمی خونم . -اتفاقا داداش ! منم می خوام همون یک هفته ای صیغه اش کنم . وقتی این موضوع رو با منیره در میون گذاشتند خود منیره گفت من حرفی ندارم ولی ممکنه دو شب از این هفته رو من باشم خونه وروزهم بچه هام هستن و تازه سرکار هم دارم . منیره این حرفو به این خاطر زد که از اون طرف هوای کبری رو هم داشته باشه و شایدم سلمان بخواد باهاش حال کنه .. یه جای خالی برای خودش باز کرده بود . عابد خان می خواست هر طوری شده خودشو توی دل منیره جا کنه .. واسه همین یک برای هفته ای دو عدد سکه طلا نوشت و مقداری جزیی پول .. لیلا عابد رو به کناری کشید و گفت داداش با توجه به مدت کم فکر می کنی مهریه تا این حد ضروریه ؟/؟ اصلا توافقیه -خواهر الان رسم اینه . تازه به نظرم زود تر شررو بکنی بهتره . .. عابد در دلش می گفت خواهر کس خل و داماد کس دزد من کمی هم به فکر من باشین که با این زن اکبیری که توی خونه دارم و جانمازرو آب می کشه و بیشتر وقتا در حال عبادته کیرم همیشه گرسنه هست و هر وقت میره غذا بخوره نیم سیر بر می گرده . عابد منیره روبه بهونه این که در مورد این مسائل یه کار خصوصی داره اونو به یه گوشه ای برد و گفت خواهر من هواتو داشتم برای یک هفته یکصد هزار تومان وجه نقد و دو عدد سکه طلا نوشتم .. منیره اصلا به فکر پول نبود . با دمش داشت گردو می شکست . یه نگاهی به چشای عابد انداخت ودید که چه جور کس طلبانه داره به اون نگاه می کنه . این از اون آخوندایی بود که هنوز کس حرامی رو دشت نکرده بود با حسرت به داستانهایی که دوستان صمیمی اش از کس زنیهایی که کرده و تعریفشو می کردند گوش می داد و خودش چیزی برای گفتن نداشت . منیره او رو گوشه تر کشوند و گفت ظاهرا آقا ی عاقد اون لحظاتی که می خواد خطبه بخونه بر آدم محرمه . لباشو به صورت حاجی چسبوند وگفت هفته دیگه که مدت به سر اومد جبران می کنم . منیره از اونجا دور شد ولی عابد در حالی که به صورت و اون ریش بوس کاری شده اش دست می مالید رفته بود به عالم رویا .یعنی میشه هفته بعد که اون دو تا از هم جدا شدند من و منیره با هم باشیم ؟/؟ خسته شدم از دست زنم که شورتش اندازه نصف پیژامه میشه ... ادامه دارد ...


    83

    ببینم لیلا جان تو می خوای از کجا شاهد سکس من و اعتماد باشی . می خوای بیای کنار ما حضور داشته باشی . اگه بدونی این کار تا چه اندازه روی اعتماد ممکنه اثر داشته باشه . شاید بر داشت بد کنه . اون حس و حال و هیجانی رو که می خواد بهت نده . -من در این مورد یه بار بهش گفتم . ولی عکس العمل خوبی نداشت . اولش تعارف می کرد و می گفت این کارا چیه . مگه میشه یک زن خودشو دو دستی تقدیم زنای دیگه بکنه که چی ؟/؟ حالا که من نمی تونم شوهرمو ارضاش کنم یکی دیگه این کارو انجام بده . اصلا با ایمان ترین زنا این کارو انجام نمیدن . وقتی اون این حرفا رو می زد منیره لذت می برد . احساس آرامش می کرد . لیلا در های بهشت رو به روی خودم باز شده می دید . حس می کردکه قلمان ها .. یکصد مرد بهشتی با کیر های کلفت خودشون چشم انتظارشن . نمی دونست چرا حتی در مورد اون دنیا هم بیشتر برای مردا پارتی بازی می کنن . بیشتر از حوریا میگن . انگاری که فقط مردا می تونن هزار تا زن داشته باشن و زنا باید به همون یه مرد قانع باشن . وقتی که فکرشو می کردکه زنا باید تابع احکام باشن و واسه مردا سختگیری نیست آتیش می گرفت . . - . واقعا بینش و فرهنگ شما قابل تحسینه . ظاهرا شما می گفتید که این جنبه اینو داره که شوهر شما اسیر زنای جوون تر و خوشگل تری نشه -خب این یک طرف دیگه قضیه هست . اما این طرف قضیه این که من در هر صورت خودمو قانع کردم که شوهرم با یک زن دیگه باشه . حالا جوون یا میانسالش به هر حال با یک زن دیگه هست . منیره حس کرد که این لیلا بد حرفی نمی زنه . -من اولش می خواستم جایی پنهون شم ولی در هر حال وقتی که فرهنگ سالم خودمو بهش نشون دادم و گفتم شاید این جوری احساس شهوت پنهان یا پنهان شهوتم بر گرده اون پذیرفت و گفت من در این مورد با تو هر گونه همکاری رو می کنم حتی اگه بخوام با صد تا زن هم باشم .. می بینی منیره . ایثار گری و عشق دو طرفه رو می بینی تا چه حده ؟/؟ -راست میگی لیلا جان . اون خیلی دوستت داره . ولی اگه تو هم تحریک شدی و دوباره به حال اولت بر گشتی زود تصمیم نگیر -برام دعا کن منیره . -خب حالا طرز دید زدن چه جوریه .. -شما قراره که سکسهاتونو در پذیرایی بزرگ انجام بدین . من میرم به اتاق خواب از گوشه در شما رو که فقط چند متر با من فاصله دارین می بینم . این جوری شما منو نمی بینید و روی روحیه اعتماد جان هم اثری نداره . -خب اگه اون وجود و بوی تو رو احساس کنه و در روحیه اش اثر بذاره چی ؟/؟ ..منیره به خوبی می دونست که اعتماد زنشو شاید پشم کیرشم حساب نکنه و ار اون آرسن لوپن هاست . در هر حال مخ لیلا رو کار گرفت .. لیلا هم در جواب بهش گفت اینجا وظیفه تو خیلی سنگین تره تو باید با عشوه گری یه کارایی بکنی که من حالم خوب شه . یه پاداش خوب هم پیش من داری .. چقدر دلم می خواد از نو جوون شم و یه حال و هوای جوونی داشته باشم -لیلا جون تو الآنشم هستی . بی خود خودت رو ناراحت نکن . اون پوست و گوشت و اندامی که تو داری خیلی از جوونای ما ندارن . خیلی دلم می خواد ریزه کاریهای تن لخت تو رو ببینم و اون وقته که می تونم بیشتر کار شناسی کنم . -فعلا روم نمیشه . یه چند جلسه که گذشت شاید این کارو کردم . شایدم اومدم طرف شما .. کاری کردم که اعتماد راضی شه که منو در کنار شما هم ببینه و هم حس کنه ..حس می کنم خیلی حرف زدم . حالا وقت اینه که عمل کنیم . بریم دیگه خیلی دلم واسه دیدن این صحنه پر پر می زنه . -لیلا جان می تونم یه چیزی ازت بخوام . ؟/؟ این یه توصیه برای بهتر شدن کاره . این که بتونی خیلی بهتر به نتیجه برسی ؟/؟ . اگه می تونی وقتی که داری بهمون نگاه می کنی کاملا بر هنه شی . وقتی کاملا لخت شی می تونی خودت رو به جای زنی حس کنی که داره زیر کیر شوهرت دست و پا می زنه . این جوری می تونی حس های زنده ای رو هم در خودت تازه کنی . -خیلی حرفای جالب و بجا و منطقی می زنی . حتما این کارو انجام میدم . باری اعتماد و منیره رفتند روی تختی که در فاصله سه متری لیلا قرار داشت . اون به خوبی شوهرش و منیره رو زیر نظر داشت . خودشو کاملا بر هنه کرده بود . منیره یه لباس خواب تور مانند یه سره تنش کرده بود که شورت و سوتین قرمز اونو خیلی خوشگل نشون می داد . گون کنده منیره که با یه شورت نازک فانتزی پوشش داده شده بود خیلی گنده تر از اونی که بود نشون داده می شد . اعتماد هم با یه شورت به استقبال منیره اومده بود . انگاری حال و حوصله تشریفاتو نداشت . بوی عطر زن فضا رو پر کرده بود .. لیلا به فکر فرو رفته بود که خیلی کم پیش میومد که اون خودشو این جوری خوش عطر کنه . گاهی از عطر هایی که بر سر در زیارتگاهها و اطرافشون می فروشن استفاده می کرد و اکثرا بوی تند اونا سر اعتماد رو در می آورد . هر چند اون دیگه اون لیلای سابق نبود . اعتماد لباس خواب منیره رو بالا زد . این لباس خواب تور مانند مشکی بود . وقتی اعتماد اونو از سر منیره در آورد تن لخت و سفید زن بیشتر مشخص شد . ... ادامه دارد ...


    84

    لیلا با تعجب به اونا نگاه می کرد . تا حدودی جوشش حس حسادت رو در خودش حس می کرد ولی هنوز اون جوری که باید تحریک نشده بود . راستش اندام خود منیره اونو بیشتر تحریک کرده بود اونم به میزان خیلی کم . از اون طرف اعتماد که لباس خواب توری رو از تن منیره در آورده بود با هیجان به زن نگاه می کرد . همون آرایش مختصر و مفید منیره طوری دل و دین مرد رو برده بود که بی اختیار خودشو به زن چسبوند و بغلش زد . -فدات شم منیره جون چقدر خوشگل و خوشبو و جوون شدی . انگاری خیلی ازم جوون تری . .. اعتماد خودش می دونست که این طور نیست ولی زیبایی و افسونگری منیره اونو جادوش کرده بود . لیلا همچنان به اونا نگاه می کرد . بازم به یاد عطر های تندی میفتاد که به خودش می زد و فکر می کرد که خوشبوترین زن دنیا شده . اکثرا اعتماد تا ساعتها سر درد داشت . یک بار بهش گفته بود که لیلا دیگه از این عطر ها نزن . لیلا هم با همون تن گندیده از عرق کنارش خوابید .. نمی دونم شاید اشتباه می کردم ولی حالا من خودم که حس و حالی ندارم . شاید اگه اون خیلی بیشتر از اینا هیجان خودشو نشون می داد .. منیره و اعتماد لباشونو به هم قفل کرده بودند . در چند متری لیلا سخت در حال حال کردن و حال دادن بودند . منیره اصلا خیالش نبود که همسر مردی که در کنارشه داره همه این جریاناتو به خوبی می بینه . خیالش نبود که این مرد کیرشو جلوی زنش فرو کنه توی کس یک نفر دیگه . آخه این زن خودش اینو خواسته بود . برای همین دیگه از اول هم اهمیتی نمی داد که عکس العمل لیلا چی می تونه باشه . حالا اعتماد صورت منیره رو غرق بوسه کرده بود .. یه لحظه معشوقه از جاش پا شد و مرد رو به طرف عقب هل داد .. لیلا داشت با خودش فکر می کرد که تا حالا از این کارا با اعتماد نکرده . خیلی راحت عین مجسمه رفتار می کرده منتظر بوده که اون هر کاری که دوست داره باهاش انجام بده . منیره شورت اعتماد رو از پاش در آورد .. -اوووووفففففف .. چه کیری داری . انگاری زیاد ازش کار نکشیدی . می دونی گناه می کنی اگه نتونی از پسش بر بیای و جوابشو بدی . اون دنیا ازت شاکی میشه . اگه از کیرت بپرسن از صاحبش راضیه یا نه به نظر تو چه جوابی میده -نمی دونم منیره جون . نمی دونم . اینو باید از زن سرد من لیلا بپرسید که اونجا نشسته و داره جریانو می بینه . تمام گناه به گردن اونه . لیلا تمام این حرفا رو می شنید و جیکش در نمیومد . منیره کیر اعتماد رو گذاشت دهنش و شروع کرد به ساک زدن . خیلی بهش حال می داد . چه حالی ! به چشای اعتماد نگاه می کرد تا حالت اونو هم موقع ساک زده شدن ببینه . مرد تازه داشت لذت سکسو حس می کرد . -جاااااان چه خوب کیرمو می خوری . نوش جونت .. -منم دارم کیف می کنم . حال می کنم . لیلا داشت به این فکر می کرد که این اواخر اصلا تمایلی به این نداشته که کیر شوهرشوساک بزنه . چندشش می شده . وقتی کیر رو می دید یه حس غریبی نسبت به اون داشت . دلش می خواست زود تر از دستش فرار کنه . منیره طوری کیر شوهر لیلا رو زبون می زد که لیلا فکر می کرد اون داره یه بستنی قیفی خوشمزه رو لیس می زنه . این کیر چه طعمی می تونه داشته باشه . منیره سوتین خودشو باز کرد . حالا این اعتماد بود که با یه حرکت سعی در خوابوندن منیره داشت . همین کارو هم انجام داد . شورت قرمز و وسوسه انگیز زن رو از پاش در آورد . لیلا یه نگاهی به کس منیره انداخت . حس کرد که دوست داره کمی روی کسش دست بکشه . بیشتر به بدن منیره توجه داشت تا حرکات شوهرش . ولی یواش یواش حس می کرد که یه حسایی درش بیدار میشه . ولی هنوز قوی نبود . دستشو محکم تر روی کسش می کشید . دوست داشت احساس سالهای گذشته و زمانی که شور و حال و هیجانی داشت درش زنده بشه . ولی گویی تا همین جا پیشرفت کرده بود . اون دوست داشت که شور و حال داشته باشه . برای شوهرش یک زن سکسی باشه ولی نمی تونست . گریه اش گرفته بود . منیره لاپاشو باز کرده بود . اعتماد زبونشو روی کس منیره کشید .. -آهههههه اعتماد جون .. زبونتو همین جوری بکش روی کسم . پهناشو بیار روی کس . گازش بگیر کسمو . میکش بزن . اونو آماده اش کن تا تسلیم کیرت شه . اوووووخخخخخ جووووووون داری آتیش می زنی . چقدر لب و زبونت داغه .. -منیره جون من دارم آتیش می خورم . کست دهنمو سوزونده . این داغی خودته .. -این داغی نیست . این هوسه اعتماد . من کیر می خوام . کیر که تا ته بره توی کس من . بکن . امونم نده .. اوووووخخخخخخخ یه خورده بخور بعدا منو بکن ... ادامه دارد ...


    85

    لیلا بد جوری به صحنه نگاه می کرد . حس کرد که داره تحریک میشه . این احساس رو در خودش ضعیف حس می کرد . به یاد زمانی افتاده بود که پاهاشو برای همسرش باز می کرد و بهش می گفت که حتما باید بکنه توی کسش و از کون دادن به اون خود داری می کرد . این مقاومت کردنها بیشتر مربوط به همین اواخر می شد هر چند زمانی که جوون تر بود هم اون جوری که باید تمکین نداشت . منیره خیلی از با اعتماد بودن لذت می برد . بعد از چند دقیقه میک زدن حالا نوبت این بود که منیره لنگاشو به دو طرف باز کنه . دست لیلا رفته بود روی کسش . حس کرد که یه خورده تر شده . داره خوشش میاد . کیرشوهرشو می دید که چسبیده به سر کس منیره . شکاف کس منیره همچین تنگ هم نبود . نشون می داد که شوهرش ازش خیلی کار کشیده . دیگه خبر نداشت که منیره هم در فعالیت و رسیدن به خودش به نوعی مشابه یک جنده هست و با این تفاوت که جنده ها معمولا از سکسشون لذت نمی برند اما منیره با هر کی که بوده تا می تونسته ازش کام گرفته با هاش حال کرده . هنوز به اون درجه نرسیده بود که بخواد حسادت کنه . اون فقط از این می ترسید که شوهره بره یه زن جوونو بگیره و دیگه بهش توجهی نداشته باشه . منیره با یه احساس قشنگ دیگه خودشو زیر کیر مرد دیگه ای می دید . اعتماد پس ازمدتها تازه داشت لذت زندگی رو درک می کرد . -فدات خانومی .. چه کس آبداری داری . چه بدن نازی داری . لیلا این حرفا رو می شنید . حرفایی که هزاران بار به هنگام سکس براش تکرار شده بود . اعتماد این کلمات رو برای اون برزبون می آورد . احساسات خودشو این جوری بهش نشون می داد . لکه های سفید هوس رو به روی کیر اعتماد می دید که پس از رفت و بر گشت های زیاد به کس منیره هنوز هم بر روی کیر می شد دید . . دوست داشت به جای منیره باشه این کس رو اون داشته باشه که این قدر تشنه و سر شار ار هوسه . اختلاف سنی زیادی هم با منیره نداشت . چشاش بسته شده بود . دستش روی کسش رفته بود . حس می کرد که هر لحظه بیش از لحظه قبل هوس یه چیزی رو داره که با بدنش با کسش و حتی با سوراخ کونش ور بره . دو تا انگشتشو در حالتی قرار داد که هم بتونه با سوراخ کون و هم کسش ور بره . انگشتو فرو کنه توی سوراخهاش و بکشه بیرون . هنوز شاهد سکس شوهرش و منیره بود . یادش میومد قبلا اگه زنی شوهرشو با نگاهی خریدارانه تعقیب می کرد عصبی می شد . طوری که حس می کرد حتما شوهره هم به اون توجه داره . گاهی از اون منطقه دور می شد و گاهی هم می رفت جلو و مثل یک مرد با اون زن دست به یقه می شد . حالا این قدر راحت به در خواست خودش یه زن دیگه ای رو زیر کیر شوهرش قرار داده بود .اون بدون این که متوجه باشه که این سکس در جهت رفع سرد مزاجی اون تاثیر زیادی داشته همچنان با کسش ور می رفت . هر لحظه بر سرعت چنگ گرفتن کسش افزوده آروم و قرار نداشت .. منیره یه لحظه نگاهش به لیلا افتاد . حس کرد که تا حدود زیادی عشقبازی اون و اعتماد در لیلا و حرکاتش تاثیر داشته . برای همین دوست داشت پیاز داغ سکسش با اعتماد رو زیاد کنه .. -اووووفففففف اعتماد جون .. واقعا که تکی . تو باید مال خودم بشی .. - مال خودمی منیره . کس تو برای همیشه مال کیرمه و خود تو مال منی .. لیلا که متوجه بود اونا دارن چی میگن کمی ترس برش داشته بود . ولی می دونست که میشه به منیره اعتماد کرد . یه حالتی در چهره منیره وجود داشت و در میان حرفاش که راحت می شد حرفاشو باور کرد . با این حال یه حالتی شبیه به دیدن فیلم سوپر داشت واسش درست می شد . در اون فیلم اولش تحریک می شد ولی بعد بی خیال نشون می داد و اما این انگار قوی تر از هر فیلمی بود . این که یک زن دیگه داره از شوهرش استفاده می کنه در حالی که این حق مسلم اون بوده که لخت در بغل شوهر لختش باشه . چند قدمی به اونا نزدیک شد حالا می تونست خیلی واضح تمام زوایای عملیات رو ببینه و اونو به خوبی تحت نظر داشته باشه -عزیزم می دونم سختته . خوب نیست . باور کن من دوست ندارم وجدانم اجازه نمید ه کنار همسر گلم با یکی دیگه باشم ولی خود ت گفتی و آخه من چیکار کنم . لیلا معلوم نبود نگاهشو باید به دهن شوهرش بدوزه که داره براش حرف می زنه یا به کیرش که به سرعت داره کس منیره رو می شکافه و هنوزم داره خیسی کس منیره رو بیرون می کشه . -نه اعتماد من همین جا وای می ایستم و به خاطرات خوب خودمون فکر می کنم . -ببینم اگه ناراحتت می کنم یا از دیدن این جریان ناراحت میشی بگو من همین الان تمومش می کنم . می دونی که چقدر دوستت دارم . لیلا حس می کرد که شنیدن این حرفا از شوهرش لذت زیادی بهش داده . لذتی که شاید بیشتر از هر عاملی هوسشو زیاد کرده . شاید اونم به شنیدم کلمات محبت آمیز همسرش نیاز داشت .... ادامه دارد ...

  11. #61
    86

    اعتماد منیره رو به شکلهای مختلف می گایید . حالا اونو داشت از روبرو می کرد . بوسه های نرمی که بر سر و صورتش می داد و حرکات دستش رو تن منیره همچنان به اون هیجان می داد . حالا دیگه نگاهشو به کانون هوس دوخته بود جایی که همه کار ها به اونجا ختم می شد . شوهرش بازم پاهای منیره رو به دو طرف باز کرده کیرشو فرو کرده بود که بره توی کس . اون نمی خواست پیش اون یا حتی زن غریبه ضعفی نشون بده ولی دستش خود به خود می رفت روی کسش . تصورمی کرد که داره جوون میشه . مثل سالهای اول جوونی . همون وقتی که تازه ازدواج کرده بود . این که یکی دیگه بره با همسرش باشه داشت اثر تحریک آمیز خودشو روی اون نشون می داد .خیلی دوست داشت بره جلووزبونشو بذاره رو کیر شوهرش حتی در حالتی که وارد کس زن دیگه ای میشه . دلش می خواست به اون زن بگه این کیر و این مرد پیش از این که مال اون باشه در اختیار لیلا بوده . لیلا لیلا عجله نکن . حقته باید آتیش بگیری . زشته زشته . تو خودت از منیره خواستی تو خودت از اعتماد خواستی . دوست داشتی که اون دو تا با هم بجوشن .حالا باید مثل آب جوش بجوشی . حس کنی که زندگی داره اون روی خودشو بهت نشون میده . به قسمت خوبش نگاه کن . به اون مثالی که این روزا زیاد می زنن . به نیمه پر لیوان که اگه این طور نبود من دیگه حالا به نقطه ای نمی رسیدم که به این صورت تحریک شم . بکش منیره . بکش .. حقته که این جوری زجر بکشی . اون مال خودته . اعتماد مال خودته . ولی اگه منیره بخواد اونو تصاحب کنه چی ؟/؟ من حالا دلم می خواد باید چیکار کنم . چه جوری به همسرم بگم که دست از اون زن بر داره و به من برسه . من نمی تونم این جا وایسم و این صحنه رو ببینم . منیره هم از اون جایی که حس می کرد باید لیلا رو بیشتر تحریک کنه تا از این سکسش نتیجه مفیدی رو براش به ارمغان بیاره اشاره کرد به لیلا و گفت لیلا جون برای این حسن انتخابت بهت تبریک میگم . اصلا دلم نمی خواد که از زیر کیر شوهرت پاشم . طوری آدمو تحریک می کنه و لذت میده که دلم می خواد تا آخرین نفسم همین جا زیر تن و بدن اون باشم . لیلا جون مگه زندگی چیه . خوردن و خوابیدن و عشقبازی کردن . ولی وقتی که بعد از یه سکس جانانه خواب به چشات میاد اعصابت آروم میشه . واییییییی اعتماد جون تند تر تند تر خواهش می کنم .. نگاه کن لیلا جون هم مثل من منتظره که من زود تر ار گاسم شم . زود تر حالمو جا بیاری . من قربونت شم لیلاکه مهمون نواز تر از تو در این دنیا پیدا نمیشه . که یه زنی پیدا شه و بیاد شوهرشو دو دستی تقدیم آدم کنه . منیره از اونجایی که یک زن بود تغییر حالتهای لیلا رو خیلی خوب احساس کرده بود . هم خودش حال می کرد و هم این که دوست داشت تحریک لیلا رو تا جایی ادامه بده که حس کنه اعتماد باید فقط مال همسرش مال زنش باشه . اون حتی می دونست که شاید لیلا همین حالا توی دلش شاید که اونو فحش بده . نوعی پشیمونی رو در چهره لیلا می دید . حس می کرد که اون زن به زور داره بر خشمش غلبه می کنه و از طرفی منیره هم داغ داغ شده بود . با خودش می گفت لیلا لیلا واقعا حیفه که قدر این شوهر رو نمی دونی اگه من جای تو بودم به همین یکی می چسبیدم و اونو ول نمی کردم . اعتماد دیگه توجهی به لیلا نداشت . اون فقط زن غریبه ای رو می دید که به خاطر سکس با اون فاصله های غربت را شکسته بود و این نیاز تن و هوس بود که اونا رو به هم پیوند می داد . حتی برای زیاد تر شدن هوس منیره و این که اونو به سر شوق بیاره و عشوه گریهای بیشتری از اون ببینه حرفای سکسی و عاشقونه ای هم تحویلش می داد . منیره با این که خوشش میومد و لذت می برد از این که این حرفا رو از اعتماد بشنوه ولی از اونجایی که حس می کرد لیلا داره حالت طبیعی خودشو پیدا می کنه کمی سختش بود . -منیره عزیزم دوستت دارم . عشق من . پری دریایی من . بهشت تن تو منو از جهنم زندگی نجات میده .. لیلا نزدیک بود اشکش در آد . شوهرش چی داره به این زن میگه ؟/؟ یعنی من براش جهنم بودم ؟/؟ هنوز کس منیره با هوس زیر کیر مرد قرار داشت . -اعتماد جون فدات منو ببوس و سینه هامو فشارش بگیر . نترس . منیره تو پوست کلفته .. حالا منیره هم به درجه ای از هوس رسیده بود که فراموش کرده بود یه زنی هست که داره به دقت اونا رو می پاد . زنی که در واقع خودشو مالک مردی می دونه که داره بهش حال میده . اعتماد فشار کیرش را روی کس منیره زیاد تر کرده بود . منیره چند تا انگشتشو روی کس قرار داده اونا رو به طرف بالا می کشید تا از تماس کیر با کس لذت بیشتری ببره .... ادامه دارد ...


    87

    -ووووووییییی ویییییییی . اعتماد جون اعتماد .. بزن تند تر . تند تر پاره پاره اش کن . جرررررششششششش بده . کسسسسسسمو پاررررشششش کن .. نهههههه نهههههه ... منیره خودشو به طرف بالا پرت می کرد ولی اعتماد اونو با فشار بدن و کیرش به طرف پایین مینداخت . وقتی حسابی منیره رو خسته کرد دیگه زن توانی نداشت که بازم خودشو رو به بالا حرکت بده . منیره فقط لذت می برد ولی دیگه نمی تونست جز با فریاد کار دیگه ای انجام بده . اعتماد با همون سرعت در حال گاییدن منیره بود .. زن چشاشو بسته بود و زیر لب معلوم نبود چی داره میگه فقط داشت حرفایی می زد که به نحوی این آتیشی رو که درش می سوخت کنترل کنه . کف دو تا دستشو گذاشته بود رو سینه هاش و خیلی نرم با هاش بازی می کرد . -آخخخخخخخخ .. .. دارم میام .. دارم میام .. -چی میگی منیره جون این منم که اومدم . این منم که کیرم داره توی کست جا می مونه . سوختم . سوختم . -جیغ منیره گوش لیلا ی حسود رو کر کرده بود . لیلا لحظه به لحظه عطش بیشتری رو در خودش احساس می کرد . منیره اینو دقایقی پیش متوجه شده بود . ولی از اونجایی که در این لحظات بیشتر به خودش اهمیت می داد و دوست داشت از سکسش لذت ببره به همین خاطر دیگه سعی کرد چشاشو باز نکنه و به اون سمت نگاه نکنه . حتی به اون هم فکر نکنه . در هر حال دلش می خواست که لیلا هم بتونه مشکل خودشو حل کنه وگرنه اون که خودشو پای بند مردی نمی کرد . حتی اگه کسی هم می خواست بیاد و با اون از دواج دائم بکنه بازم نمی پذیرفت . در هر حال به خاطر این که تونسته بود در لیلا تغییراتی رو ببینه خیلی خوشحال بود و لذت می برد . انگیزه اون به خاطر این که بازم بتونه بیشتر لیلا رو حشری کنه خیلی زیاد تر شده بود در جهت این که با اعتماد سکس بهتر و هیجان انگیز تری رو پیاده کنه هر چند این خواسته قلبی و درونی اونم بود . -دوستت دارم منیره . با تمام وجودم . خیلی می خوامت .. لیلا داشت آتیش می گرفت . اون به هزار و یک مصیبت می تونست کیر شوهرش رو تحمل کنه ولی دیگه این که اعتماد به منیره بگه که عاشق اونه براش غیر قابل تحمل بود . خیلی عذاب می کشید . روشو بر گردوند تا کسی متوجه اشکاش نشه . چرا شوهرش به یک زن غریبه گفته که دوستش داره . شاید این از اون حرفایی باشه که به وقت سکس می زنن و اجتناب ناپذیر باشه و هیچ ایرادی هم نشه گرفت . ولی این حرف براش مقدس بود . حرفی که احساس می کرد که شوهرش تا آخرین لحظه زندگیش جز اون به کس دیگه ای نمی زنه . منیره همچنان غرق در هوس بود . می دونست فقط به یه اشاره ای بنده تا ارضا شه . لیلا همچنان شاهد کیر خیس شوهرش بود که از کس منیره بیرون کشیده می شد . دیگه نمی شد اینو ندید گرفت . کیر تیز و کلفت شوهرش همچنان راه کس منیره رو باز کرده و بار ها و بار ها این عمل رفت و بر گشتی رو انجام می داد . .. چه جوری این زن غریبه تونسته موهای سر شوهرشو بکشه و اونو همین جور به طرف بالا بکشه .. ووووییییییی اعتماد داره می ریزه .. خیلی سریع داره میاد . ولم نکن آخخخخخخخ جوووووون دارم سبک میشم داره خوشم میاد . لیلا جوووووون فدات شم . دستت درد نکنه . عجب شوهری داری . اون می تونه هر زنی رو راضی کنه . اگه اونو به همه زنا قرض بدی همه شون دعا گوی تو هستند . ثواب می کنی . اجرشو در آخرت می بری . لیلا داشت دیوونه می شد . آتیش می گرفت خسته شده بود .. ولی وقتی که فکرشو ی کرد راه دیگه ای نداشت . شاید اگه منیره ای نبود که اونو به اینجا می آورد تا بتونه به این وسیله تحریکش کنه هیچوقت در مان نمی شد . در هر حال منیره از حال رفته بود . ولی کیر اعتماد همچنان تیز و کلفت در حال گاییدن اون زن بود . منیره بازم حس کرد که هوسش داره بر می گرده ولی یه لحظه که چش باز کرد و چشای سرخ شده لیلا رو دید دلش براش سوخت .. -لیلا جون می تونی بیای نزدیک تر . الان که اعتماد جون می خواد توی کس من خالی کنه می تونی از نزدیک جریان رو بهتر ببینی و لذت ببری . این جوری برای خودت هم خیلی خوبه . تو که باید اعتماد جونو بهتر از هر کسی بشناسی و بدونی که چه چیزی به اون لذت میده . -آره می دونم می دونم . من بهتر از هر کس دیگه ای اونو می شناسم . باهاش حال می کنم . دوستش دارم . عشق می کنم . من به اون زندگی میدم . این منم که سالهای سال در کنارش بودم .. اعتماد وقتی که بهش گفت که لیلا می تونه زبونشو رو کیرش بکشه وقتی که داره اونو توی کس منیره فرو می کنه و می خواد آب بریزه لیلا نزدیک بود اشکش در آد ولی قبول کرد ... ادامه دارد ..


    88

    اعتماد روی منیره بود و کمی خودشو بالاتر کشید تا همسرش بتونه زبونشو در آره و روی کیر بکشه تا اون بتونه حداکثر لذتشو از این سکس ببره -لیلا جون عزیزم وقتی حس کردی آبم داره توی کس خالی میشه و من که دارم سرعت گاییدنمو زیاد ترش می کنم تو هم یه حرکت و تحرک بیشتری به این لیس زدنت بده و دست ازش نکش . لیلا مات و مبهوت به اعتماد نگاه می کرد . از این که خودش زمانی خانوم زیر کیر شوهرش بود و حالا باید کیر شوهرشو که میره توی کس یه زن دیگه لیس بزنه . در واقع اون علاوه بر کیر لیسی , کس لیسی هم می کرد . با این حال حس و هیجانی که در کنار عقده داشت وادارش کرد که این شرایط رو تحمل کنه . زبونشو گذاشت زیر منطقه عملیات و زیر کیر شوهرش . اعتماد لذت شدید و مداومی رو در کیرش و تمام بدنش احساس می کرد یه لذتی رو که تا به حال واسش سابقه نداشت نخواست که جلو گیری کنه و شایدم که نتونست . واسه همین خودشو سبک کرد سبک و آزاد . در واقع خودشو ول کرد تا این کیرش باشه که براش تصمیم می گیره و اون آبی که از کمرش می خواد حرکت کنه . حس می کرد با تمام وجودش داره توی کس منیره خالی می کنه . منیره هم احساس تشنه ای رو داشت که با دهان کسش داره آب می نوشه . منیره حس کرد کمرش داره درد می گیره . چون روی تخت طوری دراز کشیده بود که وسط بدنش روی لبه بیفته پاهاش هم به طرف بیرون قرار داشته باشه و فقط نیمتنه اش روی تشک باشه .. خودشو هم طوری چسبونده بود به تخت که با زبون و کیر هماهنگی داشته باشه . -اوووووووهههههه اعتماد اعتماد بکوبون بکوبون می ارزید که تا حالا منتظر این لحظه باشم . لحظه داغ و شیرین .. خوش به حالت لیلا . خوش به حالت که می تونی از این لحظه های پرهیجانودر کنار اعتماد داشته باشی . لیلا که نخستین قطره های بر گشتی آب کیر اعتماد رو دیده بود به شدت هیجان زده شد و طوری این آبو لیس می زد و می خورد که انگاری به یک گنجی رسیده که دلش می خواد تمام این گنج مال اون باشه و جز اون کس دیگه ای حقی برش نداره . خیلی هم سریع این کار میک زدن منی شوهرشو انجام می داد که هیچ آبی در کس منیره باقی نمونه . حتی به این قسمت کار هم حسادت می کرد . اعتماد کیرشو از کس منیره بیرون کشید . لیلا منتظر این لحظه بود . مثل تیری که از کمان رها میشه فوری دهنشو گذاشت روی کس زن . می ترسید از این که شوهرش زود تر این کارو انجام بده و هوس لیس زدن کسو بکنه . هر چند آب کیر خودش در کس جمع شده بود . با بیرون کشیده شدن کیر بازم شاهد اون بود که دور و بر کس کاملا سفید بر فی شده . لیلا نمی خواست آبی درون کس منیره بمونه . تا اونجایی که می شد دوست داشت این آبو از اعماق وجود و کس زن بیرون بکشه . لباش روی کس منیره رفت سعی کرد لبای درشت خودشو کمی وارد کس منیره کرده به سبکی اونو میکش بزنه که بتونه منی شوهرشو بیرون بکشه . دستشو گذاشت زیر کون اون و کمی بالاترش آورد ..این کار بهش لذت می داد . از این که حس می کرد تمام این کارا واسه اینه که دلش می خواد شوهرش مال اون باشه . حتی آثار اون در وجود زن دیگه ای هم نباشه . احساس نشاط و جوونی می کرد . دلش می خواست با شوهرش سکس کنه .همون حسی رو داشت که در اوایل از دواج داشت . همون شور همون نشاط همون هوس .. دلش می خواست اعتماد اونو بکنه .. اون در یه حالت قمبلی قرار داشت که کل بدنش بیرون از تخت بود و فقط قسمت سرش روی کس منیره بود . در همین لحظه حس کرد کف دستی ار همون پشت و از طرف چاک کونش روی کسش قرار گرفته که داره باهاش ور میره .. کس خیس و پر هوسش . اعتماد که این حالتو دیده بود حس کرد که حالا بهترین موقعیته که بخواد از این شرایط استفاده کنه . از اونجایی که تازه هم توی کس منیره خالی کرده بود می تونست دقایق زیادی همسرشو بدون جلوگیری و انزال بکنه . -لیلا خیلی عطش داری .. و می بینم دوباره داری همون آتیشپاره قدیم میشی . نگو از این که تو رو زیر کیر خودم بگیرم ناراحت میشی .. -نمی دونم نمی دونم اعتماد .من دوستت دارم . دوستت دارم . نمی دونم . نمی دونم می تونم کیر رو حسش کنم یا نه . خیلی وقته بوی آشنایی اونو حسش نکردم . -تو می تونی می تونی لیلا . دست چرب و خیس ناشی از تماس با کس رو گرفت جلوی دهن زنش .. -ببین لیلا اینا همش مال توست مال هوس تو . لیلا انگشتای چرب شوهرشو دونه دونه گذاشت دهنش و اونا رو می لیسید و پاکشون می کرد . در همین لحظه حس کرد که یک چیز کلفتی وارد کسش شده . با همون شدت و لذتی که در روز های جوونی حسش می کرد .. حس کرد که با تمام وجودش بهش نیاز داره ... ادامه دارد ...


    89

    -اعتماد ..اعتماد .. -جوووووووون چیه ..چیه .. -من می خوامش می خوامش .. -دیگه چیکارکنم . چیکار کنم من .. دیگه نمی تونم محکم تر فشارش بگیرم که از دهنت در آد . -جااااااااااان .. اوووووووففففففف ببینم کیرتو اول گذاشتیش تو آتیش بعد فرو کردی توی کسسسسم .. -نه لازم نبود . این داخل خودش آتیشه آتیشه .. -ولم نکن .. بچسبون .. تند تر .. تند .. بزنش -من نفهمیدم بالاخره بچسبونم یا حرکت بدم . -اعتماد من سوختم سوختم هر کاری می کنی بکن .. گازم بگیر با کف دستت منو بزن بزن .. .. منیره هم که هیجان لیلا رو دیده بود وخودشم ار گاسم شده بود دیگه گفت بهترین موقعیتیه که بخواد بره به کمک لیلا .. البته اگه اون این اجازه رو بهش بده . چون حس می کرد که به همون اندازه که شعله های هوس داره لیلا رو می سوزونه آتش هوس هم داره داغونش می کنه ولی این یه تیکه رو مجبوره که با منیره راه بیاد چون خودش از اون خواسته بود که بیاد به این جا . در هر حال منیره دستاشو گذاشت دو طرف صورت زن اونو به طرف خودش کشوند با این حرکت برای لحظاتی کیر اعتماد از کس زنش بیرون کشیده شد ولی وقتی که منیره لیلا رو در آغوش کشید و اونو به خودش چسبوند یک بار دیگه اعتماد کیرشو با کس زنش تنظیم کرد . از این که می دید زنش روحیه خوبی پیدا کرده و هوسشم بر گشته بی اندازه خوشحال شده بود و بی اندازه لذت می برد . باورش نمی شد که پس از این همه دوندگی و تلاش برای بهبود همسرش و نا امید شدن به ناگهان با یک تر فند و حرکت خاص اون تونسته باشه در مان بشه . باورش نمی شد این خیسی های کس داغ زنش باشه که کیرشو به آتیش کشیده . لیلا حس کرد که به منیره مدیونه وبرای همین تلاش می کرد که با حس حسادت خودبجنگه . .. به خودش می گفت این قدر نمک نشناس نباش اون که نمی خواد معشوقه شوهرت باشه . با اشتها وهوسی زیاد لباشو به لبای منیره سپرده بود . واقعا هیجان شب اول از دواج به طرفش بر گشته بود . اعتماد دلش می خواست هر بار که کیرشو فرو می کنه توی دهن زنش همونو در جا در بیاره و اونو فرو کنه توی کس لیلا .. این جوری واسه هر دو تا شون هیجان داشت و این که چشم لیلا پی در پی به جمال کیر روشن می شد .ولی خسته کننده هم بود .هرچند حالا هم به اندازه کافی شور و هیجانی داشت . واسه یه مرد که داره حال می کنه اگه دو تا زن در کنارش باشن هیجانش خیلی زیاد تره به خصوص که این هیجان همراه با تنوع خاصیه . هر چند لحظه در میون اعتماد به پشت لیلا خم می شد و گونه ها شو می بوسید . با موهای سرش بازی می کرد .نوازشش می کرد . سینه هاش به بدن منیره چسبیده بود . منیره خیلی دلش می خواست که لیلا ار ضا شه و این کار زود تر صورت بگیره تا اونا در کنار هم بشینن و ببینه که روحیه شون چطوره و در چه شرایطی به سر می برن . و باید چه فکرایی کرد برای این که این شور و التهاب همیشه وجود داشته باشه .. اعتماد حالت ایستاده تری گرفت و بدنشو بالاتر کشید تا دستاش رو قاچای کون لیلا تسلط بیشتری داشته باشه -وووووییییییی اعتماد اعتماد تو می دونی من این جوری خوشم میاد داری همین کارو انجام میدی . چقدر کلفت شده .. اعتماد هم برای این که دلشو خوش کنه و هوسشو زیاد تر کنه گفت عزیزم از اونجایی که مال تو خیلی تنگه و به نظر تنگ میاد مال منو کلفت می بینی.. خلاصه زن و شوهر دو تایی قربون صدقه هم می رفتند و منیره از این وضعیت لذت می برد .. در همین گیر و دار بود که صدای زنگ موبایلشو شنید . بی خیالش شد . می دونست که باید کبری باشه . چون کبری این روزا بابت پسراش کمال و جمال و هم منشی گری در دفتر کار شوهرش خیلی با هاش حرف می زد . منیره هم که دیگه به اندازه کافی مشتری داشت و می تونست برای خودش جور کنه ولی تصمیم گرفته بوذ از این به بعد به هر کسی که از راه رسید راه نده . اونایی رو. که ناب تر و تاپ تر هستند انتخاب کنه . ولی اعتماد از اون کار درست ها بود . خود این شریف هم بد چیزی نبود . مجتهد شریف .. ولی اگه کبری متوجه می شد که شوهرش اونو گاییده .. چه واویلایی می شد ! هر چند واسه پسراش آستین بالا زده بود که اونم طبق گفته خود به خاطر این بود که به گناه آلوده نشن ولی .. از این افکار خنده اش گرفته بود . فقط وقتی به خودش اومد که دید لیلا از هوس زیاد داره اونو گاز می گیره . می تونست حال اونو درک کنه . چون خودشم بار ها و بار ها در این شرایط قرار گرفته بود .... ادامه دارد ...


    90

    منیره حالا کمی خودشو کنار کشیده بود . دوست داشت فقط بشینه و اونا رو نگاه کنه و لذت ببره . به خوبی می دید که چه جوری اعتماد داره زنشو آتیش می کنه . لذت می برد خوشش میومد . لیلا هم از اونایی بود که خرش در ستاد تبلیغات خیلی می رفت می دونست از این به بعد یه وزنه قدرتی خوب دیگه هم همراهشه یه چیزی در مایه های کبری و شاید هم قوی تر از اون . از این نظر که اون دست و بالش در ار گانها بنده ولی خوب که فکر کرد و دید که کبری زن یک مجتهد هست متوجه شد که واقعا نمیشه این دو نفر رو با هم مقایسه کرد و هر یک از این دو واسه خودش یه وزنه ای هست . خلاصه این منیره با این که تاا حالا با اعتماد خیلی حال کرده بود و سبک شده بود ولی از کار خیری که در حق لیلا کرده بود طوری هیجان زده شده بود که حس کرد بازم داره لذت می بره خوشش میاد کیف می کنه و دوست داره که اعتماد باهاش حال کنه بهش لذت بده یا یک مردی بیاد و اونو سر حالش کنه . مرد انگاری تازه زنشو پیدا کرده بود و زن انگار تازه دختر شده بود . اعتماد کیرشو مثل شلاق گرفته بود در دستش و اونو به سر و صورت زنش می زد . لیلا هم از این حرکاتش لذت می برد . مدام دهنشو باز می کرد و در پی این بود که کیر شوهرشو بذاره توی دهنش و با اون حال کنه . این کار بهش مزه می داد .لیلا حس می کرد که هر کاری که اعتماد می کنه بهش لذت میده . هر حرکت اون یه تنوع خاصی واسش داره . دستشو گذاشت زیر کیر شوهرش و لباشو گذاشت روی سر کیر و با لذت اونو میکش زد . چشاشو در حالی که گرد کرده بود به طرفی بر گردوند و یه نگاهی به منیره انداخت . دوستشو دید که دستش روی کسشه و داره با خودش ور میره .. با خودش گفت عیبی نداره صبر کن من با عزیز دلم حال کنم .. حالا به عنوان پاداش یک بار دیگه هم میذارم که با اعتماد حال کنی .. ولی فکر این که زن دیگه ای با شوهرش باشه ریش ریشش می کرد . خوشحال بود که این حس بهش دست داده .. کیررو از دهنش در آورد دستشو رو سینه های شوهرش قرار داد و اونو روی تخت خوابوند . و رفت روی کیرش نشست . الان دیگه بهترین موقعیتی بود که حسابی با شوهرش حال کنه و دلی از عزا در آره و کسش یک شکم سیر کیر نوش جون کنه . اعتماد رو خوابونده بود و رفت روی کیرش نشست . احساس مطبوعی بود . -عزیزم شوهر گلم دیدی چقدر نرم رفت . دو تا از انگشتاشو به علامت پیروزی سمت منیره گرفت . دلش می خواست که اون زن هم بدونه که چقدر شاده اون . کونشو حرکت می داد تا کس و کیر در حال حال کردن و لذت بردن از هم باشند . منیره شاهد اون بود که کیر کلفت مرد خوش قیافه و خوش بدن چه جوری داره در کس زنش حرکت می کنه در واقع این زن بود که خودشو روی کیر شوهر با حرکات خاصی پیچ و تاب می داد . -لیلا بگو من چیکار کنم که تو بیشتر خوشت بیاد لذت ببری . روحیه ات شاد شه .. لیلا رفته بود به خماری . دلش می خواست فقط در آرامش به حرکتی که داره انجام میشه فکر کنه . دلش نمی خواست هیچ چیزی تمرکز اونو بهم بزنه اون فقط می خواست عشق کنه از کیر این مایه زندگی ..که زندگی اونو از این رو به اون رو کرده بود . یک دوست خوب مثل منیره واقعا به دردش خورده بود . منیره هم خوب با کار هاو حرکاتش تونسته بود که خودشو توی دل لیلا جا کنه . منیره نگاهش به قالب کون لیلا و کیر شوهرش بود که چه جوری دارن با هم حال می کنن . -اعتماد اعتماد .. دارم اون جوری میشم . داره خوشم میاد . دارم لذت می برم . کیف می کنم . داره میاد .. بزن بزن .. ول نکن .. منیره حرکت کف دست روی کسشو زیاد تر کرده بود . دو تا دست اعتماد رفته بود رو دو تا قاچای کون زنش و اونا رو مثل فرمون اتومبیل می گردوند . .. حالا این مرد بود که فر ماندهی عملیات رو در دست گرفته بود . کس طوری خیس کرده بود و حالت چسبناک همراه با لکه هایی سفید پیدا کرده که منیره یه لحظه فکر کرد شوهره آب کیرشو توی کس زنش خالی کرده . .حالا کون لیلا ثابت مونده حرکتی نمی کرد ولی اعتماد با ضربه های انفجاری و فشار همسرش به طرف پایین , لیلا رو به لحظه های اوجش نزدیک کرد . دستای زن به دو طرف دراز شد . ریزش گرمای دلپذیری رو از کس به طرف بیرون حس می کرد . لیلا ار گاسم شده بود . اعتماد همچنان با سرعت و عطش به گاییدن زنش ادامه می داد . لحظاتی بعد منیره شاهد بود آب کیر اعتماد ار حاشیه های کس لیلا در حال ریزش به بیرونه .... ادامه دارد ...

  12. #62
    91

    این بار این منیره بود که به طرف کس لیلا رفت و زبونشو گذاشت روی کیر اعتماد و همراه با لیس زدن کیر نوک زبونو روی کس لیلا هم می کشید . لیلا به شدت لذت می برد . از این حرکت منیره خیلی خوشش اومده بود. دوست داشت که زن به این حرکت خودش همچنان ادامه بده . -اوووووففففففف منیره جون اعتماد .. بازم دلم می خواد .. عزیزم اگه دوست داری می تونی یه خورده به منیره جون برسی .. ته دلش نمی خواست که شوهرشو در اختیار کس دیگه ای ببینه ولی حس می کرد که این آخرین دقایقیه که شوهرشو میده به دست کس دیگه ای . حالا که منیره تا اینجا اومده و با شوهرش حال کرده پس اشکالی نداره که به خوبی و خوشی این لحظات طی شه .. اعتماد که دو تا کس رو در کنار خودش می دید از این که کیرشو از این کس بکشه وارد اون کس کنه خیلی هیجان زده بود هوسش هم زمانی بیشتر می شد که می دید دو تا زن تشنه اونن و اون می تونه به هر دو تا حال بده . خیلی دلش می خواست منیره رو بیشتر در کنار خودش داشته باشه . ولی از این که می دید لیلا دوباره داره همون آدم حسود سابق می شه لذت می برد . هر چند اون قدیما گاهی از این که اون حسادت کنه لجش می گرفت ولی تازگیها به جایی رسیده بود که دلش واسه اون زمان تنگ شده بود . منیره و اعتماد دقایقی رو با هم مشغول بودند . خلاصه اون لحظات هم گذشت . هر سه شون خیلی خسته شده بودند . .. لیلا احساس نشاط و جوونی می کرد و اعتماد هم بهش آرامش خاصی دست داده بود . وقتی که منیره رسید به خونه شون فقط خودشو رو تخت ولو کرد . دیگه حس هیچی رو نداشت . دلش می خواست تا ساعتها بگیره و بخوابه . یه وقتی به خودش اومد که دید کبری بالا سرش وایساده .. تا چند لحظه نمی دونست اون کیه . مثل آدمایی که بیهوش باشن و هاج و واح به دور و بر خودشون نگاه می کنن منیره هم همچین حالتی رو داشت -چقدر هلاکی . مگه چیکار کردی .. -چیکار کنم خستگی و فشار کاریه دیگه .. -تصمیمت چیه منیره جان .. بالاخره می تونی در دفتر آیت الله شریف مشغول شی ؟/؟ اتفاقا کار های ما بیشتر بعد از ظهر بعد از اقامه نماز ظهر و عصره که حاج آقا که جماعت رو بر گزار کردند پس از تناول ناهار و استراحت میان در دفتر می شینن . اگه دوست داری کار ستاد رو ول کن فقط بیا اینجا .. -من اتفاقا به کار در ستاد علاقه مندم . می تونم به کارام برسم . بعد از ظهر رو بیام اینجا . یه چشمکی به کبری زد و گفت اگرم بعد از ظهر ها کاری برام پیش اومد شما می تونین جای من باشین ..-حتما این کاررو می کنم . می دونم که اگه در امر خیر شما رو کمک کنم ثوابش زیاده . فقط این کمال و جمال منو در یابید که مدتیه ازش غافل موندین . من نمی خوام اونا به گناه کشیده شن . بازم تازگیا احساس می کنم که دست به عمل استمناء می زنن . -من بمیرم کبری چان! منیره زنده باشه اونا همچین کاری بکنن ؟/؟ باشه کارم که ردیف شد وقتی رو ردیف می کنیم که بتونم با این پسرای گل باشم . ببینم ذر مورد من با حاج آقا صحبت می کنی یا خودم بیام .. -منیره جان من هرچی بگم حاجی هیچ حرفی نداره ولی بازم نظرشو می پرسم . فقط سعی کن مثل همیشه حجاب و شئونات اسلامی رو رعایت کنی . چون ما باید مبلغ دین مبین اسلام باشیم ندا و صدای اسلام باشیم تا دنیا بدونه که هر کاری که ما می کنیم درسته . -دنیا تا حالا فهمیده .. از اون طرف وقتی که کبری موضوع رو با شوهرش در میون گذاشت شریف هم از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه هنوز مزه کس منیره زیر کیرش نشسته بود . -به خواهر منیره بگین که تشریف بیاره تا با هم در این مورد حرف بزنیم . این که زیاد به در آمد این کار فکر نکنه و رضای خدا رو هم در نظر بگیره ....وقتی منیره و شریف در کنار هم قرار گرفتند مجتهد خان که مطمئن شده بودکه تنهای تنها هستند رفت طرف منیره و بغلش زد .. -کجایی تو عزیزم که دین من بدو ن تو کامل نمیشه .. جووووووووون .. اینجا کنار خودمی .. چه عالی میشه -حاج آقا فراموش نفرمایید که کبری به گردن من خیلی حق داره اون نزدیک منه و ما باید خیلی مراقب باشیم . -درستش می کنم . درست می کنم . فکر در آمدش نباش . -حاج اقا من اگه گاهی برام کاری پیش بیاد کبری جون می تونه جای من باشه ؟/؟ -اووووووخخخخخخ تو جون بخواه هلوی من .. فقط یه مدت پیش خودم باش باهات احکام کار کنم .. ... ادامه دارد ...


    92

    من باید باهات احکام کار کنم تا اگه یکی اومد این طرفا پیداش شدبتونی قدرت خودت رو نشون بدی فکر نکنه گیر یکی افتاده که زیاد به مسائل دینی آشنایی نداره منیره در اینجا عشوه ای اومد و گقت ببخشید حاج آقا کبری جان به اندازه کافی در این مورد قبول زحمت می فر مایند .. شریف نزدیکش شد و گفت خواهر منیره خود کبری هم هنوز در بسیاری از مسائل و احکام باید بیاد پیش من تعلیم ببینه -اون که داره هر شب تعلیم می بینه . حالا حاج آقا زمان این تعلیم کی هست . بعد از این که نماز جماعت شبو در مسجد خوندم و قبل از رفتن به منزل . -حاج آقا شما قصد دارید که غسل جنابت بر گردن شما باشه .. -اتفاقا این از زرنگی منه که می خوام شرایطم به این صورت شه چون من همیشه عادت دارم شب بعد از مراجعت به خونه برای عبادت نیمه شبانه تطهیر میشم و این برای کبری جان امری عادی خواهد بود . شریف حس کرد نمی تونه جلوی کیرش رو بگیره .. -حاج آقا چرا این جوری به من چسبیدی . شما الان باید مبارزه با نفس و جهاد اکبر رو در پیش بگیری . به مصلحت نظام نیست که این جور آتشین باشید .. شریف داشت از حال می رفت . منیره رو بغل زد و در حالی که ایف و اوف می کرد گفت من نمی تونم نمی تونم الان غنی سازی آلت من به حداکثر رسیده .. -پس خواهر کبری چه کاره ان ؟/؟ -آخخخخخخخخ منیره جان .. هر سانتریفوژی , سانتریفوژ نیست . الان من به مال تو نیاز دارم که منو به کار بندازه احساس می کنم که از کار افتادم .. منیره در حالی که به شریف نگاه می کرد و حال زارشو می دید گفت موتور شما الان ازموتور تمام جوانان این مملکت بیشتر کار می کنه . شما بیشتر ار دیگران می دانید که مصلحت نظام در چیست . شریف در حالی که خودشو روی بدن منیره حرکت می داد تا کیر داخل شلوارش در تماس با بدن منیره باشه گفت همین جوری بمون تا بتونم آرام شم .. -حاج اقا این چه کاریه . خواهش می کنم . آب نجس از عبایتان بیرون می زنه -نه نمیاد نمیاد .. -من میام میام .. قول میدم بیام .. -یه بهانه ای بیار که این کبری مثل اجل معلق یک دفعه سر نرسه مزاحم ما نشه اون دفعه رو هنوز یادم نرفته . اصلا این چه معنا داره که کلید خودت رو میدی دست اون . وقتی مجتهد اعلا اینجاست دیگه شما نیازی نیست که از طرف کبری تعلیم ببینی .. من برای چند سال دیگه نقشه ها دارم . می خوام رهبر این مملکت بشم .. -من به شما رای میدم حاج آقا .. در انتخابات رهبری به شما رای میدم . شریف خنده اش گرفته بود .. -رهبری که به رای دادن نیست . اون نماینده خداست که خبرگان منتخب مردم اونو تایید می کنند -اگه نماینده خداست چرا خبرگان اونو تایید می کنند -شریف در حالی که آب کیرش داخل همون شلوار در حال جهیدن بود گفت از این صحبتا دیگه نکن یه وقتی دیدی از دست منم کاری بر نیومد . شریف کارشو کرده بود . احساس سبکی می کرد . غسل جنابت به گردنش افتاده بود ولی قبل از نماز مغرب و عشا باید غسل می کرد . این یک شبو باید استثنا قائل می شد .-منیره جان برای غسل جنابت شاید یه سری به منزل شما زدم ...-بفرمایید حاج آقا بالای کسسسسس .. منیره از اون فضا دور شد .. تا کبری اونو دید گفت ببینم حاج آقا که زیاد سخت نگرفت اون در مقابل کار های دینی و احکام و مسائل آموزشی خیلی حساسه .. -می دونم اینو به من نشون داد و ثابت کرد منم نشون میدم که در انتخاب خودش اشتباه نکرده کاری می کنم که برادران و خواهرانی که پاشون به دفتر باز میشه یک فرد مومن و مکتبی رو ببینن و متوجه شن که دین ما سعادت راستین رو برای جامعه بشری به ارمغان میاره ..منیره احساس خستگی شدیدی می کرد از اون طرف شریف هم می خواست بیاد تر تیب اونو بده . یه چیزی حدود دو ساعت وقت داشت . رفت و واسه خودش ساعت بیداری رو تنظیم کرد از کبری هم خواست که کاری به کارش نداشته باشه که می خواد تمام درو پنجره ها رو ببنده و بخوابه .. منیره زمانی رو از خواب بیدار شد که همزمان با صدای زنگ در خونه اش بود شریف اومده بود . سریع خودشو به حمام رسوند تا بدنش تر و تازه شه . چون اگه شریف میومد می دونست که ممکنه طوری به اون بپیچه که اجازه کاری رو بهش نده . خودشو رسوند به حمام .. -شریف که به در هال رسید چند بار گفت یالله یالله .. منیره با خودش گفت این حاجی هم عجب کس خلی شده ها . تا این جا رو قاچاقی اومده معلوم نیست از اینجا به بعدش ملاحظه کی رو می کنه . از همون داخل حموم فریاد زد -بفر مایید حاج اقا .. اگه هنوز غسل جنابت بر گردنتونه بفر مایید آب داغ , حمام داغ ومنیره داغ در انتظار شماست . بفر مایید تا تنور منیره گرمه نون خودنوتو به این تنور بچسبونین .... ادامه دارد ....


    93

    حاجی همون دم در حموم خودشو برهنه کرد -بفر ما حاج آقا من خودم به تن و بدنت دست می کشم . اگه غسل رو انجام ندادی خودم غسلت میدم . .-من فکر نکنم این مدل غسل کردن صحیح باشه -حاج آقا شما خودن مجتهدی با احکام دین به خوبی آشنایی داری که به این مدل غسل میگن غسل جنابت به نیابت .. یعنی به من اجازه میدی برات این کارو بکنیم . شریف یادش اومد که هنوز خطبه نخونده و منیره رو صیغه اش نکرده ولی با خودش گفت بی خیال .. اون اگه چیزی یادش نیومد منم چیزی نمیگم . حالا کی می خواد بره اون کاغذ پاره رو بیاره یه چیزی بخونه . هیکل زن انگاری همون تازگی رو براش داشت . دلشو برده بود . خیره به هیکل زن نگاه می کرد . نمی تونست پا پیش بذاره . ولی کیرش بد جوری شق شده بود . منیره رو به یاد کیر اسبی مینداخت که تا نیمه بلند شده باشه . دستشو گذاشت دور کیر شریف و اونوبه داخل حموم کشوند .. -بیا جلو حاج آقا .. -منیره جون حالا چون غسل جنابت به گردنم بود اومدم . دفعات بعد بعد از نماز شب میام .. -هر وقت تشریف آوردی قدمت روی چشم . کیرت به روی کس .. پهنای زبون منیره روی کیر آیت الله شریف قرار داشت .. -آخخخخخخخ -جووووووووون حاج آقا .. دلم واسه این یه تیکه خیلی تنگ شده بود حاجی جون نمیگی که من یک زن هستم ونیاز دارم ؟/؟ می دونی اگه یه مسلمونی شبا سیر بخوابه همسایه اش گرسنه باشه چقدر گناه می کنه ؟/؟ -آخخخخخخخ ساک بزن ساک بزن .. تناول کن منیره جان .. من که حاضرم همیشه در خدمت باشم . اینجا این گناهو کبری مرتکب میشه که باید به فکر همسایه خودش باشه .. گناه بر گردن اونه .. -حاج آقا شما هم گناهکارید .. باید به ایشون امر به معروف کنید . اون اگه خودش نمی دونه باید مطلعش بفر مایید . شوخی کردم حاج آقا کبری نباید به هیچ وجه متوجه شه . نباید بفهمه .. حالا به من شیرینی بده .. شیرینی .. من می خوام .. شریف که پس از دقایقی سستی تازه داشت بر خود مسلط می شد آغوششو واسه منیره باز کرد . -خودم حق همسایگی رو به جا میارم . سعی می کنم بیش از این مرتکب گناه نشم . منیره کف دستشو گذاشته بود روی کسش و گفت عزیزم تپلی من آیت من در خدمت شماست .. شریف خیلی دلش می خواست ریششو از ته می زد و کاملا براقش می کرد ولی هرچه فکر می کرد آیت الله بی ریش ندیده بود فقط در یک مورد بود که یکی از این مقربین درگاه بی ریش بود که اونم مادر زادی بود و بهش می گفتند آیت الله کوسه .. -بیا حاجی جون . ریشای نرمی داری .. بمالش به کسم . هرچی بمالی به اون ریشه اش قوی تر میشه . منیره شریف رو کف حموم خوابوند و رفت روی صورتش نشست . کف دستاشو گذاشته بود روی دبواره حموم و خودشو به شدت حرکت می داد ..ملا شریف زبونشو در آورده بود تا اونو بذاره لای کس منیره . ولی حرکات وسط بدن و لاپای منیره روی صورت و چونه شریف فرصت فکر کردن رو ازش گرفته بود .. -حاج آقا چند بار باید بهت بگم که اگه بتونی رقص یاد بگیری خیلی معرکه میشه من و تو با هم می تونیم لحظه های خوبی داشته باشیم .. زن سرشو برد عقب تا بتونه کیر شریفو لمس کنه .. مجتهد حس کرد که اشتهای کیرش بیش از اندازه باز شده و جز با باز کردن کس منیره سیر نمیشه . یک لحظه با سرعتی انفجاری از جاش پا شد . یک دور زنو بر گردوند . به خود نهیب زده و گفت مرد بر خودت مسلط باش و بر نفس خودت غلبه کن . سعی کن با خونسردی عمل دخول رو انجام بدی .. من اومده بودم اینجا غسل کنم برم .. منیره هم خودشو از روی زمین بلند کرد و گفت حاج آقا یه دست گرمی کار کنین مزه ای بگیرین بقیه رو باشه بعد از نماز تشریف بیارین من در بست در خدمت شما هستم .. امروز دوبار به فیض می رسم . ایرادی نداره . -خیلی عالی میشه .. هر دو بار هم تشریف میارین اینجا خودم عمل غسلو براتون انجام میدم . منیره خودشو به کیر شریف سپرده بود . دستای شریف رو شونه های اون قرار داشت . شریف حس می کرد کیرش در حال آب شدن در کسیه که حسابی اونو سرشار از انرژی کرده .. -منیره جان اگه بدونی که این آمیزش چقدر در راه تعلیم و تر بیت جوانان و امت تاثیر داره .. -چرا حاج آقا .. می دونم .. شما رو ریگلاژتون می کنه ؟/؟ -زدی به خال .. -فعلا که شما زدی به خال .... ادامه دارد ...


    94

    -شریف جون ! تو رو به شرافتت قسم به همون حکم جدیدی که گرفتی و ما همه پیرو توییم قسم که تا منو ارضام نکردی دست از سرت بر نمی دارم . دلم می خواد که تو بتونی ثوابت رو به درجه اکمل برسونی .. -ببینم منیره مرجع تقلیدت کیه .. -مرجع تقلید من همونیه که الان وارد خونه عشقش شده و داره باهاش روبوسی می کنه .. -حاج خانوم چی فر مایش می کنین ؟/؟ یعنی می فر مایید که مرجه تقلید شما کیر منه .. حاج آقا حتما که من دلشو ندارم که کیرت رو در بیاری اگه الان بیرون از کس من قرار داشت می گفتم که عمامه به سر دارد و ملای زنان است . وجه شبه و شباهت کیر و آخوند در اینه که هر دو تا شون عمامه دارند .. -خیلی قشنگ تشبیه می کنی ولی احتمالا از نظر شرعی کراهت داره -حالا حاج آقای گل گلاب می تونی یه فتوا صادر کنی و بگی که این جور صحبتا ایراد نداره ؟ همه چی که دست شماست دیگه . شما نماینده و خلیفه در روی زمین هستید . حجت خدایید . اگه شما نباشید دیگه الان دنیا رو فساد می گیره .. شریف جون از روزی که حکم اجتهاد و کتابدار شدن رو گرفتی دیگه از بس خوشحالی و آرامش داری که فکر کنم کیرت هم به خاطر همون شق شده . فدات شم جااااااااان .. اوووووخخخخخخخ این منیره انگاری از نو با کیرت جوون شده . منم چیکار کنم . نمی دونم با این همه هوس چیکار کنم . شریف دوستت دارم . اوخ اگه بتونی ماموریت درست کنی واسه خودت بعضی شبا رو تا صبح پیش این زنت بمونی و بهش برسی که خیلی عالی میشه . باید بتونی مساوات رو بین من و کبری رعایت کنی تا اون دنیا جواب پس بده نباشی ولی من ایرادی نمی گیرم و شکایتی ندارم . چون تو خیلی مهربون و خوبی و دوستت دارم . -فدای تو .. منیره دستاشو مشت کرده بود . شریف دستاشو به دو طرف باز کرده بود و با فشار رو به جلوی کیر , منیره رو هم به طرف بالا می کشوند .. -نهههههههه شریف جون . الحق و الانصاف که شما آخوندا در همه جا تک هستین .. -ولی کیر ما خیلی تکه .. -اون تکت رو فرو کن توی دو تایی من .. فروش کن .. بکن منو ولم نکن -منیره جان عمل دخول که صورت گرفته این کیر همچنان داخل کسته .. شریف جون پس من چرا هیچی حس نمی کنم . -صبر کن صبر کن تا به خورده جا بیفته . می دونم که خیلی خوب هم حسش می کنی . منیره یک انگشتشو گذاشته بود روی لبه بالایی کس و اونو به طرف بالا می کشید تا از فرو رفتن کیر شریف در کسش لذت بیشتری ببره . -اذان نزدیک شد .. مردم ممکنه در مسجد منتظر من باشن حالا باید چیکار کنم .. -فقط منو بکن ساکت باش منو بکن . حاج آقا اگه چند دقیقه دیر کنی اشکالی نداره .. فرض کن مردم هم در این ثوابی که تو می کنی شریک باشند . ..منیره تا این حرفوزد متوجه شد که سوتی عجیبی داده ولی شانس آورد که شریف اصلا حواسش به این نبود . که منیره چی گفته این حرفی که اون زده بود معناش این بود که مردم هم انگاری که دسته جمعی دارن منیره رو میگان .. شریف دیگه به چیزی نمی تونست فکر کنه . -منیره جون سینه هات عجب درشتی شده .. -حاجی جون سینه هام یه خورده سنگین شده .اونا رو بچش میکشون بزن ..سبکش کن . سبکم کن . بذار من حال کنم . .. شریف خودشو رو منیره خم کرد .نوک سینه هاشو میک می زد و گاهی هم می جوید . منیره احساس لذت شدیدی داشت . خوب حواسشو جفت کرده بود که بتونه زود تر ار ضا شه . شریف لباشو گذاشته بود رو لبای منیره بیشترین حالتی که منیره در عشقبازی با شریف خوشش میومد این بود که سرشو بذاره رو سینه آخوند و اونم با هاش طوری ور بره که حس کنه دنیا زیر پای اون قرار داره و از هوس زیاد داره رو ابرا پرواز می کنه . .. شریف کیرشو کشید بیرون . برای لحظاتی دهنشو گذاشت روی کس منیره و میک زدن اونو شروع کرد .زن بی اندازه حشری شده بود . دیگه ول کن شریف نبود .. -حاجی فدات !فدات شم . منیره فدای تو .. به من بچسب منو بگیر که دارم میام . به من رحم نکن . کسسسسم کسسسسسسم داره آب میشه . داره آب میشه .. حواست باشه که عاشقتم . عاشق اون کیرتم . بپا که اون داخل کس من آب نشه .. -چرا چرا همیشه آب میشه منیره تو با آب خودت اونو دوباره زنده و سر حالش می کنی -حاج آقا این دیگه از اون تعارفاست . مگه من تا حالا چند بار بهت کس دادم .. -این همین جوری برای مثال و خالی نبودن عریضه بود .... ادامه دارد ...


    95

    شریف از خود بی خود شده بود و منیره هم بد تر از اون . زن حس می کرد که چقدر از این تکرار و تکرار ها خوشش میاد و لذت می بره . تکرار ی ها زمانی لذتش بیشتره که افراد بیشتری درش دخیل باشند . مردان بیشتری بهش حال بدن . شریف با میک زدن کسش اونو ارضا کرده بود ولی منیره کیر حاجی رو می خواست که در کسش حرکت کنه و بهش جون دیگه ای بده .. حاجی شریف چشاش سرخ شده بود . به یک حالتی رسیده بود که انگاری وارد دنیای دیگه ای شده .. دنیای شهوانی و حیوانی .. کیرشو یک ضرب فرو کرد تا ته کس .. -آخ حاج آقا بازم با شمشیرت کشور گشایی کردی . بازم نشون دادی که دین و مرامت همیشه پیروزه . شریف با چشایی خون گرفته فقط به منیره فکر می کرد و این که چه جوری ازش لذت ببره و بهش حال بده . یه انگشتشو هم فرو کرده بود توی سوراخ کون منیره . زن احساس عجیبی بهش دست داده بود . با این کار حاجی هوس کرده بود که در همون لحظه کاش یک کیری هم بود وکونشو می گایید . خیلی خوشش اومده بود از این حرکت اون . یک دست شریف هم رو سینه های منیره کار می کرد .. مجتهد دیگه نتونست جلو گیری کنه .. زن جهش های کیر شریف رو به خوبی حس می کرد . دلش نمی خواست که به این زودی ملا شریف خودشو سبک کنه . هر چند می دونست که بازم می تونه تقریبا با همون شدت به گاییدنش ادامه بده و از طرز کار و حالت کیر ش با خبر بود ولی دوست داشت که شریف همون شور و اشتیاق و هیجان رو هم داشته باشه . -جاااااااااان خانوم من فدای اون فرج داغت بشم که باعث فرج کار های من میشه .. منیره سر در نمی آورد که این آخوند هوسباز چی داره میگه ولی از اینکه خودشو در اختیار اون گذاشته بود لذت می برد . داشت به این فکر می کرد که وقتی از ستاد تبلیغات بیاد خونه اول می تونه بخوابه . بعد هم کارشو به عنوان منشی و سکرتر ملا شریف شروع کنه .. شریف دیگه گیج شده بود . انگاری اختیار و تسلطی بر خود نداشت . منیره از این وحشی بازیهای اون لذت می برد و خوشش میومد ولی اینو که شریف دستشو دور شکمش حلقه بزنه اونو بر گردونه و از پشت فرو کنه توی کونش براش کمی عجیب بود چون این کار رو با خشونت خاص و بی سابقه ای انجام می داد . اونم آخوندی که بر این ادعا بود که گاییدن کون جایز نمی باشد .. -حاج آقا حاج آقا یواش تر .. در نظر بگیرید دفعه دیگه ای هم هست که باید مستفیض بشوید .. منیره حس کرد که خیلی هم شانس آورده که کیر بعد از انزال رفته توی کونش . با این حال کیر شریف هر لحظه سفت تر می شد . رفته رفته حاجی تسلط بیشتری بر امور پیدا کرده و با لذت چشاشو به کون منیره دو خته انگشتاشو کرده بود داخل کسش . منیره هم حس می کرد که بازم دلش می خواد که یک بار دیگه به اوج سکس برسه .. ولی دیگه متوجه شده بود که این مجتهد و پیشنماز مسجد محل دیگه زیادی داره دیرش میشه و حتی ممکنه به عبادت صبح هم نرسه .. -حاجی جون .. اگه می خوای کاری بکنی بکن و دوست داری توی کون منم خیس کن که مردم منتظرن . باید غسل جنابت هم بکنی وگرنه گناه مردم هم به گردنت میفته .. شریف که دیگه عشق و کون منیره اونو گیج کرده بود نمی دونست چی بگه . براش دیگه مهم نبود که غسل داشته باشه یا نه . حس می کرد که داره لذت می بره از این که شیطان اونو تا این حد وسوسه کرده .. زیر لب بدون این که منیره متوجه حرفاش شه زمزمه می کرد جاااااان کی میگه شیطان بده . بنده خدا همش می خواد یه کاری کنه که ما کیف کنیم . لذت ببریم . کیف کردن کجاش حرامه کجاش گناه داره .. آخ جان -حاج آقا زیر لب چی زمزمه می فر مایید اگه خصوصی نیست بلند تر بفرمایید تا ما هم بشنویم . آخه فدات حاجی من که نا محرم نیستم .. -عزیز دلم فدای اون کس و کونت شم . داشتم با خودم می گفتم واقعا این حاج خانوم ما یعنی شما عجب پر و پاچه دلچسبی دارین .. شریف خودشم گیج شده بود که چرا این حرفای لاتی رو زده و منیره هم شگفت زده بود از این حال و احوال مرد .. کونشو به سمت عقب حرکت می داد تا این که یک بار دیگه هم این بار از راه کون ریزش منی رو حسش کرد .. -حاج آقا شما باید یک فتوایی صادر بفر مایید که تحت شرایطی عمل آمیزش از طریق عقبه و مقعد مباح و حلال باشه .. -حتما این کارو انجام میدم .-حتما حاج آقا چون طرفداران و پیروان زیادی هم پیدا کرده و اون وقت واسه رهبر شدن هم افکار عمومی از شما حمایت می کنه . .. ادامه دارد ...


    96

    خلاصه شریف بالاخره رضایت داد که اون فضا رو ترک کنه و بره مسجد .. منیره خیلی خسته بود .. با این حال دوشی گرفت و کمی استراحت کرد . آخوند یا همون مجتهد حشری یک بار دیگه اومد و ترتیب منیره رو داد .. ..منیره صبح بعدش رفت سر کار به ستاد تبلیغات .. چقدر لیلا رو شاد و بشاش دید ولی اون دیگه اصلا از شوهرش اعتماد حرفی به میون نیاورد شاید از این می ترسید که نکنه منیره بازم هوس اونو کنه . با این حال منیره ازش پرسید که آیا راضی هستی و شوهرت باهات مدارا می کنه .؟/؟ اونم گفت چه جورم . خلاصه بعد از ظهری هم یه کاری برای شریف پیش اومد و ظاهرا منیره می تونست یه استراحت درست و حسابی بکنه . . یه دوازده ساعتی می شد که کیری وارد کس و کونش نشده بود . یک ساعتی رو خوابیده بود که حس کرد صدای پایی دور و برش میاد . با این که خستگیش در رفته بود ولی بازم دوست داشت بخوابه . طرز راه رفتن طرف نشون می داد که کبری باید باشه ولی انگاری صدای پاهای دیگه ای هم میومد . منیره کاملا لخت و بر هنه بود و به دمر روی تخت افتاده بود . سرشو بلند کرد ..-اوووووههههههه بچه ها شما و این جا .. خاک تو سرم . من چرا این جوری لختم . کبری جون یه در می زدی خودمو جمع و جور می کردم . بده این جوری .. کمال و جمال این جوانان جان برکف و آینده سازان دین و میهن در حالی که کیر شق کرده بودند و از شلوارشون داشت می زد بیرون همچنان به منیره خیره شده بودند .. کمال : سلام علیکم ...جمال : سلام علیکم منیره جون .. کبری : منیره جان باید ببخشی سر زده وارد شدم . موقعیت بهتر از این نمی شد از فردا دیگه کارمون سخت میشه و باید بر نامه های تبلیغاتی و ارشادی ستاد حاج آقا رو شروع کنیم وحاج آقا شریف هم می خواد کاری کنه که به عنوان ولیعهد جانشین ولایت فقیه باشه و بعدا بشه رهبر ... -کبری جان با این شایستگی و درایتی که در حاج آقا و خانواده گرامی اون سراغ دارم حتما به این درجه از افتخار هم می رسه . امید وارم وقتی که رفتم بهشت شما رو اونجا هم ببینم . -امید وارم اونجا هم کنار هم باشیم . من اگه در بهشت جای بهتری به مابرسه از شریف می خواهم که تقاضا کنیم بیاییم چند تا خونه اون ور تر کنار شما . ..منیره بهش بر خورد ..توی دلش گفت کس خل جهنمی باورش شده که میره بهشت ..شوهرت و این دو تا پسر هوسبازت که از همین حالا تضمینی جهنمی هستند حالا از اونجایی که میگن ابلهان را به دوزخ نمی برند نمی دونم در مورد تو چه فتوایی میشه صادر کرد . ای خدا امان از دست این روز گار ..کبری : پسرا مدتیه که یه حالی از منیره خانوم نپرسیدین . امیدوارم احوالپرسی و طرز اون از یادتون نرفته باشه . صله ارحام در شرع مقدس ما از مستحبات نیک و در مواردی از واجبات شمرده شده .. -کبری جان بیکار وای نایستا . این پسرات انگاری امروز خجالتی شدن . چقدر از این بچه های محجوب و خجالتی خوشم میاد . اوخ فداتون بشم پسرای گل . اون دنیا هر وقت من اومدم پیش شما باید فوری حوری رو ول کنین به من بچسبین .. کمال و جمال دهنشون آب افتاده بود . دلشون تالاپ تولوپ می زد . با این که منیره رو چند بار گاییده بودند ولی بازم این زن واسشون تازگی داشت . یه لحظه که کبری سرشو اون طرف کرد جمال دستشو گذاشت رو اون قسمت از شلوارش که بر جستگی کیرش مشخص بود و با کیرش ور رفت .. یهویی کبری صحنه رو دید -پسر جلو من داری از این کارای زشت می کنی ؟/؟ چند بار باید بهت بگم که استمناءحرامه . هر کسی این کارو بکنه میره جهنم .. جمال دیگه قاطی کرده بود . اگه جق زدن حرامه پس چه جوری گاییدن یک زن نامحرم با یک صیغه الکی حلاله اونم دو نفری کردن اون زن و لخت شدن سه تایی شون با هم . منیره شگفت زده شده بود . کبری جون برو از رو میز آرایش چند تا اسپری بردار بیار که من باید کنار این آقا خوشگله های خوشبو که انگاری مث تازه دومادا شدن خوشبو شم . آدم کیف می کنه این دو تا پسر شاخ شمشاد رو می بینه که دیگه یکی از یکی مرد تر اومدن حق همسایگی رو به جا بیارن . من میگما به جای این که برین خدمت بیاین همین جا خونه خودم خدمت کنین . منیره چشاشو بست و به همون حالت دمر و کون قمبل کرده پذیرای کمال و جمال شد . صدای در آوردن لباس و شلوارشونو می شنید . لحطاتی بعد اونا اومدند و روی تخت نشستند . حالا چهار تا کف دست روی کون و کمرش احساس می کرد ... ادامه دارد ...


    97

    کمال : داداش تو که می دونی باید چیکار کنیم -آره . می دونم ولی یه چیزی رو فراموش کردی و اون این که باید از مامان اجازه بگیریم . تا مامان اجازه نداده ما حق هیچ کاری رو نداریم . تمام کارهای یک مسلمون باید بر اساس نظم و تر تیب باشه و مادر کبری گرداننده بر نامه های ماست . -این قدر خود شیرینی نکن کمال . فکر کردی من نمی خوام احترام مامان رو داشته باشم ؟/؟ کمال : مادر اجازه هست ؟/؟ -پسرا شما خودتون آگاهید که جهت جلو گیری از گناه و مفسده های اجتماعی من این خطبه صیغه رو برای شما می خونم . از اونجایی که شما برادر هستید ایرادی نداره که در آن واحد دو تایی تون یک زن رو صیغه کنید .. منیره داشت شاخ در می آورد . با توجه به این که در صداقت کبری شک نداشت داشت فکر می کرد که احتمالا بایدکس خل شده باشه که داره این حرف رو می زنه . وگرنه زن داداش که به آدم محرم نیست که اون بخواد یه همچین تزی داشته باشه ولی واسه مسخره کردن کبری گفت ..-خواهر کبری این نکته ای که اشاره کردی از نکات بسیار کلیدی و حساسی بود که بسیاری از مشکلات اجتماعی ما بر اساس اونه . اگه شما از منابعی استخراج کردید که چنین امری موردی نداره می تونین از حاج آقا تقا ضا بفر مایید که فتوای شجاعانه دیگه ای در این خصوص صادر بفرمایند . در هر حال هر کس که می خواد رهبر شه باید پویایی خاصی داشته باشه . مطمئن باش خیلی رای میاره .. نزدیک بود از زبون منیره بپره و بگه اگه امکان داره حاج آقا کون دادن مردان را هم آزاد بذاره حتما شخص اول مملکت میشه که پشیمون شد . در هر حال جمال رفته بود زیر منیره دراز کشید و کمال هم اومد پشتش قرار گرفت . هدفها کاملا مشخص بود ولی ظاهرا کبری کمی سگر مه هاش تو هم بود -خواهر کبری مشکلی پیش اومده -مشکل در راه هم بستری و آمیزش و امر شرعی نه . ولی من خیلی دلم می خواد که در همین حالت بچه هامو برای لحظاتی تحریم کنی .. تا حرفای مودبانه ای بزنن . رفتارشون درست باشه .. منیره به شوخی گفت کبری جان اگه من بخوام اونا رو تحریم کنم ممکنه از بازار آزاد جنس تهیه کنن . حالا میزانش کمتر باشه .. -پدرشونو در میارم . یکی که داره پیش چشم من استمنا می کنه یکی دیگه هم وقت و بی وقت منتظره ببینه کی می تونه یک بار دیگه با شما باشه . جمال که منتظر بود از زیر فرو کنه توی کس منیره گفت مامان فدات خیلی مخلصیم اصلا در مورد ما فکرای بد نکن . کمال : مامان جون فدایی داری ... کبری داشت قاطی می کرد . این تکیه کلامها چیه که اونا دارن استفاده می کنن .-کبری جان اگه اجازه می فر مایید عملیات رو شروع کنیم . تا این جا که پیش اومدیم دیگه جایز نمی باشد که نیمه کاره رها شه .. -مبارزه با نفس همان جهاد اکبر را باید که به یاد داشته باشید .. جمال : مادر من و کمال واردیم . الان چند وقتیه که زن نبردیم حالا امروز شما زحمت کشیدی ما دو تا داداش رو به عقد منیره جون در آوردی .. -کبری جان من الان خیلی داغ شدم . یه ذره بین اگه بذاری زیر کس من و اونو دید بزنی به خوبی متوجه میشی که کس من داغ ترین و سرخ ترین لحظه زندگی خودشو طی می کنه . کبری که سرشو تکون داد جمال همچین کرد توی کس منیره و کمال هم از پشت فرو کرد توی کونش که جیغ زن از درد به آسمون رفت . -پسرا چه خبرتونه ! آبروی مادرتون رو بردین . اگه از این کارا بکنین منیره جون دیگه زنتون نمیشه . -مادر مادر این چه زنیه که نمی تونیم اعلام کنیم که ما دو تا داداش , شوهرشیم .. -عزیزان من ! همین جوری که آلتهای شما در سوراخهای مربوطه قرار داره ...جمال : مادر جان سوراخ های مربوطه همون منظورت کس و کونه دیگه ؟/؟ -پسر رعایت احترام طرف رو بکن .. -مامان من که بی احترامی نکردم . تازه این جوری خرید میوه بیشتر صرف داره . -دوستت دارم منیره جون .. کونت همون گندگی و طراوت رو داره . منیره : کمال جون مطمئنی که داری ازم تعریف می کنی ؟/؟ -مطمئن تر از هرچیزی در این دنیا . .. جمال : این چند وقتی که باهات مزدوج نشده بودیم انگاری کست هم تنگ تر شده .. -تو هم که مثل داداشت خیلی زبون بازی ..جمال هم گفت یادم باشه که زبونمو با کست بازی بدم . اگه بدونی چقدر به آدم مزه میده .. پسرا حرکات و رفتار و طرز بر خوردشون با منیره خیلی منطقی تر شده بود .... ادامه دارد ....


    98


    دو تا کیر با هم همزمان منیره رو سرحال و سرپا نگه داشته بودند . -اوووووفففففف پسرای گل و نازنین این یه مدتی رو که با هم نبودیم شما خیلی تیز کیر شدین . البته قبلا هم تحرک داشتین ولی حالا به نوعی تیز کیر تر شدین . کبری اومد جلو تر .. یه نگاهی به اندام منیره انداخت و در حالی که لبخندی از رضایت رو لباش نقش بسته بود خم شد وبا دو تا دستاش زد زیر سینه های درشت منیره .. -عجب چیزیه . آفرین منیره جون خوب تونستی حفظشون کنی . کار حلال جنس حلال رو هم با خودش داره . کمال : مامان این چه کاریه که داری انجام میدی . زشته خوبیت نداره . جمال : داداش راست میگه مامان ..-بچه ها ساکت باشین .من خودم خوب می دونم چیکار کنم . من و منیره جون این حرفا رو با هم نداریم . از شما هم خواهش می کنم در کار هایی که مربط به شما نمیشه و در کار های زنانه دخالت نکنین . .. بچه ها با این تشر رفتن مادر ساکت شدند و دلبسته به سکس به حرکات کیری خودشون ادامه دادند جاااااان .. جاااااااااان . این دیگه از هرچی حال کردنه با حال تره -اووووووووفففففف جمال اگه بدونی چه کون چسبونی داره .. -فقط اون داخلو زیاد خیسش نکنی که منم هستما -داداش مگه تو توی کسش آب نمی ریزی . تازه اگه من توی کونش خیس کنم و نم بدم تو راحت تر می تونی کیرت رو فرو کنی توی کون خیس خورده منیره جون .. در همین لحظه موبایل منیره زنگ خورد . خواست جواب نده .. ولی یه لحظه نگاهش افتاد به شماره و دید که شماره پسرشه .. دلش تنگ شده بود . مدتها بود که ازاونا خبری نداشت . گوشی رو برداشت .. -الو سلام مامان .. -دخترم تویی . داداشت کجاست .. اینجا پیشمه .. دلم واست خیلی تنگ شده بود .. من و داداش می خواستیم یه سری بهت بزنیم . -عزیزم الان نه . من الان خونه نیستم . باشه برای فردا شب من شامو در خدمت شما هستم .عزیزم خوبی ؟ آقات خوبه .. -ممنونم مامان . داداش می خواد باهات حرف بزنه . .. کمال و جمال ول کن نبودند . همین جور که منیره داشت با پسرش حرف می زد اونا در حال گاییدن منیره بودند . منیره حس می کرد که داره به اوج حشری شدن و هوس می رسه .. طوری که در صحبت کردن با پسرش حالت صداش عوض شده بود -آههههه عزیزم چطوری .. -مامان صدات چرا این جوری شده ؟/؟ حالت خوب نیست -نهههههه عزیزم خیلی خوبم . جمال کمر منیره رو محکم نگه داشته و کیرشو از زمین به هوا به سقف کس منیره می کوبوند . از اون طرف هم کمال شونه های منیره رو داشته و کیرشو می فرستاد به داخل کون زن و از تماشای اون وقتی که به عقب بر می گشت لذت می برد . با ضربات شدیدی که پسرا بر پیکر و سوراخهای منیره وارد می کردند زن یهو می رفت جلو و خودشو کنترل می کرد که به زمین نخوره .. کبری : پسرا یه چند لحظه وایسین امون بدین این زن حرفاشو بزنه . شما نا سلامتی مدتها مبارزه با نفس و جهاد اکبر می کردین . شما فرزندان مجتهد شریف هستید . مردی کتابدار که تا چند سال دیگه میشه رهبر این مملکت و ولی فقیه . نباید این جور خودتونو اسیر و بنده هوس نشون بدین .. منیره که داشت با پسرش حرف می زد یه حواسشم بود به صحبتای مادر و پسرا .. سرشو بر گردوند و دستشو گذاشت رو گوشی و آروم به کبری گفت -خواهر هیچ ایرادی نداره بذار راحت باشن . مهم نیست . من خودم حرفامو می زنم .. کمال : فدای مرامت .. جمال : این است اسلام مقدس و انقلابی .. جلوگیری از فحشا .. یه نگاهی هم به مادرش انداخت و گفت این است مادر مهربان که می تونه به درد بچه هاش خوب برسه . ..منیره همچنان گرم صحبت بود . کیر های کمال و جمال در اوج لذت دادن بودند ولی پسره همچنان تلفنی دست از سر مادرش بر نمی داشت . -مامان کسی اونجاست .-عزیزم من مهمونی هستم خونه یکی از دوستام . واسه همینه که گفتم امروز نمی تونیم همدیگه رو ببینیم و این جور شد که با هم خداحافظی کردند .حالا منیره موند و پسرا و ناظری به نام کبری . مادری نگران و دلواپس و دلسوز . دیگه اون خجالت اولیه رو نداشت . مثل یک دکتر زنان و زایمان داشت به زوایای کس و کون منیره نگاه می کرد . به این فکر می کرد که نکنه این زن ایدز گرفته باشه .. ولی از این فکرش خنده اش گرفته بود چون خواهر منیره همش با روحانیت مبارز و برادران جان بر کف پاسدار و بسیج سکس می کرد و اونا بهداشت رو رعایت می کردند ولی اگه بعضی از آخوندا اون جوری که میگن کونی باشن و ایدز گرفته باشن چی .. نه نه .. این شایعه ضد انقلابه . آخوندهای شرافتمند هیچوقت کونی نبوده نخواهند شد ...


    99

    ولی به خوبی می دونست که آخوندایی هم هستند که کونی باشن . با این حال زیاد دیگه به این مسئله گیر نداد . فقط شاهد این بود که پسراش چه با لذت دارن کون و کس منیره رو میگان . لذت می برد از این که تونسته بچه هاشو تا این حد مودب و انقلابی بار بیاره . اگه شریف می شد ولایت فقیه شاید کمال و جمال هم به طور موروثی می تونستن جانشین رهبر بشن .. ولی اونا اول باید می رفتن حوزه علمیه . حداقل طلبه رو باید می شدند . اگه یه درجه طلبگی می رسیدند بقیه اش کس کلک بازی بود . چون از طلبه شدن تا به رهبریت رسیدن رو اگه امریکا و انگلیس اراده می کردند سه سوته امکانش بود . راحت به یکی درجه اجتهاد میدن .. یه کتاب براش درست می کنن و راحت میشه رهبر .. ای که هی .. کبری داشت به این فکر می کرد که آیا این می تونه درست باشه . آیا این به معنای تقلب و بی عدالتی و نادیده انگاشتن رای مردم نیست ؟/؟ ولی با همه اینا خودشو قانع کرد که برای حفظ اسلام و بر پایی نظام اگه گاه نیاز به دروغ و ریا و حیله و تزویر باشه ایرادی نداره و میشه اونو از انواع تقیه به حساب آورد . مثلا در مورد میلیارد ها دلار اختلاس دولتی ها و دانه درشتها .. اگه قضیه پیگیری بشه ممکنه به مصلحت نظام نباشه و اون وقت اسلام در خطر بیفته .. کبری هرچه فکر می کرد سر در نمی آورد چی به چیه . بالاخزه ضربات کیر جمال و کمال که دیگه منیره رو حسابی مالونده بودند اونو از خواب بیدار کرد .. -جااااااان پسرا پسرا اگر شما نبودید . من یک زن بیوه تک و تنها چیکار می کردم . کمال خیلی راحت می تونست سوراخ کون منیره رو ببینه که با کیرش یه تناسب خاصی داشت . هم کون منیره گشاد تر شده بود هم کیرش کلفت تر . چه لذتی بهش می داد . جمال سینه های منیره رو هم حسابی مالش داده و زن هم خودشو رو کیر جمال به صورت عمود و در یک خط حرکت می داد تا کیر از کس بیرون نیاد -پسرا .. چقدر حال میدین شما .. چقدر نازین .. فدای هر دو تا تون بشم من .. به برکت این کس و کون می بینم که یه روزی به درجه اعلاء پیشرفت برسین . - زیر سایه شما این کاملا ممکنه . -زیر سایه شریف آقا و کبری خانوم همه چی امکان داره . کبری از این که این طور به نیکی از او یاد می شد کلی لذت می برد .-جان ! فدات شم جمال بکن .. بکن .. منیره کیر می خواد .. کیر شما دو تا پسرای گل رو .. حس می کرد که کیر کمال هم به رشد و کمال خاصی رسیده و به خوبی داره به اون حال میده . -جمال .. کمال داره میاد ولم نکنین داره میاد . کبری : پسرا حرف منیره جونو گوش کنین . ولش نکنین . مادر لذت می برد از این که پسراش بازم لیاقت خودشونو ثابت کرده تونستن منیره رو به آخر حال برسونن . با چند ضربه دیگه منیره کارش تموم شد و ارضا شد . منیره رو یه پهلو روی تخت خوابوندند . یک بار دیگه دو تا پسرا کیرشونو وارد کس و کون زن حشری کردند منیره یه لنگشو داده بود هوا روی دیوار قرار داده بود و کمال فرو کرد توی کون و جمال هم با یه فشار نصف کیرشو فرستاد داخل کون منیره -پسرا آب بدین .. آب بدین .. آب بدین .. آب می خوام . کیر می خوام .. اووووووفففففف جووووووون کسسسسسسم آتیششش گرفته زود باشین .. خنکم کنین . اول بیشتر بغلم کنین .. دوستتون دارم .. وووووییییی دوستتون دارم .. کسسسسم .. پسرا دیگه سست سست شده بودند . اول کمال ریخت توی کون منیره و بعدش جمال هم کس رو پر آب کرد .. بعد از پایان عملیات در این مرحله جمال که روبروی منیره قرار داشت اومد ولباشو گذاشت رو لبای زن . زن به این بوسه احساس نیاز می کرد . بهش قدرت می داد . توان می داد . حس می کرد که سکس پایان کار و نیاز هاش نیست ولی بوسه جمال دوباره اونو سر شوق و ذوق آورد .کمال هم با چند تا ضربه آبشو ریخت توی کون منیره دستشو گذاشت پشت برادرش و اونم بلند شد و حالا این منیره بود که لباشو گرد می کرد تا کمال اونو ببوسه . -جووووووووون بیا جلو .. بیا من می خوام . می خوام .. منیره حس کرد که کمال اونو حرفه ای تر می بوسه لذت می برد . بوسه پسرا بهش نشون داده بود که هنوزم تشنه بوده هنوزم کیر می خواد . هوس داره.. کمال : مامان خسته که نشدی .. کبری : نه من خسته شدم و نه شما سیر . اما باید حواستون باشه زیاده روی در هر کاری به ضرر آدمه . باید خوب به دستورات دینی توجه کنین ..... ادامه دارد ...


    100

    به هر کلکی بود منیره تا می تونست اونا رو سیرابشون کرد و اما از یکی دو روز بعد این زن خانوم منشی مخصوص آیت الله شریف شد . شریف با دمش گردو می شکست . دلش می خواست که کبری دور و برش نباشه و اون بتونه یه کاری انجام بده . ,ولی این کبری موی دماغش شده بود .. -بانوی مکرمه و عزیزم الان که خواهر منیره تشریف داره شما می تونین تشریف ببرید منزل به کار های اونجا رسیدگی بفر مایید . متوجه شد که کبری به طرز عجیبی نگاهش می کنه .. مجبور شد کوتاه بیاد و اونو به حال خودش گذاشت . منیره و کبری که تنها شدند منیره رو کرد به زن مجتهد و گفت راست میگه حاج آقا درسته حاج آقا بیشتر ساعات صبحو این جا نیست ولی تو داری خودت رو به کشتن میدی .. -اگه یک سری خواهرای مجرد بیان اینجا و بخوان آقای ما رو از راه به در کنن چی ؟/؟ -من اونو حتما به اطلاع شما خواهم رساند -من همش آرزومه که ملا شریف یه روزی بشه رهبر و ولی فقیه -اونو دیگه باید واقعا کمکش کنی . اون که مدیر و مدبر و آگاه به علوم زمان هست .. منتها باید نایب امام هم بشه تا در اون صورت واسش حکم صادر کنند . -این که آره . ولی تا اونجایی که می دونم بعد از مرگ یا عزل رهبر خبرگان می تونن جانشین اونو تعیین کنن . این خبرگان هم تازه انتخاب شدند و منم رفتم پیش یک پیشگو و گفت که تا چند وقت دیگه یک جلسه ای برای این کار برگزار میشه و اتفاقا شوهر تو یکی از کاندیدا های رهبریه .. هرچی بهش گفتم ببینه که انتخاب میشه یا نه گفت چیزی نشون داده نمیشه اینجا رو جن ها می ترسن لو بدن آشوب به پا شه فقط اینو گفت که باید دم خبر گان رو دید .. با هاشون دوست شد تا اونا به شریف رای بدن . منیره که دو زاریش افتاده بود گفت جل الخالق ! اونا یه چیزی حدود صد نفر میشن .. من برم با همه شون باشم ؟/؟ -دستم به دامنت منیره جان . تو زحمت کشیدی اونو به اجتهاد رسوندی .. اون اگه بشه شخص اول کشور دیگه بهشت دنیا و آخرت واسه ما تضمینه ..-کبری جان اون وقت ما به کار و زندگی خودمون نمی رسیم . یعنی من نمی رسم . این خبرگان خودشون همه شون در حال مردنند .. -همینش خوبه تو کار زیادی با هاشون نداری . قراره فرداشب منشی اونا بیاد یک سری بهت بزنه و با تو حرف بزنه -فقط حرف ؟/؟ -این بهترین موقعیتیه که تو بتونی باهاش در مورد وضعیت شریف صحبت کنی . اون نفوذ زیادی رو نصف بیشتر خبر گان داره .. می تونه اونا رو باهات آشتی بده . به موقعش که بخوان انتخاب کنن مثلا یکی می تونه بیاد بگه که من از نفر قبلی شنیدم که خودش به من گفت من شریف را بزرگش کرده ام .... -ولی من تا اونجایی که می دونم شریف تا الا ن چند بار اونم بیشتر وقتا به صورت دسته جمعی رهبر رو دیده .اصلا در محضرش اون جور که باید تعلیم ندیده ..تازه اون که خودش ....دیگه ادامه نداد . -عیبی نداره .. مگه قراره برن تفتیش کنن ببینن کی راست گفته کی دروغ ؟/؟ -کبری جون فکر نمی کنی این دروغ گفتن ها ریشه کار ما رو خراب کنه و گناه داشته باشه -اگه دروغ برای مصلحت و حفظ نظام باشه کاملا واجبه . مثل زمانی که فتنه می خواست بر این کشور حاکم شه . مردم نفهمیدن به نا صالح رای دادن و مجتهد آگاه مجبور شد با تقلب و دروغ جلوی فتنه و امریکا و اسرائیل رو بگیره . منیره داشت شاخ در می آورد . حوصله بحث و کل کل با این زن کس خل و شاید خیلی هم زرنگ رو نداشت .. کمی هم می ترسید از این که خودشو با اون در گیر کنه . می خواست به کبری بگه پس چرا تو خودت زیر کیر خبرگان نمیری که حس کرد بهش جواب میده که من شوهر دارم .. -منیره جون همه شون از اون پولداران .. منشی می تونه بر نا مه ها رو تنظیم کنه . فقط این پیر مرد ها نباید بفهمن که غیر اونا کس دیگه ای هم با تو هست ..هر شب دست به دعا میشم که بعد از این که تو نستیم اونا رو ردیفشون کنیم انتخابات زود تر انجام شه .. -کبری جان هنوز که نه به باره و نه به داره .. -نزدیکه .. به امید خدا نزدیکه .. شوهرم لیاقتشو داره که بشه شخص اول مملکت ..سعی می کنم یک دولتی روی کار بیاد که از خودمون باشه . اگه دوست داری می تونی بشی وزیر ارشاد .... -من؟! بشم وزیر ارشاد ؟/؟ -آره منیره جون .. تو مگه چه چیزت از بقیه کمتره .. یک زن پاک و مومن و با تقوی .. منیره واقعا گیج شده بود . یعنی اون فکر می کنه تمام این جنده بازیها شرعیه ؟/؟ من بشم وزیر ارشاد ؟/؟ پس باید به خاطر خودمم که شده تلاش کنم ........ ادامه دارد ...


    101

    راست میگه این کبری . مگه اینایی که به جایی می رسن خودشون کی هستن .... شب بعد منشی خبرگان سالارخان اومد به خونه منیره .. قبلش کبری به منیره گفت که نگران نباشه اون خودش صیغه نا مه رو می خونه و اونا به هم حلال میشن .. فقط یادت نره این شرط رو بذاری که اون برای شریف تبلیغ کنه و خودت هم به صیغه هر کی از این برادران با ایمان در میایی با اونا در این مورد حرف بزنی .. خلاصه یکی شون می تونه بگه که خواب نما شده .. یکی شون یه دروغ دیگه بسازه . می دونم تو می تونی منیره ..-کبری جون تو برای خودت پست نمی خوای ؟/؟ -نه من همون که بشم بانوی اول این مملکت برام از همه چی مهم تره . منیره و سالار تنها شدند . کبری که رفت منیره مانتو شو در آورد و با حالت نیمه بر هنه و شورت و سوتینی کنار سالار خان ایستاد .. سالار استغفر استغفر می کرد .. منیره دیگه خونش به جوش اومده بود . -از دست شما شیاطین دیگه خسته شدم . صد رحمت به اون شیطان کل شما .. کجایی شیطان به دادم برس .. این قدر فیلم بازی نکن .. برو بیرون از این جا .. نمی خوام بهت حال بدم .. سالار که دید منیره عصبی شده .. فوری عبابه و عمامه شو انداخت و گفت غلط کردم خواهر .. از اون چیزا خوردم . من کی جسارت کردم .. -از این صیغه بازی و این کس شرات رو هم میذاری کنار .. حتما می دونی کبری بهت چی گفته .. منو با تمام خبرگانی که اهل خانوم بازی هستند آشنا می کنی -همه شون هستن همه شون زن باز و دختر بازن .. ولی هیکل توپی مثل تو رو کشته مرده شن .. -اونا که دارن می میرن .. عین موشای آب کشیده و جوجه های مریض در حال چرت زدن و جون کندنن .. -ولی می دونم شما رو ببینن جون می گیرن -ببین این شریف اگه رهبر شه نون همه مون توی روغنه .. سالار آب دهنشو به زور قورت می داد . خسته شده بود از بس زن پیر پاتالشو گاییده بود . با این که حدود بیست سالی رو از منیره بزرگ تر بود ولی خیلی جون دار بود و می تونست کاری کنه .. -ببینم جناب منشی خبرگان.. بقیه هم مثل تو قلچماق هستند ؟/؟ -نه همه شون زوار در رفته و مردنی هستند .. فقط می تونن بیان ببینن و یه دستکاری کنن و برن . فقط دو سه نفری یه جونی دارن . -تو که تازه می گفتی همه شون زن بازن باشه حالا بیا جلو ببینم چیکار می کنی . سالار خان همون وسط پذیرایی طوری به طرف منیره هجوم برد که با مخ افتاد زمین -وای بمیرم برات .. سر فدای کس نکن که بهشت رو با جهنم عوض می کنی .. سالار دستشو رسوند به رون پای منیره .. دهنشو گذاشت رو شورتش و شورت و کس رو با هم میک می زد .. -اووووووههههههه چقدر تو بی طاقتی . چقدر تو حریصی .. تو که این جوری منو کشتی . سالار خان خودشو لخت کرده بود . یه دستش رو کیرش بود و باهاش بازی می کرد . انگاری می ترسید که پیشروی کنه . منیره هم با این که هوش از سرش پریده و دلش می خواست زود تر از وجود کیر این مردک بهره مند شه ولی به خاطر این که سیاستشو حفظ کنه هوس خودشو کمتر نشون می داد .. با این حال همون وسط پذیرایی دراز شد خودشو سپرد دست پیرمردی که خلاف خیلی از آخوندا کچل نبود و موهاش کاملا سفید شده بود . اما هیکل درشت و شکم گنده اش نشون می داد که یک آخوند اصیله . .. کیرشو وقتی گذاشت سر کس منیره از همون ابتدای دخول فریاد زن به فلک رفت .. دردش گرفته بود ولی وقتی که راه کس باز شد دیگه همه چی واسش عادی و لذت بخش شد . سالار حس می کرد که وارد بهشت شده .. کس منیره رو خیلی تنگ و آبدار احساس کرده بود . -جاااااااان .. خواهر منیره .. خواهر .. -کوفت ..کوفت تو که همین الان آبتو خالی کردی .. خفه شی ... مرد من دیگه از دست تو چیکار کنم . تو تا منو به ار گاسم نرسوندی من دست از سر کیرت بر نمی دارم . مرد این قدر نامرد ؟! -منیره من فدات شم تا کی دوست داری من تلنبه بزنم -تا وقت گل نی . یادت نره چی بهت گفتم . اگه دوست داری که همیشه منو داشته باشی و من یک امتیاز ویژه برات قائل شم باید که هوای ملا شریفو داشته باشی . از اون شایسته تر وجود نداره . تو حالا چشم راست شخص اول مملکتی .. فردا که به امید خدا سرشو گذاشت زمین و به دیدار حق رفت میای مجلس و چند تا از این کس شراتی که اون هم ردیف قبلی توآخوند بی ریش در دوره قبل همچین مجلسی بلغور کرده بود بلغور می کنی و سر بقیه رو شیره می مالی .. -ولی مردم مثل اون وقتا نیستن که به راحتی گول بخورن ..-نیازی به فریب اونا نیست . همین قدر که ایمان قوی شما رو ببینن کار تمومه . .... ادامه دارد ...


    102

    -ببینم تو با چه جراتی آبت رو توی کسم خالی کردی . -دکتر آشنا دارم اگه بار دار شدی خودم ردیفت می کنم . -خوبه حالا نمی خوای این قدر مغلطه ببافی .. -منیره جان من جزو هیچکدوم از این گروهک ها نیستم .. -مگه من گفتم باش ؟/؟ منظورت چیه -این که گفتی می خوای چی شی گاسم بشی .. منیره با کف دستش یکی زد به سر آخوند خبرگان و گفت خاک توسر توی بی سواد . ار گاسم یعنی یه حالتی در سکس که زن خیلی خوشش میاد و احساس سبکی می کنه . ممکنه همراه با اون آب کس زن خالی شه ممکنه نشه ولی تو باید یه کاری کنی که من هر دو تا با همو داشته باشم .. -تا صبح می کنمت .. اصلا می خوای خودت رو رهبر کنم .. -خیلی عرضه داشتی تا حالا خودت می شدی . نمی خواد منو دست بندازی . منیره می دونست که باید این سالار رو همیشه مث موم تو دستای خودش داشته باشه . طوری اونو شیفته خودش کرده بود که مرد کسشو لیس می زد و می گفت عجب قالب کوچیکی داره . اونو می کرد و می گفت چقدر تنگه . -خیلی با حالی سالار خان . اصلا به سن و سالت نمی خوره که این قدر کیری و کاری باشی .. - من از همون جوونی که آخوندای دیگه به دنبال زن بازی و مال اندوزی بودند فقط به دنبال زن بازی و حال کردن بودم . از اون جایی که ارث پدری زیادی به من رسیده بود دیگه وقت دزدی نداشتم . ولی غریبه نیستی منیره جون .. اون ثروتی رو که پدرم به دست آورده بود اونم یه خورده از راههای مشکوک بود . مشکوک که چه عرض کنم ... سالار دیگه ادامه نداد . حس می کرد که خیلی سریع داره با منیره صمیمی میشه .. اون شاید تنها کسی بود که بعدا می تونست مطلع شه غیر از خودش بقیه خبرگان هم منیره رو میگان . ولی بقیه باید فکر می کردن که خودشون تنها آدمایی هستند که با منیره سکس می کنند . چون خیلی مراقب کار هاشون بودند و حفظ آبرو می کردن ولی همه شون با سالار خوب بوده و رازشونو به اون می گفتند . سالار محرم همه اونا بود و اسرارشونوهم حفظ می کرد . می دونست که باید هوای اونا رو داشته باشه و اونا هم هواشو داشته باشن .. -آخخخخخخخ سالار سالار خیلی سالاری .. پیر مرد ندیدم که این جوری باشه .. دیگه ادامه نداد . چون اینم از اون سوتی ها بود .. منیره حس کرد که آب کسش داره خالی میشه .. سالار ول کنش نبود .. منیره طوری به وجد اومده بود که خودش قمبل کرده و از سالار خواست که بکنه توی کونش . -بکن منو بکن . می دونم که با کون خیلی حال می کنی .. بدن سالار سست شد . چشاش گرد شده بود . باورش نمی شد منیره چنین اندام موزونی داشته باشه . راستش به وقت کردن کسش تا این حد دقت نکرده بود . -فقط برو از روی میز آرایش من یه کرم مخصوص هست که بیار و بمالش به سوراخ کون من و سر کیرت که می دونم اگه همین جور بخوای خشک بذاری توی کونم من جر می خورم .. لحظاتی بعد کیر سالار در کون منیره حکایت از رهبری شریف داشت . -جاااااان .. چه حالی میده این کون به آدم . چه حلقه قشنگی ! منیره جان تو باید قسم بخوری وقتی که آقا شریف شد رهبر اگه یه زمانی من کاره ای نبودم .. بازم به من برسی .. -قول میدم قول میدم . .. ای بابا چقدر تو بی طاقتی بازم که آبت رو خالی کردی به همین زودی ؟! حق نداری کیرت رو از توی کونم بیرون بکشی . باید منو سیر کنی ... -سیرت می کنم . سیرت می کنم . سالار تازه متوجه سینه های درشت منیره شده بود .. یعنی رفته بود توی حسش .. -حرف نداری .. -بکن بکن منو ....... یک سال بعد: چرخ گردون به مراد شریف و کبری و منیره و سالار گشت . بیشتر خبرگان با منیره سکس کردند . از اونایی هم نبودند که توقع داشته باشن همیشه با منیره حال کنند . منیره هم رسیده بود به جایی که فقط با شریف و جمال و کمال و سالار سکس می کرد .. شریف شده بود رهبر و کبری هم ملکه یا همان بانوی رهبر .. و اما بشنوید از سالار خان که درست همزمان با انتخابات رهبری .. واسه انتخاب رئیس جمهور رای گیری کردند و اون انتخاب شد .. منیره از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه . رهبر شریف به رئیس جمهور سالار گفت که منیره رو یکی از وزرای خودش قرار بده .. -حضرت امام .. من خودم قصد همچه کاری رو داشتم . متوجه شایستگیهای ایشان بودم . سالار بو بر دار شده بود که امام شریف منیره رو می کنه ولی امام شریف نمی دونست که سالار هم با منیره رابطه داره .. خلاصه کبری دلش خوش بود به این که شده بانوی اول کشور ... منیره هم شد وزیر ارشاد .. یکی از این شبها که اون و رئیس جمهور سالار خان خلوت کرده بودند منیره به سالار گفت عزیزم به نظر تو چطوره که یک خانه عفاف درست کنیم تا جوانان ما گرد گناه نگردند چون شرایط ازدواج سخت شده و این کار برای جلو گیری از مفسده های اجتماعی ضروریه . -عفیفه ها رو از کجا پیدا کنیم -از همین زنهای بی سر پرست و بی شوهر و ...-فکر بدی نیست . به شرطی که خانمهای متاهل توان پذیرش اونو داشته باشند که شوهرانشان وارد این خانه ها شن . -سالار خان ! بار آخرت باشه از این حرفا می زنی .. ما باید در این خانه ها از مردان کارت شناسایی و شناسنامه بگیریم و مجرد بودنشون بر ما ثابت شه .. من یک زنم و باید که از حقوق زنان دفاع کنم . .. سالار ساکت شد و حرفی نزد .. با این که شریف رهبر بود و سالار رئیس جمهور و منیره وزیر ولی این زن طوری تسلط خودشو بر این دو مرد نشان داده بود که انگاری اون رهبر این دو نفره ... همه میگن امان از دست این شیطان و شیطان میگه امان از دست این زن . ...... پایان

  13. #63
    بیست سال بعد - 40 قسمت

    1

    بیست سال می شد که ندیده بودمش . هیجان خاصی داشتم . دبستان با هم همکلاس بودیم . از یه خونواده خیلی پولدار و سر مایه دار بود . اون وقتا زمان جنگ بود و هرروز موشک اندازی و کشت و کشتار . یادم میاد ما اکثرا که صدای آژیر خطر رو می شنیدیم به پناهگاهها پناه می بردیم . من و هوشنگ خیلی با هم خوب بودیم . بیشتر امکانات رفاهی رو می شد تو خونه شون دید . اون وقتا که مردم زیاد ویدیو نداشتند تو خونه شون چند تا از این دستگاهها بود . در بهترین نقطه شمال تهران یه خونه ای داشتند که شاید زمینش از یه هکتار هم بیشتر می شد . . 9 ساله بود که خونواده اش تصمیم گرفتند برن امریکا . با این که بچه بودیم ولی معنای جدایی رو احساس می کردیم . درک می کردیم که دور شدن از هم چه زجری داره . هرچند با بقیه هم دوست بود ولی ما دو تا دوستیمون یه چیز دیگه ای بود .. هیچوقت خاطره خوش روز های با اون بودنو از یاد نبرده بودم . نمی تونستم اون روزایی رو که با اون بچگی کردم فراموش کنم . حالا بیست سال از اون روز می گذره . درس خوندم و دانشگاه رفتم و در رشته حسابداری فوق لیسانسمو هم گرفتم کارمند بانک شدم . اتفاقا زنمم مثل من فوق لیسانس حسابداری بوده و کارمند بانکه . شهناز من خیلی خوشگله اون یه هیکلی داره که حتی اگه پوشنده ترین لباسا رو هم بپوشه اون حسی که در اندامش وجود داره اون تازگی و طراوت و نشاط و جاذبه از خودش اشعه پخش می کنه .. با صورت زیبا و درشتش .. با نگاهی که تا اعماق دل طرفش می شینه . با یه باسن بر جسته و خوش تراش و شکمی لاغر و فانتزی سینه هایی درشت که هنوز پس از یه سال ازدواج همون حالت خودشو حفظ کرده . تا وقتی که من و اون در یه شعبه بودیم و محل کارمون یکی بود کمتر حسادت می کردم و مدام بقیه رو زیر نظر داشتم که اونو با نگاههاشون نخورن . البته اون جوری هم بد دل نبودم ولی اگه یکی بخواد خیره به طرف نگاه کنه و اونو با نگاش بخوره این تو کتم نمی رفت و نمیره و من خیلی حساس بودم . در هر حال بخشنامه اومد که زن و شوهری که هر دو کارمندن در یک شعبه نباید باشند و درهر حال من که بهش اطمینان داشتم . بگذریم جریان پیش اومده مربوط به چیز دیگه ای می شد . داستان از این قرار بود که یک روز یکی برام تلفن زد اونم به محل کارم . یه مرد بود -سلام عزیز چه طوری ؟/؟ منو می شناسی ؟/؟ سرم شلوغ بود و حوصله شو نداشتم .. اصلا از این بازیها خوشم نمیومد که یکی به یکی دیگه بگه منومی شناسی و بخواد حالشو بگیره . خب من حواسم بود جای دیگه -پسر یادت رفت که چند تا سنجاق یا همون سوزن ته گرد گذاشتیم زیر چرم صندلی معلم ؟/؟ اونم ساعت ریاضی ؟/؟ -هوشنگ تویی ؟/؟ -آره منم شروین جان .. از خوشحالی فریادی کشیده که یه چند تا از مشتریان یه خورده عقب رفتند و گفتند ای بابا ما ترسیدیم که دزد اومده باشه . اون هوشنگ بود . بیست سال بود که به ایران نیومده بود .. از هیجان داشتم دیوونه می شدم . بیست سال بود که با هم هیچ تماسی نداشتیم . یه عالمه حرف واسه گفتن داشتیم -بی معرفت یه زنگ واسه مون نزدی .. -چی میگی شروین من که اون موقع بچه بودم و مثل حالا هم که موبایل نداشتیم و منم دیگه نمی دونستم چیکار کنم . -معلومه دیگه محیط غرب باعث شد که همه چی رو فراموش کنی -میگی حالا چیکار کنیم . دوست نداری که دور هم باشیم .؟/؟ این چند وقتی که من ایران هستم دور هم باشیم و یه مهمونی تر تیب بدیم که دوستان قدیم دور هم باشند ؟/؟ -من که از خدامه . ولی اول تو باید بیای خونه مون و ببینیم چیکار می کنی . برام تعریف کنی این بیست سال چی شد و چی نشد و تو چیکار کردی . یادش بخیر . یه سال دیگه هردومون میشیم سی ساله . حس می کنم وقتی از دهه بیست رد شدم پیر شدم -چی میگی شروین آدم تو امریکا وقتی که باز نشسته شد و به سن پنجاه و شصت رسید تازه می فهمه جوونی چیه و عشق و حال چیه . اتفاقا این سالها یی که الان توش هستیم سالهای کار و عذابه که همش باید بدوی .. -راست میگی هوشنگ جان ما تو ایران خودمون هم همین وضعو داریم . صبح که هوا روشن میشه میریم سر کا ر تا بخواهیم بر گردیم با این ترافیک و بند و بساط دیگه شب میشه اونم بانک با این دردسراش .... ادامه دارد ..


    2

    در هر حال هوشنگ و هایده رو دعوتشون کردم که بیان خونه مون . شهناز اون شب چند مدل غذا درست کرده بود . یه آرایش مختصری کرد و لباس شیک و پوشیده ای که بازم بر جستگیهای تنشو نشون می داد به تن کرده بود . یه روسری خوشگل و نازک هم سرش کرده بود . ولی از اون طرف هایده زن هوشنگ اصلا با یه تیپ کاملا غربی اومده بود . وقتی مانتو و روسری رو از سرش در آورده بود یه لحظه فقط میخ هیکلش شدم . با یه پیر هن نصف و نیمه ای که دامنش تا بالای زانو بود و از پشت هم چاک داشت و نصف بیشتر سینه هاشو هم انداخته بود بیرون . سینه های سفت و توپی داشت . هایده دستشو به طرف من دراز کرد که مثلا بهم دست بده و همین کارو هم هوشنگ در مورد شهناز انجام داد . من خیلی راحت و با لذت دست هایده رو فشردم و باهاش دست دادم ولی شهناز با اکراه این کارو انجام داد . من با این که سختم بود ولی از اونجایی که بیست سال بود که هوشنگ بهترین دوست دوران کودکی ام رو ندیده بودم و یه احترام خاصی براش قائل بودم به دل نگرفتم . من و شهناز که رفتیم آشپز خونه بهم گفت شروین اینا چرا این جورین ؟/؟ -تو رو خدا امشب آبرومونو نبر منم سختمه . بیست ساله همو ندیدیم . اونجا فر هنگشون اینه دیگه . تازه تو ایران خودمون که تازگیها خیلی بد تر از این شده و هیشکی به هیشکی رحم نمی کنه و اگه زنا و دخترای ما چاره داشته باشن شورت و سوتین خودشونو هم در میارن و لخت توی خیابونا راه میرن . -شروین چرا حرفای الکی می زنی . یعنی منم حاضرم همچین کاری بکنم ؟/؟ -من که در مورد همه شون نگفتم .. -ولی تو هم بهت بد نمی گذره . عین ندید بدید ها داری دیدش می زنی . من خوب نگاهتو می شناسم . همیشه همین طوره . مرغ همسایه غازه . اگه شما مردا آب ببینین شناگر خوبی میشین . -شهناز در مورد من این قدر زود قضاوت نکن به جای این کارا غذا رو زود تر ردیف کن . در هر حال ما چهار نفر دور هم بودیم و یواش یواش هوشنگ دیگه نقل مجلس شد . یه نگاههایی به شهناز مینداخت که اصلا خوشم نمیومد . ولی بازم بر خودم مسلط بودم . مدام ازش تعریف می کرد -شهناز خانوم این شروین جان واقعا شانس آورده که یه کد بانوی خوشگلی مثل شما گیرش اومده . از هر انگشت شما هنر می باره . زیبایی که بیست . با این که خودتونو تو یه نیمچه حجاب ایرونی پیچیدین ولی اینجا انگار با وجود شما درخشش دیگه ای داره .. لبخند رضایتو از این تعریفا تو چهره شهناز می خوندم و حرصم می گرفت . نمی دونستم چرا یه خورده مراقب خودش نیست -شروین جان من نمی دونم شما تو ایران چه جوری زندگی می کنین . مخصوصا شما کار مندا .. اونم کار مندای بانک درسته که تو امریکا هم باید کار کرد و جون کند ولی تفریح و راحتی و رفاه در اوقات فراغت آدمو شارژمی کنه .. آدم باید راحت باشه . مثلا در مورد همین حجاب که چی بگم خب اونجا فر هنگش فرق می کنه ولی یه مسائلیه که من با شروین جون باید در میون بذارم ولی شرایط طوریه که هایده هم می تونه کنار ما باشه و مسائلی رو مطرح کنم اما شما هم مقصر نیستین وضعیت و شرایط فرهنگی اجتماعی جامعه شما یا ایران خودمون این طور ایجاب می کنه -هوشنگ جون تو خودتم بچه این آب و خاکی -درست ولی دلیل نمیشه تابع قوانین دست و پا گیرش باشم . زن هم مثل یک مرد حق و حقوقی داره . چه اشکالی داره هر جوری که دوست داره بیاد بیرون . اون که برده و زرخرید مرد نیست . وقتی که این حرفا رو می زد شهناز با یه لبخند خاصی محو حرفاش شده بود . انگار در یه عالم دیگه ای سیر می کرد . راستم می گفت این هوشنگ . و شهناز بیچاره هم حق داشت . نصف روز توی بانگ با مقنعه و مانتو و این بند و بساط و فر هنگی که معلوم نبود آخرش اونو به کجا می رسونه .. خاک توسرت شروین تو چرا حرفای هوشنگو تایید می کنی . انگار هوشنگ فقط داشت مخ زنمو می خورد . منم فقط رفته بودم تو کوک هایده . خیلی وسوسه ام کرده بود . دیگه اصلا یادم رفته بود هوشنگ بد جوری داره زنمو دید می زنه و رگ خوابشو تو دستای خودش می گیره . یه لحظه شهناز که از جاش پاشد و رفت آشپز خونه یه چیزی بیاره هوشنگ چشمشو از کون بر جسته زیر دامن شهناز بر نمی داشت . ولی منم از فرصت استفاده کرده به هایده خیره شده بودم و اونم طبق معمول بهم لبخند می زد و خیره تو چشام نگاه می کرد . انگاری با چشاش داشت با هام حرف می زد و بهم می گفت که می دونه تمام راز های درونمو می دونه . می دونه که من دوست دارم اونو بکنم .. پیش خودم گفتم ببین خود خواهی ما مردا رو ببین . من حاضرم زن رفیق جون جونی خودمو بکنم ولی زن خودمو به دست اون ندم . شهناز کار درست تر از هایده بود ولی اون جوری که هایده به خودش رسیده بود دلم می خواست همونجا بخوابونمش و بهش بگم که خوشگله ما هم کیر کلفت و تیزی داریم ... ادامه دارد ..


    3

    هوشنگ ازم خواست که دقایقی رو با من خصوصی صحبت کنه .. یه لحظه که نگام افتاد به شلوارش به خوبی متوجه شده بودم که شق کرده . شهناز تحریکش کرده بود . با این که کیر منم واسه زنش شق شده بود ولی حرص می خوردم . هایده خیالش نبود اون خیلی راحت باهام بر خورد می کرد . معلوم نبود چه عطری به خودش زده که همون عطرش کافی بود که منی های پشت کمرمو بکشونه سمت کیر .. خلاصه من و هوشنگ تنها شدیم.. یه خورده من و من کرد و گفت من می خوام یه مسئله ای رو باهات در میون بذارم شاید مخالفت کنی شاید به من بگی بی غیرت ولی این هم در نوع خودش نوعی فرهنگ و لذت بردن از زندگیه . یه لذت گروهی و اجتماعی . ممکنه یه ناراحتیهایی رو اون ابتدای کار به دنبال داشته باشه . آدم یه چیزایی رو که متعلق به خودش می دونسته در اشتراک گذاری با دیگرا ن ببینه ولی وقتی به عمق قضیه و لذت کار که نگاه می کنه می بینه صفای کار و اون لذت و آرامشی که می بره خیلی بیشتر از اون رنجیه که ممکنه احساس کنه . خلاصه بگم مثل یه مسابقه فوتبالی که تو یه گل می خوری و ده تا گل می زنی . منم می خوام یه مسابقه فوتبال تر تیب بدم که همه بازیکناش شاید بیست تا گل بزنن و یکی گل بخورن .. -سر در نمیارم چی میگی . این چه فوتبالیه که همه درش برنده میشن .. -گوش کن چی میگم بازم رک بهت بگم که من می خوام کل همکلاسی هایی که در دسترسند دعوت کنم به اتفاق خانوماشون بیان خونه ما یه سکس پارتی داشته باشیم با کلی پذیرایی و وسایل رفاه .. میزبان منم و معلومه افتخار می کنم هزینه اش با من .. ..اون همین جور حرف می زد و من مات مونده بودم . ..خدایا سکس پارتی دیگه چیه -بازم صریح تر و سریع تر بگم که اون شب همه مون یه سکس دسته جمعی تر تیب می دیم و زنای همو به اشتراک می ذاریم . حدودا بیست تا مرد و بیست تازن میان به این مجلس شایدم خیلی بیشتر بیان .. نمی دونم ولی تو می تونی با هر کی که دلت می خواد حال کنی در عوض همین حقو باید برای زنت قائل شی . چون جامعه دموکراسی یعنی این . برابری زن و مرد . هرچی که خودت می پسندی برای خانومت هم بپسندی سرم داشت گیج می رفت . دهنم وا مونده بود .. با این که کیر خودمو توی کوس و کون دهها زن تصور می کردم ولی بیشترین صحنه ای رو که در ذهنم مجسم می کردم صحنه هایی بود که شهناز رفته زیر کیر چند نفر و به نوبت داره بهشون حال میده . اونم با این تن و بدنی که داره مطمئن بودم که همه شون از اون خوششون میاد و بهش رحم نمی کنن . یه خورده حرص می خوردم . -هوشنگ من نمی دونم بقیه چه جوری می تونن خودشونو قانع کنن که زنشونو بیارن . من که سختمه . تازه اگه شهناز بفهمه پدرمو در میاره . نمی دونم من دیوونه میشم . نمیشه من خودم بیام و شهنازو نیارم ؟/؟ به خاطر دوستی و رفاقتمون . -ببین عزیز من وجدان دارم باید عدالتو رعایت کنم . مقررات اینه که هر مردی باید یه زنی همراش باشه -خب می تونم یه جنده رو با خودم بیارم . -شروین جان من خلاف نمی کنم تازه اگرم بکنم اینجا همه باید با شناسنامه هاشون بیان . و همه می تونن شناسنامه همو کنترل کنند . حالا بعضی ها هم همدیگه رو می شناسن . اینو چی میگی . حداقل میون این همه جمعیت چهار نفر که تو رو می شناسن . نمی تونی بگی که همسر دومته . تازه زن صیغه ای هم قبول نیست .. خیلی وسوسه شده بودم . نمی دونستم چیکار کنم . -هوشنگ جون نمی دونم چی بگم . واقعا نمی دونم . نمی دونم . نمی دونم با این که نمی تونم شهنازو زیر کیر یه نفر دیگه ببینم ولی اینو می دونم که اون به هیچ وجه راضی نمیشه -الان هایده داره اون طرف باهاش حرف می زنه .. می دونستم چون این مطلبو در مورد زنت میگی به هایده گفتم که هر وقت من یه سرفه کردم صداشو ببره بالاتر و طوری حرف بزنه که صحبت از جاهای حساس باشه و ما هم بشنویم . اونا تو پذیرایی نشسته بودند و ما توی اتاق خواب . خودمونو به گوشه در کشیدیم . -هایده با صدای بلند به شهناز می گفت چی میگی شهناز جون . این فقط برای یه روز و یه شبه . لازم نیست که جار بزنی و به همه بگی . هر چی در این مجلس اتفاق میفته مخفی می مونه -نه هایده جون زشته من اهل این کارا نیستم . شروین اجازه نمیده . اون اگه بشنوه دیوونه میشه تازه خودشم جز من دوست نداره با زن دیگه ای باشه -ببینم صرف نظر از عقاید مثلا دینی که می دونم زیاد پای بندش نیستی و مسائل فر هنگی و اجتماعی آیا خودت دلت می خواد ؟/؟ دوست داری که با مردای دیگه هم باشی ؟/؟ این تنوع بهت لذت میده ؟/؟ دلم مث سیر و سرکه می جوشید . نمی دونستم جواب شهناز چی می تونه باشه ...در بد وضعیتی گیر کرده بودم . از جواب نه یا آره از هر دو تاش هم خوشحال می شدم هم ناراحت . ولی با همه اینها قلبم به شدت می تپید ... ادامه دارد ..


    4

    شهناز جوابشو داد -آره .. هوشنگ طوری منو بغل زد و بوسید که انگاری رفته خواستگاری زنم و جواب بله رو شنیده .. منم بغلش زدم . با این که خیلی خوشحال بودم ولی یه حس بدی هم داشتم . دقایقی بعد من و شهنازو با هم تنها گذاشتند . من که می دونستم اوضاعش چطوره . شاید از اون طرف هوشنگ به هایده گفته باشه که من موافقم و اونم موافقت منو به اطلاع زنم رسونده باشه ولی در این مورد یقین نداشتم . من و شهنازو تنها گذاشته بودند که در مورد این موضوع حرف بزنیم -شروین می خواستم یه چیزی بهت بگم . -همون چیزی که من می خوام بهت بگم ؟/؟ -آره فکر کنم همون باشه -شروین تو که خودت خوب می دونی تا حالا جز تو دست هیچ مرد دیگه ای به من نخورده یعنی با هیچ کس دیگه ای رابطه جنسی نداشتم ولی تو دوست قدیمتو دیدی و اونم بهت همچه پیشنهادی داده . کاش می شد خودت تنهایی بری و اصلا منو دخالت ندی . -شهناز می دونی که هیچ جا بدون تو بهم خوش نمی گذره . من نمی تونم صفا کنم ولی ببینم زنم تو خونه داره به من فکر می کنه و من جسم و روحم جای دیگه ایه . هر چند همیشه به تو فکر می کنم و هیچوقت فکر خیانت به تو رو در سر نداشتم . -شروین منم همین . ولی یه وقتی فکر نکنی که من زن بدی هستم . هنوزم سختمه . سختمه که دست یه مرد دیگه ای بهم برسه . -خب همه اونایی که توی مجلس شرکت می کنند غیر همین هوشنگ و هایده داخل کشوری هستن . -ولی من دوست ندارم خجالت زده شم .. -منم همین طور شهناز . منم که با این که مردم هر گز دنبال خانوم بازی و این حرفا نبودم و با چشم پاک و دل پاک فقط زن خودمو می خواستم .. -شروین جان اجازه من دست توست . اگه راضی هستی همرات بیام . -شهناز وقتی که تو این جور با ایثار گری میگی که حاضری منو تنها بفرستی من چطور می تونم با اومدنت مخالفت کنم .. عجب تعارفاتی می کردیم . آخرش سخت همدیگه رو بغل زدیم . وقتی که هوشنگ و هایده یهو پریدن وسط هال ما دیگه اون شرم و حیای سابقو نداشتیم . اونا کف زدند و هورا کشیدند . ولی هر دو مون می دونستیم که کار بعدی یعنی لخت و نیمه لخت شدن و با دیگران سکس کردن اولش خیلی سخته .-شروین جان حالا من دو کلام حرف خاص با عیالت دارم . ما که همه چی رو قبول کردیم . دیگه باید اون فرهنگ و اندیشه والای خودمونو نشون بدیم و تمام این فاصله ها و سد های اجتماعی رو بشکنیم . چرا باید فقط در تصورات خودمون لذت ببریم . ما این لذت فانتزی گونه و رویایی رو به یک واقعیت تبدیل می کنیم . هایده : هوشنگ جون چرا می خوای شهناز جونو ببری تو اتاق اونجا باهاش حرف بزنی . منم با شروین جون یه حرفایی دارم . اصلا دو تا دو تا کنار هم حرفا مونو می زنیم -ببخشید مگه بازم حرفی مونده ؟/؟ -شروین خان حرف که چه عرض کنم عملش مونده . شما باید یه خورده بر ضعف عملی خودتون هم غلبه کنین . شروع هر کاری ممکنه با دستپاچگی همراه باشه . من یعنی من و هوشنگ جونم دوست داریم که بر این استرس خودتون در خارج از محفل اون شب ما غلبه کنین . نشون بدین که از همه زوجها بهترین و می تونین زود تر به رشد فر هنگی برسین . به سکس با غریبه ها می گفت رشد فر هنگی .. ای خاک تو سر ما که رشد فر هنگی ما این نباشه . خب دیگه کشور و ملتی که همه کاره و تصمیم گیرنده اش ایالات متحده امریکا باشه در این قسمتش هم باید از فر هنگ امریکایی پیروی کنه دیگه .. من و هایده رو یه کاناپه سه نفره و اون دو تا هم به اصطلاح رو یه مبل دو نفره نشستیم . منتظر بودم و بودیم که طرفمون حرفشو شروع کنه ولی یه لحظه دیدم که دستای هایده دور گردن من حلقه شد و تا بفهمم که چی شده لباموبه لباش چسبوند . این چه کاری بود که این زنه داشت می کرد . هر چند خیلی خوشم میومد و لذت می بردم . عطر تنش و بوی خوشی که از چاک وسط سینه هاش به مشام می رسید و اون گوشت گرم و نرم زیر گلو و رو سینه هاش مست مستم کرده بود . یه لحظه در عالم مستی و خماری چشمم به اون دو تا افتاد . شهناز در حال دست و پا زدن بود . هوشنگ می خواست اونو ببوسه .. آفرین به اون شیر حلالی که تو خوردی .. ولی می دونستم که شهناز هم باید مثل من شل بگیره تا بتونیم مجوز ورود به جلسه رو از دست ندیم . . اوخخخخخخ مقاومت شهناز هم در هم شکسته شد . اون خیلی راحت تسلیم شده بود . ولی نه به اون راحتی که من در جا جواب لبهای هایده رو داده بودم .. دلم می خواست زود تر کلک کار کنده شه . فعلا تحمل نداشتم که وضعیتو این جوری ببینم . .... ادامه دارد ..


    5

    هایده که حس می کرد اون دو نفر حواس منو پرت کردن یه دستشو محکم به پشت سرم فشار داده و نذاشت که دیگه بیش از این خودمو متوجه اونا کنم . چه لبای داغی داشت . با این که پت و پهن تر و کلفت تر از مال شهناز بود لباشو می گم ولی یه حرارت و نرمی خاصی داشت که دلم می خواست همین جور میکش بزنم . -خیلی خوش تیپی شروین . خوش به حال شهناز که خیلی باهات حال می کنه . دستشو گذاشت رو شلوارم و خیلی ماهرانه سگگ کمر بندمو باز کرد و زیپ شلوارمو کشید پایین و دستشو از لای شورت رسوند به کیرم . تعجب می کردم که چقدر راحت تونسته شلوارمو بکشه پایین . و قبلش کمر بند و باز کنه . پدرم در میومد تا این سگگ سفتو بازش کنم . خیلی هیجان زده شده بودم . نمی دونستم چی بگم . لعنت بر این غیرت و حرص و حسادت . دست اون هوشنگه از زیر دامن شهناز داشت می رفت بالا . فکر کنم حالا دیگه کف دستش رسیده باشه به روی شورت و کوسش .. نگاهمو به چهره زنم دو ختم . طوری غرق هوس و حس خودش بود که یادش رفته بود شوهری هم داره و من این طرف با یه زن غریبه مشغولم . به غیرت خودم آفرین گفتم . ای بی معرفت به همین زودی یادت رفت که شوهری هم داری ؟/؟ خیلی عصبی شده بودم . دهنشو طوری باز و بسته می کرد این شهناز خانوم ما که انگاری هر لحظه داشت به هوشنگ می گفت که کیر کیر کیر می خوام . کیرتو بکن توی دهنم . بی انصاف . . حالا دیگه می دونستم در چه حالتی قرار داره . اون هر وقت که با کف دستم می کشیدم رو کوسش و دو تا چاک و برش کوسو می گردوندم و کف دستو دور اون خیسی های کوس به حرکت در می آوردم فکشو می گردوند و با نگاه خمارش اوج می گرفت . دلم می خواست این کاراش فقط برای من باشه ولی حالا داشت واسه یه مرد غریبه این کارو انجام می داد . دست هایده که رو کیر من قرار گرفت حس کردم که منم یواش یواش آروم شدم دیگه به لذت خودم فکر می کرد . می خواستم که فقط من باشم و اون . دیگه اصلا دوست نداشتم زنمو هوشنگو ببینم و حرص بخورم . چه لذتی می داد وقتی کیرمو با دستاش می مالوند. طوری مراعات می کرد که ناخنای بلندش به کیرم آسیبی نرسونه .. وااااایییییی هوشنگ دامن زنمو داده بود بالا و داشت کوسشو می لیسید .. داشتم آتیش می گرفتم نزدیک بود ازجام پاشم و بر نامه رو بهم بزنم . مرگ تدریجی و دق مرگ شدنو دیگه تحمل نداشتم ولی یه حس آرام بخشی مثل یک قرص خواب قوی مانع از این کارم شد . هایده کیر منو گذاشت توی دهنش . -اوووووففففف هایده جون .. چه حالی میدی .. -صبر کن پات به مهمونی خونه ما باز شه اون وقت می فهمی حال کردن چیه . حالا بذار یه خورده کیرتو ساک بزنم تا عشق کنی و مزه بگیری . اون وقت دلت می خواد همیشه از این مهمونی ها بر گزار شه . نمی دونی چه حالی میده . از قرار معلوم تجربه این هایده خانوم خیلی زیاد بود . دلم می خواست ساکیدن این خوشگل خانوم تا دقایق زیادی ادامه داشته باشه ولی نتونستم جلو خودمو بگیرم .. هایده آب کیر منو که با فشار و سرعت زیادی داشت می ریخت توی دهنش همه رو خورد و نوش جون کرد .. خودشم غرق هوس شده بود . دلم می خواست دستمو فرو کنم توی کوسش . حتی تا مرزش پیش رفتم و شورت و کوس خیسو با هم چنگشون گرفتم ولی گفت دیگه بسه واسه امروز بسه . من خودمم حشری تر از توام . کیر کلفت و درازی مثل کیر تو ندیدم . ولی امروز دیگه تا همین جاش کافیه .. اون طرف هم هوشنگ لب و دهنشو از رو کوس زنم بر داشته بود . تا لحظاتی بعد چهار تایی مون کنار هم نشسته تقریبا در یک وضعیت عادی قرار داشتیم . با این تفاوت که دیگه شهناز روسری نداشت و هر مردی زن اون یکی رو بغل زده بود --داداش هوشنگ می تونم فلسفه این سکس نیمه کاره رو بپرسم -شروین اولا باید بهت بگم عجب زن بیستی داری تو . خیلی دلم می خواست تا آخرشو می رفتم . باشه برای مهمونی خونه مون . راستش تا اینجاشو رفتیم که اون ترس و شرم شما یه پرده ای روش کشیده شه .. اما چرا ولتون کردیم . به این خاطر که وقتی این تابو شکسته شد اون جرعه ای رو که باید تشنگی تونو رفع کنه گذاشتیم برای مجلس که یه وقتی اگه حال کردنتون به آخر رسید دیگه پشیمون نشین . یعنی همین جوری تشنه بمونین برای ورود به مجلس . با هوس با گرمی و شور و اشتیاق بیایین . هر دو تونو میگم . -ای ای ای امریکا غلط کنه این جور مثل شما ها سیاست داشته باشه . راستش حالا که چراغ سبز نشون داده بودند ما رو اسیر خودشون کرده بودند . ... ادامه دارد ..


    6

    ساعتی رو دو ر هم نشستیم و من و شهناز هر چی بهشون اصرار کردیم که خوابیدنو پیش ما بمونن قبول نکردند . ز با این اصرار خودمون هدف مشترکی داشتیم . هیجان سکس بایکی دیگه هردومونو آشفته کرده بود . قبل از این که برن هوشنگ یه تماسی با یه جایی گرفت و نیم ساعت بعد یکی اومد در خونه مونو زد و دو دست لباس واسمون آورد و رفت -هوشنگ خان این دیگه چیه .. --راستش من به این میگم لباس جادویی . این کت و شلوار مشکی براق با حاشیه هایی که بهش میاد مال تو .. و این لباس چرم براق زنونه هم مال شهناز خانوم . کراوات جیگری هم به این کت و شلوار مشکی میاد -هوشنگ خان ما راضی به زحمت شما نبودیم شرمنده مون فر مودین .. راستش ما اصلا حواسمون نبود هدیه ای واسشون بگیریم .. یه نگاهی به شهناز انداختم و با سر یه اشاره به دوری زدم که یعنی وقتی که رفتیم خونه شون واسش هدیه می گیریم . اونم قبول کرد .یعنی خوب زبون همو می فهمیدیم . حتی حالا هم به خوبی می دونستیم که دلمون واسه این که بایکی دیگه سکس کنیم داره از جاش در میاد . به این میگن عشق و تفاهم و همبستگی متقابل . نمیشه این صمیمیتها رو نادیده گرفت . با این تفاهمه که زن و شوهرا اصلا هیچ حس کمبودی در زندگی نمی کنن . - می تونم یه سوالی بکنم هوشنگ جون ؟/؟ چی شد الان تلفن زدی که این لباسا رو بیارن .. -واسه این که من خواستم ببینم هیکل و اندازه شما و سایزتون چه قدره .. آخه این لباس چرم قرمز کوتاه که برای شهناز جونه باید به هیکل خوشگلش بیاد . می تونه جای کون و کوسشو بر داره و با کوس و کون لخت در مجلس حاضر شه . البته این قبل از سکسه و بعدا همه موقع سکس معلومه که بر هنه میشن و اختیار دست طرفین سکسه . اون تیکه اگه بر داشته شه هیجان خاصی رو ایجاد می کنه . بیست تا زن با کونی لخت با یه پیرهن کوتاه بیکنی نمای چرم که از ناحیه کوس و کون لخته .. و همچنین برای تو شروین عزیز که مثل بقیه مردا اون قسمت جلو کیرش رو می تونی باز کنی کیرتو بندازی بیرون و یه سکس پارتی ملایم در آغاز راه خواهیم داشت . نمی دونی چه حالی میده . اولش قرار بود که فقط زنا از ناحیه کوس و کون لخت شن ولی هایده جون گفت که مگه ما زنا دل نداریم ؟/؟ همیشه بهترین چیزا باید برای مردا باشه ؟/؟ فقط اونا که نباید حال کنن . اونا میرن خواستگاری .. اونا باید قدم اولو در خیلی جا ها بر دارن . چرا ما نباید از یه روزنه ای کیر اونا رو ببینیم . حس کردم که هایده جون حرف منطقی رو می زنه .. البته از این دست لباس به اندازه های زیادی رو سفارش دادم و به تناسب بدن برای هر کی که پا به این مجلس میذاره می فرستم . خیلی جالب میشه .. .. وقتی که هوشنگ این حرفا رو می زد هیجان زیادی رو در چشمان شهناز می دیدم و می خوندم . این هیجانش وقتی به اوج خود رسید که هوشنگ گفت اگه امکان داره یه امتحان بکنین تا ببینم چه جوریه و آیا چشم انداز من خوبه و می تونم تشخیص بدم اندازه ها رو یا نه .. من و شهناز دیگه نه نگفتیم هر دو مون هیجان زده شده بودیم و من و شهناز رفتیم توی اتاق خواب .. کت و شلوار پوشیدن و کراوات بستن من راحت تر بود ولی شهناز دنگ و فنگ زیادی واسه کارش قائل شد .. رفت جلو میز توالت و کلی رو صورتش کار کرد .. -عزیزم ما می خواهیم کونتو بر رسی کنیم به صورتت که کاری نداریم -عزیزم باید با هم ست باشن یا نه . یه خورده گونه های سفیدشو هم سرخ کرد ..-به نظرت هوشنگ خوشش میاد ؟/؟ منم اون تیکه جلوی شلوارو درش آورده و کیرمو کشیدم بیرون و یه دستی روش کشیدم که کلفت تر شه -به نظرت هایده خوشش میاد ؟/؟ ..دوتایی مون رفتیم توی هال .. -واوووووووو شهناز جون محشر شدی .. دلم می خواد همین جا بخوابونمت .. راست می گفت . قالب کون سفید شهناز طوری بیرون زده بود که من با این که شوهرش بودم همونجا شق و راست کرده بودم . طوری که هیچوقت تا اون حد تیز نشده بود .. یه جوری شدم . همش از این می ترسیدم که نکنه هوشنگ یه تستی از شهناز بگیره . اتفاقا رفت طرف کون شهناز و چاک وسطشو به دو طرف باز کرد و یه دستی دور قالب کون کشید و گفت آفرین به خودم که اندازه رو خوب تشخیص دادم . به من میگن یک کون شناس واقعی . ..هایده هم اومد طرف من و دستشو گذاشت رو کیرم -هوشنگ جون حسودیت نشه . این خیلی معرکه هست . حرف نداره .. فقط یادت باشه گل کیر شروین جونو اون شب باید من بچینم . طوری کیرمو دست مالی می کرد که نزدیک بود آبم بیاد . از اون طرف خودشم با بهانه های مختلف هی داشت کون شهنازو انگولک می کرد .. باید یه خورده مسلط تر بر خودم می شدم . ... ادامه دارد ..


    7

    -ببین هایده کون شهناز جون با این اندازه لباسی که انتخاب کردم خوب جوردر اومده ؟/؟.. هوشنگ سرشو گذاشت روبروی کون شهناز و کف دستاشو گذاشت رو دو تا قاچ کونش و اونا رو به دو طرف بازش کرده و گفت عالیه . استیلش حرف نداره .اون جای کوسشم حرف نداره . کوسش مثل کوس دختر بچه ها غنچه ای ودر عوض تپله . فقط شهناز جون یادت باشه اون اول وقتی که وارد مجلس شدی باید یه کاری کنی که دیگه همون اولش مال خودم باشی .. البته هایده جون خودش وارده . حواست باشه که از دستمون در نرن . ولی اگه رفقا بفهمن که داریم برای خودمون پارتی بازی می کنیم خیلی بد میشه . در هر حال شروین خوش به حالت که زن خوش کونی داری . درسته که من حالا یه غرب زده شدم ولی هنوز به بعضی از رسوم و عقاید خودمون اعتقاد دارم . وقتی که رفتیم برای این کون شهناز جون یه اسپند دود کنی بد نیست . البته اگه توی خونه داشته باشی .. شهناز : چرا داریم می خوای الان دود کنم -نه من سرم درد می گیره .. هوشنگ یه اشاره ای هم بهم کرد و با انگشت وسط کون زنم رو که سوراخ کوسش تا حدودی مشخص بود نشونم داد و گفت ببین چه تر کیب خوشگلیه . این جوری دل هر مردی رو می بره و رونق مجلسو زیاد می کنه .. شهناز : هوشنگ خان دیگه زیاده از حد دارین شرمنده ام می کنین . من لایق این همه تعریف شما نیستم . فکر نمی کنین دیگه زیاده از حد مغرور شم ؟/؟ -شهناز جون غرور در سکس معنایی نداره . باید خاکی بود و در خاک غلتید تا گل وارانه رویید . ما همه از خاکیم .. آخ که چقدر حرصم می گرفت کنار من داشت کون زنمو بر رسی می کرد .. کیرمو گرفتم طرف صورت هایده که اونم یه چیزی بگه .. -هوشنگ جون من فکر نمی کردم تو ایران خودمون هم از این کیر ها باشه . عجب چیزیه . شنیده بودم که در مجموع اندازه کیر ایرونیهای خودمون متوسطه ولی این شروین جان از حد وسط خیلی به طرف بالاست . من که دلم می خواد همین الان بر نامه مهمونی ما ردیف شه .. شهناز : نکنه بقیه تمایلی نداشته باشن . -شهناز جون به خاطر شما هم که شده اگه هیشکی دیگه هم نیاد خودمون چهار نفری این مجلسو بر گزار می کنیم . ولی مطمئن باشین حداقل بیست نفرو میان .. تازه اگه نشد فوقش چند تا جنده استخدام کنیم و مردای دیگه رو بیاریم .. -رفیق از این حرفا نزن مزه مهمونی از بین میره . منو تشنه کردی به این که همکلاسای قدیم دو ر هم جمع میشیم و تجدید خاطره ای می کنیم -شوخی کردم شروین جون هنوز همون زود با وری گذشته ها رو داری .. خب ما دیگه بریم بعدا خبرشوبهتون می دیم . تا یک هفته دیگه همه بر نامه ها ردیف میشه . احتمالا میذارمش برای شب جمعه و روز جمعه که ممکنه خیلی ها کار مند باشن و این جوری راحت تر بتونن به این مجلس پا بذارن . با این حساب که اون می گفت ما باید خودمونو زود تر آماده می کردیم .. دلم می خواست هایده با دستای خودش آب کیر منو خالی می کرد . چقدر از کیر من خوشش اومده بود . با یه لبخند و حسرت خاصی بهش نگاه می کرد که هم دل من واسش سوخت و هم دل شوهرش .. هوشنگ : چیه هایده دلت می خواد امشب اینجا بمونیم یه بر نامه چهار تایی پیاده کنیم .. اوه نه نمیشه شاید برای یه شب دیگه این بر نامه رو بذاریم که آمادگی ذهنی شما بیشتر شه . ممکنه الان این کارو بکنیم هیجان شما کم شه و پشیمون شین .. -داداش هوشنگ ما رفیق نیمه راه نیستیم .. شهناز : قول زن ایرانی از قول یک مرد هم بالاتره ..هوس کیر های تازه طوری شهنازو سر شوق آورده بود که مثلا می گفت ما قول دادیم به قول خود عمل می کنیم . اونا با این که ته دلشون می خواست یه سکس ضربدری باهامون داشته باشن ولی مثل یک مربی عمل می کردند و تشخیص دادند که به مصلحت نظام نیست که اون شبو با ما سکس کنند . راستش منم یه جوری بودم هنوز اون جور که باید و شاید اون آمادگی رو نداشتم که زنمو زیر کیر یکی دیگه ببینم . ولی می تونستم خیلی راحت هایده رو بگام و باهاش سکس کنم . البته حالت شهناز طوری نشون می داد که برای سکس با هوشنگ پر پر می زنه . اونی که روسری خودشو حاضر نبود کنار یه غریبه و نامحرم از سرش در بیاره حالا تا اینجاش اومده بود . اونا که رفتند من و شهناز فقط داشتیم همدیگه رو نگاه می کردیم . با هم خیلی تفاهم داشتیم . می تونستیم فکر همو بخونیم . راستش هردومون شگفت زده بودیم .. انگار در یه حالتی بین زمین و آسمون قرار داشتیم . از دیدن همدیگه خنده مون گرفته بود .. می دونستم که زنم حالا داره به کیر هوشنگ و غریبه های مجلس فکر می کنه . با سه چهار تا از دوستای قدیم سلام و علیکی هم داشته و اتفاقا اونا در عروسی ما هم شرکت داشتند اگه اونا هم بخوان بیان توی مجلس حتما از دیدن ما تعجب می کنند . در هر حال بی شرمی همگانی جای شرم زدگی نداره پس همه مون خیلی راحت می تونیم خودمونو با این شرایط وفق بدیم .. چقدر باحال میشه .. نگاهم به کون گرد و بر جسته و تپل شهناز افتاد . هایده هم بد چیزی نبود ولی خب مرغ همسایه غازه دیگه . هوشنگ بد جوری اسیر کون شهناز شده بود . وقتی تصورشو می کردم که کیر هوشنگ می خواد بره تو کوس شهناز و مردای دیگه مجلس هم با یه دید شهوت پرستانه ای به کون سفید و خوش دست زنم با حاشیه چرمی قرمزش خیره میشن یه جوری می شدم .. با این که کمی احساس خستگی می کردم ولی حس کردم که اول یباید خودم این کونو این کوسشو بگام و باهاش حال کنم .. -شروین خیلی خوش تیپ شدی . این لباس بهت میاد .. یعنی واقعا کیر تو از همه کیر ها بهتر در میاد ؟/؟-نمی دونم شهناز تو که قدرشو نمی دونی -ولی دیدی که هوشنگ جون هم چه جوری از کون و هیکل من تعریف می کرد این همه زن غربی دیده باززن جنس وطنی رو بیشتر می پسنده . دستمو گذاشتم رو چاک کون همسرم . چقدر کوسش خیس کرده بود .. اونم از پشت دستشو گذاشته بود رو کیرم . -میای بریم تو رختخواب من دیگه طاقت ندارم شروین . -آره منم مثل توام . یه کیری بهت بزنم که بعدا بفهمی هیچ کیری مثل کیر شوهرت نمیشه .... ادامه دارد ..


    8

    دو تایی مون رفتیم به اتاق خواب .. طوری پهلو به پهلو ایستاده بودیم که هم من بتونم کون اونو ببینم و هم اون کیر منو ببینه . قبل از این که کیرمو بماله کیر خودش حرکت کرده بود .. یعنی کون زنای دیگه می تونه برای من هیجان انگیز باشه ؟/؟ در این که یک مرد اگه با یک زن دیگه غیر از همسرش باشه براش تنوع و هیجان زیادی داره شکی نیست . چه اون زن از نظر هیکل بهتر باشه و چه ضعیف تر ولی باید طوری هم باشه که بهش مزه بده . ولی هیجان خاصی می تونست داشته باشه . همون چند لحظه ای رو که با هایده حال کرده بود م.. اگه شهناز در یک فضای دیگه ای قرار داشت شاید وررفتن باهایده بیشتر بهم می چسبید . من اصلا نباید به این فکر می کردم که زنم با یکی دیگه هست در عوض از بودن با همسر یکی دیگه یا یه زن دیگه حال می کرد م. بی خود نیست که با این سکسهای ضربدری و گروهی خیلی ها در کشور های دیگه و با فر هنگهای دیگه خودشونو سر حال می کنند و به زندگی خودشون تنوع میدن . هیچ اجبار و تحمیلی بر کسی نیست و هیچ مجازاتی هم واسه این کار در نظر نمی گیرن . درعوض قانون اونا خیلی بهتر از قوانین ماست . اگه تجاوزی صورت بگیره شدید ترین مجازاتها رو براش در نظر می گیرن . مثل ایران خودمون نیست که با پارتی بازی از زیر همه چی دررن .-شروین ببینم چته رفتی توی فکر .. چیه نمی تونی ببینی که زنت داره با یه مرد دیگه حال می کنه ؟/؟ از بس شما مردا خود خواهین . من که خودمو قانع کردم با این مسئله کنار بیام . کتمو در آوردم و جلوکون عیال زانو زده و سرمو چسبوندم به کون عیال .. -چیه شروین دلت می خواد اولین نفری باشی که کون منو در این وضعیت افتتاح می کنی ؟/؟ خیلی بلایی . خیلی هم حسود .. بکن .. هر کاری که می کنی بکن . من می خوام همین الان می خوام .. نمی دونم خودم چرا تا حالا به فکرم نرسیده بود که به این شکل و شمایل با کون عیالم حال کنم و واسه خودم این جور تنوع درست کنم و با فانتزی های سکسی خودم یه هیجان دیگه ای به وجود بیارم . چون هر دومون وقتی که از سر کار میومدیم خیلی خسته و کوفته بودیم و این فشار زیادی بر ما وارد می کرد . واسه همین اون لذتی رو که یه سکس جانانه باید به یه زوج بده بهمون نمی داد . کون شهنازو از وسط بازش کرده و هر کاری کردم که زبونمو بفرستم تو کوسش نشد . خنده ام گرفته بود . فقط نوکش رفت توی کوس .. کیرم از اون محوطه چاک داده شلوار بیرون زده بود و منتظر یه اشاره و فر مان مغز من که بره توی کوس عیال .. حس کردم که یه هیجانی بیشتر از هیجان سکس اولو دارم . هوشنگ خدا خفه ات نکنه اومدی و هر دو ی ما رو هوایی کردی . کلی زن و مرد با هم آخه این دیگه چه رسمشه .. نمی دونم بعدش می تونم به چش یه همسر به شهناز نگاه کنم یا اون برام حکم یه جنده رو پیدا می کنه ؟/؟ زنا به نسبت مردا خیلی راحت تر با مسئله خیانت کنار میان و گذشتشون بیشتره . هر چند این کار ما با تفاهم و رضایت طرفینه ولی این خصلت خانوما اینجا بیشتر به نفع شهناز تموم شده . فکرم بد جوری مشغول بود آحه هنوز باورم نمی شد قراره یه کاری رو انجام بدیم که فقط چند بار داستانشو خونده بودم . در همین اندیشه ها بودم که اصلا نفهمیدم این کیر من کی به خونه آخرش توی کوس عیال رسید .. -شروین به چی فکر می کنی . حالتو بکن . ما هم باید یاد بگیریم چه جوری زندگی کنیم .. -شهناز کیرو داری ؟/؟ می بینی چه جوری حال میده ؟/؟ -آره بزن دیگه .. جون نداری امروز من که دارم از حشر زیاد دیوونه میشم . -یه چیزی ازت بپرسم ؟/؟ وقتی از مهمونی و مجلس اون شب که بر گشتیم و هایده و هوشنگ که بر گشتند امریکا تو می تونی به عنوان یک همسر وفادار کنار من باشی ؟/؟ اون حسو داری .. -عزیزم این چه حرفیه که تو می زنی ما با هم پیمان بستیم و تا آخر عمر به هم وفا دار می مونیم . این حسابش جداست . این فقط برای همون لحظه هاییه که در اون فضا قرار داریم . یه آدم باید بتونه خودشو با هر محیطی که در اون قرار داره هما هنگ کنه . .سرشو بر گردوند و گفت حالا بیا لبامو ببوس و این قدر دیگه واسه من ناز نکن و دل منو نبر . به اندازه کافی دیگه اون هوشنگ خان واسه ما دلبری کرده . نکردن امشبو این جا بمونن تا بیشتر به فضای اون روز عادت کنیم تا تو این قدر حرص نخوری .. این شهناز دیگه چه کرمی بود -شهناز جون غصه منو می خوری باخودتو که بد جوری هوس یه کیر دیگه به سرت افتاده بود .. -ببین شروین خودت داری از کیر یه مرد دیگه صحبت می کنی . من اصلا اون وقت تا حالا حرفی زدم ؟/؟ اونا هم دلایل خاص خودشونو داشتند . ببین هوشنگ با این که عاشق دلخسته کون و بدن من شده بود بازم تحمل کرد و خواست که ما تشنه باشیم و واسه اومدن به مهمونی عقیده مون عوض نشه .. سکوت کرده بودم و فقط به کیر خودم که می رفت تا ته کوس شهناز و بر می گشت نگاه می کردم . ... ادامه دارد ..


    9

    دیگه یواش یواش داشتم فراموش می کردم که امروز چه بر سر ما گذشته . باید یاد می گرفتیم که از لحظه ها استفاده کرده چه جوری خودمونو با محیط هماهنگ کنیم . جاااااااان این کیر منه که داره کوس عیالو می شکافه و بهش حال میده . جوووووووون . خیسی کوسشو می کشیدم بیرون . لبمو از رو لب شهناز بر می داشتم و کیرمو می ذاشتم رو دهنش . دلم می خواست قدرت خودمو بهش نشون بدم و بهش بگم که این منم که باعث حال کردن تو میشم و واقعا هم بهش حال می دادم . -شهناز باز کن . اول ببین کوست چقدر خیس کرده . یه خورده هوس خودت و منو با هم بچش . بچشش .. شهناز با اشتها تر از همیشه کیرمو ساک می زد . برق هوس چشاشو قرمز کرده بود و هر کاری که ازش می خواستم انجام می داد . با حرص و اشتها کیرمو ساک می زد . -اوووووفففففف نه نهههههه شهناز این جوری نه داره تو دهنت خالی میشه . با این که دلم می خواست شهناز به مردای دیگه فکر نکنه ولی خود من به هایده و زنای دیگه فکر می کردم که اونا دارن کیرمو ساک می زنن و این جوری با این اندیشه ها دوست داشتم کیرمو تو دهن شهناز همینجوری فشارش بدم و اونو از حلقش رد کنم . از خود بی خود شده بود . فقط یه وقتی به خود اومدم که دیدم نفسش بند اومده و سرفه اش گرفته . کیرمو کشیدم بیرون . -چیکار می کنی شروین . نزدیک بود خفه ام کنی . نکنه عشق هایده خانوم حواستو پرت کرده . بازم بگم ؟/؟ نو که اومد به بازار کهنه شده دل آزار . -عزیزم کی رو دیدی که طلا بده مس بگیره .. -جمعیت سال پنجاه و هفتو .. -بس کن اصلا از این جور حرفای بی موقعت خوشم نمیاد .- حالا بهتره لباسامونو در آریم که دیگه دارم سر به بیابون میذارم . حرف عیالو گوش کرده و رفتیم به اتاق خواب . شهنازو خوشمزه تر از شبای قبل یافته و هر چی که می گفت گوش می کردم . هیشکدوممون خستگی حالیمون نبود . اصلا فکر سر کار رفتنو هم نمی کردیم . چند ساعتی رو مشغول بودیم ولی سیر بشو نبودیم . هر بار تا می رفت ار گاسم شه یه مانعی پیش میومد که جلو این کارو می گرفت . شایدم خودش عقب می رفت که زمان حال کردنشو بیشتر کنه . منم با این که خوشم میومد ولی کمرم درد گرفته بود از بس پهلو هاشو نگه داشته با آخرین توانم می گاییدمش . یه بارم تو کوسش خالی کرده بودم . این بار دستشو گذاشته بود رو میله های تخت و سوار بر کیر من فریاد کشان تا می تونست خودشو با حرکاتی بلند رو کون من تکون می داد . جاااااااان این چه بدنی داشت . نکنه داشت تمرین می کرد واسه این که ببینه حریف چند تا مرد میشه یا نه . -تکون نخور تکون نخور شروین همین جوری باش .. -زخممون کردی شهناز خیلی مرض داری . چند بار داشتی ار گاسم می شدی عقب نشینی کردنت چی بود -حال میده حال . اینم یه سبک جدیده . باید تمرین کنم تا ببینم چند دقیقه می تونم دوام بیارم . -ببینم واسه شوهرت داری تمرین می کنی یا واسه غریبه ها -بس می کنی یا نه .. چند بار باید برات تو ضیح بدم . اعصاب منو خرد نکن که باید تا صبح منو بکنی و اون وقت سر کار باید چرت بزنیم . ریش و قیچی رو دادم دست شهناز تا سر انجام خودشو به ار گاسم رسوند . چند روز بعد دیدم که هوشنگ زنگ زد و گفت بچه ها خودتو نو برای این آخر هفته آماده کنین که انتظارات به سر اومد و می خواهیم که حسابی بتر کونیم . برای پنجشنبه هم که سر کار نمی رفتیم . چهار شنبه بعد از ظهر رو خونه بودیم و داشتیم استراحت می کردیم که شهناز و هوشنگ دوباره تماس گرفتند و گفتند داریم میاییم اونجا .. -شهناز به نظرت چیکارمون دارن .-نمی دونم .. ما که قراره فردا شب بریم به اون آدرسی که اونا دادن ولی واسه چی دارن میان اینجا -حتما یه نکاتیه که باید بهمون گوشزد کنن . -تلفنی می تونستن بگن .. -چه می دونم بالاخره میان و میگن دیگه . وایییییی وقتی هوشنگ و هایده اومدن طوری بودند که انگار می خوان برن عروسی و یه مهمونی لوکس . هوشنگ ابرو هاشو عین زنا گرفته تمیز کرده بود -ببینم هوشنگ بند انداختی ؟/؟ شهناز یه سقلمه ای بهم زد و گفت شروین چرا این قدر امل بازی در میاری الان مده که مردا و پسرا این کارو می کنن . تو حالا از قافله عقبی .-بچه ها بس کنین ما نیومدیم اینجا تا بحث کنیم . ببینم برای فردا شب آماده این ؟/؟ -آره داش هوشنگ ولی انگار اون روز اول بیشتر خودمونو هماهنگ کرده بودیم .. -اتفاقا ما هم اومدیم اینجا تا دچار دلزدگی نشین . اون روز اول که شما با سکس گروهی موافقت کردیم من و هایده مصلحت دونستیم که خلاف میلمون اینجا رو ترک کنیم و سکس ضربدری نکنیم ولی با توجه به روحیه شما و این که ممکنه اول مجلس به خاطر یه یه سری مصالح و رعایت دموکراسی نتونیم همون اول با هم باشیم اگه موافقین بر نامه ضربدری رو امشب انجام بدیم .. شهناز از خوشحالی از جا پرید اوخ جووووووون جوووووون عالیه . برای فردا آماده میشیم عادت می کنیم . -چیه شروین تو مثل این که زیاد خوشحال نشدی -چرا ولی ازشنیدن این خبر که ناگهانی بود و انتظارشو نداشتم غافلگیر شدم .... ادامه دارد ..


    10

    بااین که خودمو قانع کرده بودم که زن من باید زیر کیر دیگران حال کنه و خودمو در رویای با زن دیگران بودن می دیدم ولی یهو غافلگیر شده بودم . نمی دونم هایده متوجه این یکه خوردن من شده بود یا نه که مانتوی خودشو در آورد و اون لباس متحد الشکل خانوما رو نشونمون داد . همون پیر هن بیکنی نمای یکسره که تا بالای زانو بود . قسمت کونش و کسش هم برش داده شده بود . هوشنگ هم قسمت پارچه دور کیرشلوارشو شو بر داشت و کیرشو انداخت بیرون . حالمو داشت بهم می زد . از این که زنشو اون جور لخت می دیدم داشتم کیف می کردم ولی دلم نمی خواست اون خودشو لوس کنه . نمی دونم چرا هنوز خودمو قانع نکرده بودم که باهاشون احساس صمیمیت سکسی کنم . شاید این از زرنگی من بود که می خواستم زن دوستمو بکنم ولی زنمو در اختیار دوستم قرار ندم . هایده : شروین جان تو و شهناز جون برین آماده شین . مثلا می خواهیم فضایی از مجلس فر دا شب رو این جا پیاده کنیم . دیگه از بس با شما دو تا راحتیم با همه کمبود وقتی که داریم صلاح دونستیم که بیاییم اینجا و هم این که چند ساعتی رو با هم باشیم . یه سکس ضربدری باهم داشته باشیم و بار این فشار روانی رو از رو دوش شما بر داریم . شهناز: خیلی ممنونم . لطف کردین . نمی دونم جواب محبت شما رو چه جوری بدم -اوه شهناز جون . این که کاری نداره .توی رختخواب . نشون بدین که شما هم واقعا تونستین با این مسئله کنار بیایین و با یه حال درست و حسابی دیگه ریلکس ریلکس شیم . هایده یه اشاره ای به شهناز کرد که در اشاره به من بود . متوجه شدم که بهش گفته تنها کسی که خودشو هنوز با این جریان به خوبی وفق نداده منم و باید زود تر دست به کار شیم . من و شهناز زودی رفتیم خودمونو ردیف کردیم . شهناز بی خیال خودشو ساخته بود و منم خیلی سریع آماده شدم . با این که چند روز قبل یه دست گرمی با هم داشتیم بازم منتظر یه نر مشی از طرف اونا بودیم . دوست داشتیم استارت کار از طرف اونا باشه .. -بچه ها بجنبین . فرض کنین در مجلسین . دیگه باید از خودتون تحرک نشون بدین . نگاه نکنین کی دور و برتونه . ببینین چی دور و بر تونه . این کیر کیه این کس کیه نکنین . شما به دنبال ماهیت کیر و کس باشین .. -هوشنگ جان انگاری داری سکس فلسفی درس میدی -آخ اگه بدونی چه حالی داره . دیگه مردا نمیرن دنبال این کس کلک بازی و جنده بازیهای شرعی که چند تا زن رو صیغه کنن و زنا هم دیگه حرص نمی خورن چون می دونن در جامعه بی طبقه دموکراسی اونا هم از حق و حقوقی بر خوردارن .. شهناز واسه هوشنگ کف می زد . هوشنگ رفت طرف شهناز و در حالیکه قسمت سوراخ شده دور کیرشو به قسمت جا سوراخ کس زنم چسبونده بود دستشو دور کمر شهناز حلقه زد و آروم آروم به طرف کونش رفت . منم همین کارو با هایده انجام دادم . چه تیپی زده بود این هایده . از اون دفعه ای جنده نما تر شده بود . -شروین جون اگه می خوای بی خیال باشی و فقط حال کنی فقط به خودت فکر کن و به اونی که روبروته . فرض کن حالا منو داری و یه ساعت بعد یکی دیگه رو . منو که داری دیگه باید تمام وجود و هوستو واسه من بذاری .. چه کس تپلی داشت . از اون دفعه خوشگل ترش دیدم . یه نموره ای ترازش می زد ولی نمی دونم این چند روزه چیکار کرده بود که ردیف تر شده بود . سینه هاش سفت تر به نظر می رسید . نمی دونم آمپول زده بود یا از اون ژل های مخصوص . --ببین هوشنگ و شهناز چه جوری دارن با هم حال می کنند . انگاری که چند ساله عاشق و معشوق همند ؟ -هایده جون تو اصلا حسادت نمی کنی ؟/؟ -مگه هوشنگ حسادت می کنه که من بکنم ؟/؟ زندگی و عشق و حال یعنی این . باید مترقیانه فکرکرد . اگرم فکر می کنی که فعلا حرص خوردنت زیاده یواش یواش به صحنه نگاه کن باید عادت کنی . کس نرمشو به کیر گرم من چسبونده بود . -آههههههه شروین ببین چی به روزم آوردی که با این که امروز کلی کار داشتیم ولی تر جیح دادم که با هوشنگ بیاییم پیش شما .. نمی دونی از چند روز پیش که تو رو دیدم هر شب خواب کیر تو رو می بینم . هر دقیقه و ثانیه احساس می کنم که در اختیار توام و تو هر کاری که دوست داری داری باهام انجام میدی . هوشنگ : هایده جون یه خورده بر گردیم عقب تر و مر حله دید و بازدیدو از نو انجام بدیم که دوباره بریم توی حس و هیجان . داداش شروین ما باید آماده تر شه . .. نهههههه اونا نباید فکر کنن که من عقب افتاده ام . شهناز خودشو هماهنگ کرده و اون دو تا هم که از اولش آماده بودند . -بچه ها منم آماده ام ولی واسه هیجان بخشیدن به جریان از هم فاصله گرفتیم . کون هایده هم عجب قالبی داشت . خانوما یه پهلو وایساده بودند تا قسمتی از کون خودشونو هم توی دید باشه . منم طوری فکرمو متمرکز کردم که کیرم کاملا شق و آماده حمله شه . یه نگاهی به شهناز زن نازنینم انداختم و حس کردم که اونم بد جوری به کیر من خیره شده . شاید اونم داره حسادت می کنه به این که این کیر تا لحظاتی دیگه می خواد بره توی کس هایده . این جوری شاید منم یه تسکینی می گرفتم ... ادامه دارد ..

  14. #64
    11

    دستمو رو کون هایده گذاشته و کونشو به دو طرف بازش کردم . هوشنگ چه با لذت داشت به صحنه باز شدن کون زنش نگاه می کرد . توی دلم گفتم هوشنگ خان مرد ! رفیق قدیمی غیرتت کجا رفته . خودم خنده ام گرفت چون دیدم که من بی غیرت تر از اونم . -شروین جون کیف کن حالشو ببر . هایده کونش حرف نداره . خوب که کونشو به دو طرف باز کنی نمای کوسش از اون طرف خیلی خوشگل تره . اگه دوست داشته باشی یه عکسشو میدم پیشت بمونه و هر وقت فرصت داشتی خوب وراندازش کنی -شهناز : مال من به درد نمی خوره ؟/؟ من که خودم می دونستم هوشنگ خان سرش کلاه نمیره چون کون شهناز از هر نظر بر تر و سر تر از کون هایده بود و کوس نقلی و تپل شهناز جون هم حرف نداشت . حتی من نظیرشو در سایت های سکسی هم ندیده بودم . منتها این رفیق ما داشت پیش زنش زبون بازی می کرد و مثلا می خواست بگه که زنش هم خیلی کلاس بالاست . ولی هر چی بود که برای من خیلی تنوع داشت . یه قالب و کون جدید و شور و اشتیاق دیگه . کیر ما مردا هر دو کاملا شق شده بود ولی دوست داشتیم با هیجان و هوس و مزه مزه گرفتن با زنای روبرومون حال کنیم . از قسمت بالا خودمونو لخت کردیم . این بار خانوما یه حرکتی از خودشون نشون دادند و کیر رو به قصد ساک زدن فرو کردند توی دهنشون . یه نگاهی به هوشنگ انداخته و نمی تونستم لبخند خودمو پنهون کنم . چون کیر کلفت من داشت لپ های زنشو می تر کوند . این جا رو هایده شانس آورده بود . قصد داشتم طوری بکنمش که مزه کیر رو بفهمه . اونم جلو شوهرش . ولی در عوضش زن منم به گاییدن میره . -اوووووهههههه هایده جون ساک بزن ساک بزن . ببین چقدر کلفته . دیگه گیرت نمیاد . نه تو ایران نه تو امریکا . هایده در حالی که با لذت به ساک زدنش ادامه می داد سرشو در تایید حرفای من تکون می داد . شهناز هم که سخت مشغول ساک زدن واسه هوشنگ بود . -اوووووخخخخخخ هایده جون واسه کوسسسست آماده شده .. می خواد کستو بتر کونه . اون فقط سرشو تکون می داد . دل نداشت که از کیر من دست بکشه . هوشنگ و شهناز رفتن طرف اتاق خواب . ما هم واسه این که از قافله عقب نمونیم دنبالشون رفتیم . می شد چهار تایی رو تخت بود ولی نمی تونستیم زیاد مانور بدیم و باید با یه سکس کلاسیک سر خوش می بودیم . زنا به یه حالت دمرو خودشونو رو تخت ولو کردند . یه لحظه چشام به کون لخت زنم شهناز افتاد که با بیکنی یا همون پیر هن کوتاه چرمی حسابی افتاده بود توی دید . واسه این که متوجه حساسیت من نشن خودمو رو چاک کون هایده خم کردم و زبونمو کشیدم رو کونش . . هم من و هم هوشنگ دلمون می خواست در این حالت توقف زیادی داشته باشیم . من یکی که خسته شده بودم از بس می رفتم تو رختخواب و تو لخت شو و من لخت شو و با چند تا مقدمه چینی همیشگی عین مرغ و خروس می افتادیم رو هم . حالا این جوری می شد با هیجان یه کارایی صورت داد . یه نگاهی به هوشنگ انداختم که ببینم داره چیکار می کنه . اون دستشو از چاک بالای کون شهناز رسونده بود به کمرش و داشت باهاش حال می کرد . همین کارو منم با هایده انجام دادم .. -اوووووهههههه شروین عزیزم لختم کن .. خودتم زود تر سکس سکس شو . دیگه وقتشه که آتیش و آتیش با هم اینجا رو بتر کونن .. شهناز هم مثل هایده عشوه گری می کرد . -هوشنگ جون نشون بده که خیلی چیزا از اون ور آب یاد گرفتی .. -شهناز جون چه این ور آب چه اون ور آب فقط یه آبه که میره توی کوس .. و اون همین آب حیاته .. .. آخخخخخ نهههههه این نسناس می خواست توی کوس زن من آب هم بریزه . چیکار کنم . فوقش بار دارش کنه و بریم سقط جنینش کنیم . وگرنه توفر هنگ من نمی گنجه که یه حرامزاده رو بزرگش کنم هر چند بچه زنم باشه ولی اگه من تخم خودمو تو شکم این هایده جون بکارم اونا صاحب اختیارن که با این بچه من هر کاری که می خوان انجام بدن . ده دقیقه بعدش هر چهار تامون کاملا لخت بودیم . ولی همون حالت به دمر افتاده خانوما حفظ شده بود . شهناز استیل بهتری داشت و هوشنگ دلش نمیومد به این سادگیها پوزیشن زنمو عوض کنه . شروع کردم به بوسیدن کون هایده و زیر چشمی می دیدم که هوشنگ چه جور داره به زوایای سوراخ کون و کس زنم شهناز لیس می زنه -جووووووون هوشنگ جوووون بلیسش بلیسش .. . شهناز قمبل کرده بود تا هوشنگ تسلط بیشتری بر کس و کونش داشته باشه . زنم طوری وسوسه شده بود که یه دستشو رو کسش قرار داده بود و با دست دیگه اش سینه های درشتشو می گردوند .دستای هوشنگ هم کون اونو به دو طرف باز کرده بود . من که این صحنه ها رو می دیدم هم حس حسادتم تحریک می شد و هم هوسم زیاد تر ولی حسادتم در حدی نبود که خشمگینم کنه . .... ادامه دارد ..


    12

    شهناز که حس کرده بود من حواسم به اوناست و شایدم این توجه من در حال کردنش اثر می ذاشت گفت شروین جون اگه میشه یه خورده حواست به کارخودت باشه این که نمیشه هر کاری که هوشنگ جون و من داریم انجام می دیم تو هم اون کارو رو هایده جون پیاده اش کنی -شهناز تو که خودت خوب می دونی من چقدر عاشق ور رفتن و میک زدن کونم و خیلی هم باهاش حال می کنم تا کیرمو فرو کنم تو ش . اونم عاشق اینم که بذارم تو سوراخ کون و تو هم که همش میگی درد داره درد داره . ولی هایده جون این جوری نیست . اینو که گفتم یه خورده به شهناز بر خورد . -خب معلومه دیگه سوراخ کون اونو مقایسه می کنی با سوراخ من ؟/؟ یه نگاه به سوراخ بسته اش که بندازی نشون میده که چقدر گشاده . واسه همین کیر کلفت تو رو خیلی راحت توش جا میده در عوض سوراخ تنگ من تحمل کلفتی رو نداره . حالا هوشنگ جونم خیلی راحت می تونه کونمو بکنه و من جیکم در نمیاد . نمی دونم این شهناز دیگه چه کرمی بود . فکر کنم از این که من کون هایده رو به رخش کشیده بودم داشت تلافی می کرد . اصلا ولش پسر فکر کن امشب زن نداری . چیکار کنم هر کاری اوایلش سخته . تا بخوام این باور ها رو در خودم به وجود بیارم که از این مدل سکس لذت ببرم و فرهنگ سازی کنم کلی وقت می گیره . باید هی به خودم بقبولونم که زن من مال مردم و زن مردم مال من تا این که بتونم لذت این لحظه ها رو زیاد ش کنم . هر چه بادا باد خودمو قرص و استوار کرده کیر کلفتمو گرفتم طرف کون هایده . اونم می دونست چه جوری دلبری کنه .. -آخخخخخخخ جوووووووون شروین بمالون . بمالون اون کیرتو به من . . کیرو اول مالوندم به کوس هایده هر چی آب و روغن داشت کشوندمش به طرف بالا . -اوووووهههههه شروین جون نمی خواد این قدر به خودت زحمت بدی . اون خودش یه جوری حل میشه .. -چی حل میشه -منظورم راه عبوره -با خودم فکر کردم که این شهناز بیچاره هر چی می گفته راست گفته . خب یه زنه دیگه حتما از پشت و سوراخ های بسته خوب می تونه که تشخیص بده اون مسیر چه طوره ولی خب این کیر کلفت داخل همچه کونی خیلی حال می داد -هی شروین طوری بذار تو کون زنم که وقتی من دارم می کنمش حس کنم که کیرمو به یه جایی فرو کردم .. -هوشنگ جان دست خودم نیست من که نمی تونم به این کیرم دستور بدم لاغر تر شه . سرکیرمو فرو کردم توی کون هایده .. جوووووون چه کیفی داشت . یه آخ هم نگفت و خیلی جانانه تحمل می کرد . -دیگه از این که زنمو زیر کیر هوشنگ ببینم یه خورده بی خیال تر شده بودم . چون من داشتم با این کون بیشتر حال می کردم و خوراک خوبی واسه کیر کلفت گیر آوردم . -جوووووون هایده جون این کون تو مخصوص کیر منه . خوب با هم هماهنگند . تا دوسوم کیر من خیلی راحت رفت توی کون هایده . اونم عجب نازی می کرد . -شروین هنوز یه خورده از کیرت جا داره . جا داره بیشتر اونو بفرستی داخل . از اون طرف هوشنگ هم کرده بود توی کون زنم . کیرش کوچیک تر و نازک تر بود و سوراخ کون شهناز هم تنگ تر . فکر کنم میزان لذت بردن ما به یک اندازه بود . چون این کیر و سوراخ کونها با هم ست بودند . ولی حالا دیگه حس می کردم شهناز داره بیشتر حسادت می کنه . منم یه نموره ای از اون حسادت در وجودم بود ولی دیگه تا به این فکر می کردم که یکی داره زنمو میگاد به این هم فکر می کردم که دارم زن اونو می کنم .. ما چهار تا یه خورده به هم نزدیک تر شدیم . زنا شروع کردند به لب گرفتن از هم . شهناز یه نگاش به من بود . مثل زنایی که مچ شوهرشونو گرفته باشند و یا این که با یه حسرت و تاسف خاصی دارن بهش نگاه می کنند . من دستمو گذاشتم رو یکی از سینه های زنم و خیلی آروم باهاش بازی می کردم . -شهناز خوشت میاد ؟/؟ همین جوری سینه هاتو بمالم تا از کون دادن به هوشنگ بیشتر کیف کنی ؟/؟ اگه بدونی هایده چه کونی داره . هر چی هست که کیر کلفت منو سیر می کنه . با کردن یه زن دیگه انگاری زندگیم یه شور و حال دیگه ای پیدا کرده بود . -هایده جون کونت که درد نمی گیره من می خوام یه خورده خودمو بکشم بالاتر تا کمی هم با این شهناز جون حال کنم و حالشو بپرسم . هایده لباشو از رو لب شهناز ورداشت و منم دستمو از رو سینه اش گرفتم و از هوشنگ خواستم که دستشو به جای دست من بذاره رو سینه زن خوشگلم شهناز جون در عوض خودمو بالاتر کشیده و لبامو به لبای همسر گلم نزدیک کردم . -عزیزم خوش می گذره ؟/؟ -فراوون شروین . فکر نمی کردم کون دادن این قدر کیف داشته باشه -بی انصاف کیر من که همیشه آماده کردن کونت بود . ولی فکر نکنم کیر هوشنگ خیلی بتونه به کست حال بده . -تو هم خوب با کون هایده حال می کنی . شروین دوستم داری ؟/؟ ناراحت که نیستی -نه واسه چی . این جوری حس می کنم یه چیزی هست که واسش تلاش بیشتری کنیم . چقدر کار کار کار یه خورده عشق و حال هم لازمه -شروین حالا منو ببوس ببوس .. آخخخخخخ کون دادن خلافی که این قدر لذت داره کس دادن دیگه چیه ؟/؟ .... ادامه دارد ..


    13

    من وشهناز در حال بوسیدن هم بودیم -شهناز دوستم داری ؟/؟ -نمی دونم چرا این روزا همش همینو ازم می پرسی . فکر کردی این کار باعث میشه که همو فراموش کنیم ؟/؟ اوخ نمی دونی که بوسیدن تو چه حالی بهم میده . باعث میشه که با کیر هوشنگ بیشتر حال کنم . -حالا دیگه کونت با یه کیر نازک تر حال می کنه . ناراحتی که چرا کیر من کلفته ؟/؟ -اووووهههههه نه این چه حرفیه که می زنی . کوس ما خانوما بیشتر با کیر کلفت حال می کنه و لذت می بره . -شهناز شهناز این دفعه که گیرت انداختم همچین می کنمت تو کونت که دیگه نگی کونت با کیر هوشنگ بیشتر حال می کنه . حرفا رو طوری آروم و نپخته بر زبون می آوردیم که فقط خودمون متوجه می شدیم . چون می خواستیم این جوری راحت تر باشیم و اونا چیزی متوجه نشن . -بچه ها چیه پچ پچ می کنین . این جا چیزی به عنوان در گوشی نداریم .. داشتن با هامون شوخی می کردند . هایده : هوشنگ جون این اولین تجربه رسمی اوناست . این قدر سخت نگیر .. هوشنگ سخت به کون شهناز خیره شده و با دستاش طوری قاچهای کون زنمو می گردوند که انگاری داره فرمون کامیون یا یه تزانزیت رو می گردونه . شاید دور کون شهناز از فرمون بزرگترین اتوبوس ها هم گنده تر بود .. هوشنگ خیلی پررو بازی در می آورد و بی خیال هم بود . -هایده جون دلت می خواد از بغل کیر شروین کیرمو بکنم تو کونت ؟/؟ --این قدر لوس بازی در نیار . می ترسم هیچی نشده دوستامو نو از سکس ضربدری فراری بدیم -اتفاقا من می خوام اونا رو بیشتر با این حال و هوا آشنا کنم . من و شهناز زبونمونو در آورده و همو می لیسیدیم . هایده : حالا میشه دو کبوتر عاشق یه چند دقیقه ای دست از سر هم ور دارن تا ما خانوما هم یه خورده با هم بلاسیم ؟/؟ -اوخ چی می گفت این هایده . زن دوستم کف دست منو گرفت و گذاشت زیر کسش . -کارتو بکن شروین منو ببوس کمر و شونه هامو . اون و شهناز بازم از هم لب می گرفتند . زنم شده بود آینه اون و خیلی خوب هر کاری رو که هایده می کرد مث یه طوطی تقلید می کرد . اخلاق اونو می دونستم . دوست داشت که آموزش و حرکاتو به نحو احسن انجام بده تا در مقابل این غرب زده چیزی کم نیاره . -جوووووون شهناز واقعا چه تن و بدنی داری . از اوناییه که هم می تونی به مردا حال بدی و هم به زنای لز بین . نمی دونی معرکه ای . هوشنگ کوفتت بشه . باید یه دعوت از شما بکنیم که بیاین امریکا .. -حالا بذار تو این تهرون خودمون پیش ببریم اونجا رو پیشکش .. -شروین چرا الکی مخالفت می کنی .. -من دوست ندارم زنم خیلی گشاد بشه .اونم به این زودی -ببینم تو زن بقیه رو گشاد می کنی خوبه ؟/؟ یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران .. هایده : بنازم به این جوالدوز شوهرت . -خیلی می سوزونه ؟/؟ -نه زیاد ولی یه جوری می سوزونه که از کیف زیاد می خوام تانگو برقصم . هوشنگ که از تماشای کیر من توی کون عیالش به وجد اومده بود هوسش زیاد شد و به زن من که کیرشو کرده بود توی کونش گفت که سرشو بگیره عقب و گاییده شدن هایده توسط منو ببینه .. -شهناز جون ببین کیر کلفت شوهرت چه جوری نصف بیشترش رفته تو کون هایده . اشتهامو خیلی زیاد می کنه -خب منظور .. -کیر من تا نصفه رفته تو کونت . بذار یه خورده بیشتر فشار بیارم . -شهناز دستشو از زیر به کیر هوشنگ رسوند و گفت این که سه چهارمش تو کون منه . شروین نگاه کن ببین من درست میگم یا نه . خوب که نگاه کردم دیدم فقط دو سه سانت از کیر هوشنگ هنوز تو کون زنم نرفته .. -ای حقه باز .. همون کلک بازیهای قدیمو داری . شهناز گناهی نداره که این قدر سوراخش تنگه . شهناز : هوشنگ جون یه خورده بکش عقب دوباره بفرستش جلو این جوری حال کن . شهناز تا می تونست دلبری می کرد و از اونجایی که می دونست تونسته رفیقمو حشری کنه و ظاهرا کسش هم به خارش افتاده بود دوست داشت که زودتر کلک کار کنده شده . کونشو چند دور دور کیر هوشنگ گردوند .-آخخخخخخ آخخخخخخ شهناز جون .. کیرمو چلوندی آبشو پروندی .. داره میاد می ریزه .. حرکت پرشی کیر هوشنگو که توی کون زنم می دیدم آمپر هوس و هیجان من رفت بالا و نتونستم جلو خودمو بگیرم . -شروین اگه دوست داری آبتو بیار . می خوام کیرتو توی کسم حس کنم . نمی دونی که وقتی کیر کلفت میره توی کسم چه حالی بهم دست میده . تو امریکا که بودیم هر چند وقت در میون از این بر نامه ها داشتیم ولی حس می کنم اینی که الان توی کونمه بهترین کیری باشه که تا حالا حس ولمسش کردم . -هایده جون از ته دلت میگی یا واسه خوشحالی من میگی . هوشنگ در حالی که با دستش آب کیر بر گشتی از کون زنمو رو لاپاش و فضای کس و کونش پخش می کرد گفت شروین جون اون دفعه هم بهت گفتم هایده جون همیشه حرف حق رو می زنه و یکی از دلایلی که عاشقشم همین صداقت و پاکی کلامشه .. .... ادامه دارد ..


    14

    هایده جون آماده ای ؟/؟ -من که خیلی وقته آماده ام . آماده ام که .... زود باش . ببینم کیر تو نمی خاره ؟/؟ کسسسسم وااااایییییی کسسسسسسم به خارش افتاده .. اگه کیرتم می خاره باید اونو بمالونی به کسسسسم .. اوخ این هایده انگاری داشت ورد می خوند و منو جادو می کرد . کونشو دور کیرم و دور خودش می گردوند . وقتی که فهمید آبم داره همین جور می ریزه و حسابی کونشو خیس مالی می کنه شوهرش هوشنگ از خوشحالی جیغی کشید و به زنم شهناز گفت ببین شهناز جون تکنیک و فنو ببین . این تکنیک ها رو به این سادگی یاد نگرفته . نتیجه چند سال تجربه هست .. حس می کردم که من تا بخوام به این بی خیالی هوشنگ خان برسم سالها کار می بره . چه جور داشت کیف می کرد که زنش فنی کاره .. من که کیرم همچین توی کون هایده چلونده شد که فکر کنم تا قطره آخر آبشو توی کون خودش خالی کرده دیگه داخل رگها چیزی رو ته مونده نذاشته بود . ولی می دونستم یکی دو قطره ای هم اون ته می ماسه که از سر کیر بزنه بیرون و با دهن هایده حال کنم .. طوری آب کیر از کون هایده بیرون زد که انگار شیر آبو باز کرده باشی و آب با فشار زیاد بریزه بیرون .. هایده : شهناز جون می بینی . شوهرت عجب آبی داشته . ببین و حال کن .. بهت حسودیم میشه شهناز . حیف اگه واسه کار شوهرت نبود می گفتیم یه مدت جای هوشنگ و شروین عوض شه -هوشنگ : من یکی که موافقم پیشنهاد خوبیه .. من فوری موضوع رو عوض کردم نزدیک بود یه مثال بی خودی از زبونم بپره که توهین بشه به خانوما .. گفتم ولش .. خوب بود . جا داشت که کیرمو بکنم تو دهنش . اون خودش آماده بود برای این کار .. -اوووووهههههه هایده جون میک بزن میک یزن . -شروین فقط به من توجه کن و لذت ببر . فردا هم باید همین حالتا رو داشته باشی . اونجا دیگه نمی دونی چی به چیه و چه خبره . شاید برسه وقتی که کنار هم هم سکس کنیم ولی چند ساعت اول جدا گانه کار می کنیم .. وای مردای ایرونی .. یعنی فکر می کنی دوستای دوران دبستانت حالا کیرشون مثل کیر تو جوندار و کلفت باشه ؟/؟ فقط کلفت بودن کافی نیست . زن نیاز به یک کیر کاری و یک مرد با حال داره . کیر کلفت که نتونه تکون بخوره چه فایده ای داره .. هوشنگ :هایده خیلی حرف می زنی ها .. برو رو آموزش که این شاگرد خودتو استا کنی -از اون حرفا می زنی هوشنگ جون . ما خودمون شاگرد ایناییم و اومدیم که باهاشون حال کنیم . تازه داریم یه چیزی هم از این دو تا عزیزمون یاد می گیریم .. نمی دونم هوشنگ به شهناز چی گفت که اومد طرف کیر من که تازه آزاد شده بود و اونو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن . اگه اون در شرایط قبل و هفته پیش بود این کارو نمی کرد .یعنی قبل از دیدن هوشنگ و هایده .. چون هر وقت کیرمو می کردم تو کس یا کونش و بعد می خواستم بذارم تو دهنش می گفت غیر بهداشتی و کثیفه ولی حالا با توجه به این که این کیر رفته بود توی کون هایده و دهنش و احتمالا هنوزم طعم کون هایده رو می داد نگفت که غیر بهداشتیه . اونو با هوس ساک می زد . غلط نکرده باشم اینو هوشنگ بهش گفته بود که اونو در شرایط رو یا رویی با چند تا مرد قرار بده که بیکار نباشه . در هر حال در این محفلها باید خورد و کرد .. ولی بازم سکس مهم تره . بیکار نباید نشست . هوشنگ یه چشمکی بهم زد و یه اشاره به کس زنش کرد و گفت رفیق شروین برو ببینم چیکار می کنی . اگه سر حالش کنی که دیگه تو خونه با ما نمی پیچه . منم سعی می کنم رو زنت طوری تلافی کنم که وقتی ما رفتیم دوتایی با هم یه سرویس تکمیلی هم کار کنین نمی دونستم چی داره میگه با این وضعیت و شرایط نمی دونیم که دیگه اشتهایی هم واسه ما باقی می مونه یا نه . -شروین نترس . کیر که داشته باشی و کلفت هم باشه و همیشه هر وقت که اراده کنی بتونی توی کس فروش کنی هیچوقت از کردن سیر نمیشی .. زنا طوری راهشونو بلدن و عشوه گری می کنن که تمام خستگیها از تنت در میره و هوست بر می گرده . حتی اگه آبتم نتونی بیاری بازم دلت می خواد کیرتو بکوبونی تا ته کس و کون طرفت .. آخخخخخ که این پسره چقدر ریلکس بود . ومن حس می کردم که باهاش چقدر راحتم . یواش یواش داشت خیلی خیلی برام عادی می شد . کمر هایده رو با یه دستم گرفته و یه دستمو گذاشتم رو سینه اش و کیرمو از همون طرف کردم توی کوسش . -آهههههههه .. شروین شروین چقدر داغی .. ببینم شهناز کیرتو ساک زد این جوری دوباره سفت و شق شد یا ....؟/؟ -هیکل مامانی تو رو دید این جوری شد . کون تپل تو رو دید . هایده خوشگل و نازو دید این جور شد .. شهناز هنوز حرفه ای نبود و نمی دونست چی بگه ولی هایده خوب میدونداری می کرد . زیر چشمی یه نگاهی به زنم انداختم و حس کردم که یه نموره ای داره حرص می خوره ... ادامه دارد ..


    15

    حالا حس کرده بودم که دوباره هوس کون کردم گذاشتم تو کون هایده .. چند تا قطره دیگه تو کونش خالی کردم . . مثل این که دیگه نباید به این فکرمی کردم که هوشنگو عصبی کنم یا اون چون توی کون زنم آب ریخته منم طوری کیرمو بکنم تو کون زنش که انگاری می خوام جرش بدم . ولی این بار واسه این که شهناز ببینه چطور با یک کون دیگه حال می کنم به دو طرف کون هایده چنگ انداخته اونا رو به پهلوها بازشون کرده تا شهناز خوب دید بزنه .. شهناز کیرو داری ؟/؟ ببین چه جوری عین یه موشک سوراخ کون هایده رو می شکافه میره داخل . آتیش می کنه . سوخت این کیر خیلی زیاده .. این کونا باکشون واسه کیر من عالیه .-خیرشو ببینی عزیزم حالشو ببری . ولی می دونستم که حالش گرفته شده . بازم هوشنگ کونشوکرده بود آب کیر هوشنگ داشت از کونش می ریخت بیرون ولی با یه حالت خاصی زل زده بود به کیر من که رفته بود تو کون هایده .. شاید اون لحظه دلش می خواست کالیبر یا همون سوراخ کونش اندازه سوراخ هایده بود و می تونست در همین حد و اندازه ها بهم حال بده تا من حسرت یه کون گاییدن جانانه و مشتی رو نداشته باشم . هرچند فرداشب قرار بود با خیلی های دیگه باشیم و این به نوعی پیشواز رفتن بود که خودمونو حسابی آماده کنیم . من که کیرمو رو به جلو حرکت می دادم هایده هم با عشوه گری اونو رو به عقب حرکت داده و تا بخوام با چند تا ضربه سرعتی کونشو آب پاشونی کنم آب کیرم به نرمی و لی تند تند خالی شد توی کون ناب یه زن ناب از فرنگ بر گشته .. می دونست چه جوری بهم حال بده . واقعا این غرب زده ها همه چی شون درسته حتی می دونن چه جوری سکس کنن و ازش لذت ببرن . لذت بردن اونا از عشق و دوستی هم خیلی بیشتر ازلذت ماست .. هوشنگ که رو تخت ولو شده بود و شهناز دهنشو انداخته بود رو کیرش و داشت واسش ساک می زد .. -شهناز خوب حالا مرغ همسایه غاز شده ها .. کیر هوشنگو از دهنش در آورد و گفت جر بخوره این کوس من که نمک نداره. کم واست ساک زدم ؟/؟ چرا الکی آبرومو پیش دوستات می بری . هوشنگ : شهناز جون حالا خونتو کثیف نکن . شروین جون باهات شوخی کرده هر وقت باشه زن و شوهرین وپیوند کیر و کستون ابدیه . کار به جایی رسیده بود که من نمی بایستی آبروی شهناز خانومو پیش اون کسی که تن و بدنشو تقدیمش کرده می بردم . ای خاک عالم بر سر .. وقتی کیرم از توی کون هایده بیرون اومد معطلش نکردم . گذاشتم خانوم خوشگله به همون صورت قمبلی بمونه و بعد در جا دوسانت پایین تر فرو کردم توکسش . -آخخخخخخخ جاااااااااان کسسسسسسم ... کسسسسسم ... وووووویییییی .. هوشنگ هوشنگ جون .. کیرش منو آتیشم زده کسسسسسسم داره آب میشه و میره هوا -نه هایده جون زن خوشگلم .. -قلبم هوشنگ .. -چیکار کنم . بگم شروین کیرشو از کست بیرون بکشه تا من یه چند لحظه ای بکنم تو کست تا خنک تر شی .. -نهههههه نهههههه کیف داره . دوست دارم دلم می خواد همین جوری بزنه . بکنه حال بده .. تمومم کنه .. جااااان .. فقط عشق و حال و هوسه .. اوووووخخخخخ من اونو واسه فردا هم می خوام .. هوشنگ از اون کیراییه که زود آبمو میاره .. این از کیر جکی هم بهتره .. -ولی هایده جون کیر اسمیت هم بد نبود .. -نه هوشنگ جون کیر جکی خیلی سفت تر و سر حال تر بود . کیر اسمیت درسته دراز بود ولی خیلی شل بود .. دهنم از تعجب وامونده بود . زن و شوهر سر کیر بقیه که کدوم کلفت تر بوده رفته تو کس و کون زنه دعوا داشتند .. -هوشنگ جون با هایده جون این قدر بحث نکن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد این کیر هایی که هایده جون میگه تو کون تو که نرفت . زن قشنگت اونا رو چشیده و می تونه تشخیص بده کدوم بهتر بوده . حالا منم افتخار می کنم که کیر منو بهتر از کیر جکی و اسمیت می دونه -آخخخخخخخ فدای تو فدای کیر تو شروین که این جوری داری از من حمایت می کنی .. هایده پیش مرگ اون کیر کلفتت بشه .. آخخخخخخخ چقدر سفت و شق شده .. انگار نه انگار همین الان کون منو گاییدی . هوشنگ عزیزم اصلا دلم نمیاد بر گردم به امریکا .. جنس وطنی خیلی باحال تره .. تو ایران خودمون هم کیر های درست و حسابی داریم .. -هایده حالا یکی زد و مال این رفیقمون درست درمون شد دیگه دلیل نمیشه همه همین جوری باشه .. -هرچی باسن جون دار ترباشه آدم سر حال تره .. اوخخخخخ شر وین جون بکن بکن .. اگه بدونی این شروین چقدر با اشتیاق منو میگاد .. دیگه این بحث های زن و شوهر منو دیوونه کرده بود . بیشترش شگفت زده ام می کرد . چقدر راحت از دم و دستگاه بقیه حرف می زدند . انگار نه انگار که با هم زن و شوهرن . شاید تا چند وقت دیگه من و شهناز هم همین جوری می شدیم . فعلا که چند تا چشمه شو با هم اومده بودیم به هایده خیلی مزه می داد چون هر بار که کیرمو می کشیدم بیرون و دست روش می کشیدم یه لایه از خیسی های کس رو دستم می نشست ... ادامه دارد ..


    16

    خلاصه هرکدوم یکی دوبار خودمونو ارضا کردیم ولی هنوز یه نموره ای از حس حسادت و غیرت در من وجود داشت ظاهرا باید بیشتر تمرین می کردم . . هوشنگ و هایده یه چشمکی بین خودشون رد و بدل کردند . در هر حال تجربه اونا زیاد بود و می دونستند که باید چیکار کنن . . ما هم شاگردای تنبلی نبودیم . در هر حال زمینه شو داشتیم که بخواهیم آموزشهای لازمو خیلی خوب و سریع و جانانه یاد بگیریم . دروضعیتی قرار داشتیم که کیر من داخل کس هایده بود و هوشنگ هم داشت کس زنمو می گایید . شهناز یه حالت قمبلی شیب دار یه خودش گرفته بود که می شد گفت بهش وضعیت نشسته با یه حالت شیب در کمرش . سرش رو زمین قرار داشت و با چشای پر هوسش به من نگاه می کرد . نمی دونم چرا تا این حد لذت می برد . کیر من که خیلی کلفت تر و با حال تر از کیر هوشنگ بود . فکر کنم همه به خاطر تنوعی بوده که در سکس ایجاد شده بود . آخه آدم هر روز و همیشه بخواد یه جور غذا بخوره و از یه مدل خسته میشه . هر چند خود کیر کیره و آبش همون آبه .. لبای خوشگل شهناز که با یه روژقرمز خوشرنگ براق تر شده هوس انگیز ترش می کرد باز شده و انگار یه چیزی می خواست .هایده : شروین جون دهن شهناز کیر می خواد . برو .. برو بهش حال بده . -پس تو چی -عزیزم ما در این میادین با هم این حرفا رو نداریم . باید کینه و غرور و حسادتها رو از خودمون دور کنیم . اینجا جای اخلاق و دوستیها و فرهنگه . بر خلاف عده ای که فکر می کنن سکس ضربدری , رواج بی بند و باری و فحشا و سست شدن پایه های زندگی خانوادگیه ..این جور نیست شروین جان . هر کی دوست داره می تونه در این بر نامه ها شرکت کنه و هر کی که نمی خواد می تونه خودشو با فرهنگی که خودش داره وفق بده . همه این افراد واسه خودشون و دیگران احترام دارن وباید که به دیگران و افکار اونا احترام بذارن . مگه کسی شما رو زورتون کرده که در مجلس ما شرکت کنین ؟/؟ .. هایده چقدر حرف می زد . برای همین کیرمو زودتر به دهن شهناز جونم نزدیک کرده تا اون جوری که اون دوست داره بهش مزه بده و گله نداشته باشه که شوهرش توقع نداشته که اون بیشتر حال کنه . سر کیرمو گذاشتم وسط لبای شهناز . دهنشو آروم باز کرد و اونو گذاشت رو سر کیرم . زبونشودر آورد و با سر کیرم بازی کرد .-اووووووههههه عالیه عالیه شهناز .. عزیزم چیه خوشت میاد ؟/؟ کیر هوشنگ چشاتو بسته یا کیر من ؟/؟ -چی میگی شروین ؟/؟ این سوالا چیه می کنی ؟/؟ وقتی که یه زن داره کیر می خوره حتما داره حال می کنه دیگه . اگه حال نکنه و لذت نبره از اون کیر و صاحب کیر فرار می کنه . هایده هم اومده بود طرف محل تقاطع شروین و شهناز . دستشو گذاشته بود لاپای زنم و کیر شوهرشو که می رفت توی کس شهناز و بر می گشت لمس می کرد .. -وووووویییییی واااااااااااووووووو هایده هایده وری گود گود .. .. تو دلم گفتم کوفتت باشه کس زنمو مث یه حوضچه پر آب کردی و بازم میگی وری گود ؟/؟ آخه طوری نشون می داد که بازم می خواد توی کس زنم آب خالی کنه . خیلی دلم می خواست کیرمو از توی دهن شهناز بیرون می کشیدم میذاشتم توی کس شهناز تا زنم بفهمه که کیر شوهرش کارش بهتره . ولی روم نمی شد که کم ظرفیتی و بی جنبگی خودمو به رخ اونا بکشم . ولی می دونستم که هایده فکرمو می خونه . چشممو به کس زنم که در حال گاییده شدن توسط هوشنگ بود دوخته و هایده رو هم متوجه اش کردم که باید متوجه من باشه .. اون مثلا شده بود کار گردان ما .. در حالی که زار زار به کس شهناز نگاه می کردم و توی دلم می گفتم خاک بر سرت شروین که باید به خاطر گاییدن زنت اجازه بگیری به هایده گفتم هایده جون دستور بعدی مسئول آموزش ما چیه .. یه بال و پری بهش دادم و هر چند اونم زرنگ تر از این حرفا بود .-هوشنگ جون اگه ایرادی نداره کیرتو از کس شهناز جون بکش بیرون . بذار شروین جون کیرو بکنه توی کس شهناز -خانوم رئیس من یا باید بکنم تو دهنش یا توی کونش . ولی توی کونش بیشتر حال میده . صحنه زیبایی شده بود . بیشتر دوست داشتم که هوشنگ بذاره توی دهنش و منم بکنم توی کسش . ولی این جوری بازم باید به اون شریکی حال می دادیم ولی می دونستم که شهناز هم مثل بقیه زنا از گاییده شدن کسش بیشتر کیف می کنه .. دیگه سکس دو به یک رو روش پیاده کردیم . هوشنگ همون پشت زنم قرار داشت . کیرشو از داخل کسش بیرون کشید و دوسانت بالاتر فرو کردتوی کون شهناز و منم از زیر کردم توی کس زنم .. دستامو دور گردم شهناز حلقه کرده سرشو به طرف خودم نزدیک کردم . قبل از این که لباشو ببوسم بهم گفت بالاخره خاطرت آسوده شد و تونستی منو به چنگت بگیری ؟/؟ -تو به کی میگی . با چشات داشتی هایده رو می خوردی . دوتایی مون طوری آروم حرف می زدیم که اون دو تا نشنون ولی یه چیزایی رو فهمیده بودن .. هایده : بچه ها باید عادت کنین . دیگه وقتی قبول کردین که سکس ضربدری و گروهی داشته باشین باید پی این چیزا رو به تنتون بمالین .. .... ادامه دارد ..


    17

    من و شهناز دیگه ساکت شده بودیم و سعی می کردیم کمتر با هم حرف بزنیم . . با این حال من که زیرش قرار داشتم و به چشاش نگاه می کردم التماسو در چشاش می خوندم . ازم می خواست که کیرمو با آخرین توانم بزنم به ته کسش . می دونستم اخلاقشو . با این که همش از درد می نالید ولی وقتی که هوسش گل می کرد هیچی جلو دارش نبود . واسه این که پیش اون دو تا کم نیاریم و سیاست خودمونو هم حفظ کنیم با ایما و اشاره با هم حرف می زدیم . سرمو آروم تکون داده و با چشام بهش خندیدم . اونم با یه لبخند و چشمک حالیم کرد که به دل نگیرم و هر وقت که باشه من و اون باید هوای همدیگه رو داشته باشیم .. دستمو گذاشتم دور سرش و لبای زنمو رو لبام گذاشتم تا با بوسه هام آرومش کرده هوسشو زیاد کنم . کیر هوشنگ هم از پشت رفته بود توی کون زنم . یعنی شهناز هم کیر منو داشت و هم کیر یک غریبه رو. ولی از این که بیشتر با کیر من حال می کنه و این منم که بهش لذت میدم کیف می کردم . این هوشنگ هم که از پشت داشت کون زنمو می کرد مدام خودشو لوس می کرد . نمی ذاشت من و اون یه خورده در حال و هوای خودمون باشیم . بازم خوبی جریان در این بود که هایده خودشو به شوهرش چسبونده داشت باهاش ور می رفت . هوشنگ با حرف زدنای خودش حواس مارو پرت می کرد . شهناز خودش داشت با کیر من کیف می کرد و اینو کس خیسش به خوبی نشون می داد ولی از اون طرف هوشنگ می گفت -شهناز جون می بینی کیر رو داری . کیف کن حال کن . چقدر کیر من با این کونت تنظیمه . -هوشنگ جون شهناز داره فعلا با کیر شوهرش حال می کنه . هر کیری که نمی تونه کسو سر حالش کنه .. -ولی شروین جون زن هرچی که سوراخ تنگ تری داشته باشه با همون بیشتر حال می کنه . فوری رو کردم به هایده و گفتم من چند بار به این هوشنگ باید بگم که هرچی خودش دوست داره رو به بقیه تحمیل نکنه . خب تو گاییدن از کونو دوست داری دلیل نمیشه یک زن هم خیلی خوشش بیاد یا اونو بر کس دادن تر جیح بده . هایده هم به دفاع از من در اومد و گفت راست میگه هوشنگ جون . خودمن با کس دادن بیشتر حال می کنم تازه تقریبا همه زنا این جورند . مگه خودت نمی دونی تحریک هورمونی و عصبی در قسمت کس بیشتره .. حال و حوصله این بحث های الکی رو نداشتم . کمر شهنازو گرفته و اونو بیشتر به طرف خودم کشیدم و با ضرباتی تند از پایین به بالا کوسشو هر لحظه آبدار ترش می کردم .. صدای هوسش دیگه در اومده بود . -اووووووخخخخخخخخ .... جوووووووون شروین شروین جون از همون ضربه های آتیشی و باحالت بهم بزن .. ولم نکن .. هوشنگ هم واسه این که خودی نشون بده از پشت محکم کمر شهنازو داشت و چه گاییدن صدا داری به راه انداخته بود .. -وااااااییییییی هوشنگ جون فدات فدای کیرت من کونم درد گرفت .. آخ یواش تر شلش کن . -شهناز جون دیدی کیرم اگه کون با حال ببینه کلفت میشه ؟/؟ زنم از درد کون و کیر هوشنگ که به شدت داشت اونو می گایید دندوناشو به هم می فشرد .. دستمو از رو سینه هاش بر داشته و با موهای سرش بازی کرده و سر و صورتشونوارش کرده و تا می تونستم به کسش حال می دادم تا درد کونو از یاد ببره . -اوووووووفففففف عزیزم عزیزم .. تحمل کن .. با کیرم حال کن .. هر وقت باشه باید این کیر رو داشته باشی . فردا شب که رفتی زیر کیر بقیه یادت باشه که کیر منو به یاد بیاری و حال کنی ... هایده : خواهش می کنم دستور دوپینگو بهش ندی . بذار اون یک زن خود ساخته شه . مثل تو که باید در این محفل ها خود ساخته شی . بذار حال کردن با دیگرانو یاد بگیرین و دیگه سر هیچ و پوچ دعوا نیفتین و نسبت به هم حسادت نکنین .. -هایده خانوم چی داری میگی این حرفی که تو می زنی یعنی این که هر وقت که هوس کردی خودتو بندازی توی بغل یه نفر دیگه .. -نه شروین جان اصلا هم این طور نیست . من شاید گاهی از یه مردی خوشم بیاد . حتی شاید خوابشم ببینم . ببینم که لختم کرده داره تر تیب منو میده ولی اون قدر احترام واسه هوشنگ جونم قائلم که بدون اجازه اون نرم زیر کیر اونی که دوست دارم معشوقه ام باشه . چون اون درکم می کنه و می دونم کاری نمی کنه که من در زندگی حسرت بخورم . من خودمم هواشو دارم .. ولی از این موارد زیاد پیش نمیاد . چون خیلی همدیگه رو دوست داریم و به خاطر همین درک متقابله که عاشقانه ماهی چند بار با هم سکس می کنیم -خوش بگذره هایده جون کاش همه زن و شوهرا مثل شما بودند -داری دست میندازی ؟/؟ ..راستی راستی داشتم مسخره می کردم ولی گفتم نه خواهش می کنم هایده خانوم من اینو از ته دلم گفتم . شما رو تحسین می کنم ولی در دل می گفتم واقعا گیر عجب کس خلایی افتادیم .. ما هم کس خل بودیم ولی از درجه سبک ترش . ... ادامه دارد ..


    18

    من و هوشنگ دو تایی شهناز رو حسابی گاییدیم ولی من از جون مایه گذاشتم .. -عزیزم نزدیکه ؟/؟ -با کیر جادویی تو چرا که نزدیک نباشه . احساس غرور می کردم -آههههههه شروین شروین .. بیحال شده بود چشاشو بسته بود .. می دونستم که داره به آخرش می رسه . شایدم رسیده بود چون کف دستشو گذاشت زیر همون محلی که داشتم می کردمش و دستشو محکم به محل تماس کیر و کس چسبوند و دیگه نذاشت که حرکتی داشته باشم . متوجه شدم که ار گاسم شده و می خواد که این جوری من آبمو توی کسش خالی کنم . با همون حرکت ثابت و بی حرکتی .. شروین دیگه خودت می دونی -من نمی دونم این کیرم می دونه . اون دستت که اون زیره دیگه فرصت فکر کردن بهش نمیده دیگه تموم شده .. -هوشنگ جون اگه تو هم نمی تونی جلو خودتو بگیری بریز توی کونم بازم تشنه مه جا دارم می خوام .. کیر شوهرم اشتهامو باز کرده . با این که با این حرفش یه خورده خوشحالم کرده بود ولی از این نظر که بازم از دوستم خواسته بود که آبشو توی کونش خالی کنه کفرم در اومده بود ولی به فردایی که انواع و اقسام کیر ها در انتظار زنم بودند فکر می کردم دیگه یه جوری می شدم . درهر حال تا یکی دو ساعت بعد از نیمه شب کلی حال کردیم و خوابیدیم تا برای شب بعد و روز بعدش خوب سر حال باشیم .. هوشنگ و هایده صبح زود رفتند و من و هایده به هم کمک می کردیم تا به شرایط ایده آل جسمی و روحی برسیم -شروین جنبه داشته باش نکنه پیش دوستات و مهمونات آبروی ما رو ببری و غیرت بازی در بیاری . زشته . وقتی که قبول کردی سکس گروهی داشته باشی باید تا آخرش وایسی -چرا می دونم این برای همه هست برای ما هم هست . خودت چی خودت به کی میگی .. یه موقع خانومای خوشگلو دیدی که دارن میان طرف من نکنه حساسیت نشون بدی . -نه ما باید کلاس خودمونو حفظ کنیم و نشون بدیم که ما هم می تونیم مث غربی ها پیشرفت داشته باشیم و دروازه های ترقی و تمدن رو به روی خودمون باز کنیم . باید ثابت کنیم که یک ایرونی هم می تونه ترقی کنه .. -خوبه حالا نمی خواد از این سحنرانی های کس شرانه بکنی . بقیه اش به درد درسای حوزه علمیه می خوره که ازش علیه ظلم و ستم استفاده شه .. -ببینم شروین جون فکر می کنی بیشتر مردا از کوس مودار خوششون بیاد یا بی مو .. -شهناز مثل این که قاطی کردی ها تو که الان کست رو تیغ انداختی . مگر این که بری کاشت مو .. مو بکاری . -حالا منو دست میندازی ؟/؟ ولی خودش خنده اش گرفت . -ببینم یه چیزی بگو که من همون کارو انجام بدم مردا بیشتر خوششون بیاد .. -شهناز جون سلیقه ها مختلفه من چی بگم یه فیلم پخش میشه یه داستان نوشته میشه صد تا هزار تا نظر و صد تاهزارتا پیشنهاد داده میشه و صد ها سلیقه داریم .. -خب کلی بگو .. مثلا من اخلاق زنا رو می دونم اگه خودشونو خوشگل کنند و اون مردی رو که دوست دارن بهشون توجه کنه , ولی بی اعتنایی می کنه بیشتر به طرفش کشیده میشن . منتها این بی اعتنایی هم یه حد و اندازه ای داره که باید کاری کرد که نه سیخ بسوزه نه کباب .. -خوبه تو این چیزا رو خوب واردی . بگو ببینم مگه خودت اینا رو پیاده کردی -دیوونه شدی شروین . دونستن یه چیز دلیل بر انجام دادنش نمبشه . تازه هنوز هیچی نشده داری عکس العمل نشون میدی وای به فردا .. -شهناز جون تو که خودت زنی و بهتر می دونی که مردا چه جوری بیشتر تحریک میشن .. همون کون گنده و خوش تراشت و از طرفی سینه های درشت و صورت سفید و گردت با اون لب و بینی خوشگل و غنچه ای و قلمی ات دیگه هر مردی رو افسون می کنه . -کاش هوشنگ خان جای سینه رو هم باز نگه می داشت -ببین عزیزم اون به صورت کلی فکر کرد و من از این نظر رفیق خودمو تحسین می کنم . حالا تو سینه ات درشت و مرد پسنده .....-جدی میگی ؟/؟ داری امید وارم می کنی .. چه خوب ! پس علاوه بر کون برجسته و کوس تپل سینه های درشتی هم دارم که دل مردا رو ببرم -حرفمو قطع کردی شهناز داشتم می گفتم حالا تو سینه هات ردیفه ولی یه سری هستند که سینه هاشون شل و وا رفته و آویزونه .. اینا موقع سکس اگه برهنه شن زیاد نشون نمیده یا میره لای چیزای دیگه گم میشه ولی اگه از همون اول بخواد آویزون باشه حسابی می زنه توی ذوق . روحیه خودشون کسل میشه . -راست میگی شروین . ممکنه منم چند وقت دیگه همین وضع برام پیش بیاد . حالا نکنه چند تا زن مدل به مدل دیدی خودکشی کنی . هر وقت باشه تو شوهر خودمی و بازم باید بیای تو بغل من . -شهناز تو هم مثل آخوندا شدی که واسه بقیه وعظ می کنن و واسه خودشون هیچی . دو تایی همدیگه رو بوسیدیم و به هم قول دادیم که با هم کنار بیاییم و کاری نکنیم که آبرومون بره . خود نگه دار باشیم و همیشه به هم وفا دار بمونیم . و دنیای این محفل سکس گروهی رو مثل دنیای بازیگری بدونیم . مثل هنرپیشه ای که وقتی پا به زندگی خصوصی خودش میذاره یعنی همون زندگی خارج از فیلم فراموش می کنه که در صحنه های حرفه ای و دنیای حرفه ای گری چی براش پیش اومده .... ادامه دارد ..


    19

    قرارم نیست که شورت بپوشیم .. .. شهناز چند تا عطر با خودش آورد و ازم پرسید خب حالا ازت می پرسم کدوم یک از اینا هوس تو رو زیاد تر می کنه یعنی بیشتر تحریک می کنه . من فکر کردم عطری که به کون لختم می زنم با عطر تنم فرق کنه ولی این جوری همه چی قاطی می کنه -شهناز فکراتو با این چیزا خسته نکن . همون یه عطر رو بزنی کافیه . مردا همین که چشماشون به کون تو بیفته هوش از سرشون می پره . دیگه نیازی به عطر و ادکلن نیست . با این حال دلشو نشکستم و همراهیهای لازمو باهاش انجام دادم . -چیه شهناز استرس داری ؟/؟ -نمی دونم چرا با این که همه بهم میگن خیلی خوشگل و خوش اندام هستم ولی این زنای امروزی از اون حرفه ای ها هستند با انواع و اقسام میکاپ ها خودشونو طوری جلوه میدن که اگه زشت ترین هم باشن زیبا ترین به نظر بیان . -مگه تو به خاطر این چیزا داری میری مهمونی ؟/؟ وقتی کیر شق شه بره طرف سوراخ دیگه این چیزا حالیش نیست شهناز -یه چیزی میگی شروین . ولی ما زنا برامون خیلی اهمیت داره . مخصوصا وقتی که واقعا برتر باشیم . حالا شهناز تو که به غیر از هایده که ازش خوشگل تر و خوش بدن تری کس دیگه ای رو ندیدی پس برای چی این قدر نگران و دلواپسی . -یه حسی اینو به من میگه که اگه بخوام می تونم ملکه مجلس شم . -ببینم به وجود پادشاهی مث من افتخار نمی کنی ؟/؟ حالا یه دست گرمی بهم نمیدی و یه پیشواز نمیریم ؟/؟ -بهتره فعلا کاری نکنیم و انداممونو رو فرم داشته باشیم . از طرفی هوس و هیجان رو هم پایین نیاریم بهتره .. -بازم خدا پدر هوشنگ و هایده رو بیامرزه که اومدن یه دست گرمی با هم رفتیم تا سختمون نباشه . وگرنه اگه اونا هم نمیومدن معلوم نبود چه جوری می تونستیم خودمونو با این بر نامه هماهنگ کنیم . درهر حال ساعت موعود فرا رسید و من و شهناز پامونو گذاشتیم به مهمونی .. چه غوغایی بود . انگاری ما جزو آخرین نفراتی بودیم که پامون به مجلس باز شده بود . هایده و هوشنگ به محض دیدن ما اومدن طرفمون . .. هایده : داشتیم دلواپس می شدیم که چی شده ..عجب خونه و تالار و سر سرایی . -ببینم هوشنگ جون این باید یکی از قصر های دوران قاجار باشه یا خونه ای مربوط به یکی از اشرافیان همان زمان که باز سازی شده . این که بیشتر از چهل تا اتاقشو من دارم با یک نگاه می بینمش .. -تا حدودی حدست درسته .. -آره سبکش معلومه ولی خیلی شیک درست و باز سازی شده .. هوشنگ روکرد به جمعیتی که حدود چهل نفری می شدند . حدود بیست تا مرد و بیست تا زن بودند . فقط نیمی از مردا برام آشنا بودند . چهره های کوچولوی زمان کودکی که مثل من حالا واسه خودشون مردی شده بودند . بیست سال می شد که اونا رو ندیده بودم . هر چند دو سه تا از اونا گاهی میومدند بانک یه سری بهم می زدند یا هر وقت که بانک شلوغ بود به من مراجعه می کردند تا خارج از نوبت کارشونو انجام بدم . من و شهناز رفتیم سراغ رختکن های مخصوص خودمون . من برش دور کیر و اونم تیکه دور کون و کسشو بر داشت . مانتوشم آویزون کرد . یه خورده استرس اولیه مون کم شده بود . همه هم مث ما بودند . اونا هم این مجالس واسشون تازگی داشت . هر اتاقی هم واسه خودش یه پنجره باز کوچولو داشت که می شد از اونجا راخت داخل اتاقو دید زد . ظاهرا این اتاقها محل سکس بود . تعداد اتاقها با توجه به شرکت کنندگان زیاد بود . -ووووووییییی شروین دو تا از همکلاسیام اونجان .. -شهناز کون تو خوشگل تر از کون اوناست -چش چرون کی گفته کون اونا رو دید بزنی . ساناز و سهیلا .. .. -شهناز اون دو تا مردی هم که کنارشون وایسادن یاران دبستانی منند و یک سال هم راهنمایی هم کلاس بودیم .. یکیشون اسمش بود سامان و یکی دیگه .. یادم رفته .. شانس آوردم که زنش سهیلا اونو به اسم سهیل صدا زد . چهار تایی شون اومدن طرف ما . فکر کنم دیگه اونا هم متوجه شده بودند که ما دوستی دو جانبه داریم . رفتم دوستان دوران مجردی و یاران محصلی خودمو بغل بزنم که دیدم سهیل اومد زنمو بغل زد و سهیلا هم خودشو انداخت توی بغل من .. بی انصافا اصلا اجازه ندادند سلام علیک کنیم . اون دو تا گیر کیر و کونی بهتر از جنس خودشون افتاده بودند و نمی خواستند که به این آسونی از دستش بدن .. -ببینم سهیل تو هنوز فرق نکردی . همون جور شتاب زده هستی . مطمئنی که ابن جور مجالسو قبلا نرفتی .. -ببینم کدوم آخوند تا حالا ما رو دعوت کرده که پا به این مجالس بذاریم . من که الان چند ساله پامو از تهرون خودمون بیرون نذاشتم چه برسه به این که پام برسه به خارج از کشور و پا به همچین مجالس با کلاس بذارم .. . چشمم که به پنجه های سهیل افتاد که رو کون شهناز قرار گرفته و رو کون سفیدش لک انداخته عصبی شده به زور خودمو کنترل کردم ولی همین کارو من با سهیلا انجام دادم و سرمو به طرف کونش خم کردم تا اثر انگشتامو ببینم ولی از اونجایی که پوستش کمی سبزه بود اثری نداشت و نذاشت .... ادامه دارد ..


    20

    من مونده بودم که چیکار کنم . به یاد این جمله هوشنگ افتاده بودم که می گفت وقتی که پاتو گذاشتی به مجلس فکر کن که انگاری زن نداری مجرد هستی . فکر کن همونی که باهاش پاتو گذاشتی به مهمونی هم زنت نیست . دوست دخترته . اصلا یه غریبه ایه که همین دم در باهاش سلام علیک کردی و با هم وارد شدین .. راستی راستی اون می تونست همچین تصوری کنه . می تونست این جوری حس بگیره و خودشو با محیط وفق بده ؟/؟ می گفت که چند تا مرتاض هندی اونو کمک کردن که بره توی حس .. یا کس خل بود یا این که منو کس خل گیر آورده بود .. با خیلی از بر و بچه ها سلام علیک کردیم .. خیلی دستپاچه احوالپرسی می کردم . می خواستم ببینم که بالاخره کی میاد و شهناز منو می بره . خودم برام فرقی نمی کرد . سهیل همچین به شهناز چسبیده بود که انگاری ارث پدرش باشه .. تازه این سامان هم همش دنبالش بود و از قرار معلوم می خواستند یک جنگ گلادیاتوری بین خودشون راه بندازن . کس مال من بود یعنی مالک اصلیش من بودم اونا سرش دعوا داشتند .. از قرار معلوم بقیه صبر نکردن ببینن کشمکش ما چی میشه .. .. ساناز : شما چه تونه بریم یکی از این اتاقا رو بگیریم دیگه .. سامان : از قرار معلوم فعلا گروهی نمیشه . یعنی چند بر یک میشه ولی در حالتی که ضربدری باشه اوایل مجلس نمیشه .. شهناز : هوشنگ و هایده چیزی بهمون نگفتند -شما دیر تشریف آوردین .. یه مسائلی مطرح شد . الان هم دیگه معلوم نیست کجا تقسیم شدند .. . سهیلا : چه طوره یه دوری بزنیم و ببینیم چه خبره . ... سهیل : بد فکری نیست . مثلا داریم فیلم سوپر می بینیم .. هر کدوم از این اتاقها یه پنجره کوچیکی داشت که می شد اون داخلو دید زد . اونایی هم که برای عملیات رفته بودند در رو از داخل قفل می کردتد . از کنار چند اتاق رد شدیم . بیشترشون یک به یک بودند . ما از همه شون عقب افتاده تر بودیم . ظاهرا چهار گوش اتاق دوربین کار گذاشته از این بر نامه ها فیلم تهیه می کردند . هوشنگ هم یه چیزایی در این مورد بهم گفته بود . گفت که این فیلمها رو نگه می داره که یه گرویی داشته باشه اگه یه کسی خواست ما رو لو بده همون قسمت مر بوط به اونو پخشش کنه .. .. در یکی از این اتاقا شاهین تیزه رو دیدیم که داشت هایده رو می گایید . شاهین خیلی خوش تیپ و خوش اندام بود و می گفتند به اندازه تار موهای سرش دوست دختر داشته تا از دواج کرده .. آخرشم با یه دختر بد قیافه خر پول از دواج کرد .. کیرش همچین مالی نبود . از اونایی نبود که بتونه به هایده مزه بده . من تعجب می کردم هایده جون با این که کیرشو دیده بود چه جوری اونو بر د اتاق خلوت .. شاید هم هایده انتخابی شاهین تیزه بوده . ولی عجب زوری داشت این شاهین . یه لنگ هایده رو انداخته بود رو شونه هاش طوری که انگار کشاله زن دوستمو داشت جر می داد . هایده هم زیبا تر از همیشه با پاهای کشیده و بلندش استیلی به هم زده بود که ما مردا رو به هوس آورده بود . سامان از پشت داشت با کس شهناز ور می رفت و کونشو هم انگولک می کرد و از طرفی هم سهیل از جلو دستشو رو کس زنم شهناز جون که از هوس چشاشو باز و بسته می کرد گذاشته بود و چاک کوسشو هم به دو طرف باز کرده بود و گاهی هم دست سهیل و سامان می خوردن به هم . من هم یه دستمو گذاشته بودم رو کون سهیلا و با یه دست دیگه ام با کون ساناز ور می رفتم . خیلی هیجانی شده بود . ازپشت و از راه چاک کون دستمو رسوندم به کس خانوما که اونا خودشون داشتند از جلو با کس ور می رفتند .. عجب خیسی کرده بودند این خانوما .. سامان : من دیگه تحملشو ندارم . واقعا که هر 6 تا مون کس خل شدیم . اصلا واسه چی اینجا وایسادیم و داریم کوس و کون دادن بقیه رو می بینیم . سهیل : سامان شهناز مال منه .. سامان : مال پدرت که نیست منم می خوام باهاش حال کنم . سهیل : اصلا چطوره دو نفری باهاش حال کنیم .. سامان : از کجا معلوم که خودش رضایت داشته باشه .. شهناز : به خاطر گل روی شوهرم و این که در کودکی با هم همکلاس بودین و با هم خاطره دارین و به خاطر این که من و سهیلا و ساناز جون هم چند سالی رو هم کلاس بودیم و خاطره ها با هم داریم قبول می کنم که با شما دو تا در یک زمان سکس داشته باشم ولی اون وقت ؟/؟ -شهناز عزیزم می تونی جواب این دو تا رو بدی . دیگه هیچی واسه من نمی مونه . تازه دست خراب میشه . مرد دیگه ای هم اینجا نمونده -میگی چیکار کنم شروین . من نمی تونم بین دو تا دوست قدیمی رو به خاطر خودم دعوا بندازم و میونه شونو خراب کنم . نباید خود خواه باشم . اونا که راضین منو شریکی داشته باشن .. -این جوری که تو میگی سهیلا و ساناز هم در مر حله اول به من می رسن یا می رسه .. -نوش جونت وای برای یه مرد خیلی سخته که دو تا زنو ارضا کنه -تو غصه منو دوستاتو نخور . چطور دو تا مرد رو می خوای با هم داشته باشی ولی به فکر سهیلا و ساناز نیستی ؟/؟ .... ادامه دارد ..

  15. #65
    21

    سامان و سهیل و شهناز رفتن یکی از اتاقا رو مال خودشون کردند . من و سهیلا و ساناز هم می خواستیم بریم کار خودمونو شروع کنیم که سهیلا گفت این شهناز وقتی که همکلاس بودیم خیلی خجالتی بود و از این که یه پسر بهش یه نگاه مخصوصی داشته باشه در عذاب بود . بیاین یه دو سه دقیقه ای یه دیدی بزنیم که چیکار دارن می کنن . راستش من اصلا دوست نداشتم زنمو در شرایط بالاتر از خطر ببینم ولی واسه این که بین اون خانوما کم نیارم و منو متهم به خود خواهی نکنن قبول کردم که سه نفری وایسیم و صحنه رو ببینیم . طوری حشری بودند که اصلا متوجه نشدند که در حال دید زدن اوناییم . خیلی دلم می خواست که شهناز بی خیال تر می بود و این اون دو تا مرد باشند که از خودشون شور و حال نشون می دن . ولی شهناز با اونا همراهی می کرد و دلشونو می برد . دو تا کف دستاشو گذاشته بود رو دو طرف کونش و با باز کردن کونش به دو طرف کسشو طوری توی دید مینداخت که آب دهن سامان و سهیل آویزون شده بود .. اونا به سرعت برق و باد یکی یکی لباساشونو در آورده و یه گوشه ای انداختند . شهناز با انگشت بهشون اشاره می کرد که بیان طرف اون .. .. عجب صحنه ای شده بود . داشتم حرص می خوردم . سهیلا و ساناز خیلی آروم با هم حرف می زدند .-ساناز این شهنازو می بینی پس از از دواج تمام استعداد های نهفته اش رو شده .-آره فکر نکنم مردی باشه که حریف اون بشه . این باید روزی چهار پنج تا کیر بخوره تا حسابی سیر شه -خانوما مبادا وقتی که دیدینش الکی از این حرفا بندازین تودهنش . مگه خود شما روزی عشق چهار پنج تا کیر رو دارین . الان شرایط استثناییه . -ولی ما که چلاق نیستیم . می تونیم هر روز واسه خودمون از این شرایط استثنایی داشته باشیم .. وایییییی صدای جیغی شنیدم . شهناز از هوس فریاد می کشید مردا دو نفری در حال لخت کردنش بودند . بعد از برهنه کردن زنم دو نفری اونو بردن و رو تخت انداختن . سهیل کون لیسی و سامان کس لیسی رو در آن واحد شروع کرده و با دستاشون یه ماساژحسابی هم روتن و بدن شهناز به راه انداخته بودند . لذت و حشر و هوس از سر و روی شهناز می بارید . کاری به مردا و این که چقدر هوس دارن نداشتم . اونا رو باید زناشون بر رسی می کردند . لعنت بر این زن . چرا باید طوری رفتار کنه که انگاری کیر سیر نخورده . سهیلا : ساناز شوهرتو ببین . انگاری تا حالا کس ندیده . مگه بهش نمی رسی ؟/؟ -خواهر جان تو که مردا رو خوب می شناسی . اصلا ما زنا رو بگو . من که الان اینجا پیشت وایسادم دیگه تحمل یه لحظه موندن و نگاه کردن به این صحنه ها رو ندارم -چیه حسودیت میشه ؟/؟ -نه به چی حسودیم شه .. یه کیر بهتری کنارم وایساده . من آروم و قرار ندارم واسه این که بتونم باهاش حال کنم .. دو نفری یه دستشون رو کسشون بود و با یه دست دیگه با کیر من بازی می کردند . سهیل پاهای شهناز رو گرفته و زنم مدام جیغ می کشید و می گفت که زود باش کیرتو بکن تو کسم .. . با کف دستش کسشو می مالید و انگشتاشو می لیسید . سهیل کیرشو کرده بود تو کس شهناز و سامان هم کیرخودشو فرو کرد توی دهن زنم .. من تحمل دیدن ادامه این صحنه ها رو نداشتم . کیرم از دست مالی دو تا بغل دستی هام شق کرده بود . -خانوما بریم دیگه این کیرم ازم شاکی شده .. این دو تا زن انگاری که می خواستند خونه بخرن . چند تا اتاقو وارسی کردن تا این که یکی رو انتخاب کردن . در اتاقو از داخل قفل کردیم . طوری عمل کردیم که انگاری می خوایم بریم حموم . دیگه این فرصتو به خودمون ندادیم که یه حال رو لباسی بکنیم . سه تا لخت افتادیم روی تخت .. -سهیلا کیر رو داری -حرف نداره . دو تایی مونو سیر می کنه .. داشتم با خودم فکر می کردم که دو تا دادم و یکی گرفتم . ساناز سرشو یه پهلو کرده ته کیرمو گذاشته بود توی دهنش و سهیلا هم از بالا سر کیر تا نصفه رو فرو کرد توی دهن خودش و دو تایی در حالی که به سینه هام دست می زدند در حال خوابوندنم بودند . . اگه چند تا میک و لیس دیگه به این کیر بی مقاوم من می زدند آبم توی همون دهنشون خالی می شد . به اینم فکر می کردم که باید کاری کنم که یه سرویس بیشتر خالی نکنم نصفشو بریزم داخل این یکی و نصفشو هم بذارم سهمیه اون . ولی خب چه اجباریه که هر کی رو گیر آوردم حتما باید تا آخرش برم . عیب ما مردا اینه که اگه صد تا زنو هم در یه روز بکنیم دلمون می خواد که از شیره ما استفاده کنند ولی این که نمیشه . پدر آدم در میاد و حال و روزش بد میشه . ولی در اون لحظات که داشتم عشق می کردم باخودم گغتم هوشنگ جون !رفیق! دستت درد نکنه . گل کاشتی ..... ادامه دارد ...


    22

    بخورین بخورین خانوما حالشو ببرین . بخورین که خیلی خیلی مزه میده . اگه بدونین چه حالی میده . به من یکی که خیلی می چسبه . سهیلا جون یه خورده کم هیجان ترش کن که آب می ریزه تو دهنت و اون وقت واسه کس و کون شما دو تا چیزی نمی مونه . به این کلفتی و درازی کیر نگاه نکنین . آبش کمه . دو تایی با هم سرشو نو تکون می دادند . نمی دونم چرا حس می کردم که اونا حس می کنن دارم دروغ میگم . راستی راستی هم داشتم دروغ می گفتم . ولی آدم که تمام سر مایه خودشو یهو خرج نمی کنه . فکر جاهای دیگه هم باید باشه . هنوز اون جور که باید و شاید بقیه دوستان و خانوما شونو ندیده بودم . ولی نمی شد که هر بیست تا زنو گایید . وای زنمو جر نداده باشن خوبه . یواش یواش صدای ناله ها و فریاد زنا از چپ و راست و روبرو به گوش می رسید . ساناز دهنشو از رو بیضه هام ور داشت و گفت سهیلا سر و صدا رو داری ؟/؟ انگاری ما از همه شون عقب موندیم . قرار بر این بود که اونایی که کارشونو زوتر تموم کنن برن به یه محوطه ای به نام انتظار و همونجا عوض و بدل کنند و گاه توافقی هم این کارو انجام بدن . ولی این جوری که معلوم بود سهیلا و ساناز به این سادگی دست از سرم بر نمی داشتند . ساناز از روبرو اومد رو سرم تا کسشو واسش لیس بزنم از اون طرف سیهلا هم افتاد به جون کیرم ولی این ساناز عجب کس خوشگلی داشت . خیلی تازه و آبدار و جوندار بود . خوردن داشت . میک زدن و توی دهن گردوندنش به آدم حال می داد و اشتهامو واسه این که ببینم کس های دیگه چه مدلی هستند باز می کرد . چند لحظه ای بود که سمفونی فریاد آروم گرفته بود . ولی به ناگهان صدای جیغی بر خاست که ساختمونو لرزوند . صداس شهناز بود . اون هر وقت که ارگاسم می شد این جوری فریاد می کشید . نکنه کونشو جر داده باشن . کیف و حالش مال اون و دردسر دکتر بردنش با من .. . ساناز روی تخت دراز کشید و پاهاشو از لبه به طرف زمین آویزون کرد تا بتونم راحت تر اونو بکنم . تصمیم گرفته بودم که عجله کنم و زود تر اونا رو ردیف کنم که از اونجا بتونم سریع خودمو برسونم به سالن انتظار . نمی دونم چرا دلم می خواست یه حالکی هم که شده با همه بکنم وهمه طعم کیر منو بچشند و لذت ببرن . نوعی غرور بهم دست داده بود . این چند تا کیر رو که دیده بودم به کیر من نمی رسیدند . بعضی هاشون که شبیه کیر پیر مرد ها بودند . سهیلا یه پهلو کرده بود و در حالی که ساناز رو می کردم کس اونو لیس می زدم . حالا اون دو تا بودند که جیغ و داد می زدند . خیلی حشری شده بودند ولی نه به اون حد که بخوان به این صورت پیوسته سر و صدا کنند . می خواستند خودی نشون بدن که یعنی ما هم هستیم . -ساناز ساناز تو اصلا با این کست حال کردی تا حالا ؟/؟ نمی دونم چرا این قدر تازه و نازه .. -بگو فدات بگو قربونت .. بازم باید کیر تو قدر شناس باشه ..می دونه چی می خواد . قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر مشتری . حسش می کنه .. -کیر کلفت عاشق کس تنگه ولی از بیرون این جور نشون نمی ده -ما درون را بنگریم و حال را ..کی برون را بنگریم و قال را . -ساناز جون با این شعرات تحرک منو زیادش می کنی . قربون اون لب و دهنت .. سهیلا : شروین جون اگه بخوای حرف بزنی از کس لیسی میفتی . کیرتو که دادی به ساناز حداقل دهنتو ازمون نگیر دیگه . -نوکر هر دو تاتونم ای به چشم . ای به چشم . فقط سهیلا جون اگه می تونی یه خورده دراز کش تر شو تا گردنم درد نگیره . هم بتونم روی کس ساناز جون مسلط باشم و هم به کس لیسی خودم و کس تو برسم .. آها حالا شد .. حالا شما دو تا حرف بزنین . بچه ها خانوما حال می کنین ؟/؟ -فراوون .. -پس سر و صدا زیاد کنین که ما از قافله عقب نمونیم .. دو تایی یک شیونی به راه انداخته بودند که هر کی اگه از بیرون صدا شونو می شنید فکر می کرد که شوهراشونو از دست دادن . وااااااییییی چند تا زن و مرد پشت پنجره ایستاده بودند و داشتند ما رو تماشا می کردند . یه نگاه اجمالی نشون می داد که بیشتر اونا زن هستند . غلط نکرده باشم اونا منتظر فیض بردن از کیر من هستند . به جای این که برن در سالن انتظار ظاهرا همین دم در می خوان منو شکارم کنند . این خلاف مقرراته . جای شکرش باقی بود که این پنجره هایی که از طریقش دید می زدند کوچیک بود چون هیچ بعید نبود که خودشونو از همین روزنه برسونن داخل اتاق . بازم خلاف مقررات بود ولی وقتی که کیر شق کنه و کس به هوس بیاد لشگر چنگیز هم نمی تونه جلوشو بگیره . -وووووووییییییی شروین کسمو جرش بده . آخ کسسسسسسم خانوما آقایون خوب ملاحظه کنین بهترین کیر دنیا داره بهترین کسو می کنه .. -آهای ساناز کس منم عین مال توست .. -ساکت سهیلا .. تو حواست به دهن شروین جون باشه .. همزمان دو تا کس رو با هم داشتن سخت بود . تمرکز آدم به هم می خورد . . زنا از پشت پنجره باز دهنشونو باز و بسته می کردند . و صدای هوسشون در اومده بود ... ادامه دارد ..


    23

    کس سهیلا رو دهنم می غلتید و ساناز هم سوار بر من حسابی در حال مشت و مال دادن به کیر من بود .. .. -آهای خانوما زود باشین ما هم می خواهیم حال کنیم .. ساناز : حواسمو پرت نکنین . اینجا که قحطی کیر نیومده .. -اتفاقا قحطی کیر هم اومده . اینجا چند تا گردن کلفت وایسادن هر چی می خواهیم خودمونو بهشون بچسبونیم نمیان و منتظرن که یه خانوم خوشگله که الان زیر کیر دو نفر داره دست و پا می زنه کارش تموم شه اونو ببرن . نههههه فکر کنم شهناززن منو می گفت . هنوز هیچی نشده طرفدار پیدا کرده بود . -ساناز جون زود باش ار گاسم شو زود باش -چیکار کنم دست من نیست . تازه تو باید به این سهیلا جونم حال بدی . نمیشه که نیمه کاره ولمون کنی . اصول و مقررات رو فراموش نکن . اصلا فکر کن زن نداری . از زنت جدا شدی . تازه باید خیلی هم کیف کنی که همه طالب زن تو هستند و این جوری که اینا این جا براش صف می کشن تو خیلی راحت و بدون نوبت می تونی توی خونه تر تیبشو بدی . ساناز و سهیلا از خنده ریسه می رفتند .. منم خنده ام گرفته بود . راست می گفت چه کاری ازم بر میومد . با این حال دستامو دور کمر ساناز قفل کرده و طوری با ضربات کیر از بالا به پایین اونو گاییدم که دیگه تکون بخور نبود و فقط همین مونده بود که اشکشو در بیارم -وااااااییییی شروین شروین جون . عزیزم . چقدر کیف داره .. اصلا نمی خوام به این زودی ها ار ضا شم . می خوام تا آخرش زیر کیر تو بمونم . -ساناز جون اینی که تو داری میگی اینم خلاف مقررات این مجلسه -حالا کی به کیه . صداشو در نمیاریم .. من اصلا کیر های دیگه رو نمی خوام تنوع نمی خوام . من می دونم قبل از این که شما بیاین همه اینا رو من و سهیلا جون بر رسی کردیم هیشکدومشون جز مال تو به دردی نبودند یا اگرم یه نموره ای خوب بودند مث مال تو نمی شدند .. این ساناز سرمونو خورده بود از بس حرف می زد . من در سکوت فقط به کار خودم ادامه می دادم . ولی کس زن سامانو کردن خیلی بهم می چسبید . کس زن سهیل رو هم باید می گاییدم . هر چند زن من هم دست اون دو نفر بود و فکر کنم اونا زود تر ولش می کردند تا این که من این طرف زود تر از دست زناشون خلاص شم ولی با سرعت و نوعی جانفشانی قصد داشتم عقب موندگی خودمو جبران کنم .. جیغ و فریاد هوس ساناز در اومده بود . از بس به بالش چنگ می زد و ملافه ها رو گاز می گرفت یه چهره در همی پیدا کرده بود .. -اوووووخخخخخ شروین شروین جون .. -جون ساناز زود باش سهیلا هم هست .. کس سهیلا رو از بس میک زده بودم می دونستم که برای ارضا شدن به ضربات گایشی کمتری نیاز داره .. این بار ساناز سخت به سینه هام چنگ انداخته بود این کسشم عجب آبداری بود . حیف از این کس که معلوم نبود چه کیری اونو می گایید . ساناز رو من ولو شده بود . سنگینی تمام هیکلشو انداخته بود رو من . نفس نمی تونستم بکشم . بدون این که توجه کنم به حرفاش و این که دوست داره در حالت کیف بمونه و تازه بعدش آب کیر هم می خواست کیرمو از کسش بیرون کشیده و بد تر از همه این که جونم بالا اومد تا خودمو از زیر بدنش خلاص کرده و افتادم به جون سهیلا . پاهای سهیلا رو گرفته انداختم رو شونه هام و اونو از روبرو می کردم . -ساناز جون کنار سهیلا بشین پاهاتو به دو طرف باز کن . هر وقت سهیلا جون ار ضا شد آبمو بین شما دو نفر تقسیم می کنم .. این جوری کار سختی بود از این نظر که اگه می خواستم اسرافی صورت نگیره باید نصفه کاره جلو گیری می کردم و برای کس بعدی دوباره حس می گرفتم .. سهیلا خیلی زود تر از ساناز ار ضا شد . دو کنار هم نشسته بودند . با چند تا ضربه حس کردم که خیلی داغ شدم . ضرباتی رو به ته کس سهیلا زده نمی خواستم زیاد داغ کنم یه مقدار که خالی کردم یه فشارباز دارنده ای به خودم آورده و آبو در یه حرکت رو به بالا بردم عقب و این بار کیرمو فرو کردم توی کس ساناز -پدرتو در میارم اگه واسم آب نداشته باشی . اون وقت میگم یه وقتی که سامان خونه نیست بیایی و تر تیب منو بدی -ساناز جون نامردی تو ذات من نیست . تو که نباید به همسرت خیانت کنی .. -پس این چیه -این به توافق عمومه .. ساناز تو که می دونی من واسه این کس ها چقدر هلاکم . -بریز آبتو می دونم دلت پیش زنته زن ذلیل . -جووووووون بگیر که داره میاد داره میاد سمت کست .. از اونجایی که دو تا خانوم خوشگل و هوس انگیزو گاییدم این بار دیگه چون جلوگیری در کار نبود بیشتر کیف کردم . کار تموم شده بود . باید می رفتیم به منطقه انتظار .. سر و صدای شهناز بلند شده بود .. صدا خیلی نزدیک بود .. در جا از جام پریدم و رفتم بیرون وااااایییییی پسر دیر رسیده بودم . شهناز منو داشتند تیکه پاره می کردند البته می خواستند که این کارو بکنن . چهار تا مرد اونو مثل یه تابوت و جنازه رو دستشون بلند کرده و داشتند به سمت یکی از این اتاقها می رفتند .... ادامه دارد ...


    24

    دو تا پا و دو تا شونه شهنازو داشتند و اونو به یه طرفی حملپش می کردند . هر چند لحظه در میون کنار یکی از اتاقها ایستاده و یه نگاهی به اون داخل مینداختند تا ببینن چه خبره و یه جای وسیع تری رو گیر بیارن . من مثل یه آدمی که دنبال جنازه راه بیفته به دنبال اون چهار تا مرد و زنم راه افتاده بودم . -شهناز جون هول نکن من اینجام من تنهات نمیذارم نترس . .. یه نگاهی به کیر های اون چهار نفر مینداختم و تصور این که این کیر ها تا دقایقی دیگه قرار بود بره توی کس زنم مو بر تنم سیخ می کرد . وسط بدن شهناز آزاد بود . کف دستمو گذاشتم رو کسش و به نوعی رفتم وسط تابوتو چسبیدم . -هی شروین جون مگه بخشنامه رو نمی دونی ؟/؟ چهار تا به یکی حد اکثرشه . فکر زن بیچاره ات هم باش . شهناز : شروین جون این آقایون حق دارن . بیچاره ها خیلی انتظارمو کشیدن . اگه پسر خوبی باشی و جنبه داشته باشی شب که رفتیم خونه بهت می رسم .. ولی حالا با اجازه این آقایون گل اگه یه خورده می خوای با کسم ور بری اعتراضی ندارم . دوباره می تونم برای سکس های بعدی آماده شم . چون سامان و سهیل طوری بهم حال دادند که فکر نمی کردم به این زودیها حشری شم . فکر می کنم تا صبح بشه با همه مردا حال کرد .. -ببینم شهناز مگه می خوای به اونا امتیاز بدی ؟/؟ -نه ولی اگه مردا بخوان من که نمی تونم نه بگم . چقدر هوس کس شهنازو کرده بودم . تا وقتی که فقط مال خودم بود این قدر واسش حرص نمی زدم . حالا که می دیدم مردای دیگه چه راحت دارن باهاش حال می کنند و بد تر از همه این که خودشم چقدر حال می کنه به هوس می افتادم که اونو فقط مال خودم بکنمش . هر چند منم زنای دیگه رو می کردم . ولی گاییدن زنای دیگه واسه مردا و منظورم مردای متاهله خیلی عادی تر جلوه می کنه تا یه زن با مردی غیر از شوهر خودش رابطه داشته باشه . چهار تا مرد و شهناز رفتند تو اتاق . حوصله شو نداشتم که برم توی محوطه انتظار و ببینم کدوم زن منتظر منه . هر چند می دونستم که خیلی از زنا در انتظار منند . از پنجره صحنه ور رفتن چهار تا گردن کلفتو با زنم می دیدم . اسم هر چهار تا همکلاسی رو فراموش کرده بودم . به نظرم یکیشون اسمش بود افشین ولی برام مهم نبود .دو تا از این مردا هر کدوم نوک یه سینه شهنازو گذاشته بودند تو دهنشون . دو تا دیگه جلو پا و پشت سرش در یه حالت زانو زده یکی از روبرو کسشو لیس می زد و یکی دیگه از پشت داشت سوراخ کونشو زبون می زد .. -آهههههه آقایون فقط تموم نکنین . من شوهرم دارما .. فردا باید به اونم برسم .. -شهناز جون تو اگه شوهر داری ما هم زن داریم .. -ولی شما خیلی حریصین .. یه فکری تو سرم افتاد -شهناز جون من بیام کیرمو توی دهنت فرو کنم . اون جا خالی مونده .. -عزیزم باور کن دوست دارم بیایی ولی نمیشه . مقررات چهار مرد به بالا رو اجازه نمیده . شروین دوستت دارم . فدای کیرت میشم . عاشقتم .. .. می دونستم داره واسه کیر این چهار نفر غش و ضعف می کنه و واسه این که منو ناراحت نبینه یه جوری می خواد از دلم در آره . . گاییدن اون روی تخت و پنج نفر آدم با هم سکس کردن خیلی سخت بود . داشتند تصمیم می گرفتند که اونو چه جوری بکنن . یکی بکنه توی کس و یکی توی کون و .. یکی می گفت اول من بکنم توی کس .. یکی می گفت بذارم تو دهنش .. -آقایون با هم بحث نکنین که من میذارم میرم . دارین حال میدین درست و حسابی حال بدین . منم حال می کنم که شما چند نفری بیفتین رو من . حالا طاقباز کنم یا قمبل کرده فکر کنم شما مردا دومی رو بیشتر پسند کنین . قبل از این که چند تایی بیفتین روم پشت من صف می کشین نوبتی فرو می کنین توی کسم و دو سه دقیقه ای منو می کنین و هماهنگ یکی که کیرشو کشید بیرون یکی دیگه درجا فرو می کنه توی کس . مکث زیاد نداشته باشین که حالم گرفته می شه .. مرداعلی الحساب شروع کرده بودند به سبک یک به یک گاییدن تا بعدا سبک رو عوض کنند . یکی , دو سه دقیقه ای زنمو می کرد . با کف دستش می زد به پای بغلی خودشو کنار می کشید و پشت سری در جا کیرشو فرو می کرد توی کس زنم . مردا اگه گی بودند می تونستم در این حالت کیر توکون هم انجام بدن ولی من همکلاسامو خوب می شناختم داخلشون بچه کونی نداشتیم فقط یکیشون کونی بود که شنیدم بعدا آخوند شده . ولی بازم می گفتند وقتی که به درجات بالا رسیده اون حال و هوای دوران کودکی و جوانی در سرش نیست و توبه کرده . اسمشم بود کرامت . هوشنگ می گفت قراره که اونم بیاد اینجا . از اونجایی که دیر کرده بودیم شاید یه چند نفری رو ندیده باشیم . در حال و هوای خودم بودم که دیدم یکی از پشت دستشو گذاشت رو شونه هام .. هوشنگ بود -داداش مرد حسابی داری نا امیدم می کنی . اینجا وایسادی داری گاییده شدن زنتو می بینی ؟/؟ برو که یه خانومی که خرش هم خیلی میره منتظرته ..-کیه -زن حجه الاسلام کرامت .. -نهههههه اون زنشو با خودش آورده ..-مگه چه اشکالی داره . آخوند هست که باشه . مقررات آخوند و غیر آخوند نمی شناسه . من باید عدالتو رعایت کنم . تازه زنش هم از اون چادری ها و محجبه های با ایمانه که خرش هم خیلی میره .-یعنی هوشنگ جون با چادر می خواد کس بده ؟/؟ .... ادامه دارد ..


    25

    منو به یکی از اتاقا رسوند . یه زنی رو دیدم عین پنجه آفتاب . خیلی خوشگل بود . هوشنگ به من سفارش کرده بود که تا اون و شوهرش هستند برای مجوز گرفتن در این مجالس غمی نداره و حداقل این که کمتر گیرش میدن . -ببینم گفتی شوهرش هم اینجاست آخوند جماعت چطور حاضر میشه زنش به دیگران کس بده . -کجای کاری شروین جان آخوند جماعت خودشم کون میده . اگه کونی و بی ناموس نبودند که این جور از عدالت نمی گفتن که خودشون برن زیر ستم . این کونی ها هر چقدر عربده می کشیدند و دم از ایمان می زدند همش به خاطر این بود که کار خودشونو پیش ببرن ولی کرامت مدتهاست که کون دادنو کنار گذاشته . میگن از اونجایی که گفتن ایدز فراوون شده ترسیده ولی در هر حال خیلی ایمانش قویه و صدای رسا و گیرایی داره -من که نمی خوام کرامتو بکنم . می خوام زنشو بکنم . در هر حال من و این خانومی تنها موندیم . قبل از این که عطیه خانوم چشاشو به طرف کیر من بدوزه گفت هوشنگ جون تو که منومی شناسی همیشه دنبال بهترین چیزا هستم . معلوم نبود این چه کیری بود که اول وقتی نصیبم شد منو از هر چی کس دادنه بیزار کرد -نگران نباشین عطیه خانوم الان یه کیری تقدیمتون میشه که تا آخرکار ازهمین الان سیرتون کنه و حیف که مرد نیستین وگرنه با همین کیر به درجه اجتهاد می رسیدین و همه می تونستن به شما اقتدا کنن . -همین الان هم همه به من اقتدا می کنند . در اینجا زبون باز کرده و گفتم جنده خانوم حالا این شما هستین که باید به من اقتدا کنین . فکر نکنین که از اونجایی که این روزا حرف شما خریدار داره اینجا هم می تونی ریاست کنی . کیر کلفتمو گرفتم طرفش و گفتم ببین این تنه اش همون عبای آخونداست . سرش هم عمامه شونه . تو باید به این کیر اقتدا کنی . مرجع تقلید تو اینه . اگه می خوای که تو رو ارشاد کنم و به راه راست هدایتت کنم باید که تعظیم کنی . دولا شی و سر این کیر رو ببوسی . این کیر کلفت عاشق کس تنگه . خانوم بلبل ببینم تو که این همه از کیر کلفت خوشت میاد کس تنگ داری یا ما اینجا ول معطلیم . -شروین جون عطیه خانوم از اون خانومای متشخص و با ایمان و مذهبی مملکته . حرفش خریدار داره هزاران خواهر زیر دستش تعلیم می بینن . نویسنده و محققه -ببینم جنده تر بیت می کنه ؟/؟ -هیسسسسس آبرومونو بردی .. عطیه : ببینم آقا شروین شما کارمند بانکین . مثل این که خیلی دوست داری از نون خوردن بیفتی .. -اگه این کیر منو می خوردی دیگه همچین حرفی نمی زدی . می دونم دل تو دلت نیست ولی نمی خوای از اون کوه غرورت بیای پایین . تا غرورتو زیر پا نذاشتی من یکی بهت کیر نمی زنم . -تو که همین حالا شم داری بهمون کیر می زنی -باز خوبه که خودتم می دونی داری کیر می خوری ..هوشنگ از این که می دید من دارم این جور شجاعانه با یکی از شخصیتهای دانه درشت حرف می زنم هم استرس داشت هم تحسینم می کرد . عطیه حالا دیگه چشم از کیرم بر نمی داشت . هرچی از دهنم در میومد بهش می گفتم ولی مطمئن بودم که اون دیگه به فحش دادنهای من حساسیت نداره . همین کیر برای سالها زبونشو می بنده -شروین جون این آقا پسر که این قدر بلبل زبونه مرد عمل هم هست ؟/؟ -اوه چه جورم .. هایده جون منو که می شناسی چقدر سخت پسنده .. هایده رو جلو چشام طوری گاییده که تا چند روز از خوشحالی و آرامش چشاش برق می زد و اصلا تو خونه نق و نوق نمی زد . -هوشنگ جون می تونی بری .. -عطیه خانوم من این کیرمو اگه بخوام حروم کست کنم یه شرط داره -ببینم حالا کار به جایی رسیده که تو واسمون شرط میذاری ؟/؟ دیگه چه مرگته -ببین جنده خانوم اون چیه که دور و بر کست کاشتی . سبزی کاری کردی ؟/؟ اصلا زمین کست مشخص نیست . کس یکی از اون چیزاییه که کویری اون خوشگل تر و بهداشتی تره . من نمی دونم تو با این همه ایمان و تقوا چطور پشم کس داری . اصلا غسلت درست نیست . چه جوری بقیه رو تعلیم می دی . هوشنگ جون یه ژیلت به من بده و یه آب کف خودم این کسو ردیفش می کنم . -امکان نداره . حاج آقا از کس مو دار بیشتر خوشش میاد .-ببینم رئیس اینجا کیه . اگه حاجی این کیر رو ببینه می گه فرو کنم تو کونش . تو که رئیس حاج آقایی . اگه دیگه نخواست بکندت من خودم جورشو می کشم . ببینم خارج از این مجلس غیر قانونی هم کس میدی ؟/؟ لبخندی زد و گفت اگه شما باشین آره ..هوشنگ رفت و تیغ و یه کاسه آب کف آورد -هوشنگ جون حالا می تونی تشریف ببری .. دوستم رفت و من عطیه رو رو زمین خوابوندم تقریبا یه مدل 69 خوابیده رو زمین رو پیاده کردیم . البته من رو کسش مراسم برق اندازی رو پیاده می کردم در عوض کیرمو فرو کرده بودم تو دهنش تا حوصله اش سر نیاد . یه تستی هم بگیره وحالی هم بکنه -بخور عطیه جون مزه بگیر که همین قراره بره توی کست . امیدوارم کست مث دهنت گشاد نباشه . .... ادامه دارد ..


    26

    وووووییییی عطیه جون کست که برق افتاده چقدر با حال شده . حالا دیگه همه چی مشخصه . اون چی بود درستش کردی . از نظر شرعی میگم موی کس و کیر و زائد بدن از جو نباید بلند تر باشه ..-از جو یا از ساقه جو -ببینم نکنه آدمو با گوریل اشتباه گرفتی .. بیا عطیه جون این کیر رو دوباره بذار توی دهنت بذار من کارمو خوب انجامش بدم . با دستمال کسشو تمیز کردم و از همون طرف دهنمو گذاشتم روش . کمی طعم و بوی صابونو می داد ولی به هر حال تحملش کردم .ساک زدن و کوس لیسی رو چند دقیقه ای ادامه اش دادیم و من از جام بلند شده و دیگه گفتم باید که سکسو شروع کنم . هنوز خیلی های دیگه مونده بودند . -عطیه جون می تونم یه چیزی ازت بپرسم ؟/؟ -بپرس فقط در مورد مسائل سیاسی نباشه . چون از نظر شرعی اگه این سیاستمداران جان بر کف را بکوبیم مرتکب گناه شرعی شدیم . -می دونم اون دنیا از تعداد بکن های تو کم میشه . نه فقط خواستم بپرسم تو که ایمانت قویه چطور زیر بار کیر های غیر شرعی میری .. -اتفاقا مسئله همینه . این مجالسی که هوشنگ جان ترتیبشو داده برای تقویت روحیه و بالا بردن ایمان و روحیه مذهبی ما لازمه و برای ماهایی که ماموریت لبنان و سوریه و کشور های عرب رو داریم یک دست گرمی و نرمش و تمرین خوبیه .. ..با خودم گفتم یه نر مشی نشون تو جنده خانوم مذهبی محجبه با ایمان بدم که به این نگی دست گرمی . .. اونو یه صد و هشتاد درجه ای بر گردونده دستمو گذاشتم زیر شکمش و از جا بلندش کرده یه حالت قمبل نشانی بهش دادم -شروین جون قبل از این که بکنی توکسم یه دستی روش بکشی بد نیست .. -حالا بذار یه کمی دست گرمی بگیرم بعدا این کارو هم انجامش می دم . یه قلق گیری حسابی کرده و دو طرف کونشو خوب بازش کردم و یه دیدی به اون ناحیه انداختم -شروین جون داری جنس معامله می کنی ؟/؟ -فعلا که همین یه جنسو اینجا داریم . آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته .. -حالا ما شدیم کشک ؟/؟ -کی میگه عطیه جون ولی عجب کونی داشت تا رفت لب باز کنه منم لب کونشو باز کردم . کیرمو گذاشتم لبه سوراخ کونش و طوری به همون اولش فشار آوردم که با فشار بعدی یه ضرب نصف کیر کلفتمو کردم توش -آیییییییییی .... آییییییییی کرامت جان کرامت جان .. کجایی ببینی که کون زنتو تا دسته گاییدن .. -عطیه جان هنوز نصفش مونده که به دسته برسه -مردم .. من دارم می میرم شروین . تو قرار بود اول کسمو بکنی این چه کاری بود که کردی . این حرفو که زد فشار بیشتری به کیرم آوردم که بازم بیشتر رفت جلو . عطیه مذهبی دندوناشو طوری به هم می فشرد که من صداشو به خوبی می شنیدم . حالا دو سوم کیرم بود توی کونش . صورت عطیه از درد مثل لبو شده بود و کیر منم بیشتر جلو نمی رفت . --شروین جون همین جوری باش تکونش نده . نه برو عقب نه بیا جلو --نه بابا این که نمیشه . بدون توجه به حرفاش کیرمو می کشیدم عقب و بعد با یه حرکت رو به جلوی فشاری جیغشو در می آوردم . یواش یواش داشت دلم می سوخت ولی رحم کردن به این جنده ها یعنی ترحم بر پلنگ تیز دندان . ولی واقعا این چادری ها هم زیر چادرشون عجب چیزایی قایم کرده دارن . از بس اون زیر خودشونو می پوشونن آدم فکر می کنه اون زیر چی باشه . وقتی پرده حجاب میره کنار و اون دم و دستگاه می زنه بیرون و همه چی نشون میده تازه امت واحده مشخص میشه که چیه . وحدت کلمه به این میگن . این زنای محجبه که مثل کبک سرشونو کردن زیر برف اگه کونشونو بگیرن به سمت اسرائیل یک دل و یک صدا کس بدن کیر دشمن حسابی می لرزه . ولی کیر من یکی که نلرزید . -شروین کسمو بکن . من درد دارم . -ولی اگه بدونی چه سوراخ کون با حالی داری . -این جوری کیر تا حالا نخورده بودم . -ببینم چند تا سوال می کنم ازت تست می گیرم . اگه قبول شدی این کیر رو می کنم توی کست .. ببینم این کیری که داری می خوری داره نرمشت میده . دست گرمیه ؟/؟ -نههههه این آتشفشانه .. -پس جنده خانوم غلط می کنی میگی من اینجا کس میدم واسه دست گرمی تا برم کشورهای هم جوار و سوریه و لبنان کس اصلی رو اونجا بدم و کیف اصلی رو اونجا بکنم . تا جوانان این مملکت در تنگنا هستند تو و سایر زنای با ایمان و چادری و محجبه وظیفه تونه که به همو طنای خودتون برسین .. -باشه از فردا همین کارو می کنم .. می دونستم دروغ میگه و این کارو نمی کنه ولی دیگه خودمم هوس کسشو کرده بودم . -بگو من جنده هستم . جیغ بکش بگو ای کرامت شوهرآخوند من ! من جنده هستم .. -این که مهم نیست اون خودش می دونه که من هستم . ما با هم میریم خونه روحانیون معظم سکس ضربدری و گروهی انجام میدیم . گفتنش که مالیات نداره . اصلا ما همه مون که اینجاییم جنده ایم .. تازه داشت حرف حساب می زد . کیر رو از توی کونش بیرون کشیده از همون عقب همچین گذاشتم توی کسش که کیر به ته کس رسید و دو تایی روی تخت دراز شدیم .... ادامه دارد ...


    27

    وقتی که دیگه متوجه شدم اون دیگه دست از مقاومت داره بر می داره و دختر خوبی داره میشه گفتم بهتره کمی باهاش مدارا کنم رضایت دادم که بیشتر و بهتر و خالصانه تر بهش حال بدم . زنیکه عوضی . -آیییییییی وااااااایییییییی شروین جووووووون می بینی ؟/؟ ببین کسسسسسسسم کسسسسسسسم .. اوخخخخخخخخ چقدر تنگه .. فکر نکن کس زنت اول از دواج این قدر تنگ بوده باشه . نمی دونم چرا خیلی دردم میاد .. -من که فکر می کنم کیر اسب هم کمت باشه . -این کیری که تو داری دست کمی از مال اسب نداره . -پس بخور نوش جونت . که شما آدمای مومن هر چی رو که ناب و اصل باشه مال خودتون می کنین من نمی دونم این چه سریه که در هر دو جهان می خواین بهترین ها رو داشته باشین .. -همه اینا به خاطر ایمان زیاده . چیکار میشه کرد .. -پس اینو داشته باش . کمرشو با یه عصبانیت شدید داشته و کسشو با حداکثر فشار می گاییدم . -جنده خانوم چرا این قدر جیغ می کشی .-اگه بدونی چقدر درد داره . این دفعه که دارم میرم خارج از کشور تو رو با خودم می برم . تو رو به خرج خودم می برم که عشق کنی . صفا کنی . اگه بدونی چقدر حال میده . من و تو . مردا همه آرزشونه که با من بیان . خیلی صفا داره . -میگی با این کسی که یه لشگر بسیجی درش جا می گیره حال کنم ؟/؟ مگه قحطی کس اومده ؟/؟ .. این جنده اون قدر روش زیاد بود که مگه با این حرفای من از میدون به در می رفت ؟/؟ رضایت نمی داد . می گفت حرف حرف منه . ولی من حسابی حالشو گرفته بودم . داشتم پیش خودم حساب می کردم مگه میشه شوهر کونی اون کون دادن خودشو ول کرده باشه . حالا ممکنه به خاطر مسائل مذهبی و امنیتی تا حدودی از فعالیت خودش کم کرده باشه .. صدای ناله ها که بیشتر مربوط به زنا بود از گوشه کنار بلند شده بود . منو به یاد یه فیلمی مینداخت که یه سری رو در جهنم شکنجه می دادند و از هر گوشه ای صدای ناله ای بلند بود .. آخ شهناز مهربان همسر گلم بمیرم برات زیر چهار تا کیر چی می کشی . صدای ناله های اون بیشتر از بقیه به گوش می رسید . با این که تن و بدن های بهتر از اون در مجلس زیاد بودند ولی طوری بازار گرمی می کرد که من خیلی حال می کردم . یعنی بهم مزه می داد . حتی واسه چند دقیقه ای داوطلب شد که کیرمو از کسش بیرون بکشم تا واسم ساک بزنه .. -آخخخخخخخ جنده خانوم چه خوشمزه داری ساک می زنی . چقدر مزه میده . دهنشو طوری سر کیر من گذاشته بود که تا ته کیرم رفت داخل . جفت لباشو از همون ته به کیرم می چسبوند و مثل لبای ماهی لباشو باز و بسته می کرد و نرم نرم میومد جلو. یه مسیر رو تا سر کیر این کارو انجام می داد . بعد یه بار به سرعت از ته تا سر کیرم میون لباش به نرمی حرکت می داد که حس می کردم هر چی آب توی کمرم جمع شده اومده اون نزدیکیها می خواد تو دهنش خالی شه . دفعه بعد با مکش شدید تری نسبت به مرحله اول کیرمو ساک می زد .. -آههههههه جنده جون تو اینا رو از کجا یاد گرفتی .. - چون پسر خوبی هستی بهت میگم . تو رو به جون کسم قسمت میدم که نگی .. -به جون کست به جون شوهرت کرامت که مدال طلا رو توی آخوندای کونی وطنی داره و می دونم در المپیک کونی ها هم طلا می گیره قسم می خورم که چیزی نگم . -ولی شروین جون راستشو بگو کرامت که همش ازت تعریف می کنه . تو اونو از کون کردی ؟/؟ -آخخخخخخخ حالمو دیگه بهم نزن که کیرم از هرچی کس کردنه بدش میاد . آخه اون شوهر کونی تو اگه زنم بود قابل کردن نبود . نه من همچین کاری نکردم . چند بار ته یه کوچه خلوت و گوشه دیوار شلوارشو کشید پایین و گفت که بکنم توش ولی قبول نکردم . حالا من از تو یه سوال می کنم . تو رو به این کیرم که می دونم از کل شوهرت هم واست عزیز تره قسمت میدم که این رفیق ما کرامت هنوزم کون میده ؟/؟ خندید و گفت من قسم خوردم که اسرار امنیتی و حراستی رو افشا نکنم . -خب مگه افشا کردی ولی خیلی کلکی .. -ما اینیم دیگه . مار خوردیم افعی شدیم . ولی واسه تو یکی نیش نداریم . -معلومه دیگه . گیر یه افعی قوی تری افتادی . -به شرطی که زهر شیرین تر از عسلتو بریزی توی کس من .- اون که به چشم . من تا دلت بخواد واسه کس تو آب دارم . با این ساکی که تو واسم زدی اگه شنهای کویر رو لیس می زدی از زیرشون آب می کشیدی .. روبروم قرار گرفت و ازم خواست که اونو بغلش کنم و ببوسم . این بار صداش کردم جنده خوشگله -1 بینم جنده خوشگله کشور های غربی هم میری ؟/؟ اهل رقص و آواز هم هستی ؟/؟ -خوب موقعی بلدی حرف بکشی .. -اگه به کسی نگی آره یه چیز دیگه هم بگم به کسی نگی . من به اسرائیل هم زیاد میرم .. اوخ نمی دونی چه حالی میده ..-یعنی تو جنده اسلامی کیر یهود هم می خوری ؟/؟ وااااااییییییی .. -ولی خوب حالشونو می گیرم . پدرسربازای یهودرو در میارم . میرم رو کیرشون می شینم تا دو ساعت تمام ولشون نمی کنم . مبارزه و ثواب از این بالاتر دیگه چیه . شیره یهودیا رو می کشم ... ادامه دارد .


    28

    بابا تو دیگه کی هستی .. تو دو ساعت تمام میری سر مرز به اسرائیلی ها کس میدی و میذاری هر کاری دلت خواست با کونت بکنن ؟/؟ -آره نمی دونی این کار چه ثوابی داره . سرشون گرم میشه در عوض اون طرف رزمندگان فلسطین از مرز رد میشن و با خودشون اسلحه و مواد لازمو می برن به اسرائیل ببخشید گناه کردم فلیطسن اشغالی تا مبارزان جان بر کف بتونن به اهداف مقدس خود نزدیک شن . ببینم لو نمیری ؟/؟ -نه به من چه مربوطه من دارم کونمو میدم . کیرموچون قول داده بودم اونو به طرف کسش هدف گرفتم .. -آخخخخخخخ شروین جان حمله کن . من حالا دشمن .. دشمن تو هستم . بزن اون شمشیر رحمت اسلام رو .. محکم بزن و خون منو بر زمین جاری کن تا بیشترین ثواب ها رو ببرم . -جنده اساتمی عزیز اگه می خوای خونت بر زمین جاری شه باید کیرمو بزنم به همون سوراخ بالا یا همون سوراخ کون توپ و ناب .. -نهههههههه شروین جون همین خوبه خوبه کس خوبه . فعلا جهاد می کنم . ثواب جهاد هم زیاده . -کیرم تو دهن تو و اون شوهر آخوند جهاد گرت . -آره بگو بگو هر چی که بگی من حرفی ندارم . فقط ولم نکن ولم نکن .. -بگو بگو جنده یه سری از اون کارات بگو .. بگو چه جوری تو و شوهرت خودتو با جوامع مختلف هماهنگ می کنین .. -الان نمی نتونم بگم . بذار حال بکنم .. تصمیم گرفته بودم بهش نشون بدم که در مقابل کیر من هیچی نیست . یه ورش کردم . ویه پاشو انداختم رو شونه هام کیرمو می کوبوندم به ته کسش. دستشو به طرف بالا باز کرده بودم و یه دستمو رو صورتش کشیده و نوازشش می کردم .. می خواستم طعم هوس و درد رو دو تایی بهش بچشونم . .. طوری لذت می برد که بازم دوست داشت بیشتر از این ها حال کنه . -شروین جون شروین . تو از همه اونایی که تا حالا منو گاییدن با حال تری . از هر صد تاشون باحال تری . -ببینم می خوای ثوابتو کم کنی . به همین کیرم قسم توی این جفت سوراخات بیشتر از هزار تا کیر فرو رفته . حالا نمی دونم کون بیشتر دادی یا کس .. -نمی دونم . نمی دونم . آمار از دستم در رفته . حالا رو در یایب . من که کیلومتر شمار نداشتم . -این کیلومتر سنج نمی خواد . حالا من راحت در این جاده باز تو راه میرم . -ولی داری با ماشین سنگین میری . سقف کامیون خورده به سقف تونل . اوههههه نه بالای کیرت از بس کلفته دیگه با فشار میره توی کسسسسسم ووووووییییییی بکوبون منو بکوب بکووووووببببب کسسسسسسم ..کیییییییییررررر کییییییییرررررر شروین جون .. -تو که منو کشتی این همون کیره دیگه . کمرشو داشتم ولی از زیر مث یه اسب لگد مینداخت . آخرش اونو رو تشک صافش کرده سنگینی تمام تنمو انداختم روش . .دستاشو به دو طرف دراز کردم و دستامو رو دستاش قرار دادم . دیگه به هیچ صراطی نمی تونست از زیر کار در ره . خیلی دلم می خواست یه دست دیگه هم می داشتم و می ذاشتم پشت سرش و اونو به تشک فشار می دادم تا این قدر عر عر تکنه .. -این قدر نعره نکش . کیرم توی کس چاق و تپلش خالی کرده بود . -جنده اگه یه موقع شکمت بالا اومد بندازش گردن شوهرت یه وقتی نگی بابای بچه منم ها . -این قدر نترس . حالا من بابای بچه رو از کجا گیر بیارم . این که نمیشه دست بیست تا مردو بگیرم و بریم آزمایش خون بدیم فکر کردی این بچه هایی که دارم معلومن باباشون کیه ؟/؟ فقط یه کمی تند تر زود باش دیگه . تو که فقط کمر خودتو خالی کردی و دیگه من هیچی ؟/؟ -چرا تازه شروع کردم . فقط تکون نخور و ببین . یه لحظه با این فانتزی که اینی که این زیرم خوابیده زنم شهنازه و حالا هم شب اول ازدواج منه شروع کردم به گاییدن عطیه به همون سبک .. این آب های کیر بر گشتی من انگاری داشتن تبدیل به کره می شدن از بس ضربات من به ته کسش شدید بود .. --اوووووههههه اوووووووه .. خنکم کن .. خنکم کن .. -عطی جون نمی خوای آتیشت بزنم ؟/؟ -اول آتیش بزن بعد آب بریز .. من می خوام می خوام .. کیر به این درازی رو می فرستادم تا ته کسش و بازم جا داشت . . به استخون لاپاش رحم نکردم . این جنده فکر کنم با همه هرزگی خودش این که ساعتها به سربازان اسرائیلی حال داده رو راست گفته . مقاومتش خیلی زیاده . کیر عرب خورده افعی شده ولی به من میگن شروین خوش کیر . -پس بده بده شروین جون , اون خوشی خودتو بده به من .. الان مال خودته ولی یک برادر مسلمون باید به همه خواهراش برسه . عطی جون ناله کن جیغ بکش . یه کمی بیشتر بلند تر من نمی خوام صدای نعره و جیغ و داد شهناز رو بشنوم . روی من اثر خوبی نداره .. کونشو دور کیر من گردوند و گفت دنیا رواین می گرده . کون ما زنا رو محور کیر شما مردا می گرده . هر وقت از حرکت ایستاد موردی نداره یه کیر دیگه تا رو محور اون یکی بگرده . مهم گشتن و گشتنه . ما نباید از حرکت بایستیم باید به رفتن ادامه بدیم .. اوووووووخخخخخخخ بزززززززن تند تر .. چند بار باپنجه های چسبیده به تشک به روی تخت فشار آورد و آخرشم از حال رفت .... ادامه دارد ..


    29

    عجب خوش کونی بود این مومن محجبه اسلامی چادری . فعلا که زیر کیر من لخت لخت بود . چه کیفی داره زن آخوند و پاسدار و بسیجی رو گاییدن . در عوض گاییدن هر کدوم از اینا ده تا زن بهشتی نصیب آدم میشه . با این که کون این جنده خانوم مومن رو احتما هزار نفر تا حالا گاییده بودند و حداقل 200 تا شون هم برادران یهود اسرائیلی بودند ولی چاره چی بود .. دو تا قاچشو با فشار به دو طرف باز کرده و بازم با فشار این بار با فشار کیر کردم تو کونش -آخخخخخخخ جرخورم .. جر خوردم . مگه نمی بینی چقدر تنگه .. -چرا این چندمین باریه که می بینم . درست به همون صورت که چندمین باریه که کون توجر خورده و پاره شده . این جور کون کردن واقعا به آدم حال می داد . کیربا یه حالت نرم تری وارد کون چسبون می شد . این کون یعنی همون سوراخ کون هر چقدر گشاد هم باشه به کیر و به یک مرد خیلی حال می ده . تازه اگه تنگ باشه دردسرش بیشتره و آدم باید هی نق و نوق های این خانومه رو تحمل کنه . هرچند این عطیه جنده واسه خالی نبودن عریضه همش می گفت می بینی چقدر تنگه ؟/؟ تازه گیرم که تنگ باشه دیگه آدم واسه سوراخ کونش که قیافه نمی گیره مردشی از کس مایه بذار و کس تنگو پیشکش من کن . ساکت موند و فقط کونشو اون زیر حرکت می داد . اونم چه کونی . کون گنده اش کیرمو طوری می پیچوند که حس می کردم می خواد اونو از وسط نصف کنه و همیشه با خودش داشته باشه و با اون یه جق زنونه بزنه . شایدم بعضی وقتا فرو کنه توی دهن شوهر آخوندش . یه تشویقی بشه واسه خدمات ارزنده ای که به ملت و امت کرده . دیگه راه دیگه ای نیست که ما جبران زحمات این جان بر کفان را نموده و شرمنده اخلاقشون نشیم . . دلم می خواست اون کون ناز و خوش مدلو بغلش بزنم و خودمو غرقش کنم ولی از طرفی حیفم میومد کیرمو بکشم بیرون . از قرار معلوم این جنده خانوم بد جوری کسش هم می خارید . -ای بابا من که همین تازه گاییدمش . این چه خارشیه که تو داری . اگه یه کیر قلمی گیرت می افتاد دیگه چیکار می کردی . یه شونه دسته پیچی از اون کلفتا و یه جنسی در مایه های فایبر گلاسهای سفت داد دستم که فرو کنم توی کسش . البته برس بود . -ببینم عطیه کوسو! من اونو از دندونه فرو کنم توی کست یا از دسته . -انگار می خوای منو روونه بیمارستان کنی . اصلا دهنه این برس توی کس من جا می گیره که تو می خوای اونو فرو کنی توش ؟/؟ -من اگه الان کف پامو بذارم توی کست راحت جا میشه چه برسه به این . -شروین جون باهام از این شوخیها نکن بهم بر می خوره . بقیه مردا که دارن منو می کنن به احترام شوهر آخوندم و این که ایمانش قویه احترام منو نگه می دارن . -عطی جون احترامی که تو داری مخصوص خودته . دلیل نمیشه که به خاطر اون بهت احترام بذارن . تو خودت واجب الاحترامی . وقتی با اون پوزه بند ت خیابون وای می ایستی و هی داد می زنی خانوم بکش بالا خانوم بکش پایین نمی دونی اون ملک سمت راست دوشت چه ثوابی برات می نویسه .. -خوبه دست انداختن دیگه بسه . دسته شونه رو فرو کن توکسم و با کونمم مشغول باش . دستات هم رو سینه هام کار کنه . -ببیینم اگه دوست داری چند تا مرد دیگه رو صدا کنم -بد نبود اگه این کارو می کردی ولی حیف که کیرشون بنده تازه مهم تر از اینا هم این که کیر به دردی ندارن . این دفعه به هوشنگ جان سفارش کنم که وقتی داره از کالیفر نیا بر می گرده چند تا سیاهپوست گردن کلفت و کیر کلفت با خودش بیاره -البته اگه گردنش کلفت نباشه اشکالی نداره همون کیرش کفایت می کنه . من نمی دونم دور از جناب ! کیر این مردای ایرونی این جوریه -عطی جون به کیر های وطنی توهین نکن . مگه دو لتمردان ما نمیگن باید از تولید داخلی استفاده کنیم . شما ها همش غریب نوازین . همین خودتو چند بار دادزدی مرگ بر اسرائیل . اولین نفری که به اسرائیلی ها کون میده همین خود تو هستی .. حالا جون این کیر و جون حاج آقا کرامت راستشو بگو چند بار به امریکاییها کس و کون دادی .. -راستش دروغ چرا آمارشو ندارم ولی به چینی ها یه بار بیشتر ندادم . آدم بره به سگ بده بهتره تا به این چینی ها بده .. -حالا بازم راستشو بگو چند بار به این حیوونا دادی .. -چه حوصله ای داری تو . به من میگن عطی هفت انگشتی . چون شش انگشتی رو در مثال داشتیم این لقبو برام انتخاب کردن . جتی اجنه هم در خواب منو کردند . تنها ارواح هنوز منو نگاییدن -اون دنیا خدمتت می رسن . هنوز قسمت نشده ولی اگه خسته شدی و عجله داری برای تنوع زود تر بری بد نیست . .خوب حالشو می گرفتم و می زدم توی ذوقش . حالش گرفته شده بود ولی از اونجایی که با کیرم عشق می کرد جیکش در نمیومد . آخه من که دروغ نمی گفتم . حرف حسابو می زدم . .... ادامه دارد ..


    30

    درهمین گیر و دار گاییدن کون این جنده خانوم بودم که حس کرم چند تا چش مراقب ما هستند . شهناز و چند تا مرد گردن کلفتی که اونو گاییده بودند از پشت پنجره داشتند ما رو نگاه می کردند -عطیه ببین زنم به چهار نفر داده تو هنوز کارت تموم نشده -چرا داری به من میگی تو خودت شل هستی تقصیر من چیه . از من گله داری؟/؟ -من که کار خودمو درست انجام میدم . تو سیر نمیشی . درست مثل بچاپ بچاپ آدمایی مثل شوهرته . این جیب آخوندی از بس گشاده هر چی توش می ریزی پر نمیشه . -منظورت اینه که منم از بس گشادم هر چی کیر توی کس و کونم می ریزم بازم جا دارم ؟/؟ -نه این منظورو نداشتم . بلکه منظورم این بود که تو هر چی کیر می خوری بازم اشتها داری حریصی .. از اون طرف هم شهناز داشت پیش آخرین بکن هاش پزی میومد . -ببینین بچه ها کیر به اون میگن . قربونش برم . این شش تا کیری که توی این یکی دو ساعتی خوردم به گرد کیر شروین جون منم نمی رسن . یه دستی واسشون تکون دادم و از این که شهناز این جوری ازم تعریف می کنه پیش بقیه داره حفظ آبرو می کنه خیلی خوشحال بودم . خونه که رسیدیم باید یه جوری از خجالتش در میومدم . البته اگه واسه هر دو تامون حالی می موند . -عطی جون پاشو بریم کیر های دیگه منتظر این کس و کون ناب تو هستند . نمیشه که من همش از این نعمت استفاده کنم . گشاد میشه .. -اولا به این نون و ماستها و با چند بار گاییدن گشاد نمیشه . ثانیا خودمونیم شروین جون فکر می کنی باز از اینی که هست گشاد تر باشه -قربون دهنت عطی این این یه حرف درستیه که از وقتی که تا حالا با هم بودیم زدی . اونو بوسیدم و شهناز از اون دور فریاد زد بسه بیایین بیرون . الان نیمه اول تموم میشه . یه وقت استراحت بین دو نیمه داریم . یه تنفس و یه ریکاوری .. -چیه شهناز جون 6 تا کیر خوردی ما صدامون در نیومد . باز دیگه نگو مردا خود خواهن و هر کاری دوست دارن انجام میدن و از این حرفا .. -دیوونه انگار من واسه حسادت خودم می کنم . بالاخره من و عطی هم رفتیم بیرون . در سالن یک بار دیگه دور هم جمع شده بودیم . قیافه ها همه از جنگ بر گشته . یه حالت عجیب و غریبی بود . موهای در هم و ژولیده . میکاپ و آرایش خیلی ها به هم ریخته شده بود . ریمل و مداد و این جور مالیدنیها دیگه چشم بعضی ها رو به شکل وحشتناکی در آورده بود . همه خیلی خسته بودند . درب و داغون . بعضی هاشون عادت نداشتند . یعنی بیشتراشون عادت نداشتند . به اصطلاح ورزشکاران بدن شلاق خورده ای نداشتند ولی فکر کنم من و شهناز حسابی هوشنگ و هایده رو رو سفید کرده بودیم . هر چند عطیه جنده زن آخوند هم احساس خستگی نمی کرد . دوستان قدیم همه داشتند با هم حرف می زدند . من و غضنفر پس از بیست سال همدیگه رو دیده بودیم -شروین انگار تو اصلا فرق نکردی همون تیپ سابقو داری . -واقعا زمان چه زود می گذره ؟/؟ -آره دلم واسه بچگی ها تنگ شده -زنش گلی پیشش وایساده بود .-شنیدم شهناز خانوم خیلی سنگ تموم گذاشته . اگه ناراحت نمیشی یه صفایی بهمون بده بد نیست .. -افتخار می کنم غضنفر جان ولی گلی خانوم شما هم بد چیزی نیست . درسته اندام لاغری داره ولی پاهای کشیده و کون بر جسته و قد بلندش اونو خیلی خواستنی کرده . -اون عاشق کیر کلفته -کدوم زنو دیدی که از کیر کلفت بدش بیاد -آره شروین جون ولی خیلی هاشون ملاحظه می کنن . اگه شوهرشون کیر کوچیک باشه واسه این که روحیه اونو ضعیف نکنن چیزی نمیگن ولی این گلی ما رو کشته . همش از این میگه که من کیر شلی دارم . و ازم می خواد که اگه راهی داره با قرص یا حتی جراحی کیرمو از اینی که هست بزرگترش کنم -غضنفر جون هر چیزی طبیعیش خوبه -ولی اون که اینو درک نمی کنه . پیش خودش میگم . همش از این بیم دارم که نکنه یه روزی بهم خیانت کنه با یکی دیگه رو هم بریزه ..گلی : هرچی میگی من چیزی نمیگم بازم بیشتر حرف می زنی . تو کی دیدی در مرام من خیانت باشه . اومد طرف کیر من و خودشو بهم چسبوند . شهناز لجش گرفت . من یه اشاره بهش زدم و گفتم هیس . از اون طرف غضنفر اومد طرف شهناز و خودشو رسوند به پشت اون . جفت دستاشو رو کون زنم قرار داد . در چهره شهناز می خوندم که دوست داره یه گردن کلفت تر با کیر بهتری اونو بکنه . -شهناز دوست داری من بکنمت ؟/؟ میرم خونه تر تیبتو میدم . .. گلی جون ! خیلی خوشگل و خوش بدنی . رضایت نمی داد . خودشو بهم چسبوند . بغلم زد کسش به کیرم چسبیده بود . هر دو مون خمار شده بودیم . تازه رفته بودیم توی حس که هوشنگ به صدای بلند جمعیت را به آرامش دعوت کرد . آقایون خانوما تا حالا در یه فضای بسته قرار داشتیم . اگه مایل باشین این جمع دوستانه رو می بریم به یک فضای عمومی . یک حمام عمومی بزرگ با تجهیزات سونا و انواع و قسام تجهیزات دیگه درش هست . البته سونا و جکوزی و این چیزا فعلا به درد نمی خوره . اگه مایل باشین مستقیما وارد فضای کلاسیک حمام میشیم و خب معلومه دید بعدش با خودتون . فقط یادتون باشه اگه ده تا مرد به یه زن و یه زن به ده تا مرد هم پیاده می کنین همه از روی تمایل باشه و به هیچ زور زوری در کار نباشه ..درضمن محیط اون قدر وسیعه که کلیه امکانات پذیرایی از مشروب گرفته تا آب معدنی و خوردنی های متفرقه در این فضای وسیع وجود داره . البته مشروب رو با اجازه برادر کرامت روحانی عظیم الشان و همسر مکرمه ایشان خواهر عطیه در دسترس همگان قرار دادیم .. همه دسته جمعی سوتی کشیدیم . زنا روی کس و مردا روی کیر خودشون دست گذاشته و با دستشون یه بوس واسه هوشنگ و هایده حواله کردند .... ادامه دارد ..

  16. #66
    31

    از بس خوشحال شده بودم که همونجا کمر گلی رو گرفته و چند بار پی در پی کیرمو فرو کردم توی کسش و کشیدم بیرون . -اوووووووفففففف شروین جون شروین جون اگه کمرت درد نمی گیره منو به خودت بچسبون و در همون حالی که کیرت توی کسمه با هم بریم به حموم . می ترسم تا اونجا برسیم بقیه زنا تو رو ازم بگیرن . -باشه باشه هر چی تو بگی عزیز دلم . هر چی تو بخوای .شهناز و غضنفر هم غیبشون زده بود . کاری به این کارا نداشتم . تا موقعی که شهناز رو در شرایط عملی نمی دیدم کمتر خیالم بود . پسر عجب فضای بازی . نشون نمی داد که این فضای عمومی این قدر در جه حرارت معتدلی داشته باشه . در حاشیه های اون عین رستورانها خوردنی و آشامیدنی روی میز های کم عرضی چیده شده بود .. آخ هوشنگ هوشنگ تو چیکار کردی . حالا دیگه همه دوستان راحت همذیگه رو می دیدیم . حدود چهل نفری می شدیم . گاهی این تصور واسم به وجود میومد که بیست نفر باشیم ولی از هر جنسی بیست تایی بودیم اسم بیشتر دوستان یادم رفته بود . ولی عجب تیکه هایی . مرغ همسایه واقعا غازه . یه سری مردا رفته بودند به سلامتی هم یه گیلاسی بزنن . من از مشروب خوشم نمیومد . این گلی هم چسبیده بود به من و ولم نمی کرد . .. اوخ اوخ این شهناز شده بود شبیه به گوشت قربونی . فکر کنم تنها آدمی که تا آخر مجلس می تونست این ادعا رو داشته باشه که با دونه دونه جنس مخالف خودش ار تباط داشته شهناز زن من باشه . شش تا مرد افتاده بودند روش و اونم چه جور از خودش مایه گذاشته بود . -شهناز خفه نشی . یه چیزی واسم بذار .. یه لحظه دستشو کشیدم و گفتم آقایون ببخشید شرمنده اگه اجازه میدین یه دو دقیقه ای رو با این زنمون کار داریم -بچه ها نرین همین جا باشین من الان بر می گردم . -خاطرتون جمع شهناز خانوم . اضافه میشیم که کم نمیشیم -ببینم شهناز تو آبروی ما رو بردی . چه خبرته مثل کیر نخورده ها عمل می کنی . -چیکار کنم . حسودیت میشه این همه طرفدار دارم ؟/؟ خب تو هم می تونی بری با خیلی از زنا باشی . شروین نذار از دل و دماغمون در آد بذار یکی دو روزی هم که آزاد هستیم خوش بگذرونیم . دنیا که مال شما مرداست . بذار یه دوروزشو ما زنا با شما مردا شریک باشیم -نمیگم کیف نکن . به فکر بقیه هم باش. اون وقت زنا مرد کم میارن . -به من چه مر بوطه . مگه من به مردا گفتم بیان سراغ من ؟/؟ -امان از دست تو واسه هر حرفی یه جوابی داری . ولی اصلا ازت این انتظارو نداشتم .. ازبس عجله داشت که بره یادم رفت که بازم چه چیزای دیگه ای می خواستم بهش بگم .. اوووووففففف این بار شهناز در یه استیل سگی و زانو زده روی زمین قرار گرفت تا اون شش نفر با تسلط بیشتری روبدن اون کار کنند . سینه هاش هر کدوم به یه نفر رسید . . دونفر به سمت جلو رفته و با هم کیرشونو فرو کردند توی دهن شهناز همسر گلم . اون با کسش رو کیر یکی نشسته بود و یکی هم از پشت کرده بود توی کونش . .. نفسش نمیومد و خوب نمی تونست ساک بزنه . واسه همین یکی از کیر ها رو از دهنش بیرون کشید تا اون یکی رو راحت تر ساک بزنه وواسه این که اون یارو ناراحت نشه و بیکار نمونه کیرشو گرفت توی دست خودش کیرشو در یه حالت جلقی براش مالش می داد .. نمی دونم شهناز این چند روزه چه جوری این همه استا کار شده بود . یعنی همه اینا رو از هایده یاد گرفته یا این که این استعداد های ذهنی و خود جوش در زنا وجود داره . این چه کسی بود که این شهناز داشت و داره . هر کیری رو که میرفت داخلش نا امید بر نمی گردوند . خیس بود و چرب و ترشحات هوس همچنان از کسش لبریز بود .. گلی : تو تا کی می خوای این قدر به زنت خیره شی ببین همه دارن باهاش حال می کنن . . شوهرش غضنفر جزو اون شش نفری بود که داشتند با شهناز حال می کردند . اتفاقا غضنفر قسمت بهتر کار نصیبش شده بود و داشت کس شهنازو می گایید . یعنی همونی که شهناز رفته بود روش دراز کشیده بود -ببین من هم باید حسودی کنم که شوهرم داره یکی دیگه رو میگاد ؟/؟ تازه تو هم داری زنشو می کنی .-ولی اون با 6 تاست -خب بذار باشه . می خواد با دونه دونه شون باشه . می خواد یک دفعه با همه باشه چه فرقی می کنه .. جوابی نداشتم بدم هر چند بعدا یه چیزی به ذهنم رسید که بگم ولی بی خیالش شدم . می خواستم بگم که این جوری نشون میده که چه عقده ای داشته انگار که هیچوقت سکس معمولی اونو سیرش نمی کرده . .. یه سری رفته بودند زیر دوش .. اینجا منو به یاد سالن های مرغداری بزرگ مینداخت . از نظر وسعت میگم . انواع و اقسام صابون و وان حموم و ...یه دریایی بود . معلوم نبود این هوشنگ چه هزینه ای کرده تا این گروه همین یکی دوروزو دور هم خوش باشند . البته اینا رو با دلار خریده و شاید زیاد براش گرون تموم نشده باشه . در هر حال می دونم این نمایش واقعی ما از هر فیلم سوپری هم بالاتره .... ادامه دارد ..


    32

    هر گوشه ای یکی رو می دیدی که رو یکی سواره . هر کی هم از کنارش رد می شد یه ناخنکی بهش می زد . گویی همه خودشونو یه جورایی با ابن مجلس وفق داده بودند . خیلی دلم می خواست بدونم که با زنم شهناز دارن چیکار می کنند . از اون طرف دیدم سه تا زن دیگه با هم اومدن طرف من . -گلی اینا دیگه کین .. -اینا از دوستام هستند و با هم رفت و آمد خانوادگی داریم -ببینم شما قبلا با هم از این کارا هم می کردین ؟/؟ -از این حرفا نزن که ازت دلخور میشم . اصلا به ما میاد که اهل خیانت و بی وفایی باشیم ؟/؟ -نه اصلا واسه همیناست که خیلی دوستت دارم و می خوام که با تو باشم . چهار تا زن افتادن رو من . گلی با این که خیلی عصبی بود و از این که فتانه و رامش و مونا اومدن تا شریکش بشن خیلی ناراحت بود . اون طرف یه صحنه عجیبی به چشم می خورد . آخوند کرامت دو تا دستاشو روی دو تا قاچای کونش گذاشته بود و اونو به دو طرف باز کرده به همه نشون می داد . خیلی از مردا بهش گفتند حاجی این همه کس و کون خوشگل اینجا ریخته کی میاد این کون پشم و پیله ای زشت یه آخوند رو بگاد . -اگه بخواین خودم الان براتون برقش میندازم . مهم اون سوراخشه که می خواین بکنین توش . باور کنین تمیزه . من اسلامی رفتار می کنم . هر وقت میرم دستشویی همون جوری که توی رساله مجتهدین بزرگوار و مبارزو ستم ستیز نوشته من بعد از نظافت یکی دو بند از انگشت وسطی خودمو می کنم توی سوراخ که تطهیرش کنم . هرچی زار می زد که یکی توی کونش کیر فرو کنه کسی به حرفش توجهی نمی کرد . .. عطیه اومد نزدیک من و گفت بد که نمی گذره . این شوهر منو ببین آبروی هر چی آخوند رو برده . -اتفاقا عطیه جون اگه می خواست غیر این کاری انجام بده آبروی هر چی آخوند می رفت الان در واقع داره خصلت خودشو نشون میده . همین روش رو پیش بگیره خیلی زود می تونه به درجات بالا برسه . مشکلات جامعه رو حل کنه . فکر کنم خمس بخور هم باشه .. اومد در گوش من و خیلی آروم گفت شروین جان این قدر بخور بخور هست که دیگه کار به خمس نمی کشه .... عطیه هم خودشو به گروه ما چپوند . -ببینم خانوما شما همه اومدین سر وقت من مردا زن کم میارن . -نه این طورام نیست . شهناز جون کاری کرده که مرد کم نیاد .. راست می گفت اینو یادم رفته بود . گلی کیرمو گذاشته بود دهنش و عطیه با پررویی هر چه تمام تر اومد و کونشو گذاشت رو سرم تا من واسش لیس بزنم . فتانه و عطیه نزدیک بود دست به یقه شن و به هر کلکی بود زن آخوندو متوجهش کردند که فعلا از جاش پاشه بره یه جای دیگه رو لیس بزنه . عطیه انگشتای پامو گذاشته بود توی دهنش . .. اون طرف ناگهان چشام افتاد به شهناز . آمار مردایی که دور و برش بودند از دستم در رفته بود و اونم چه با انرژی و هیجان به اونا سرویس می داد . شده بود گل سر سبد و سوگلی مسجد . با این که عین لاشی ها به همه می رسید و در آن واحد به کلی سرویس می داد بازم همه طالب اون بودند و دست از سرش ور نمی داشتند . دو تا کیر توی دهنش بود و هر دستشو دور یه کیری حلقه زده باهاش ور می رفت و دو تا کیر هم در حال گاییدن اون بودند . غضنفر که همچنان کیرش توی کس شهناز یود روکرد به طرف من و گفت داداش عجب زنی داری خوش به حالت . این بیشتر به درد ارتش می خوره که روزانه به پنجاه تا سر باز و رزمنده حال بده -غضنفر جان دیگه از این حرفا نزن مگه زن من جنده هست . شهناز طوری ساک می زد و با کیر ها ور می رفت و چشاشوخمار می کرد که آدمو به یاد بازیگران فیلمهای سوپر مینداخت که برای دوزار کاسبی بیشتر فتنه گری می کردند و می رفتند توی حس . اما حس شهناز یه حس واقعی بود با تمام وجودش داشت حال می کرد و لذت می برد .. زنم چرا خسته نمیشه .. غضنفر : شما ها چرا بیکار نشستین . گلی جون همسر عزیزم برو روی کیر شروین جون بشین که ما دیگه بیش از این شرمنده نباشیم . این که نمیشه من همش کیرمو فرو کنم توی کس زنش و اون کاری انجام نده . ما باید مرام داشته باشیم در دیزی بازه . حیای گربه کجا رفته . مجبور بودم در قبال تعارفات غضنفر یه حرفی واسه گفتن داشته بر زبون بیارم . -داداش ما و شما نداریم . خواهش می کنم . شهناز جان متعلق به همه شماست . امید وارم ما رو روسفید کنه . گلی اومد خودشو انداخت رو کیرم طوری هم خودشو انداخت رو من که اون سه تا زن دیگه یه تکونی خوردند . عطیه از کنارم رفته بود و داشت به یکی دیگه کون می داد . خیلی جالب بود یه گوشه ای چند نفری داشتند به صحنه های سکسی نگاه کرده به سلامتی هم گیلاساشونو بالا برده بودند .... ادامه دارد ..


    33

    کمی داشت دلم خنک می شد . چقدر شهناز جونو بکنن و من همین جور فقط در حال لاس زدن خشک و خالی باشم . آخه منم باید یه تکونی بخورم ولی بدبختی ما مردا موقع سکس اینه که بیشتر فعالیت می کنیم و بار سنگین تری از مسئولیت رو به دوش می کشیم . ولی دیگه دلم می خواست به همه یه ناخنکی بزنم که فردا پس فردا که اینا رو خارج از این محفل دیدم به یادم بیاد که در همچین جایی اونا رو لخت دیدم و تا اونجا که تونستم با هاشون حال کردم . هایده اومد کنار من و گفت شروین جون می بینم که خیلی خوش می گذره ببینم هیچ به یاد من هستی ؟/؟ یادت باشه که بعدا با هم خیلی کارا داریم . در حالی که رامش هم کونشو گذاشته بود رو سر من یه بوسه از رو لباش ور داشتم و اونم بهم قول داد که هوای منو داشته باشه .. -شروین جون من سر فرصت باهات یه حال درست حسابی می کنم . -ببینم چیزی که کم و کسر ندارین . از خودتون پذیرایی کنین . ضمنا تو مقل اینا که مشروب هم نمی خوری . شروین جون این مثل عرق سگی های ما نیست -اصرار نکن هایده تو که در جامعه دموکراتی زندگی می کنی و نباید عقیده ات رو تحمیل کنی -ولی این یک توصیه بود . چون خودم متوجه مزه اش هستم و می دونم که چه حالی میده . اون گوشه دو نفر رو دیدم که داشتند یه زنه رو می کردند . اتفاقا دو تا از اون سه تا زن و شوهر بودند . اسمشون یادم رفته بود . منم می تونم برم در جمعی که دارن زنمو می کنند ولی شش هفت تا به یک نفر.. اون وقت اونی که ندونه این زنه مال منه همین جوری هرچی بخواد میگه حالا که همه می دونن آبروم میره . -گلی جون گلی جون بکن . تازه داشتم با حرف زدن حال می کردم که رامش کسشو محکم تر به دهنم چسبوند . منم دهنمو کاملا باز کرده تا اون بتونه بیشتر از این گونه میک زدن من لذت ببره . -بچه ها ... خانوما آقایون یادتون باشه که ما در پایان این محفل دوستانه و پر شکوه رای گیری می کنیم تا ببینیم کدوم کیر و کدوم کس به عنوان بهترین کیر و کس انتخاب میشن . من و هوشنگ جون به رسم یاد بود هدیه ای برای برندگان در نظر داریم که یک دستگاه کیر ماشین مکانیکی برای برنده زن و یک مانکن سکسی هم برای برنده مرد در نظر گرفته شده و چگونگی انتخاب برنده اینه که بیست نفر زن برای انتخاب مرد رای میدن و بیست زن برای انتخاب برنده مرد . هایده چند دقیقه بعد اومد پیش من و در حالی که جز گلی دور و بر من همه رو خلوت کرده بود خیلی آروم زیر گوش من گفت عزیزم تو که می دونی رای من چیه . از همین حالا رونظر من حساب کن . یعنی من به تو رای میدم . ولی در انتخاب بهترین و کسو ترین زن باید با زنت رقابت کنم . هر چند صاحب مجلس هم هستم و باید یه نگام باشه به این که به مهمونا خوش بگذره کم و کسری نداشته باشن . هایده رفت وسط دراز کشید و خودشو از این سمت به اون سمت می گردوند مثل یک گربه یا بچه گربه ای که بازیش گرفته باشه . چند تا اون گوشه که با مزه مزه کردن داشتند مشروب می خوردن گیلاسهاشونو یه گوشه ای گذاشتند و اومد به سمت ما .. گل بود و به سبزه نیز آراسته شد . جای شکرش باقی بود که اینایی که اومدن سمت ما صلح طلب بودند . -شروین تو و یکی کس . این قدر خودتو اسیر کس نکن . ما مردا الان خودمون یه پا کسیم -این قدر کس شر نگو داود . کس خودش کسه و کیر خودش کیر . تو به من یه مردی رو نشون بده که از کس خوشش نیاد . -نمونه اش خود من . -پس تو هنوز کس ندیدی داود . از اونجایی که با این اندیشه پاتو گذاشتی اینجا که آزادانه هر کسی و هر کسی رو که می خوای در اختیارت داشته باشی من یه آدرس بهت میدم واسه دیدن کسش هم بایستی بری توی صف . اون بهترین زن دنیاست . زن من . ببین اگه از این کس یعنی بهترین کس دنیا خوشت نیومد دیگه باید گفت یه چیزیت میشه . . با این که دوست نداشتم افراد بیشتری شهناز گلمو به قبضه در بیارن ولی این که بخوام حرف خودمو در برابر کارای داود اثبات کنم دلم می خواست که یه جورایی خودمو به اون و پسرای مودب گروه نزدیک کنم تا اگه مشکلی پیش اومد دست از حمایت من بر ندارند . یکی از مردا رفت یه سطل آب کف آورد تا با اون شهناز جونو کف مالی کرده و بعد هر کدوم از اون هفت نفری که بالا سر شهناز بودند رضایت نمی دادند که از اون ناحیه دور شن .... هفتمین نفرشون خود هوشنگ بود که به این جمع پیوسته بود . شهناز دمر کرده بود به اونایی که در کنارش بودند دو نه به دونه حال می داد . دستا روی پشتش به کار افتاد . همه تنش داغ شده بود و این داغی به زیر سینه ها و کسش سرایت کرده بود. حال و حالتشو می دونستم و می شناختم . دیدن هیکل زنم در اون وضعیت واسم خیلی نا خوشایند بود ...... ادامه دارد ..


    34

    داود ماتش برده بود .. -شروین اونی که اونجا دراز کشیده هفت هشت نفری دورش هستند زنته ؟/؟ با لبخند و افتخار بادی به غبغب انداخته گفتم آره خودشه . خود خودشه . نمی دونی چه چیز توپیه . -معلومه . این الان کسش به زمین چسبیده ولی فرقی هم نمی کنه . کسش هر چی باشه من همین الان که اونو دیدم فکر می کنم کیرم یه دو سانتی بیشتر رشد کرده . نمی دونم چم شده . اون کونش . حالت دراز کشیدنش .. آخخخخخخخ فدا فداش بشم من . ببینم من دیگه نمی تونم برم سراغ زن دیگه ای . میگم شروین هر چی بخوای بهت میدم وضعم توپه یه کاری بکنیم فقط این بر نامه که تموم شد دوره سکس ضربدری با هم بذاریم . شلوغش نمی کنم . گروهی نمی کنم . تو رو به ارواح رفتگانت قسم .. -حالا داود جون بذار امروزه رو پیش ببریم . .. رفتم نزدیک شهناز و دیدم بقیه دارن اعتراض می کنن . -اوهوی چه خبره ما اینجا کلی در انتظاریم -بابا این زنمه یه لحظه کارش دارم ..شهناز : خوش کیرای عزیز اجازه بدین حرفشو بزنه -ممنون شهناز جون . تو رو اگه نداشتم چیکار می کردم . شهناز جون یه خورده خودت رو یه پهلو کن . این کارو کرد و داود وقتی کسشو دید دهنش از تعجب وا موند و نتونست ببنده . اونم رفت پیش اون گروه . بقیه سرو صدا می کردند و می گفتند آهای داود الان می تونی بری سه تا سه تا بگیری . اینجا به این زودی ها بهت نمی رسه ها . -گر صبر کنی زغوره حلوا سازی . ایرادی نداره . بهتر از اینه که من اون طرف شل و وارفته شم وهرچند معلومم نیست این طرف به نوایی برسم یا نه . اگه برم اونور یکی دیگه میاد و نوبت منو می گیره . در اینجا صداشو آورد پایین تر و آروم در گوشم وخطاب به خودم با کنایه گفت تازه این شروین نامرد هم معلوم نیست موافقت کنه که سکس ضربدری داشته باشیم یا نه . دور و بر شهناز معرکه گرفته بودن . یه سطل آب کف آورده بودن و چند تا لیف . چهار پنج تا از مردا لیف رو گرفته و یه قسمت از پشت بدن شهناز جون منو لیف می زدند اونم چه جور خوشش میومد . آخرش واسه این که بقیه بیکار نشینن و قسمت جلو شم لیف بزنن شهناز یه پهلو کرد برای این که خسته نشه سرشو گذاشت رو پای نزدیک ترین مرد که داود بود . داود از خوشحالی در پوست نمی گنجید . -بلند شو حق ماست که شهناز جون سرشو بذاره روپای ما -آقایون ساکت . این قدر خود خواه نباشین . این که نیست فقط شما حال کنین . منم می خوام حال کنم دیگه . هر کی شلوغش کرد اونو اخراج می کنم و حق دست زدن به کوس و کون و سینه و اصلا حق دست زدن به هر جای بدنمو نداره . مردا همچین جا رفتند که انگاری فرمانده کل قوا بهشون دستور داده باشه . پاهای شهناز رو هم یکی دیگه نگه داشته بود ولی عجب خوش به حالی شد این داود . چون وقتی هوشنگ داشت کوس زنمو لیف می زد شهنازهمچین حشری شده بود که چشاشو نمی تونست باز کنه ولی دهنشو باز کرده بود و انگار دنبال چیزی می گشت . داود کیر شق شده اش رو به دهن شهناز نزدیک کرد و اونم کیر رو گذاشت تو دهنش و مثل بچه ای که پستونک می خوره و می مکه کیر داود رو توی دهنش می گردوند و طوری میکش می زد که منم بی اختیار هوس افتاده و کیرمو کردم توی دهن گلی تا واسم ساک بزنه .. رامش در حالیکه اومده بود طرف من تا یه ناخنکی بزنه گفت هیچی ما در مقابل شهناز دیگه کم آوردیم . اون حتما اوله .. من راستش حسادتم می شد . باید تلاش می کردم تا جایزه بهترین مرد رو بگیرم . اگه شهناز برنده زنان می شد تا مدتها باید به من فخر می فروخت . من باید این حس حسادت رو از خودم دور می کردم و سرم به کار خودم مشغول می بود . باید تلاش می کردم تا دل این زنا رو بیشتر به دست بیارم . ولی می دونستم کار سختیه . با این حال باید همیشه کیرمو سر حال نگه می داشتم و خودمم یه جونی می گرفتم و یه تکون و نرمش و ورزشی به خودم می دادم و سر حال دو نه دونه این زنا رو با آخرین توانم می گاییدم . اصلا به تک تکشون می گفتم که باید به من رای بدن . میزان رای ملت است . میزان رای کس کنها و روی کیر نشینهاست . میزان را کس و کونها تعیین می کنند . اگه اون ماشین سکس مکانیکی رو می بردخونه و من بدون مانکن سکسی می رفتم دیگه باید حالم گرفته می شد .اون وقت هر وقت که خونه نبودم این کیر مصنوعی رو فرو می کرد توی کسش و با یه کلید خودکار کیر تند تند میرفت ته کسش و بر می گشت و می تونست سرعت گاییده شدن خودشو تنظیم کنه و خیلی راحت به ار گاسم برسه . اون وقت با کیر من چه جوری می خواست حال کنه . ولی من باید مانکن سکسی رو نگه می داشتم و اونو می گاییدم تا شاید این جوری اونو تحریکش کنم . من باید یه جای این ماشینو دست کاری می کردم تا نتونه به خوبی از اون استفاده کنه .. شروین شروین هنوز هیچی نشده چرا این قدر داری حرص می خوری . .... ادامه دارد ..


    35

    هر چی هم به خودم می گفتم شروین ولش کن سرت به کار خودت باشه انگاری به تکنیک و هنر و تلاش زنم حسادت می کردم . نمی دونم چرا نمی تونستم ببینم اون قدرتمندانه داره رو به جلو حرکت می کنه . آیا واقعا این یک حسادت بود . ؟/؟ یا این که منم دوست داشتم خودی نشون بدم . سیما زن یکی از دوستای قدیممو که خواهر یکی دیگه از دوستان و شرکت کننده در همین مجلس رو می شد دیدم که در آن واحد داره هم به برادرش میده و هم به شوهرش . دو تایی اونو گرفته بودند و چه جوری هم داشتند می گاییدنش . من گلی رو به اندازه کافی گاییده و اونو که ار گاسم شده بود یه گوشه ای ول کردم و به بقیه هم یه حالی دادم . قبل از این که زن دیگه ای فرصت کنه بیاد طرف من رفتم طرف سیما و جمشید و منوچهر خان .. سلام بچه ها -احوال آقا شروین .. -سلام شروین جون .. سیما : چه عجب سرتو بالا گرفتی و یه نگاه هم به دور و برت انداختی -سیما خانوم چیکار می کردم باور می کنی من همین الان چهره زیبای شما رو دیدم ؟/؟ -ببینم چهره من زیباست یا جاهای دیگه منم قشنگه -این جوری که دارم می بینم همه جاتون قشنگ و باحال و خواستنیه . حرف نداره . خودتون حرف ندارین . بیست بیستین -ببینم یه آدم بیستی مثل تو نباید از یه بیستی مثل من استفاده کنه ؟/؟ اوخخخخخخخ عجب تیکه ای بود ماه . پوست تنش لک نداشت . کیر داداشه که میرفت توی کسش و بر می گشت یه کش خاصی به حلقه کسش می داد که دلم می خواست این کیر من باشه که فرو میره توی کس و بر می گرده . ولی می دونستم که در اون لحظه این امکان نیست من که نمی تونستم کیر داداش سیما رو از کس خواهره بیرون بکشم و در جا بذارم تو کسش . جمشید شوهر سیما : شروین جان این زنم ما رو کشته میگه کیرای بی بخاری دارین . منوچهر : شروین جان اگه بتونی این آبجی ما رو ردیف کنی که خیلی عالی میشه خودم تا آخر عمر فدایی اتم . -ببینم زنت کجاست منوچ جون .. -اونا هاش .. واااااییییی آبروی منو برده رو کیر آخوند کرامت کونی نشسته بود و مدام داشت سرش داد می زد که این کیری که تو داری شبیه کیر های شی میل هاست .. منوچ : عارفه جان . این آخوند ما هم دو سره کار می کنه . از نظر فکری و سیستمی فرقی هم با شی میل نداره . کون هم میده . جمشید و منو چهر ازم خواستند که سیما رو ردیفش کنم .. -تا نظر خود سیما جون چی باشه .. سیما یه نگاهی به صورتم انداخت و یه نگاهی به کیرم -ببینم خانومی دوست دارن من در خدمت ایشون باشم ؟/؟ -خانومی کنیز شماست . شروین جون تو بهترین و سر حال ترین کیر این مجلسو داری کدوم زنیه که افتخار نکنه زیر کیر شما قرار بگیره . جمشید یه دستی به پشت منوچهر زد و اونم در جا متوجه شد که باید چیکار کنه . وظیفه اشو به خوبی می دونست . منوچهر کیرشو از توی کس خواهرش بیرون کشید و من در جا کیرمو فرو کردم توی کس سیما جون . اولش از این که حس می کردم دارم با کسی تماس می گیرم که لحظاتی پیش یه کیر دیگه در تماس با اون بوده یه حالتی بهم دست داده بود ولی با این فکر که با چند ضربه اثر اون کیر محو میشه و هر چه باشه نفر قبلی داداشش بوده و جای دور نمیره خودمو با کس ناز و ناب سیما جون وفق دادم دیگه حال کردن من در حد نهایت شروع شده بود و می دونستم که می تونم سیما رو هم به عرش برسونم .. از اون طرف چشام افتاد به شهناز . مدال طلای زنان از همین حالا رو گردنش بود . مردا همه دورش جمع شده بودند . زنا بیچاره مرد کم داشتند بیشترا رفته بودند دور آخوند کرامت . ظاهرا بر نامه ریزی هایده و هوشنگ جون اینجا کمی ضعف داشت . برای این مواقع و موارد اضطراری باید یه فکری می کرد . من وجمشید هم که دو تایی داشتیم سیما رو می کردیم . کیر هوشنگ هنوز توی کس شهناز بود . شهناز در حالت سگی قمبل کرده بود و معلوم نبود کی نوبت داود شده و به چه تر فندی تونسته خودشو از بقیه پیش بندازه که کیرشو فرو کرده بود توی کون شهناز و بقیه هم از گوشه و کنار به نوعی در حال حال کردن با زنم بودند . اون دو تا کیرو گرفته بود توی دهنش و واسه فرو کردن کیر سوم توی دهن داشت زور می زد . .. سینه های درشت و ناز و یکدست شهناز اسیر دستای این و اون شده بود . سیما : شروین جون اتفاقی افتاده .. فوری از اون حالت خماری و بی حسی بیرون اومده گفتم نه چیزی نیست . سیما از ترس این که چند تا زن دیگه این طرفا پیداشون نشه یه دستی به صورت شوهرش زد و گفت جمشید کیرتو از توی کونم در آر برو طرف خانوما می ترسم راه بیفتن بیان این طرف . نمی خوام شروین جونو با کس دیگه ای قسمت کنم . -سیما من دارم حال می کنم . خونه که بهم کون نمی دی حالا اینجا رو بذار حال کنیم دیگه -کاری نکن که این دفعه توی خونه بهت کس هم ندما . .. آبتو بریز توی کونم و خودتو بکش کنار . مرض داشتی ؟/؟ می خواستی این قدر اسپری بی حسی به خودت نزنی که نتونی آبتو بیاری کون ما رو هم گرفتی بی حس کردی . .. در هر حال جمشید زورشو زد و آبشو رو به هوا توی کون زنش خالی کرد و کیرشو کشید بیرون ....


    36

    کیرمو با فشار و سرعت زیادی می زدم به ته کس سیما جون تا اونو به اون چه که حقشه برسونم . راستی راستی که چه حالی می داد کردن و گاییدن این خانومای خوشگل و مدل به مدل . پهلوهای سیما رو گرفته و اونو از زمین کمی بالا تر آورده و کیرمو می دادم عقب و با یه تماس بیشتر ی اونو می دادم جلو.. یکی دو تا از زنا که زیر کیرای مردای دیگه در حال دست و پا زدن بودن وقتی چشمشون به این صحنه افتاد مات موندند . از این طرف هم که شهناز گلمو آب بارون کرده بودند . هوشنگ کیرشو پس از چند ضربه شدیدی که به ته کس شهناز زد گذاشت که آبشو خالی کنه داخل . داود هم که توی کون زنم خالی کرده بود . چند نفر دیگه همه یکی یکی میومدن سراغ زنم دو تا شون رو صورت شهناز خالی کرده و یکی از اونا اونو خوابوند و کیرشو گذاشت وسط سینه شهناز جون . شهناز یا این که چند قطره منی جلو چشاشو گرفته بود و نمی ذاشت که جایی رو ببینه با این حال دست از تلاش و فعالیت بر نمی داشت و کیر طرف رو با جفت سینه هاش داغ می کرد . شاهد بودم که با چه لذتی اون مرد آبشو رو سینه شهناز خالی کرد . اصلا از کیری که تو ی دهن زنم بود خبر نداشتم ..چون چشام همش به سینه اش دو خته شده بود . ظاهرا شهناز آب کیری رو که توی دهنش ریخته شده بود همه رو خورد و یه خورده رو پس داد تا بینندگان اونو ببینند .عجب صحنه های پر هیجانی رو شاهد بودیم . مدال طلا رو گرفته بود . شستشو رو به هوا گرفته بود و این جوری می خواست به زنا نشون بده که از همه اونا بر تر و سر تره . همین طور هم بود . چیکار می شد کرد . دو سه تا زن دیگه دور منو گرفتند . منم واسه این که کم نیارم و زنا هوامو داشته باشن دستامو از دور کمر و پهلوی سیما بر داشته وبا همون سرعت کسشو می کردم در عوض هر یک از دستامو گذاشته بودم رو کس یکی و با هاش ور می رفتم . صحنه ها خیلی هیجانی شده بود . جمشید معلوم نبود از کجا پیداش شدکه از بغلای کس زنش انگشتشو کرد داخل -جمشید نکن کسم دردش می گیره . مگه نمی بینی کیرشروین جون داره خیلی منظم توی کس من حرکت می کنه . چرا می زنی کارو خرابش می کنی . -من این کارو واسه این دارم می کنم که زود تر ار گاسم شی و حالت جا بیاد . نمی خوام تو رو اخمو ببینم . اون دو تا زنو طوری بی حس کرده بودم که دو تایی دراز شده بودند . -میای بریم زیر دوش ؟/؟ هر چند اگه اونجا می رفتم زنای دیگه رو نمی تونستم ببینم و تحریکشون کنم که بیان سراغ من . چون حالا دوست داشتم خودمو تو دلشون جا کنم که بیشتر و بهتر هوامو داشته باشن . به رای اونا نیاز داشتم . با این حال به حرف سیما گوش کرده با اون رفتم . آب با فشار می ریخت رو کون و کمرش و اون از این حالت خیلی لذت می برد . به دیوار تکیه داد و یه پاشو گذاشت رو دیوار دیگه . -شروین جون عزیزم حالا می تونی هر کاری که دوست داری باهام انجام بدی . من حرفی ندارم . وقتی که من تسلیم شم حس می کنم به اندازه یه دنیا لذت می برم . حال می کنم . ولی من تر جیح دادم اونو همچنان از کس بکنم . شیر آبو بستم . یه خورده رو حرکات و تمرکز من اثر میذاشت . لبامو گذاشته بودم رو شونه های سیما خودمو بهش چسبونده بودم . کسش خیلی نرم و روون بود و شایدم از بس خیس کرده بود کیرم مث یه غلتک به نرمی روی کسش حرکت می کرد -شروین شروین جون منوبچسبون با دو تا دستات منو به دیوار بچسبون لهم کن . خردم کن .. تند تر .. بیچاره شوهرش حق داشت که از دست این سیما جون داغون باشه چون هر چی اونو می گاییدی انگاری ار ضا بشو نبود من که پدر کمرم در اومده بود و دیگه نمی دونستم چیکار کنم . حسابی منو درب و داغونم کرده بود ولی چاره ای نداشتم .. -نهههههه نههههههه دارم اون جوری میشم دارم میشم .. دیگه کاری نداشتم که سیما چی می خواد و چی میگه بی هواو با دندون رو جیگر گذاشتن .. تک ضرب به گاییدن این جنده خانوم ادامه می دادم . دستاش رو دیوار بی حرکت شده بود طوری که انگار می خواست سر بخوره بیفته .دیگه نایی نداشت . می دونستم که اونو به اوج لذت و هوس رسوندم . . منم دیگه نپرسیدم شرایطش چطوره . چون دیگه این جا هر کی بار دار شد پای خودشه و پدر بچه هم شوهرشه . منم که این هیکل و تن و بدن پاک داغ داغم کرده بود با چند تا ضربه چکشی و موشکی و یه آخ کاراته ای آب کیرمو توی کس سیما جونم خالی کردم .. سرانجام خلاص شده بودم . .در همین لحظه دیدم که دو تا زن دیگه وارد شدند ... ادامه دارد ..


    37

    از اونجایی که چشام داشت آلبالو گیلاس می چید کمی تمر کز کرده تا متوجه شدم اونا کی هستن . رامش بود و هایده . رامش و هایده طوری برای قاپیدن کیر من رقابت کرده بودند که نزدیک بود داخل اون فضای چهار دیواری زیر دوش سر بخورن . هایده خم شد و کیرمو گذاشت توی دهنش .رامش هم دستاشو گذاشت رو سینه ام و با موهای خیسش ور می رفت . لب و دهنشو گذاشته بود رو سینه من و با این لوندیهاش حس می کردم که کیر من توی دهن هایده داره تیز تر میشه . صدای جیغ و داد شهناز همچنان به گوش می رسید -هایده جون راستشو بگو از مردای کوچه و خیابون که برای شهناز فوق العاده نیاوردین .. هایده خندید و گفت این یک چیز عادی و طبیعیه که زن تا این حد هوس داشته باشه . و این هوس خودشو به موقع نشون بده . اگه نده چیکار می تونه بکنه .پس اگه اجازه میدی من به کیر خوری خودم ادامه بدم در غیر این صورت اگه قانع نشدی به حرف زدن خودم ادامه بدم . -هرچه صلاح میدونی -صلاح مملکت خویش خسروان دانند -هایده جون با این که از ایران دور بودی ولی هنوز فرهنگ ایرونی خودمونو خوب به یاد داری -به خاطر این که گاییده و از ریشه این آب و خاکم . . کیرمو این بار خودم به دهنش مالیدم که یعنی باید به خوردن ادامه بده و دیگه حرف و سخن کمتر باشه . رامش هم پشت سر هایده ایستاده بود و منتظر بود که هایده دهن از سر کیر ور داره و بتونه به یه نوایی برسه . جالب اینجا بود که سیما جون هم که تازه خماری از سرش پریده بود اومده بود به کمک اون دو تا زن و منو رو زمین خوابوندن هایده که کیرمو ول کرد رامش اومد رو کیرم نشست . کیرم دیگه مثل سر شبی سفت سفت نمی شد ولی با این حال قدرت کاری خودشو از دست نداده بود و هنوز با نیروی تن خودم کس و کونی رو که روبروم قرار داشت به شدت می گاییدم .در هر حال اون لحظه این رامش بود که رو کیرم نشسته بود ولی خیلی گیج ومست نشون می داد -هایده جون این مثل این که زیاد خورده . اصلا حال و روزش خوش نیست . -خب اینو منم از اول گفتم . که شماها که اینجایید باید مثل امریکایی ها سکس کنین و مثا اونا مشروب بخورین ولی اینا انگاری در هر دو مورد دست اونا رو از پشت بستن . فقط اون انتها رو نگاه کن .این آخوند کرامت شراب خارجی رو با عرق آبکی اشتباه گرفته . این فقط سنکوب نکنه خوبه .. این هایده هم این چند روزه عجب بلبل زبون شده بود . حس می کردم فارسی رو خیلی بهتر از روزای اول حرف می زنه و اون لهجه روز های اولو نداره شاید این از اثرات کیر شروین بوده باشه . وقتی لباشو رو لبام قرار داد خیلی آروم بهش گفتم عزیزم من دوست دارم اول شم . -تا هایده رو داری غم نداشته باش . باید خوب بهم برسی تا من هم خوب هواتو داشته باشم . -من که هر چی تو بگی میگم چشم -ببین این زنا کیر می خوان این که بهشون یه وعده ای بدی . این که بدونن بعدا هم می تونن با شروین حال کنن . -یعنی میگی وقتی شوهرشون خونه نیست من برم سر وقتشون ؟/؟ -حالا یه چیزی بهشون بگو یه وعده ای بهشون بده . ولی باید به اونایی هم که نرسیدی برسی . خوب داغشون کنی . من همین الان قلق خیلی ها رو گرفتم . -آخه این کار چه نفعی برات داشت -همین که بتونم به شروین جونم کمک کنم از همه چی بالاتره.. سیما هم که اونجا بود مطلب رو زود گرفت .. -شروین جون اگه قول بدی که به منم برسی وهر وقت که باهات تماس گرفتم بیای منم می تونم رو خیلی از زنا نفوذ داشته باشم .. -سیما جون آخه تو شوهر داری .. -ول کن این حرفا رو ما اینجا دیگه پرده ای واسه خودمون نذاشتیم . راز های پنهان همه دیگه آشکار شده .. هایده در حالی که سرشو تکون می داد گفت می بینی شروین جون ما داریم از ملت امریکا و فر هنگ غرب دفاع می کنیم در حالی که ملت ما از درک و شعور بالاتری بر خورداره . زشت و زیبا را به خوبی می تونه از هم تشخیص بده . رامش دیگه وا رفته بود . در حالیکه داشت رو بدن من دراز می شد و چرت می زد گفت شروین جون منم به تو رای می دهم من رای می دهم تو رای می دهی .. اگه رای ندیم این جور کس دادنهای ما درست نیست اون وقت همه چی حرام در میاد . . هایده از اون محوطه خارج شد و در حالی که رو به جمعیت کرده بود گفت خانومای عزیز هر کس از شما که به درجه اعلای ارگاسم نائل نگردیده و تمایل داشته باشه شروین جان در خدمتشه تا با رضایت کامل پاشو از این مجلس بذاره بیرون .. فدای این هایده و اون لباش بشم که این کلمات گهر بارو بر زبون جاری کرد چون معلوم نبود از کجا یه هفت هشت تا زن پیداشون شد که در انتظار من صف کشیدن .... ادامه دارد ..


    38

    شهناز که هنوز زیر دست و پای این و اون در حال حال کردن و حال دادن بود گفت بپا نترکی شروین چه خبره .. در حالی که خنده ام گرفته بود بهش گفتم تو دیگه چی میگی عزیز .دیگ به دیگ میگه روت سیاهه . حواست باشه که ما داریم اینجا حال می کنیم . زنا عاشق کیر منن . -مردا هم از کس من سیر نمیشن . چیه شروین هوس منو کردی ؟/؟ -نه شهناز جون تو دیگه به اندازه کافی خود کشی کردی . فکر نکنم وقتی که رسیدی خونه قابل گاییدن باشی . این کیر رو می بینی هر قدر بکنه کلفت تر و قبراق تر میشه . تازه مزه و قلق کار میفته دستش . اگه گشاد هم بشه به نفع خانوماست . شل هم که بشه و کوچیک اگه حداکثرش نیم ساعت توی کس زن فرو نره و آبشو خالی نکنه می تونه بازم شق شه .. بد جوری داشتیم واسه هم کری می خوندیم . انگاری هر دو تامون از این که هفت هشت تا جنس مخالف طرفو دور و بر طرفمونم می دیدیم پاک عصبی و پکر شده بودیم . ولی من مدتی بود که خودمو هماهنگ کرده بودم . این اون بود که باید یه جوری با این قضیه کنار میومد . آخرش هایده و هوشنگ اومدن و ما رو دعوت به آرامش کردند . با حوصله یکی یکی زنا رو فرا خوان می کرد م . هر کدومشون یه چند دقیقه ای رو روی کیرم می نشست و می رفت . -خانوما خواهش می کنم اونایی که تا حالا از این کیر بهره مند نشدن تشریف بیارن که شروین کیر طلا در خدمت همه خانومای بلاست . -طلا طلا تو قربون .. -روز به روز این طلا داره گرون تر میشه .. -من می خرمش ... . هریک از این خانوما یه مزه ای مینداخت و من هم با لذت داشتم به کون هایی که رو کیرم نشسته و با کس جفت شده بود فکر می کردم . یکی از اونا که اسمش بود رویا واقعا خیلی رویایی کار می کرد . اصلا رایشو نمی خواستم . فقط خودشو می خواستم . -خوشگله مثل این که اسمت رویاست .-آره شروین جون رویای تو, رویای توی زیبای خودم -تا حالا کجا بودی -چشم بزرگون تنگه دیگه . همین دور و بر تو .. -خیلی خوشگلی -ولی هر چی باشم کنیز شروین جونم . -تن و بدنت حرف نداره -تا زیر کیر تو نره ارزشش معلوم نمیشه ..-چه قشنگ حرف می زنی . زبونتو در آر بدش به من .. رویا با چشایی آبی و بدنی سفید و موهایی بلوند خیلی خیلی خوشگل بود و خود نمایی می کرد . خیسی شدید کسش و ناله هایی که روی کیر من می کرد نشونم می داد که در این چند ساعتی هنوز کسی اونو به ار گاسم نرسونده . -ببینم شوهرت کیه ؟/؟ یه مرد کوتوله قد کوتاهی رو در یه گوشه ای نشون داد و گفت همونی که داره با عطیه زن آخوند کرامت کار می کنه .. -اصلا بهت نمیومد باهاش از دواج کرده باشی .. منم یادم نمیاد که باهاش هم کلاس بوده باشم . نمی دونم شاید از اونایی بود که هوشنگ اونو به خوبی می شناخت . آدم که همه سی چهل تا هم کلاسشو نمی تونه به یادش بیاره -خب حالا تو به یادش بیار . شهروز جونو .. -باشه باشه هر کی هست و هر چی هست من که دارم با زنش حال می کنم .. -شروین عزیزم .. من چه جوری می تونم از این کیر دل بکنم . نگاه کن به کیر شهروز نگاه کن . اون وقت دلت به حال من بسوزه که من چه جوری با این کیر سر کنم . . با خودم گفتم به کیرم که نمی تونی با کیرش سر کنی . چه ربطی به من داره --شروین جون ازم خوشت میاد ؟/؟ ببین من یه خونه از خودم دارم . مستاجرش پا شده و خالی مونده . دیگه اجاره اش نمیدم ولی به شهروز میگم که اجاره اش دادم . اصلا اون کاری به کارم نداره . من و تو می تونیم هر وقت که دلمون خواست بریم اونجا و با هم حال کنیم . جوووووووون چه با حال میشه ! .. وقتی به چهره ناز و ملوس رویا که واقعا رویایی بود نگاه می کردم به این فکر می کردم که چه حالی میده آدم اگه وسط کار رومرخصی ساعتی بگیره و بره یه سری به رویا بزنه . ولی این شهنازو چیکارش کنم . هر چند تازگیها یه بخشنامه ای اومده بو.د که زن و شوهر ها نباید یه جا با هم کار کنن ولی من و شهناز زیر سبیلی این بخشنامه رو دور زده بودیم . اما .. نههههه نهههههه خوب نیست . من نباید به همسر گلم خیانت کنم . من و اون با عشق با هم از دواج کردیم و باید این عشق پیوند ما رو همچنان محکم نگه داشته باشه ولی وااااااییییییی عجب چیزی بود این رویا و.. نمی دونم چرا این چند ساعتی ندیده بودمش . هر کسی که میفتاد روی کیر ما انگاری چشامو به روی بقیه می بست . آخه هرکی رو توی بغلت می گرفتی باید تمام حس و حالتو میذاشتی روی اون . سینه های سفید خانوم خوشگله رو گرفته بودم تودستای خودم و سرمو آوردم بالاتر تا اون سینه ها و نوک تیزشونو میک بزنم . -نوک سینه هامو محکم میک بزن . گازشون بگیر . کبودش کن . می خوام بهم حال بدی .. کبودم کن . دوستت دارم شروین ..... ادامه دارد ..


    39

    اون لحظه فقط می خواستم که رویا دور و بر من باشه و جز اون به هیشکی فکر نکنم . چه بدن توپی داشت . دهنمو تا جا داشت باز کردم تا قسمتهای بیشتری از سینه شو در اختیارم داشته باشم . خوشبو و خوشمزه و خیلی هم گرم بود . چه طعمی داشت . نمی دونم چی بود . یه طعم شکلاتی وانیلی یا مزه توت فرنگی رو می داد . -شروین چت شده می بینم که از حال رفتی . -عزیزم رو اون حرفی که زدی هستی ؟/؟ -که این که باهم بریم به اون خونه ای که من نمی خوام اجاره اش بدم ؟/؟ سرمو تکون دادم وتایید کردم . ولی بازم دلم بود پیش شهناز .. -رویا من شاید گاهی وسطای کار بهانه یه ماموریت و ارزیابی از املاک مشتریان برای دریافت وام و تسهیلات رو بکنم و یه یک ساعتی بتونم پیشت بمونم . دستشو دراز کرد و به کیرم رسوند و گفت اینی که من این جا می بینم نیمساعتش هم برام کافیه هر چند اگه بیست و چهار ساعته هم کنارش دراز بکشم بازم سیر نمیشم . -رویا جون بیا روم که می خوام از هر طرف تو رو داشته باشم . راستش کون سفت و سفید و بر جسته اون هم دلمو برده بود . رویا ی رویایی من همسر شهروز خان اومد طرف من . کس برفی وبرقی و ناز و تپلشو که دلم می خواست درسته میذاشتمش توی دهنم رو گذاشت روی کیر من . طوری روی من دراز کشید که راحت بتونم سینه هاشو بذارم تو دهنم و دستامو قرار بدم روی کونش . بهترین حالتی بود که می تونستم از همه جای تنش استفاده کنم . -جووووووون جوووووون شروین عزیزم .. بزن بززززززن کسسسسسمو آتیششششش کن . نههههههه نهههههههه ..خیلی زوده .. داره خوشم میاد . -بذار بیاد رویا جونم . بذار یه شب و روز رویایی در کنار رویای خودم داشته باشم . -شروین بهم بگو بازم از این روزای رویایی رو در کنار هم داریم-آره عزیزم داریم داریم . بازم داریم . خواهیم داشت . مگه میشه ازتو گذشت . مگه دلم میاد که تو از زندگیت لذت نبری ؟/؟ آخه اون کرامت با اون کیرش چه جوری می تونه تو رو سر حالت کنه . من که نمی تونم و دلشو ندارم که ناراحتی و اعصاب خردتو ببینم -چقدر تو ماهی شروین . کاش شهروز هم مثل تو بود -شایدم اونم بخواد که برات بهترین باشه و تو رو به اوج برسونه ولی کیرشو نداره .. تو که داری -آره عزیزدلم رویای من . من کیرشو دارم . کس رویا در حال سوختن و سوزوندن کیر من بود . -شروین شروین .. اومد .. اومد .. تو هم مال خودتو بیار بیار .. کمرشو سفت و سخت توی دستم گرفته و به شدت کیرمو به ته کسش می کوبیدم . در همین لحظات بود که یکی از زنا که نمی شناختمش اومد و پشت رویایی که رو من سوار بود قرار گرفت . نمی دونستم چیکار می خواد بکنه ولی ثانیه هایی بعد فهمیدم . چون زبونشو نگه داشته بود رو قسمت چاک و درز کون رویا و اونو روی کیرم می کشید . چه لذتی می بردم وقتی که کیرم برای لحظاتی در فضای باز قرار می گرفت و زبون اون زن با اصطکاکی که رو کیرم به وجود می آورد هر لحظه می خواست آبمو بیاره . می خواستم بهش بگم با سرعت بیشتر و محکم تر این کارو انجام بده که حس کردم خودش کاملا وارده . چون دیگه آب کیرم سر بالایی به داخل کس رویا جون سرازیر شده بود . ظاهرا رویا اون زنو می شناخت . -اوووووففففففف نوشین جون نوشین خوشگله ول نکن بازم لیس بزن .. آخه زبون نوشین هم با کیر من در تماس بود و هم با کس رویا .. -نوشین جان تو دیگه بقیه آبمو کشیدی .. همین جور داشت توی کس رویا جون ریخته می شد و ظاهرا اون مقداری هم که بر گشت می کرد توسط نوشین لیسیده می شد . . نوشین دیگه نذاشت از اون بر گشتی ها قطره ای حروم شه . پس از تموم شدن کاراومد رو من دراز کشید و نوشین هم در حال ور رفتن با اون بود . دیگه نفهمیدم چند نفر اومدن رو من و چیکار کردن . بی اندازه خسته شده بودم . سرم درد می کرد ولی شهناز همچنان در حال حال کردن با مردای دیگه بود . این اگه بخواد عادت کنه من چیکار کنم . حتما همه مردای محل رو دعوت می کنه که بیان خونه مون و تازه شام و ناها ر هم برا شون درست می کنه و دسرش رو هم خودش تقدیمشون می کنه . حالا من با این حشر و هوس همسر خوشگلم چیکار کنم . واقعا این سکس ضربدری و گروهی در واقع میشه گفت همون جنده بازیه . مال آدمای کس خله . خب معلومه دیگه اگه مال کس خلا نبود که راحت کسشونو به این و اون نمی دادند . ولی خودمونیم کس خل بازی با حالی بود . چون منم دوست داشتم همینی باشه که هست . درسته که خیلی خسته شدم و سرم درد می کنه ولی می دونم همین که از این در بیرون رفتیم به این فکر می کنیم که کی به همچبن مکانی بر می گردیم .... ادامه دارد ..


    40

    ساعتها به همین حالت سرگرم سکس بودیم . دیگه چند تا سکس و آمیزش آخرو چیزی از سهمیه روزانه ام نمونده بود که خالی کنم توی کس و کون اونی که می گاییدمش . نمی دونم چند ساعت بود چند دقیقه بود که خوابم برده بود . اصلا مشخص نبود ساعت چنده . صبحه یا بعد از ظهر . باید یه چیزایی قبل از ظهر باشه . خیلی ها خوابشون برده بود . بعضی ها رو هم افتاده بودند .. یه عده ای یه گوشه ای تنها افتاده بودند و چند نفری هم همچتان سرگرم سکس بودند . اثری از شهناز نبود . نمی دونستم کجا رفته . خدا کنه بلایی سرش نیومده باشه . نگران شده بودم .. آخه این فضایی که در اون قرار داشتیم یک فضای عمومی حمام مانند بود . مثل حمام عمومی های قدیم که الان در بعضی جا ها هنوز هم به همون سبک و سیاق گذشته وجود داره . هر چند خیلی از اونا رو تبدیلش کردند به پارکینگ هابی عمومی و مغازه و گاراژ و از این جور چیزا .. صدای شر شر آب رو زیر یکی از این دوش ها می شنیدم . حدس زدم که شهناز باید همین جا باشه .. شیر مادر حلالت زن . چه نفسی . چه جون و تن و بدنی . دو تا مرد دو طرف شهناز بی حال به زمین افتاده بودند و اون داشت بدن خودشو می شست . انگار نه انگار که باید استراحت کنه . -عزیزم شیر آبو زود تر ببند که این بنده خدا ها توی گوششون آب میره .. -تو غصه اونا رو نخور بیا یه خورده با هم حال کنیم -چیه دیگه مرد گیر نیاوردی به فکر شوهرت افتادی ؟/؟ -عزیزم چی داری میگی . هر وقت باشه باید تو رو داشته باشم . اینا همه رفتنی هستند . از چند ساعت دیگه باید کنار تو و توی رختخواب خودم بخوابم -چیه شهناز اگه غلط نکنم کست به خارش افتاده . ولی خوب مردای اینجا همه رو لت و پار کردی . جز چند نفری بقیه همه از حال رفتن . -خودتم که سر پایی . راستش من فکر کنم یه دو ساعتی رو خوابیده باشم . نمی دونم . -خوب خوابیدی . شیر آبو بست و من و اون رفتیم یه گوشه ای . -شهناز همسر قشنگم من می خوام وقتی کنارتم دیگه هیشکی دیگه نیاد .-ولی اگه کسی اومد من نمی تونم دلشو بشکنم و ردش کنم . -تو دیگه کی هستی انگشتمو کردم توی کس زنم .. ووووووییییییی شهناز چندشم میشه . هنوز که اون داخل آب کیر غریبه هاست .. -چیبکار کنم بیشتر از بیست بار فقط توی کسم آب ریختن و هشت ده بارتوی کونم خالی کردند . حالا تودهنی و رو سینه ها جای خود داره .. بیا این قدر ناز نکن کسمو بکن . بکن .. چند بار بذاری تو بکشیش بیرون آب کیر مردای دیگه رو می کشی بیرون .. یه نگاهی تو چشاش انداخته که منو به یاد شهناز قبل از این جریانات انداخت . .کیرمو کردم توی کسش . هر چند چسبندگی آب کیر همکلاسای قدیممو توی کس شهناز جون حسش می کردم ولی به فکر لحظاتی بودم که من و اون در اتاق خوابمون خودمون هستیم و خودمون . نه من آبم میومد و نه اون ارضا می شد چون به اندازه کافی ریلکس و سبک بودیم . وقت رای گیری فرارسید .. شهناز اعتماد به نفس خاصی داشت از این که می دونست سکس ماشین رو برنده میشه و مهم تر از همه میون این همه چی بگم اگه بخوام بگم جنده زشته چون شهناز جونم جزوشونه .. میگم میون این همه زن فعال .. فعال ترین شناخته میشه .. هایده اول برنده آقایون رو اعلام کرد .. با هشتاد درصد آرا در میان مردان اول شدم و جایزه مانکن سکسی بهم تعلق گرفت .. جووووووون وقتی اونو دادن بغلم و منم سخت در آغوشش گرفتم شهناز از حسادت داشت می ترکید . من تعجب می کردم این همه زنو داشتم می گاییدم اون تا این حد حساسیت نشون نمی داد . شاید از اونجایی که حس می کرد باید اینو ببرم خونه حساس شده بود .هوشنگ جون برنده خانوما رو اعلام کرد . -شهناز نازنین . کس طلای معروف با صد در صد آرا از سوی آقایون .. شهناز طوری به وجد اومده بود که کسشو به همه حواله می کرد .. همه به افتخار ما دست می زدند و تشویقمون می کردن . دیگه از بخل و حسادت خبری نبود . ظاهرا بهترین مرد و بهترین زن باید پیش همه سکس می کردند .. این مثلا یک جایزه برای اونا یا یک چیزی در مایه های حسن ختام بود . من و شهناز دو تایی مون سنگ تموم گذاشتیم می خواستیم نشون بدیم که انتخاب ما شایسته و به جا بوده . کمر شهناز رو گرفته اونو بلندش کردم و رو هوا از پشت کردم توی کسش . با این که احساس خستگی می کردم ولی اون غیرت و تعصب و قدرت طلبی مردونه ام سبب شده بود که با تعصب خاصی زنمو بکنم و به همه نشون بدم که زورم زیاده . شهناز رو هوا دست و پا می زد .. -شروین جون دوستت دارم عاشقتم .. این همه کیر خوردم هیچ کیری کیر شروین من نمیشه .. هیچ کیری بکن منو بکن .. بکن فقط کیر توست که در این زمان سیری داره آبمو میاره .. راست می گفت حال و روزش طوری نشون می داد که دیگه تونستم اونو ار گاسمش کنم . ولی من دیگه چیزی توی کسش نریختم . من و شهناز سخنرانی کوتاهی کردیم که هوشنگ و هایده از این جریان یک فیلم اختصاصی برای خودشون بر داشتند . در پایان مردا با همون بدن لختشون از کنار شهناز رد شده و شهناز جون به عنوان تشکر و حسن ختام سر کیر همه شونو ماچ کرد . همین کارو هم من با وسط کس خانوما انجام دادم . هر چند سه چهار تایی شون بهم رای نداده بودند ولی با این حال همه کس ها رو بوسیدم . قرار یک سکس ضربدری با هوشنگ و هایده رو برای هفته بعد گذاشتیم .. غروبی که رفتیم خونه دو تایی مون تخت خوابیدیم . بیدارکه شدم دیدم شهناز داره ماشین سکسی رو راه اندازی می کنه که کیر مصنوعی به سرعت بره توی کس و اونو سر حالش کنه . منم رفتم مانکن سکسی رو بغلش زده و کیرمو فرو کردم توی کسش و جالب اینجا بود که حرف هم می زد . از این فک می فک می انگلیسی .-شروین تو زن داری این کا را چیه .. -دست از اون کیر مصنوعی بر دار .. تازه اینم مصنوعیه .. شهناز دید که زورش به من نمی رسه . اومد و کنار من قرار گرفت . خودشو به من چسبوند و گفت عزیزم درسته که این یکی دو روزه خیلی تنوع طلب بودم ولی حس می کنم که آغوش گرم تو و در کنار همسر بودن یه لطف دیگه ای داره .-خیلی شیطونی شهناز حالا که سیر شدی می گی ؟/؟ -نه عزیزم من هنوز تشنه و گرسنه ام . تشنه و گرسنه تو . تشنه عشق تو به این که به من بگی دوستم داری و می خوای که با عشق به استقبال هوس بری -آره عزیزم منم اینو با تمام وجودم حس کردم . آغوش گرمشو برام باز کرد منم دستامو دور کمرش حلقه کرده و تن برهنه شو به بدن لختم چسبوندم . حس کردم باید بیشتر بهش برسم تا یه وقتی شیطون گولش نزنه . لعنت بر شیطان که اگه نبود معلوم نبود با یک نواختی زندگی چیکار می کردیم .... پایان

  17. #67
    تولدی دوباره - 58 قسمت

    1

    از پنجره هواپیما بیرونو نگاه می کردم . هیجان داشت دیوونه ام می کرد . حس عجیبی داشتم . یه حسی که با همه حسایی که از بچگی تا حالا داشتم فرق می کرد . غم بود و شادی .. تنفر بود وعشق .. امید بود و نا امیدی . گویی همه تضاد ها در من جمع شده بودند . با این که از شر تضاد خلاص شده بودم ولی انگاری عنکبوت تضاد تازه به دورم تنیده شده بود . بعد از سه سال داشتم به ایران بر می گشتم . بودم انگلیس پیش داداشم که زنشم بچه همونجا بود . داداش بزرگم پنج سالی ازم بزرگتره . اون خیلی هوامو داشت و بهم محبت کرد . وقتی همه طردم کرده بودند اون و آلیس همسر مهربونش بودند که منو زیر بال و پر خودشون گرفته و این چند سالی که پیششون بودم تا بتونم تغییر جنسیت بدم واز حالت زنانه خودم در بیام و یه مرد کامل بشم از هیچ کمک مالی و روحی واسم دریغ نکردند . داداش هادی درکم می کرد . اون خودش یه دکتر بود و یه جراح زبر دست داخلی وحتی یکی دو تا از جراحی های منو اون انجام داد و رو بقیه عملها نظارت داشت . حالا من یه مرد شده بودم و داشتم به ایران بر می گشتم . داداش هامون منم که 3 سال ازم بزرگتر بود تازگیها پزشکی عمومی رو تموم کرده بود و داشت تخصص مغز و اعصاب می گرفت و این میون من بودم که واسه بابام شده بودم مثل یه انگل . دیپلممو که گرفته بودم دیگه نتونستم ادامه تحصیل بدم . احساسات مردونه من نمیذاشت که بتونم حواسمو جفت درس خوندن کنم . من حالا بیست و پنج سالم بود . این سه سالی که در عالم برزخ زندگی می کردم فقط دوبار مامان هایده بود که بهم سر زد . ولی خب طرز نگاه و بر خوردش مثل قدیما نبود . دلسوزی مادرانه داشت ولی شاید این براش نوعی عادت شده بود . بابا منصور من که حالا 55 سالش بود و یه بازاری قدیمی بود و چند تا حجره تو بازار شوش داشت که حالا شده بود یه وارد کننده بزرگ ظروف و به اصطلاح لوکس آلات از روزی که فهمیده بود من دو جنسیتی هستم زندگیش از این رو به اون رو شده بود . واین دگرگونی وقتی بیشتر شد که فهمید من با مجوزی که گرفتم قصد دارم از حالت ظاهری زنانه به حالت طبیعی مردانه در بیام چون گرایش من به این سمت بیشتر بود . واون احساسات زنانه در من وجود نداشت . یعنی راستش چیزی از این احساسات نمی دونستم که بدونم چیه . به جای این که دوست داشته باشم دوست پسر داشته باشم تو این فکر بودم که دوست دختر بگیرم . بابا عاشق دختر بود . این که خدا بهش دختر بده از آرزوهاش بود . وقتی بعد از دو تا پسر مامان منو حامله شد اون دل تو دلش نبود ووقتی که به دنیا اومدم به جای یه گوسفند دو تا گوسفند قربونی کرد . اسممو گذاشت هدیه .. هدیه ای از طرف خدا .. هر سال واسم جشن تولد می گرفت و از دو سه سالگی به بعد هم تو هریک از این جشن تولد هام یه لباس عروس تنم می کرد . همه امید و آرزوش من بودم . داداشام به من حسادت می کردند . منم بابامو خیلی دوستش داشتم تا نوازشم نمی کرد و نمی بوسیدم خوابم نمی برد . هنوز مدرسه نرفته جهازم تکمیل شد ومامان همش حرص می خورد و می گفت مرد تو که خودت بازاری هستی این چیزایی که می خری و میذاری کنار چند روز دیگه از مد میفته . وقتی که متوجه شد حق بامامانه واسم شمش طلا می خرید و کنار میذاشت . از بچگی به جای این که عروسک بازی کنم دوست داشتم برم با پسرای کوچه فوتبال بازی کنم . یه بار وقتی فوتبالمون تموم شد دونفر از این پسرا که دو سه سالی ازم بزرگتر بودند منو بردن تو یه کوچه خلوت وشلوارمو کشیدند پایین و به اصطلاح مودبانه کار بد کردند . کیر کوچولوشونو گذاشتند تو کونم . بدم میومد . جلو دهنمو داشتند تا جیغ نکشم . از ترس و خجالت به کسی چیزی نگفتم . یکی از اون پسرا چند روز بعد رفت زیر ماشین و مرد ویکی دیگه شون از رو نرفت و چند سال بعد که بزرگتر شدیم بازم از این کارا باهام کرد و بازم به زور . فکر نمی کردم دیگه از این کارا باهام بکنه . همسایه مون بودند . باباش مرده بود و اونم با مادرش زندگی می کرد . همین یه بچه بود . یه روز بهم گفت که مامانش باهام کار داره و منو برد خونه شون و بازم بهم تجاوز کرد . منم واسه این که کبود نشم گذاشتم که این وحشی هر کاری که دوست داره باهام انجام بده دوست داشتم بمیرم . من دوبار عاشق شدم . عاشق دخترا . دوست داشتم که اونا مال من باشن یکی رو همین چنگیز نامردتجاوزگر از چنگم در آورد و باهاش ازدواج کرد ویکی دیگه که اسمش سمانه بود و یه بار که اومد خونه مون طوری اونو با عشق و هوس بوسیدم و بغلش کردم که فکر کرد من از اون منحرفهای لز بین هستم . یکی گذاشت زیر گوشم و بدون این که درکم کنه رفت و دیگه تو کلاس تحویلم نگرفت . تا آخر دبیرستان هم حتی یک کلمه باهام حرف نزد . خونه شون چند تا کوچه اون ورتر بود . حتما تا حالا ازدواج کرده . درسش هم خیلی خوب بود . حتما از پزشکی کمتر نباید قبول شده باشه . از بس گرفتار مشکلات خودم بودم دیگه نفهمیدم کی از حوالی ما کوچ کشیدند و دیگه ندونستم که چیکار می کنه .. خیلی بده آدم بیشترین عذاب زندگیشو به یکی وارد کنه که بیشترین عذابو از دست اون می کشه . بابا رو من خیلی حساب باز کرده بود . همیشه به من می گفت دختر عزیزم هر وقت عروس شدی فکر نکن فراموشت می کنم . هر سال جشن تولدت دوباره باید لباس عروس تنت کنی و خودم واست جشن می گیرم . تو همیشه هدیه کوچولوی خوشگل منی دختر ناز منی .. باورش نمی شد که قراره دخترشو از دست بده وصاحب سومین پسر شه .. ازم انتظار داشت که این کارو انجام ندم و امید و آرزوشو از بین نبرم . راضی به این کار نبود در هر حال به هر کلکی بود مامانم هم که تمایلی به این کار نداشت راضیش کرد . هر چند شاید رضایت اونم در این جور مواقع ضروری نبود . اون منتظر یه معجزه بود که من از این کارم پشیمون بشم . دوباره بشم دختر اون . هدیه کوچولوش ولی من نمی تونستم . می دیدم بقیه چطور زندگی می کنند . حس اونا رو درک می کردم ولی استقلال اونا رو نه . من دوشخصیتی بودم . یا همون دو جنسیتی . اونی که باید باشم نبودم . دوست داشتم لباسای مردونه بپوشم . با پسرا برم استادیوم فوتبال و به نفع تیم محبوبم شعار بدم . پدرم دیگه باهام حرف نزد . اون همه عشق ومحبت رفت واسه خودش . حتی موقع خداحافظی بغلم نکرد . اون هدیه شو بغل نزد -بابا من شاید دیگه هیچوقت بر نگردم . شاید زیر یکی از این عملها مردم . یه کاغذ نوشتم که من از بابا هیچی نمی خوام . داداشام ناراحت نباشن که در صورت مرد شدنم اندازه اونا ارث می برم . من هیچی نمی خوام . سهم دختری خودمو هم نمی خوام . من فقط می خوام زندگی کنم و اگرم نشد بمیرم .. دیگه نمی خوام مسخره ام کنند و به دید دیگه ای نگام کنند . وقتی خواستگار میومد خونه مون یا اونا به دیدن من فرار می کردند یا من اونا رو فراریشون می دادم -بابا من دارم میرم تو نماز خونی . با خدایی .. خلقت من این بوده من که گناهی ندارم . من که خلافکار نیستم . نمیگم دخترت نمیگم پسرت .. یکی نمیخوای بچه اتو موقع خداحافظی ببوسیش ؟/؟ شاید دیگه هیچوقت همدیگه رو ندیدیم . با یه دنیا رنج و عذاب بدون بوسه و نوازشهای پدر از ایران خارج شدم . فامیلا می دونستن چه بلایی سرم اومده و قراره که بیاد ولی در و همسایه ها نه .. حالا نمی دونم چه جوری با اونا بر خورد داشته باشم . بابام می گفت دست نگه داشته باشم . خدا خودش درست می کنه . اگه نه یه جوری عمل کن که همین جور دختر بمونی ولی دکترای وطنی گفتن که موفقیت در زمینه مرد شدن بوده و آب پاکی رو ریختن رو دستش و بابا رو نا امید کردند . اون انگار فقط منو می دید و منو مقصر می دونست . با این افکار دیگه به جایی نمی رسیدم . دیگه وقتش شده بود که زندگی کنم . همسایه های خودمونی فکر می کردند که من رفتم انگلیس و پیش داداشم زندگی می کنم و درس می خونم وخیلی هم افسوس می خوردند که این روزا که انگلیس رفتن مشکله چه شانسی آوردم من و همه اونو به شخصیت و قدرت داداش هادی نسبت می دادند . تو فرود گاه فقط مامان هایده وداداش هامون اومدند استقبالم از بابا خبری نبود . دیگه اندام زنانه نداشتم . حس و هوسم مردانه بود . صدام کلفت تر شده بود . صورتم ریش در آورده بود . دختر خوشگلی بودم و حالا شده بودم یه مرد جذاب و خوش تیپ . حس کردم مامان یه خورده نرم تر شده ولی بابا رو چی بگم هرچی باشه بابامه .. نمی دونستم چه جوری باهاش روبروشم کوچه مون واسم یه دنیا خاطره بود. من حتی نمی دونستم چه اسمی واسه خودم انتخاب کنم . باید شناسنامه امو عوض می کردم . خونه مون یه خونه ویلایی بزرگ بین سید خندون و میدون رسالت بود و یه خورده پایین تر از کوچه مون هم یه پارک معمولی ولی خیلی خوشگلی بود که کلی تغییر کرده بود . چقدر دخترای خوشگل تو این پارک بودند . تو هر گوشه ای از این پارک بعضی هاشون با دوست پسراشون گپ می زدند . این هور مون های مردونگی من وقتی که رسیدیم به وطن دوباره کارشون زیاد شده بود .یه زمانی بود که هنوزم وبلاگ امیر سکسی راه نیفتاده بود تا یه جوری خودمو مشغول کنم . هنوز کلیدو تو سوراخ در خونه مون وارد نکرده بودیم که دیدیم در خونه همسایه باز شد و یه زنی مث یه حوری بهشتی اومد بیرون . از اون تیپ انگلیسی ها بود . از اونایی که کونش از گردی و بر جستگی زیاد نیم متر اومده بود عقب و با پاهایی کشیده و قدی بلند و موهایی بلوند و صورتی گرد و جذاب و یه اندام بیست . همون اول کار شکارم کرد . یه نگاهی هم به من انداخت و مادرم منو به عنوان پسری که انگلیس بوده و تازه بر گشته معرفی کرد . اون زن چنگیز آشغال بود .. می خواستم دودستی بزنم تو سرم که پشیمون شدم وای این که نازی خوشگله من بود .که بیشتر بهش می گفتن مرسده . چطور نشناختمش . من مرد شده بودم اون که همین جور زن بود . چنگیز کوفتش بشه . عجب هلویی به گیرش افتاده بود . مرسده اولین عشقم بود و بعدشم سمانه . یه عشقایی یک طرفه . واقعا عجب هلویی . از اون هلوهای پوست کنده ای که خوردن داشت . نمی دونم این چنگیز بد قیافه چطور زن به این خوشگلی نصیبش شده بود ... ادامه دارد .


    2

    واقعا که گاهی وقتا حافظه ام داشت از کار می افتاد . بهش مرسده هم می گفتند . مرسده ناز و دوست داشتنی . چقدر هوس اونو داشتم . اون خیلی گاییدنی تر از سمانه بود و جاذبه سکسی بیشتری داشت . من و هامون و مامان هایده رفتیم خونه . بابام خونه بود . می دونستم که می تونم با یه سلام جوابشو بشنوم . چون اون آدم تقریبا معتقدی بود ومی گفت اگه کسی بهت سلام کرد جوابش بر تو واجبه و اگه جوابشو ندی گناه داره . نمی دونم با این همه ایمانش چطور تونست به خودش بقبولونه که بی توجهی به بچه اش گناه نداره . بچه ای که دخالتی در آفرینش خودش نداشته خلقت اون این طور بوده یا خواست خدا بوده همراه با فعل و انفعالات جنینی و نطفه و تخمک و یا همه اینها . پس چرا اون باید باهام لج داشته باشه . احساس من عوض نشده بود . من همون عشقو نسبت به بابا داشتم . با همه لجبازیهاش با همه اخم کردنهاش . وقتی بهش سلام کردم به سردی جوابمو داد و از تیررس نگام دور شد . فهمیدم که دوست نداره منو ببینه . نمیخواد بغلم بزنه . دلم گرفته بود . اتاقم دست نخورده باقی مونده بود . اتاق خاطرات . هنوز عکس اول جوونی هام رو دیوار بود . قاب عکس خوشگلی هم محاصره اش کرده بود -مامان عکسای هدیه رو جمعش نکردی ؟/؟ -بابات منو می کشه . از اون آرزوهاش فقط چند تا عکس و فیلم باقی مونده . اگه می تونستم بچه بیارم مجبورم می کرد که یه دختر دیگه براش بیارم . رفتم جلو آینه و تصویرمو درش دیدم . راستی راستی تیپ مردونه پیدا کرده بودم . هم هدیه خوشگل بود و هم مردی که به جای هدیه نشسته بود . شباهت زیادی به داداش هادی پیدا کرده بودم . زیاد تاسف نمی خوردم که چرا زن بودم و حالا مرد شدم . من که از دختر بودن هیچی حس نکرده بودم فقط ریخت و قیافه اشو داشتم . عروسک بازی دخترا و خاله جون بازی اونا رو مسخره می کردم . وقتی دخترا از دوست پسر داشتن می گفتند دلم می خواست خودمم برم باهاشون دوست بشم . واقعا بد دردی بود . نه من احساسشونو درک می کردم ونه اونا می تونستند بفهمند که من چی دارم می کشم . خدایا من چقدر تنها بودم . من این زندگی دوباره امو مدیون داداش هادی و زن انگلیسی مهربونش آلیس بودم . بابام راجع به اونم داشت لجبازی می کرد که چرا آلیس مسلمون نیست و از این حرفا .. کلی افتادن سرش که بابا جان مسیحیت هم جزو دینه و اونا هم اهل کتابن و ازدواج با یه زن مسیحی از سوی یه مرد مسلمون ایرادی نداره . یه دختر سه ساله دارن که اسمش نداست . تازه رفته بود به من عادت کنه که بر گشتم ایران عمه اش بودم و حالا شدم عموش . تلویزیون با بر نامه های چرند داخلی خودش حوصله امو سر آورده بود . دلم گرفته بود . فعلا بایستی با پنهان کردن هویت خودم زندگی می کردم تا بعد ببینم چی میشه . فرداییش داداش رفت دانشگاه و بابام رفت سر کار . ساعت ده صبح بود زنگ در خونه مونو زدند . نمی دونم مامان کجا بود . با اون حالت خواب آلوده متوجه نشدم کیه . حتی نفهمیدم زنه یا مرد . پشت به دور بین بود و ازش فاصله گرفته بود . تصمیم گرفتم خودم برم و درو باز کنم . با همون حالت رفتم شلوارک پام بود . اگه بابام منو با این وضع می دید ناراحت می شد . اون شلوارک پوشیدنو واسه مرد نوعی قرتی بازی می دونست . هر چند از نظر اون من آدم نبودم . من آرزوی اونو بر باد داده بودم اون فقط می خواست یه دختر داشته باشه وبر خلاف خیلی ها که پز پسرو میدن اون بتونه پز دخترشو هم بده . درو باز کردم . مات و مبهوت شدم . خشکم زد مرسده بود -ببخشید آقای دکتر هایده خانوم تشریف ندارن ؟/؟اومدم موهاشونو رنگ بزنم .. چقدر خوشگل تر و هوس انگیز تر شده بود . حتی از دیروز هم اندامش توپر تر شده بود و دیگه اون هیکل دخترونه رو نداشت . رفته بودم تو نخ تن و بدنش و اصلا به این فکر نمی کردم که ممکنه در مورد من چی فکر کنه به جاش من داشتم به زمانی فکر می کردم که باهم در یه کلاس بودیم با هم درس می خوندیم با هم تقلب می کردیم . گاهی من کمکش می کردم گاهی اون کمکم می کرد خدایا چه زود گذشت اون دوران حالا اون رفته بود و زن چنگیز نامرد شده بود . وقتی متوجه موقعیتم شدم یه لبخندی رولبای مرسده دیدم که حس کردم برق هوس رو تو چشام دیده .. اون موقع که دختر بود و دوست من و باهام درددل می کرد به خوبی با روحیاتش آشنا بودم و خیلی از چیزایی رو که دوست داشت می دونستم که چیه . حتی می دونستم که اگه بتونم قلقشو بگیرم اون این روحیه اشو نداره که به شوهرش اونم یه آدم قالتاق مث چنگیز وفادار بمونه -ببخشید من اومدم موهای هایده جونو به رنگ دلخواهش در بیارم -فکر نکنم مامان خونه باشه . شما تشریف داشته باشید من الان یه زنگ براش می زنم . یه تماسی گرفته مامان گفت که رفته خرید و در حال بر گشتنه .. از مرسده دعوت کردم که بیاد داخل . خبر هدیه رو می گرفت . یعنی خبر من گمشده و محو شده رو -کاش اونو هم با خودتون از انگلیس می آوردید -درس داشت نمی شد . انشاءالله سفر بعدی -من و اون چند سالی با هم هم کلاس بودیم . شما اون موقع هم تشریف داشتین خارج . ما از دبیرستان با هم دوست شدیم چهره شما صدا و حرکات شما منو به یاد هدیه میندازه -مثل این که خواهر و برادریما ... ادامه دارد ..


    3

    اومد بالا و تو پذیرایی وروبروی من رو کاناپه نشست و منتظر مامان شد -ولی خداییش شباهت زیادی به هدیه دارین . یکی دو تا از دگمه های بالای بلوزشو باز کرد تا یه خورده پیش من سینه چاک تر نشون بده .-خیلی سخته سالها در یه محیط آزاد زندگی کردن و بعد یهو اومدن به وطن -خب آدم باید خودشو با اون جایی که درش زندگی می کنه وفق بده . میخواد دائمی یا طولانی باشه یا کوتاه مدت .. ولی وطن آدم چیز دیگه ایه -واگه فضولی نشه دخترای وطنی .. اون زیبایی طبیعی و حس وفا داری و خونواده و شوهر داری . از این چیزای شیرین و نمک زندگی که در ایران خودمون پیدا میشه -اتفاقا مرسده خانوم برخلاف اون چیزی که خیلی ها فکرشو می کنند خونواده در غرب از ارزش والایی بر خورداره اگه زن و شوهری به هم خیانت کنند معمولا دیوار حاشا تا این حد بالا بلند نیست . مسائل را راحت تر حل می کنند . اونایی هم که بخوان نسبت به هم وفا دار باشن هیچ عاملی نمی تونه به رابطه شون خللی وارد کنه . حالا دوست دارن راحت بگردن چه اشکالی داره -شما این سبکو بیشتر قبول دارین ؟/؟ -خب چه اشکالی داره دیگه جوونای ما به دیدن دامن بالای زانو آبرو ریزی نمی کنند . چشم و دلشون از این نظر سیره .. اینو که گفتم اتفاقا یکی از دگمه های بلوزشو باز کرد وپس از مرد شدن ظاهری که البته باطنی اونو قبلا بودم نیاز به تغذیه یعنی سکس داشتم رفتم تو نخ مرسده . چشامو زل زدم به همون تیکه سینه ای که همراه با سوتین مشخص بود وهمین طور به زیر گلوی لخت مرسده . با این که می دونستم اون عاشق این نگاههاست واین که یکی از اون و خوشگلی اون تعریف کنه بازم یه خورده دو دل بودم و هراس داشتم از این که نکنه این چنگیز خان ما تو زندگی زناشویی خودش طوری به مرسده محبت کرده که اونو شرمنده اخلاقش کرده باشه با این حال دلو زدم به دریا -شما خانوم خیلی خوشگل و جذابی هستین . گل از گلش شکفت . با یه شوخی همراه با لذت گفت -اوخ امان از شما مردا وچشم چرونیهاتون -می دونم شوخی می کنین . زیباییها رو باید دید و ازش تعریف کرد . من که دروغ نمیگم . تازه یه زن دوست داره که ازش تعریف کرده بشه . مخصوصا شما که در خور تعریف هستید و هرچه در مورد شما گفته شه کمه . یه جاذبه خاصی هم دارین که مردا رو به طرفتون می کشونه . صورتش نشون می داد که از این حرفام داره لذت می بره -دکتر من شوهر دارم -ببینید درسته که شما شوهر دارین ولی نمی تونین خودتونو مقید به بعضی از آداب دست و پا گیر ی بکنی که از لذتهای زندگی محروم شی .. یه کوس شراتی تحویلش می دادم که اگرم متوجه می شد به روم نمی آورد چون می دونستم که دارم حرف دلشو می زنم -مثلا شما یه شخصی رو به عنوان نماینده مجلس انتخاب می کنین . دفعه بعد که ازش خوشتون نیومد می تونین بهش رای ندین . در یک جامعه دموکرات با اصول دموکراسی آدم نمی تونه خودشو به خاطر یه فکری که یه زمانی داشته پایبند به یه سری اصول و قوانین دست و پا گیر کنه .. در مقابل این کوس شرات من اونم یه چرندیاتی تحویل من می داد که بی شباهت به پاچه خواری نبود -دکتر جون کاش همه مثل شما درک و فر هنگ بالایی داشتند -یه سوال ازتون داشتم . اگه جسارتا همسرتون بهتون خیانت کنه چیکار می کنین -خب اولش ناراحت میشم ولی عقلانی و منطقی اینه که با این مسئله کنار بیام . البته در جامعه غرب خیلی ها هم هستند که با افکار فناتیک خودشون شلوغ بازی در بیارن ولی از این که همسرم داره لذت می بره منم باید لذت ببرم . شاید من دیگه اون توانشو نداشته باشم که بتونم همسرمو از نظر سکس تامین کنم اون چه گناهی داره وبر عکسشم صادقه . واییییی به اوج کوس شر رسیده بودم -خیلی دلم می خواست شوهرمم تز شما رو می داشت . اون وقت زناشویی ما یه زندگی بهشتی می شد -مگه حالا بهتون سخت می گذره ؟/؟ -نه اون راحت هر کاری دلش بخواد می کنه وفکر می کنم سر و گوشش می جنبه ولی تنها موردی که گیر نمیده همین بی حجابی منه -ولی من جای شما بودم از این همه زیبایی و خوش اندامی و هنر خودم استفاده می کردم . اینو گفتم و با یه هیزی خاصی به اندامش خیره شدم و بعدش چشامو به چشاش دوختم . نمی دونستم دیگه چی بگم . ظاهرا باطری حرفام تموم شده بود . اونم دیگه نمی دونست چی بگه قدیما هر وقت اونو به این حالت می دیدم زمانی بود که یه پسر خوش تیپو می دید و می گفت هدیه اگه بدونی کوسم چقدر داغ و خیس کرده کاش که الان شوهر داشتم و راه کوسم باز بود و یه بغل سیر زیر کیرش می خوابیدم و اونم هر کاری دوست داشت باهام می کرد . اون هنوز همون نگاهها رو داشت . من باید این پرستیژخودمو حفظ می کردم تا تدریجا به مراد خودم می رسیدم . باید انتقاممو از چنگیز می گرفتم . زن با حالشو می گاییدم . همون دوست و همکلاس دبیرستانی خودمو . همونی که هیچوقت نیازمو درک نکرد . یه خورده خودمو جمع و جور کردم و اونم دگمه های بلوزشو بست . خوب نشون داده بود که واسه من این کارو انجام داده وحالا که مامان داره میاد تو پذیرایی پیش ما دیگه خوبیت نداره که سینه چاک باشه .. ادامه دارد ..


    4

    داشتم فکر می کردم که واقعا چه عاملی ممکنه سبب شده باشه که مرسده با چنگیز ازدواج کرده .... اون که این همه بلند پروازی داشت . نمی دونم شاید خواستگار زیاد نداشت . شایدم واسه این که دانشگاه قبول نشده بود و شایدم به این دلیل که خونواده دختره می خواستند از شر دختر شیطون خودشون خلاص شن و مرسده هم یه جوری می خواست زودتر به کیر برسه .. وقتی داشت موهای مادر رو ردیف می کرد هر چند لحظه یه نیم نگاهی هم به من مینداخت . وقتی که کارش تموم شد اونو تا دم در همراهی کردم . مامان خودش رفته بود دنبال کار خودش و با موهای رنگ عوض کرده اش خودشو مشغول کرده بود . معلوم نبود این چه سوالی بود که به ذهنم رسیده ازش بکنم -مرسده خانوم شما بچه هم دارین ؟/؟ -آقای دکتر بچه مزاحم میخوام چیکار کنم . بذار خوب چند سال بعد از ازدواجو کیف و حال کنم و بعدا ... هر چی داشتم فکر می کردم که منظور مرسده از کیف و حال چی می تونه باشه کمتر به نتیجه می رسیدم . اگه منظورش جنبه خاص باشه که خیلی عالیه . رفت و آمدهای روزانه اون به خونه ما بیشتر شده بود و درددل کردنهای او . سوالات پزشکی اون از من خیلی زیاد شده بود . نمی دونستم جوابشو چی بدم . واسه همین تر جیح می دادم اوقات بیکاری خودمو صرف خوندن دانستنیهای پزشکی و چند تا کتاب در مورد بیماریهای داخلی و ویتامینها بکنم که اینا رو الان از بچه دبستانی هم بپرسی وارده ولی من نمی بایستی در مقابل مرسده خوشگلم کم می آوردم . یه بار کوکب خانوم مادر چنگیز خان آمپول داشت و پیغوم فرستاد که دکتر یعنی من برم واسش آمپول بزنم . من با این که دو تا داداشام دکتر بودند تا به حال به این فکر نکرده بودم آمپول زنی رو که در ظاهر کار ساده ای به نظر می رسه یاد بگیرم . اون روز به هر کلکی بود خودمو از مخمصه تجات دادم و از خونه زدم به چاک و گفتم اگه یه وقتی مرسده بخواد من واسش آمپول بزنم چه خاکی تو سرم بریزم . مگه میشه بهونه آورد و گفت یه دکتری که تو انگلیس داره جراحی می کنه آمپول زدن بلد نیست ؟/؟ تازه با این اخلاقی که زنا دارن و با این افت فشار ها و مشکلات زندگی هر چند وقت در میون یه تزریق سرم واجبشون میشه واگه مرسده بیاد سراغم من چیکار کنم ... سه چهار روزه تر تیب این کارو هم دادم . چون انگیزه داشتم سریع این کارو یاد گرفتم . فتنه انگیزیهای مرسده هرروز بیشتر از روز قبل می شد . ولی اون حس و حال ما در نقطه ای متوقف شده به نظر می رسید تا این که کوکب خانوم و مادرم که با هم برای سفر به کربلا ثبت نام کرده بودند واسه هشت ده روزی ترک وطن و یار و دیار می کنند و ساعتهایی از روز رو که شامل تمام صبحهای غیر جمعه می شد من و مرسده هر کدوم تو خونه خودمون تک و تنها بودیم . روز دومی بود که مامان رفته بود . افکار عجیبی به سراغم اومده بود و در رویای خودم می دیدم که از این فرصت به دست اومده استفاده کرده دارم مرسده رو میگام . تازگیها از نظر کلامی خیلی باهم صمیمی تر شده بودیم . اون منو صدا می زد دکتر جون که بهش می گفتم منو به اسم صدام کنه ووقتی که صدام کرد هادی بهش گفتم اگه بگه هانی بهتره چون تو انگلیس منو اینجوری صدام می زنن . منم اونو ساده تر صداش می کردم . دلم واسش تنگ شده بود .یه روز می شد که ندیده بودمش . در این افکار بودم که زنگ تلفن خونه مون به صدا در اومد -الو مرسده تویی چی شده چرا این قدر ناله می کنی -هانی جون دستم به دامنت یه درد شدید تو شکمم دارم نمی تونم تکون بخورم تو رو خدا یه نوک پا بیا این طرف ببین چه خبره -خب من چه جوری خودمو برسونم اون طرف ؟/؟ از دیوار بپرم ؟/؟توکه نمی تونی درو باز کنی -دارم می میرم یه کاری بکن . کنار دیوار خونه مون یه نردبون بلند گذاشتم و یه خورده رو مرز دیوار راه رفتم و از یه راهی خودمو انداختم تو خونه چنگیز تا ببینم زنش مرسده چه مرگشه . من که از طبابت چیزی نمی دونستم . حالا باید چیکار می کردم . مرسده رو دیدم که تو اتاق خوابش رو تخت با یه وضعیت عجیبی دراز کشیده رو تخت ولو شده و دو تا پاشو به دو طرف باز کرده و دستاشو گذاشته رو شکمش و چه جور داره ناله می کنه . وضعیت بدنی اون به همه چی شباهت داشت جز مریض . پاهاش که لخت بود . لباس خوابشو که داده بود بالا تا من شکمشو معاینه کنم . صورتشو که مثل یک عروسک میکاپ کرده بود . یعنی این داره واسه ما فیلم میاد ولی اگه راست گفته باشه و من دختر مردمو هلاک کنم چی ؟/؟ چه خاکی باید تو سرم بریزم . هدیه دیوونه ! مرد شدنت چی بود ؟/؟ حالا باید به طمع کوس , دوست قدیمتو به کشتن بدی . استرس سبب شده بود که هوس از یادم بره . یعنی این واسه چنگیز میمون خودشو بزک دوزک کرده ؟/؟ یعنی زیر کیر اون و با تقلاهایی که می کرد این بزک دوزکهاش قاطی نکرده ؟/؟ این آرایش داد می زد که تازه تازه هست . یه بوهایی میاد . با این حال دستمو گذاشتم رو شکمش و دو دستی یه خورده رو نافش فشار آوردم -مرسده جون اینجات درد می کنه -آهههههه آررررررره آرررررره ولی درد اصلی انگار یه جای دیگه ایه -اگه اینجا باشه معده هست -غذا چی خوردی .. یه خورده از این شر وورها ازش می پرسیدم و اونم همش از این شاخه به اون شاخه می پرید کلی درس زیست شناسی رو رو شکمش پیاده کردم و دیگه عضوی نبود که اسمشو نبرده باشم . ازم می خواست که از ناف و معده اش برم پایین تر چون درد و حساسیت به طرف پایین بیشتره -عذر میخوام مرسده جون آخرین بار کی پریود شدی -به حساب من فردا باید بشم دستم رسیده بود بالای کوسش . البته از پشت شورت اون ناحیه رو لمس می کردم . یه جیغی کشید که تنم لرزید . بوی عطر تنش نشون می داد باید تازه باشه . یعنی همین یه ساعت اخیر به خودش عطر زده باشه دیگه ازش اجازه نگرفتم یه خورده از بالای شورتشو کنار دادم و دستمو گذاشتم بالای کوسش -ببینم همین جاست -آرررررره اووووووففففف خودششششه خود خودشششه وقتی دستتتو میذاری روش آروم می گیرم . کف دستمو به همون قسمت بالای کوس فشار داده و با یه حرکت دورانی مالشو شروع کردم .. ادامه دارد ..


    5

    ببینم مرسده جان سختت نیست که من دستم به قسمتهای لخت بدنت می خوره -اوه آقای دکتر چوبکاری می فرماییدشما پزشک هستید ومحرم . این حرفا چیه . حس می کنم خیلی آروم میشم وقتی همین جا رو می مالین . یه خورده دستمو بردم بالاتر و از لای پیرهنش رسوندم به نزدیک سوتینش -یه کمی هم باید سینه هاتو بررسی کنم ببینم ارتباطی بین این قسمت با زیر ناف پیدا میشه یا نه . هرچند در تخصص من نیست ولی مشکلی در مرتب یا نامرتب بودن زمان پریودت که نداشتی -نه هانی جون . مثل این که یه خورده پیشرفت کرده بود واز دکتر و این بر نامه ها به هانی جون رسیده بود . این سوتینش هم عجب سفت بود . حرصمو داشت در می آورد انگار که می خواستم باهاش برم جنگ . مرسده یه لبخندی به لباش آورد و گفت خیلی بامزه ای تمام این کارات منو به یاد هدیه جون میندازه اونم با سوتین خودش مسئله داشت وگاهی اوقات می رفتم کمکش ولی یه خورده هم تنگ و چسبونه . از پشت بازش کن هانی جون . دستمو گذاشتم دور کمرش و از پشت , سگگ یا گیره هاشو باز کردم . حالا سینه های درشتش روبروی چشام بودند . همون سینه های مجردی یه خورده درشت تر . تعجب می کردم که این چنگیز چطور تا حالا شل و ولشون نکرده . پس باید از اون مردای زن ذلیل باشه .با این که مرسده رگ خواب اونو تو دستاش گرفته . این بار دکتر خطابم کرد -دکتر جون چرا این طور مات به سینه هام زل زدی ؟/؟ اتفاقی افتاده ؟/؟ چیز خطر ناکی پیدا کردی ؟/؟ می خواستم بگم خطر ناک تر از هر چی که بشه تو این دنیا تصورش کرد . ولی نتونستم این حرفو بزنم . تازه هنوز کوس و کونش هم باقی بود که می شد به اونا گفت خطرناک تر .. -نه مرسده جون تا معاینه اش نکردم و دستی روش نکشیدم نمی تونم نظر بدم -پس معطل چی هستی .. زودتر منو از نگرانی درم بیار . کف هریک از دستامو گذاشتم رو یکی از سینه هاش و از راست به چپ و از چپ به راست وبه صورت پایین بالا و بر عکس گردشش می دادم و نوک سینه هاشم میون دو تا انگشتام می گردوندم . چشاشو بسته بود وصداش در نمیومد . منم دست از معاینه نمی کشیدم . پس از چند دقیقه تازه صداش دراومد و خیلی آروم گفت اگه حس می کنی نیاز به معاینه بیشتری داره ادامه بده -قسمتهای دیگه هم هست که باید معاینه بشه تا متوجه شم کانون درد کجاست . دست چپمو بردم طرف شکمش و بعد رسیدم به جای قبلی . با کرشمه ولوندی گفت -اوخ اوخ اوخ هانی جون درد یه خورده رفته پایین تر -مرسده جون من دکتر زنان نیستما -می دونم ولی اینم می دونم که استعدادت خیلی قویه . هدیه همش از هوش بالای تو واسم تعریف می کرد .. قصد داشتم دستمو برسونم به قاچای کوسش و اون داخلو یه معاینه ای بکنم که دیدم با تکونی که به خودش داد کارمو راحت تر کرد . خیسی کوسش به طرف بالا هم حرکت کرده بود از بس زیاد بود . ولی من رفتم پایین تر چهار تا انگشتمو فرستادم تو کوسش و با شستم روی کوسشو ماساژمی دادم . اون دستمو هم از روی سینه اش به طرف پایین بدنش به حرکت در آورده بودم -درد داری ؟/؟ -آره آره آره عزیزم -هرجا و با هر حرکتی آروم می گیری بهم بگو که ادامه اش بدم -خوبه خوبه خوبه همین جوری خوبه -ببینم مرسده دستم که از طرف واژن رفته داخل دردت که نگرفته سختت که نیس -دکتر جون اگه بی ادبی نشه همون کوسو میگی دیگه . اتفاقا انگشتات جادو می کنه . دردمو از ناحیه شکم می چینه و تسکینم میده . آخخخخخخخ همین کارو انجام بده . خوب بلدی چطور دردمو درمان کنی -عزیزم نمی دونم زنای ایرانی همه شون جنبه این مدل در مان ها رو دارن یا نه -دکتر جون فکر کردی من کم ظرفیتم ؟/؟ آهههههه آههههههههه -دردت میاد بگو آروم تر به درمانم ادامه بدم -یه جای دیگه ام هم درد می کنه . اونجارو چیکار کنم -بگو کجاست اگه کاری از دستم بر بیاد دریغ ندارم . با انگشتش به نوک سینه هاش اشاره کرد و گفتم که فعلا دستام مشغوله ولی با یه راه دیگه میشه در مانش کرد منتهی شاید اصولی نباشه -هانی جون حالا این قدر طفره نرو درمان یه بیمار که این حرفا رو نداره بگو اگه ویزیتت سنگین میشه خودم پرداختش می کنم -میخوای بهم پول بدی ؟/؟ امکان نداره -حالا اگه طور دیگه ای پرداخت کنم چی ؟/؟ چشات داره میگه تو راضی هستی -ازکی تا حالا می تونی به راز دل آدما پی ببری ؟/؟ -در مورد تو یکی فرق می کنه آخخخخخخخ سینه هام درد می کنه . دستشو گذاشت پشت سرمو اونو به وسط دو تا سینه اش هدایت کرد ومنم با جفت لبام نوک سینه هاشو به نوبت میذاشتم تو دهنم .. دیگه جریان یواش یولش از حالت فیلم داشت خارج می شد و به جاهای حساس می رسید . کیرم توی شلوار تیز شده بود . از اون کیرای قابل قبول بود . بازم راضی بودم . یه بار با خط کش اندازه اش گرفته در اوج به 16 سانت می رسید ولی می تونست خیلی کاری باشه . بی اندازه حریص و شهوتی شده بودم -آهههههه عزیزم هانی جون ادامه بده . درست معاینه کن هر اشکالی دارم به من بگو . دارم بهتر میشم . انگشتام تو کوس خیسش مشغول بودند واون حالا از درد پا وجفت رونهای تپلش می گفت . شلوارو از پاش در آوردم و پاهاشو ماساژمی دادم -هانی جون تو جایی ات درد نمی کنه که من در مانش کنم ؟/؟ نگاهی به روی شلوارم انداخت دستشو گذاشت رو همون قسمت ورم کرده کیرم و گفت مثل این که این قسمت باید خیلی درد داشته باشه . اگه دوست داری در مونش کنم . اجازه نداد که جوابشو بدم . دستشو برد طرف کمر بند شلوارم وبازش کرد و کیرمو در آورد ودهنشو بازکرد تا واسم ساک بزنه .. ادامه دارد ..


    6

    گذاشتم هرکاری که دوست داره انجام بده . داشتم به یکی از آرزوهای بزرگ زندگیم می رسیدم . به آرزویی که اون موقع که دو جنسه بودم داشتم ومهمتر از اون انتقام از چنگیز وسومین مزیتش این بود که داشتم حال می کردم . کیف می کردم . یه سکس با حال . اولین سکسی که پس از مرد شدن می تونستم با یه هموطن ایرونی داشته باشم . با یه همکلاسی . با یکی که یه روزی در ظاهر هم خط بودیم -اوووووفففف مرسده بخورررششششش خیلی ناز می خوری نازی -یه لحظه دهنشو از کیرم کشید بیرون و گفت دکتر هادی یا هانی جون تو بهم چی گفتی فقط دخترای همکلاسی ام گاهی منو به این اسم صدا می زدند تو چطور با این اسم آشنا شدی -وای مرسده دوست نداری دردتو درمون کنم ؟/؟ خب معلومه یه بار من و هدیه که از دور دیده بودیمت و تو متوجه مون نشده بودی اون بهم گفت که تو نازی هستی یکی دوبار اومدی خونه مون که نبودم -دوستم داشتی که این قدر خبرمو می گرفتی ؟/؟ اگه می دونستم عروس تو می شدم -وای مرسده تو حالا دیگه شوهر داری منم نباید اون فکرای اول جوونی رو داشته باشم . تازه منم تو انگلیس زن دارم . ببینم دردت چطوره بهتر شدی ؟/؟ -وقتی که تو دکترم باشی چرا که دردم درمون نشه . فکرمی کنم خوب شدم جادارم که بهترم شم . تو چطوری دکتر من طبیب من -مرسده جون . .-می تونی همون نازی صدام کنی یا هرجور که دوست داری -نازی جون حالا تویی که دکتر منی . کیرمو گذاشتم وسط دو تا لباش اون وسط حرکتش دادم . دهنشو باز کرد و مثل حرفه ایها شروع کرد . بدون این که کیرمو از دهنش بکشه بیرون یکی یکی لباسامو از تنم در آورد ومنم از پایین خودمو لخت کردم -نازی عجب در مانیه یه مدل جدیده . یه وقت کسی نیاد -اوخ عزیزم کی قراره بیاد . کی ؟/؟ تازه تو یک دکتری . محرم مریضی بذار کیرتو بخورم .-اوووووههههه نههههههه نههههه . نمی دونم با این که خیلی لذت می بردم ولی چرا آبم نمیومد . شاید اینم از اشکالات ویا مزایای وضعیت سکس من بود . همیشه این طور نبودم ولی بیشتر وقتا همچه حالتایی داشتم . پزشک بهم گفته بود . البته خیلی ها میان تا مشکل زود انزالی خودشونو درمان کنن و مثل من شن . ولی این امید واری رو بهم داده بود که به مرور زمان سرعت انزال منم بیشتر شه ولی در اوج لذت بودم .-دکتر جون ببینم تو مسلمونی دیگه -منظورت چیه مرسده جون -آخه کیرت شبیه کیر های ختنه نشده هست . کیر های ختنه شده یه خورده پوست اضافی اون کشیده واصلاح میشه وهمون از لذت سکس مردا کم می کنه ولی تو ... نمی دونم مرسده چی داشت می گفت می دونستم ختنه به چی میگن ولی زیاد تو کوک کیر های دیگرون نرفته بودم که حالا اونو با کیر خودم مقایسه کنم . حتی به کیر چنگیز هم که به وقت دختر بودن منو از کون گاییده بود توجه زیادی نکرده بودم . ولی حالا حس می کردم که کیرم توی دهن زن چنگیز داره آب میشه . ولی خوب هم که به جریان فکر می کردم این لذت بردنها وکم و زیاد شدنهاشو نمیشد در مقایسه با بیماری گذشته ام ارزیابی کرد . هر انسانی یه بار دنیا میاد . مرد یا زن .. خب یه سبک و اندازه هوس داره .. یکی که کیرش کلفته به همون نسبت به لذت وهوس خودش آگاهی داره که یکی که کیرش کوچیکه . من از کجا بدونم که در شرایط دیگه چه لذتی می تونستم ببرم . من باید از همین موقعیتی که پیش اومده بود نهایت استفاده رو می کردم -به چی فکر می کنی دکتر -به تو به زندگی به هوس .. با این که پزشک انگلیسی بهم گفته بود که نباید بار سنگین بلند کنم ولی نتونستم طاقت بیارم وزورمو به مرسده نشون ندم . اونو رو دستام بلند کردم وگذاشتمش رو همون تختی که چنگیز اونو می گایید . تو چشاش نگاه کردم . خوب بهش خیره شدم . چه لذتی داره آدم دوست خودشو بگاد . بایه جنسیت دیگه . حالا من حس می کردم که یه جنی قوی هستم . حالا وقتی که جدول حل می کردم و با سوال جنس قوی روبرو می شدم با لذت جواب می دادم نر -به چی فکر می کنی -به تو نازی .. دیگه امونش ندادم خودمو انداختم روش . چقدر دوست داشتم اونو به همین صورت غرق بوسه اش کنم . واسم یه عقده شده بود . یه دردی که همیشه به دنبالم بود . چه رنجیه که آدم نه بتونه با پسری دوست شه ونه یه دوست دختر داشته باشه . همه به چشم یه ناقص به آدم نگاه کنن . وبعدشم فکر کنن اون انتظاری رو که ازش دارن نمی تونه بر آورده کنه . داشتم انتقاممو از چنگیز می گرفتم . کاش اونو همین جا به ستونی می بستم و زنشو جلو چشاش می گاییدم . حیف که از این بخوام یک گی باشم نفرت داشتم وگرنه اینم از آرزوهام بود که ببینم یه روز یه کیری رفته تو کون چنگیز و داره جرش میده مرسده با جفت دستاش صورتمو نوازش می کرد -عشق من خوابت برده ؟/؟ به چی فکر می کنی ؟/؟ -ببینم تو حالت خوب شده ؟/؟ نکنه از اول درد نداشتی -چرا یه جام درد می کرد -کجا عزیزم -همونجایی که خیسی اونو احساس می کنی . هر چند که خودت میگی در تخصص تو نیست -درسته که در تخصص من نیست ولی دلیل نمیشه که سر رشته نداشته باشم -سررشته اتو نشون بده ببینم . می خواستم کوسشو بلیسم واول یه حال جانانه بهش بدم ولی وقتی دیدم که از کیرم حرف می زنه خودمو بالا کشیدم وآتیشو گذاشتم کنار آتیش وچشای خوشگل و شیطونشو به چشای پررمز وراز من دوخته بود . اون هیچی واسه پنهون کردن نداشت . بر خلاف سمانه بود که به زحمت می شد اونو شناخت . حس کردم کیرم داره میره توی یک کوره آتیش . به یه جایی به اسم کوس . به کوس زن چنگیز . به کوس همکلاس و دوست قدیمم .. ادامه دارد ..


    7

    دوست داشتم کیرم از اینی که هست دراز تر و کلفت تر باشه تا بتونم بیشتر به مرسده حال بدم . من از این اسم بیشتر خوشم میومد وکمتر نازی صداش می کردم . کیرمو تا ته روونه کوس زن چنگیز کردم -نازی جون تو همیشه از کیر کلفت خوشت میومد . ببینم این بهت حال میده ؟/؟ یه لحظه سرشو بالا آورد و گفت نفهمیدم تو از کجا می دونستی و می دونی که من از کیرای جون دار تر بیشتر خوشم میومد؟/؟ -منظوری نداشتم همین جوری گفتم اصولا زنا تو ذاتشونه که هر چی کیر مرد قطور تر باشه بیشتر باهاش حال می کنند -ولی تو فعل گذشته رو به کار بردی . صبر کن هدیه بر گرده خدمتش می رسم . دختره دهن لق -عزیزم خلقتو این قدر تنگ نکن . پاهاشو یه خورده بالاتر آورده انداختم رو شونه هام و سعی کردم سرعت گاییدنو زیاد ترش کنم تا مرسده بیشتر حال کنه و من هم لذت ببرم از این که واقعا مرد و مردونه دارم سکس می کنم . سطح زیادی از کیر من در حال لذت بردن بوده و من اینو مدیون پزشکای انگلیسی بودم . اینو هم به من گفته بودند که اگر تغذیه امو مناسب تر کنم بیشتر غذاهای گرم بخورم و از گوشت گوسفند و موز و عسل طبیعی استفاده کنم میزان آب منی من زیاد میشه . فکر می کردم تمامی کیرم داره داخل کوس معشوقه ام آب میشه ولی دوست داشتم این استرسو نداشته باشم که ممکنه یه نقطه ضعف دیگه داشته باشم . می خواستم از سکسم لذت ببرم نمی دونم چرا این جوری شده بودم . هنوز اون حال و هوای هدیه در من وجود داشت نباید تا این حد سوتی می دادم . حالا بازم بهم می گفت هانی . این دومین باری بود که ازش می خواستم که به این اسم صدام کنه -هانی تو خیلی در سکس اکشنی . حذبه داری . حال میدی . آدمو به اوج می رسونی . زود آبت نمیاد وا نمیری . دوستت دارم . از شنیدن این حرفاش لذت می بردم . واسه یه لحظه به این فکر کردم که اگه من جای اون بودم باید این حرکاتو انجام می دادم . این جوری زیر دست و پای یه مرد دست وپا می زدم و ناله می کردم . نه همین مرد بودن بهتره . این جوری صفاش بیشتره . هر چند خودمم از اولش یه حال و هوای مردونه داشتم وقیافه ام فقط شبیه دخترا بود . به وجد اومده بودم . تشویق های مرسده کارشو کرده بود . خودمو رو سینه هاش خم کرده و نوک سینه شو گذاشتم توی دهنم و با یه دست دیگه ام یه سینه دیگه شو تو چنگ داشتم ویه دستمو گذاشته بودم پایین بیضه هام و انگشت وسطی مو کرده بودم تو سوراخ کونش .. هیجان من از حد گذشته بود و دوباره پرت و پلا گویی من شروع شده بود . در میان حرفام پشت و روی مرسده و همه جا رو کار داشتم یعنی از همه جاش حرف می زدم .-اوخ اون لب لبتو بخورم اون کوس تنگتو بخورم سینه هاتو, فدای اون خال سیاه نزدیک سوراخ کونت بشم من .. با این که زیر کیر من و از هوس زیاد در حال نالیدن بود یه لحظه مث آدمایی که بهشون شوک وارد شه گفت هانی واسه این دیگه چه بهونه ای داری . حالا دیگه چی میخوای بگی . راست می گفت من تا کی باید سوتی می دادم تا کی باید جلوی این زبون صاحاب مرده رو می گرفتم . چرا این شهامتو نداشتم که بگم هدیه قدیمم . همون که آرزوهای پدرشو لگد مال کرده و از خودش یه مرد ساخته . ولی اگه مرسده اینو می فهمید شاید این قدر راحت بهم کون نمی داد -عزیزم وقتی که می خواستم تو رو رو دستای خودم بلندت کنم و بذارم رو تخت یه لحظه دیدم -هانی جون چاک کونم باید خیلی باز شه تا اون خال مشخص شه -حالا چقدر به این چیزا گیر میدی -نه می خواستم این بیخ گوشم باشه که این هدیه دهن لق هر وقت از انگلیس بر گشت به روش بیارم اون جورایی که می گفت راز نگه دار نیست وحتی خال وسط کون آدمو به رخ داداشش می کشه . عجب غلطی کردم که یه بار بهش گفتم واسم کیسه بکشه راست می گفت یه بار من و اون با هم رفته بودیم حموم و من با دستای قدرتمندم واسش کیسه می کشیدم . شورتشو داده بودم پایین و با حسرت به کونش نگاه می کردم . دوست داشتم اونو در اختیار داشته باشم با اون دو تا سوراخی که وسط درزشه حال کنم . چاک کونشو به پهلو ها باز کردم و بهش گفتم که اونجا یه خال هست . حتی خودشم نمی دونست . واسه این که موضوع رو عوض کنم و یه نازی کرده باشم به حالت قهر از جام پا شدم وگفتم من دیگه میخوام برم . اصلا معلوم هست تو چته . منو اینجا کشوندی که همش از خواهرم حرف بزنی یا این که باهام حال کنی . من چه گناهی کردم که تو و اون با هم دوست قدیم بودین و چه بر نامه هایی داشتین ودستمو کشید و گفت عزیزم بیا قهر نکن ببخش منو منو ببخش .. خواهش می کنم . بهم پشت و قمبل کرد و زانو هاشو گذاشت زمین -بده به من کیرتو . بفرستش تو کوسم تو کونم .. هر جا که عشقته بفرست .چاک کونمو باز کن .خالشو ببین .تنهام نذار هوس دارم .میخوام باهات حال کنم .تو خوب واردی چه جوری حال بدی . طوری زار می زد که متوجه شدم دیگه جرات نداره پیش من عرض اندام کنه . می دونستم این حرکت بعدی من بیشتر از حرکات دیگه من شگفت زده اش کرده . ولی دیگه جرات نداشت حرفی بزنه . کونشو از وسط باز کرده و انگشتمو گذاشتم رو همون خال ریزه . کونش خیلی بر جسته تر از اون روزا شده بود ونمی دونستم تو کونش فرو کنم یا تو کوسش . سوراخ کونش نشون می داد که چنگیز خیلی باهاش کار کرده . یه خورده کیرمو به سوراخ کونش مالیدم ولی با یه جهش اونو رسوندم به سوراخ کوسش .. با چند حرکت تشنه ترش کرده و کیر 16 سانتی خودمو تا ته کردم تو کوسش .. ادامه دارد ..


    8

    اونو دیگه در چنگ خودم داشتم . زن چنگیز تو چنگ من بود .. کیرمو می کوبیدم به ته کوسش و اون در نهایت حال کردن بود . خودمو ول کرده بودم . فکرمی کردم آبم داره می ریزه ولی نمیومد نمی دونم باید جلوگیری می کردم یا نه ولی می دونستم که مرسده بی اندازه داره حال می کنه -هانی جون من کشته مرده اون کیرتم .-زیاد چاق و چله نیست .-اوخ که من می میرم براش . کیر باید فعال باشه کاری باشه . مرد باید مثل تو عطش داشته باشه . تشنه باشه -از کجا می دونی من تشنه توام -از همون لحظه که دیدمت . من نگاه مردا رو می شناسم . -مرسده تو به هرکی که تشنه باشه آب می رسونی ؟/؟ -این حرفو نزن . من به هر تشنه ای که تشنه اش باشم آب می رسونم فقط این تویی که باید بهم آب برسونی . بهم حال بده ادامه بده . از این حاضر جوابی اون بی اندازه خوشم اومد و سرعت گاییدنمو زیاد تر کردم . می خواستم تا می تونم بهش حال بدم و اونم تا می تونه باهام حال کنه . کمرش کونش پوست تنش یه لک هم نداشت . کف دستم رو کون داغش بود و کونشو سیلی می زدم . چقدر هدیه یعنی شخصیت قبلی من عاشق این کون بود و مرسده هرگز اینو نفهمیده بود . یعنی تا حدی که من حاضرم براش هر کاری بکنم . غرق بوسه اش کرده بودم و با یه نیرو و سرعت عجیبی مرسده رو می گاییدم . -می خوام ببینمت هانی می خوام صورت قشنگتو ببینم و کیرتو میون پاهام قفل کنم می خوام بهت بگم چقدر دوستت دارم و منم تا چه اندازه تشنه تو و کیرتم .طاقباز شد و منم از روبرو به گاییدنش ادامه دادم .دو تا پاهشو انداختم رو دو تا شونه هام . بهش نزدیک تر شدم هر چقدر بیشتر بهش می چسبیدم بیشتر حال می کرد . دستاشو انداخته بود رو سینه هاش و باهاشون بازی می کرد و من با حال کردن مرسده هم حال می کردم . نمی دونستم خوابم یا بیدار . به یکی یکی آرزوهام می رسیدم ولی هنوز یه آرزوی بزرگ داشتم آرزویی که فکر کنم بزرگترین آرزوی زندگیم بود و اون این که بابام منو قبول کنه و اگه قبول هم کرد دیگه بهم نگه که حسرت یه دخترو می خوره . بهم بگه دوستم داره . بگه که من جای هدیه اونو می گیرم .. حس کردم که این افکار داره رو سکسم اثر میذاره . پاهای مرسده رو از رو شونه هام انداختم و روش خوابیدم و لبهاشو به شکار لبهای خودم در آوردم . غرق بوسه اش کرده بودم . صورت گرمشو می بوسیدم . زیر گلوشو . هیکل آبدارش هنوز سیرابم نکرده بود . -عزیزم بکن خیلی با حالی . کیرت حرف نداره . هر چی منو می کنی اوف و ایف نمی کنی که آبت داره میاد بزن تند تر می خوام باهات عشق کنم . بذار همه عالم و آدم بدونن که من زیر کیر تو ام و تو داری بهم حال میدی . دوستت دارم دوستت دارم ادامه بده .. من خودم مشکل داشتم و اونم به کیر من می نازید . شایدم یهو آبم شروع به ریختن می کرد و منم نمی فهمیدم . ولی یکی دوبار که تو انگلیس با زنای خارجی این کارو انجام داده بودم مشکلی نداشتم . شایدم باید قرصی چیزی می خوردم در هر حال یه خورده هم به خودم حالت جلو گیری دادم تا پیش این مرسده جونم کم نیارم . شونه هاشو محکم تو دستام گرفته خودم به طرف بالا کشونده و پی در پی کوسشو هدف حمله های کیرم قرار داده بودم . دیگه طاقتش طاق شده بود . -دیوونه ! هانی عشق من ! منو به مرز جنون رسوندی .. تند تر فشارتو زیاد کن .. هردومون خیس عرق شده بودیم دستاشو دور گردنم حلقه زد و لبامو یه بار دیگه به لبهای خودش چسبوند. من از بالا و اون از پایین دو تایی به خودمون حرکت می دادیم . یه حالت فریاد و جیغ و داد هوس به خودش گرفته بود ولی من نذاشتم لباشو باز کنه و اون بهم فشار می آورد . دست و پا می زد . راه فرار نداشت . خسته اش کرده بودم . یه دستشو از زیر گذاشته بود روی کوسش و اونو می مالید تا این که واسه چند لحظه ساکت شد دستاش از حرکت ایستاد و لبهاش رو لبای من شل شد . دونستم که به اون چیزی که می خواست رسیده . ازم می خواست که آبمو تو کوسش خالی کنم و من هر چی زور می زدم نمیومد -نمی دونم چی شده مرسده از هوس زیادیه یا از زیادی عقب نشینیه که هر کاری که می کنم نمی دونم چرا نمیاد -شایدم اصلا مرد نیستی -اون به شوخی این حرفو زد و منم از ناراحتی زیاد نمی دونستم چیکار کنم . یه جوری شده بودم . نکنه راست بگه و دوباره باید معالجه شم . -مرسده جون خودم می دونم اگه یه خورده دیگه باهات حال کنم آبم میاد . پس بذار یه خورده بیشتر باهات حال کنم . -بکن تا هر وقت حسشو داری حال کن . خوشم میاد که تو از بدن من لذت می بری و با من حال می کنی . من به خودم امید وار میشم .دیگه رفته بودم تو حس . از مرسده خواستم که دوباره قمبل کنه تا کون خوشگلشو هم بتونم ببینم و حال من تکمیل شه و اونم قبول کرد . یه بار دیگه سعی خودمو کردم . از این طرف انگار بیشتر بهم می چسبید سعی کردم آروم باشم . حس کردم یه چیزایی داره حرکت می کنه اوخ جون جون جون آبم داشت میومد . اومد اومد دیگه پیش اون شرمنده نبودم . بیشتر از اون که بخوام از ریختن آبم تو کوسش کیف کنم از این کیف می کردم که تونسته بودم مردونگی خودمو ثابت کنم . هرچند آب زیادی ازم خارج نشد ولی بازم جای امید واری بود .. ادامه دارد ..


    9

    سعی کردم تا می تونم به مرسده حال بدم ولی یه فکری هم باید به حال خودم می کردم . درهرحال اون روز گذشت و من سرتاپای مرسده جونمو لیس می زدم و امونش نمی دادم . اصلا نمی فهمیدم زمان چه جوری می گذره . اون روز پس از این که عشقبازی ما تموم شد رفتم پیش یه متخصص و موضوع ضعف در انزالو واسش تعریف کردم و اونم بابررسی شرایط من اول یه آزمایش اسپرم واسم نوشت . پدرم در اومد تا تونستم با جق زدن اسپرم خودمو تو قوطی آزمایش خالی کنم . یه ضعفهایی در من وجود داشت که باید بر طرف می شد . پزشک متخصص واسم دارو نوشت ولی نگران شده بودم . چون بااین ضعفها بعید بود که بتونم قدرت باروری داشته باشم . بااین حال تازمانی که مامان وکوکب خانوم از سفر زیارتی بر نگشتند من و مرسده هرروز بر نامه داشتیم و با این قرصهای تقویتی که دکتر بهم داده بود خیلی قوی تر شده بودم و آبم زیاد تر شده بود . ولی باید تغذیه مو بهتر می کردم . مامان من و مامان چنگیز از سفر بر گشتند . مرسده و شوهرش واسه یه دو سه روزی رفتند شمال خونه یکی از فامیلاشون و کوکب خانوم تنها موند . وقتی میومد خونه مون تا با مامان صحبت کنه دیگه اون ترکیب سابقو نداشت . یه خورده به خودش می رسید . دیگه مثل اولا پیشم رعایت نمی کرد . لباسایی می پوشید که جوونترا می پوشیدند . یه روز در حالی که یه بسته قرص و دارو و آمپول دستش بود اومد خونه مون و گفت هایده خانوم برام سخته برم بیرون آمپول بزنم با هادی جون راحت ترم . بیست تا آمپول هم دارم باید روزی یکی بزنم . -عیبی نداره هادی هم مثل پسرته .. مامان چون می دونست آمپول زدنو یاد گرفتم زیاد سخت نگرفت و در حضور من کوکب خانوم دمر شد و دامنشو زد بالا و شورتشو کشید پایین . کونش خیلی تازه تر از صورتش نشون می داد . عین هلوی پوست کنده .. آخ که چه حالی می داد گاییدن این کون و فروکردن تو کوس و کون مادر چنگیز . یعنی با این زن جاافتاده و عابد میشه کنار اومد ؟/؟ مامان هایده گفت چیه پسرم ماتت برده ؟/؟ مشکلی پیش اومده ؟/؟ از اون طرف صدای کوکب خانوم هم در اومد که : هایده جون اگه سخته شورتمو پایین تر بکش هادی جون جای پسرمه . یه خورده شورتو پایین ترکشیدم . دوست داشتم بیشتر با کونش وربرم و عکس العمل اونو ببینم ولی ملاحظه مامانو می کردم . زودکارمو تموم کردم واون شب تا صبح فقط در فکر این بودم که چطور می تونم این کونو تسخیر کنم . صبح مامان رفته بود بازار . صدای زنگ تلفن منو از خواب بیدار کرده بود کوکب خانوم بود -هادی جون من آمپول دارم می تونم بیام اونجا .. -مامان خونه نیست . شما هم اگه کمرتون درد می کنه و سختتون نیست من خودم میام اونجا واستون آمپول می زنم . مامان معلوم نیست کی از بازار برگرده و این جوری ممکنه دیرتون باشه .. -اگه زحمتتون زیاد نمیشه خیلی ممنون و خوشحال هم میشم . زود یه دستی به سر و صورتم کشیدم و رفتم خونه شون . واییییی خیلی خوشگل تر و جوونتر از قبل شده بود . خیلی به خودش رسیده بود . روسری رو دیگه از سرش در آورده بود و یه دامن تنگ و کوتاه به پا ویه بلوز چسبون تنش کرده بود . پاهاش لخت نبود ولی یه جوراب بلند رنگ پا پوشیده که تا بالای رونشو پوشش می داد . پس از یه تعارفات الکی وارد خونه شدم . -عزیزم خانومتو از انگلیس می آوردی ؟/؟ این جوری حوصله ات سر میاد -نه همونجا موند بهتر شد اگه میاوردمش شاید پس از چند روز اون حوصله اش سر میومد . خدارحمت کنه بابای چنگیز رو . جسارت نشه شما با این همه خوشگلی و جوونی اونم پس از گذشت این همه سال جای تعجب داره که هنوز ازدواج نکرده باشین . صورت کوکب سرخ شد ویه خوشحالی و هیجان خاصی رو در چهره اش دیدم . یه بالش آورد و روزمین دراز کشید خواست که خودش شورتشو بکشه پایین ولی من زیپ دامنشو کشیدم پایین و وسط کون بر جسته اش افتاد تو دید من . نمی دونستم چیکار کنم . شلوار اگه می پوشید بهتر بود . یاباید دامنشو می دادم پایین یا بالا تا کونش یه سره روبروی من قرار بگیره . ترجیح دادم بکشم پایین . شورت پارچه ایشو هم از دوطرف به یه اندازه کشیدم پایین . خط بالای شورت درست روی سوراخ کون کوکب قرار داشت . یعنی کون کوکب از یه خط طولی نصف شده بود و روبرو چشام قرار داشت . کف دست چپمو گذاشتم رو قاچ چپش و با دست راستم تزریق رو شروع کردم -کوکب خانوم اگه یواش یواش می زنم واسه اینه که دردتون نگیره و یهو بهتون شوک دست نده . کارم که تموم شد با کف دست چپم برش چپشو می مالوندم . کوکب با یه عشوه و ناز خاصی گفت آقا هادی آمپولو این طرف زدین ولی خوب چپو که می مالین راستمم آروم می گیره -پس دوطرفو با هم می مالم که خون بیشتری توی تنت به جریان بیفته -هرجوری دوست داری انجام بده بکن . دوطرفو چند دقیقه ای مالوندم و اونم چشاشو بسته بود و صداش در نمیومد . کیرم شق شده بود . چه حالی می داد گاییدن مادر چنگیز . ولی هنوز زود بود . برای امروز نمی شد . من باید اونو تا حدی حشری و دیوونه خودم می کردم که بدون کوچکترین تردیدی بتونم اونو بگام . ولی خواستم واسه امروز یه خورده داغ ترش کنم . -کوکب خانوم اگه تنتون درد می کنه من در ماساژدادن هم تخصص دارم . کوس شر می گفتم می دونستم اگه دستام به تن و کمرش برسه خود به خود طوری داغ میشه که مث یه دوشیزه چهارده ساله می تونه بر قصه .-هرکاری دوست داری بکن دکتر جون . بهتر از اینه که یه دکتر غریبه این کارو واسم انجام بده . بلوزشو دادم بالا تا مالشو از سر شونه هاش شروع کنم .. ادامه دارد ..


    10

    شروع کردم به ماساژدادن کوکب . البته رعایت حجاب اونو می کردم . شورتشم دادم بالا تا حس نکنه که نظر بدی نسبت به اون دارم . ولی بعدا قصد داشتم یه جوری بگامش که از دهنش در آد . هرچند کیرم اگه چند سانتی دراز تر بود بیشتر حال می داد ولی می دونستم که زنی که این جوری خودشو میده دست یه مرد آمادگیشو داره که تمام وجود و کل اعضای بدنشو هم بده دست همون مرد . فکرمی کردم سوتین بسته ولی خبری نبود . دستم راحت می تونست کمر لختشو مورد نوازش خودش قرار بده و من هم همین کارو با لذت انجام می دادم . فکر انتقام از چنگیز هوس منو زیاد کرده بود . هوس این که زنی رو که جای مادرمه بگام . هرچند اندام درست و درشتی داشت و کونش کیرمو شق می کرد . کوکب چشاشو بسته بود . -هادی خان دستات شفا بخشه . تنمو داغ کرده استخونام ملایم شده . خارج از این بر نامه ها زیاده -کوکب خانوم اینجا خانومایی هستند که واسه خانوما از این بر نامه های ماساژداشته باشن -ولی آقایون وارد ترن . می دونن چیکار کنن -چی میشه گفت . توی مملکت ما از بس محرم نا محرم کردند ما به این روز رسیدیم و عقب افتاده شدیم .- چی می شد مردا می تونستند خانوما رو ماساژبدن . مگه خانوما پیش دکترای مرد نمیرن و.. می خواست یه چیزایی بگه که ادامه نداد می دونست اگه بیشتر حرف بزنه سه می کنه . از روی جوراب ودامن پاها و باسنشو می مالوندم .. -پسرم .. هادی جان تو هم جای چنگیز منی . چقدر از این حجب و حیات خوشم میاد . عیبی نداره می تونی جوراب ودامنمو درش بیاری و بهتر به کارت ادامه بدی . منم فرض کن بیمارت . زیپ دامنشو پایین کشیدم و دامنو از پاش در آوردم . سرگرم در آوردن جوراب بلند رنگ پا از پاش بودم و در حال در آوردن جوراب هم یه جورایی دست مالیش می کردم که باید فهمیده باشه یه نظرای خاصی دارم و هر لحظه منتظر یه عکس العمل خاصی ازش بودم که دیدم اونم با یه حرکت دیگه غافلگیرم کرد . بلوزشو از سرش در آورد .. -حالا دیگه راحت شدم . این همه رو که در آوردی این بلوزم دیگه درش بیارم که راحت کارتو انجام بدی . قسمتی از سینه هاش از پهلوها مشخص شده بود . وای این دیگه کی بود . این جوری که معلوم بود کار امروزو نباید به فردا مینداختم . منم دیگه تعارفات الکی و از این جور فرمایش بازیها رو کنار گذاشته و کارمو یه بار دیگه شروع کردم و گفتم هر چه باداباد بالاخره یه کوفتی میشه دیگه . از سر شونه هاش شروع کردم . از پهلوی سینه هاش نرمک نرمک به روی جفت قاچای کونش که با یه شورت نازک پوشش داده شده بود رسیدم . -کوکب خانوم باسنتون که همش گوشت و عضله هست اینجا که دیگه درد نمی کنه -پسرم درسته که خیلی گنده هست و خودمم خجالت می کشم ... نذاشتم به حرفش ادامه بده می خواستم یه خورده اونو سر حالش بیارم و بهش بگم که چه گنجینه ای داره و یه جوری آتیش زیر خاکسترو شعله ورش کنم . -اتفاقا شما جای بزرگ منین و از نظر سنی نمیگم مادر چون خیلی جوونتر نشون میدین این باسنی که دارین از اوناییه که اگه جسارت نشه چشم همه مردا رو خیره می کنه ولی خب شما با اون متانت و وقار خودتون می دونم که به این مسائل توجهی ندارین -آقا هادی نظر شما چیه .. -کوکب خانوم وقتی این جور بهتون مطلبو گفتم حتما نظر منم همینه دیگه .. یه آهی کشید ویه برق خاصی رو از نگاش خوندم -داشتم می گفتم که استخونای باسن منم یه درد خاصی داره -چشم کوکب خانوم بنده در خدمت شما هستم . یه پزشک باید هر کاری که از دستش بر میاد انجام بده . اگه این کارو نکنه به سوگند بقراط پشت پا زده . صورت کوکب رو که نمی دیدم و هیکل دمر افتاده اش روبروی من قرار داشت فکر می کردم یه جوون سی ساله زیر دست منه . همونجوری که می خواست با کف دو تا دستام کونشو حسابی مالش می دادم -جا آمپولتون درد نمی گیره ؟/؟ -نه نهههههه خیلی بهتر میشه .. اون کلمه نه رو طوری کشید که زنای که دارن کوس میدن این جور میگن . باید یه جوری برنامه رو ردیفش می کردم . باید کلنگ کیرمو همین جا به زمین کوسش می کوبیدم . باید ننه چنگیزو می گاییدم . خودش کارمو راحت تر کرد . صمیمانه تر باهام صحبت می کرد -هادی جون کاشکی خانم انگلیسی تونو با خودتون می آوردین . آخه یه مرد اگه زنش کنارش باشه خیلی راحت تر می تونه کارشو پیش ببره یه سری خواسته هایی داره که ... منم حرفشو قطع کرده و مثل اون صمیمی شدم -چی میخوای بگی کوکب جون . می خوای بگی ممکنه منم شیطون شم و یه زیر آبی هایی برم ؟/؟ -خب یه مرد ی دیگه نیاز داری چه اشکالی داره . کسی نمی تونه بهت ایرادی بگیره . جوونی و خوش قیافه ای . تازه خانمت هم خارجیه و این چیزا رو راحت تر تحمل می کنه . هر چند اگه یه کارایی صورت بدی قرار نیست که بفهمه . -اووووووه کوکب جون .. چقدر حرفای منطقی می زنی حرفای شیرین و جوانانه .. درست مثل این اندام تازه و جوونی که زیر دست منه . حرفاتم یه تازگی و منطق خاصی داره که من از شنیدن اون لذت می برم .. ادامه دارد ..

  18. #68
    11

    وای کوکب خانوم کی تحویلمون می گیره . تو ایران خودمون که کلی سختگیریه ونمیشه طرف زنا بری . کلی هم خودشونو می گیرن و با این بر نامه ها و سد راههایی که هست آدم خیر هرچی زنو می خوره -شیطون ! پس خودت می خوای دکتر جون -کوکب خانوم خواستم من چه فایده ای داره . زنا یا شوهر دارن که تو ایران خودمون نمیشه دنبال همچه زنایی بود . هر چند اونجا از این بابت زیاد مشکل نداریم و بیشتر اراده شخصی دخالت داره یا این قدر قوانین دست و پا گیر وجود داره که آدم نمی تونه کاری کنه . زن یا میره دنبال عبادت و روضه خونی و این چیزا و با این یه سری تمایلات داره ولی اونا رو سر کوب می کنه و مثلا می خواد خودشو با تقوا نشون بده -دکتر جون همه که این جور نیستند .-شما کسی رو می شناسین که بهم معرفی کنین .. اینو گفتم و با سرعت بیشتری به مالیدن تن و بدن کوکب ادامه دادم . از رون پا به نوکش رسیدم و این بار در جهت عکس حرکت قبلی و از پایین به بالا شروع کردم . تا به بالای رونش رسیدم قصد داشتم چاک کونشو باز کنم و کف دستمو بذارم لای کوسش و شوک آخر قبل از گاییدن رو وارد کنم که دیدم اون شوک زودتری رو به من وارد کرد . کونشو مثل یه تپه آورد بالاتر و پاهاشو به یه حالت ستونی شیب دار در آورد . دیگه اگه یک درصد شک هم داشتم با این کارش شکم بر طرف شد .-کوکب خانوم ورزش خوبیه یه خورده به همین حالت باشین بد نیست . این حرکت شما منو به یاد ژیمناست کارا میندازه . یه خورده خفه شدم گرمم شده -دکتر جون لباساتونو در بیارین راحت تر کار کنین . می بینین که من چقدر ریلسکم .. بیچاره رفته بود کلاس بذاره لام و سین رو جابجا کرد . منم در جواب گفتم کوکب خانوم اشکال نداره منم ریلسک بشم ؟/؟ -اتفاقا خیلی برای اعصاب خوبه منم خیلی راحت و ریلکس خودمو لخت کردم هنوز کوکب متوجه نشده بود . کیرم دیگه به سانتیمتر 16 رسیده بود و هر لحظه منتظر فرمان حمله از سوی مغز بود . این زنه خسته نشده بود . پاهاشو همین طور ستون کرده بود و منتظر من بود . منم کف دستمو چسبوندم به لای پاش و تمام کوسش تو کف دست راست من قرار گرفت . خیس و لغزنده .. -کوکب خانوم اجازه هست با دستمال خیسش کنم .؟/؟ کوکب کجا بود؟/؟! اصلا انگاری تو این دنیا نبود . پاهاش افقی افتاده بود رو زمین . چشاش بسته شده بود . ترس برم داشت . دستمو از روکوسش ورداشتم . صورتمو از بالا به صورتش نزدیک کردم . متوجه شدم که نفس می کشه . دیدم با یه صدای آرومی بهم گفت دکتر چرا ول کردی تازه داشتم حال می کردم . دوباره ادامه دادم . -کوکب جون زشت که نیست آخه من دارم روش دست می کشم . انگشتام هم گاهی میره داخل و بر می گرده . دکتر زنان که نیستم حلال در بیاد . تو راضی هستی ؟/؟ -پسرم هادی جون هرکار دیگه ای هم بکنی راضیم . -مثلا این ؟/؟ اینو گفتم و استارتو زدم .کمرشو گرفته کونشو آوردم بالا و معطل نکردم یه ضرب و راحت فرو کردم تو کوسش ..-آخخخخخخخ آخخخخخخخخ ...-نظرت چیه کوکب خانوم دکتر تشخیص داده حلاله .-از شیر مادرمم حلال ترمه آره حلاله ماساژکیر بده . منو کیر در مانی کن . دیگه روی این زن میانسال سوار بوده و با دست می زدم به پشت رونش و با کیرمی کردم تو کوسش و می کشیدم بیرون -اینو می خواستی کوکب . همینو -راضی هستی کوکب جون -آره راضیم -دوست داری چی مهرت کنم -هیچی بخشیدم .-خب کوکب جون این شد یه صیغه به زبان فارسی چون هر دو تامون راضی هستیم خطبه جاری شد -واااااا میشه صیغه رو فارسی خوند ؟/؟ -قربون شکل ماهت برم من . کیر من و کوس تو هرجوری خوندند درسته بیشتر این صیغه بازیها شبیه به جنده بازیه . مهم من و توییم کوکب جون -آره دکتر . من و تو حالا شدیم محرم هم ولی فکر نکنم درست باشه . این بار کمرشو گرفته و اونو آوردم بالا و به خودم چسبوندم و از همون طرف تند و تند و تند به گاییدنم ادامه دادم . -نهههههه کوسسسسسم هادی جون دکتر بزززززن .. کیرمو کشیدم بیرون و ادامه ندادم . -بزززززن چرا کوسسسسسمو ول کردی من کییییییرررررررمی خوام . خیلی ساله کیر نخوردم . -شرمنده کوکب جون . بیا توبه کنیم دست از کار بکشیم . چون خودت میگی حرامه -غلط کردم غلط کردم . اومد جلو کیرمو بوسید و گذاشت تو دهنش من اینو می خوام هر جوری منو بگایی حلاله . بذار تو کوسم عشق کنم صفا کنم .. تو دلم گفتم چنگیز کجایی که دارم ننه اتو میگم دودمانتو میدم هوا بیچاره . تو به یه دختر ی که بهت اطمینان کرده تجاوز می کنی من اختیارا ننه و زنتو می گام و گاییدم . اگه کوس میانسال به کیر جوون قلاب بندازه مگه به این سادگیها ول می کنه ؟/؟ فکر نمی کردم کوکب تا به این حد حشری باشه . سینه هاشو که در حد متوسطی بودند گرفتم تو دستام و چنگشون می گرفتم . -کوکب دوستت دارم . کوست مث کوس زنم آلیس تر و تازه و جوونه . سینه هاشو که فشار می دادم می گفتم ناراحت نباش این سینه های خوش دست هر شکلی که بشه من قبولش دارم مال خودمه . با این حرفام بیشتر اونو به هوس می آوردم که بیشتر جا پامو تو این خونه باز کنم . هنوز واسه خود چنگیز هم نقشه داشتم . هر چند من آدمی نبودم که بکنم تو کون چنگیز ولی نمیذاشتم آب خوش از گلوش پایین بره . درسته که در عفو لذتی هست که در انتقام نیست ولی ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسپندان . دوباره خودشو ازم جدا کرد و بازم کیرمو گذاشت تو دهنش .. حالی به حالی شده بود . دوست داشت کیرمو ببینه . این بار من کیرمو کشیدم بیرون اونو روبروی خودم قرار دادم دو تا لنگشو دادم هوا و رو شونه هام قرار دادم کمرشو دادم جلوتر و کوسشو مماس به کیرم کرده دوباره گاییدنشو شروع کردم .. ادامه دارد ..


    12

    زن میانسال دست از جیغ زدن ور نمی داشت و چه حالی می داد اون . -حالا چی میگی خوشگله . زنم تو خارجه و تو هم شوهر نداری . -حلاله حلاله .. بکن کوسسسسمو بده کیییییرررررتو .. آخ که منو کشتی هادی جون چه خوب شد پسرمو عروسم نیستن . اونا اگه بیان من چیکار کنم . من چه خاکی تو سرم بریزم . - یه کاریش می کنیم کوکب ناز من .. ستاره خوشگله من .. یه خورده به خودت برس جوون تر جوون تر شو .. بیشتر باهات حال کنم . صفا کنم .. این بار پاهاشوانداختم رو شونه هام و کمرشو طوری بالا دادم که کوسش روبروی دهنم قرار گرفت . -خیلی حال میده کوکب جون . چه کوسی .. چه عسل خوشمزه ای . کناره های کوسشو بین زبون و سقف دهنم قرار داده و با یه اصطکاک عجیبی اونا رو تو دهنم می گردوندم . -وااااااییییییی دکتر فشارم قلبم وایییییی . دست از مکیدن کشیدم .. -نه نه نه دوباره بکن چرا ولم کردی . من میگم ول کن تو نکن . منو بکن میک بزن . کوسمو بخور جوووووون اون موقع که جوون تر بودم پدر چنگیز باهام از این کارا نمی کرد .. -حالا من دارم واست از این کارا می کنم . من قدر کوستو می دونم . من باهاش حال می کنم . وقتی دوباره قسمتی از کوسشو بین سقف دهن و زبونم قرار دادم دیگه نتونستم حرفی بزنم . دوباره به مرزجنون رسیده بود و هوس هر چه دست و پا می زد من اعتنایی نمی کردم . محکم با دو تا دستام به پاهاش فشار می آوردم که تکون نخوره ترسیدم که پاهاش بشکنه . خسته ام کرده بود . آخرش کوسشو از دهنم بیرون کشیده و سرش داد زدم . -چه خبرته هم می خوای حال کنی و هم می خوای لگد بزنی . خودت لذت نمی بری ؟/؟.. یه خورده به خودت مسلط باش -چیکار کنم هادی جون دست خودم نیست . منو جوونم کردی . چند سال داشتم به خودم ظلم می کردم .-اگه بر گردم انگلیس می خوای چیکار کنی -دکتر جون من اهل نامردی نیستم . اون موقع که شوهر داشتم هیشکی غیر اون منو نگاییده بهش وفا دار بودم حالا هم تو رو دارم .. بالاخره سالی یه بار که واسه سر کشی میای .. سالی یه بارم من میام انگلیس .... به زور جلو خنده خودمو می گرفتم . -کوکب جون سالی دو سری خوبه ؟/؟ -من که اگه شبانه روزی زیر کیر تو باشم سیر نمیشم ولی چاره چیه .. مجبورم بسوزم و بسازم .. انگشت تو سوراخ کونش کردم . گشاد بود و معلوم بود پدر چنگیز از اون کون دوستا بوده . این کوکب هم از اون مادر قحبه ها بود . -هادی جون دوست داری بذاری تو کونم بذار من حرفی ندارم . پدر خدا بیامرز چنگیز هر کاری کرد بهش کون ندادم -معلومه کوکب جون انگشت کردم توش فهمیدم -آره دکتر جون خیلی دردم گرفت واسه این که تو ناراحت نشی چیزی نگفتم . -قربون تو کوکب نازم بشم من . -من که دیگه نمی تونم به تو یکی نه بگم . فدات میشم . کون چه قابلی داره . جون بهت میدم .. این سوراخی که من می دیدم بیشتر از هزار دفعه گاییده شده بود .. امونش ندادم . کیرم اونقدر راحت و نرم رفت تو کونش که دیگه نمی تونستم بگم چه جوری دارم کیف می کنم .. فقط داشتم حس می کردم که دارم قدرت جنسی فوق العاده ای پیدا می کنم . یعنی به خاطر قرصه یا این چسبندگی منظم و به اندازه ایه که در اثر تماس استاندارد سوراخ کونش با کیر من به وجود اومده ؟/؟ شایدم هردو تا کوکبو رو ی تخت خوابونده بودمش و دستامو رو کونش قرار داده و کیرمو محکم تا ته کونش می کوبیدم .. آبم می خواست بیاد و دکترا گفته بودند تحت هیچ شرایطی اگه آبم داره می ریزه جلو ریزش اونو نگیرم چون بعدا مشکلات جبران ناپذیری به خصوص برای من که تحت در مان بودم به وجود میاره . ملاحظه اونی رو هم که زیر کیرم خوابیده به هیچ وجه نکنم که یک لحظه غفلت موجب پشیمانیست . آبم داشت می ریخت تو کون داغ مادر چنگیز . جاااااااان این جوری تو کون آب می ریزن .. از همه آبایی که رفت تو کونم داغ تر بود . عجب سوتی داده بود . دودل بودم حالشو بگیرم یا نه که خودش فهمید بند آب داده و گفت منظورم از همه آب هایی که تا حالا رفته توی کوسم داغ تر بود ... کیرم چند سانتی کوچیک شده بود . اونو به طرف دهن کوکب نزدیک کردم تا واسم ساک بزنه .. -بخورررششششش تا دراز تر شه .. اگه دوست داری بکنمش تو کوست بخورش ساک بزن . -تا فردا هم واست ساک می زنم . هنوز کو تازه اول راهیم . هنوز خارش کوسسسسمو نگرفتی ... با یه تکنیک های خاصی کیرمو ساک می زد که سریعتر از اونچه که انتظارشو داشتم به اندازه قبلی خودش رسید . این بار رو زن همسایه دراز کشیده و کیرمو فرو کردم تو کوسش . هر چی دلش می خواست گاییدمش . طوری هم اونو می کردم که کمرم درد نگیره و با بوسیدن لبها و بازی کردن با سینه هاش حشرش حشریش کردم و راه دیگه ای نداشت جز این که به اوج لذت برسه ... منم با این که زیاد آب پشت کیرم جمع نشده بود ولی با لذت هر چه تمام تر همون چند قطره رو هم خالی کردم . خوشحال بودم از این که حس می کردم توانایی ام داره بیشتر میشه .. ادامه دارد ..


    13

    تا وقتی که مرسده و چنگیز از سفر برگردن چند بار دیگه کوکب رو گاییدم . هرچی بیشتر می گاییدم بیشتر تشنه اش می کردم . دیگه اونقدر گستاخ و بیخیال شده بود که نزدیک بود آبرومونو پیش پدر و مادرم ببره . مامان می گفت بیچاره کوکب خانوم از بس آمپول خورده سوراخ سوراخ شده .. هانی جون یه خورده یواش تر بزنی ها .-مامان هرمدلی که بزنم دردش نمی گیره -حالا اون چیزی نمیگه تو یه خورده رعایت کن . وقتی از کوکب سوال می کرد که هادی چطور آمپول می زنه زن همسایه جواب می داد عالی عالی . غصه اش شده بود که وقتی مسافراش برگردن چطور می تونه باهام طرف شه . -بهش یاد دادم تا می تونه آمپول جمع کنه تا بقیه شک نکنن . از طرفی هم تازگیها مرسده می رفت کلاس ورزش و گفتم که در اون ساعت میام . درهر حال چنگیز و مرسده بر گشتند و دیگه حسابی همه چی در هم و بر هم شد . یه خورده باید با ترس و لرز کار ها رو پیش می بردم . روزی دوساعت وقت داشتم که کوکبو بگام اونم صبحها . بعد از ظهر ها هم که کوکب خانوم یه طرف غیبش می زد مرسده رو می گاییدم . دیگه داشتم دچار کمبود آب می شدم . یه بعد از ظهر که در حال گاییدن مرسده بودم این کوکب معلوم نبود یهو از کجا پیداش میشه و خیلی هم سرزده . طوری غرق در هوس بودیم که اصلا صدای دررو نشنیدیم . کلید در اتاق رو هم پیدا نکردیم که قفلش کنیم و راههای فرار هم بسته بود . سریع خودمو جمع و جور کردم که شبیه دزدای فراری پریده از دیوار شده بودم و شلوارم از پیرهنم زده بود بیرون . مرسده وضعیت بد تری داشت . هیچی تنش نکرده بود . یه ملافه سفید انداخته بودم رو تنش و در همین لحظه کوکب وارد شد . ای خاک عالم بر سرم .. -کوکب خانوم داشتم آمپول می زدم -پس من خوب موقعی رسیدم .. قیافه در همش نشون می داد که همه چی رو فهمیده . چون ملافه طوری رو پشت مرسده افتاده بود که زوایای کون گنده اشو به خوبی نشون می داد و رو کونش نه خط شورت بود و روکمرش نه خط سوتین . اگه از بالا می خواستم ملافه رو پایین بکشم کمر لختش معلوم می شد و از پایین می کشیدم پاهای لخت و کل کونش . از بغل هم یه رسوایی دیگه ای داشت -مامان اگه میشه یه لحظه بیرون تشریف داشته باشین دکتر آمپولشو بزنه . کوکب در حالی که غر غر کنان از اتاق می رفت بیرون من فوری رفتم جلو در وایسادم و مرسده لباساشو پوشید و منم خودمو مرتب کردم . وقتی که داشتم از در خونه می رفتم بیرون دیدم کوکب بر گشت و سرنگ پر رو داد دستم و گفت حداقل مایع داخلشو خالی می کردی که پیش خودت فکر کنی حرفتو قبول کردم و یه دروغ طبیعی گفتی . از خجالت داشتم آب می شدم . اون شب مرسده واسم زنگ زد و گفت که مادر شوهرش با اخم وتخم باهاش بر خورد می کنه ولی اصلا به روش نیاورده که مشغول چه کاری بوده .. دیگه خبر نداشت که این کیر هانی یا همون هدیه سابق بوده که اونو سر جای خودش نشونده وگرنه این کوکبی که من می شناختم کاری می کرد که چنگیز مغول هم انجام نداده یاشه . فردا صبحش نوبت گاییده شدن مادر شوهره بود . عشق فرو کردن تو کون کوکب جون منو زودتر به خونه شون کشوند . نمی دونم از شوق و ذوق زیادی بود یا این ساعتم جلو بود که مرسده رو موقع خروج از خونه دیدم . -امروز یه خورده زودتر اومدی واسه آمپول زدن -آره یه جایی کار داشتم باید می رفتم واسه همین زود اومدم . کوکب یه خورده باهام سر سنگینی می کرد ولی عطش کیر منو داشت . فقط همینو گفت که دکتر جون من سیرت نکردم رفتی سراغ عروس من ؟/؟ اگه پسرم بفهمه نمی دونی چه قیامتی میشه ! امید وارم حواست باشه که دیگه از این کارا نکنی .-کوکب جون حتما سوءتفاهم شده . مرسده جون اگه نگیم جای خواهرمه باید گفت مثل زن داداشم میمونه .. توی دلم گفتم چنگیز آشغال داداشیه که نمیخوام سر به تنش باشه .اصلا اون حرامزاده غلط کنه جای داداشم باشه . خون چنگیزو بخورم سیر نمی شم --پیش قاضی و معلق بازی من نمی خواستم آبروی شما رو ببرم . واسه اینکه زبونشو ببندم کمر همت کیرمو بستم و کوسشو بازکردم . چقدر خوشش میومد از این که از کوسش می کشیدم بیرون میذاشتم تو کونش .. وای تاریخ تکرار شد . تاریخی که دو تا ظالم و مظلوم زن جاشون عوض شد و فقط من بیچاره مظلوم شدم چوب دو سر نجس . این بار مرسده سر زده وارد شد ولی خیلی سریع عمل کردیم والبته یه جوردیگه گند زدیم . نمی دونم این کار احمقانه رو واسه چی انجام دادم شاید می خواستم صحنه رو طبیعی کنم . سرنگ خالی رو که هوا نداشت و به انتها رسیده بود دوباره فرو کردم تو کون کوکب و مرسده چپ چپ نگاهمون می کرد . بادی به غبغب انداختم . هرچند چهره ام شبیه قیافه های از جنگ بر گشته بود ولی این خوشحالی رو داشتم و داشتیم که سر و وضع ما مرتب بود . در حالی که کوکب دمر و دراز کش روی زمین افتاده بود مرسده خم شد و با انگشتاش از روی زمین منی منو که پس از پس ریزی اون هم با قالبی اصلی و متالیک رو قالی ریخته شده هنوز حل نشده و تازه بود جمع کرده نشونم داد -مامان این قالی نجس شده باید آب کشیده و خوب شسته شه . وگرنه عبادتت درست نیست .. ادامه دارد ..


    14

    گند پشت سر گند .. اصلا نمی شد کاریش کرد . کوکب خانوم که رنگش پریده بود می گفت که این نرم کننده مو ست که رو قالی ریخته . -مامان این که یه بوی عجیبی میده . نرم کننده خیلی خوشبوست . البته این از اوناییه که تیوپش نرم می کنه . اصلا نفهمیدم چه جوری خداحافظی کردم و خودمو از اون مهلکه نجات دادم . هیشکدوم از اونا چیزی به من نگفتند فقط همینو حس می کردم که بعد از رفتن من خط و نشون کشیدنها واسه همدیگه شروع میشه . در حال حاضر با مادر چنگیز خان راحت تر می تونستم کنار بیام چون اون دیروز حالش گرفته بود و امروز یادش رفته بود ولی مرسده هنوز داغ بود و اثر شوک روش بود . وقتی رفتم خونه موبایلمو خاموش کردم و گرفتم خوابیدم . حوصله هیشکدومشونو نداشتم . اعصابم بهم ریخته بود . پس از این که ناهارمو خوردم گرفتم خوابیدم . وقتی بیدار شدم دیدم ساعت چهار بعد از ظهره و کسی خونه نیست . یعنی فقط نبودن مامان تعجب بر انگیز بود . باهام تماس گرفت و گفت که شامو هستیم خونه دایی اینا منم باید بیام -مامان من هنوز آمادگیشو ندارم حوصله شوخی و حرفای الکی رو هم ندارم که بخوان زندگی قبل از عمل و بعدشو واسم پیش بکشن -عزیزم هر طور میلته این دعوتی در اصل به خاطر توست عزیزم . اون موقع که کم سن تر بودم حال و حوصله مهمونی رو نداشتم چه برسه به این که حالا این وضعیتو داشتم و هنوز از نظر روحی اون آمادگی لازمو برای روبرو شدن با واقعیات پیدا نکرده بودم . الان ساعاتی بود که باید می رفتم سراغ مرسده .. ولی استراحت هم بد چیزی نبود . به این استراحت نیاز داشتم . با این حال به خوبی می دونستم که یکی دوروز دیگه فیلم یاد هندوستان می کنه و هوس گاییدن کون و کوس به سرم می زنه . آشپز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک و من حالا اسیر بی نمکی شده بود م . اخلاق این دو نفر افتاده بود دستم . می دونستم کوکب ومرسده از ترس همدیگه و این که اون یکی بیاد سراغ من سنگر خونه رو ترک نمی کنند . حوصله ام سر رفته بود . درهمین لحظات بود که صدای زنگ درو شنیدم . یه زن تو تصویر آیفون مشخص بود . بدون این که جوابشو بدم رفتم دم در . هیکل مرسده رو داشت .یعنی منو بخشیده ؟/؟ کاش تا فردا صبر می کرد بعدا منو می بخشید . هم دوست داشتم استراحت کنم و هم دوست داشتم مورد عفو کوس و کونانه قرار بگیرم . درو که باز کردم مرسده رو ندیدم از بس تو فکرش بودم که چند ثانیه تو چهره طرف خیره شدم تااونو به جا آوردم . -ریحانه تو اینجا چیکار می کنی ؟/؟ -حالا کار به جایی رسیده که دختر خاله هدیه خودشو ازمون قایم می کنه . هرکی ندونه من که می دونم تو همون هدیه خودمونی -بیا داخل ببینم تا آبرومونو بیشتر از این نبردی . من که آدم نکشتم . فامیلا همه می دونن . اومدی فقط همینا رو به من بگی ؟/؟ -آخ دختر .. -من دختر نیستم من مرد هستم . اون موقع هم دختر نبودم ... ریحانه دختر خاله ام بود و با هم همکلا س بودیم . تو کلاس زیاد دور و برش نمی پلکیدم . چون گرایش جنسی خاصی به اون داشتم و می ترسیدم که آبرو ریزی کنم واسه همین بیشتر سعی داشتم ازش فاصله بگیرم ولی تو خونه و مهمونی ها خیلی باهاش صمیمی بودم و یکی دوبار هم متوجه شده بود که با یه نظر خریدارانه دنبالشم . -هدیه جون من که اصلا باورم نمیشه -دختره کله خر چند بار بهت بگم من هانی هستم . هدیه مرد . پدرم دیگه دختر نداره . اون , تو و همه فامیل باید اینو قبول کنین . اومد تو خونه و گفت هرچی بگی هر چی روضه بخونی من این حرفا رو قبول ندارم . موهای سرتو پسرونه زدی و یه قیافه قلابی درست کردی که یعنی چی من مردم ؟/؟ -واسه همین حرف مفت زدنهاست که هنوز شوهر گیر نیاوردی و هیشکی هم با اخلاق تو ساز گاری نداره . هرکی ده دقیقه باهات باشه تو رو می شناسه . خدا به داد شوهرت برسه لباسای رویی خودشو در آورد و با یه تاپ و یه دامن کوتاه که خیلی هم کیپ تنش بود رو مبل نشست . پاهاشو گذاشت رو هم . منم پیر هن رویی خودمو با شلوارو که واسه رفتن به دم در پام کرده بودم در آوردم و روبروش قرار گرفتم-سینه هاتو بر داشتی ؟/؟ موهای مصنوعی هم که رو سینه ات کاشتی .. دیگه جوابشو ندادم . رفتم نوار دی وی دی رو گذاشتم تو درایو و با فیلم سکسی مشغولش کردم .عاشق این چیزا بود . از دوست پسر گرفتن خجالت می کشید و خودشو با این چیزا سرگرم و ارضا می کرد .. -هدیه .. هدیه جون تو خودت خوب می دونی که من چقدر تحریک میشم -خفه شو ریحانه حیف که مهمونی وگرنه دستتو می گرفتم مینداختمت بیرون چند بار باید بهت بگم هدیه مرد . دستشو گذاشته بود داخل شورتش و با کوسش ور می رفت . طوری افسونگری می کرد و حشری شده بود که منو هم سر حال آورده بود . کیرم شق شده بود . -نمی دونی چقدر هوس کیر دارم . هر چند نمی تونه بره تو کوسم ولی عیبی نداره بره تو کونم . میخوام حال کنم .. کاش یه کیر اینجا بود من خودمو واسش می کشتم . منم دستمو گذاشته بودم لای شورتمو باکیرم ور می رفتم . طوری دستمو رو کیر گذاشته بودم که هنوز متوجه بر جستگی اون نشده بود . بیچاره این همه نشونه مردونگی ازم دیده بود هنوزم انتظار داشت که به جای کیر کوس داشته باشم . -ریحانه اگه من یه کیر واست آماده کنم چی به من میدی -ببینم صاحبش خوش تیپه ؟/؟ مرد اطمینانه ؟/؟ نکنه یه موقع بذاره تو کوسم و منو از دختری ساقط کنه ؟/؟ اگه این کارو واسم کنی قول میدم همیشه به حرفت گوش کنم و دیگه باهات جوری شوخی نکنم که ناراحت شی . -ریحانه چشاتو ببند یه ورد بخونم الان کیررو احضارش می کنم -ببینم داشتی باهاش حال می کردی و همین گوشه کنارا قایمش کرده بودی ؟/؟ ببینم کیر رو احضار می کنی یا صاحب کیر رو . اولا این دو تا بهم چسبیده ان .در ثانی صاحب کیر حاضره . کیر باید احضار شه . این یه تیکه رو نگرفت که چی گفتم مثل یه بچه حرف گوش کن حرفمو گوش کرد و چشاشو بست . منم چند تا کوس شر از چند تا زبون من در آوردی سر هم کردم و آخرش گفتم اجی مجی لا ترجی ..کیر گشایش می کنه یک فرجی .. حالا چشاتو باز کن ریحانه .. وقتی چشاشو باز کرد و کیر در جستجوی سوراخ منو دید سیخ شده دهنش از تعجب وامونده بود .. ادامه دارد ..


    15

    ریحانه از تعجب چشاش گرد شده بود . -هدیه راستشو بگو این چیه ؟/؟ کیر مصنوعی به خودت آویزوون کردی ؟/؟ -بیا جلو تستش کن . نترس من لولوخور خوره که نیستم . از کره مریخ هم که نیومدم . تو میگی من دختر خاله اتم . منم میگم نه این حرفی که تو می زنی درست نیست و من پسر خاله ات هستم . ریحانه با استرس خاصی اومد جلو . کیرمو گرفتم طرف صورتش .. -ببین ببین ریحانه جون . ریحانه ناز و خوشگلم . خوب چشاتو باز کن . ببین این کیر پلاستیکی یا ویبره نیست که من با کمر بند به خودم بسته باشم . منم شی میل نیستم . تو که خودت می دونی قبلا کیر نداشتم . حالا بیا یه خورده حرفای دیگه ای بزنیم و این حواسم پرت شه و کیرم شل شه تو یه تست حسابی بگیر تا برات ثابت شه که امروز می تونی یه حال حسابی با این کیر بکنی . حیف که دختری وگرنه یه کوس کنی با حال امروز راه مینداختم و زبونتو چفت می کردم تا دیگه به من نگی دختر خاله . چند بار بهت بگم اینی که جلوت وایساده یه مرد کیر داره . یه خورده بر افروخته هم شده بودم از این که این ریحانه احمق هنوز باورش نشده . این حرص خوردنا رو اعصاب من اثر گذاشت و کیر شل شد . -حالا عزیزم بیا یه دستی بهش بزن ببین چه جوری می پره جلو .. یه خورده دستش می لرزید -زود باش زود باش . فقط چشم از روش بر ندار . هرچند تا حالا باید فهمیده باشی . چون کیر شق شده من شل شده . حالا دوباره سفتش کن که خیلی کارا باهات دارم . دستشو گذاشت رو کیرم .. -نه باورم نمیشه . همین جور داره دراز میشه .. -ریحانه جون خیلی دلم میخواست که از این هم دراز تر میشد ولی قسمت نبود . من بنده نا شکری نیستم . آدم قانعی ام . با این کیر تا حالا خیلی کارا کردم . حالا دهنتو باز کن واسم ساک بزن ریحانه -نه من تا حالا از این کارا انجام ندادم .-فیلمشو که دیدی . تو که نباید کند ذهن باشی . حتما یاد گرفتی . یه خورده بخورش . منم قول میدم کوستو بخورم . -نه .. نه .. -آره آره کیرمو به زور فرو کردم تو دهن دختر خاله ام . یه خورده که اون داخل بود یواش یواش شروع کرد به میک زدن . -حالا شد یه چیزی . باورت شد که من پسر خاله اتم ؟/؟ کیرمو از تو دهنش در آورده و با لبام رفتم طرف لباش . می دونستم که در سکس تجربه زیادی نداره . شاید اوایل نوجوونی خودش یه حال معمولی کرده باشه ولی تا اونجایی که می دونستم اون بخار کون دادن نداشت و خیلی خجالتی و ترسو هم بود و از خونواده اش هم خیلی حساب می برد -فیلمو دوباره بذار دوباره بذار هدیه -بگو هانی هانی -حالا هرچی . فقط مراقب باش من دخترم من دخترم -منم می دونم تو دختری دختر خاله . ببین چه راحت حرفتو قبول می کنم ؟/؟ حالا من هر چی بهت میگم که من یک پسرم کو گوش شنوا ؟/؟ .. خوب می دونستم با یه دختری که هنوز به اون صورت طعم سکسو نچشیده چه بر خوردی داشته باشم . در حال بوسیدنش یه دستمو از زیر بلوزش به سینه هاش رسونده و با یه دست دیگه ام هر دگمه ای از لباساش که به دستم می رسید بازش کرده و یوا ش یواش لختش کردم . خودشو ول کرده بود و کاملا سپرده بود به دست من . پاهاشو به دو طرف مبل باز کرده بود -هانی عزیزم تو هم مثل من لخت شو . لخت لخت . اینجوری بیشتر حال میده -نکنه یهو هوس چیزای دیگه به سرت بزنه . نکنه یهو بگی بذارم تو کو ست .. دلم واسش سوخت . پاهاشو طوری دو طرف پایه های مبل تک نفره انداخته بود که کوسش اون وسط یه ایستادگی خاصی پیدا کرده کمرشو هم انداخته بود تو گودی کاناپه -اوخ ریحانه با این استیلی که پیدا کردی یه کوس خوری جانانه خیلی حال میده -می ترسم می ترسم هانی جون -شجاع باش عزیزم . ترسو مرد . ببینم تا حالا هنوز موی کوستو نگرفتی ؟/؟ -تو از کجا می دونی ؟/؟ -خب یه تازگی خاصی داره و موهاش هم یه برق خاصی داره . چقدر از این کوسهای تر و تازه خوشم میاد -هانی جون مگه تا حالا چند تا از این کوسها نوش جون کردی -چیه هنوز هیچی نشده داری حسادت می کنی ؟/؟ کوسشو انداختم زیر دهنم و با لذت و اشتها و نشون دادن کیف خودم اونو رو همون مبل به لرزه در آورده بودم . پاهاش طوری به دو طرف پرس شده بود که نمی تونست خوب تکون بخوره . چوچوله داغشو به سقف دهنم رسونده و با زبونم اونو اون داخل طوری می گردوندم و یه حالت میک زدن بهش داده بودم که تنها کاری که از دستش بر میومد این بود که دو دستی بیفته به جون موهای سرم .. -هانی نهههههه کوسسسسسم کوسسسسسسم دارم می میرم می ترسم .. اگه بیشتر بکنی ازت کیر می خواما .. واییییییی نههههههه .. نجاتم بده .. کمکم کن . دارم می میرم می سوزم دارم حال می کنم .. گذاشتم هر کاری دوست داره با موهای سرم انجام بده و منم دو تا دستامو رو سینه هاش نگه داشتم و مثل فرمون ماشین اونا رو دو طرفه می گردوندم . همراه با میک زدن و لیسیدن کوس دختر خاله سرمو مثل آدمای تیک گرفته به چپ و راست می گردوندم اونم با سرعتی زیاد . این شاید تنها راهی بود که می تونستم اونو به ار گاسم برسونم . و بالاخره هم رسوندم . دستاش رو سرم شل شد . -آخ هانی هانی این بهترین روز زندگیم بود . هیچوقت تا این اندازه کیف نکرده بودم -ریحانه جون منم از این که تو کیف کردی کیف کردم ولی کوستو که نمی تونم بکنم . دوست دارم بذارم تو کونت . -می ترسم درد داره . من تا حالا کون ندادم . -بازم که از ترس صحبت می کنی . یه دادی سرش کشیدم که صد و هشتاد درجه خودشو گردوند و با یه حالت قمبلی کونشو گرقت طرف من وبازم پاهاشو به دو طرف پایه های مبل انداخته بود . یه قوطی کرمو برداشته و رفتم سراغ سوراخ کونش . درست مثل حالت قبلی کیپ شده بود و با تسلط می تونستم کیرمو فرو کنم تو کونش .. ادامه دارد ..


    16

    با این که کیر اژدها صفتی نداشتم ولی وقتی اونو به سوراخ کون ریحانه فشارش دادم جیغش رفت آسمون -عزیزم تحمل داشته باش . یه خورده دندون رو جیگر بذار . از دخترای سیزده چهار ده ساله خجالت بکش . اونا هم آدمن دیگه . -اوخ اوخ اوخ هانی پسر خاله من مردم . نمی تونم خیلی کلفته .. از این که می گفت کیر من کلفته خیلی کیف می کردم . بیچاره هنوز کیر کلفت نخورده بود و حالشو نبرده بود . اعصابمو خورد کرده بود . صدر رحمت به کوکب و مرسده . هرچی هم سر کیرمو به سوراخ کون ریحانه می چسبوندم و می خواستم با یه فشار خفیف اونو بفرستم داخل نمی شد و کیره ول می شد . کمر کیرمو نگه داشتم که در نره و فشار دادن رو از نو شروع کردم این بار که پاک کلافه شده بودم یک دفعه یه فشاری بهش آوردم ویه خورده از سوراخ کونش باز شد و دیگه رحم و حوصله نکردم و با یه فشار دیگه یک سوم کیرمو فرستادم تو کون ریحانه -بدجنس بیرحم عوضی بی شعور .. -هرچی بگی حق داری .. یه خورده صبر کن خودت بهم میگی که همین جوری کونتو بگام . دخترا اولش که درد می کشن همین جور ناز می کنن . خب دیگه سوراخشون حساسه و نمیشه ایرادی گرفت . کف یه دستمو رسوندم به سینه اش و یه دست دیگه امو هم گذاشتم رو کوسش و بااین حرکات سعی داشتم کاری کنم که از یاد سوراخ کونش غافل بمونه و فقط به فکر کیف کردن باشه همین جورم شد -اوووووفففففف اووووووووفففففف هانی جون به این کیر تنبلت بگو چیکار می کنه .. سینه هام آتیش گرفته . بزن بزن .. می خوام فکر کنم که کیرت توی کوس منه . بکن هانی حال بده . فشارم بگیر . گازم بگیر . کبودم کن .. کمرشو غرق بوسه کرده بودم و پشت گردنشو می لیسیدم . سست شده بود . -چقدر کون دادن کیف داره مزه میده . به اون حدی رسیده بود که وقتی من کیرمو تو کونش حرکت می دادم و میذاشتم بره جلو و بعدشم عقب می کشیدم اون با عقب دادن کونش کاری می کرد که کیرم بیشتر بره تو کونش -اوخ هانی عزیزم گفته بودی که به یه جایی می رسیم که من از کون دادن لذت ببرم ولی فکر نمی کردم این قدر زود . وقتی دو تا کف دستمو رو قمبلهای کونش گذاشته و با چنگ انداختن روی اون به پهلوها بازشون می کردم اون با تمام هوسش فریاد می کشید -هانی هانی عزیزم کیرتو بذار تا ته کونم بره . بفرست بره -جرررررمی خوره ریحانه . من خودم دوست دارم از سر تا ته کیرم تو کوره کون تو بسوزه .. -فعلا که کون من داره از هوس می سوزه ریحانه خیلی فعال شده بود . -بریم پایین هانی جون من میخوام بیام روت میخوام فعالیت کنم . اونجوری که خودم حال می کنم کیرتو توی کونم حس کنم -اووووخخخخخ دختر خاله خوشحالم خوشحالم که داری راه میفتی . اومدیم پایین وسط اتاق رو زمین . اون نشست رو من و خیلی ماهرانه سوراخ کونشو رو کیر من قرار داد وبا یه حرکت کیر من رفت تو کونش . این بار حس کردم بیشتر داغ شدم . چون ریحانه بود که داشت فعالیت می کرد . خودشو رو من خم کرده لبامو می بوسید و من با دستام سینه های گرد و سفتشو به آرامی مالشش می دادم . حس کردم که با این حرکات ریحانه دیگه قرص و دارویی نیاز ندارم تا ریزش آب کیرمو تنظیم کنم . طوری لذت می بردم که دیدم بی اختیار آب کیرم سر بالایی داره می ریزه تو کون دختر خاله ام . -جااااااااان کون تنگت کار خودشو کرد . با دو تا دستاش دو طرف گونه هامو به داخل دهن جمع کرد و لبامو غنچه ایش کرد و در حالی که دهنشو گذاشته بود رو لبای غنچه ای من گفت پسر خاله من هنوز سیر نشدم تازه گرم افتادم . هانی خوشگله من . هدیه دو جنسه من که حالا شدی یک جنسه . -ریحانه ! من همیشه نسبت به تو همین احساسی رو که حالا داشتم دارم . فقط تو خودت نمی خواستی قبول کنی -چیه عزیز دلم . انتظار داشتی با اون قیافه دخترونه ای که داشتی تو رو دوست پسر خودم حساب کنم ؟/؟ این بار ریحانه رو کیرم نشست. کیرمو از درازا پهنش کرد و رو شکمم خوابوند و سر کیرم نشست و کوسشو رو اون حرکت میداد -ریحانه مراقب باشی ها یه وقتی کیر نپره داخل ؟/؟ -نه نه هانی بذار تو حال خودم بمونم . بذار کیف کنم . لذت ببرم . جاااااااان چه مزه ای میده . وسط کوسم . دو تا پهلوهای کوس که با کیر دراز شده ات تماس می گیره نمی دونی چه حالی می داره .. -اووووففففف ریحانه جون نمی دونی وقتی که راه کوست بازشه اون داخل چه خبره -چرا چرا عزیزم همین حالا حسش می کنم . یه چند دقیقه ای رو این جور با هم حال کردیم و دیدیم دیگه داره دیر میشه. کارمونو تموم کردیم و از خونه خارج شدیم . در همین لحظه مرسده و مادر شوهرش کوکب خانومو که این روزا سیر سیر گاییده بودمشون و حالا هر دو تاشون از من و از همدیگه دلخور بودند دیدم . مرسده به محض این که ریحانه رو دید از خوشحالی جیغی کشید و ریحانه هم همین عکس العمل رو نشون داد . -کجایی دختر بی معرفت رفتی که رفتی -تو به کی میگی . من شوهر کردم و وقت سر خاروندن ندارم . یکی نمیگی برم یه سری به دوستای قدیمم بزنم ببینم چیکار دارن می کنن ؟/؟... وای خاک بر سر شدم بیچاره شدم . حالا نکنه موضوع رو به هانی و هدیه بکشونن . من تا حالا لا پوشونی کرده بودم . خیلی ضایع میشه . دست ریحانه رو کشیدم و گفتم بریم دیر شده . الان همه منتظرن . مرسده گوشه چشمی نازک کرد و با این که ریحانه دوستش بود حسادت رو تو نگاش می خوندم . کوکب هم همین حالتو داشت . -آقای دکتر . هادی خان حالا دیگه ما غریبه شدیم ؟/؟ .. دیگه رنگم به شدت پرید . هر لحظه منتظر بودم که ریحانه زبون باز کنه و منو رسوا کنه . که این امر خیلی سریعتر از اونچه که فکرشو می کردم اتفاق افتاد .-چی گفتی مرسده جون ؟/؟ کدوم دکتر ؟/؟ مثل این که حالت خوش نیست ها ؟/؟ این هدیه جون یا همون هانی جدیده . دیپلمشو به زور گرفته . دکترش کجا بود دودوستی زدم تو سرم و لال شدم .. ادامه دارد ..


    17

    هانی جون فدای سرت بشم چرا این جوری دو دستی می کوبی به سرت . ببینم از دیدن دوست و همکلاس قدیمت خوشحال نشدی ؟/؟ نمی دونستم چه عکس العملی نشون بدم فرار کنم یا بمونم . اصلا حرفی برای گفتن نداشتم . خاک توسرت ریحانه آبروی ما رو بردی . تف بر این زندگی .تف بر این سرنوشت .. ترجیح دادم لال شم و فعلا چیزی نگم سرمو انداختم پایین و چند متری از اونا فاصله گرفتم . -هانی جون پسرخاله چرا این جوری می کنی . دوست نداری با دوست قدیمیت گپ بزنی ؟/؟ تو و مرسده که سری از هم سوا بودین . -بیابریم ریحانه دیر شده . پشتمو کردم به اونا و منتظر موندم تا ریحانه بیاد و با هم بریم . روشو نداشتم تو روشون نگاه کنم . داشتم دیوونه می شدم . یکی از بد ترین لحظات زندگیم بود . شاید بعدا همه این مسائل حل می شد ولی از این که یکی حس کنه من این روز ها رو با فریب پیش بردم تحملش برام خیلی سخت بود . کوکب چیزی نمی گفت ولی مرسده با صدای بلند گفت ببینم هدیه جون از وقتی که مرد شدی اخلاق نامردا رو پیداکردی ؟/؟ این چه طرز برخورد با دوست قدیمته .. رفت درگوش ریحانه یه چیزی گفت و من تا سرمو یه بار دیگه برگردوندم دیدم دختر خاله ام غیبش زده . ومن می خواستم در برم که دیدم اون دونفر بهم نزدیک شدند . کوکب به خودش چنین اجازه ای نداد ولی مرسده دستشو برد بالا و با آخرین زورش یکی زد زیر گوشم -دخترم این کارو نکن زشته .. -نه کوکب خانوم حق داره . حق داره که این کارو باهام انجام بده . من به این سیلی خوردنها عادت دارم . از روزی که به دنیا اومدم همین مصیبتو داشتم همین درد ها رو تحمل کردم . دوجنسه بودم . قیافه ای دخترونه و احساساتی پسرونه . بیا مرسده این طرف صورتمو هم بزن دلت خنک تر شه . بیا . بیا بیا . معطل نکن . یادت رفت چقدر بهت می گفتم دوستت دارم . همیشه عشق و علاقه من به تو مث عشق یه پسر به یه دختر بود . از روز اول بد بخت بودم . بابام به جای این که درکم کنه بعد از دو تا پسر دوست داشت که یه دختر داشته باشه و هنوزم که هنوزه قبول نکرده که هدیه اون یه مرد شده . هدیه دیگه رفت . نابود شد . منم به شما چیزی نگفتم و شما خودتون منو با داداش عوضی گرفتین و منم مجبور شدم به این نقشم ادامه بدم . چیکار می کردم حتی پدرم منو قبول نکرده و تو کوکب خانوم می دونی این چنگیزی که بهش می نازی چه بلایی سرم آورده ؟/؟ اون دوبار بهم تجاوز کرده . اون موقع که فکر می کرده من یه دخترم . به زور با من این کارو انجام داده . مرسده خونش به جوش اومده بود و کوکب پسرشو نفرین می کرد و من اشک می ریختم . ازتون معذرت میخوام به خاطر همه این ریاکاریهایی که از ته دلم نبود . ولی واقعا چنگیز آدم نامردیه . خیلی دوست داشتم حالشو بگیرم . مرسده گفت واسه همین دوست داشتی با زن و مادرش طرح دوستی بریزی ؟/؟ حالا کار به جایی رسیده بود که عروس و مادر شوهر از این که پیش هم اعتراف به رابطه داشتن با من بکنند ابایی نداشتن . یه خورده از مرسده فاصله گرفتم طوری که اون مجبور شد بیاد جلوتر صدامو آوردم پایین تر و بهش گفتم شاید می خواستم به عشق دوران دختر قلابی بودنم برسم یا به اون هوس . چون سمانه رو هم خیلی دوست داشتم . ولی در مورد مادرشوهرت .. شاید می خواستم یه جوری دلمو خنک کنم . نمی دونم کوکب حرفای منو شنیده بود یا نه ولی گفت با این که تو این جور بهمون دروغ گفتی ولی من درکت می کنم . حاضرم پسرمو به خاطر کثافتکاریهای قدیمش شلاق بزنم . بهش نشون بدم که این رفتار ننگینش قابل تحمل نیست . نمی دونی چقدر تظاهر به دینداری می کرد . حاضرم ازش انتقام بگیری . این بار اون بی خیال حرف می زد . حاضرم که تو در یک مقابله به مثل چنگیزو جلوی چشامون بکنی . -کوکب خانوم این تو ذات من نیست که کیرمو فرو کنم تو کون یه مرد ولی اگه آدمشو گیر بیارم شما راضی میشین که به عنوان وکیل من این کارو برام انجام بده ؟/؟ -به شرطی که شما خودتون هم حضور داشته باشین . مرسده درحالی که به خودش لعنت می فرستاد گفت چنگیز آشغال دروغگوی روباه صفت . اون شب زفاف به من می گفت تو اولین دختری هستی که من باهاش طرف میشم . من ساده دل و کوس خل باورم شد . لعنت بر من . باشه من حاضرم حاضرم که بهت کمک کنم . مرسده ,کوکب رو کشید یه گوشه ای و باهم یه صحبتی کردند و بعد اومدن با من صحبت کردند . -هانی جون من یه پیشنهادی دادم که مامان هم قبول کرد . حالا نمی دونم تو می تونی یه کیری گیر بیاری که بکنی تو کون چنگیز یا نه تا بفهمه که یه من ماست چقدر کره داره ولی من و کوکب جون راضی هستیم که دست و پای چنگیز رو ببندیم و تو هم مثلا به زور بهمون تجاوز کنی و اگرم شد یواش یواش ما هم تمایل خودمونو نشون بدیم با پیش کشیدن موضوع هدیه . حالا باید ببینیم جو چطوره . -باشه مرسده جون . شماها خیلی خوبین . خیلی با محبتین نمی دونم جواب این محبتهاتو نو چه جوری بدم -همون جوری که قبلا می دادی .. یه فکری مثل برق از سرم گذشت . نازی نبود که برم دنبال یک گی فاعلی . یه شی میلی رو می شناختم که عاشق این بود که کیرشو فرو کنه تو سوراخ کون . حالا مرد یا زنشو براش زیاد فرقی نمی کرد ولی بیشتر دوست داشت مردا رو بگاد هر چند خودشم کون می داد . اگه غیبش نزده باشه خوبه . پاتوقشو می دونستم . خیلی تصادفی باهاش آشنا شده بودم ... ادامه دارد ..


    18

    یکی دوروز بعد رفتم به پاتوقش . اونو ندیدم . از این و اون خبرشو گرفتم ظاهرا یکی دوبار گروه امر به معروفه اونو گرفته بودند . ناامید شده بودم ولی بالاخره بعد از چند روز این ور و اون ور گشتن یافتمش . اسمش بود شیفته . شی میلی که واسه خودش دنیایی داشت و می تونست هم مردا رو بگاد و هم زنا رو . ولی نمی دونستم واقعا احساسات درونش چیه . منو که دید اولش نشناخت و ترسید ولی خودمو بهش معرفی کردم و جریانو گفتم -چیه شیفته چرا نمیری خونه تون -هیشکی منو آدم حساب نمی کنه واسم شخصیت قائل نیست . من واسه همه مرده ام . -ببینم نکنه یه وقتی معتاد شی . ببین من درکت می کنم دوستت دارم . -پول یه سیگارو داری بهم بدی ؟/؟ می تونی از عقب بکنی تو کونم . -اگه واسه اینه که پول در آری کمکت می کنم . اگه می خوای حال کنی بهت حال میدم و می کنم تو کونت . هر جور دوست داری . فقط ازت میخوام کمکم کنی . یه کاری میخوام انجام بدم که به کمکت نیاز دارم -پس بگو کارت گیره واسه همین اومدی سراغم . همه شما مردا مث همین . فکر خودتونین . به خودتون اهمیت میدین . هیچکس و هیچ چیز واستون اهمیتی نداره . همه آدما این جورین . فکر کردم که دلت واسم سوخته .-ببین شیفته من دوستت دارم واست احترام قائلم . حالا یه کاری از دستت بر میاد بخوای واسم انجام بدی تازه بهت پول هم میدم گناهه ؟/؟ باشه حالا که تو این بر داشتو داری من ازت چیزی نمیخوام . بیا این ده هزار تومنو داشته باش . بازم بهت سر می زنم . اینم شماره موبایل من . من خودم درد کشیده ام نامرد نیستم . می دونم چی می کشی . داشتم می رفتم که خودشو رسوند بهم و گفت بیا بریم کارت دارم . رفتیم تو یه خونه ای و یه آلونکی که موش هم رغبتی نمی کرد که اونجا زندگی کنه . بغلم کرد و بوسید -ممنونم که به من اهمیت میدی . ممنونم که منو به خاطر خودم میخوای و دوستم داری . شلوارشو کشید پایین و گفت بیا با کیرت بکن تو کونم . نگاش کرده و نمی دونستم چیکار کنم -نمیخوای واسش پول بدی . مجانی بکن -ببینم اگه میخوای زیر بار منت من نباشی من همچین فکری نمی کنم -نه هانی منم میخوام حال کنم . منم دل دارم .-ببینم شیفته نکنه یه وقتی بخوای کون منو هم بکنی . من گی نیستم ها . دوست ندارم کون بدم . -نه من همچین فکری نمی کنم . تو هنوز شیفته رو نشناختی . شیفته شیفته آدمای بامرامی مثل توست . هیچی هم بهم ندی من جونمو واست میدم . چون می دونم که تو درکم می کنی . به عنوان یه انسان بهم نگاه می کنی . بهم حال بده . بذار تو کونم . بذار لذت ببرم . خیلی وقته هیشکی منو نگاییده . نمی دونم چرا . شاید واسه اینه که وقتی دارن منو میگان کیر منو می بینن که از اون زیر آویزونه .. اونو بوسیدم و سینه هاشو میک زدم و کیرمو کردم تو کونش . خیلی راحت رفت . اونم مثل یه زن داشت حال می کرد . نمی دونم این جور گاییدن و گاییده شدن چه لطفی واسش داشت . ولی همینو حس می کردم که با تمام وجودش داره لذت می بره . چقدر به محبت نیاز داشت . خونواده اش طردش کرده بودند و اون عشق می خواست زندگی میخواست . راستی گناه اون چی بود ؟/؟ گناه هدیه چی بود . گناه اونایی که نفس می کشن و نمی تونن زندگی کنن چیه ؟/؟ موقع گاییدنش هر چند بهم لذت هم می داد تا می تونستم سعی می کردم شور و حال خودمو نشون بدم . آب کیرمو هم تو سوراخ کونش خالی کردم . بعدش جریانو واسش تو ضیح دادم و اونم بهم قول کمک داد . اینو هم بهم گفت که یه رزمی کاره و این جور زندگی کردن باعث شده یه خورده بره تو این مسائل تا کسی حالشو نگیره -خوب شد شیفته این جوری میشه چنگیزو چهار میخه اش کرد . رفتم واسش لباس خریده و تر و تمیزش کردم . هنوز پوند هایی رو که از انگلیس آورده بودم بیشترشو داشتم . هرچند پدرم با همه بیرحمی هاش بازم بهم پول می داد و سخت نمی گرفت . برنامه رو واسه یکی از این شبها جور کردیم . منم یه بهونه ای آورده و به مامان هایده گفتم که امشب جایی دعوتی هستم . اونم با این که می ترسید قبول کرد که من برم تا شاید این جوری جامعه منو راحت تر قبول کنه . هر چند دیگه کاملا مرد شده بودم.همه مون آماده بودیم . لحظات انتقام فرارسیده بود . خوب که غذامونو خوردیم و گفتیم و خندیدیم مرسده زنگ زد واسه چنگیز که زودتر بیاد خونه که یه دزد تو یه گوشه از خونه قایم شده و اون می ترسه .. من مرسده و کوکب رو طناب پیچشون کردم و به اتفاق شیفته شی میل منتظر چنگیز شدیم . مرد خونه خودشو خیلی زودتر از اونچه که فکرشو می کردیم رسوند . به محض این که پاشو از در گذاشت داخل شیفته جلوش ظاهر شد و اون که یه زنو دید اولش فکر کرد دوست مرسده هست هر چند قبلا ندیده بودش ولی تا بیاد به خودش بجنبه شیفته دستشو گرفت و اونو یه دور گردوند و محکم انداختش زمین . من و شیفته دست و پاشو بستیم و بردیمش طرف اتاق حالا دیگه یواش یواش وقت انتقام بود و ما باید کارمونو شروع می کردیم . چنگیز با تعجب به من نگاه می کرد . باورش نمی شد که همسایه قدیم داره با اون این رفتارو می کنه . -خب چنگیز خان چه طوری ! شنیدم به زنت مرسده گفتی که قبل از عروسی خلاف نداشتی . ببینم دخترای بیچاره رو بردن به یه خلوت و به زورکردنشو چی میگن . چنگیز با ایما و اشاره می خواست که دهنشو باز کنیم تا جواب بده -ببینم هدیه یادته که دوبار بهش تجاوز کردی ؟/؟ سرشو به علامت نفی تکون داد -عوضی اون هدیه منم منی که امروز مرد شدم و اون روزا از ترس نمی تونستم حرفی بزنم . جریانو مو به مو تعریف کردم . هر چند همه رو می دونست ولی خواستم پیش بقیه مفتضحش کنم . سرشو انداخت پایین و من رفتم سراغ خوار مادرش و شیفته هم رفت سراغ خود نامردش ... ادامه دارد ..


    19

    چنگیز من اهل تلافی مستقیم نیستم ولی خودم این کارو غیر مستقیم رو زن و مادرت پیاده می کنم و این شیفته جان هم رو شما کار می کنه . وقتی شیفته شلوارشو پایین کشید و خودشو لخت کرد کوکب دستشو به علامت تعجب گاز گرفت و گفت به حق چیز های ندیده . رفتم نزدیکش و گفتم کوکب جون از این چیزا تو دنیای خاکی ما زیاده . اگه بر نامه چنگیز نبود بهش می گفتم که یه سرویسی هم بهت بده -اوه هانی جون وقت وسیعه ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست . کوکب و مرسده رو یه گوشه ای کشیدم و گفتم بالاخره ما چیکار کنیم با فیلم اومدن شروع کنیم یا از همون اول بریم تو خط واقعیت . کوکب : تو ما رو تهدید کن بقیه کاریت نباشه . کاری می کنم که چنگیز چیزی نفهمه که ما همدست بودیم و از اول هم دیگه نازنمی کنیم . راحت حالمونو می کنیم و زیاد هم سر و صدا نکردیم نکردیم ولی این کارو هم نمی کنیم که با مقاومت های الکی وقت خودمونو تلف کنیم و از حال و هوای کیر بیاییم بیرون . طوری هم صحبت می کردیم که چنگیز نفهمه . تازه شیفته اونو پرس کرده بود و کله شو به یه طرف دیگه کشونده بود و نزدیک بود مث یه گنجشک اونو بپیچونه و سرشو بندازه یه گوشه ای . چنگیز قلدر مث یه موش شده بود . با صدای بلند طوری که چنگیز بشنوه گفتم کوس و کون هردوتاتونو میگام . اگه جیغ بکشین شیفته چنگیزو می کشه و منم ترتیب شما دونفرو می دم . تکون نمی خورین تا ما کارمونو بکنیم . البته اگه کیف کردین و به هیجان اومدین می تونین لرزشهای سکسی داشته باشین . خواهر و مادر چنگیز رو لخت کرد م و گفتم خانوما یه فیلم موبایلی هم از شما می گیرم و شیفته هم از چنگیز فیلم می گیره که اگه بعدا قصد شلوغ بازی در آوردن رو داشته باشین ما هم یه چیزی از شما داشته باشیم که ازتون امتیاز بگیریم و یا این که آبروتونو ببریم . شیفته شی میل هم به چنگیز گفت فکر فرار به سرت نزنه که اگه تکون مشکوک بخوری دو تا پاهامو می ذارم دور گرنت و با دو تا پیچش اونو می شکنم . شروع کرد به در آوردن لباسای چنگیز .. اوخ که از دیدن پشم و پیله و کون مو دار چنگیز خان پشمکیان حالم داشت بهم می خورد . بیچاره شیفته -شیفته جون شرمنده اتیم که باید این کون پلاسیده رو بکنی -اتفاقا بد کونی هم نیست . یه خورده غیر بهداشتیه ولی ظاهرا باید از اون کار درستهاش باشه . کیر شیفته دراز بود و یه خورده هم شل نشون می داد ولی همون کافی بود که بتونه تو سوراخ کون چنگیز جا باز کنه . اینو هم بگم که اول از همه دست و پای چنگیزو باز کرده بعد لختش کرده بود . شیفته خیلی مراقب بود که چنگیز به ناگهان بهش حمله نکنه . من مرسده و کوکب رو یه خورده بردم اون ور تر که با چنگیز فاصله داشته باشن . از این مرد کثیف خیلی بدم میومد و راستش تا حدودی هراس داشتم . به خاطر اخلاق فاسد و تجاوز گرانه ای که داشت . شیفته یه موز رو دورش روغن مالی کرد و آروم آروم فرستاد طرف و داخل سوراخ کون چنگیز . سر موزو که گذاشته بود توی سوراخ کون همون اول داد چنگیز رفت آسمون . -بگیر نامرد کثافت وقتی این بلا رو سر کون دختر بچه ای مث هدیه آوردی فکر این روزا رو نمی کردی ؟/؟ -غلط کردم . به گور پدرم خندیدم .. در اینجا کوکب جوش آورد و گفت پسره پررو خجالت بکش . تو از خودت مایه بذار. شیفته رحم نکرد و کاری کرد که این موز متوسط بیشترش بره توی کون سردار مغول . -نهههههه نههههه ولم کن شیفته خانوم . اون مال قدیما بود . من دیگه از این کارا نمی کنم .. واییییی درد داره کونم جر خورد . پاره شدم . دیگه نمی تونم تو دستشویی بشینم . -ببینم اونایی که سرشون این بلا رو می آوردی می تونستن تو دستشویی بشینن ؟/؟ نامرد پست فطرت . شیفته انگشت شست وسبابه دست راست خودشو روی حلقه کون چنگیز قرار داده اونا رو به دو طرف باز کرده بود موز رو آروم آروم از کون بیرون می کشید و کیر خودشو نزدیکش می ذاشت تا این که با مهارت کیرشو از اون طرف فرستاد توی کون چنگیز تا جا خوش کنه و حالشو ببره . بااین که از دیدن کون دادن یه مرد بدم میومد ولی از اونجایی که شیفته شی میل بود و چنگیز هم نامرد , از تماشای این صحنه لذت زیادی می بردم . -چنگیز خان کون توپی دارین . وقتی کیر شیفته رو می دیدم که صاحبش با چه هیجانی اونو به کون چنگیز می فرسته از هیجان یه جورایی می شدم . از این طرف منم همسر و مادرشو در اختیار داشتم . چنگیز زار زار به طرف ما نگاه می کرد . چون بر نامه رسمی نبود و در واقع نمایشی بود عروس و مادرشوهر ایثار گر شده و تعارف می کردند که اول نفر مقابلش بره زیر کیر من . در هر حا ل دو تایی رو, رو به چشمون چنگیز و قمبل کرده و کونشونو در معرض دید اون نامرد قرار دادم تا در حال کون دادن خودش کون دادن همسر و مادرش رو هم ببینه . واسه این که بزرگی و کوچیکی رو به جا آورده باشم قصد داشتم که اول بکنم تو کوس ننه اش ولی ترجیح دادم حال چنگیزو بگیرم و یه سوالی هم ازش بکنم -داداش چنگیز تر جیح میدی اول ننه تو بگام یا زنتو ... ادامه دارد . .


    20

    البته من فکر می کنم مردا که ازدواج می کنن دیگه اون اهمیتی رو که باید به مادرشون نمیدن و ارزشی واسش قائل نیستند . درهر حال خیلی وقته که کوکب جون رنگ کیر رو ندیده و حالشو نبرده . . خب پسر خوب نظرت چیه . هرچند هر دو تاشون به نوبت گاییده میشن . کوکب خانوم چنگیز خان راضیه . سکوت علامت رضایته . شما چی می فر مایید ؟/؟ -بااجازه کوچیکترا بععععععععله . -چنگیز خان ننه ات عقد من شد . -کوکب خانوم . ببخشید اگه تا حالا حق همسایگی به جا آورده نشده . من خب شرایطشو نداشتم ولی میگن آدم باید تا چهل تا همسایه اون ور تر هواشونو داشته باشه . نذاره گشنگی و تشنگی بکشن . همه طرفه هواشونو داشته باشه . -کوکب جون کدوم سوراخت الان تشنه تره عطشش بیشتره ؟/؟ زن مسن که با این طرز صحبت من به شدت حشری شده بود گفت هر سوراخی که بیشتر به کیر شما مزه میده و نظر شما رو جلب کرده در اختیار شماست . هر بلایی که دوست دارین سرم بیارین . منو جربده . کوسمو ختنه اش کن .. فقط به جیگر گوشه ام چنگیز هرچند پسر خلافیه کاری نداشته باش اون یاد گار مرحوم شوهرمه که یک عمره بهش وفادار بودم و بعد از مرگش هم افتخار می کنم که بهش وفادار باشم . از اون طرف شیفته دوتا دستاشو رو کتفهای چنگیز قرار داده بود و سیر سیر داشت یه شکمی از عزا در می آورد . کیرش یه شکل عجیب و غریبی داشت . یک دست نبود . ته کیر و قسمتهای وسطش چاق بود و یهو در سمتهای نوک لاغر می شد . تعجب می کردم که کیرش با این شرایط کیری چطور تونسته بره تو سوراخ کون چنگیز . منم کیرمو یه ضرب فرستادم تو کون کوکب و مرسده رو هم کنار خودم نشوندم و انگشتامو کردم توکوسش . -آهههههه چنگیز پسرم . ببین به خاطر حفظ جون تو و خلافکاریهایت سر پیری باید کیر هم بخوریم . کوکب لبهاشو گاز می گرفت تا چنگیز نفهمه که اون سرشار از هوسه . منم تا می تونستم کیرمو پس از این که تا ته می فرستادم تو کوس جا دار کوکب اونو بیرون می کشیدم و در این حالت به شیفته می گفتم که سر چنگیز رو به طرف کوس ننه اش بر گردونه تا اثر حال کردناشو رو کیر من ببینه -هی داداش چنگیز واقعا گناه می کردی این همه مدت ننه اتو از نعمت کیر بی نصیب گذاشته بودی . مث یه دختر تازه کار خیس می کنه . چنگیز رفت یه تکونی به خودش بده که شیفته گردنشو پیچوند -عوضی اگه به بار دیگه بخوای از این جنگولک بازیها در بیاری طوری گردنتو می پیچونم که با همون ضرب اول سر از بدنت جداشه . چنگیز که از درد نمی تونست گردنشو این طرف و اون طرف تکون بده به غلط کردن افتاده بود . مرسده سرشو به طرف من بر گردونده بود . گله گذاریها بابت جریان هانی و هدیه تموم شده و با یه زار و التماس عجیبی بهم خیره شده بود . ظاهرا این انتظارو ازم داشت که زودتر دست از سر مادر شوهرش بر دارم و به اون برسم . -چنگیز خان تو خودت خوب می دونی که ما حرام تو کار ما نیست . کوکب جون میگه که شما تو این خونه مقلد آیت الله پاک سیرت هستین که طلاق موقت و عقد مجدد رو تجویز کرده . اینا یه اصلیه که حاج آقا در برابر صیغه موقت علم کرده و به زن این مجوز رو می ده که در هر حال با اختیار خودش طلاق موقت بگیره و بعد از این که با هر مردی که دوست داشت باشه دوباره باید به شوهر اولش رجوع کنه . پس حل و حلاله . که اگه هم نباشه حلالش می کنیم . مرسده خطاب به چنگیز گفت عزیزم مامان میگه که تو هم مقلد حاج آقا پاک سیرتی اگه این طوره جای نگرانی نیست که منو زیر کیر یکی دیگه ببینی . قیافه چنگیز نشون می داد که اهل هیچ دین و مذهبی نیست و مراجع تقلید رو هم قبول نداره . بااین حال اهل مسخره کردن بود یا چیز دیگه ای با صدای بلند گفت ببینم مرسده این حاج آقا پاک سیرت درمورد کون دادن مردا هم فتوی صادر نکرده ؟/؟ .. کوکب خطاب به من گفت اگه زحمتی نمیشه برم اون کتاب یا همون رساله ای رو که رو میز تلویزیونه بیارم . آوردمش و اون قسمت احکام توی تختخواب رو کنترل کردم و در مورد لواط و همجنس بازی مردان .. -به به ! این پاک سیرت عجب چیزی نوشته . ببینید . اگر مردی کیرش را در سوراخ کون مرد دیگر فرو نماید این مسئله در حال حاضر حرام می باشد مگر آن که از منابع دیگر خلاف آن ثابت گردد ولی هستند زنانی که ناخواسته دارای دستگاه تناسلی مردانه هم می باشند که اصطلاحا در جوامع غربی به این نسوان شی میل گفته می شود . اگر این بانوان مکرمه و محترمه و مظلوم واقع شده آلت خود را در مقعد یا مخرج و به اصطلاح خودمانی سوراخ کون مردان و حتی زنان فرو نمایند نه تنها مباح می باشد بلکه مستحب ومشمول ثواب برای طرفین هم می گردد. -خب مرسده جون ! کوکب خانوم ! انگار هر کاری که امروز داریم می کنیم پر از خیر و صلاحه . کوکب خانوم که راستی راستی داشت باورش می شد گفت من تمام اینا رو خیرات می کنم که اجر و ثوابش به مرحوم شوهر ناکامم برسه . چنگیز تو هم این ثوابا رو به روح پدرت ببخش . شیفته موهای سینه چنگیز رو از ریشه می کند و اشک چشاشو در آورده بود . حس می کردم که چه جور داره لذت می بره . کوکب همین جوری داشت وراجی می کرد -مادر بس کن دیگه . این آخوندها از روزی که شیطان به دنیا اومد و حتی قبل از اون داشتن کوس شر می گفتند تا حالا . یه روده راست تو شکم اینا نیست -اییییی مادر جان . چنگیز گلم کفر نگو . روزیت قطع میشه . به اینا توهین نکن . ریش بلند و عبا و عمامه شون یه دنیایی از فیض و کمالات داره . -مامان جز چند تا بقیه شون همه کونی هستن . -خب پسرم کاسبی آخوندا خیلی خوبه حالا که تو کونی شدی راحت می تونی آخوند بشی .... ادامه دارد ..

  19. #69
    21

    چنگیز نتونست که مامانشو خفه کنه . حالش گرفته شده بود و منم که رحم به کوکب نمی کردم . طوری کون و کوسشو از چپ و راست مورد حملات کیرم قرار داده بودم که تا میومد با سوراخ پایین حال کنه کیرمو شوتش می کردم تو سوراخ بالا یا همون سوراخ کونش قربونش برم جادار بود و زیاد به کیرم سخت نمی گرفت . -چنگیز جون بهم بگو بابا . بابا هانی . قربون آقای پاک سیرت برم با این فتوای جالبش . شیفته شی میل ! -جون دل هانی جون ! خودت قول دادی یه بار دیگه فرو کنی توکونم .. با این که یادم نمیومد همچین قولی به شیفته داده باشم از راه دور یه سری تکون داده و با انگشت یه هیس هیسی کردم که یه وقتی این مرسده جونم ناراحت نشه و فکر نکنه که من اهل هوس و هوسبازی هستم . شانس آوردم که ظاهرا نشنید و حواسش به حرف شیفته نبود . کوکب هم که مدام داشت آخ و اوخ می کرد کیر از پایین می پرید بالا و بر عکس -چنگیز پسرم ! بابا رو ببین چه جوری کوس ننه رو شوت می کنه و از پایین میندازه بالا . به سلامتی پاک سیرت مجتهد اعظم و والا . صدای چنگیز میومد که داشت به شیفته می گفت اگه دوست داری کون بدی بیا جامون عوض تا من بکنم تو کونت . شیفته کیرشو از کون چنگیز بیرون کشید و اون بخت بر گشته که فکر می کرد الان قراره کون شیفته رو بگاد تا روشو کرد طرف اون , شی میل شیفته همچین یه کف کرگی بهش زد که کوکب فکر کرد یه ظرفی شکسته -کوکب جون وحشت نکن دل پسرت شکسته . -صاف کن چنگیز تازه داشتم با کونت حال می کردم . شونه ها وگردن کوکبو غرق بوسه کرده بودم . -کوکب جون حالا اگه نوبتی هم باشه نوبت مرسده جونه . ببین همش دارم انگشت می کنم تو کوس و کونش و صداش در نمیاد خیلی دوستت داره و بهت احترام میذاره . عاشقته . عروس خیلی خوبی داری . قدرشو بدون . حالا که با هم تفاهم دارین راحت تر می تونم بهتون سر بزنم . -هانی هانی جون . آب بریز تو کوسم . پشتش خم شده و در حالی که گونه هاشو می بوسیدم گفتم کوکب خوشگله من اگه اجازه میدی تو کونت آب بریزم که وقتی کیرمو بیرون کشیدم این آب از طرف سوراخ کونت بریزه روی اون درزو از روی کوست بیاد پایین نمی دونی چقدر خوشگل میشه . -هرچی تو بگی شوهر خوشگلم .. نکنه این کوس خل باورش شده که صیغه ام شده . خیلی داغ شده بودم و کیرم که داغ تر از جاهای دیگه . -شیفته تو و پسرم چنگیز خان مخ خل هم وزن مغول این طرفو نگاه کنین که صحنه داره هیجانی میشه . دوتایی این طرفو نگاه می کردند . رگای کله چنگیز متورم شده بود و داشت می ترکید . -آخ جان کوکب بگیر که اومد . آبم داره میاد -بریز هانی جون . حلاله . چنگیز عزیزم خوب ببین . کون مامان محرمتو می تونی دید بزنی و این هانی هم جای باباته و رضایت داده که تو صجنه رو نگاه کنی حلاله . حاج آقا پاک سیرت گفته که دید زدن صحنه گاییده شدن مادر از سوی پدر ایرادی نداره -مامان خوارتو گاییدم با خوار اون پاک سیرت زن جنده رو -چنگیز تو این قدر کافر بودی و ما نمی دونستیم ؟/؟ هر چی این هانی جون میگه حق داره . چیکار به این نظر کرده ها ی خدا و مراجع پاک نیت ما داری . یکی از یکی پاک تر .. اگه اونا نباشن همه جا رو بی دینی و فقر و فساد و فحشا می گیره . اگه اونا نباشن دزدی ها زیاد میشه . اگه اونا نباشن جامعه پر از بیعدالتی میشه .. این شیفته هم ول کن چنگیز نبود . خیلی از استیل کونش خوشش میومد . -شیفته خانوم تو که ما رو گاییدی -خب مگه دارم چیکار می کنم دارم می گامت دیگه -نه از اون گاییدنا یعنی سرویسمون کردی -خب چنگیز جون من اون داخلو حسابی سرویسش کردم و با این کیرم یه پاکسازی اساسی داخل کونت انجام دادم -نه منظورم اینه که زیادی منو گاییدی و دارم آش و لاش میشم -کون باحالی داری چنگیز این قدر خودتو لوس نکن . تا کار آقا هانی تموم نشه من یکی که کارمو تموم نمی کنم . پسر با حرص , صحنه برگشت آب کیر من و ریزش اون به روی شکاف کوس و کون مادرشو نگاه می کرد . رفتم طرف مرسده و یه خورده صیغه بازی هم با اون در آوردم . البته دوتایی می دونستیم که اینا همه کوس شره -مرسده خانوم بریم رو طلاق موقت .. -آهای مرسده اینا همه بیخوده -چنگیز کفر نگو . دین ما رو از ما نگیر . این حاج آقا پاک سیرت هم عبا داره هم عمامه هم ریش . چنگیز که در حال کون دادن بود کیرشو تو دستش گرفت و گفت ببخشیدا ببخشیدا بازم ببخشیدا خانومای دین دار این کیر منم هم عبا داره هم عمامه داره هم ریش . پس هر غلطی که دلش می خواد بکنه ؟/؟ -خفه شو چنگیز تو دیگه واسه ما از احکام و غلط و این چیزا نگو از همین غلط کردناته که به همچین روزی افتادیم . از این جواب مرسده آنچنان خوشم اومد که بی اختیار بوسیدمش و چند بار همین جوری بهش گفتم دوستت دارم دوستت دارم .. یه خورده کوس شر گویی کردیم و مرسده هم واسه این که حال چنگیزو بگیره گفت عزیزم حالا من زن هانی شدم . چیکار کنم گناه داره اگه تو بخوای گاییده شدن منو ببینی . من راضی نیستم . گناه من گردن تو . ولی دوباره باید به تو رجوع کنم . این فتوای آقاست . حسابی حالشو گرفته بودیم . حس کردم کیرم یه خورده شل شده . -مرسده جون یه خورده ساک می زنی ؟/؟ اینو که گفتم عروس و مادر شوهر دوتایی شون اومدن کیرمو بذارن تو دهنشون -مامان اول شما بفرمایین -نه عروس گلم من به حق خودم قانعم نوبت توست دخترم . گفتم شاید از ساک زدن خوشت نیاد خواستم یه خدمتی کرده باشم -اوخ مامان نمی دونی کیر هانی چقدر لذیذه -یه چی میگی ها . این که خوراک هر روز این یه ماهی من بوده . -مامان تو دیگه کی هستی . ببینم اون موقع خطبه پاک سیرتی می خوندی ؟/؟ با لحنی اینو به کوکب گفت که اون متوجه شد که مرسده داره باهاش شوخی و مزاح می کنه . مرسده کیرمو گذاشت دهنش و حال دادنو شروع کرد .. ادامه دارد ..


    22

    پس از یه خورده این ور و اون ور کردن کمر سپیده رو گرفته و رو به چنگیز کردم تو کوس زنش -چنگیز ببین و حال کن . دست بالای دست و کیر بالای کیر بسیار است . سپیده هم که چند روزی می شد نگاییده بودمش به زور خودشو کنترل می کرد که سیاستشو پیش چنگیز حفظ کنه . شیفته خستگی ناپذیر هم که از گاییدن کون چنگیز خسته نمی شد -هانی جون اگه دوست داری کون چنگیزو بگیر و باهاش حال کن -ممنونم شیفته جون سهمیه من مال تو . من از گی بازی خوشم نمیاد . حالا تو هر جوری میخوای باهاش حال کنی حال کن . طوری گاییدن این مرسده بهم حال می داد که حس می کردم واسه اولین باره که دارم می گامش . آخه جلو شوهرش چنگیز اونو گاییدن یه حال و هوای دیگه ای رو ایجاد کرده بود . رو مرسده خم شده و شونه ها و گردنشو غرق بوسه کرده بودم . -آخخخخخخ واااااییییییی ... این فریاد های هوس مرسده بود که به گوش شوهرش چنگیز رسید -عیال تو داری با کیر این هدیه هانی کیف می کنی ؟/؟ -نه چنگیز کونی من . این از درده . تازه کیف هم بکنم تو شوهر نامرد دروغگوی زن باز دختر بازم دیگه چه حقی داری که از این حرفا بزنی . به گاییدنم ادامه داده . نوک سینه های مرسده جونو تو دستام می گردوندم . کوسش داغ تر و خیس تر از همیشه نشون می داد . با بوسه هام اونو واسه ار گاسم آماده کردم . اونم از این که جلوشوهرش داشت کوس می داد به جای این که بترسه یواش یواش بیشتر داشت حال می کرد . بالاخره اونو به ار گاسم رسوندم و چند قطره هم تو کوسش خالی کردم . کوکب اومد جلو و طبق معمول می خواست زرنگی کنه . مرسده جون بیچاره حرفی نداشت . اعتراضی هم نکرد وقتی که کوکب کیر از کوس بیرون کشیده منو گذاشت تو دهنش و باقیمونده آبو میک زد و کیرمو ساک زد . کوکب و مرسده یه نگاهی بهم انداختند و چند کلمه ای خصوصی با هم حرف زدند . یه خورده کیرم شل شده بود . ازم خواستند که رو زمین دراز بکشند و به نوبت کیرمو میذاشتن تو دهنشون که دوباره اونو شق و راست کنند . نمی دونستم هدفشون چیه . من دیگه واسه امروزم بس بود . شیفته یه ریز کون چنگیزو می گایید . دوطرف کونشو باز می کرد و حال می کرد وقتی کیرشو می دید که قطر کون چنگیزو گشاد و باز ترش می کنه و میره داخل و بر می گرده . اینو از برق نگاش می شد به خوبی فهمید . -هانی جون قربونت هیچوقت هیچ کونی این جوری بهم کیف نداده . چنگیز خان حسابی می تونی با این کونت کاسبی راه بندازی . از اون طرف کوکب و مرسده به من گفتند که این شیفته خیلی زحمت کشیده ما حس می کنیم که دوست داره تو کیرتو بکنی تو کونش و این لذتشو تکمیل کنی . -بد فکری نیست . بعد یه خورده هم به این چنگیز استراحت بدیم بعد از این که یه سرویسی به ما داد دوباره بره سر وقتش . موضوع رو با شیفته در میون گذاشتم و از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه . از این که من اونو میگام و فرو می کنم تو سوراخ کونش نهایت لذتو می برد . کوکب و مرسده هم آماده باش بودند تا شیفته شی میل اونا رو به نوبت بگاد . شیفته کیرشو از کون چنگیز بیرون کشید و اون نامرد رو به ستون بست و اومد به جمع ما . خودشو بهم چسبوند و با یه بوسه داغ و لب به لب که ما رو داغ تر کرد رفت سراغ مرسده و اونا رو هم بوسید . سینه های مرسده و مادر شوهرشو میک زد و به طرف من قمبل کرد تا بذارم تو کونش . بازم این کوکب بود که اول خودشو در اختیار طرف قرار داد . من کرده بودم تو کون شیفته و شیفته هم کرده بود تو کون کوکب . چه صحنه جالبی شده بود . شیفته از یه طرف داشت گاییده می شد و از طرف دیگه می گایید . با کون این دختر بیچاره ولی خود ساخته هم داشتم کیف می کردم . -هانی هانی جون من چه جوری ازت تشکر کنم . خوراک چند سال منو یه روزه واسم ردیفش کردی . عجب کار درستایی هستند . کیرشو از کون کوکب در آورد و کرد تو کوسش . -دوست دارم دوست دارم هر دو سوراخو داشته باشم و با هر دو تا حال کنم . کوکب دستاشو رو سینه هاش داشت و دیگه داشت ناله می کرد . اون و عروسش دیگه چنگیزو پشم کوس خودشون هم به حساب نمی آوردند . هرچند کوسشون پشمی نداشت و برق انداخته بود . شیفته کیرشو از کون کوکب بیرون می کشید و فرو می کرد تو کوسش . چند حرکت و مانور تو کوسش انجام می داد و دوباره فرو می کرد تو سوراخ کونش . مرسده رفته بود جلو مادر شوهره و با یه زار و التماس خاصی نگاش می کرد دلش می خواست کوکب زودتر جاشو بده به اون تا شیفته اونو بگاد . عاشق کیر این شی میله شده بود . واسش تازگی و هیجان و تنوع همراه با نوعی احساس تعجب داشت . کوکب دوزاریش افتاد . -دخترم حالا تو هم بیا یه خورده حال کن . و خودش اومد طرف من و لباشورو لبام گذاشت که من اونو ببوسم . اونو بوسیدم ولی از اونجایی که دوست داشتم حالت شیفته و مرسده رو در لحظه عشقبازی ببینم زود لبامو از رو لبای کوکب بر داشتم . البته یه خورده باید خودمو پهلو می کردم تا ببینم که کیر شیفته چه جوری تو کوس و کون طرف مقابلش میره . ...ادامه دارد ..


    23

    چه کیفی می کرد این شیفته شی میل و از اون سر کیف تر بود مرسده که با تعجب همش فریاد می زد شیفته عزیزم بکن منو چه کیر با حالی داری فکر نمی کردم یه روز یه زنی هم باشه که یه کیری داشته باشه و فرو کنه تو کونم .. اوففففف حالا که فکرشو می کنم کوسمم میخاره .. منو می کنی ؟/؟ کوسمو می کنی شیفته ؟/؟ -هرچی تو بگی . هر چی تو بخوای . -آهای چنگیز چیه به من خیره شدی ؟/؟ من دارم به یه زن کون میدم . این که دیگه ناراحتی نداره . از این به بعد می دونم چه جوری آدمت کنم . .. چنگیزو دیگه پشم کوس خودشون هم به حساب نمی آوردن . کوکب : مرسده جون عروس خوشگلم . من و تو باید هوای همو داشته باشیم . تا موقعی که با هم باشیم این چنگیز هیچ غلطی نمی تونه بکنه . شیفته جون بهمون سر می زنی ؟/؟ -اگه بخواین هر روز میام . -جووووون چه حالی میده . مرسده و شیفته هیشکدومشون سیر نمی شدند و قصد سیر شدن هم نداشتند و تا وقتی هم که اونا مشغول بودند کیر منم تو کون شیفته مشغول بود . اگه شیفته یه مرد بود و می گاییدمش حالم بهم می خورد . نمی تونستم کیرمو فرو رفته تو یه سوراخ کون ببینم که روبرو چشام زیر اون سوراخ یه خایه ای آویزون شده . ولی به هر حال یه شی میلو نه تنها تحمل کرده بلکه با لذت داشتم کونشو می کردم . با این که از پهلو صورت شیفته رو می دیدم ولی برق شادی و نوعی احساس آرامش و شاید هم خوشبختی رو در چهره اون می دیدم . خیلی خوش بود . شاد و سر حال . انگار زندگی اون روی خوش خودشو به این زجر کشیده نشون داده بود . بهش گفته بود که تو هم حق زندگی کردن داری . تو هم انسانی . .. تا ساعتها با هم صفا کردیم . عشق و صفا .. چقدر بهمون چسبید .. خستگی ناپذیرانه به کارمون ادامه دادیم . شیفته بازم رفت سراغ چنگیز . -ببینم حاجی اگه از کون دادن خوشت میاد بهتره خونه نشین شی روزی یه بار بیام سراغت . این شیفته انگاری از کون مردا خیلی خوشش میومد . حس می کرد تمام عقده هاشو می تونه سر اون خالی کنه . حس می کرد که با یه قدرت بر تر جنس قوی رو می تونه بکنه و بهشون بگه مردان قوی که هر غلطی دوست دارین می تونین بکنین ببینین شما حالا زیر کیر منین . زیر کیر شیفته . شیفته ای که هم قدرت بدنی داره و هم قدرت جنسی .. درهر حال تمومش کردیم و من اونو به خونه اش رسوندم . می خواستم باهاش خداحافظی کنم که دستمو کشید و منو به آغوش خودش هل داد -دختر تو خسته نشدی ؟/؟ چه خبرته امروز ! کیر من یکی دیگه نمی کشه . -هانی فکر کردی می خوام بگم بازم بذار تو کونم ؟/؟ فکر کردی منم زندگی رو همه سکس می بینم و تامین نیاز این اضافه ای که به لاپام اضافه شده ؟/؟ نه دوست دارم بغلت کنم و ببوسمت و بهت بگم که چقدر دوستت دارم و ممنونتم . بهت بگم تو تنها کسی هستی که درکم کردی و نخواستی که تحقیرم کنی . بهم بها دادی . عشق و امید دادی . به من گفتی که کسی هستم . .. قبل از این که اشک از چشاش جاری شه این من بودم که احساساتی شده بودم . اشک من از اشک شیفته پیشی گرفته بود . سخت هم دیگه رو در آغوش کشیده و یه حرفایی می زدیم که یکی به ده تاشو هم نمی فهمیدیم . ولی با این حرفا خودمونو تسکین می دادیم . -شیفته شاید من تو رو یه هانی یا یه هدیه دیگه ای می بینم . هدیه ای که دوست داشت همه درکش کنند ولی هیشکی جز داداشی که تو انگلیس بود درکش نمی کرد . اونم شاید چون رفته بود تو یه جامعه باز فکرش باز تر شده بود . -هانی می دونم تو تحت هر شرایطی این قدر مهربون بودی و هستی که بازم لطفتو شامل حال من می کردی . فقط بوسه بود که آروممون می کرد و بوسیدمش . دستامو رو پشتش حرکت می دادم . مثل یه زن پرحرارت و احساساتی بود . دلم نمی خواست از آغوشش رها شم . اون به من نیاز بیشتری داشت . با این حال بهش قول دادم که بیشتر بهش سر بزنم و از طرفی یه مقدار هم بهش پول دادم . نمی خواست بگیره ولی من ازش خواستم که قبول کنه . دوست داشتم از دستم بر میومد و دستشو یه جایی بند می کردم که مشغول کاری شه . وقتی که به خونه رسیدم دیدم ریحانه واسم زنگ زد -هانی کجایی بعد از ظهری تا حالا هر چی تماس باهات می گیرم گوشی رو جواب نمیدی . نمی دونم مامانم باهات چیکار داره .. میگه من هنوز تو شوک هدیه و هانی هستم و نمی تونم باور کنم . راستش از وقتی که جریان تو رو فهمیده هرچند خاله جون .. مامان منو می گفت ... بارها و بار ها در این مورد توضیح داده ولی بازم گیج شده -میگی من چیکار کنم . نکنه انتظار داری از اون بلاهایی که سر تو آوردم سر اونم بیارم . -هانی زشته . از این حرفا نزن . خالته . مامانمه . بار آخرت باشه . بی غیرت . از دختر خالت خجالت بکش . -پس میگی چه جوری ثابت کنم که من خایه دارم . شلوارمو بکشم پایین ؟/؟ -نمی دونم یه جوری باهاش حرف بزن دیگه . صبح منتظرته . بر شیطون لعنت دوست داشتم فردا صبح می رفتم یه سری به مرسده می زدم حال و هوای اونو داشتم ولی این خاله جون وقت ما رو می خواست بگیره .... ادامه دارد ..


    24

    فردا صبح رفتم خونه خاله هما .. من نمی دونم این دیگه چه مرگش بود . ما که اون دفعه کلی در این مورد با هم حرف زده بودیم . این دیگه قضیه تالس نبود که بخواهیم اثباتش کنیم . چیکار کنم خاله جونم بود و محرمم و دلش واسم می سوخت . هر چند اون وقتا که هدیه بودم هیشکی به درد دل من گوش نمی کرد و واسش مهم نبودم . فقط قربون داداش بزرگه ام برم که اون می فهمید من چی می کشم و زن مهربونش آلیس جون .. بگذریم . وقتی رسیدم اونجا و خاله جونو تقریبا نیمه لخت دیدم تعجب کردم .. آخه اون روسریشو جلو بچه هاش به زور از سرش می گرفت -خاله جون چه خبر شده . امروز سانتی مانتال شدی . -می خوام یه چیزایی رو واسه خودم ثابت کنم . که مثلا چطور امکان داره . علم تا چه حدی پیشرفت کرده . -مگه هما جون تو هم می خوای مرد بشی ؟/؟ -اوخ نگو که از دست این شوهر خاله ات پاک کلافه شدم . بیچاره ام کرده -چه جوری ؟/؟ خیلی اذیتت می کنه ؟/؟ -شیطون شدی . هانی جون . مرد هم شدی اخلاق مردونه پیدا کردی . وقتی بهم پشت کرد و اون کون گنده شو دیدم که از زیر دامن کوتاه چین دارش مشخص بود یه جوری شدم . کیرم یزرگ شد . دیگه خاله و محرم و نامحرم نمی شناخت . این شمشیر باید یه غلافی پیدا می کرد و می رفت اون داخل . هما درجا برگشت و به لاپام نگاه کرد . -خاله جون چیه هنوز این قضیه برات اثبات نشد ؟/؟ البته بعضی از قضایا رو به راههای مختلف میشه حل کرد . خاله جون اگه دوست داری من یه راه دیگه بهت نشون بدم . -چه راهی . -البته باید خودشم نشون بدم . تا بفهمه قضیه چیه کمر بند شلوارمو باز کرده و شورتمو هم کشیدم پایین و کیر شق شده مو نشون دادم و گفتم این خودش سند و حجته . البته می تونی یه دست هم بزنی . -بی تر بیت شدی هانی تو که این جوری نبودی .-خاله جون اون موقع مثلا دختر بودم با حس مردونه . دوجنسه بودم حالا یک جنسه خالص شدم . من چه می دونم خودت می خوای که این قضیه رو برات اثبات کنم . من که مشکلی ندارم . اومد جلوتر و خودمو آماده کردم که یه سیلی بذاره زیر گوشم . ولی یه دستشو لول کرد و گذاشت دور کیر من و یا یه دست دیگه اش دست منو گرفت و اونو گذاشت رو کوسش . البته رو اون قسمت شورتش و بعد که جای دستمو محکم کرد دستشو گذاشت پشت سرم و سرمو به طرف صورتش کشوند و لباشو به لبام چسبوند . پس خاله هما هم بله .. جوووووون سکس با خاله هما چه حالی میده . چه کیفی داره . راستش اون وقتا که هوس ریحانه رو می کردم یه نموره ای دلم می خواست این خاله هه رو هم که ادای جا نماز آب کش ها رو در می آورد بگام خیلی دور می گرفت . با این که بیشتر وقتا حجابشو حفظ می کرد ولی همون داخل هم خیلی خوشگل و تو دل برو و تو پر بود و با گذشت چند سال هنوز هم همون طراوت جوونی رو داشت . تازه چهل و خوردی که سنی نیست . الان می بینی بعضی شصت ساله ها هستند که چهل ساله نشون میدن . یه خورده لبامو باز کرده و در حالی که دستمو از داخل شورت خاله به کوسش رسونده بودم گفتم ببینم هنوزم می خوای بیشتر نشون بدم که یه مردم . -قربون خواهر زاده چیز فهمم برم . اینی که دستمو دورش حلقه زدم خیلی خوب جوابمو میده . خیلی سنگین شده و پرآب . فکر نمی کنی یه خورده آبش خالی شه بهتر باشه . -خب بسته به اینه که این آب کجا خالی شه -بازم قربون آدم چیز فهم . تو خودت خوب می دونی که خاله ات دین و ایمونش قویه و از اسراف و اسراف کاری خوشش نمیاد . این آب باید بره یه جایی که حل شه . بره تو سد خاله ات . البته یه سدیه که کفه اش نرمه . آبو می خوره ولی تو وجودت خاله ات ذخیره میشه . -هما جون حتما باید این قسمت از اثبات هم انجام بشه ؟/؟ -اصلش اینه . مردونگی یعنی همین . دیگه امون ندادمش . وقتی که مطمئن شدم که هیشکی دیگه تا چند ساعت دیگه خونه نمیاد رو دستام بلندش کرده و بردمش انداختم رو تخت خوابش و اول اون دامن چین دارشو دادم بالا .. -اووووههههه هما جون عجب کونی دل منو بردی دل منو بردی . تو که این زیر اصلا شورتی پات نداری . من فدا فدای این کونت بشم که حرف نداری .عین صورتت خوشگله -هانی جون صورت ما رو کون کردی رفتی ؟/؟ -هما خوشگله من ! از علاقه زیادیه . اگه بدونی که ما مردا چقدر کشته مرده کون زنا هستیم . مخصوصا کونایی مثل کون تو خاله جون که استیلش حرف نداره -کو قدرشو بدونه .. -خاله جون باور کن زنای انگلیسی غلط بکنن همچین کونی داشته باشن -واسه اینه که اونا به هر کی که از راه برسه میدن -هما جون اونجوری ها هم که ما فکر می کنیم از این خبرا نیست . دور ازشما باشه حالا تو ایران خودمون بیشتر کون میدن تا خارج . اونا اسمشون بد در رفته ما اینجا پشت پرده زیاد کار می کنیم . مثلا الان یه خواهر زاده میخواد کیرشو فرو کنه تو کوس خاله اش .. -هانی چه حرفای قشنگی می زنی خیلی داری حال میدی . منو داغ داغم کردی . من منتظرم . منتظرم که زود تر عملش کنی زودباش . زود باش عزیزم . خواهش می کنم . حال بده .. کون هما رو تا می تونستم لیس و میکش زده و دیگه اون بیش از اندازه حشری شده بود و از بس کیر کیر کرده بود سرمو برده بود . منم دیگه بیش از این منتظرش نذاشته و با تماشای کون ناب و تپل و سفیدش و در حالی که دو تا کف دستمو رو کونش نگه داشته بودم و یه خورده به پهلو ها بازشون کرده بودم کیرمو با عشوه و ناز فرستادمش تو کوس خاله ناز خودم ... ادامه دارد .


    25

    وای نه هانی نه .. عزیزم خاله به قربونت . این دیگه چیه . چه عظمتیه . تو که منو کشتی .. وای چقدر داغه داره منو می سوزونه . کوسسسسسم کوسسسسسم داغه . -کیرمنم داغه . داغ ضربدر داغ میشه یا خاک یا آب بگو هما جونم کدومشو می خوای . با عشوه گفت من تو رو می خوام . من فقط میخوام تو رو داشته باشم هم دوست دارم از هوس تو خاک شم و هم دوست دارم جوش بیارم و آب داغم بریزه و خنکم کنه . -هماجون اگه خنک شی دیگه بهم کوس نمیدی ؟/؟ -اوه چرا که نه .. خاله تازه راه کوسشو واسه کیرت باز کرده . دیگه نمی تونم پیش شوهر خالت بخوابم . من فقط کیر تو رو می خوام . تا همین حالاش کلی بهم مزه داده . تو که دو جنسه بودی این جوری داری بهم حال مشتی میدی اگه یه جنسه بودی چیکار می کردی ؟/؟ -خب چیکار میشه کرد خاله جون ما اینیم دیگه . شاید دارم کسری این چند ساله رو جبران می کنم . هما جون اطلاعات علمیت زیاد شد ؟/؟ -هانی گلم علمی که زیاد شد ولی کاربردی نه یه خورده زمان می خواد .. -مثلا چقدر ؟/؟ -واسه امروز دو سه ساعت خوبه .. این خاله جون ما قربونش برم با اون هیکل و تن و بدن گوشتی خودش خیلی خوش اشتها بود . -من در خدمتم خاله جون -ببینم مگه خودتم حال نمی کنی ؟/؟ -چرا که نه . یه خاله باحال دارم و حال نکنم ؟/؟ تازه باید از کیر درشت من متوجه شده باشی که دارم حال می کنم -اووووفففففف هانی من از همون اول از نگاه هیزت فهمیدم که یه جورایی می خوای خاله اتو بکنی .. -چه حسی بهت دست داد . -هیچی دوست داشتم زودتر شروع کنی و دلمم نمیاد که این شروع تموم شه . حالا راستشو بگو از کجام بیشتر خوشت میاد تا همون قسمت تنمو بیشتر واست تقویت کنم و آماده نگه داشته باشم -خاله جون از همه جات از همه جات فقط این قالب کونت خیلی کار درسته و هوسمو زیاد می کنه . -اگه بخوای گنده ترشم می کنم . -اگه بتونی با حفظ تر کیب این کارو بکنی که خیلی ممنونم میشم . کونتو با نگام می خورم کوستو با کیرم می خورم و رو خاله خم شده و سرشو به طرف خودم کج کرده گفتم و لباتو بالبام و در جا بوسیدمش . چقدر گرم و باحال بود . عطش ما و تپش قلبمون لحظه به لحظه بیشتر و تند تر می شد . نفس های هوس ما هوسمونو بیشتر می کرد . -هما می خوامت . خاله گلم دوستت دارم -منم همین طور منم دوستت دارم .. بگو بازم بهم سر می زنی . -اونو باشه وقت خداحافظی میگم فعلا که دارم با کوس و کونت حال می کنم . مگه تو ازم سیر شدی ؟/؟ -چی میگی هانی من تازه اشتهام باز شده . -می خورمت هما جون من از تو گشنه ترم . خودمو می کشیدم عقب تقریبا تمامی کیرمو می آوردم بیرون و دوباره و چند باره با ضرباتی پی در پی خاله جون جوونو که از نو می رفت جوونی کنه می گاییدم . به سلامتی شوهر خاله که دارم به زنش روحیه میدم . به سلامتی ریحانه که ننه شو گاییدم و به سلامتی خودم و خاله جون . خاله زیر کیر من در حال رقصیدن بود . خودشو رو تخت دمر و دراز کرد و ازم خواست که منم دراز کش و نیمه منطبق بر اون شم و اونم کونشو از پایین سر کیرم بکوبه و کوسشو بفرسته اون داخل یه مدل جدیدی بود تو عملکردهای من ولی یکی دوبار تو فیلمهای سکسی دیده بودم . البته این جوری زن کیف می کنه ولی فشار شدید برای ارگاسم به وجود نمیاد . همین کارو کردم و کیرم تو کوس خاله جون دمر افتاده بود و اونم با شدت از پایین ضرباتشو به کیر من می زد و منم با دیدن کون اون بی نهایت حال می کردم . دو تا دستامو آروم رو کونش داشته و بابالا و پایین اومدن کونش دستای منم بالا و پایین می رفت . این حرکتش منو به یاد جزر و مد دریا مینداخت . -هما جون می خورمش اون دو تا قاچای جوندار و آبدارتو می خورم . میخوام گازش بگیرم .. -پس معطل چی هستی . کیرتو نکش بیرون اول جاهای دیگه رو گاز بگیر بعد برس به اونجا .. منم دیگه گفتم کوس خوار خاله و شوهر خاله کرده .. این با ر کاملا منطبق افتادم پشت خاله و کیر خودش سر جاش بود . شونه های هما رو غرق گاز و بوسه و مکیدن و لیسیدن کرده بهش امون نمی دادم که فکر کنه .. -اووووخخخخخ نهههههه هانی هانی ولت نمی کنم می دونی که خاله ات اون داخل فتیله آتیش داره . -نگو هما جون . اینجا رو منفجرش نکنی ؟/؟-عوضش باهم میریم اون دنیا شب و روز منو می گایی . -وای خاله ایمانت همین قدر بود ؟/؟ -بکن منو حال بده هانی . ایمان من اینه که با کیر تو سر حال بیام و با تو به بهشت زندگی برسم . عسلتو میخوام هانی . -اونم برات اثبات می کنم که مرد شدم . درحالی که لباشو ور می چید و مث دختر بچه ها ناز می کرد دستشو به سینه اش رسوند و گفت سینه هامو قبول نداری ؟/؟ -هما خوشگله هنوز نیمساعت نیست که روت سوارم . تازه کو هنوز باید چشای خوشگلتو ببینم و از روبروهم بکنم تو کوست . سینه هاتم می خورم . سرمو کج کرده و اون هلوها یا همون لیمو های آبدارو گذاشتم دهنم که از هر میوه ای برام خوشمزه تر بود ... ادامه دارد ..


    26

    به ! به ! هلوی هما خیلی خوشمزه هست . یه هلوییه که خوردنش عمر آدمو دوبرابر می کنه . بخورش هرچی بخوری آبدار تر می شه .. -خاله جون .. توت فرنگی هم میخوام .. -توت فرنگی یا کوس فرنگی ؟/؟ بیا مال تو گازش بزن . گازش بزن و ببین خوشمزه هست یا نه .. پاهاشو از وسط باز کرد و منم کوسشو با هوس و لذتی در خور یک کوس جوون می لیسیدم . -مزه توتش چه طوره . -از اون ترشو شیرینای بامزه که من دوستش دارم و به دلم میشینه .. -حالا خاله قربونت می تونی با یه چیز دیگه هم تستش کنی ببینی نظر اون چیه ؟/؟ -همین الساعه به روی چشم تو که می دونی اگه الان با این تست کننده قوی اونو بچشم دیگه تا اون سر دنیا هم پرواز می کنم .-وای هانی منم روبالت می شینم تا همراه با تو بپرم . -منظورت رو همون کیرمه دیگه -ای شیطون بلا خیلی ناقلایی . خیلی دوست داشتنی هستی . واسه همین کاراته که دیگه نمی تونم ازت دل بکنم . -پس بگیر که اومد .. این بار انگار یه حس دیگه ای داشتم . اونو گذاشتم رو جفت پاهام و بایه حالت تو در تو کیرمو فرو کردم تو کوسش . طوری که پاهاش کیرمو قفل کرد و ودر حال گاییدن نه کیرمو می دیدم و نه کوس ناز خاله جونو . -هانی بزن بزن چقدر خوب می کنی . ببینم حالا برات ثابت شد که ریحانه دیگه دخترخاله نداره ؟/؟ -چه جورم . چه جور . -ولی حداقل هفته ای یک بار رو باید بیای و من از تو یه تست بگیرم که ضعیف نشده باشی . بالاخره تا ازدواج نکردی یکی باید ازت تست بگیره . -بدجوری قفلش کردی . داری آبشو می گیری .. -هانی عزیزم به خالت حال بده . من می خوام منو بترکونی . عشق کنم باهات . -ناقلا اینو می خواستی ؟/؟ -چه اشکالی داره آدم بخواد از خواهر زاده اش یه چیزی بخواد فقط یه کاری کن من حالم جا بیاد . سر حال سر حال شم . -آب سفید می خوای ؟/؟ -شیطون آره آب کیرتو می خوام ولی عرق سگی نمی خوام . -خاله جون یه پاتو بنداز رو شونه ام تا کیرمو از زندون درش بیارم و بتونم حرکتش بدم . -عجب پاهای کشیده ای داری جون میده که آدم شب و روز کنارش بشینه و روش دست بکشه -هر جا رو که خوشت میاد روش دست بکش . چون با دستای تو داغ میشم و زندگی می گیرم . زندگی دوباره -مث من که از نو به دنیا اومدم و یه زندگی دوباره ای پیدا کردم ؟/؟ شجاعانه و با مقاومتی زیاد سرعتو زیاد کرده و دوتایی مون رفته بودیم تو سکوت . سکوتی که می دونستم اونو برده به یه حالت خلسه ای که داره فکر می کنه چطور به ارگاسم برسه . حس کردم که بدنش داره می لرزه و منم با لرزشهای اون می لرزیدم . یک آن خودشو به طرف من حرکت داد . -هانی هانی خوشگله من .. من دیگه تموم کردم .. حالا از هانی میخوام که تو کوسم هانی بریزه .. اولش حواسم رفته بود جای دیگه -میگی با سر برم تو کوست ؟/؟ -خندید و گفت آقای فرنگ رفته دوزاریت کجه ها . -اوووووهههههه خاله جون آب کیر عسلی منو میخوای ؟/؟ -نوکرتم . عسل اومده همین دم دم . داره می ریزه از بس زیاده بگیرش . -زود باش که بدنم و این کوسم مواد قندی میخواد -هما خوشگله من بگیر که آی عسلی من داره می ریزه تو کوست .. تازه گرم افتاده بودم . هنوز جا داشتم که بیشتر اونو بگام . لذت می بردم که خاله ام داره با من حال می کنه . یه حس غروری بهم دست داده بود که نمی دونستم چه جوری وصفش کنم . از بچگی که همین طور یادمه گویی خاله رو با همین ریخت و قیافه و هیکل دیده بودم . اصلا تکون نخورده بود . به نظرم حتی خوشگل تر و خوش پوست تر هم شده بود . -هماجون عسل داره میاد .. -بذار بیاد بذار بره تو کندوی خودش . جاش همونجاست .. وقتی که تمومش کردم سرمو گذاشتم رو سینه اش و دیگه کیرمو بیرون نکشیدم .-هانی بکش بیرون میخوام یه خورده از اون عسلتو هم بچشم -پس تو هم میخوای ازش تست بگیری ؟/؟ -فکر کردی فقط خودت معلم و ممتحنی ؟/؟ دوستت دارم دیوونه .. کیرمو بیرون کشیده و اون یکی دو قطره ای رو که در حال چکه کردن بود گذاشت تو دهنش و سر کیرمو فرو کرد تو دهنش و با یک ساک زدن دیگه هر چی رو که درلوله اسپرم باقی مونده بود خالی کرد و چشید . چشاشو بسته بود و طوری با لذت آب کیرمو می چشید و تو دهنش مزه مزه و حلش می کرد که واقعا فکر کردم داره عسل نوش می کنه .-هماجون داغ نشی .-از این داغ تر ؟/؟ .. اصل اصله . اصلش طبیعیه .. دوجنسه نیست . خالص ..شفایی و دوایی . -خاله جون هنوزم جا دارم که ادامه بدم . -خیلی خیلی یک جنسه ای -ببینم بد جنس که نیستم -نه تو یک جنسه ای . تازه چی خیال کردی .فکر کردی به همین سادگی دست از سرت بر می دارم ؟/؟ سابقه نداشته که من در یه وهله دوبار ارگاسم شم . تازگیها هم که شوهر خاله ات تا میاد یه حالی بهمون بده درجا وا میره .. خاله جون یه ساعت دیگه هم ما رو نگه داشت و من هم یه بار دیگه اونو ارگاسمش کردم ولی دیگه خودم توکوسش چیزی نریختم . اونم راضی و خوشحال همش قربون صدقه ام می رفت .. از در خونه خاله اومدم بیرون . داشتم به این فکر می کردم که واقعا زندگی آدم گاهی چه جوری می تونه از این رو به اون رو شه . بعضی وقتا با یه زلزله ای همه چی عوض میشه . ولی بعضی اوقات لرزشی به اندازه یک عمر نیازه تا این زلزله و تحول حس شه . راستش وقتی به کودکی و نوجوونی خودم که فکر می کردم اصلا حسی نسبت به دختر بودن خودم نداشتم . من دختری نکرده بودم و فقط دوبار چنگیز نامرد بهم تجاوز کرده بود که اون جوری جوابشو پس داد .. هدیه هانی شد و انتقامشو گرفت . کاش بابام درکم می کرد . اون عاشق دختر بود . یه کاری داشتم رفته بودم مرکز شهر . تو همین حال و هوا بودم که دیدم یه زنی از کنارم رد شد که قیافه اش واسم خیلی آشنا بود رنگ از چهره ام پرید قلبم داشت وای می ایستاد . نمی تونستم بر خودم مسلط شم ... ادامه دارد ..


    27

    بدجوری به خودم لرزیده بودم . باورم نمی شد بعد از سالها اونو دیده باشم . همکلاس من و مرسده ..همون سمانه ای که دوستش داشتم و اون زیاد در بند نبود . راستش کسی چه می دونست که من چی میخوام و چی می کشم . راستش این روزا آدما حتی نمی تونن به فکر خودشون باشن چه این که به فکر دیگران باشن . ما بعضی وقتا که از یکی تعریف می کنیم شاید ته دلمون از اون شخص تعریف نمی کنیم بلکه به خاطر اون شگفت زدگی که دچارش شدیم به وجد اومده و دلمون می خواد همه بدونن که یکی در این دنیای خاکی هست که همه تابوها رو شکسته .. فرهنگ غلطو شکسته و خوبی دیگرانو می خواد . من اونو با تمام وجودم دوست داشتم . اون باید حالا شوهر داشته باشه . حتما خیلی هم خوشبخته . اون که نمی دونه من کیم و منو نمی شناسه .. تعقیبش کردم .. ازخیابون اصلی رفت به یه خیابون دیگه که در واقع به نوعی می شد گفت که اون خیابون هم اصلیه .. به یه ساختمون و مجتمع بزرگ رسید .. سرمو بالا کردم چهل پنجاه تا تابلو دکتر رو دیدم .. یه لحظه چشمم خورد به اسم سمانه .. منتها اون کارشناس ارشد در روان شناسی بود . مشاوره می کرد .یا همون مشورت خودمون . ویه چیزایی هم در مورد مامایی نوشته شده بود . من دیوونه اش بودم . حالا باید دیوونه می شدم تا بتونم اونو از نزدیک ببینم . دیگه دنبال سمانه راه نیفتادم . گذاشتم اون از آسانسور بره و من از از پله ها رفتم طرف طبقه پنجم . سه سوته رفتم بالا و حتی زودتر از اون رسیدم . تعجب می کردم چراتو خیابون سوار ماشین نبوده . شایدم جایی همین نزدیکیها پارکش کرده . پاهام سست شده بودو نمی دونستم چه جوری وارد اتاق انتظار شم . وای چقدر شلوغ بود . واسه یه فوق لیسانس روانشناسی .. این همه مریض . چه جوری میخواد به همه سرویس بده .. منشی سمانه یه دختر جوون و زیبا بود ولی جدی . ازش نوبت خواستم -ببخشید وقت ما تا یه ماه دیگه پره -من وضعم اضطراریه . یه نگاهی به تیپش انداختم و یه نگاهی هم به اطراف .. دیدم داره میره طرف آبدار خونه تااحتمالا یه چایی واسه خودش بریزه دنبالش راه افتادم -ببخشید آقا حق ندارین اینجا تشریف بیارین .. من که بهتون گفتم تا یه ماه دیگه نوبتا همه رزرو شده .. یه پنج هزار تومنی از جیبم در آورده و گفتم ببخشید اون دفعه پنج تومن بابت پول ویزیت بدهکار بودم . منشی یه لبخندی زد و گفت باشه میدمش به دکتر حالا ببینم برای هفته بعد می تونم چه کار براتون بکنم .. -یه پنج تومنی دیگه از جیبم در آورده و گفتم خانوم منشی ببخشید اینم باشه اینجا برای چایی بعدی که میخواین بخرین . -دست شما درد نکنه ولی زودتر از فردا نمی تونم کاری بکنم . فردا اول وقت می تونین تشریف بیارین . من یه بهونه ای میارم واسه مریضای فردا که به طور استثنا نفر آخر دیروزی جا مونده . چیکار کنم ما باید تا اونجایی که دستمون بر میاد خدمتگزار بیماران باشیم و خدا کنه مشکل شما هم هر چه زودتر حل بشه . فردا بعد از ظهر سر ساعت اومدم . خیلی خودمو شیک و پیک کرده و اومدم اونجا وقتی سمانه رو دیدم محوش شدم . درشت تر از چند سال پیش نشون می داد و خوشگل تر . دلم می خواست تو اعماق چهره و وجودش برم و حس کنم که آیا از زندگی خودش راضی هست یا نه . چی می شد اون مال من بود .؟/؟! اون لبای سرخ گیلاسی اون چشای درشت و مژگان بلند .. صورتی که درشت بود و هم حالت گرد داشت و هم کشیده .. یه جوری بود یه زیبایی خاصی داشت . یه دنیا حرف داشتم که واسش بزنم . زبونم بند اومده بود . به گذشته های دور بر گشتم . اون وقتا که ما رو یه ردیف می نشستیم . حالا نمی دونست که اون هدیه شده هانی و به بهونه روانشناسی گفتار درمانی اومده تا باهاش حرف بزنه . من واسه هر بار دیدنش حاضر بودم ده تا ویزیت هم بدم . دوستش داشتم . هرچند دیگه نمی تونستم باهاش باشم ولی اون منو به گذشته ام پیوند می داد . چقدر با متانت حرف می زد . دوست داشتنی زیبا و منطقی و با لبخندی که اعتماد دوست و حتی دشمن رو هم می تونست جلب کنه . -ببخشید چند دقیقه می تونم حرف بزنم -با توجه به بقیه بیمارا و این که این روزا سرم شلوغه فکر نکنم بیشتر از یک ربع بتونم در خدمتتون باشم . فقط باید وضعیت شما رو بررسی کنم شرایطو ببینم و بهتون بگم که دفعه بعد چه جوری نوبت بگیرین . فکر نکنین من آدم طماعی هستم .. باور کنین من حاضرم با در آمد کم شنونده خوبی برای دردهای مردم باشم و بهشون کمک کنم ولی وقتی جمعیت و داوطلب ویزیت شدن زیاد ه کاری نمیشه کرد یه جوری باید به همه این مشکلات رسیدگی کرد . من از اونجایی که به صورت و چهره زیبای عزیز دلم خیره شده بودم ومژه نمی زدم اون دیگه از همون اول فهمید که من در یک وضعیت عادی به سر نمی برم .. هرچند من خودم می دونستم که غیر عادی بودن من به خاطر گل روی همین خانوم دکتره . شروع کردم .. یه سری آدما یه مشکلاتی دارند که به مرور زمان و همراه با رشدشون رشد اون مشکلات متوقف شده و از بین میره یه سری صغری کبری بافتم و دیدم من دارم میشم دکتر و این جوری یک ماه باید هرروز بیام و برم تا حرف دل خودمو بزنم .. بالاخره رک گویی رو شروع کردم . -خانوم دکتر راستش منی که الان روبروتون نشستم یه زمانی دختر بودم . لباسای دخترونه تنم می کردند . به مدرسه دخترونه می رفتم . واسم اسم زنونه انتخاب کرده بودند . توبچگی هام هر وقت منو می بردند بازار واسم عروسک می خریدند ولی من از این اسباب بازیها خوشم نمیومد . ... ادامه دارد ..


    28

    من شاید زیاد خودم حس نمی کردم این تفاوتها رو . من خودم بودم . اون آدمی که باید باشم اون آدمی که بودم . ولی دیگران یه تصور دیگه ای داشتند . شاید تا سالهای ابتدایی زندگیم این چیزا زیاد مشخص نبود ولی یواش یواش به دوران نوجوانی رسیدم . دورانی که دخترا به دیدن پسرا به هیجان میان . اما من در این دوران به دیدن دخترا به هیجان میومدم . دوست داشتم با اونا باشم . دلم می خواست دوست دختر داشته باشم . یه گرایش و وابستگی خاصی به اونا داشتم . .. دلم می خواست واسه سمانه بشینم و تا ساعتها حرف بزنم . اما اون تقریبا روانکاو من بود و منم چند دقیقه ای بیشتر وقت نداشتم که باهاش صحبت کنم . نگاهش نشون می داد که دوست داره زودتر برم سر اصل مطلب . به ساعتم